<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گاهنامه علمی ایده‌آل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_85723726</link>
        <description>گاهنامه علمی ایده‌آل
کاری از بسیج دانشجویی و کانون قرآن و عترت دانشکدگان علوم دانشگاه تهران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:34:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3980088/avatar/WDujxr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گاهنامه علمی ایده‌آل</title>
            <link>https://virgool.io/@m_85723726</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دانشگاه تهران در رشته اژدهاکشی، دانشجو می‌پذیرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85723726/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%AF-tjwnufswkcrc</link>
                <description>در ابتدا، معرفی کوتاهی از خودتان و حوزه‌ی تخصصی که در فضای علمی در آن فعالیت می‌کنید، بفرمایید.عبدالله صفری هستم و رشته‌ی آمار را از چند سال پیش در اینجا شروع کردم؛ فکر می‌کنم یکی از جدیدترین اعضای گروه آمار باشم. در مورد حوزه‌ی فعالیتم، صحبت کردن کمی دشوار است چون تقریباً در هر حوزه‌ای تجربه‌ای کسب کرده‌ام. اگر بخواهیم خیلی کلی بگوییم، احتمالاً «دیتاساینس» (علم داده) مرتبط‌ترین واژه باشد، اما در حوزه‌های مختلفی حضور داشته‌ام. بیشترین کاربرد فعالیت‌های من در حوزه‌ی پزشکی بوده است، اما این‌ها صرفاً کاربرد هستند؛ اینکه چه بخشی از آمار را در آنجا استفاده کنیم، گستره‌ی بسیار وسیعی دارد. در واقع ما تلاش کردیم حوزه‌های مختلف آمار را با توجه به موقعیت‌هایی که در آن قرار گرفتیم، در مباحث پزشکی به کار بگیریم.تصور می‌کنم فضای ذهنی شما بیشتر به سمت استفاده از الگوریتم‌ها و مدل‌سازی‌های موجود برای حل مسائل پزشکی پیشرفته باشد. اما ما ترجیح نمی‌دهیم که صرفاً یک الگوریتم را برداریم و در یک اپلیکیشن (برنامه) استفاده کنیم. این قبیل کارها معمولاً — بین خودمان باشد — بیشتر کار متخصصان علوم کامپیوتر (CS) است و ما کمتر به این شکل عمل می‌کنیم. رویکرد ما به این صورت است که اگر قرار باشد برای کاربرد خاصی از یک مدل استفاده کنیم، ابتدا بررسی می‌کنیم که آن اپلیکیشن و حوزه‌ی کاربردی چه ویژگی‌هایی دارد و ما در علم آمار چه ابزارها و مدل‌هایی در اختیار داریم. سپس سعی می‌کنیم بهترین مدل و ابزار را برای آن مسئله پیدا کنیم و اگر لازم باشد، آن مدل را شخصی‌سازی (Customize) کرده یا تغییر می‌دهیم تا برای آن مقصود مناسب شود. یعنی در آمار سعی می‌کنیم صرفاً به الگوریتم به چشم یک «جعبه سیاه» (Black Box) برای استفاده‌ی مستقیم نگاه نکنیم؛ نمی‌گویم هرگز این کار را انجام نمی‌دهیم، اما رویکرد اصلی ما این نیست.این رویکرد شبیه به منطقی است که در بیوانفورماتیک داریم؛ به این صورت که یک مسئله‌ی زیستی یا یک پارامتر را شناسایی می‌کنیم و سپس یک آماردان بررسی می‌کند که چه الگوریتم‌هایی برای بهینه‌سازی آن وجود دارد. در واقع در حوزه‌ی آمار، بحث بر سر ارتقای ابزارهایی است که قرار است آن کاربردها را اجرا کنند. منظورم از ارتقای ابزار، لزوماً شخصی‌سازی نیست، بلکه از جنس توسعه‌ی یک مدل یا ابزار جدید است. این فرآیند می‌تواند منجر به خلق چیز جدیدی شود که طیفی از مسائل را در آن فضا حل کند.البته من شخصاً ترجیح می‌دهم ابتدا ببینم در کدام اپلیکیشن‌ها شکاف و «گپ» بیشتری وجود دارد، سپس روی آن سرمایه‌گذاری کنیم و در صورت نیاز، به سراغ توسعه‌ی ابزار جدید برویم. اینکه ادعا کنم هر روز یک مدل جدید ابداع می‌کنیم، خیر؛ مدل جدید اتفاقی نیست که هر روز رخ دهد و بسیار به‌ندرت پیش می‌آید. من هم چنین ادعایی ندارم، اما روی مدل‌های موجود تغییرات بنیادی‌تری اعمال کرده‌ایم تا اینکه صرفاً یک شخصی‌سازی ساده برای یک کاربرد خاص باشد.به عنوان مثال، موضوعی که همین دو سه ماه پیش در دانشکده ارائه شد، مربوط به چگونگی کار در بخش‌های زیستی و پزشکی بود. در مدل‌سازی‌های ما، ویژگی‌ها (Features)، پیش‌بینی‌کننده‌ها (Predictors) یا عوامل خطر (Risk Factors) بسیاری وجود دارند که ماهیتاً پیوسته هستند. اما این پیوسته بودن برای کاربران نهایی مانند زیست‌شناسان یا پزشکان تفسیرپذیر نیست. آن‌ها ترجیح می‌دهند این فیچرها یا پیش‌بینی‌کننده‌ها را به صورت دوتایی (Binary) یا طبقه‌بندی‌شده (Categorical) و در لایه‌های مختلف ببینند؛ زیرا درک آن و توضیح دادنش به بیمار بسیار ساده‌تر است.برای مثال، یک مدل رگرسیون خطی ساده را در نظر بگیرید که متغیر «سن» در آن وجود دارد. اگر به پزشک بگویید به ازای هر یک سال افزایش سن، به‌طور میانگین فلان میزان ریسک بیماری افزایش می‌یابد، درک و انتقال این مفهوم به بیمار دشوار است. یا در مورد شاخص توده بدنی (BMI)، اگر بگویید با افزایش یک واحدی نسبت وزن به توان دوم قد، چنین اتفاقی می‌افتد، بیمار متوجه نمی‌شود. اما اگر بگویید شما با توجه به قدتان، در گروه‌ «اضافه وزن» قرار دارید و اگر وزن خود را کم کنید تا در گروه «متناسب» قرار بگیرید، ریسک بیماری قلبی شما این مقدار کاهش می‌یابد، این عدد و گروه‌بندی برای بیمار کاملاً قابل فهم است.از نگاه آماری، تبدیل فیچرهای پیوسته به طبقه‌بندی‌شده اتفاق خوبی نیست و ما آن را نمی‌پسندیم، اما اگر مجبور به این کار شویم، روش بهینه برای این تبدیل چیست؟ برخی از «سیگما» استفاده می‌کنند که موضوع را احتمالی می‌کند و طبقه‌بندی مدنظر ما را انجام نمی‌دهد. سؤال آماری اینجاست: اگر بخواهیم پیش‌بینی‌کننده‌ها را طبقه‌بندی کنیم، چگونه این کار را انجام دهیم که کمترین میزان کاهش دقت در مدل رخ دهد؟ ما سعی می‌کنیم مسئله را بفهمیم، آن را به زبان آماری ترجمه کنیم و سپس برایش ابزار بسازیم. این کار نیازمند دید عمیقی نسبت به فضای الگوریتم‌هاست تا فرد بداند هر «پیچ تنظیم» در کجای الگوریتم قرار دارد. به همین دلیل است که می‌گویم نگاه صرفاً الگوریتمیک کافی نیست؛ چون با آن نگاه نمی‌توان این مسائل را به سادگی حل کرد.خب برسیم به سؤال اول نشریه‌ی ما، این که شما در حوزه‌ی تخصصی خودتان، به دنبال فتح چه قله‌ای هستید؟ چه رؤیای علمی در این فضا دارید؟ یا اگر بخواهیم کاربردی‌تر بپرسیم، برای اصلاح چه چیزی آمده‌اید؟ قرار است این فضا پیش و پس از حضور شما چه تغییری بکند؟سؤال بسیار سختی است. پیش از ورود به دانشگاه، ایده‌آل من این بود که مؤسسه‌ای داشته باشم و حتی نام «شادی» را هم برای آن انتخاب کرده بودم. این موضوع به سال‌ها قبل و گفتگوهایی که با دوستان داشتیم بازمی‌گردد. ایده‌ی محوری من این بود که در کنار دانشگاه، مرکزی وجود داشته باشد که با مسائل واقعی در ارتباط باشد؛ دقیقاً همان بحثی که درباره‌ی کاربرد آمار داشتیم. برای مثال، بسیاری از دانشگاه‌های بزرگ در مجاورت خود بیمارستان دارند؛ مانند دانشگاه تهران و بیمارستان شریعتی. در آنجا پزشکان و دانشجویان مستقیماً با بیمار و مسائل واقعی سر و کله می‌زنند. این اتفاق جالبی است؛ زیرا شما با مشکلاتِ دست‌اول در حوزه‌های مختلف مثل اقتصاد، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی یا مهندسی مواجه می‌شوید. اما از آنجا که شاید خودِ بدنه دانشگاه مهارت کافی برای مدیریت این ارتباط را نداشته باشد، نیاز به حلقه‌های واسطی است که از یک سو با صنعت و پروژه‌های واقعی درگیر باشند و از سوی دیگر با دانشگاه در ارتباط باشند تا این تعامل شکل بگیرد. شاید این نگاه کمی ایده‌آل‌گرا باشد، اما نمونه‌ی عملی آن مؤسسه رویان است که هم پژوهشگاه است و هم در کنارش بیمارستان دارد و به درمان بیماران می‌پردازد.من کُلِیتِ این دانشگاهی را که اکنون داریم، چندان نمی‌پسندم. به قول یکی از دوستان، مانند این است که شما «مهارت اژدهاکشی» یاد می‌گیرید، سپس همان را درس می‌دهید و شاگردان شما هم یاد می‌گیرند که درس بدهند؛ در حالی که اصلاً اژدهایی وجود ندارد! این فرآیند تا حدودی بیهوده به نظر می‌رسد. پیش از ورود به دانشکده‌ی پزشکی و مشاهده فضای آن، تصور دیگری داشتم اما بعد دیدم که ظاهراً این رویکرد عملی فعلاً در اولویت بالایی نیست که این موضوع کمی ناامیدکننده بود.اما قله‌ای که اکنون برای خود تعریف کرده‌ام، صرفاً آماری نیست بلکه به جنبه‌های شغلی و انسانی هم مربوط می‌شود. هدف من این است که هم خودمان و هم دانشجویان باور کنیم که می‌توانیم کارهای بزرگی انجام دهیم. بگذارید مثالی بزنم؛ یک ماه پیش در کلاس کوچکم که هفت دانشجو دارد، پرسیدم چند نفر از شما قصد دارید پس از دکتری در ایران بمانید؟ هیچ‌کس تمایلی نداشت. وقتی علت را پرسیدم، گفتند اینجا نمی‌شود کاری کرد. دلیلشان هم این بود که مثلاً در کارهای آزمایشگاهی، قطعات و مواد اولیه یا پیدا نمی‌شوند یا قیمتشان بسیار فراتر از توان مالی دانشجو و استاد است.این نگاه تا حدودی درست است، اما آیا همه‌ی کارهای ما وابسته به آزمایشگاه است؟ به نظرم ما به این باور رسیده‌ایم که اینجا صرفاً یک «سکو» برای رفتن است، پس به همان اندازه هم برایش سرمایه‌گذاری و تلاش می‌کنیم. در حالی که در حوزه‌هایی مثل علوم کامپیوتر یا بیولوژی محاسباتی، بسیاری از کارها تنها به یک سرور و GPU نیاز دارد که فراهم کردن آن نشدنی نیست. خلاصه اینکه اگر بتوانم این باور را حتی در گروه کوچکی از دانشجویان یا اعضای هیئت علمی ایجاد کنم که می‌توان کار مؤثری انجام داد، اتفاق بزرگی افتاده است.سؤالی که پیش می‌آید این است که وقتی کسی در یک حوزه‌ی خاص مثل الگوریتم‌ها یا داده‌های زیستی متخصص می‌شود، آیا می‌تواند یک مسئله‌ی واقعی بیرونی را که هنوز مدل‌سازی نشده، ببیند و برای آن رویکرد دقیقی ارائه دهد؟ یا صرفاً ابزار دارد اما دیدِ شناسایی مسئله را ندارد؟پاسخ کوتاه احتمالاً «خیر» است. من به عنوان متخصص آمار، لزوماً دانش عمیقی در بیولوژی سلولی و مولکولی ندارم. من مانند کسی هستم که یک جعبه‌ابزار حرفه‌ای در اختیار دارد و مهارت کار با آن‌ها را به‌خوبی می‌داند، اما لزوماً نمی‌تواند درباره‌ی ساختار درونی یک وسیله‌ی پیچیده صحبت کند. ما دپارتمان آمار زیستی داریم که قاعدتاً باید به این مباحث نزدیک‌تر باشند، اما فکر می‌کنم آن‌ها هم به‌تنهایی نمی‌توانند.راهکار این موضوع، «کار تیمی» است. در دانشگاه باید شما به عنوان متخصص زیست‌شناس بگویید گپ‌ها و مشکلات کجاست و من به عنوان آماردان، ابزار حل آن را بیاورم. در ابتدا زبان ما بسیار متفاوت است. برای مثال، من دوستی در حوزه‌ی شیمی دارم که از سال ۱۳۸۵ با هم در ارتباط بودیم و همیشه دوست داشتیم همکاری کنیم، اما زبان مشترک نداشتیم. وقتی من از «مدل‌سازی» صحبت می‌کردم، او تصور دیگری داشت. حدود ۱۵ سال طول کشید تا ما به زبان مشترک برسیم و اولین مقاله‌ی مشترکمان را در سال ۱۴۰۲ منتشر کنیم.باید از یک جا شروع کرد؛ وقتی دو متخصص از دو حوزه‌ی مختلف در کنار هم قرار می‌گیرند، آنقدر با هم چالش می‌کنند تا زبان یکدیگر را یاد بگیرند. این زنجیره یواش‌یواش موجی ایجاد می‌کند که به بقیه هم می‌رسد. درست است که در ابتدا دو زبان و دو رویکرد کاملاً متفاوت وجود دارد، اما در طول زمان و در کنار هم، این تخصصِ مشترک ساخته می‌شود. اگر بخواهیم خیلی خلاصه بگوییم، رؤیای من ایجاد فضایی در دانشگاه است که در آن مسائل واقعی ارائه شود؛ تا دانشجویی که ترم اول ریاضی یا آمار است، هم‌زمان با یادگیری علوم پایه، ذهنش درگیر حل مسائل واقعی باشد که در نهایت باید به آن‌ها پاسخ دهد.برای تحقق این هدف، چه موانعی باید برطرف شود؟ چه اتفاقاتی باید رخ دهد و چه کسانی باید پای کار بیایند؟ از ما چه کمکی برمی‌آید؟ شاید لازم باشد ما این مسیر را هموار کنیم.من چندان معتقد نیستم که باید حتماً سیستم آموزشی یا قوانین کلان کشور را تغییر دهیم تا شرایط فراهم شود؛ این منطق که «شرایط را آماده کنید تا من کار کنم»، هنر نیست. اگر کسی واقعاً دغدغه دارد، باید خودش آستین بالا بزند. من در این مورد مخاطبم خودم هستم، نه شما. اگر فکر می‌کنم موضوعی مهم است، باید برایش کاری انجام دهم، نه اینکه منتظر اصلاح قوانین در وزارت علوم یا دانشگاه تهران بمانم. به نظرم صحبت از موانع قانونی و ساختاری، بیشتر زمانی مطرح می‌شود که یا نمی‌خواهیم کاری انجام دهیم یا انگیزه‌ی کافی نداریم.ما باید خودمان اقدام کنیم. من شاید به اندازه‌ی کافی در این زمینه فعال نبوده‌ام، اما در همین دانشگاه تلاش کرده‌ام به دانشکده‌های دیگر پل بزنم. به نظرم «گام صفر» این است که فعلاً از خیرِ ارتباط با صنعت (خارج از دانشگاه) بگذریم، چون فعلاً دور از دسترس است. گام نزدیک‌تر این است که در همین دانشگاه تهران که دانشگاه مادر است و رشته‌های متنوعی دارد، با دیگران ارتباط بگیریم. این‌ها محیط‌های آکادمیک هستند و زبانمان به هم نزدیک‌تر است. منطقاً باید بتوانیم با آن‌ها پروژه‌های علمی مشترک تعریف کنیم. مگر به دنبال سؤال واقعی نیستیم؟ خب، در دانشکده‌های پزشکی سؤالات واقعی فراوانی وجود دارد. باید برویم دغدغه‌ها و نیازهای آن‌ها را بشنویم و ببینیم کجا می‌توانیم همکاری کنیم.در این مسیر دانشجویان را هم با خود همراه می‌کنید؟بله، می‌تواند با حضور دانشجویان باشد یا بدون آن‌ها؛ هر دو حالت ممکن است. اگر موفق شویم این حصار داخل دانشگاه را بشکنیم، آن وقت می‌توانیم امیدوار باشیم که از این محیط خارج شده و با دنیای بیرون و صنعت هم تعامل کنیم.می گویند این خطر هم وجود دارد که مثلاً یک دانشجوی ترم دوم کارشناسی، آن‌قدر درگیر حل مسائل واقعی و جزئیات اجرایی (که گاهی بسیار وقت‌گیر و فرسایشی است) شود که از جنبه‌های نظری و مدل‌سازی غافل بماند. برقراری تعادل بین یادگیریِ با آرامشِ علم و درگیری با اپلیکیشن‌های واقعی، هنر می‌خواهد. برخی معتقدند درگیری زودهنگام با این مسائل به آرامش علمی آسیب می‌زند و دانشجو ممکن است به دلیل دغدغه‌هایی مثل کسب درآمد، از مسیر اصلی خارج شود.من متوجه این دغدغه‌ها هستم، اما به نظرم این مسائل (چه مالی و چه کاربردی) در هر صورت وجود دارند؛ چه ما پروژه‌ی واقعی تعریف کنیم و چه نکنیم. اگر انجام این پروژه‌ها کمکی به دانشجو نکند، قطعاً مانع او هم نخواهد بود. این فعالیت‌ها در کنار آموزش قرار می‌گیرند و لزوماً باعث ایجاد دغدغه‌ی جدید نمی‌شوند، بلکه شاید به آن‌ها جهت بدهند. بنابراین همچنان با اصل موضوع مشکلی ندارم.خودتان در حال حاضر برای این مقصود چه می‌کنید؟صادقانه بگویم، شاید به دلیل کمی تنبلی، بخش زیادی از فعالیت‌های من هنوز با همان گروه‌هایی است که پیش از ورود به دانشگاه با آن‌ها کار می‌کردم؛ چون راحت‌تر است. من همچنان مسائل واقعی را حل می‌کنم، اما متأسفانه این مسائل لزوماً متعلق به این دانشگاه نیستند و این موضوعی است که خودم با آن چالش دارم.در داخل دانشگاه، تا به حال با دو گروه به‌طور جدی وارد مذاکره شده‌ام: یکی گروه «آمار زیستی» و دیگری مرکز «مطالعات کوهورت» در دانشکده داروسازی. پیگیری‌های زیادی هم انجام دادم، تماس هایشان را پاسخ نمی دادم و حضوری به دفترشان می رفتم. در جلسات حضوری همه استقبال کردند، اما در مقام عمل، پیگیری و علاقه‌ای برای ادامه‌ی همکاری نشان ندادند و ارتباطات قطع شد. در حال حاضر با تعدادی از متخصصان جامعه‌شناسی و روان‌شناسی در حال گفتگو هستم؛ آن‌ها ظاهراً دغدغه‌مندتر هستند. تلاش می‌کنم این پل‌های ارتباطی را با اعضای هیئت علمی دانشکده‌های دیگر بسازم، هرچند به دلیل فراهم نبودن ساختارها، مقاومت‌هایی وجود دارد.درباره‌ی ارتباط مستقیم با دانشجویانِ دیگر رشته‌ها چطور؟ مثلاً دانشجویان پزشکی یا بیوتکنولوژی که خودشان مسئله‌ی واقعی دارند. فضای دانشجویی شاید پتانسیل بیشتری برای این ارتباطاتِ بی‌واسطه داشته باشد.ارتباط مستقیم با دانشجو کمی حساس است. در دوره‌ی تحصیلات تکمیلی، دانشجویان استاد راهنما دارند و ارتباط بدون هماهنگی با استاد ممکن است تبعات خوبی نداشته باشد. در مورد دانشجویان کارشناسی هم، چون شناخت کافی از علایق و مهارت‌هایشان ندارم، ارتباط مستقیم کمی کورکورانه به نظر می‌رسد.تصور من این بود که اگر با اعضای هیئت علمی ارتباط برقرار کنم، آن‌ها به عنوان یک پل، دانشجویان مستعد (چه کارشناسی و چه تحصیلات تکمیلی) را به ما لینک می‌کنند. فکر می‌کردم نقطه‌ی ثقل اثرگذاری روی سیستم، اساتید هستند. البته این رویکرد تا الان نتیجه‌بخش نبوده است. شاید لازم باشد نگاهم را تغییر دهم و مستقیماً با خودِ دانشجویان ارتباط بگیرم؛ شاید آنجا اتفاقات بهتری بیفتد.سؤال آخر؛ اگر به ترم یک کارشناسی برگردید، برای رسیدن به این رؤیا چه می‌کنید؟ چطور درس می‌خوانید؟چه سؤال خوبی؛ تا به حال به این صورت به آن فکر نکرده بودم. با توجه به اینکه مخاطبان این نشریه دانشجویان هستند، اگر به عقب برمی‌گشتم، قطعاً درس‌های بیشتری از دانشکده‌های دیگر برمی‌داشتم. این کار هم شناخت من را نسبت به حوزه‌های دیگر بیشتر می‌کرد و هم با جو آن دانشکده‌ها و اساتیدشان آشنا می‌شدم. یکی از مشکلات فعلی من این است که فضا و آدم‌ها را نمی‌شناسم و کاملاً تصادفی با افراد وارد گفتگو می‌شوم. اگر شناخت قبلی داشتم، کار بسیار ساده‌تر می‌شد.کدام دانشکده‌ها یا چه درس‌هایی مد نظرتان است؟ مثلاً فیزیولوژی در دانشکده پزشکی؟استاد: بله، مثلاً پزشکی یا داروسازی. البته نمی‌خواستم پزشک شوم، اما دوست داشتم بدانم در فیزیولوژی یا بافت‌شناسی چه می‌گذرد. این کار به من دید می‌داد. همچنین سعی می‌کردم با مراکزی مانند مؤسسه رویان یا کلینیک‌های دانشگاه تهران ارتباط نزدیک‌تری برقرار کنم تا دیدِ کاربردی‌تری پیدا کنم.حالا شما با توجه به صحبت‌هایی که شنیدید و درکی که دارید، فکر می‌کنید برای رسیدن به این هدف چه باید کرد؟</description>
                <category>گاهنامه علمی ایده‌آل</category>
                <author>گاهنامه علمی ایده‌آل</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 06:49:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفت رو نگه دار کنارش تجدید پذیر هم ادامه بده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85723726/%D9%86%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%87-wvftj1m1vh2x</link>
                <description>ابتدا بسیار خوشحالم که در خدمت شما هستم و برایتان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم. من مهرابی هستم، عضو هیئت علمی دانشکده زمین‌شناسی دانشگاه تهران با مرتبه دانشیاری. حدود پنج سال است که به عنوان عضو هیئت علمی در دانشگاه تهران فعالیت می‌کنم. پیش از ورود به دانشگاه، حدود هشت سال در صنعت نفت مشغول به کار بودم و پس از آن حدود دو سال نیز در دانشگاه شیراز و سپس در دانشگاه تهران تدریس و پژوهش داشتم. حوزه تخصصی من زمین‌شناسی نفت، مطالعات سنگ‌شناسی رسوبی و ژئوشیمی رسوبی است. پژوهش‌ها و آموزش‌های من نیز عمدتاً در همین زمینه‌هاست؛ از جمله اکتشاف ذخایر نفت و گاز و کاربرد مطالعات زمین‌شناسی، به‌ویژه سنگ‌شناسی رسوبی و ژئوشیمی، در حوزه‌های اقلیم‌شناسی، محیط زیست و موضوعات مرتبط.فعالیت اصلی شما در حوزه اکتشاف منابع نفت و گاز است؟بله، بخش عمده‌ای از کارهای من در حوزه اکتشاف ذخایر نفت و گاز بوده است. البته با گذشت زمان و تغییر روندهای جهانی در مطالعات انرژی، ما نیز فعالیت‌های خود را تا حدی به سمت موضوعات جدید مانند انرژی‌های تجدیدپذیر، ذخایر نامتعارف، مطالعات زیستی و اقلیمی و ژئوشیمی رسوبی سوق داده‌ایم. با این حال، می‌توانم بگویم بیش از هشتاد درصد فعالیت‌های اخیر من همچنان در حوزه اکتشاف ذخایر نفت و گاز بوده است. بخشی از کارها سطح‌الارضی بود، یعنی مطالعات زمین‌شناسی روی سطح زمین. اما حدود شصت تا هفتاد درصد فعالیت‌ها زیرسطحی بود؛ شامل مطالعات اکتشافی بر داده‌های ژئوفیزیکی، اطلاعات حاصل از چاه‌های نفت و گاز حفاری‌شده و همچنین مدل‌سازی و شبیه‌سازی‌های نرم‌افزاری و کامپیوتری.برای مدل‌سازی از چه داده‌هایی استفاده می‌کنید؟داده‌های مورد استفاده بسیار گسترده‌اند؛ شامل داده‌های زمین‌شناسی، ژئوفیزیکی، پتروفیزیکی و ژئوشیمیایی. این مجموعه عظیم اطلاعات در نرم‌افزارهای پیشرفته‌ای مانند Petrel و نرم‌افزارهای مشابه یکپارچه‌سازی می‌شود و در نهایت مدل مخزن ساخته می‌شود. این مدل در واقع شبیه‌سازی وضعیت لایه‌های زمین‌شناسی در اعماق دو تا چهار کیلومتری زمین است. چنین شبیه‌سازی‌هایی به ما کمک می‌کند حجم نفت و گاز موجود را تخمین بزنیم، آینده تولید از میادین را پیش‌بینی کنیم و محل مناسب برای حفاری چاه‌های جدید را پیشنهاد دهیم. اخیراً نیز وارد مباحثی مانند ازدیاد برداشت و مطالعات مربوط به مخازن نامتعارف شده‌ایم. البته به دلیل عقب‌ماندگی نسبی کشور در زمینه فناوری‌های نوین انرژی، هنوز فاصله‌ای با سطح جهانی داریم، اما فعالیت‌ها آغاز شده و امیدواریم به سطح مطلوب برسیم. رویای شما در این حوزه چیست؟اگر شرایط ایده‌آل فراهم باشد و همه امکانات و تجهیزات در دسترس باشد، آرزوی من این است که در حوزه اکتشاف و بهره‌برداری از ذخایر هیدروکربنی به نقطه‌ای برسیم که بتوانیم تمام مراحل از اکتشاف تا تولید و حتی ازدیاد برداشت را با فناوری‌های بومی انجام دهیم، بدون وابستگی به شرکت‌ها و تجهیزات خارجی. همچنین رویای دیگر من این است که بخش قابل توجهی از انرژی مصرفی کشور از منابع تجدیدپذیر مانند انرژی خورشیدی، بادی و زمین‌گرمایی تأمین شود تا آلودگی‌های زیست‌محیطی کاهش یابد. در مورد شخص خودم نیز آرزو دارم بتوانم در حوزه پژوهش و آموزش گام‌های مؤثری بردارم و در راستای این اهداف، نقش مثبتی ایفا کنم. در چرخه‌ای که برای تحقق این رویا مطرح کردید، کدام بخش‌هاست که در کشور هنوز توانایی انجام مستقل آن را نداریم؟برخی محدودیت‌های فناورانه وجود دارد. برای مثال، تا چند سال پیش در زمینه حفاری دکل‌های نفت و گاز، فناوری لازم را در اختیار نداشتیم. خوشبختانه در ده تا پانزده سال اخیر پیشرفت‌های زیادی حاصل شده و اکنون شرکت‌هایی در ایران وجود دارند که فرآیند حفاری را به طور کامل انجام می‌دهند. اما در بخش‌های دیگر، مانند ارزیابی چاه‌های نفت و گاز، هنوز برخی تکنیک‌های پیشرفته مانند لاگ‌های تصویری و مغناطیسی در کشور موجود نیست. دانش نظری این حوزه را داریم، اما تبدیل آن به ابزار و فناوری نیازمند توسعه‌ای است که هنوز در کشور محقق نشده است. به همین دلیل، ناچاریم از شرکت‌های خارجی کمک بگیریم و هزینه‌های زیادی صرف این بخش می‌شود، که بخشی از درآمد نفتی کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد.آیا همان تکنولوژی روز که در کشورهای خودشان استفاده می‌کنند، در ایران هم پیاده‌سازی می‌شود؟بستگی دارد! در دوره‌هایی که تحریم‌ها کمتر می‌شود و شرکت‌های معتبر وارد ایران می‌شوند، آن‌ها بروزترین فناوری‌ها را به همراه می‌آورند. اما زمانی که تحریم‌ها شدیدتر می‌شود و شرکت‌هایی مانند چینی‌ها وارد می‌شوند، طبیعتاً فناوری‌هایی که ارائه می‌دهند شاید در سطح اول دنیا نباشد، اما در حدی هست که کار را پیش ببرد. بنابراین مشکل اصلی ما بیشتر در حوزه ابزار و تجهیزات است. از نظر علمی و دانشی چیزی از دنیا کم نداریم؛ حتی در بسیاری از حوزه‌ها در مرزهای دانش حرکت می‌کنیم. اما وقتی پای ابزار و تجهیزات به میان می‌آید، محدودیت داریم. برای مثال، ساده‌ترین ابزار مورد نیاز در رشته ما میکروسکوپ است. تجهیزات آزمایشگاهی ما قدیمی‌اند و بسیاری از میکروسکوپ‌ها به‌روز نیستند. این تنها نمونه‌ای ساده است و مشکلات در بخش‌های دیگر نیز وجود دارد. بنابراین اگر تجهیزات فراهم باشد، در سایر بخش‌ها مشکل خاصی نداریم. یعنی پروتکل‌ها و دانش علمی را داریم؟بله، کاملاً. بسیاری از زمین‌شناسان نفت ایران وقتی به خارج از کشور می‌روند، جزو موفق‌ترین متخصصان دنیا می‌شوند. دلیلش این است که پایه علمی بسیار قوی دارند، اما ابزار در اختیارشان نیست. به محض اینکه در شرکت‌های بزرگ نفتی دنیا مشغول به کار می‌شوند و ابزارهای پیشرفته در اختیارشان قرار می‌گیرد، توانایی‌های علمی‌شان شکوفا می‌شود و جزو بهترین‌ها می‌شوند.در این مصاحبه دو بخش داریم؛ بخش اول رویایی و ایدئالیستی است و بخش دوم به اقدامات عملی می‌پردازد. هنوز وارد بخش دوم نشویم. یک سؤال از همان بخش اول دارم: آیا دو رویایی که مطرح کردید با هم تناقض ندارند؟بله، تناقض وجود دارد. بخش عمده تلاش من در حوزه مخازن نفت و گاز بوده است؛ سوخت‌های فسیلی که آلاینده‌اند و به محیط زیست آسیب می‌زنند. اما رویای دوم من کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی و حرکت به سمت انرژی‌های پاک است. دلیلش این است که نگاه من خودخواهانه نیست؛ نمی‌خواهم صرفاً در حوزه‌ای که تخصص دارم باقی بمانم. می‌توانم تغییر مسیر بدهم و در حوزه انرژی‌های نو و پاک فعالیت کنم. تناقض از این جهت وجود دارد که در دنیا شعارهای زیادی درباره استفاده از انرژی پاک داده می‌شود، اما همان کشورهایی که این شعارها را مطرح می‌کنند، مانند آمریکا و کشورهای اروپایی، همچنان بیشترین تولیدکنندگان گازهای آلاینده هستند و بخش اعظم انرژی‌شان از سوخت‌های فسیلی تأمین می‌شود. البته این شعارها باعث شده برخی کشورها مانند استرالیا و برخی کشورهای اروپایی اقدامات زیرساختی مهمی برای کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی انجام دهند. در ایران، به دلیل وفور منابع فسیلی و توسعه زیرساخت‌ها بر اساس آن، تغییر مسیر به سمت انرژی‌های نو بسیار دشوار و زمان‌بر خواهد بود. رویای من این است که اراده‌ای جدی از بالاترین سطح مدیریتی کشور شکل بگیرد و تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در این راستا انجام شود. زیرا روزی ذخایر نفت و گاز ما کاهش خواهد یافت و آلودگی‌های زیست‌محیطی نیز هر سال بدتر می‌شود. باید به نسل‌های آینده فکر کنیم، نه فقط به خودمان یا فرزندانمان. البته که سوخت‌های فسیلی همچنان ارزشمندند و حتی بخش عمده‌ای از صنعت جهان هنوز بر پایه زغال‌سنگ می‌چرخد. شاید تصور شود زغال‌سنگ مربوط به گذشته است، اما هنوز بسیاری از کارخانه‌های بزرگ دنیا از آن استفاده می‌کنند. پس دو جریان موازی وجود دارد؛ یکی واقعیت فعلی و دیگری رویای آینده.دقیقاً. باید به آینده فکر کنیم، زیرا سوخت‌های فسیلی دیر یا زود تمام خواهند شد. یا به دلیل آسیب‌های شدید زیست‌محیطی که هوای قابل تنفس باقی نگذارد باید آن ها را کنار گذاریم. در آن زمان مجبور خواهیم شد مصرف سوخت‌های فسیلی را کاهش دهیم و جایگزین‌هایی داشته باشیم تا دچار بحران نشویم. نمونه‌ای از این اقدامات در مشکین‌شهر اردبیل در حال انجام است؛ نیروگاه زمین‌گرمایی در دست ساخت است که از انرژی زمین‌گرمایی برای تولید برق استفاده خواهد کرد. البته پیشرفت آن کند بوده است. کشور ما از نظر زمین‌شناسی پتانسیل بالایی برای استفاده از انرژی زمین‌گرمایی دارد. همچنین تابش خورشید در مناطق کویری ایران بسیار زیاد است. البته نصب پنل‌های خورشیدی نیازمند مطالعات دقیق است و نمی‌توان در هر نقطه صرفاً به دلیل وجود آفتاب آن‌ها را نصب کرد، زیرا خود پنل‌ها نیز می‌توانند آسیب‌هایی داشته باشند. انرژی باد نیز در کشور قابل استفاده است، اما میزان بهره‌برداری فعلی در مقایسه با ظرفیت موجود بسیار کم است و باید تلاش بیشتری در این زمینه صورت گیرد.رویایی که مطرح کردید از جنس کاهش آلاینده‌هاست. اما حتی در انرژی‌های تجدیدپذیر مانند باد و خورشید نیز ممکن است در آینده چالش‌هایی ایجاد شود. چه قواعدی باید وضع شود تا مطمئن باشیم بهره‌برداری پایدار و بهینه‌ای داریم؟هر پروژه‌ای در حوزه انرژی، چه مربوط به سوخت‌های فسیلی و چه انرژی‌های نو، باید دارای پروتکل‌های زیست‌محیطی باشد. این پروتکل‌ها نباید صرفاً در حد قانون و کتاب باقی بمانند، بلکه باید به‌طور واقعی اجرا شوند. برای مثال، در حوزه نفت و گاز که تخصص من است، قوانین خوبی وجود دارد که الزام می‌کند پیش از آغاز فعالیت‌های اکتشافی، مطالعات زیست‌محیطی انجام شود تا مشخص شود آیا به اکوسیستم یا اتمسفر منطقه آسیبی وارد می‌شود یا خیر. مشکل ما در اجراست؛ قوانین وجود دارند اما شرکت‌های نفتی به دلیل قدرت و منابع مالی زیاد، گاهی آن‌ها را دور می‌زنند.بنابراین، هر نوع انرژی که استفاده شود، در کنار فوایدش نیازمند رعایت اصولی است. حتی انرژی‌های پاک نیز اگر پروتکل‌های زیست‌محیطی در موردشان رعایت نشود، می‌توانند آسیب‌زا باشند. شرط اصلی این است که قوانین متناسب با فعالیت‌ها تدوین و به‌طور جدی اجرا شوند، بدون چشم‌پوشی در شرایط خاص. اگر این قوانین رعایت شوند، می‌توانیم انرژی را بهره‌برداری کنیم و در عین حال آسیب‌ها را به حداقل برسانیم. برای نمونه، در مورد ورود گازهای سمی به اتمسفر، به‌ویژه دی‌اکسید کربن (CO2) که عامل اصلی گرمایش جهانی است، پروژه‌هایی در دنیا تعریف شده‌اند که این گاز را جمع‌آوری و به لایه‌های زیرزمینی تزریق می‌کنند. این فرآیند را Underground Gas Storage یا ذخیره‌سازی زیرزمینی گاز می‌نامند. در این روش، گاز CO2 پیش از ورود به اتمسفر، از طریق سیستم‌های شیمیایی و زمین‌شناسی به زیرزمین تزریق می‌شود و مانع انتشار آن در جو می‌گردد. البته اهداف مختلفی برای این کار وجود دارد. یکی از کاربردها تزریق دوباره CO2 به مخازن نفت و گاز است که فشارشان کاهش یافته، تا فشار مخزن افزایش یابد و تولید نفت و گاز بیشتر شود. البته اهداف دیگری نیز وجود دارد که فرصت پرداختن به آن‌ها در این جلسه نیست. در مجموع، می‌توان آلاینده‌ها را جمع‌آوری، ذخیره‌سازی و حتی بازیافت کرد تا وارد اکوسیستم نشوند و آسیب کمتری ایجاد کنند. حالا وارد فاز عملیاتی شویم. شما دو رویا مطرح کردید: یکی بهینه‌سازی حوزه نفت و دیگری توسعه انرژی‌های جایگزین. برای تحقق هر کدام، چه اصلاحاتی باید انجام شود و چه کسانی باید وارد عمل شوند؟این موضوع بسیار گسترده است. تصمیم‌سازی در حوزه انرژی باید از بالاترین ارکان کشور آغاز شود؛ از مجلس و دولت گرفته تا سطوح مدیریتی عالی. خوشبختانه اخیراً شاهد هستیم که حتی رئیس‌جمهور و وزرا درباره انرژی‌های نو صحبت می‌کنند؛ موضوعی که پیش‌تر کمتر مطرح می‌شد. این نشان می‌دهد ضرورت تغییر روند در حوزه انرژی توسط تصمیم‌گیران ارشد کشور احساس شده است. این تغییر روند باید در همه زمینه‌ها اتفاق بیفتد: از قانون‌گذاری گرفته تا آموزش، تربیت نیروی انسانی و صنعت. بخشی از محدودیت‌های ما مربوط به فناوری است که باید برای رفع آن برنامه‌ریزی شود. همچنین تحریم‌ها و سیاست خارجی نقش مهمی دارند و تعامل با دنیا ضروری است.برای مثال، حتی در پروژه‌های دانشگاهی ساده، مانند پایان‌نامه‌های دانشجویی که نیازمند چند آنالیز ژئوشیمیایی هستند، مجبوریم نمونه‌ها را به خارج از کشور ارسال کنیم تا آنالیز انجام شود، زیرا تجهیزات لازم در ایران وجود ندارد. این مشکل باید برطرف شود. به‌ویژه در حوزه انرژی‌های پاک و تجدیدپذیر که نیازمند فناوری‌های پیشرفته و های‌تک هستند، باید بازنگری‌های کلان در سیاست‌گذاری و قانون‌گذاری صورت گیرد.زیرساخت همه این اقدامات این است که ابتدا به این نتیجه برسیم که باید وابستگی‌مان به نفت و گاز کاهش یابد. یادم هست چند سال پیش در دیداری با رهبری، دکتر ستاری (رئیس وقت بنیاد نخبگان) گفت: «ما باید وابستگی‌مان به انرژی‌های زیرزمینی را کم کنیم و به انرژی‌های روی زمین بیاوریم.» این سخن مورد تأیید قرار گرفت و برجسته شد. اگر این نگاه به‌طور واقعی پذیرفته شود و سیاست‌گذاری‌های کشور بر اساس آن شکل گیرد، آن‌گاه می‌توانیم ساختارها، دانشگاه‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و واردات تجهیزات و فناوری را اصلاح کنیم و به سطحی برسیم که در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشیم.حالا اگر از زاویه پایین به بالا نگاه کنیم، مثلاً ما دانشجویان زمین‌شناسی چه نقشی می‌توانیم ایفا کنیم؟ و شما به عنوان استاد زمین‌شناسی در حال حاضر چه اقداماتی انجام می‌دهید؟هر کسی باید در محدوده اختیارات و توانایی‌های خود کاری انجام دهد. ما در دانشکده زمین‌شناسی، به‌ویژه در دپارتمان زمین‌شناسی نفت و سنگ‌های نرم، بیکار ننشسته‌ایم. سرفصل‌های درسی را بازنگری کرده‌ایم و درس‌هایی مرتبط با انرژی‌های پاک تعریف و اضافه کرده‌ایم. حتی در مقطع کارشناسی، درسی با عنوان «زمین و انرژی» پیشنهاد داده‌ام تا دانشجویان از همان ابتدا با موضوع انرژی‌های نو، اهمیت آن‌ها در جهان و روندهای جهانی آشنا شوند.در بخش پژوهش نیز تلاش کرده‌ایم تحقیقات خود را به سمت انرژی‌های نو سوق دهیم. برای نمونه، برخی دانشجویان دکتری ما روی موضوع ذخیره‌سازی زیرزمینی گاز کار می‌کنند؛ موضوعی که پیش‌تر در دانشگاه‌ها چندان مورد توجه نبود و حتی گفته می‌شد ارتباطی با زمین‌شناسی ندارد. در حالی که ریشه بسیاری از مسائل انرژی‌های نو در زمین‌شناسی است.بنابراین، اقداماتی مانند اصلاح سرفصل‌های درسی، هدایت پایان‌نامه‌ها و رساله‌های کارشناسی ارشد و دکتری به سمت حل چالش‌های انرژی‌های پاک و ذخیره‌سازی زیرزمینی گاز، و همچنین طرح این دغدغه‌ها در مجامع علمی و در حضور مدیران و وزرا، بخشی از کارهایی است که انجام می‌دهیم. هر فرد در جایگاه خود—چه دانشجو، چه عضو هیئت علمی، چه نماینده مجلس یا رئیس‌جمهور—باید تلاش کند این موضوع را جا بیندازد و به سمت حل آن حرکت کند.البته می‌دانم که در سطح کشور نیز فکرهایی شده و اقداماتی صورت گرفته است. این دغدغه تنها متعلق به من نیست، بلکه مسئولان کشور نیز آن را دارند. اما نیازمند یک اراده جمعی هستیم تا همه با هم شروع کنیم. این مسیر کوتاه‌مدت نیست؛ شاید ده تا بیست سال طول بکشد تا ایران به نقطه‌ای برسد که در حوزه انرژی‌های نو حرفی برای گفتن داشته باشد. من هم در محدوده اختیارات و مسئولیت‌های خود، و حتی فراتر از آن، با دلسوزی برای محیط زیست، کشور و نسل‌های آینده تلاش می‌کنم. وقتی این صداها در دانشگاه‌های مختلف توسط دانشجویان و اساتید بلند شود، کم‌کم به گوش وزرا، نمایندگان مجلس و رئیس‌جمهور خواهد رسید و می‌تواند در سطح کلان جنب‌وجوشی ایجاد کند.نمونه‌ای مشابه را در بحران آب دیده‌ایم. سال‌ها پیش متخصصان هشدار دادند که سفره‌های آب زیرزمینی در حال نابودی است و دریاچه ارومیه خشک می‌شود، اما به دلیل وجود سدها و بارش‌ها، این هشدارها جدی گرفته نشد. اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که سدها خالی شده‌اند و بحران آشکار شده است. در حوزه انرژی نیز همین نگرانی وجود دارد: نباید به نقطه‌ای برسیم که نفت و گاز تمام شود و تازه به فکر جایگزین بیفتیم. باید پیش از آن اقدام کنیم. انرژی هسته‌ای نیز نمونه‌ای مهم است. با وجود بحث‌ها، هزینه‌ها و حتی درگیری‌های سیاسی و امنیتی پیرامون آن، انرژی هسته‌ای یکی از مهم‌ترین منابع تجدیدپذیر است. این انرژی کاربردهای فراوانی دارد و تنها یکی از آن‌ها ساخت سلاح هسته‌ای است. بنابراین، توجه به انرژی هسته‌ای در کنار سایر انرژی‌های نو اهمیت زیادی دارد. ما هم در حد توان و اختیارات خود تلاش می‌کنیم تا این مسیر هموار شود و کشور به سمت آینده‌ای پایدار حرکت کند. پروژه‌های شما در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری، چه در زمینه شخصی و چه توسط دانشجویانتان، در چه حوزه‌هایی تعریف شده‌اند؟ما در زمینه ذخیره‌سازی زیرزمینی گاز بسیار فعال هستیم. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، هدف این است که گازهای مضر برای اتمسفر را یا پیش از ورود به جو جمع‌آوری کنیم یا پس از ورود، آن‌ها را استخراج کرده و به لایه‌های زیرزمینی تزریق کنیم. این کار نیازمند مطالعات دقیق زمین‌شناسی است؛ درست مشابه مطالعاتی که برای اکتشاف نفت انجام می‌شود، با این تفاوت که هدف یافتن لایه‌های مناسب برای تزریق گاز است. این پروژه‌ها بیشتر در راستای کاهش آلاینده‌ها هستند؟بله. برخی دانشجویان دکتری ما در این زمینه فعال‌اند. یکی از آن‌ها پروپوزال خود را نوشته و کار را آغاز کرده است، دیگری در مرحله تعیین موضوع و رایزنی با سازمان‌ها و ارگان‌های مرتبط است. برای این پروژه‌ها به داده‌ها و آزمایش‌های مختلف نیاز داریم؛ بخشی را خودمان تولید و تحلیل می‌کنیم و بخشی را باید نهادهای ذی‌ربط در اختیارمان قرار دهند. در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر، تمرکز ما بر ذخیره‌سازی زیرزمینی CO2 در مناطق زمین‌شناسی مشخص است. همچنین در زمینه انرژی زمین‌گرمایی (ژئوترمال) پروژه‌ای مشترک با یکی از همکارانمان در ایتالیا داریم تا ضمن کسب دانش و تجربه، بتوانیم مشابه آن را در کشور خودمان پیاده‌سازی کنیم. آیا نمونه‌ای از پروژه‌های ژئوترمال در داخل کشور داریم؟بله. برای مثال در مشکین‌شهر نیروگاهی در حال احداث است، اما بهره‌برداری آن هنوز محدود است. ایران کمربند آتشفشانی مهمی به نام «کمربند ارومیه–دختر» دارد که پتانسیل بالایی برای انرژی زمین‌گرمایی دارد. چشمه‌های آب گرم در مناطقی مانند اردبیل و محلات نشان‌دهنده وجود شرایط ژئوترمال در زیرزمین هستند. با این حال، توسعه این ظرفیت‌ها متناسب با پتانسیل کشور پیش نرفته و جای کار زیادی وجود دارد. مشکل اصلی، علاوه بر فناوری، نبود اراده جدی و حساسیت کافی برای پیشبرد این پروژه‌هاست. در حال حاضر بیشتر به شکل یک ژست مطرح می‌شود؛ مثلاً نصب چند پنل خورشیدی یا چند توربین بادی. واقعیت این است که زمانی می‌توانیم ادعا کنیم در انرژی‌های تجدیدپذیر پیشرفت کرده‌ایم که مثلاً ۸۰ درصد خانه‌های تهران مجهز به پنل خورشیدی باشند یا چندین سایت بزرگ ژئوترمال در کشور فعال باشد. در زمینه سیاست‌گذاری و سرمایه‌گذاری انرژی ژئوترمال، وضعیت چگونه است؟چون شخصاً در این حوزه به‌طور مستقیم درگیر نبوده‌ام، نمی‌توانم نظر دقیقی بدهم. ترجیح می‌دهم در زمینه‌ای که اطلاعات کافی ندارم اظهار نظر نکنم. اما در زمینه ذخیره‌سازی زیرزمینی گاز، فعالیت شما جدی‌تر است؟بله. ضعف اصلی ما در این حوزه بیشتر مربوط به فناوری است. سال‌هاست که ساختارهای زمین‌شناسی مناسب برای ذخیره‌سازی زیرزمینی گاز در کشور شناسایی و مطالعه شده‌اند و ویژگی‌های آن‌ها اثبات شده است. اما به دلیل محدودیت‌های تکنولوژیکی، این پروژه‌ها به‌طور گسترده اجرا نشده‌اند. در برخی مناطق مانند گلستان و قم تزریق آزمایشی انجام شده است. ذخیره‌سازی زیرزمینی گاز علاوه بر کاهش آلاینده‌ها، کاربرد دیگری نیز دارد: برای مثال، گاز میدان پارس جنوبی باید از طریق خطوط انتقال به استان‌های شمالی برسد، اما در زمستان فشار شبکه کاهش می‌یابد و کمبود گاز ایجاد می‌شود. در این روش، گاز در فصل‌های گرم به لایه‌های زیرزمینی تزریق می‌شود و در زمستان از همان مخزن برداشت و به شبکه تزریق می‌گردد. البته این کار هنوز در مقیاس کوچک انجام می‌شود و باید بسیار گسترده‌تر شود. به نظر می‌رسد این حوزه ظرفیت زیادی دارد و دانشجویان هم می‌توانند در آن نقش داشته باشند.دقیقاً. این بسیار عالی است. تلاش‌ها باید در همه سطوح انجام شود؛ هم توسط دانشجویان از طریق انجمن‌های علمی، نشریات و تشکل‌ها، و هم توسط اساتید و پژوهشگران. ما نیز در حد توان خود تلاش می‌کنیم تا این دغدغه‌ها مطرح شود و اجماع کلی شکل بگیرد. اگر این هم‌صدایی ایجاد شود، می‌تواند در سطح کلان کشور تأثیرگذار باشد و اتفاقات خوبی در حوزه انرژی رقم بخورد.</description>
                <category>گاهنامه علمی ایده‌آل</category>
                <author>گاهنامه علمی ایده‌آل</author>
                <pubDate>Tue, 18 Nov 2025 21:12:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک آزمایشگاه ملی جامع، پولدار و مجهز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85723726/%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%AC%D9%87%D8%B2-ucwxagebl0nk</link>
                <description>در شماره سوم نشریه ایده آل، به سراغ خانم دکتر صدیقه اسد رفتیم، هیئت علمی بیوتکنولوژی دانشگاه تهران و متخصص در حوزه آنزیم ها در بیوتکنولوژیخانم دکتر، لطفاً خودتان را معرفی کنید و کمی از سابقه تحصیلی و کاری‌تان بگویید.من صدیقه اسد هستم. در دوره دکتری پیوسته بیوتکنولوژی درس خواندم؛ یعنی جزو اولین ورودی‌های این دوره بودم که سال ۷۸ شروع شد. از سال ۹۰ هم به عنوان هیئت علمی در همین گروه مشغول به کارم که الان تبدیل به دانشکده شده و با بچه‌های دکتری پیوسته و ناپیوسته همکاری می‌کنیم.کار اصلی من روی آنزیم‌ها در بیوتکنولوژی است. این حوزه بخش‌های مختلفی دارد. از جستجو برای پیدا کردن آنزیم‌های جدید یا باکتری‌هایی که این آنزیم‌های جالب و جدید را تولید می‌کنند، شروع می‌شود تا مراحل بعدی که می‌خواهیم آن پروتئین یا آنزیم را کلونینگ کنیم و به صورت نوترکیب تولید کنیم. بخش‌های دیگر هم شامل مهندسی آنزیم و در نهایت، فرمولاسیون آن است. بچه‌ها بسته به علاقه خودشان می‌توانند کل این مسیر را کار کنند. قبلاً برای جستجوی آنزیم‌های جدید، جداسازی ما بر پایه کشت‌های میکروبی بود، اما در چند سال اخیر، کارها را با استفاده از داده‌های متاژنوم پیش می‌بریم. هم کارهای بیوانفورماتیکی داریم و هم کارهای آزمایشگاهی (Wet Lab)با توجه به اینکه شما عملاً صفر تا صد یک فرآیند صنعتی را انجام می‌دهید، آیا این کارها پتانسیل ایجاد شرکت‌های دانش‌بنیان را دارند؟صددرصد. من خودم تا دو سال پیش مدیرعامل یک شرکت بودم. ما با همکاران دیگر، این شرکت‌ها را ایجاد کردیم و روی توسعه سل‌لاین [ آماده سازی رده سلولی پایدار] برای ساخت پروتئین‌های نوترکیب کار می‌کردیم. در تجربیات کاری‌مان، شرکت‌هایی نیاز به تولید سل‌لاین برای آنزیم‌هایی مثل ریورس ترانسکریپتیز یا DNA پلیمریز داشتند. ما سل‌لاین مولد را برایشان تولید کردیم و پس از کاراکترایز کردن و اطمینان از ویژگی‌های آن، دانش فنی کشت و تخلیص را به آن‌ها دادیم. اما اگر موضوع یک دارو باشد، معمولاً مهندسی پروتئین زیادی مطرح نیست، چون توالی دارویی که FDA تأیید کرده، قابل تغییر نیست.وقتی بحث بازار پیش می‌آید، اول باید تحلیل بازار انجام دهیم تا مطمئن شویم مشتری هست و حاضر است از شما بخرد. معمولاً مشتری تحمل این را ندارد که ۵ سال صبر کند تا شما یک کار R&amp;D [تحقیق و توسعه] را انجام دهید. می‌گویند یک نمونه بیاورید به ما نشان دهید. اگر خوب بود، می‌گوییم بیایید همکاری کنیم. شرکت‌ها معمولاً روی R&amp;D سرمایه‌گذاری نمی‌کنند، مگر اینکه مثلاً بگویند ما فلان چیز را می‌خواهیم و یک قرارداد مشخص ببندند. آن وقت شما برای تولید چیزی که هزینه بالایی دارد، شروع به کار می‌کنید. اما برای یک چیز کم‌هزینه، مثل یک DNA پلیمراز، تولیدش برای من هزینه زیادی ندارد و می‌توانم آن را در کارهای R&amp;D خودم بگذارم و بعد به بازارهای مختلف ببرم و بگویم «من این را دارم، می‌خواهید یا نه؟». اما برای یک دارو نمی‌توانم این کار را بکنم.خب، حالا برویم سراغ سوال اصلی: در حوزه تخصصی خودتان، چه رویایی دارید؟ببینید، تقریباً تمام بخش‌هایی از کارم که توضیح دادم را، با وجود محدودیت‌ها، می‌توانم در آزمایشگاه خودم انجام دهم؛ به جز بخش تکامل هدایت‌شده (Directed Evolution). این بخش به تجهیزات غربالگری با توان عملیاتی بالا (High-throughput Screening) نیاز دارد. این تجهیزات برای توسعه سل‌لاین هم استفاده می‌شوند. رویای من همیشه این بوده که بتوانم چنین دستگاهی داشته باشم و این فرصت را در کشور راه‌اندازی کنم. در دنیا شرکت‌های زیادی هستند که تخصصی در حوزه مهندسی پروتئین کار می‌کنند. اما مشکل اصلی ما دو چیز است: اول تجهیزات و دوم هزینه‌ها. این کار خیلی پرهزینه است. اگر دستگاه هم بیاید، مواد مصرفی مورد نیاز برای هر بار اجرای کار بسیار گران است و بودجه تحقیقاتی قابل توجهی می‌خواهد. این همان حوزه‌ای است که خانم فرانسیس آرنولد دو سال پیش بابت آن جایزه نوبل گرفت و کار بسیار ظریف و باحوصله‌ای می‌طلبد.یعنی کاری نیست که سرمایه‌گذار به سرعت دنبال نتیجه مالی باشد.اصلاً! ببینید، ممکن است صنعت ما فرهنگ یا حوصله سرمایه‌گذاری روی R&amp;D را نداشته باشد؛ چون ممکن است من سه سال کار کنم و به نتیجه نرسم. این به این معنی نیست که کار ایراد دارد، بلکه ذات این حوزه این است. در تکامل هدایت‌شده، شما جهش‌های تصادفی ایجاد می‌کنید که خودتان هم نمی‌دانید چه هستند و بعد باید هزاران کلونی مثلا باکتری را غربالگری کنید. ممکن است از ۱۰ هزار کلونی، فقط یکی دوتا خوب شده باشند. بعد همان یکی دوتا را برمی‌دارید و دوباره فرآیند جهش تصادفی را تکرار می‌کنید. ممکن بود اصلاً بهتر هم نشود. یا مثلا در یک دور ۲۰ درصد بهبود داشته‌باشیم و در دور بعدی هیچ چیز خوبی پیدا نکنیم. این‌ها همه هزینه است. سرمایه‌گذار باید این درک و فرهنگ را داشته باشد که R&amp;D ممکن است جواب ندهد. در کل، در R&amp;D ممکن است از ده پروژه، فقط یکی موفق شود.در این نشریه، استادی ممکن است رویایی داشته باشد که عموم مردم راحت‌تر با آن ارتباط برقرار کنند (مثل درمان سرطان). منی که دانشجو هستم و می خواهم وارد این مسیر شوم دنبال یک سری هدف دوست‌داشتنی هستم که حس خوب آن‌ها برای هر کسی قابل درک باشد؛ مثل خوب کردن حال مردم، سرسبز کردن یک زمین خشک، یا حس یک معلم از مشاهده رشد دانش‌آموزانش. به هر حال، شما که شخص نهایی نیستید که اصلاح نهایی را انجام دهد. پس چه چیزی به شما انگیزه می دهد که مسیر را ادامه دهید و پژوهش علمی کنید؟می‌دانید چرا؟ من فکر می‌کنم اینکه الان بگویم «من داروی فلان بیماری را پیدا می‌کنم»، کمی ساده‌انگارانه است. علم یک بستری است که من امروز آن را ایجاد می‌کنم و شما به عنوان دانشجوی من، روی همان بستر یک قدم بالاتر می‌گذاری و این مسیر ممکن است دو یا سه نسل بعد به همان هدفی که می‌گویند «داروی فلان چیز» برسد. اما ایجاد آن بستر و آن مهارت از نظر من ارزش خیلی بیشتری دارد. اگر من خودم به آن پروتئین نهایی نرسم، ولی این دانش در نسل‌های بعدی من رایج شود و کار کردن در این حوزه آنقدر سخت نباشد، برای من ارزشمندتر است.در واقع ما به دنبال یک مرکز تخصصی برای کار مهندسی پروتئین و توسعه سل‌لاین [Cell Line Development] برای تولید پروتئین‌های نوترکیب هستیم. این دو حوزه، تقریباً به زیرساخت یکسانی نیاز دارند. این توانمندی‌ها خیلی چیزها را بهتر می‌کند؛ از آسان‌تر شدن شناسایی بیماری‌ها گرفته تا مؤثر بودن در درمان آن‌ها و موارد بسیار دیگر. اما این انگیزه‌ها چیزی نیست که لزوماً مردم عادی متوجه آن شوند، چون یک حوزه کاملاً تخصصی است. مثلاً یک پزشک می‌گوید من فلان نوع جراحی را توسعه دادم و حالا زانوی این شخص دیگر درد نمی‌کند. دلیل این موضوع، دوری حوزه کاری ما از آن اصلاح نهایی است. همان پزشکی که جراحی می‌کند، کلی دانشمند در مراحل قبلی کار کرده‌اند تا ابزارها و مواد مورد نیاز او را طراحی کنند.وقتی هدف را اینطور تعریف می‌کنید، از حالت عامه‌پسند و ویترینی خارج می‌شود. البته، اگر کسی خیلی به مشاهده اثر مطلوب نهایی علاقه‌مند است، می‌تواند یکی از این محصولات را دست بگیرد و اختصاصاً روی آن کار کند. اما من این فرآیند را دوست دارم؛ اینکه یک سلول یا پروتئین را از یک حالت پایه به یک حالت بهتر برسانم و هر بار برای آن هدفی که در نظر دارم، بهتر و بهترش کنم. من از دیدن ارتقای توانمندی یک سیستم و اینکه نسبت به هدفش بهینه‌تر می‌شود و نقص‌هایش از بین می‌روند، لذت می‌برم. یا حتی از پیدا کردن بهترین مسیر برای انجام یک فرآیند که با کمترین هزینه و انرژی، آن تبدیل مثبت را انجام دهد که در واقع همان کشف آنزیم های جدید است.برای اینکه مسئولان را قانع کنیم، چطور می‌توانیم تفاوت داخلی‌سازی این توانمندی‌ها را نسبت به واردات محصول نهایی به آن ها نشان دهیم؟ما در زمان کرونا یک نمونه عینی از این مشکل را دیدیم. مشکل اصلی ما در انجام تست‌های ریل تایم پی‌سی‌آر (Real-Time PCR) کمبود آنزیم ریورس ترانسکریپتیز [Reverse Transcriptase] بود که تمام دنیا برای آن صف کشیده بودند. آن زمان فقط چند شرکت در دنیا آن را تولید می‌کردند و ما در اولویت نبودیم. نه اینکه بقیه توانایی تولیدش را نداشتند، اما در آن لحظه حساس، کسی وقت اختراع دوباره چرخ را نداشت و نیاز داشتند سریعاً آنزیم را بخرند. اگر ما قبلاً روی این بسترها فکر کرده بودیم و آن‌ها را فراهم کرده بودیم، می‌توانستیم خیلی سریع‌تر به خیلی از چیزها برسیم. مثلاً برای واکسن کرونا، بالاخره بخشی از مواد را از خارج آوردیم و بخشی از تجهیزات را با آزمایشگاه های خارجی انجام دادیم، ولی چقدر جان انسان در این میان از دست رفت! صرفاً بحث مهندسی پروتئین نیست؛ در کل، اگر یک مدیریت هوشمندانه وجود داشت که اولویت‌ها را مشخص می‌کرد، چنین اتفاقاتی نمی‌افتاد.مثلاً الان در بحث واکسن‌های mRNA، خیلی از فرآیندها به صورت In Vitro انجام می‌شوند. این کار نیازمند آنزیم‌هایی است که اغلب پتنت آن شرکت‌های خارجی هستند. تفاوت اینجاست: آنزیم دارویی (مثل انسولین) که تأییدیه FDA دارد، توالی‌اش مشخص است و شما اجازه تغییر آن را ندارید. اما آنزیمی مثل ریورس ترانسکریپتیز یا RNA پلیمراز که برای In Vitro Transcription استفاده می‌شود، یک راز تجاری است و توالی‌اش اعلام نمی‌شود. بنابراین، اگر ما بخواهیم خودمان به سرعت به کیفیت و کارایی آن آنزیم برسیم، بدون داشتن دانش، امکان‌پذیر نیست. این تفکر باید وجود داشته باشد؛ درست مثل اینکه شما باید توان نظامی داشته باشید. قرار نیست فردا جنگ شود، ولی باید آمادگی‌اش را داشته باشید. این هم همین‌طور است.پس می‌توان گفت رویای شما این است که یک مرکز فیزیکی بزرگ داشته باشیم که شامل دستگاه‌های هایتروپوت [High-throughput: با توان عملیاتی بالا] باشد که هزینه اولیه و جاری بالایی دارند، تا بتوانیم به همه مراکز پژوهشی خدمات بدهیم؟ برای مثال، ابزارهای مهندسی ژنتیک و سیستم‌های غربالگری. اگر چنین مرکزی راه‌اندازی شود، آیا نیروی متخصص کافی برای کار با این دستگاه‌ها وجود دارد؟دستگاه چیز عجیب و غریبی نیست که نیروی خاصی بخواهد. برخی از این دستگاه ها مثل NGS، وقتی به صرفه است که در مقیاس عمده خدمات بدهد. اینکه من آن را در گوشه آزمایشگاهم بگذارم و سالی یک بار توالی‌یابی کنم، منطقی نیست. چون این دستگاه‌ها های‌تک هستند و باید هر روز روشن و ران شوند، در غیر این صورت هزینه نگهداری بالایی دارند.برای این کار، لازم است که در سیاست‌های پژوهشی کشور تغییراتی اتفاق بیفتد و مسئولان به اهمیت این حوزه توجه کنند. ببینید، این یک واقعیت است. یک بخشش این است که سرمایه‌گذار باید صبوری و دید علمی به قضیه داشته باشد. می‌تواند روی نیروهای متخصص سرمایه‌گذاری کند و آن‌ها را برای این کار آموزش دهد. متأسفانه وضعیت پژوهشی ما ضعیف شده است. من خیلی‌ها را می‌شناختم که در حوزه تکامل هدایت‌شده (Directed Evolution) یا In Vitro Translation [توضیح: سنتز پروتئین خارج از سلول] کار می‌کردند که برای توسعه مرکز مهندسی پروتئین، بسیار مهم هستند. اما وقتی برای یک پروژه بزرگ با ستاد توسعه زیست فناوری صحبت کردم، گفتند ما دیگر در آزمایشگاه کار نمی‌کنیم، چون نمی‌توانیم هزینه‌هایش را تأمین کنیم. این دانش حیف است که از بین برود. اگر شما به عنوان دانشجو این مهارت را یاد بگیرید و فارغ‌التحصیل شوید و بروید، منِ استاد نمی‌توانم دوباره از صفر آن را به یک دانشجوی جدید آموزش دهم. این پیوستگی باید وجود داشته باشد.فرض کنیم این آزمایشگاه را زدیم، به نام «آزمایشگاه مرکزی ایران»، دستگاه‌ها را آوردیم و چهار نفر متخصص را هم پای کار گذاشتیم. خب، آیا چنین فضایی واقعاً همه چالش‌ها را حل می‌کند یا ممکن است چالش‌های دیگری هم پیش بیاید؟گفتم که یک بخشش تجهیزات است، یک بخشش بودجه جاری. اما بحث علمی‌اش نه؛ اینکه بگوییم ما علم و دانشش را نداریم، اینطور نیست. ببینید، ما چیزی مثل شبکه آزمایشگاهی (لبزنت) داریم. من شخصاً خیلی از آن استفاده کردم. اما خیلی جاها همکاری نمی‌کنند. مثلاً دستگاه CD [Circular Dichroism: روشی برای تعیین ساختار پروتئین] در یکی از مراکز بود. وقتی رفتیم صحبت کنیم، گفتند دیگر خدمات نمی‌دهیم. چون اگر یک قطعه‌اش خراب شود، چند میلیارد تومان هزینه دارد. چقدر باید خدمات دانشجویی ارائه بدهند تا آن پول دربیاید؟ ترجیح می‌دهند دستگاه را دست‌نخورده نگه دارند تا اگر روزی خودشان خواستند از آن استفاده کنند.پس این کار نیازمند مرکزی است که این دستگاه‌ها را تهیه کند. یک مجموعه وابسته به یک نهاد سرمایه‌گذار که درک و شعور علمی داشته باشد، یک فضای آزمایشگاهی ایجاد کند. بعد از افراد متخصص دعوت شود، آموزش‌های لازم را ببینند (چون هر دستگاهی نیاز به آموزش نصب و کاربری دارد) و پروژه‌های مختلف از سراسر کشور تحت نظر تکنسین‌ها و مسئولین آن مجموعه، هدفمند تعریف و اجرا شوند.در دنیا هم شرکت‌هایی هستند که خدمات تخصصی آزمایشگاهی ارائه می‌دهند. برای مثال، شرکت‌هایی مثل CodeXis هستند که می‌گویند شما پروتئین مورد نظرتان را بگویید تا ما آن را وارد فرآیند تکامل هدایت‌شده (Directed Evolution) بگذاریم. قرارداد می‌بندند که چند هزار کلونی را بررسی می‌کنند، خالص‌سازی می‌کنند و گزارش را تا یک مرحله‌ای به شما می‌دهند. جالب است که حتی شرکت‌های خارجی هم تضمین نمی‌کنند که نتیجه صددرصدی بگیرید یا مثلاً حتماً پنج گرم پروتئین تولید کنند. اما تکلیف مشخص است و خدماتشان را ارائه می‌دهند.از خاطراتی که در فرآیند پیگیری برای ایجاد همین مرکز یا پروژه‌های مشابه داشتید، برایمان بگویید.چند نکته است، نمی‌خواهم سیاه‌نمایی کنم اما واقعی است. وقتی برای فرصت مطالعاتی در جمهوری چک بودم، آورده خاصی هم برای آن آزمایشگاه نداشتم. من به عنوان دانشجوی مهمان رفته بودم، اما تمام امکاناتشان کاملاً در اختیار من بود. برای مثال، من به دو سه قلم ماده نیاز داشتم. گفتم سفارش دهید. پرسیدم چقدر طول می‌کشد تا برسد؟ چون در ایران اگر یک ماده خارجی سفارش بدهی، حداقل سه ماه طول می‌کشد. آنجا گفتند بستگی دارد در انبار شرکت موجود باشد یا نه. اگر موجود باشد، تا بعد از ظهر می‌رسد و اگر نباشد، دو سه روز. این سرعت کار خیلی تفاوت دارد.یک خاطره دیگر مربوط به ایران است. برای یک کار پژوهشی، نیاز به آنزیم تریپسین تجاری (با خلوص بالا) داشتم تا کارمان را با آن استاندارد کنیم. شرکت داخلی برای ما آن را وارد کرد. اما وقتی دانشجو آن را امتحان کرد، دیدیم نه فعالیتی دارد، نه روی ژل الکتروفورز باند پروتئین را نشان می‌دهد، و نه جذب ۲۸۰ نانومتر (که نشان‌دهنده وجود پروتئین است) دارد. یعنی عملاً یک گچ بود! هرچه به شرکت گفتم، گفتند شما بلد نیستید و ما این را به همه می‌فروشیم. این وضعیت واقعاً تأسف‌بار است.مشکل دیگر این است که متأسفانه در کشور ما، با تغییر دولت و مدیران، سیاست‌ها هم عوض می‌شود. ما در آن زمان یک پروژه با ستاد توسعه زیست فناوری تعریف کرده بودیم که یک مرکز مهندسی پروتئین مشابه همین شرکت‌ها راه‌اندازی کنیم. حدود شش هفت ماه وقت گذاشتیم، آنزیم مدل، روش‌ها و توانمندی‌های موجود در سراسر کشور را شناسایی کردیم و کسانی که در این حوزه کار کرده بودند اما در ایران به دلیل نبود امکانات، کارشان متوقف شده بود را پیدا کردیم. متأسفانه، رئیس جمهور عوض شد، رئیس ستاد عوض شد و کل طرح را کنار گذاشتند. رئیس جدید گفت این جزو اولویت‌های ما نیست و اولویت من چیز دیگری است. آن پروژه بزرگ کاملاً متوقف شد. این در حالی بود که ما (من و خانم دکتر جوادی از دانشگاه اصفهان) قرار بود همزمان یک پروپوزال بزرگ بنویسیم؛ ایشان روی سنتز زیستی DNA کار می‌کرد و ما مهندسی پروتئین را روی آنزیم ایشان انجام می‌دادیم. پروپوزال نوشته شد و حتی در مراحل امضای دانشگاه اصفهان بود، اما با تغییر مدیریت، همه چیز روی هوا رفت. ما صادقانه و برای پیشبرد کار کشور، حدود هشت ماه روی این طرح کار کردیم، بدون قرارداد و هیچ تضمینی، و در نهایت هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم.سوال آخر اینکه وضعیت پژوهشی الان شما و دانشجوهایتان چگونه است؟دانشجو می‌گیرم، اما برای کار مهندسی پروتئین خیلی نمی‌توانم بگیرم چون هزینه‌اش بالاست و چون نمی‌توانیم هایتروپوت کار کنیم، سخت می‌توان از آن مقاله درآورد. واقعیت این است که اگر دانشجو بیاید، نمی‌دانم چه تز و پروژه‌ای برایش تعریف کنم چون پولش را ندارم. ببینید، دانشجوی دکتری فعلی من روی یک پروتئین کایمر [Chimera: پروتئین ترکیبی ساخته‌شده از بخش‌هایی از پروتئین‌های مختلف] کار می‌کند. پروپوزالش تصویب شد و یک بخش بیوانفورماتیک دارد. ما طرح و هزینه ها را نوشتیم و داریم از صندوق حمایت از پژوهشگران پول می‌گیریم. اما این پول با دلار حدود ۶۰ هزار تومان مناسب بود. کار بیوانفورماتیک هنوز تمام نشده و من نگرانم که تا کار وت لب شروع شود، پول کفاف سنتز ژن او را بدهد یا نه. همین الان بودجه عملاً نصف شده است. من کار پنج سال پیش خودم را نمی‌توانم انجام دهم چون پول ندارم. یک دانشجوی ارشد هفت هشت سال پیش من، کار دیتاماینینگ [Data Mining: داده‌کاوی] انجام داد که آن موقع مرز دانش بود. سه آنزیم جدید از گونه‌های غیر قابل کشت پیدا کرد و من برایش سه ژن سنتز کردم. آن موقع کلاً پنج میلیون تومان شد. الان هر کدام از آن ژن‌ها ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان هزینه دارند. من اصلاً یک ژن را هم دیگر نمی‌توانم سنتز کنم. این خیلی دردناک است.پس چه خوب می شود که یک آزمایشگاه داخلی داشته باشیم که این کارها را برای اساتید به عنوان گرنت آن ها، انجام دهد.بله. باید یک سرمایه‌گذاری دولتی هوشمندانه باشد، چون صنعت معمولاً برای کار پژوهشی نمی‌آید. دانشگاه تهران که دانشگاه مادر است، باید در این زمینه پیشگام باشد. من امیدوارم شرایط بهتر شود. با همین حالت هم تلاش می‌کنیم. من دارم کار خودم را به سمت حوزه‌هایی می‌برم که بخش بیوانفورماتیک آن قوی‌تر شود، چون وت لب به دلیل نبود بودجه ضعیف شده است. یا سعی می‌کنم با مجموعه‌های مختلف صحبت کنم که حداقل یک دستگاه دست‌دوم غربالگری برای ما بخرند.اگر آن دستگاه هایتروپوت وارد شود، آیا هزینه‌اش برمی‌گردد؟ببینید، نباید انتظار داشته باشیم که مثل دستگاه تولید لیوان یک‌بارمصرف، بعد از یک سال پول خودش را دربیاورد. این یک کار پژوهشی است. شرکت‌هایی مثل نوو نوردیس (Novo Nordisk) می‌گویند بخش تحقیق و توسعه (R&amp;D) آن‌ها ۱۵ تا ۲۰ سال روی یک مدل انسولین کار می‌کند. بخش R&amp;D بخش مهمی است. باید بفهمند و جا بیفتد که بخشی از پژوهش‌های ما ممکن است لزوماً به جواب نهایی نرسد، و «به جواب نرسیدن» خودش یک جواب است. این خیلی مهم است. متأسفانه این طرز فکر وجود ندارد. وقتی من کار رساله دکتری‌ام را در نمایشگاه «بایو آسیا» در هند بردم (که شرکت‌های تجاری زیادی حضور داشتند)، آنجا داورها می‌آمدند و می‌پرسیدند چرا این کار را پتنت نکردی؟ یکی از آن‌ها گفت فرم درخت اولیه آن را بنویس و ثبت کن. اما جالب بود یک نفر ایرانی که شرکت تولیدی بزرگی هم داشت، آمد و وقتی کارم را توضیح دادم (که من یک آنزیم هورس‌ردیش پراکسیداز گلیکوزیله‌نشده را طوری مهندسی کردم که پایداری آنزیم گلیکوزیله‌شده را داشته باشد) گفت: «خب، که چی؟» و «حالا به چه دردی می‌خورد؟». این طرز فکر متأسفانه وجود دارد.خیلی ممنون از فرصتی که برای مصاحبه در اختیار ما گذاشتید.خواهش می کنم.پست شده توسط محمد حسین زارع
با تشکر ویژه از امین بهرامی</description>
                <category>گاهنامه علمی ایده‌آل</category>
                <author>گاهنامه علمی ایده‌آل</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 10:50:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالت چطوره؟ بذار الان چک می کنم ... !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85723726/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%F0%9F%A9%BA%F0%9F%A7%AA-ckh5fuslevid</link>
                <description>اگر هر امکاناتی را که لازم می‌دانی برایت فراهم کنند و اگر دستت در انجام هر کاری باز باشد، آنوقت چکار می‌کنی؟ به کجا می خواهی برسی؟در شماره دوم نشریه ایده آل، با این سوال به سراغ خانم دکتر فرنوش فریدبد رفتیم، هیئت علمی شیمی تجزیه دانشگاه تهران و عضو دانشمندان یک درصد برتر جهان و متخصص در حوزه سنسور های زیستیفرنوش فریدبد هستم، عضو هیئت علمی دانشکده شیمی دانشگاه تهران. من متولد اواخر سال 1358 هستم. گرچه از نظر سنی تفاوت قابل توجهی با نسل کنونی پیدا کرده‌ام، ولی هنوز کودک درونم زنده است و شاید امید و رویا برای رسیدن به هدفی که از بچگی در نسل ما کاشتند هنوز برای ما انگیزه‌ای است که به سمتش حرکت می‌کنیم. گاهی اوقات از هم‌نسلان ما می‌پرسند که چرا دهه شصتی‌ها در همه شرایط احساس خوش‌بینی و خوشحالی دارند. این روحیه شاید ریشه در دوران کودکی ما داشته باشد؛ دورانی که هم‌زمان با جنگ تحمیلی سپری شد و آرزوی پایان جنگ و آبادانی کشور، بخشی جدایی‌ناپذیر از رویاهای ما بود. در آن زمان، دسترسی گسترده‌ای به تفریحات و شبکه‌های اجتماعی امروزی وجود نداشت. منابع الهام‌بخش ما عمدتاً مجلاتی حاوی مصاحبه با پژوهشگران و زندگی‌نامه دانشمندان مختلف بودند. این مطالب، انگیزه‌ای جدی برای من ایجاد کرد.اگرچه از ابتدا به شیمی علاقه‌مند بودم، اما به دلیل فرهنگ رایج آن زمان که افراد درس‌خوان را به سمت پزشکی سوق می‌داد، ناخودآگاه فکر می‌کردم که باید پزشک شوم. با شناختی که امروز از خود دارم، مطمئن هستم که هیچ‌گاه یک پزشک موفق و شاد نمی‌شدم. علاقه اصلی من به تحقیقات در حوزه پزشکی بود، مانند کشف داروهای جدید یا روش‌های درمانی نوین، اما حرفه بالینی و تعامل مستقیم با بیماران برایم جذابیت نداشت. پس از ورود به ساختار علوم پزشکی، متوجه شدم که سبک زندگی و روحیات فعالان این حوزه با شخصیت من تفاوت زیادی دارد. حتی در صورت انتخاب جراحی، بعید می‌دانم جراح موفقی می‌شدم.در مقابل، کار آزمایشگاهی و پژوهش برای من بسیار دلنشین بود. نسل ما با شخصیت &quot;فرهاد کنجکاو&quot; در کتاب علوم رشد کرد؛ شخصیتی که سؤال هایش را از طریق آزمایش و تجربه پیگیری می‌کرد و به کمک آن، یاد گرفتیم که سوال بپرسیم و دنبال حل کردن آن باشیم. علاقه من به آزمایش و به طور کلی علم، ریشه‌دار بود. در مقطعی حتی به نجوم علاقه‌مند شدم و کتاب‌های متعددی درباره سیارات و ستارگان مطالعه می‌کردم.هنگامی که به دوران دبیرستان رسیدم و باید رشته تحصیلی خود را انتخاب می‌کردم، دچار سردرگمی بودم. احساس می‌کردم به همه چیز علاقه‌مندم. در واقع، من عاشق درس خواندن بودم و به تمام رشته‌ها، چه ریاضی-فیزیک و چه علوم تجربی، علاقه داشتم. بعدها متوجه شدم که این علاقه به دلیل درگیری هر دو نیمکره مغز من است؛ به همان اندازه که به پژوهش و فعالیت‌های علمی علاقه‌مندم، به هنر نیز اشتیاق دارم. در گذشته، هنر و ورزش عمدتاً فعالیت‌های جانبی محسوب می‌شدند و اولویت با تحصیل بود. علاقه من به فیلمبرداری از کلاس‌هایم نیز ریشه در همین اشتیاق به هنر دارد. به همان اندازه که برای کشف یک یافته علمی جدید هیجان‌زده می‌شوم، برای یادگیری یک هنر یا مهارت جدید نیز هیجان دارم. من همواره به دانشجویانم توصیه می‌کنم که برای کشف علایق خود، باید تجربه‌های مختلفی کسب کنند. تلاش کرده‌ام تا هر رؤیایی را که منطقی و قابل پیگیری بوده، امتحان کنم تا ببینم آیا برایم جذاب است یا خیر. در این مسیر، فعالیت‌های متعددی را انجام داده‌ام. به عنوان مثال، در رشته شیمی، ابتدا به شیمی آلی علاقه‌مند بودم و در این زمینه فعالیت کردم. اما پس از مدتی متوجه شدم که این حوزه برایم بیش از حد روتین و عمدتاً فکری و تئوریک است. به دنبال کاری با چالش‌های عملی و ساختاری بیشتر بودم و به همین دلیل به حوزه حسگرها (sensors) روی آوردمدر حوزه آنالیز، اگرچه روش‌های کروماتوگرافی پیشرفت‌هایی را تجربه کرده‌اند، اما تکرار و روتین بودن آنها گاهی منجر به خستگی من می‌شود. به طور کلی، فردی هستم که از مواجهه با شرایط دشوار لذت می‌برم. کشور ما با مشکلات بی‌شماری روبروست و تمرکز بر اخبار منفی یا گفتگوهای رایج در فضاهای عمومی (مانند مترو و تاکسی) می‌تواند به افسردگی و انفعال منجر شود. اما رویکرد من این است که حتی در محدودترین شرایط به دنبال یافتن جنبه‌های مثبت و راه‌هایی برای لذت بردن از لحظه باشم. من هرگز از سختی‌ها نترسیده‌ام. این رویکرد، حاصل گذراندن مسیرهای دشوار زندگی است؛ در گذشته، دختری احساساتی بودم و این تجربیات باعث تغییر و کنترل بیشتر احساسات و تصمیم‌گیری منطقی‌تر در من شده است. در گذشته، آزادی‌های اجتماعی و استقلال دختران به گستردگی امروز نبود. من کوشیده‌ام احساسات خود را کنترل کرده و با رویکردی منطقی تصمیم بگیرم. اگر به هدفم نرسم، تنها 24 ساعت برای آن غصه می‌خورم و سپس با این تفکر که &quot;باید راه دیگری را امتحان یا ایجاد کنم&quot; دوباره بلند می‌شوم. گاهی اوقات متوجه می‌شوم که مسیری را ساخته‌ام و دیگران نیز در آن مسیر به دنبال من آمده‌اند.ما اولین گروهی بودیم که با نظام جدید کنکور دادیم. من کنکور سال 1377 را تجربه کردم. در آن سال، کنکور نظام قدیم و جدید همزمان برگزار می‌شد و چهار درصد از ظرفیت به دانش‌آموزان پیش‌دانشگاهی اختصاص یافته بود. با وجود درصدهای بسیار خوب، نتیجه کنکور سراسری من (رتبه 1050 شیمی دانشگاه الزهرا) شوکه کننده بود. به عنوان فردی که همواره شاگرد اول بود، این نتیجه غیرمنتظره بود. تنها دلخوشی‌ام این بود که رشته شیمی بود؛ زیرا به آن علاقه داشتم. اکنون از اینکه مسیر تحصیلی‌ام از دانشگاه الزهرا آغاز شد، خدا را شکر می‌کنم؛ زیرا شاید اگر از جای دیگری شروع می‌کردم، این اتفاقات رخ نمی‌داد.در کنکور دانشگاه آزاد، رتبه 21 را کسب کردم و در رشته پزشکی آزاد پذیرفته شدم. اما پس از بازدید از محیط آن، احساس کردم بیشتر شبیه به یک مدرسه است. در زمان ما، تحصیل در دانشگاه آزاد نوعی &quot;کسر شأن&quot; تلقی می‌شد. من ورودی بهمن ماه دانشگاه الزهرا بودم. شش ماه پیش از شروع ترم، به دلیل احساس شکست عمیق، در خلوت خود گریه می‌کردم. بخشی از این احساس از انتظارات دیگران و بخشی دیگر از انتظارات خودم ناشی می‌شد. خانواده‌ام نیز از نتیجه کنکور شوکه شده بودند.استادان قدیمی دانشگاه الزهرا به خوبی به یاد دارند که ورودی سال 77، شامل دانشجویان بسیار مستعدی بود که نظام جدید کنکور را انتخاب کرده و از مشکلات آن آسیب دیده بودند. ما (یک گروه چهار پنج نفره) به شدت با استادان درگیر مباحث علمی می‌شدیم و با هم رقابت می‌کردیم. این گروه شامل پنج فرد کاملاً متفاوت بودیم که در تمام زمینه‌ها با یکدیگر بحث می‌کردیم، اما با وجود تفاوت‌هایمان، همواره به یکدیگر احترام می‌گذاشتیم.به پشت کنکوری فکر نکردید؟در آن زمان، بازماندن از کنکور سراسری و شرکت مجدد برایم مقدور نبود؛ اگرچه اطمینان داشتم که در صورت ماندن، سال بعد نتیجه مطلوب را کسب می‌کردم. اما به هیچ وجه فردی نبودم که بتوانم یک سال را به انتظار بگذرانم و از این رو وارد رشته شیمی شدم. خاطره‌ای از آن دوران به یاد دارم: استاد بیوشیمی ما در دوره پیش‌دانشگاهی متوجه شد که برای اولین بار قصد سفر به مشهد را دارم. ایشان توصیه‌ای کردند که &quot;از امام رضا، اولین بار هر کس هر چه بخواهد، به او داده می‌شود&quot;. گفتم خب، پس من پزشکی دانشگاه تهران را درخواست می‌کنم. اما ایشان توصیه کردند که بگویم &quot;هر چه صلاحم است به من بده&quot;. وقتی به مشهد رسیدم و گنبد را دیدم، ناخودآگاه با خود همین را گفتم. سپس بلافاصله پشیمان شدم و گفتم: &quot;نه! نه! حواسم نبود، پزشکی می‌خواستم!&quot; این تجربه به من آموخت که &quot;آنهایی که برای اولین بار به زیارت می‌روند، باید حواسشان باشد که همان درخواست اولیه‌شان پذیرفته می‌شود و امکان ویرایش آن وجود ندارد، سرِ حضرت شلوغ است!&quot;در آن زمان، تردید داشتم که آیا یک سال دیگر پشت کنکور بمانم یا نه. پس از مدتی، با خود گفتم: &quot;تا کی می‌خواهی گریه کنی؟ یا بمان یا برو!&quot;. خلاصه، من از جایم بلند شدم. پدرم برایم یک کامپیوتر تهیه کرد. در آن زمان، کامپیوتر تازه وارد ایران شده بود و ویندوز 95 اوج تکنولوژی محسوب می‌شد. من زبان انگلیسی را در حد تافل یاد گرفته بودم و این نیز در آن زمان جدید بود. در مدرسه، به ما &quot;داس&quot; (DOS) آموزش می‌دادند و من تمام دستورات آن را حفظ بودم. پدرم تعدادی کتاب آموزشی نیز برایم تهیه کرد و گفت: &quot;بنشین و یاد بگیر. می‌گویند ورد خیلی خوب است. هر کس الان آن را بلد باشد، خیلی جلوتر از بقیه است. بنشین و از وقتت استفاده کن.&quot; پدرم همیشه به من می‌گوید: &quot;بنشین و از وقتت استفاده کن، به بطالت نگذران و این‌ها.&quot;اولین درس من در دانشگاه، با خانم دکتر ژیلا آزاد بود. ایشان در طول آن دو ساعت، چنان درباره شیمی صحبت کردند که پس از آن، من حاضر نبودم هیچ رشته دیگری را بخوانم! این جلسه، مرا به طور کامل از افسردگی چند ماه گذشته رها کرد. ایشان استادی باپرستیژ و سخت‌گیر بودند و خودشان در کالج سلطنتی انگلیس درس خوانده بودند. آن موقع ایده آلم تبدیل شدن به استادی شبیه ایشان شده بود. و همین جرقه‌ای برای ادامه مسیر در دانشگاه شد. من در هر جایی که شما بگویید، فعال بودم؛ از انجمن علمی شیمی گرفته تا هر گروه و تشکل دیگری. انواع سخنرانی‌ها و اردوها را برگزار می‌کردیم. با اصرار و تلاش، بودجه می‌گرفتیم و درس می‌خواندیم و سؤالات جدی از اساتید می‌پرسیدیم.بعداً متوجه شدند که زبانم خوب است. در آن زمان، دکتر هروی دست‌نوشته‌هایشان را به من می‌دادند و من آنها را تایپ می‌کردم. با تایپ کردن مقالات حوزه شیمی، من با شیمی و تحقیقات در این حوزه آشنا شدم. کارم این بود که شب‌ها می‌رفتم و تایپ می‌کردم، سپس روی فلاپی دیسک می‌ریختم و به دکتر هروی می‌دادم. من اصول &quot;سابمیت کردن&quot;، &quot;مقاله نوشتن&quot; و تمام این موارد را یاد گرفتم. همه اینها را در ترم 2 یاد گرفتم! ترم 3 کاملاً حرفه‌ای شدم. طوری که ساعت 7 صبح از خانه بیرون می‌زدم و 10 شب به خانه برمی‌گشتم. برای تمرین پژوهش، به آزمایشگاه آلی می‌رفتیم و واکنش می‌گذاشتیم؛ واقعاً صبح تا شب! بین آن، ورزش می‌کردیم و بعد می‌آمدیم و کارمان را جمع می‌کردیم. لیسانس برای من دوران بسیار خوب و پرباری بود.به یاد دارم سمینار شیمی آلی بود و به دانشجویان لیسانس اجازه شرکت نمی‌دادند. ما با &quot;پررویی تمام&quot; رفتیم و شرکت کردیم. مقاله‌مان را ارائه دادیم و پوستر ما برنده شد. وقتی کنکور ارشد را دادم و وارد مقطع ارشد شدم، به اندازه یک دانشجوی ارشد، تجربه داشتم. مقاله نوشتن و کار عملی را بلد بودم. بعد شنیده بودم که دکتر گنجعلی کارهای جدیدی در حوزه الکتروشیمی انجام می‌دهند. در آن زمان، کسی رزومه‌نویسی بلد نبود. من با کمک خانم دکتر محمدی، رزومه‌نویسی را یاد گرفتم و یک رزومه برای خودم ساختم. با اعتماد به نفس کامل، پیش دکتر گنجعلی رفتم و گفتم: &quot;سلام، وقت شما بخیر. من آمدم با شما کار کنم. این هم رزومه‌ام است!&quot; هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. ما آن زمان خانه قدیمی‌مان در نارمک بود و خانواده پدری‌ام برای آن محله نارمک هستند. دکتر گنجعلی هم در نارمک بودند. بعدها فهمیدم که ایشان و پدرم در یک مدرسه بوده‌اند و آشنایی داشته‌اند، اما من آن زمان نمی‌دانستم.خلاصه، دکتر نگاهی به رزومه‌ام انداختند. من در رزومه‌ام همه چیز داشتم: مقاله، کنفرانس، زبان خوب. دادم به ایشان. دکتر نگاهی کرد و پرسید: &quot;خانه‌تان نارمک است؟&quot; رزومه را گذاشت آن طرف! من این‌طور بودم که &quot;این ور و آن ورش را نگاه کن، توروخدا!&quot; گفت: &quot;باشه، حالا نگاه می‌کنم.&quot; پرسید: &quot;زبانتان خوب است؟&quot; گفتم: &quot;بله!&quot; روی زبانم خیلی اعتماد به نفس داشتم. یک موضوع داد و گفت: &quot;خب، برو حالا این مطلب را بنویس و بیاور ببینم چطور است.&quot; رفتم و سنگ تمام گذاشتم و نوشتم. برایش بردم. یک نگاه کرد و گفت: &quot;همین؟!&quot; پاره کرد و انداخت آن طرف! من را می‌گویید؟ غیرتی شده بودم! یعنی چی؟ کجایش بد است؟! حالا بماند که دکتر بعداً گفت: &quot;بعداً می‌خواستم امتحانت کنم ببینم چقدر واقعاً تحمل داری!&quot; خلاصه، رفتم برای &quot;رو کم کنی&quot; یک چیز تخصصی‌تر و بهتر نوشتم و آوردم. نگاه کرد و گفت: &quot;خب، حالا مثلاً بد نیست.&quot;خلاصه، من صبح‌ها می‌آمدم و چای دم می‌کردم. کارهای خودم را می‌کردم و کارهای دیگران را هم انجام می‌دادم. طوری شده بود که به من می‌گفتند &quot;مادر آزمایشگاه!&quot; دکتر روی سنسورها کار می‌کردند، من هم روی سنسورها کار می‌کردم. حالا من به بچه‌ها می‌گویم: &quot;برای تجزیه، شما باید معدنی‌ات خوب باشد و آلی بلد باشی، چون با مواد سروکار داری و باید این‌ها را بشناسی!&quot; من قبلاً هم آلی کار کرده بودم و پایه خوبی داشتم. کم‌کم دکتر دید که زبانم خوب است، مقاله هم خوب می‌نویسم و الفبایش را بلدم. تازه &quot;آنلاین سابمیشن&quot; (ارسال آنلاین مقاله) تازه آمده بود. کامپیوتر داشتم و می‌توانستم در خانه کار کنم. کم‌کم شروع کرد مرا در کارها و پروژه‌ها دخیل کردن و من چیز یاد گرفتم. یعنی خدایی وقتی با دکتر کار می‌کنی، هر لحظه‌اش دارد یک چیزی بهت یاد می‌دهد و واقعاً مرا در این زمینه قوی کرد. و همین الان هم همین‌طور است. تا اینکه کم‌کم با پروژه گرفتن آشنا شدم. چون دکتر را معمولاً همه به مقاله می‌شناسند، ولی کار اصلی دکتر، صنعت و پروژه‌هایی بود که از بیرون می‌آمدند و گیر می‌کردند و خط تولید خوابیده بود و دکتر راه‌حل می‌داد. من هم از این کارها خوشم آمد! اینکه &quot;یک حرکتی کنیم که علم، یک جایی به درد بخورد!&quot;شما وارد صنعت هم شدید؟ببین، بیشتر زمینه علاقه‌ام پزشکی بود. رویایم اصلاً کار پزشکی بود. رویایم این بود که یک کار پزشکی بکنی، یک روش جدید و... و وقتی با سنسورها و بیوسنسورها آشنا شدم، دیگر رویایم واقعاً همین بود. مثلاً طراحی گجت‌های پزشکی و... بعد با کارهای دکتر که آشنا شدم، مرا لینک کردند به پژوهشگاه غدد که آقای دکتر لاریجانی ریاستش را داشتند. ایشان هم دیدند مهارت‌ها و توانایی‌هایم خوب است و به درد می‌خورد. هی کار دادند ما انجام بدهیم. ما را گذاشتند رئیس مرکز تحقیقات دیابت! آن سه سالی که در حوزه پزشکی بودم، واقعاً شبیه یک &quot;پست‌داک&quot; بود. کلی چیز یاد گرفتم و بعدش که آمدم اینجا، جرئت کردم بیوسنسورها را شروع کنم.من تیر ۸۸ فارغ التحصیل شدم. دی ماه همان سال اسم من در لیست یک درصد برتر دانشمندان جهان اعلام شد که نه تنها جوان‌ترین این لیست بودم بلکه اولین خانم ایرانی بودم که این عنوان را بدست آورده بود. و این موضوع خیلی در علوم پزشکی صدا کرد. وزیر بهداشت وقت، به دکتر لاریجانی اجازه داد که &quot;به خاطر توانایی‌های ایشان، خارج از ضوابط مرا استخدام کنند.&quot; ایشان مرا استخدام کردند و بعد پرونده و گزینش و ... این‌ها انجام شد. البته حقوق نداشتم! چند ماه تا کارها انجام شود، بدون حقوق کار می‌کردم.ما مشغول به کار شدیم در آن موقع هنوز ته دلم جمله &quot;کاش پزشکی رفته بودم&quot;؛ وجود داشت. یک روز به من گفتند که &quot;تو باید قاطی پزشک ها بروی سر گراند راند (Grand Round) و آنجا نمونه بگیری در بیمارستان شریعتی.&quot; صبح این‌ها می‌رفتند گراند راند، من هم باهاشان می‌رفتم و اصلاً تحمل نداشتم. مریض دارد درد می‌کشد و من هیچ کاری نمی‌توانم بکنم. حالش بد است، همه جا کثیف است! هر روز صبح یک آمبولانس بهشت زهرا بود و یک سری شیون و داد. گفتم: &quot;این‌ها چرا همه دارن می‌میرند؟&quot; گفتند: &quot;خب، بیمارستان است دیگر.&quot; اصلاً یک ذره دیگر می‌ماندم آنجا افسردگی می‌گرفتم. درد مردم را می‌دیدم، خیلی حالم بد بود.آن موقع دانشگاه تهران اعلام کرد که &quot;می‌خواهیم شیمی تجزیه بگیریم.&quot; و یکی از دغدغه‌هایم این بود که دانشم را به کسانی که مثل خودم هستند انتقال دهم. که البته آنجا چنین افرادی پیدا نمی‌شدند. از آنجا استعفا دادم!چه جرئتی! فکر نکردید بهش &quot;من یک موقعیتی دارم و الان اینجا هستم و ...؟&quot;ببین، می‌گویم من احساسی بودم! من با احساساتم تصمیم گرفتم. هر روز صبح که بیدار می‌شدم، با عذاب بیدار می‌شدم.دوست نداشتید اصلاً؟نه، اصلاً! دیگر قشنگ مطمئن شدم جایم آنجا نبود و اگر می‌ماندم، یک آدم افسرده‌ای می‌شدم. آذر ۹۰ آمدم دانشگاه تهران! اینجا هم مشکلات خودش را داشت. دکتر گنجعلی خیلی مخالف بود که &quot;تو بیایی اینجا زیر اسم استادتی! هر کاری بکنی می‌گویند استادش کرده و اذیتت می‌کنند.&quot; یک دو ماه قهر بود باهام و جوابم را نمی‌داد. پژوهشگاه هم باهام قهر بودند. ولی آنجا رویایی برای خودم نمی‌دیدم اصلاً! آخرش یک کارمند عالی‌رتبه‌ای می‌شدم آنجا! چون رویایی نمی‌دیدم و این سؤال که &quot;۵ سال دیگر من شیمیست در محیط پزشکی چی قراره بشم؟&quot; شاید الان بگویی خب، &quot;کار بین‌رشته‌ای و این‌ها&quot;، ولی اصلاً بحثش نبود آن موقع! تازه دکتر لاریجانی خیلی به علوم پایه اهمیت می‌داد. ولی من دیدم نمی‌توانم! نمی‌دانم الان اشتباه کردم، ولی تصمیم را گرفتم دیگر. آمدم این طرف و از صفر شروع کردم! آنجا در آستانه دانشیاری بودم، ولی اینجا از صفر ساختم. دوباره همه مراحل را از اول شروع کردم با سخت‌گیری‌های انتقال از وزارت بهداشت به علوم!من یادم هست برای سخنرانی رهبری، علوم پزشکی مرا انتخاب کرد به عنوان سخنران و گفتند: &quot;می‌روی؟&quot; گفتم: &quot;باشه، می‌آیم.&quot; یادم هست قبلش گفتم: &quot;من هرچی خودم بخواهم می‌گویم.&quot; آن‌ها هم چند تا نکته کلی می‌گفتند! من یک متنی نوشته بودم و گفتم: &quot;اگه به این متن دست بزنید من نمی‌آیم!&quot; متن بدی نبودا. حرفام و نقدام توش زده بودم کامل، ولی در ظاهر هرکی می‌شنید می‌گفت خیلی خوبه! حرف کلی هم این بود که &quot;بابا باید سرمایه‌گذاری در حوزه علم کنید و ما مثل دکور نباشیم. ما مثل بوفه‌ایم در کشور! پژوهش این شکلی است که هفته پژوهش می‌شود، ما را از توی کمد در می‌آورند، چهار تا جایزه می‌دهند و دوباره می‌رویم آنجا تا هفته پژوهش بعدی!&quot; من گفتم برای پیشرفت باید سرمایه‌گذاری کنید. آن موقع هم سر من دعوا بود. اگر من می‌رفتم دانشگاه تهران، آن‌ها ۶ تا دانشمند برتر داشتند. اگر می‌ماندم علوم پزشکی، آن‌ها ۶ تا دانشمند برتر داشتند و اصلاً دعوا بودبعد از سخنرانی یک روز آمدند توی اتاق من و در زدند، گفتند: &quot;حاج آقا فلانی می‌خواهد بیاید.&quot; و آمد و نشست و گفت: &quot;آقا خیلی خوششان آمده، یک هدیه‌ای فرستادند.&quot; و با یک لوح تقدیر دادند و گفت: &quot;متن را می‌شود داشته باشیم؟&quot; متن را و دیگر بعدش هیچ ارتباطی نبود.و آمدم توی دانشگاه تهران و روز اول که آمدم، یک سری درس‌های سخت و سرویس دهی و ...! یادم هست یک سال آمدم برای بچه‌های بیوتک پیوسته که فکر می‌کردند برایشان یک جوجه استاد فرستادند. یک سؤال یادم هست از من راجع به کوانتوم پرسیدند! حالا عشق من کوانتوم بود و خیلی خوب آن را یاد گرفته بودم. گفتم: &quot;می‌گویم، ولی باید تا آخرش بنشینید.&quot; آن‌ها هم لجبازتر، همه را برایشان نوشتم و توضیح دادم. دیگر از فرداش می‌گفتند: &quot;چشم استاد!&quot;دیگر خدا را شکر آمدم اینجا و امام رضا خواستند! بابام همیشه به ما می‌گفت: &quot;وارد هر چی می‌شوی به کمال برسانش. معلم می‌شوی به بهترین وجهش، دکتر می‌شوی به بهترین حالتش و ...&quot; وقتی به کمال می‌رسد، لذت می‌دهد بهت! و من الان از شیمی لذت می‌برم، واقعاً که به کمال رسیده!خانم دکتر، الان شما توی فضای بیوسنسورها که کار می‌کنید، یک مقدار توضیح می‌دهید.بیوسنسورها، وقتی آشنا شدم باهاش، گفتم: &quot;عجب چیزی است!&quot; و واقعا نیازهای من را توی پژوهش ارضاء می‌کرد. خود شیمی گسترده است. حالا الکتروشیمی تویش الکترونیک هم هست، باز گسترده‌تر است! و یک چیز اینتردیسیپلینری وسیعی است! یعنی محصول نهایی از اینتراکشن هم‌زمان علوم مختلف در یک خروجی واحد به دست می‌آید. و این علم این طور است که همه اجزا باید بیایند کنار هم و یک حرف حساب بزنند. و یک حرف حساب که می‌خواهند بزنند، شاید ۲۰ تایش به درد نخورد و یکی‌اش قشنگ دربیاید و این برای من جذاب بود و رقابت توی این حوزه واقعاً زیاد است. مثلاً سنسور برای گلوکز می‌سازند، آن یکی مقاله یک ذره بهترش می‌کند، آن یکی راحت‌ترش می‌کند. و این یک حوزه علم است، انگار واقعاً داری با مولکول‌ها بازی می‌کنی! این را می‌گذاری یک سیگنال می‌گیری، آن را می‌گذاری یک سیگنال می‌گیری، این را می‌خواهی تثبیت کنی، فکر می‌کنی چه باید بزنم، آن را باید بزنم، چه کار کنم؟ مثلاً اینجا نانومتریال مختلف داری، آپتامر داری، DNA داری، مولکول داری که حالا این‌ها یک سری لوازم هستند که تو باید بهشان نظم دهی! و دقیقاً مثل بازی کردن است. یعنی مثلاً الان این سنسور را طراحی می‌کنی، بعدی‌اش را می‌خواهی طراحی کنی، کاملاً متفاوت است. و این چیزی است که من را جذب کرده کامل! و باعث شده بمانم تویش و طراحی می‌خواهد و حال و هوای یک معماری را دارد که دارد طراحی می‌کند و من واقعاً خوشم می‌آید.مجلات و مقالات و کارها را که دارم می‌بینم، آینده دنیای شیمی تجزیه و شاید حتی پزشکی که درمان می‌رود به سمت گجت‌هایی که قابل حمل هستند و یا روی موبایل بیاورند این تکنولوژی را! و دیتاهایت ارسال بشود برای پزشکت که پزشک خانواده است و از بچگی ویژگی‌های تو را می‌داند و خیلی زودتر می‌توانند بیماری‌های تو را تشخیص دهند و به طور غیر مستقیم درمان بکند. و پزشکی دارد می‌رود به سمتی که از طریق ارتباط دور و گجت‌ها و این‌ها و شکل جدیدی از پزشکی و درمان دارد در دنیا مطرح می‌شود! و تو این حوزه، سنسورها می‌توانند کمک‌کننده باشند و رویای من این است که گجت‌های بیشتر و کیت‌های تشخیصی بیشتر و با سرعت بیشتر باشد. آن رویایی که شاید خیلی ژول ورنی باشد، تو توی خانه‌ات باشی، یک روز پاشی ببینی حالت بد است، یک سری گجت داشته باشی، خودت را تست کنی ببینی &quot;اَه، امروز مثلاً منیزیمم پایین است، برم منیزیم بخورم، سر حال شوم!&quot; و کلاً بتوانند سلامت را با یک سری گجت و تست سریع بسنجند! الان هوش مصنوعی آمده، بهتر هم شده. و آینده دارد می‌رود به این سمت و این حوزه برایم جذاب است واقعا از طرفی چنین چیزی چالش‌های جدی دارد. علمی که الان داخل دانشگاه‌ها هستش این شکلی بوده که بدون اینکه ریشه‌اش آماده باشد، از یک جایی به بعدش را وارد کشور کردند. لذا تو کشور الان هر ماده‌ای را برای فضای پژوهشی یا صنعتی می‌خواهیم، از نمک طعام تا مواد آلی، همه را می‌خریم. در صورتی که می‌شود در کشور تولیدش کرد، ولی کسی نرفته سراغش! یک رویای دیگرم این است که یک کمپانی داشته باشیم و بتوانیم این‌ها را تولید کنیم. و تا حدی هم داریم با دکتر گنجعلی پیش می‌بریمش، با دانشی که ایشان دارند که واقعاً بی‌نظیر است در مسئله فرمولاسیون! نیازی که کشور ما دارد، الان مواد است در حوزه‌های مختلف و ما ماده اولیه را نداریم! فرض کن مثلاً من یک توالی از DNA دارم و می‌خواهم سرش یک مولکول آلی بچسبانم، نیستش! باید سفارش بدهم برود آلمان، آن‌ها انجام دهند، برگردد بیاید اینجا و جدای از زمانش باید یک حجم عظیمی هزینه بدهیم! و می‌گویم که مایی که خودمان سواد داریم، چرا این را نسازیم! و این ساز و کار می‌خواهد دیگر و نباید بترسیم و حمایت هم می‌خواهد! یک زمانی این کمبود را حس نمی‌کردیم! ولی الان که می‌خواهی در مرز علم حرکت کنی، ابزار می‌خواهی، مواد می‌خواهی و ... این‌ها هم کار یک نفر نیست، باید یک سیستمی تولید شود. الان هستند ولی به صورت جزیره. یکی مثلاً برای خود آنتی‌بادی تولید می‌کند، یکی آنزیم تولید می‌کند و...ولی تهش محققی که می‌خواهد کار انجام دهد، می‌بیند چیزی نیست!دقیقاً! ببین منی که از سال ۸۱ تو آزمایشگاه بودم تا الان، با وجود همه این‌ها تحقیقات رشد کرده. مردم مهارت‌ها را یاد گرفتند و یاد گرفتند چه کارهایی باید بکنند. تکنیک یاد گرفتند، دستگاه آمده، سواد و دانش تحقیقات بیشتر شده. این شکلی شد که ما رسیدیم به یک سری فناوری‌های روز دنیا و یک کم که سر و صدا کرد، تحریم‌ها شروع شد. تحریم‌ها که شد، دیدیم عه، مواد اولیه نیست. مایی که داشتیم روی نوک قله کار می‌کردیم، دیدیم الان خیلی از بخش‌های پایین‌تر، نبودشان داخل کشور تازه حس می‌شود. البته الان هم بعضاً هست اما هم دسترسی بهش سخت است، هم خیلی گران است. به خاطر همین توی آزمایشگاه خودمان، تا جایی که بتوانیم بسازیم، می‌سازیم.فکر کنم این بحث‌ها می‌شود برای سؤال سوم که برای رویایتان چه کار می‌کنید؟رویای من محقق بودن بود. یعنی شب تا صبح من را بگذار توی آزمایشگاه، سخت‌ترین کارها را بده، خسته نمی‌شوم. عاشق آزمایشگاهم و بهم حس خوب می‌دهد. من هم بعضی روزها می‌گویم &quot;ولش کن به چه دردت می‌خورد!&quot; ولی می‌روی یک مقدار روحیه می‌گیری، یک تد تاک یا یک سخنرانی‌ای چیزی دوباره انگیزه می‌آید. یکی از دلایلی که نشست و سخنرانی و ... می‌گذارند در دنیا برای این است که کار جدید ببینی، ادامه بدهی مسیر را. محقق شدن خیلی کار سختی است! ناامیدی دارد، گرانی دارد، شکست دارد، خراب شدن ماده دارد! ماری کوری ۲۶۴ بار ری‌کریستالیزه کرد تا ماده‌اش را گرفت. ما نهایت ۳ بار یا ۴ بار تلاش کنیم. باید بخواهی! من یک بار سخنرانی کردم راجع به ۱۰ تا دانشمند مختلف که زندگی‌هایشان را شرح می‌دادم و وقتی نگاه می‌کنی زندگی‌هایشان را اصلاً انگیزه می‌گیری و آزمایشگاه‌شان را نگاه می‌کنی می‌بینی هیچی نبوده! من هم بی‌انگیزه می‌شوم و دوست دارم همه چیز را ول کنم ولی انگیزه می‌آید، آدم نباید بگذارد توی راکد شدن بماند!رویا یک فانتزی است که آدم تو ذهنش می‌سازد از یک سری شرایط، ولی بعدها توی واقعیت زندگی می‌بیند یک چیز دیگر است. رویا داشتن خوب است ولی غرق شدن توش بد است چون باعث افسردگی‌ات می‌شود! می‌خواهی بروی به آن رویا برسی، می‌بینی کلی مانع هست و همه هم توانایی مبارزه کردن ندارند! خیلی آدم‌ها جا می‌زنند ولی بعضی از موانع عبور می‌کنند که خب همه این روحیه را ندارند که! توی رویا باید حواست باشد که احتمال دارد نشود و خاموش از بین برود! باید افسرده شوم؟ نه! در واقع رویا یک تصویری نیاز دارد و یک مقدار جاه‌طلبی هم می‌خواهد. دکتر گنجعلی به ما می‌گفت نه اینکه بروی بگویی &quot;ببینم جواب می‌دهد یا نه!&quot; بگو &quot;می‌خواهم جواب بگیرم!&quot; دنبال حل کردن ماجرا باشد! شاید پروتکل کلاً تغییر بدهی. این تحقیق یک مقدار روحیه خاصی می‌خواهد. یعنی می‌بینی طرف ۲۰ ساله دارد تحقیق می‌کند، آدم خاصی است! باید از شکست نترسی، از زمین خوردن نترسی. رویا شیرین است، رویا قشنگ است ولی معمولاً یک چیز بسیار والا رویای آدم می‌شود. آدم باید از توی دل این رویا چند تا هدف در بیاورد! مثلاً رویایمان این است که بیوتکنولوژی را متحول کنیم! خب یکهو نمی‌شود که، باید چند تا هدف پله پله برایش بگذاریم که رسیدنی باشد! و رسیدی به خودت جایزه بده ! و این شکلی می توانید در مسیری که به سمت رویا حرکت می کنید، ثابت قدم شوید.ببین رویا را ما اگر مرحله به مرحله نکنیم، اگر هدفمندش نکنیم، نمی‌رسیم بهش! یک شکست که بخوریم، ولش می‌کنیم! من الان یکهو نمی‌توانم که همه گجت‌ها را تولید کنم! همین که یک کمپانی از مقاله من استفاده کند و بسازد یک چیزی را! من توی قضیه سنسورهای گلوکز بعد آن همه جز و بحث که بعضی‌ها می‌گفتند نمی‌شود و یک سری‌ها می‌گفتند می‌شود، همین که به من ثابت شد می‌شود، برایم لذت‌بخش بود. انگار من هم بهش رسیدم. حالا توی پروژه تحقیقاتی که همه با هم کار می‌کنند، یک نفر مدیر گروه است ولی آن‌هایی که پایین پایین‌اند تا آن‌هایی که بالا هستند، کیف می‌کنند و بهش می‌رسند. بچه‌ها یک وقت‌هایی رویاهایشان با توانایی‌هایشان متفاوت است! یک عده شروع می‌کنند و بعد نمی‌رسند، حالا آن رویا را توی ذهن یک نفر دیگر خراب می‌کنند! استادها بعضی وقت‌ها اینجوری‌اند! بعضی وقت‌ها باید بسپاری دست خدا! من خیلی وقت‌ها می‌توانستم افسوس بخورم و ساکن باشم ولی هیچ چیزی سکون را توجیه نمی‌کند! ذات آدم این است که دوباره باید شروع کند! این هم همین است، دوباره باید شروع کنی!ممنون از وقتی که گذاشتید!خواهش می‌کنم.</description>
                <category>گاهنامه علمی ایده‌آل</category>
                <author>گاهنامه علمی ایده‌آل</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jun 2025 13:59:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ژنت رو بگو، داروت رو بگم :)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85723726/%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-j7lryc6hrqwk</link>
                <description>اگر هر امکاناتی را که لازم می‌دانی برایت فراهم کنند و اگر دستت در انجام هر کاری باز باشد، آنوقت چکار می‌کنی؟ به کجا می خواهی برسی؟من کلثوم اینانلو هستم. رشته تحصیلی زیست‌شناسی سلولی‌مولکولی را در دانشگاه تهران تحصیل کردم و تخصص اصلی من در زمینه ژنتیک پزشکی است. در واقع عنوان رشته تحصیلی‌ من سلولی‌مولکولی است اما زمینه تحقیقات و پایان‌نامه های که انجام دادم ژنتیک پزشکی است. در زمان دانشجویی من، در دانشگاه تهران رشته ای به عنوان ژنتیک ارائه نمی‌شد. علاقه من مطالعه ژنتیک به عنوان رشته تحصیلی و به عنوان دانشجوی دانشگاه تهران بود. نزدیک‌ترین رشته به مباحث ژنتیک که زیست‌شناسی سلولی‌مولکولی است را انتخاب کردم. با این هدف که تحقیقاتم را با استادی در زمینه تخصصی ژنتیک انجام دهم.من زمینه پایان‌نامه های خود را متناسب با علاقه شخصی‌ام ژنتیک انتخاب کردم. زمینه تحقیقات رسال دکتری من ژنتیک بیماری های قلبی بود. درس های تئوری را در دانشگاه تهران گذراندم و تحت عنوان فرصت مطالعاتی به آلمان سفر کردم. در آلمان کارهایی که برای پایان‌نامه ام لازم بود به همراه تحقیقاتی دیگر در بازه زمانی فرصت مطالعاتی انجام دادم. به ایران برگشتم و در دانشگاه تهران از رساله ام دفاع کردم. قبل از پایان فرایند دفاع، برای پسادکتری اقدام کرده بودم. بعد از برگشت به ایران برای حضور در دوره پسادکتری به آمریکا در دانشگاه استنفورد رفتم. پس از پایان دوره پسادکتری به ایران برگشتم و تمایل داشتم در دانشگاه تهران مشغول به کار شوم. تا زمانی که فرایند جذب من در دانشگاه تهران کامل شود در مرکز تحقیقات ژنتیک علوم بهزیستی یک دوره پسادکتری دیگری را گذراندم. در نهایت فرایند جذب من در دانشگاه تهران به پایان رسید و در اینجا به عنوان هیئت علمی مشغول به کار شدم.از ابتدا که برای مطالعه زیست‌شناسی شروع کردم، هدف هیئت علمی شدن برای من جدی بود. رشته دوره دیپلم من ریاضی بود. در پیش‌دانشگاهی(دوره ما پیش‌دانشگاهی وجود داشت.) به تجربی تغییر رشته دادم و در رشته زیست‌شناسی پذیرفته شدم. یک نکته ای که باید اشاره کنم علت تحصیل رشته ریاضی در دوره دیپلم ورود به رشته های مهندسی نبود! قصد اصلی قوی شدن پایه ریاضی بود. می دانستم در ادامه مسیر تحصیلی میتوانم مباحث زیست‌شناسی را مطالعه کنم. بعد از تغییر رشته به تجربی، کنکور را به نیت مطالعه ژنتیک شرکت کردم. خاطره آشنایی اول من با مباحث ژنتیک را شفاف در یاد دارم. کلاس دوم راهنمایی در کتابخانه مشغول ورق زدن کتاب‌ها بودم که به یک کتاب با ورق های کاهی قدیمی با موضوع اصلی ژنتیک برخورد کردم. بعد از مطالعه آن کتاب به ژنتیک علاقمند شدم و تصمیم تحصیل ژنتیک در دانشگاه برای من رنگ‌وبوی دیگری پیدا کرد. خب این یک علاقه قدیمی است که بین من و ژنتیک وجود دارد! از زمانی که اینجا به عنوان هیئت علمی بودم، به تحقیق در زمینه ی قبلی ادامه دادم. زمینه تحقیقاتی من ژنتیک بیماری هاست. در رساله دکتری موضوع اصلی که انتخاب کردم ژنتیک یک بیماری ارثی قلبی به نام CAD یا بیماری عروق کرونری که افراد زیادی در کشورمان به این بیماری مبتلا هستند. اساس کار در پایان‌نامه تکنیک تحلیل داده های NGS  بود که به جهت پیدا کردن ژن عامل بیماری در جمعیت ایرانی انجام شد. البته که این ژن های عامل بیماری بین خانواده های ایرانی به نسبت دنیا متفاوت بود. حتی این ژن ها در بین خانواده هایی که بررسی شدند متفاوت بودند. بعضی از این توالی ها شناسایی شده بودند اما بعضی از ژن های یافت شده در رابطه با این بیماری شناسایی نشده بود. یافته های این تحقیق به قدری جدی بود که زمان اقامت من در آلمان پیشنهاد تدوین یک حق ثبت اختراع قبل از چاپ مقاله به من داده شد.بعد از گرفتن دکتری و تحصیل در دانشگاه استنفورد، در آزمایشگاه محل تحقیقاتم کار سلول های بنیادی در زمینه بیماری های قلبی عروقی انجام می‌شد. به یک عنوان بهتر میتوانم بگویم من در یک آزمایشگاه IPSC کار میکردم که بررسی تمایز سلول های بنیادی را به سمت سلول های عضلانی قلب و اتفاقاتی که تا رسیدن به یک سلول عضلانی قلب می افتاد مثل جهش ها را به عنوان زمینه اصلی در خودش داشت. همچنین در آنجا قضیه بازسازی قلب کامل نیز کار می‌شد و بر حیوانات مختلف نیز آزمایش انجام میدادند. من در آنجا با فضای NGS بیشتر آشنا شدم. با تکنیک های RNA Sequencing و  CHIP Sequencing و دیگر تکنیک های به‌روزی که وجود داشت آشنا شدم که امکان استفاده از آن‌ها در آزمایش هایی برای یافتن جهش ها و عوامل موثر وجود داشت.قصد شما پیدا کردن فاکتور های تمایز سلولی بود؟خیر! فاکتورها یا عوامل تمایزی پیدا شده بودند و ما سلول های بنیادی را تمایز می‌دادیم! فرض کنید میخواهیم ادعا بکنیم که فلان جهش باعث بیماری قلبی شده است! اگر دسترسی به ژن مورد نظر وجود داشته باشد، آزمایش خون شخص بیماری را که جهش مدنظر ما را دارد، بررسی میکنیم و میتوانیم آزمایش بکنیم که این جهش به صورت عملی چه تاثیری بر قلب فرد گذاشته است. به این شکل که از خون فرد سلول قلب فرد را تولید می کنیم و با آزمایش های مختلف، بیان ژن های بافت قلبی شخص را تحت تاثیر این جهش بررسی می کنیم. یا اینکه به طور مثال جهش را با CRISPER داخل کل ساختار قلب یک حیوان مثل موش، ایجاد می کنیم و تاثیرش را بر وضعیت کلی قلب می سنجیم.خب پس با این مقدمه به سراغ سوال دوم برویم، اینکه شما در حوزه تخصصی خودتان چه رویایی را دنبال میکنید؟ببینید در حوزه تخصصی من برای ایران رویاهای مختلفی دارم. این واقعیت است که در دنیا رشته ما، ژنتیک، اتفاقات بزرگی رقم می‌زند ولی خب رویای من بیشتر به کشورمان، ایران، مربوط می‌شود! کشور های زیادی پروژه های ژنوم ملی در کشور خودشان و برای جمعیت خودشان دارند. ما در ایران جمعیتی غنی از تنوع قومیتی داریم. ما جمعیتی داریم که از نظر ژنتیکی یکپارچگی ندارد با وجود اینکه قومیت های مختلف دارای شباهت های ژنتیکی با کشور های همسایه هستند، در واقع با داده های اندکی که در دست هست تفاوت ژنتیکی این قومیت ها واضح است. اگر کلی بخواهیم به مسئله نگاه بکنیم با همین داده های اندک مشخص هست که ژنوم ایرانی با ژنوم اروپایی، آمریکایی، چینی و حتی برخی از کشور های همسایه کاملا متفاوت است. این نکته ای که به آن اشاره شد با تمرکز بر روی بیماری هاست. تمرکز من روی اسنیپ ها (single nucleotide polymorphism، تفاوت های بسیار جزئی در یک ژن بین افراد مختلف) هست که ما با کمک این‌ها به بیماری ها می‌رسیم. دغدغه اصلی من بحث سلامت عمومی است که رسیدن به این مهم، بیش از قبل احساس می‌شود! این دغدغه مهم‌تر از باقی دغدغه ها مثل مطالعات جمعیتی و یا به طور مثال بحث های تکاملی قرار دارد. همونطور که اشاره کردم کشور های زیادی مثل سنگاپور، کره جنوبی، کانادا، ژاپن و حتی کشوری مثل عربستان سعودی پروژه ژنوم ملی دارند. معنی این پروژه این هست که با نظارت بر ژنوم تعداد افراد زیادی از جمعیت کشور، عوامل اختصاصی بیماری های مختلفی که عامل ژنتیکی دارند، قابل شناسایی هستند. که البته در کشور های مختلف دغدغه بیماری های مختلفی وجود دارد. مثلا در بعضی کشور ها دیابت دغدغه اصلی است یا در بعضی فشارخون و...الان دغدغه اول بیماری ها در ایران چیست؟مثل باقی دنیا دسته بیماری ای که بالاترین آمار مرگ و میر را داراست و حتی میتوانیم ادعا بکنیم از آمار جهانی هم بالاتر است بیماری های قلبی عروقی هستند. اما باید اشاره کنم که دیابت، فشار خون و سرطان ها هم در رده های اول جدول هستند و خب بعضی اوقات آمار این بیماری ها به آمار مرگ و میر بیماری های قلبی و عروقی می‌رسد. بحث من اینجاست که این کشورها پروژه ملی ژنوم را برای کشف جهش ها و پروفایل ژنتیکی جمعیت خودشان راه‌اندازی کردند. ما سال هاست فقدان چنین پروژه ای را در کشور احساس میکنیم! سال ها پیش دکتر نجم‌آبادی پروژه ای تحت عنوان ایرانوم راه‌اندازی کردند که در این پروژه بر روی 800 نفر ایرانی تکنیک توالی‌یابی اگزوم انجام شد که نتیجه آن ایجاد یک پایگاه داده شد. با وجود اینکه ایرانوم در جای خودش پروژه موفق و بزرگی است اما در زمان حال اصلا کافی نیست! ما نیاز به یک پروژه کلان ملی داریم که پروفایل ژنتیکی جمعیت خودمان را داشته باشیم. تعریف این پروفایل ژنتیکی جمعیتی با توجه به تنوع قومیتی کشورمان بررسی تعداد قابل توجهی از افراد از قومیت های مختلف است که با استفاده از تکنیک های توالی یابی مختلف، ژنوم‌ها شناسایی و توالی‌یابی بشوند! اولین هدف ما مشخص شدن ترکیب جمعیت ایرانی از نظر تغییرات توالی در ژنوم خود است و دومین هدفی که پیگیری میکنیم اینکه  چه تفاوت هایی بین جمعیت ایرانی با سایر جمعیت های دیگر وجود دارد. سوم اینکه تناوب و الگوی جهش های مختلف مربوط به بیماری ها در جمعیت ایرانی چگونه است. شاید سئوالی که مطرح است در مورد کاربرد این هاست! خب این پروژه ها هزینه های بسیار بالایی دارند و من در آزمایشگاه هایی مشغول کار هستم که نه وقت کافی و نه هزینه کافی و نه به صورت کلی امکان انجام چنین پروژه عظیمی وجود دارد و چنین پروژه ای نیاز به یک دید ملی و نیاز به یک تامین بودجه متناسب تعریف ملی بودن آن دارد. در ابتدا شما باید با مراکز بهداشت در ارتباط باشید تا نمونه‌‌گیری گسترده ای انجام گیرد. هزینه های نمونه برداری و آزمایشگاهی بیماری ها باید در نظر گرفته شود. قدم بعدی توالی‌یابی است! خب توالی‌یابی ژنوم در حدود 1000 دلار و توالی‌یابی اگزوم در حدود 300 دلار برای هر نمونه هزینه‌بر است. حالا فرض کنید تخمین نمونه های موجود ما 5000 نمونه باشد (به جهت برخوداری از قدرت آماری خوب) هزینه نهایی یک رقم بسیار بالایی در نهایت می شود که چنین بودجه ای صرفا از مراکز خاصی قابل تامین است!مثل دولت؟خیر! دولت توان تامین همچین بودجه ای رو ندارد! شاید برخی از مراکز وابسته به سپاه‌پاسداران و یا برخی از بنیاد های خیریه خاصی که فعالیت میکنند. در شرایط فعلی دولت، تامین چنین بودجه ای از این نهاد بعید است.شرکت های خصوصی سرمایه‌دار چطور؟شرکت های خصوصی برای چنین پروژه ای هزینه نمیکنند! علت این است که داده های حاصل از این پروژه برای سلامت عموم مردم استفاده میشود. شاید برخی از شرکت های خصولتی بتوانند چنین کاری را انجام دهند. این اطلاعات به قدری میتواند ارزشمند باشد که امکان سواستفاده برای هر گروهی با مقاصد مختلف را فراهم میکند. اینجا به مرکزی با هدف کلانی مثل سلامتی عمومی جامعه نیاز داریم.حالا می پرسید که این رویای من با این هزینه های هنگفت و مراحل طولانی به چه درد میخورد! این اطلاعات کاربردهای بسیار زیادی دارد! امروزه دیگر به مرحله ای رسیدیم که گفته نمی‌شود مثلا فایده چنین کاری بسیار بالاست، بلکه نبود چنین اطلاعاتی یک نقص بزرگ در سیستم درمانی و تشخیصی ماست! امروزه میدانیم که علت ژنتیکی بیماری ها در جمعیت های مختلف متفاوت است. داروهایی که در کشور ها دیگری تولید می‌شوند و با هزینه زیادی در کشور تامین میشوند یا حتی در شرکت های ایرانی مهندسی معکوس و دوباره به همان شکل تولید می‌شوند، بر روی الگوی ژنتیکی جمعیت ایرانی آزمایش نشدند و به صورت کامل پاسخگو نیستند. علم امروز نشان می‌دهد که برخی از داروها برای یکسری از بیمارهایی با توالی خاص ژنتیکی مناسب نیست! یا دوز داروی مصرف شده پاسخگو بیمار نیست. به عنوان مثال بیمارانی را فرض کنید که داروی مشخصی با دوز یکسانی دریافت کردند. به خاطر یک تنوع ژنتیکی، یک دسته از بیماران مدت زمان متابولیسم (سوخت و ساز بدن) کوتاهی دارند لذا دارو در سیستم گردش خون آنان مدت طولانی تری حضور دارد. در حالیکه در دسته دیگر به علت تنوع ژنتیکی، این فرایند سریع اتفاق می‌افتد. دوز استاندارد دارو در دسته دوم، به علت سرعت بالای متابولیسم، زودتر از سیستم گردش خون خارج شده و این بیماران باید دوزی بیشتر از استاندارد برای تاثیرگذاری دارو مصرف کنند. یا حتی برخی از دارو ها هستند که در افراد با جهش های ژنتیکی خاصی منجر به مرگ می‌شوند که نمونه اش دارویی بوده که برای مهار بیماری ایدز استفاده میشد! و مثال های زیادی از این دست که حتی در زندگی روزمره با آن مواجه هستیم. چقدر زیاد میبینیم داروهای مسکنی را که روی بعضی از افراد تاثیر زیادی دارند و برخی از آن‌ها تاثیر نمیگیرند. به صورت کلی تغییرات ژنتیکی بر اثرگذاری دارو، دوز دارو و عوارض جانبی موثر است. دنیا به این سمت حرکت میکند که پروفایل ژنتیکی جمعیت خود را شناخته و با پروفایل ژنتیکی به دست آمده هدف های درمانی خویش را مشخص کند و بعد برای این بیماری ها دارو تولید کند یا دوز داروهایی که برای بیماری ها استفاده میشود بر اساس این الگو تجویز شود. در دنیا به این فرایند پزشکی شخصی می‌گویند! این فرایند عوارض داروها را کاهش داده و باعث تجویز داروی مناسب از بین داروها با دوز مناسب بر اساس شرایط شخص میشود!پس اینطور میشه برداشت کرد که تا قبل از انجام این پروژه ملی، هر دارویی که تجویز شود با سطحی از خطا به فرد بیمار داده می‌شود؟بله! همینطور است. البته این انتظار که سریع این الگو استخراج شود و همه داروها طبق این الگو بررسی بشه خیلی درست نیست. بلکه مسیر را باید آغاز بکنیم و مرحله به مرحله جلو برویم. ولی این اتفاق باید انجام شود. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد! متاسفانه مثل بقیه زمینه هایی که کند پیش رفتیم، اینجا هم کند عمل می‌کنیم! در واقع هیچ دغدغه ای نسبت به نبود این اطلاعات وجود ندارد.خب داروهایی که در کشور تولید یا وارد می‌شوند کارآزمایی بالینی بر آن‌ها انجام می‌گردد و خب اگر عوارض خاصی داشته باشند در آزمایش ها مشخص خواهد شد. همین کافی نیست؟اگر دارویی در کشور آزمایش های لازم را به درستی پشت سر بگذارد ممکن است عوارضی نداشته باشد. اما بحث ما سر این واژه ممکن است! آیا دارو بر روی قومیت های مختلف آزمایش میشود؟ آیا اصلا دارو بر روی تعداد آماری مناسبی آزمایش میشود؟ نکته ای که بحث شد این است که اگر ما الگوی ژنتیکی را استخراج کنیم و بیماری ها را شناسایی کنیم این امکان که جهش در ژن هایی پیدا بشود که تازه هستند و با الگوی ژنتیکی دیگر جمعیت ها متفاوت باشد وجود دارد. در این حالت این بیماری برای جمعیت ما به یک دغدغه تبدیل میشود در صورتی که برای باقی جمعیت ها این دغدغه نیست! و باید برای همچین بیماری ای در کشور دارو و روش درمانی طراحی و تولید بکنیم! نکته ی دیگر اینکه اگر بعد از یافتن الگوی ژنتیکی به بیماری خاصی رسیدیم که حالا چرخه تولید دارو در کشور برای آن نداشتیم امکان برون‌سپاری وجود دارد. یکی از مسائلی که امروز دنیا با آن مواجه است،  مسئله بیوتروریسم است. ممکن است کشور های دیگه این پروفایل را استخراج کنند و برای اهداف بیوتروریسم استفاده کنند. پس دغدغه اطلاعات ژنوم جمعیت ایرانی دغدغه مهمی است که کاربرد هایی در زمینه سلامت عمومی، تنوع ژنتیکی، بحث های تکاملی و مهم ترین آنها که بحث پزشکی است، داراست.خب برم سراغ سوال بعدی شما: برای تحقق این رویا چه باید کرد؟ در میانه پاسخ های قبلی به برخی از نیازمندی ها اشاره کردم. ما برای تحقق چنین پروژه ای به یک تیم بسیار بزرگ و قوی از متخصصین حوزه های مختلف نیازمندیم. به یک ارتباط قوی بین بیمارستان و دانشگاه و مراکز تحقیقاتی نیاز داریم. ما به تیم قوی از بیوانفورماتیست ها (متخصصین تحلیل داده های زیستی) نیازمندیم. به تیمی شامل متخصصین حوزه هوش مصنوعی و علوم کامپیوتر نیازمندیم. افق ما یک ساختمان بزرگ چندین طبقه در یکی از مناطق تهران با نام مثلا پروژه ژنوم ایرانیان برای سازماندهی چنین تیمی است. مقیاس این کار بسیار بزرگ است و نیاز به همکاری تیم های تخصصی رشته های مختلف دارد. مهم تر از همه این ها درک چنین دغدغه ای توسط مسئولین است! تامین بودجه لازم برای چنین پروژه ای و هماهنگی های جدی ای که بین نهاد های مختلف برای نمونه‌برداری باید انجام بشود از اشخاصی برمی‌آید که این دغدغه را درک کرده باشند.پس میتوان گفت مرحله اول این کار این است که یک کار آماری انجام شود و نشان دهد که نبود چنین پروژه ای چقدر به کشور ضربه میزند؟کاملا! برای این کار میتوانیم از داده هایی که در حال حاضر آماده شدند، مثل داده های پروژه ایرانوم استفاده کرد.  برای تحقق این رویا، من به عنوان یک استاد دانشگاه تهران باید دغدغه خودم را به آدم هایی منتقل بکنم که تصمیمات موثری در این زمینه بگیرند. پروپوزال های متعددی در رابطه با این موضوع تدوین کردم. سعی کردم در کنفرانس های علمی به اهمیت این موضوع بپردازم. با برخی از مراکز این دغدغه را مطرح کردم. تلاش اصلی من در این زمینه بوده که آدم ها متوجه این دغدغه وجود باشند! شاید بیشتر باید سعی کنم و هزینه بیشتری از خود خرج کنم. دغدغه های تحقیقات فردی خود را باید کمتر کرده و انرژی زیادی را بر روی این مسئله بگذارم. علت اصلی، ملی بودنِ دغدغه راه‌اندازی این پروژه است، و خیلی متفاوت با تحقیق انفرادی یک استاد می‌باشد. شاید تحقیقات فردی من در همان راستا قرار گیرد و قدم های کوچکی برای رسیدن به این هدف برداشته باشم اما خیلی طول میکشد تا به نتایج حاصل از آن پروژه برسد. من حتی اگه 1000 سال بر ژنوم خانواده های ایرانی کار بکنم، هیچوقت به نتایج حاصل از این پروژه نخواهد رسید! من سعی میکنم رسیدن به این رویا با آگاه کردن آدم‌ها تسهیل شود. فهمیدن اینکه داشتن اطلاعات جامع و کامل از ژنوم ایرانی یک مسئله واجب است. و در ادامه استخراج این اطلاعات به پزشکی شخصی میرسیم. کهدنیا به این سمت حرکت میکند. ما باید سریع عمل کنیم که عقب نمانیم!دستگاه های لازم برای این کار داخل کشور موجود هست؟ما دستگاه داریم. چند دستگاه داخل ایران وجود دارد که با دور زدن تحریم ها در بازه های مختلف تهیه شده است. اما هیچکدام فعال نیستند. ما در حال حاضر نمونه های خودمان را برای شرکت های خارجی می فرستیم تا توالی یابی کنند.البته که شما زمانی که بخواهید سمت چنین پروژه ای بروید به علل امنیتی اجازه برون سپاری توالی یابی را هم نخواهید داشت.همین موضوع را می خواستم اشاره کنم. ما دستگاه داخل ایران داریم، تکنسینی هم که بتواند با آن کار بکند را نیز داریم. بیشتر این بحث مطرح است که به علت حجم کم نمونه های ما، فعال کردن دستگاه های موجود احتمالا صرفه اقتصادی ندارد. اما اگر زمانی قرار باشد که چنین پروژه کلانی مطرح شود که در هر گروه افراد، هزار تا پنج هزار توالی یابی داریم، صرفه اقتصادی خواهد داشت. مهم تر از آن، در این حالت یک پدر و مادری بالای سر کار حضور دارد که دستگاه ها را تهیه می کند، کیت ها را می خرد و تکنسین لازم را آموزش می دهد تا از برون سپاری توالی یابی ها هم جلوگیری کند.به عنوان سوال آخر فضای پایان‌نامه هایی که برای دانشجوها تعریف میکنید چگونه است؟من بر دو دسته بیماری تمرکز دارم. دسته اول بیماری های قلب و عروقی و دسته دوم بیماری های روانی مثل دوقطبی (Bipolar)، اسکیزوفرنی و اوتیسم که در کشورمان هم بسیار شایع هستند.. خب ما این بیماری هارو به صورت شجره‌ای در خانواده های ایرانی داریم و یکی از رویکرد های پایان‌نامه ها پیدا کردن ژن عامل این بیماری ها در جمعیت ایرانی است. در مورد بیماری های روانی هم مثل بیماری های قلبی دنبال ژن عامل این بیماری ها در جمعیت ایرانی هستیم. در قدم های بعدی تنوع این ژن ها و بحث تاثیرگذاری جهش های ژنتیکی روی مکانیسم بیماری رویکرد های دیگر ما در پایان‌نامه ها هستند. من در پایان‌نامه های دانشجو ها در یک مقیاس کوچک در سطح خانواده کار میکنم که این در راستای همان پروژه ملی است ولی با سرعت بسیار کم مثل یک مورچه به سمت آن حرکت میکنم. در واقع پایان‌نامه ها در جهت پروژه ملی است که تعریف کردیم اما رویکرد پایان‌نامه ها بررسی خانوادگی است. یکی از نتایج این بررسی ها یافتن تکرار های یک جهش است. مثلا اگر توالی 20 خانواده بررسی بشود و از آن ها 3 خانواده جهش یکسانی نشان بدهند با احتمالی می شود گفت که در جمعیت ایرانی این جهش متناوب تکرار میگردد!این مطالعات در آینده میتواند به تولید دارو ها جهت دهد؟هدف اصلی همین است! علت پیدا کردن ژن بیماری در این خانواده به عنوان هدف برای درمان باعث تولید دارو متناسب با آن میشود.منظور این بود که این مطالعات میتواند نشان دهد که مثلا این داروی خاص برای این بیماری خاص روی جمعیت ایرانی جواب نمیدهد. درست است؟نباید صفر و یکی نگاه کرد! مثلا بیمار به پزشک مراجعه میکند و فرض میکنیم که میدانیم در جمعیت ایرانی 30 درصد دارای این جهش و باقی فاقد این جهش می باشند. پزشک برای پایین آوردن خطا ژنوم بیمار را بررسی میکند، اگر جهش وجود داشت دارو روی این شخص بی‌اثر بوده و اصلا تجویز نمی‌شود. منظور این نیست که ما لزوما برای همه داروی جدید طراحی بکنیم. منظور تغییر میزان تاثیرگذاری داروهاست. دولت در حال حاضر هزینه هنگفتی برای واردات دارو در نظر میگیرد با این شرایط که ممکن است میزان تاثیرگذاری دارو های وارداتی 50 درصد می باشد. خب با این اطلاعات اگر بتوانیم میزان تاثیرگذاری یک دارو را بسنجیم میتوانیم روند تعیین بودجه برای واردات دارو را بهینه کنیم و عوارض های ناشی از مصرف دارو در کشور را کم بکند. بعضی از افراد برای مهار عوارض دارو مجبور به مصرف داروهای دیگری می شوند که خب پزشکی شخصی اجازه چنین اتفاقی رو نمیدهد! به نظر من این موضوع به آن جنس دغدغه هایی نیاز دارد که مثلا به صنعت موشکی کشور منجر شد. ما باید دغدغه های دیگر را کنار بزنیم و به این باور برسیم این اطلاعات هم در سلامت جامعه و هم در مسئله بیوتروریسم حائز اهمیت می باشد!خیلی ممنون بابت وقت و پاسخگویی شما.خواهش میکنم. موفق باشید.</description>
                <category>گاهنامه علمی ایده‌آل</category>
                <author>گاهنامه علمی ایده‌آل</author>
                <pubDate>Sun, 27 Apr 2025 09:18:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>