<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کاترین کوچک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_85795072</link>
        <description>فرفری و سرخوش</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:52:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3199862/avatar/YBFDln.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کاترین کوچک</title>
            <link>https://virgool.io/@m_85795072</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این قسمت : پایان یک دوست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-yci89bl3185w</link>
                <description> دلم برات تنگ میشه. به هرکسی که گفتم از تو خوشم اومده یا منو مسخره کرد یا بهم خندید یا به شدت شماتت کرد و بهم هشدار داد که به سمتت نرم . همه میگفتن تو زشتی و از لحاظ اجتماعی در لول من نیستی. اما لول واقعا چیه ؟ اصلا لول وجود داره ؟کانکشنی که با تو حس میکردم یعنی الکی بود ؟‌یعنی فقط باید به لول فکر میکردم ؟تو این دو سالی که تو کنار من حضور داشتی و من حتی نمیدیدمت . ماه های اول اصلا متوجه حضور همیشگیت در کنار خودم نبودم . وقتی به درد دل هام راجب پسر دیگه گوش میدادی اصلا نمیفهمیدم یا حتی برام مهم نبود که زجر میکشی. چون تو مثل یه ادم بالغ کمکم میکردی از رابطم محافظت کنم و خودمو نجات بدم اخرش از دست اون شیطان. خوشحالم که کنار هم بودیم . امیدوارم اینجا اخر راه دوستیمون نباشه!دوستدار تو ٬ کاترین کبیر!</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jul 2024 02:13:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال گاسیپ گرل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%BE-%DA%AF%D8%B1%D9%84-n7wivkksbhyc</link>
                <description>سریال گاسیپ گرل یک پیشنهاد عالی برای دخترهای نازنازی و بیکار توی خونه الان که تابستونه من که بسیار ازش خوشم اومد و کشش زیادی داره و میشینم قشنگ پشت سر هم سه چهار ساعت میبینم. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.تا الان که یک فصلش رو دیدم به نظرم کمی پوچ و بی معنی و مادی گرا بود .اگر از سریالهای اینطوری خوشتون میاد حتما یک شانس کوچیک بهش بدید . البته ورژن 2007 ش رو حواستون باشه دانلود کنید چون یدونه جدید هم ساختن که اصلا به قشنگی اون نیست...داستان سریال اینطوریه که دختر دبیرستانی معروف بالاشهر نیویورک بعد از مدتی غیبت مرموز برمیگرده به شهرشون... و دوست صمیمیش اصلا از دیدنش خوشحال نمیشه. علت این غیبت رو ما خواهیم فهمید به زودی! شنیدم کنکور هم تموم شده به تمام بچه های کنکوری ویرگول تبریک میگم ... فرقی نداره خوب دادین یا بد . مهم اینه که بالاخره راحت شدین.</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 21:57:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدف خاصی ندارم اما ویژن چرا!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%AE%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7-zrvi7yjhoroz</link>
                <description>مساله اساسی بنده این هست که هدف مشخصی ندارم . تنها چیزی که دارم یک vision هست. یک ویژن از اینده دور خودم . خودم رو میبینم در سواحل و دریا ها . چون تنها جایی که بهم ارامش میده شنا کردن نیمه برهنه در اب های ازاد هست زیر اشعه خورشید و وقتی اون اب شور میخوره به سر و صورتم انگار تمام گناهانم رو پاک میکنه و میشوره و میبره . وقتی نور خورشید میتابه به فرق سرم انگار اینده در نظر من روشن و قابل دسترسی میشه. برای همین هست که از چندین روزی که در کل 22،3 سال عمرم در اقیانوس شنا کردم فهمیدم ویژن من چیه. هدف زندگیم بنابراین فقط این هست که در زمان و مکانی باشم که میتونم این کار رو انجام بدم .برای این کار باید کشور گرمسیری توریستی با سواحل زیبا رو انتخاب بکنم. اون البته شروعش هست. باید به قدری هم پول داشته باشم که مجبور نشم با ادم های دیگه همنشین شم در اقیانوس عزیزم. یعنی ساحل اختصاصی. یعنی کلبه کوچولو حتی . خلاصه ویژن یا زندگی رویایی برای بنده این هست که در یک شهر کوچک یا بزرگ ، در اسپانیا یا پرتغال ساکن بشم. برای خودم یک خونه بخرم و صبح ها در دریا شنا کنم و عصر ها کار کنم و شب ها با دوستانم جشن بگیرم .دیدید ادما وقتی مهاجرت میکنن و تموم میشه دیگه حوصلشون نمیگیره از تجربیاتشون در این راه چیزی بنویسن ؟  من خودم هم همچین ادمی هستم برای همین تصمیم گرفتم همین امروز که اخرین روز ترم 8 کارشناسی بنده در دانشگاه مهندسی این کشور هست ... چند خطی برای شما بنویسم . فردا اخرین امتحانم رو میدم و دیگه این دانشگاه رو نمیبینم تا ترم بعد که بیام از پروژم دفاع کنم .</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jul 2024 21:27:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این قسمت : مهمان ناخوانده از شهرستان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-dmyvpotrro4m</link>
                <description>سه شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه و جمعهمیکند به عبارتی : 4 روز 4 روز قراره مهمان داشته باشم. الان که دو روزش رفته دیگه شخصیتی به اسم کاترین وجود نداره ولی. کاترین از بین رفت. حالا این مهمان ناخوانده کیه ؟ خالم. متاسفانه خاله ام.... نمیدونم چرا شیطون گولم زد و ناهار درست کردم . خلاصه ناهار یک ماکارونی ای درست کردم و خانوم از در داخل شد و ماکارونی رو خورد و ظرفارو شست. با خود گفتم به به عجب مهمان عاقل و بالغی. ظرف ها را شست بهترین انسان روی زمین هست پس.اما اینطور نبود . هی همه چیز داشت بدتر و بدتر و بدتر میشد. صبح امتحان داشتم دیرم شده بود . بهش گفتم من دارم میرم خدافظ. گفت نه وایسا برای من اسنپ بگیر بعد برو . حالا اسنپ خودم تو کوچه منتظر بود در این میانه .نمیدونم خانوم 36 ساله عاقل وبالغ و تحصیل کرده چرا نباید بلد باشه اسنپ بگیره ؟ بعد برکشتم از امتحان خونه . یکی دو ساعت بعد اونم اومد خونه و من برای اطمینان از اینکه گشنش نباشه کمی کدو سرخ کردم . ( تو پرانتز خالم گیاهخواره وگرنه من فقیر و بیچاره یا خسیس نیستم :(( )خلاصه کدو ها رو خوردیم گفت خوشم اومد بیشتر درست کن . منم گفتم چشم ارباب و خلاصه بیشتر درست کردم . در کل بعد از 4 سال تنها زندگی کردن که هرازگاهی مهمان پیشم میاد واقعا تحملش برام سخته...</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jun 2024 14:36:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پیدا کردن عشق دست کشیدم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%85-e9elxkvuwhdl</link>
                <description>یجورایی دیگه از پیدا کردن عشق ناامید شدم . شب و روزم رو هدر میدادم تا صرفا کسی به من توجه کنه کسی منو دوست داشته باشه . الان کارهایی که میکنم یا با دوستام وقت میگذرونم یا درس میخونم . امروز مقدار یک میلیون تومن رو تبدیل به سولانا کردم مثل اینکه ایندش درخشانه... با اینکه خیلی پول ندارم. یعنی حتی اخر ماه 1 تومن هم نیازم میشه. ولی سعی میکنم ماهی یکم بخرم یچیز سرمایه گذاری.این سفر رفتن ها خیلی خرجمو بالا میبره متاسفانه . یعنی بعضی وقتا ادم یسری سفر میره که درسته خیلی خوش میگذره ولی اخر ماه میبینی جیبت خالی خالیه. دیروز امتحان کنترل داشتم . خیلی سخت بود و منم خیلی اماده نبودم متاسفانه . الان دارم اب رو جوش میارم که برای خودم جوشونده رزماری درست کنم بزنم به کف سرم ریزش موهام کمتر شه شاید. این تنبلی تخمدان رو نمیدونم چطور درمان باید کرد واقعا. برم یکم یوگا کنم حوصلم سر جاش بیاد . </description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 20:51:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میخوام شعر حافظ تتو کنم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%AA%D8%AA%D9%88-%DA%A9%D9%86%D9%85-ahsdxktghgvn</link>
                <description>شیوه‌ی نوشین لبان چهره نشان دادن استپیشه‌ی اهل نظر دیدن و جان دادن استدنبال یک بیت شعر مورد علاقه ام از حافظ میگردم میخوام تتوش کنم روی خودم . نمیتونم به یاد بیارم کدوم بیت بود ولی.از راهنمایی خیلی دوست داشتم روی بدنم تتو بزنم اون بیت رو ... حالا شاید با کمک چت جی پی تی پیداش کردم خدا میدونه . بدم نمیاد بیت حافظ مورد علاقه شما رو هم بدونم . الان سه تا از شلوار جین هام رو داخل ماشین لباسشویی انداختم اما به این فکر نکرده بودم که خب بعدش چی بپوشم فردا دانشگاه ؟ البته شلوار زیاد دارم . ولی خب این 3 تا شلوارهای مورد علاقه ام بودند. الان روی غزل شماره 27 هستم . 27 تا غزل رو چک کردم با اینکه زیبا بودن ولی اونی که من میخواستم نبودن . دیگه خسته شدم ایشالله بقیه اش رو شب های بعدی چک میکنم. ماشین لباسشویی هم خاموش شد باید برم لباس ها رو در بیارم . مسواک بزنم و بعد کمی فیلم ببینم الان دارم فیلم paterson رو میبینم. و بعد بخوابم که به کلاس ورزش فردا ساعت 9 صبحم برسم. خرید امشبم از سوپری شد 740 هزار تومن : 1-  900 گرم فیله مرغ ، 198 هزار تومن 2- کره بادوم زمینی شیررضا 215 هزار تومن 3- کورن فلکس نستله ، 220 هزار تومن 4- تخم مرغ 9 تایی، 58 هزار تومن 5- نون تست پروتئینی ، 50 هزار تومن راستی پنجشنبه ساعت 10:30 صبح یک امتحان خیلی مهم دارم امیدوارم بتونم از پسش بربیام واقعا...نمیدونم چرا بجای درس خوندن همش دنبال هر کاری غیر از درس خوندن میررم واقعا خدا کمکم کنه. دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستگفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاستکه شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاستغزل بعدی :خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت استچون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت استجانا به حاجتی که تو را هست با خداکآخِر دمی بپرس که ما را چه حاجت استای پادشاهِ حُسن خدا را بسوختیمآخِر سؤال کن که گدا را چه حاجت استاربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیستدر حضرتِ کریم، تمنا چه حاجت است</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2024 18:16:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسابی مریض شدم :(</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-%D8%B4%D8%AF%D9%85-qizwakxuednh</link>
                <description>مریض شدم و دارم در تب میسوزم تنهاییاز صبح هم گلاب به روتون اسهال بودم متاسفانه. اما خب... از صبح که اسهال بودم اصلا نفهمیدم قراره ویروسی باشه و قراره تب کنم و قص علی هذا.ساعت 12:06 شبه. تا یه ربع پیش داشت بارون میومد که بارون اروم و ملو ولی خشمگینی بود. به نظر خشم خدایان میومد. یادش بخیر بچه بودم یه کارتونی میدیدم راجب خدایان مصر بود. خیلی زیبا بود اسمش اصلا یادم نیست ولی من اون خدایی که یه گربه طلایی گنده که خط چشم کشیده بود رو دوست داشتم..یکم گوگل و چت جی پی تی سرچ کردم نوشته بود احتمالا انیمیشن پرنس مصر بوده باشه.نمیدانم.با دوستم حرف میزدیم. برام چند تا اهنگ فرستاد . ممکنه فکر کنم چرا نخوابیدم. چون همیشه 10،11 خوابم دیگه.نمیدونم حالم بده . و موهام خیسه تازه از حموم اومدم منتظرم خشک شه خودش.البته با کمک روبالشی داره خشک میشه بهرحال!امروز گفتگوهای عمیقی با اشخاص مختلف داشتم. وسط نوشتن رفتم تو اینستاگرام و کمی ریلز دیدم یهو دیدم ساعت 12:25 شد. الان تبم قطع شد ولی .حدود 30،40 دقیقه طول کشید تا ادالت کلد و کدِیینی که خوردم عمل کنه . باید سریعتر بخوابم تا تاثیرش نرفته . تنهایی مریض شدن انقدر غمگین و ناراحت کننده است که از خود مریضی اصلی دردناک تره. به دوستم یک سری چیزها گفتم مثلا این که با این که این همه آدم دور و بر منه ( زیادن واقعا ، خیلی هم دوستشون دارم) اما همش از درون یک خلا عجیبی احساس میکنم که انگار هیچوقت قرار نیست پر شه. حتی اون موقع که رابطه طولانی مدت با عرشیا داشتم و رسما عاشقش بودم و یجورایی مرکز دنیای من شده بود. باز به شدت احساس تنهایی و انزوا میکردم . من در میان جمع و دلم جای دیگر است . آدم بعضی وقتا با خودش فکر میکنه این دختره چققققدر ک*شر داره که بگه واقعا  ؟ چرا حرفاش تموم نمیشه ؟ مگه اون مغز خالی نیست ! توش کاه مگه نریختن . هفته پیش رفتم سونو . تنبلی تخمدان داشتم . دوباره کمی ترسیدم و با گریه به مامان بابام پشت فرمون زنگ زدم . گفتن مشکل بزرگی نیست چرا میترسی!مامانم با چند تا دکتر زنان مشورت کرد و گفتن لازم نیست قرص هورمونی بخوره چون چاق نیست و علائم نداره.اما بهتره یک ازمایش خون بده . من نرفتم ازمایش خون بدم و فرض رو گرفتم رو اینکه واقعا تنبلی تخمدان دارم . امروز به یک عطاری مراجعه کردم و بهش گفتم بهم عرق رازیانه بده . عرق رازیانه 40 هزار تومن بود . پرسیدم بدمزه است ؟ خودش و همکارش کمی فکر کردن و بعد خودش گفت : خیلی بدمزه نیست اما حتی اگر بود هم باید خورده بشه . چیزهای خوب هیچوقت خوشمزه نیستن. مثلا شیرینی همش ضرره. (قرص های هورمونی سرطان زا هستند و مصرفشون در حالت عادی توصیه نمیشه، در کل تخمدان پلیکیستیک بیشتر با اصلاح سبک زندگی و راهکار های سنتی مبارزه میشه باهاش ، مخصوصا حذف قند که مهمترین کاره!)امروز کلا 2 یا 3 نخ سیگار کشیدم با این که بارون شدیدی میبارید.این اهنگه رو گوش بدید : Bunker-Balthazarحالم خیلی بهتره راستی . ممنون از دکتر ها که این قرص های سرماخوردگی رو اختراع کردن . انقدر مریض نشده بودم که یادم رفته بود این داروهای معجزه اسا وجود دارن. فردا ساعت 10:30 یه ازمایشگاه دارم که تا الان 3 جلسه غیبت کردم و غیبتام پر شده و با این وضع مریضی باید برم سر کلاس. ای خدا کمک .دلم برای این همه بولشت پشت سر هم نوشتن به شدت تنگ شده بود. نمیدونم ایده خوبیه یا نه . روزها به شدت عذاب وجدان میگیرم که نوشتن رو گذاشتم کنار  و این پیج مسخره رو زدم که حتی توش هیچ پستی هم نمینویسم. خیلی روزها هم از دانشگاه که میام از خودم انتظار دارم برم یه فیلم دانلود کنم برم بشینم درست حسابی ببینم. اما انقدر درگیر اینستاگرام گشتن و بعدش درست کردن شام و حموم رفتن میشم که اصلا وقت نمیکنم . بعد دوباره فرداش عذاب وجدان میگیرم که چرا به جای این کارا یک فیلم خوب و مفید ندیدم . چی بگم والله..یکی از اکسام که اصلا دوستش ندارم و حتی همونموقع که با هم بودیم چندشم میشد ازش ، دو سه روزه هی پیام میده. امشل دیگه پیام داده که 15 خرداد میای بریم مسافرت تالش ؟ بهش گفتم : چیه حوصلت سر رفته به من پیام دادی یا دختر بهتر پیدا نکردی ؟بهش برخورد و نوشت : من اگه بخوام هزار تا دختر برام ریخته خودت کاغذ دربیار رو کاغذ تیک بزن من چند تا از معیارای دخترا رو دارم. حالا پسره قیافش افتضاح ، هیکلش هم افتضاح لاغر. فقط  پولدار و خیلی قد بلنده . شخصیتی هم تقریبا زیر صفر فکر کنم از ااون یه جملش بشه فهمید . الان ساعت 12:43 شد. حدود 18 دقیقه است دارم پشت سر هم مینویسم که خیلی تاثیرگذاره.اگه تا اینجا اومدید این اهنگ از RADIOHEAD هم گوش بدید :RADIOHEAD-TRUE LOVE WAITS,LIVE IN OSLOخب دیگه به نظر میرسه که خداروشکر حرفهام دارن تموم میشن . شاید بخاطر اینکه صدای اهنگ یهو خیلی بلند شد و تمرکزم رو به هم زد. شاید هم .... نمیدونم. جمعه ظهر دو نفر مهمون دارم :)) عمه ام و دختر عمه ام . میخوام براشون تهچین مرغ درست کنم .</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2024 00:48:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه شنبه؛ طبقه دوم دانشکده کنار ابخوری دعوا کردیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D8%B3%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-on4tnjhyzyod</link>
                <description>فورس ماژور باید حرفهای دلم رو بنویسمامروز دوستم( اقای ع) بهم گفت سه شنبه که طبقه دوم دانشکده کنار ابخوری با هم دعوا کردیم و من کمی اشک توی چشام جمع شد و گونه هام سرخ و سفید شد... داخل چشمام یک واقعیتی رو دیده که اگه بقیه هم اون رو ببینن بسیار شگفت زده میشن گفت تا شب به اون نگاه من فکر کرده و امیدواره من بتونم واقعا به اون حقیقت وجودم دست پیدا کنم قبل از اینکه چیز های جسمانی و کم اهمیت حواسم رو پرت کنن .من خیلی اقای ع رو دوست دارم و فکر نمیکنم هیچوقت کسی مثل اقای ع بتونه  شبیه به من باشه !اون نگاهی که میگفت رو حداقل 40،50 بار به دوست پسر سابقم کرده بودم . ولی این اولین باری بود که اقای ع به این قسمت از وجود من دست پیدا کرده بود و اینطوری متحیر شده بود !اکسم واقعا بیلیاقت بود خدای من!فردا دو تا امتحان دارم . امروز باشگاه نرفتم و بجاش یه ساندویچ نامینو که 800 کالری داشت خوردم و الان کمی عذاب وجدان دارم  . الانم به زور قهوه و ابجوش بیدارم شاید یکم درس بخونم . فعلا که اومدم تو ویرگول مینویسم . خخخخدارم انلاین البوم جدید شایان اشراقی رو همزمان گوش میدم . جالبه!بای</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2024 23:32:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محروم از لمس ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D9%85%D8%B3-huav8c52pg3t</link>
                <description>اعصابم کمی دیوانه شده. احساس تنهاییییییییییی میکنم. چرا انقدر احساس تنهایی میکنم نمیدونم. احتمالا دلم یک رابطه عاشقانه عاطفی با چاشنی لمس فیزیکی میخواداصلا نمیدونم چند وقته لمس نشدم توسط یه مرد .( یه ماهه)واقعا ایده ای ندارم.اولاش حس خوبی داشت. الان داره دیوانم میکنه .بازی دوستانه همیشه برای من کلمه خنده داری بود مگه بقیه بازی ها دشمنانه است ؟ به یاد شعر اسملی کت افتادم . اسملی کت اسملی کت وات ار دی فیدینگ یو ؟ محرومیت از لمس یا همون تشنگی برای لمس یا گرسنگی پوست D: یکی دو کلمه انگلیسی هم دارهtouch starvationskin hungerدرک شدن توسط لمس برای من اتفاق میافته !من بچه نیستم ولی نیاز به همین مقدار لمس از طرف والدین یا دوست پسر دارم واقعا !پس شاید هنوز یکم بچه ام این لینک رو میذارم اگر شما هم مدت زیادیه لمس نشدید برید ازش کمک بگیرید. https://virgool.io/p/huav8c52pg3t/4WaystoCopewithBeingTouchStarved-wikiHow من میرم یک دوش بگیرم شاید اب گرم تونست پوستمو گول بزنه که داره لمس میشه.</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2024 20:44:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>2 روز وحشتناک بدون گوشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/2-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-eilcoewliuid</link>
                <description>گوشیم متاسفانه خراب شده دادم برای تعمیر احتمالا 5،6 ملیونی خرجش باشه. یادش بخیر اون موقع که خریدم کلا 35 تومن بود. دیشب با استرس خوابیدم و پرده اتاقم رو هم کشیدم که صبح با نور خورشید شاید بیدار شم و به کلاسم برسم. نه مامانم هست که صبح بیدارم کنه ، نه ساعت زنگ دار دارم. گوشیمم که خراب شد ! احتمالا از سوکتش باشه!جوانی کجاییامروز یک اهنگ از البوم فیل پوری دانلود کردم به اسم : یاد تومیگه :یه شب از این شبا یه روز از این روزا می‌بینمت بازم؛ یا واقعی یا رویا یه کوچه تووی خیابونم یه خونه توو آپارتمانم یه جایی ممکنه که رد شم ازت یا واقعی یا رویا...خلاصه من از صبح رندوم این اهنگ رو دانلود کردم ساعت 6:30 صبح بود. ریختم رو فلش ، بردم تو ماشین که دارم میرم دانشگاه بدون اهنگ نشم !تلفن بی سیم رو زدم به برق از ساعت 5 بعد از ظهره همینطوری داره بوق بوق میکنه. اینم باطریش خراب شده. بابام همیشه میگفت اینو بذار به برق بمونه ولی بخاطر جای بد تلفن همش از برق میکشیدمش. الان میفهمم عجب اشتباه بزرگی کردم .دیگه موقع خواب نمیتونم تحمل کنم صدای بوقش رو . میکشمش از برقرو لپتاپ بالا اوردم اینستا رو . به هزار زحمت با دوست صمیمی دایرکت مسیج دادم و جواب داد بالاخره. باهاش برنامه برای شام چیدم . اومد خونمون رفتیم کافه !تو راه کافه زنگ زدم تعمیرکار موبایل گفت گوشیت باید باز شه و ریسک شکستن ال سی دی هم هست. من گفتم علی الله دیگه هرکاری میخوای بکن. تازه تعمیرکاررو نه میشناختم نه هیچی !صرفا چون دم دانشگاهم بود اونجا دادم.اقاهه گفت 6 میلیون خرجش میشه چون ای سی شارژش خراب شده. حالم بده واقعا این چه بلایی بود بر سر ما امد !یه مساله ای الان فکر من رو مشغول کرده . چرا بعضی خارجیا از نوجوون هاشون اجاره میگیرن ؟ یعنی تا بچه رفت سر کار میگن خیلی خوب حالا اجاره بده !؟  این که خیلی بی انصافیهحتی یه جا دیدم نوشته بود سهم خودتون از قبض برق و گار هم بدین !براههههههه!؟؟</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2024 23:13:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید به بخش زنانه وجودم برگردم</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-ix7cpblnh6qf</link>
                <description>چهارشنبه 29 فروردین »چند وقتی بود مجبور به انجام کارهای مردونه ای شدم. یکی دو هفته ای هست پشت سر هم کار های مردونه انجام میدم.امروز تصمیم گرفتم قسمت زنانه وجودم رو بغل کنم . اول صبح رفتم خرید...و  رنگ مو خریدم . بعد هم رفتم یک شلوار جینی که مدت طولانی دلم میخواست داشته باشم خریدم. بعد هم دم مزون یک سوپر مارکت دیدم. یک کیلو سینه مرغ خریدم که کیلویی 220 تومن بود. به اقاهه گفتم خورشتی خردش کنه چون خودم متنفرم به مرغ دست بزنم. یک ماست کوچک و یه جعبه دستمال کاغذی و یک خمیردندون هم خریدم و خداحافظ شد 440 هزار تومن!ناهار اومدم خونه. برعکس همیشه که بیرون میخورم!برنج رو خیس کردم . برنج شب مهمونی هم جداگانه خیس کردم.بعد برای خودم یک پیمانه برنج پختم و تن ماهی رو جوشوندم .موهامو که رنگ کردم و با سشوار خشک کردم و از نتیجه بسیار راضی بودم رفتم سراغ ناهار .متاسفانه ساعت 5 بعد از ظهر شده بود.پلو رو با تن ماهی قاطی کردم. کمی سس سویا و سس سیراچا و اب لیموی تازه و فلفل سیاه هم  به این ترکیب اضافه کردم. بعد یک فلفل دلمه ای نارنجی رو به قطعات مکعبی کوچک خرد کردم و خیار رو هم حلقه حلقه کردم و بعد از وسط نصف کردم . حالا سبزیجات و کمی گردوی خرد شده رو به پلو اضافه کردم و تادا ... خوشمزه ترین سالاد تن ماهی جهانشام مهمون داشتم یه نفر...کباب ترش دیگی درست کردم که گیلانیه بسیار خوشمزه شد.فردا باید برم کوه الان میخوابمبای</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Thu, 18 Apr 2024 19:58:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطیف ترین مساله عشق را پیدا کردم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D9%84%D8%B7%DB%8C%D9%81-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-qeps6snovb3o</link>
                <description>یکی از لطیف ترین و اشک اور ترین و مرگبار ترین صحنه های عشق اینجاست.پنج دقیقه ای بیشتر نیست از خواب بیدار شدم . همینطور که داشتم برای خودم میغلتیدم یک دفعه صحنه دوری یادم امد. دو صحنه‌ی دور...یکیش رو توضیح میدماولی وقتی که از طرف مقابل جدا شدی هست. بعد از چند ماه بهت پیام میده دلم تنگ شده اگر موافق باشی همدیگرو بیرون ببینیم. فکر میکنی یه بیرون عادیه و اصلا  قرار نیست مشکلی پیش بیاد. قرار نیست با هم برگردین پس قبول میکنی.میری اونجا میرسی بعد از کلی ترافیک و این قضایا... پسره رو میبینی. ریشها و موهاش بسیار مرتبه. لباس جدیدی پوشیده که احتمالا وقتی با تو بود اون لباس رو نمیپوشید . نگه داشته بود برای روز مبادا. ولی حالا روز مبادا فرا رسیدهفکر میکنی که باید دست بدی یا یک بغل کوتاه ؟تصمیم میگیری که دست بدی.موقع برگشت اما پسره تو رو میگیره و میکشه جلوتر. میافتی تو بغلش. خیلی اختلاف قد ندارین بنابراین برای ثانیه کوتاهی دماغت میتونه مستقیم بره تو گردنش. گودی گردن انسان جای عجیبیه.بین  اولین جایی که ریش پسر ها تموم میشه. پوست نرمی داره. عطر خوشبویی هم بهش زده. عطر خیلی خوشبو .اون گردن گرم و نرم با عطر خوشبو رو ول میکنی.حتی بهش فکر هم نباید بکنی. درست همینجامتاسفانه این اخرین دیدارتون نیست.خیلی واضحه که تو عاشق این پسری. دوستش داری دیگهچیکار میشه کردباز هم برمیگردی. 6 ماه دیگه فرصت داره تا باهات بازی کنه .</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Wed, 17 Apr 2024 09:36:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید برایت بگویم که چه بر من گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_85795072/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-xpaxbow8u7hl</link>
                <description>بگذار برایت بگویم که چه بر من گذشت.امروز و دیروز پر از استرس. مردی روی ما چاقو کشید.ورزش بسیار هوا کمی دارد گرم میشود...الان میشود دو هفته یا سه هفته که پارتنری ندارم.زندگی بدون پارتنر ناراحت کننده و گریه اور است برای بندهحتی نمیتونم بنویسم ای تف تو این زندگی . لحن خودم رو پیدا نکردم. میپرسن از من ازادی یا مرگنمیدونم مگر مرگ یک نوع ازادی نیست.پاهام کمی یخ زده و خیلی تمیز نیستم چون از بیرون که رسیدم خونه دوش نگرفتم. البته دست و پاهام رو شستم. الان یه بسته الویه اماده خوردم با نون تست.قیمت دلار من رو میترسونه . واقعا باعث استرس در من میشه.قلبم خیلی تند میزد اون روزی که اخبار پخش شد. فکر کردم که همه امید و ارزوها رفته بر اب شده. همین الان هم البته معلوم نیست بر اب نرفته باشه. با این قیمت دلار و اوضاع اقتصادی و یه بیرون ساده 400،500 باید بسلفی.خرج ماهانم که از دستم دررفته. با یه حقوق ثابت فقط دارم از اندک اندوخته ها مصرف میکنم .طولی نمیکشه که پس اندازهام تموم بشه و بعد من میمونم و اون حقوق ثابت و خودم که عادت کردم به ولخرجی.کمی راجب ترید اسپات گرید و این ها تحقیق کردم ... تحقیق کوچولو.از سالها پیش بنده با ترید مخالفم . یه جا خونده بودم فقط هولدرا هستن که خیلی پولدار میشن و نه تریدرها !چی بگم واللهالان به شدت خوابم میاد با اینکه ساعت 10:30 شب هم نشده . احتمالا به خاطر پیلاتس سنگینی باشه که ساعت 7 شب انجام دادم.یه مدته دیگه خیلی از مرد ها و حتی دوست پسر خوشم نمیاد . ترجیح میدم با زنها در ارتباط باشم و دوستای دختر داشته باشم.چی بگم والله فکر کنم بزرگ شدم.</description>
                <category>کاترین کوچک</category>
                <author>کاترین کوچک</author>
                <pubDate>Tue, 16 Apr 2024 22:35:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>