<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hiva</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_85590598</link>
        <description>Changing</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:12:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4712929/avatar/wOmiVz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hiva</title>
            <link>https://virgool.io/@m_85590598</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همینجوری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85590598/%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-htylf7uzwa2k</link>
                <description>حرف های زیبای زیادی برای گفتن دارم افکار و سخنانم پراکنده هستن و فقط موقع نوشتن میتونم راست و ریستشون کنموقتی کسی حرف و جمله ای را جلویم میزند در لحظه 10تا جواب 20 تا تحلیل و 5 نتیجه گیری سریع در ذهنم رخ میدهد و مغزم کلمات درست را ادا نمیکند و موقع حرف زدن فقط خزعبلاتی را تلاوت میکنم که کمتر پاسخ پذیر و مورد قبول دیگران هست‌حس ادامه گفتگو ندارم چون در هر سخنی که از دهانشان بیرون می آید من ساعت ها میتوانم تفکر کنم ولی آنها مثل سگی که خفه نمیشه تا ساعت ها دوله میدن ، میتونم بهشون بگم یکم آروم دادا انقد تند نرو بشین باهم بریمبعضی تفاوت ها انسان را در سردرگمی فرو میبرند مثلا بیشتر فکر می‌کنی احمق هستی تا تیز هوشمن خیلی قدرت سخت گفتن ندارم ، خب یه دلیلش اینه که گلوم سریع درد میگیره و بعد یک دقیقه حرف زدن زبونم به تته پته میفته و مثل این میمونه که اون بالا انیشتین داره دستور حمله میده و مادر بزرگ ناشنوام از روی لب خونی هاش برای سرباز ها اون دستور را ادا میکنههووووف چجوری خلاص شم از دست این چرخه همیشگیِ ناتوانی در ادای جملات درست و جلب توجه مخاطب!؟؟؟!</description>
                <category>Hiva</category>
                <author>Hiva</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 20:13:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ غمگین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85590598/%D9%85%D9%86%D9%90-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-kh8fxp2yr4rc</link>
                <description>...الان ساعت 17:49 دقیقه هست و درحالی نشستم که از جنگ روانیِ شدیدی بازنده بیرون آمدمزندگی را نمیدانم چگونه فقط می‌گذرانم بدون توجه به زندگیدیگر مزه هارا نمی‌فهمم ، طعم خوشی را از یاد برده ، برای لذت خرید چیزهای نو مراسم تدفین بی سر و صدایی گرفتم ، از درون خورد شدم و بیصدا اشک ریختمچرا که تو دختری ،‌ اجاقت کور میشود ، دهنتو ببند ، سرتو بنداز پایین برات حرف در میارن ، جوابشونو نده ، میگن بد دهنهبَسی جنگیدم برای حقم ، دست گذاشتم روی قرآن و قسم به جانم خوردم ، گفتند خفه بد یُمنی برای برادر و پدرت دارد زبانت را گاز بگیر ، گفتم آخه دارم میگم خودم میگم خودم اینجور بشم اگه دروغ بگم ، گفتند زن ها همیشه خودشان هستند و نق نق کردنشان آخر هم که بلایی سر خودشان نمی آید فقط قضا و شَر آن ها دامن گیر مردانشان میشودبیصدا در سکوت می‌نشینم و از سپیده دم تا پاسی از شب به دیوار ها به پنجره خراب به شمع های سوخته و روی هم تلنبار شده می‌نگرمو آنقدر با تنهایی خو گرفتم و کلام نکردم که سیستم های عصبیم هم دچار نقص شدنداگر کسی کلامی سخن بگوید نمیدانم چه بگویم ، به مغزم هیچ پیامی منتقل نمیشهمیتوانم با پرسش دیگران در سکوت به آنها فقط نگاه کنم و هیچ حسی نداشته باشم و از اینکه او می‌گوید چرا چیزی نمیگی چرا فقط نگاهم می‌کنی دوباره نگاهش کنم و بعد که خسته شدم برگردم سر کارهای روز مره اممتنفرم از اینکه تمام نمی‌شود ، از این همه دست و پا زدن خسته شدم ، بی حس شدم ، بی تفاوت شدم ، سِر شدمJelvehgarnik.کاش منم شاد بودم و زندگی خوبی داشتم و ای کاش اینقدر مشکلاتم ریشه دار نبودند🪶</description>
                <category>Hiva</category>
                <author>Hiva</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 18:15:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20💥</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85590598/20%F0%9F%92%A5-cklzsgdpnqtz</link>
                <description>امروز 20 سالم شدوارد مرحله ای از زندگی ام شدم که عمم میگه انگار پاتو می‌زاری روی گاز تا بررسی به 30آنچه گذشت : بالا و پایین زیادی داشته ام و تا به امروز هنوز بچه ای بودم که فکر میکردم تا همیشه میتوانم زیر بال و پر خانواده ام زندگی کنم و همیشه در این خانه برای من جا هست اما با بالارفتن سن ، انسان بیشتر نیاز دارد که تنها باشد و بدون مشورت و با بسنده کردن بر عقل خودش تصمیماتش را بگیرد‌ با توجه به ایرانی که الان ما درش زندگی میکنیم ، هرچه زودتر مستقل شویم و خودمان کنترل زندگی را دست بگیریم برای خودمان بهتر است‌هیچ ثباتی نیست ، معلوم نیست فردا برای منه 20 ساله چه اتفاقی خواهد افتاد‌دیگر من هم جزء کسانی خواهم بود که ازم میپرسن شغلت چیه ، کجا زندگی میکنی و ...از این روز نقطه عطفی برای زندگی بهتری برای من شروع می‌شودبه امید روزی که روی پای خودمون واستیمو من و امثال من و جوانان سرزمینم و تمام دختران و پسران جهان در هرکجا که باشند و با هر عقایدی و هر شرایطی که زندگی میکنند به نسخه بهتری از خودشان برسند و بی غم زندگی کنند تا جهان را آماده کنیم برای زندگی ای با عقاید و طرز فکرهای مدرن تر (و شاد تر)•(به افتخار داریوش بزرگ برای تحمل پذیری هر عقایدی)Jelvehgarnik.</description>
                <category>Hiva</category>
                <author>Hiva</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 22:36:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>