<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های A girl</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_85590598</link>
        <description>(خودت را دریاب)
Don&#039;t let the muggles get you down</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:34:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4712929/avatar/KdPqC6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>A girl</title>
            <link>https://virgool.io/@m_85590598</link>
        </image>

                    <item>
                <title>منِ غمگین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85590598/%D9%85%D9%86%D9%90-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-kh8fxp2yr4rc</link>
                <description>...الان ساعت 17:49 دقیقه هست و درحالی نشستم که از جنگ روانیِ شدیدی بازنده بیرون آمدمزندگی را نمیدانم چگونه فقط می‌گذرانم بدون توجه به زندگیدیگر مزه هارا نمی‌فهمم ، طعم خوشی را از یاد برده ، برای لذت خرید چیزهای نو مراسم تدفین بی سر و صدایی گرفتم ، از درون خورد شدم و بیصدا اشک ریختمچرا که تو دختری ،‌ اجاقت کور میشود ، دهنتو ببند ، سرتو بنداز پایین برات حرف در میارن ، جوابشونو نده ، میگن بد دهنهبَسی جنگیدم برای حقم ، دست گذاشتم روی قرآن و قسم به جانم خوردم ، گفتند خفه بد یُمنی برای برادر و پدرت دارد زبانت را گاز بگیر ، گفتم آخه دارم میگم خودم میگم خودم اینجور بشم اگه دروغ بگم ، گفتند زن ها همیشه خودشان هستند و نق نق کردنشان آخر هم که بلایی سر خودشان نمی آید فقط قضا و شَر آن ها دامن گیر مردانشان میشودبیصدا در سکوت می‌نشینم و از سپیده دم تا پاسی از شب به دیوار ها به پنجره خراب به شمع های سوخته و روی هم تلنبار شده می‌نگرمو آنقدر با تنهایی خو گرفتم و کلام نکردم که سیستم های عصبیم هم دچار نقص شدنداگر کسی کلامی سخن بگوید نمیدانم چه بگویم ، به مغزم هیچ پیامی منتقل نمیشهمیتوانم با پرسش دیگران در سکوت به آنها فقط نگاه کنم و هیچ حسی نداشته باشم و از اینکه او می‌گوید چرا چیزی نمیگی چرا فقط نگاهم می‌کنی دوباره نگاهش کنم و بعد که خسته شدم برگردم سر کارهای روز مره اممتنفرم از اینکه تمام نمی‌شود ، از این همه دست و پا زدن خسته شدم ، بی حس شدم ، بی تفاوت شدم ، سِر شدمJelvehgarnik.کاش منم شاد بودم و زندگی خوبی داشتم و ای کاش اینقدر مشکلاتم ریشه دار نبودند🪶</description>
                <category>A girl</category>
                <author>A girl</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 18:15:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20💥</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85590598/20%F0%9F%92%A5-cklzsgdpnqtz</link>
                <description>امروز 20 سالم شدوارد مرحله ای از زندگی ام شدم که عمم میگه انگار پاتو می‌زاری روی گاز تا بررسی به 30آنچه گذشت : بالا و پایین زیادی داشته ام و تا به امروز هنوز بچه ای بودم که فکر میکردم تا همیشه میتوانم زیر بال و پر خانواده ام زندگی کنم و همیشه در این خانه برای من جا هست اما با بالارفتن سن ، انسان بیشتر نیاز دارد که تنها باشد و بدون مشورت و با بسنده کردن بر عقل خودش تصمیماتش را بگیرد‌ با توجه به ایرانی که الان ما درش زندگی میکنیم ، هرچه زودتر مستقل شویم و خودمان کنترل زندگی را دست بگیریم برای خودمان بهتر است‌هیچ ثباتی نیست ، معلوم نیست فردا برای منه 20 ساله چه اتفاقی خواهد افتاد‌دیگر من هم جزء کسانی خواهم بود که ازم میپرسن شغلت چیه ، کجا زندگی میکنی و ...از این روز نقطه عطفی برای زندگی بهتری برای من شروع می‌شودبه امید روزی که روی پای خودمون واستیمو من و امثال من و جوانان سرزمینم و تمام دختران و پسران جهان در هرکجا که باشند و با هر عقایدی و هر شرایطی که زندگی میکنند به نسخه بهتری از خودشان برسند و بی غم زندگی کنند تا جهان را آماده کنیم برای زندگی ای با عقاید و طرز فکرهای مدرن تر (و شاد تر)•(به افتخار داریوش بزرگ برای تحمل پذیری هر عقایدی)Jelvehgarnik.</description>
                <category>A girl</category>
                <author>A girl</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 22:36:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>