<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های 𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_86022836</link>
        <description>مغزم دیگه نمیکشه! حال و حوصله خودمم به زوری دارم! این مرتیکه پوکیده که تو وجودمه هرکی هست اصلا من نیست!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:45:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1950061/avatar/tXVb1p.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_86022836</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درخواست کمک یا راهنمایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-yshtidxlhfeh</link>
                <description>آقا من تا الان داشتم تو حوزه دیجیتال آموزش میدیدم و وقتمو میذاشتم روی اون الان که اینترنتا کامل پوکیده دیگه اصلا نمیشه روش حساب باز کردبابام گفت میتونه یه پول نسبتا مناسبی در اختیارم بذاره یه کاریو استارت بزنم ! ولی واااقعا هیچ ایده ای ندارم که برم سراغ چه کاری اگه خودتون ایده ای دارین یا کسیو میشناسید بلد باشه و بهم معرفی کنید ،کمک خیلی خیلی بزرگی بهم میکنید</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 19:40:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-miuyglchp3nz</link>
                <description>دارم فکر میکنم یه ملت تا کجا قراره تحمل کنه به بهانه تورم هررروز از پولش بدزدن و همچنان از همون پول بی ارزشاستفاده کنه!ایران که درست نمیشه منتها اگه آدمیزاد باهوش باعقلی به دزدی و رانت و تورم اعتراض داره بهتره به این فکر کنه چطور سریعتر از شر ریال خلاص بشه!هر روز که این پول نفرین شده بیشتر تو دست مردم بمونه همون مردم دارن اجازه میدن بیشتر ازشون دزدی بشهحالا شما میخوای بیا دوتا طومار چرت و پرت با ظاهر منطقی بنویس که نه نمیشه و نمیتونیم و راحت نیست و...همین یه کار از اینکه تو هزار تا شهر آدم هی بریزه بیرون و شعار بده بهتره:/</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 22:11:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلاخره یکی باید باشه!</title>
                <link>https://virgool.io/Ashites/%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-ue9orqrsrtks</link>
                <description>جهت بی عکس نبودنکوتاه ، مخصر و مفید عرض کنم خدمتتون:اگر احیانا آدم باسواد و باشعور و عاقل با قدرت استراتژی چینی و جذب افراد و مدیریت دسته متوسط و بزرگ از انسانها سراغ دارید که تا الان منفعل بوده از طرف من بزنید تو سرش بگید یه غلطی بکنهبا شورش و اغتشاشات هم یا چیزی درست نمیشه یا دیر درست میشه</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 21:45:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیر کردن؟ مشکل؟ یا بیچارگی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C-s16vnbdlwbu2</link>
                <description>در امتداد پست قبلیم که گفتم ناله نکنید دلم میخواد این پست رو کامل! ناله کنم هرکسی هم که فاز موعظه و تعیین تکلیف کردن بگیره بلاکش میکنم!  مخصوصا اگه فکر کنه چون نیتش خوبه پس اشکال نداره!!!جدی جدی ملیون ملیون ادم که مسخره دست یه عده ادمن که فکر میکنن قوم برگزیده اند بعلاوه یه عده که کشورو ارث باباشون میدونن! منم جزو همون مسخره دست ها ام قطعا! اون به کنارعکس تزئینیه نت نیست عکس مرتبط براتون پیدا کنم ولی وقت کردید همه این کتابارو بخونید😑😂دارم فکر میکنم تو این خونه هم من مسخره دست اینام!فکر کن من ۱۷ سالگی (حدودا۹۸) متوجه شدم که شغل کارمندی اصصصلا بدرد نمیخوره  الان همونا هم که به کادمندی اعتقاد سفت داشتن به غلط کردن افتادن بیچاره ها!دانشگاه که رفتم هنوز هوش مصنوعی فراگیر نشده بود میگفتی AI مردم هنگ میکردن رفتم گفتم بیچاره ها دارید حسابداری میخونید چندسال دیگه یه چیزی میاد به اسم BI DEVELOPING (درست نوشتم) یجوری حساب کتاب میکنه نمودار و دیتابیس برات میسازه کف و خون قاطی کنی ! مسخرم میکردن که اینجا ایرانه سی سال دیگه میاد و اینا ! اولین کامپیوتری که اختراع شد ماشین حساب بوده (حداقل جزو اولینا بوده) حالا اصلا Bi هنوز صرفا واسه شرکتای متوسط به بالا کارایی داره فعلا! ولی علی الحساب Ai که اومده ! خیلی دور نیست که توی شغلت زلزله بشه و مجبور بشی حداکثر بعنوان مشاور مالیاتی فعالیت کنیدیگه این آخریا که چند وقت پیش پایتون(قطعا میدونید زبان برنامه نویسیه ) یهو افتاده بود رو بورس همه یه دفعه میخواستن  هاکر و موحندس ai بشن ۸۰ درصدشونم زیر دوماه میکشیدن کنار من فهمیده بودم دیگه دنیا قرار نیس از این به بعد روی دور تخصص گرایی بچرخه لازم نیس بری دهن خودتو سرویس کنی seo رو فول بشی یکی دیگه هم دهن سرویس شدش آسفالت بشه تا برنامه نویس بشه و چندتا دهن سرویس متخصص یجا جمع بشن تا یه حرکت بیزینسی بزننالان جدیدا یه مدل جدید نیرو دارن استخدام میکنن(اسم جالبی داشت یادم رفت) ولی اینجوریه که مثلا درحد متوسط روبه بالا طرف طراحی سایت ، برنامه نویسی اندروید و نمیدونم مثلا دوآپس بلده و یجورایی نقش پلاسما توی سلوس رو قراره بازی کنه که با همه کار میکنه بهرحال... جدای از شرکت توی دنیای فردی کار کردنم چندسال دیگه همین ترند میشهمثلا الان هرچقدرم باهوش و با استعداد باشی توی انواع زمینه های برنامه نویسی و بازاریابی و تولید محتوا استاد باشی خودتم بکشی نهایتا توی دوتا حوزه بتونی کار کنی چون وقت نمیشه ولی بعدا مجبورمیشی کار کنی! شوربختانه ، بدبختانه ، متاسفانه از این پیش بینیا زیاد داشتم  تا الان جدی از یه دونه شونم پشیمون نشدم ! ولی واقعا تا همینجا کافیه اصلا قصدمم این نیست که خودمو یه ادم خاص مطرح کنم😑داشتم میگفتم که متاسفانه و بدبختانه ذهنم در همین حد میکشه که اینارو بفهمه منتهی من خاکبرسر همزمان دوتا مشکل فلج کننده دارماولیش اینه بابام دقیقا مخالف من سال کنکور اصرار اصرار که برو فرهنگیان ، حتی موقع انتخاب رشته دانشگاهم من یه دونه رشته هارو نزدم🤡 همرو خودش زد اونوقت الان خودش و مامانم تو چشام نگاه میکنن میکنن تو داری بزرگش میکنی فقط پیشنهاد داد مجبورت نکرد که اگه مجبورت میکرد چرا پس الان تو فرهنگیان نیستی؟🤡من عذر میخوام واقعاسر همون کنکور یه داستانایی پیش اومد تا مرحله ای از افسردگی رفتم که قشنگ سیستم شیمیایی مغزم نابود شده بود تو هیچکاری نمیتونستم تمرکز کنم روی کاغذ یه خط جمله مینوشتی که حفظ کنم نمیتونستم جدی میگم اصلا بزرگنمایی نمیکنم مجبور شدم دست به دامن روانپزشک بشم دقیقا عین پیرمرد الزایرمری ها بودم دقیققق  اونم تو سن ۱۸_۱۹ سالگی بهرحال من بازم بدهکار بودم به اینا فرهنگیان که نرفتم ترم ۱ و ۲ توی کرونا بود ترم ۳ چندتا از نمره هامو گند زدم بخاطر همون وضع!.  منی که همیشه درسام از متوسطه اول ۱۸ و ۱۹ بود یه دورم سر این قصیه بدهکار شدیم و رشته و دانشگاهو کلا عوض کردیم.بعدم یا درس بخون یا کار بکن درس که نمیخونی،.... رفتم شاگرد مغازه شدم با حقوق ۳.۵ بعدش حمالی توی کافه و بستنی فروشی از ۴ بعد ظهر تا یک نصفه شب بعدشم حمالی اعظم کار توی تعمیریخچال با یه اوستایی که هم کلاهبردار بود هم بی عار بیخیال هم رو مخ بعدم با ضرر بعد یه سال اومدم بیرون دوسه ماه انگار بیکار بودم بعدش رفتم آزمایشگاه بتن این دیگه رسما کارگر ساده ساختمانی بودم (کاملا با انتخاب خودم و بدون زور و فشار خانواده پاشدم رفتم ، مدیونید اگه غیر این فکر کنی بخدا) پنج سال خون خودمو خوردم تا امسال بلاخره با روح روانی داغون تحقیر شده فرسوده و به هیچ جا نرسیده و از همه جا وامونده و بعد از یه دعوای سنگین دست پدر گرامیو از زندگیم بریدم خداروشکر(توی مورد کار و شغل)از سال ۹۷ بدبختیای اقتصادی شروع شد الان دیگه رسیدیم به جایی که بدتر از این فقط قحطی زده شدنه!داشتم میگفتم که دوتا مشکل داشتم مشکل دومم این بود به لحاظ روحیه وشخصیت از همون اول ضعیف شده بار اومدم  از شانس بدمم درونگرا تشریف دارم دیگه هیچی به هیچیدرونگرا بودن خوبه ها البته همون فکرا و پیش بینارو بخش عمده ایشو مدیون درونگرا بودنم! بهرحال امسال دیگه مثل قبل نبود نه سیستم داشته باشم نه‌گوشی که نتونم از اون حمالیا بیام بیرون هم لپ تاپ جور کردم برا خودم هم گوشی روحیه داغوون پول صفرر یه ماشینم البته پدر خودش رفت برام جور کرد من بهش نگفتم دستش درد نکنه(خودشو به اندازه پول یه موتور خرید تا الانم نزدیک ۶۰ ملیون خرجش کردیم تا خرابیاش درست بشه) ولی جدی باااازم دستش درد نکنهبهرحال امسال یکم زورزدم طراحی سایت یادبگیرم میخواستم ولی نمیتونستم چند نفر حتی لطف داشتن دوست و فامیل بودن گفتن بیا یه سایت برای ما بزن پولم بهت میدیم کاش روح و روانم سرجاش بود میزدم تا الان حداقل یکاری کرده بودمدیگه دیدم نمیشه از خونه میرفتم بیرون لپ تاپمو میبردم مینشستم اسکایریم بازی میکردم بعدش برای سومین بار رفتم روانشناس و جلسه ۸ ام متوجه شدم داره خیلی متوجه نمیشه خودم بیشتر متوجه ام انگار(ولی وسط جلسات دستم اومد مشکلم چیه خودم رفتم ی حل کردنش متاسفانه مشکل روحیم انلاین حل میشد 😂😂😂 بعد از سه هفته تلاش یه هفته ای میشد حلش کردم که وضع اینطوری شد و این روزا نشستم دارم چندتا جلسه دوره فتوشاپی که دانلود کردمو نگاه میکنم(به زووور)الان ولی جدی جدی دارم میبینم بازم مسخره دست اینام(خونواده) بابام باز شروع کرده همون عادتای قدیمیش که منو هل بده تو یه کاری من خودم زورکی نشستم مثلا طراحی سایت و فتوشاپ یاد میگیرم درحالی که کاملا درجریانم حتی اگه فول بشم شیش ماه اول حداقللل فقط زحمت و سروکله زدن و اصاب خوردی برای پولای کمه این وسط استرسایی که توخونه میکشم و حرفایی که با هیچکدوم نمیشه زد و ...بسه....  خلاصش اینه مشکل زیاده فشار روحیم اینقدری زیاده که فقط بهم جدی نگفتن برو بمیر(اونم میگن)الان من نمیدونم با حال و اوصاع پوکیده که سه تا روانی روانشناس هیچکاری براش نتونستن بکننخونواده درست درمونی هم که این وسط وجود نداره فشارای اقتصادی و اینترنت الان چیکار کنم اوضاعم درست بشه که بتونم ادامه بدمچون حتی اگه الان به فرض محال حتی پدرم قانع بشه گند زده تو رندگیم میگه خب الان میگی چیکار کنم؟بگم چی؟ جدی بهترین کمکش اینه که فقط گند نزنه این پست قبلا اشغال شده توسط رئیس جمهورای محترم مسئولیت گند زدن به زندگی جوان ایرانی رو دارنمنتها خودم چه غلطی بکنم؟ بشینم  با این اوصاع روحیم ادامه بدم چندماه هی یادبگیر و ازمون خطا (فکر نکنم زودتر از شهریور یا مهر ۴۰۵ به حدی که میخوام برسم) که تازه با درامد نزدیک حقوق کارگری ارزوی مستقل شدن از خونواده هم داشته باشم؟یه رازیو اگه بخوام باهاتون درمیون بذارم اینه که من سال 1401 یا حتی قبلتر جدی قصد داشتم زندگیم تموم بشه! اگر حتی ماهی پنجاه هزار دلار درامد بدست بیارم درآینده و یه زندگی خوب بازم اگه ازم بپرسی واقعا ارزششو داشت که خودتو نابود کنی؟ میگم که اونهمه حقارت کشیدن ارزششو نداشت و اگر از قبل میدونستم تردید نمیکردم😑 اونم منی که ذاتا ادمیم که شخصیتا دنبال رشد و هدف و ایناسدرجریان نیستید هیچکدوم! حتی اگرم بخواید درک کنید صرفا رو حدس و گمان خودتونه ،شرایط هم اصلا منطقی نیست که با منطق درست و غلط بخوای پی اش رو بگیریگیر اینجوریه که یه مدت وقفه میفته تو زندگیت ولی برطرف میشهمشکل یه مرحله اضافه تر داره که خودت باید یه راهی براش پیدا کنی تا زندگیت از وقفه بیرون بیادبیچارگی ولی بدتره راه گاهی وقتا که اصلا نیست اگرم باشه یه راهیه که نمیصرفه الان فقط دوتا مسئله دارم یکی خونوادم و فشاراشون که بعید میدونم بتونم تحمل کنم یکیم حال و اوضاع روحی خودم که نمیتونم خودمو جمع کنم واسه هیچکارییه دوست میتونست حداقل کمک کننده باشه برعکس نظر بعضیا که میگفتن نع باید تنهایی ادامه بدی اون دوستو پیدا کردم و خیلی تو روحیم تاثیر داشت حداقلمورد بعدی که بتونه دیگه عمده مشکلاتمو حل کنه نجات یافتن از دست این ادماس که مامور عذاب من شدنپول هم که همواره حلال همه نه ولی بخش عظیمی از مشکلاته! باعث اصلی خوشبختی نیس ولی برای رهایی از بدبختی تضمینی جوابه😑😂ایییینو توش موندم!!!! دیگه دارم نمیتونمپ.ن: متنو نگاه نکردم احتمالا غلط املایی کم نداره به بزرگی خودتون ببخشید.....</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 13:27:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسه واقعا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%A8%D8%B3%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-x0nwqj7zdtd6</link>
                <description>میتونید بس نکنید مجبور نیستید ! ولی پیامرسان و سایت خارجی به جهنم تو پیامرسان داخلی هم هیچکار نمیشه کرد دیگه موندم بین ویرگول و اپارات و گیم حال بیرون رفتن و دیدن دوره ام رو هم ندارم! اینجارو هم که باز میکنی از درودیوار غم و غصه و درد و همه چی باهم میزنه بالاهمون دردایی که داشتی دوباره بهت یاد اوری میشه، انگار همون درده بیشتر میشه...</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 22:03:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکستن طلسم پارت ۲(سیاسی اجتماعی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%B3%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B2%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-awdcdnyesv3t</link>
                <description>هرچی دوست داری بنویس...بخدا اگه دوست داشته باشمعکس جهت بی عکس نبودن مقالهوضعیت جالب نیستروزای اول اعتراضات بود مردم ریختن بیرون یه فیلم بیرون اومد که یه زن رفت جمعیتو دعوت کنه به اغتشاش هو شد و رفتهمزمان همون موقعا چندتا کلیپ دیگه دیدم (چندتا مهمه) شعار میدادن نیروی انتظامی حمایت حمایت و نیری انتطامی با حمله کردن بهشون حمایتشو نشون داد🤡خود نیروی انتظامی اغتشاش دوست نداشت یعنی؟فکر نکنما ولی این عقده بازیا دلیل منطقی نداشت:/بهرحال یه بنده خدایی داشت تحلیل میکرد این چند روزو گفت و گفت و گفت رسید به اینجا که انقلاب کردن به این راحتیا نیست و چند روزه اتفاق نمی افته تغییری توی سیاستای دولت که اعمال نشد و درست کردن این خسارتایی که به بخش عمومی خورده هزینه هایی داره که مججدا با چاپ پول از جیب خودمون میره ، فقط تنها اتفاقی که افتاد این بود که آمریکا و اسرائیل خندیدند به ریشمونحرفای اون بود تقریبانظر من اینه که مهم نیست اثر منفی داشت صرفا یا اصلا فقط اثر مثبت داشت بنظر من درنهایت درهرصورت هرچوری درنظر بگیری خرده گناه و خرده ثواب بود:/یه دوستی یه مطلب موقتی نوشت که انگار پاکش کرد ،پیداش نمیکنم!خیلی حرف درستی بود ! اصلا حرف خود من بودمیگفت از کدوم راه میخوای کیش و مات بشی؟اعتراضات کنی میگیرن میندازنت زندان اون وسط یه عده اغتشاشگر هم بعد چند روز گند میزنن بهشبجنگی... میشه سوریهتحمل کنی ... (من میگم با پنبه سرتو میبرن)امریکا و اسرائیل بهت حمله کنن هربلایی سر عراق و افقانسان اوردن سرما هم میارنبخاطر همینه که میگم طلسم شدیم انگار:))))ولی میدونید تو همین شرایط دوتا راه هست برای شکستن طلسماولیش غیر ممکنه : اینکه حکومت سرعقل بیاد یه نفر داخل خود حکومت انتقاد جدی کنه به شرایط اداره کشور و شروع کنه جمع کردن هرچی رانتی و الیگارشو... بنطر خودم که احتمال اینکه ترامپ توبه کنه و مسلمون بشه خیلی بیشتره تا این😑😂یه راه دومم هستتو ایران چه حزبای موافق حکومت چه حزبای اپوزوسیون رضا دیبا به گفته دوری و بریای خودش دربهترین حالت یه گاو گوگولی عه:///هیچکدوم تفکری ندارن که به درد ساختن ایران بخوره نهایت هنرشون اینه که با حزب مخالفشون بهتر بجنگنما یه حزب ایران گرا میخوایم بتونه یه جور رنسانس توی ایران رقم بزنه ! اعتراضاعت بی هدف نتیجش میشه نهایتا اغتشاش و بهانه دادن دست حکومت برای سرکوب اعتراصگر و اغتشاشگر باهم یه رهبر میخواد این حزب جدید که بتونه هم مردمو جمع کنه هم دوتا راه داره یا بتونه یه تعداد زیادیو وارد مجلس کنه و قانونی باعث یه اتفاقات مثبتی بشه علیه رانتی ها و الیگارش ها یا دوباره یه انقلاب جدید رقم بزنه:/من فقط نمیدونم از بین اینهمه ادم داخل و خارج کشور چرا کسایی مثل این اصلا یجوری نیستشون انگار وجود ندارندویرایش: اون پستی که گفتمو پیداش کردم برید بخونید شما هم....</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jan 2026 12:48:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکستن طلسم پارت۱(تورم و بی پولی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%B3%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C-nvfibovxhka2</link>
                <description>زندگی دقیقا داره اینطوری میگذرهاین قسمتو میتونی نخونی👇بلاخره بعد از چند روز تجربه زندگی در شبیه ساز کره شمالی دیروز و امروز نصفه نیمه دسترسی به اینترنت باز شد! توی پیامرسانای داخلی هم حتی نمیشه پیام فرستاد ولی جالبه که خیلی راحت توی ویرگول هم میشه کامنت گذاشت هم پیت منتشر کرد بهرحال....دیدم که همه شروع کردن متن های اعتراضی یا درد و دل و... گفتم من بیام یکم سم این جو رو یگیرم! این متن راجب راه های بیرون رفتن از مشکلات این جغرافیای طلسم شدست!(بعدا میگم چرا طلسم شده) قبلش باید روشن کنم که اینا صرفا فکرای منه و هیچکدومو امتحان نکردم راجب هرکدوم هم نهایتا ۸۰ درصد اطمینان دارم که جواب بدن(پس حتی نظر قطعی منم نیستن که بخوای راجب درست و غلط بودنش با من بحث کنی)سخنرانی کافیه برم سر اصل مطلب...درآمد درست؟ تو این وضع تورم؟!اگه توام مثل من یک عدد جوان بی پول از طبقه متوسط جامعه هستی که داری با چشمات میبینی هر روز هرروز اوضاع بدتر میشه و دیگه حتی ۱۲ ساعت در روز کار کردن هم نمیصرفه باید بگم که ..... حرفی ندارم فقط میتونم فحش بدم به زندگی:) ! نه شوخی میکنم جدی جدی یه حرفایی دارمدرکل بنظر من الان سه تا انتخاب داری که اشتباه نیستن حماقت اند1_کارمندی ! به طور کلی هرررشغلی که حقوق ثابت داشته باشه2_ اکثر کارایی که مربوط به فروشندگی کالا هستن(نه همشون)3_شغلای خدماتی مربوط به تعمیرات(به جز خودرو! همونم مطمین باش فعلا خوبه بازار اونم گند میخوره توش) از همه اینا بدتر تعمیر لوازم خانگی درشت هستند که مجبور باشی بری خونه مشتری تعمیر کنی چون هم وقتتو زیاد میگیره هم مشتری خیلی راحت تر میتونه از دستمزدت کم کنه یا حتی کلا نده!چی درسته؟هرشغلی که درآمد ارزی داشته باشه(دلار،روبل،یورو،ارزدیجیتال)گزینه هایی که من تا الان پیدا کردم ایناستولید محتوا (مخصوصا به زبان انگلیسی) داخل یوتیوب و سایر پلتفرما(odyssey رو هم تازه پیدا کردم انگار خوبه)اولش فقط بهتره یه کامپیوتر یا لپ تاپ با مشخصاتی که بتونه پریمیر رو اجرا کنه داشته باشیاگه کلا نداری یکم سخته ولی بازم میشه! واسه شروع یه گوشی با دوربین خوب و صفحه نمایش خوب میخواددرنظر داشته باش که تولید محتوا الزاما لازم نیست اومدن جلوی دوربین باشه ! میتونی محتواهای مستند طور یا انیمیشن طور بسازی حتی اگر همونم نمیتونی سایتایی هستند مثل همین ویرگول که محتوای متنی بتونی بذاری داخلش تبلیغ روی مقالت نشون داده بشه و پول بگیری!موضوعاتی که من تا الان پیدا کردم و میشه روشون حساب کرد که درآمد بهت بده ایناس:هرچیز فان و جک و طنزگیم(استریم/گیم پلی/اخبارگیم/برسی و ترفندای گیم ها و.... هرموضوعی داخل گیم جوابهاگه عشق فیلم و سریالی تولید محتوا راجب این حوزه هم خوبهکتاب(خیلللی توصیه نمیکنم ولی اگه کرم کتابی واسه شروع خوبهتولید محتوای انیمیشنی راجب مسایل اقتصادی، کشورا ، و...اگه از قبل مهارتی بلدی و بتونی آموزشش بدی اینم خوبهتولید محتوا راجب گجت های دیجیتال (این عالیه هم طرفدارش زیاده هم میتونی اسپانسر بگیری واسه هر ویدئو)انگیزشی ، رشد ، شخصیت ، روانشناسی و... اینم عالیه مثل مورد بالا میشه بعلاوه اسپانسر خودتم یه سات بزنی و بعضی محتوا هارو پولی بفروشیهمکاری در فروشراهنمای خرید ها هم خوبن از ماشین و لوازم برقی و کامپیوتر و گوشی تا....لباس و لوازم ارایشی و...اخرین موردهاییم که به ذهنم میرسه چیزای عمومی تر مثل اشپزی و هک لایف و ایناخب...تا اینجای کار اولین طلسمی که باهاش روبرو هستیم رو اسمشو میذارم &quot;دره فقر&quot;. برای بیرون اومدن از این طلسم اولین کاری که باید بکنی اینه که1_ یا زبانتو تقویت کنی یا بلد بشی با ابزارای ترجمه یا هوش مصنوعی محتوات رو از فارسی تبدیل کنی به زبانای دیگه2_ موضوعات مورد علاقه زندگیتو پیدا کنی و بتونی راجبش محتوا تولید کنی3_ میتونی بجای مورد بالا یه مهارت یاد بگیری هم باهاش تولید محتوا کنی هم فریلنسری کار کنی4_یادگرفتن کار با واسطه هایی مثل ایرانی کارت و... که پولتو نقد کنی5_اگر هم راهای منو دوست نداشتی مطمئن بشی از یه راهی بلاخره درامد دلاری داری (چه تولید محتوا ، چه صادرات ،واردات ، چه همکاری در فروش پلتفرمای خارجی و...6_استمرار(شروع کار تا چندماه درامدت ممکنه ناامید کننده پایین باشه تا وقتی که محتوات به بلوغ ندسه وصع همینه ولی وقتی کارت بگیره درامد یه دفعه زیاد میشه)این چیزایی بود که من تا الان پیدا کردم!هرایده جدیدی هر مشکلی چیزی بود بگید!و اینکه من تازه خودم شروع کردم به یادگرفتن تولیدمحتوا و طراحی سایت اگه کسی علاقه داره میخواد شروع کنه بیاد باهم پیش بریم.....پارت بعدی مثل تم همه پستای امروز ویرگول راجب سیاست و اعتراضات و ایناس </description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jan 2026 09:42:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باگ های زندگی بعنوان آدمیزاد قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%A8%D8%A7%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-k6aif4oc83pm</link>
                <description>چند خط میخوام راجب دغدغه هام و مشکلاتی که میبینم همه درگیرشن ولی کسی خیلی توجه نمیکنه حرف بزنم هنوز افکار خودم راجب این مسائل کامل به جمع بندی نرسیده پس اگر نظر دیگه ای داری راحت باش و بگو!مورد۱ : جنگ قبیله ای ورژن قرن ۲۱یه زمانی آدما تو قبیله‌ها زندگی می‌کردن، دور آتیش می‌نشستن، با هم شکار می‌رفتن، با هم می‌خندیدن، با هم می‌جنگیدن. سر مرز ها و افرادشون تعصب داشتن سر رئیس قبیله خیلییی تعصب داشتن و زندگیو میگذروندند بلاخره! حالا دیگه قبیله‌ای زندگی نمی‌کنیم، ولی ذهن‌مون هنوز قبیله‌ای فکر می‌کنه.  یعنی چی؟ یعنی هنوزم دنبال اینیم که ببینیم کی با ماست و کی بر ما. هنوزم دنبال پرچمیم، دنبال مرز کشیدن، دنبال اینکه بگیم &quot;ما درست می‌گیم، اونا اشتباهن&quot;.امروز قبیله‌ها بر اساس خون و خاک با هم نزاع نمیکنن! قبیله ها بروز تر شدن توی موضوعات سیاسی ، اعتقادی ، جنسیتی ، طرز فکر و حتی علاقه های مختلف قبیله بوجود اومدهمثلا قبیله چپ گرا ها و راست گرا ها باهم درگیرن (سیاسی مدل ایرانشم خودتون خیلی خوب میدونید)قبیله استقلال و پرسپولیس و...حتی آتئیستا و خداباور ها هم هرکدوم قبیله ساختن(البته ادیان که نمیتونند بدون سیستم قبیله ای ادامه بقا بدن ولی قبیله آتئیستا جالبه)یه قبیله خیلی چرت و پرتم چند وقتیه درست شده به اسم قبیله مرد ها و قبیله زنا( اینو توی مورد بعدی راجبش حرف میزنم)ولی از اون چرت تر قبیله LGBTQ و قبیله کسایی که به کفر (هموفوب) متهمشون میکننچیزی که اسمشو گذاشتم قبیله چندتا ویژگی داره:یه گروهی خودشونو خوب یا درست میبینن و دسته مقابلو برعکسواقعا جنگشون راجب درست و اشتباه بودن نیست راجب برحق بودن و حق داشتنه و همین حقخواهی باعث میشه هیچوقت به نتیجه نرسنداصلا همین حق خواهی باعث میشه طرف مقابلو ادمی که فقط فکر یا رفتار اشتباه داره نبینن بلکه یه دوگانگی درست کنن که بیشتر شبیه دوگانگی ایمان و کفره احتمالا یه نشونه یه پرچم یه نمادی واسه خودشون درست کردتخودشونو برتر از طرف مقابلشون میدوننموردای بیشترم البته هستولی فعلا کافیهعیب بزرگش میدونی چیه؟ نه جایی مثل خونواده به ادم یاد میدن اینطور نباشه نه  کتاب و علم خاصی هست راجبش که بخونی نه توی مدرسه و دانشگاه میگن اینطوری نباشالبته تو ایران دانشگاها متاسفانه متاسفانه یه سیستم قبیله ای و سلسله مراتبی بیخود دارن واقعا که خودش از همه جا بدتره:/راهکار اینه که بیشتر راجب این قضیه مطلب بنویسیم بیشتر حرف بزنیم تا در حد خودمون بتونیم اثر بذاریم روی این مشکلمورد۲ : زن ، مرد ؟از قبل از اینکه تاریخ اصلا درست بشه حق و حقوق زنا و مردا درست راعایت نمیشده یه مدت خیلی زیاد مردا جنسیت برتر بودن یه زمانایی هم توی تمدن های مختلف زنا جسیت برتر میشدن یه زمانایی هم متعادل تر میشد!بعضیا فکر میکنن از اول تاریخ مردا فقط حقوق زنارو میخوردن مثلا که باید بگم نه! وارد این بحث نمیشم چون مشکل اصلی قبل از اینکه به زن و مرد ربط داشته باشه اصلا به معیارای قضاوت ادما ، سیستم ارتباطی و سلسله مراتبی و سیستم تصمیم گیری آدما و خیلی کلی تر بخوام بگم سیستم و الگوریتمی که ادما ریختن واسه زندگی مربوط میشه بعدش وارد قضیه جنسیت میشه!یعنی مثلا یه مثال جزئی بخوام بزنم فرض کن توی یه جامعه خیالی توی عصر حجر ناخودآگاه ارزش ادما بر اساس منفعتی که دارن مشخص میشه توی اون جامعه صدسال قبلش مردمش اینطوری بودن که هرکسی که بتونه غذای بیشتری جمع کنه ، بتونه بیشتر کل قبیله کناری رو بخوابونه و بتونه چیزای بیشتری بسازه اعم از ابزار یا ساختمان اون اعتبار و ارزششش خیلی میره بالاسبک زندگی هم اینطوریه که بجز رئیس قبیله و چند نفر که باید محافظت کنن از قبیله بقیه مرد ها در طول روز وسط قبیله نیستن یا اطرافش دنبال شکار و غذا هستند یا بیرون از خونشون دارم یه چیزی میسازن یا یچیزیو ترمیم میکننو زن ها برعکس کم پیش میاد خارج از قبیله برن همون وسط قبیله به همدیگه تو کارای مختلف کمک میکنند و اکثر کارشون همون کاراییه که  یه زن خانه دار معمولی انجام میده  وقتی یه بچه تو این قبیله بدنیا میاد از قبل براش تعیین شده که تو اگه پسر باشی قراره اطراف قبیله باشی و آزاد تر ولی چالشی اگه دختر باشی وسط قبیله  محدودتر ولی امن تربه این سبک زندگی نگاه کن به اون ارزشهایی هم که گفتم نگاه کن مثل روز واضحه جنس مرد خواه ناخواه از جنس زن برتر دیده میشهحالا بیا ارزشارو عوض کنیمصدسال بعد اون قبیله توی شهری که وسط یه جاده تجاریه یکجا نشین میشن دیگه شکار نمیکنن یکجا نشین شدن به فروشندگی و تجارت اهمیت میدنافزایش جمعیت قبیله مهمترینه پس هرکس بیشتر جمعیت قبیله رو زیاد کنهفامیل از طرق مادر منتقل میشهبتونه با هنر یا فن  کالایی بسازه که قیمتش بالاتر باشه برای فروش و درنتیجه پول بیشتری بدست بیارهمهارتای ارتباطی قوی تری داشته باشه و... ادم با ارزشی تلقی میشه سبک زندگی یکجا نشینی اکثر مرد ها مشغول کشاورزی هستند  بقیه ابزار کشاورزی ابزار جنگی میسازند برای  یا ساختمان سازی میکنندتوی این جامعه هر خونواده برای خودش اشپزی نمیکنه بلکه چند نفر مشغول آشپزی ، شستن لباس بقیه  جامعه حتی کاروانهای مسافر شهر هستند  اینطوری وقت کمتری برای کار های خونه میگذرارند و از وقتشون استفاده  دیگه ای میکنندتوی جامعه زنها صنایع دستی و... تولید میکنند و به کاروانهایی که از شهر رد میشوند میفروشند اکثر کارهای مربوط به تجارت برعهده زنهاست و....ما این جامعه رو فرضی ساختیم  ولی اگه فکر کنیم چیزی شبیه این یجایی اتفاق افتاده واضحه که دختری که تو این جامعه بدنیا میاد خیلی خیلی راحت به مرتبه های بالا میرسه و برعکس هر  پسری اونجا بدنیا بیاد خود به خود کم ارزشتر دیده میشه بحث زن و مرد و حقوق و جامعه و این داستانا خیلی خیلی ابعاد زیادی داره میدونم! فقطم همین یه مورد که من گفتم تعیین کننده نیس اینم خیلی خیلی خوب میدونم ولی بخوام جدی وارد این بحث بشم یه مقاله اختصاصی جدا میخواد اینجا فقط میخواستم بگم عاملی خیلی خیلی قوی تر از &quot;ذات مرد و ذات زن &quot; وجود داره که میتونه زندگی مرد یا زنو برعکس کنه و خیلی اینطوری نیس که مردها فلان طورن الزاما و زن ها فلان طور ما مدل های زیادی از زن داریمهمچنین مدل های خیلی زیادی از مرد درنتیجه هر جنگ جنسیتی در اخر هیچ چیزیو درست نمیکنه افکار و رفتار هر آدم خیلی خیلی بیشتر تعیین میکنه که اون کیه! نه زن و مرد و سفید و سیاه و خوشگل و زشت و هرچیییییه چیز دیگه هم هست توی جامعه اولی که گفتم یه اگر پسری بدنیا بیاد که توی کارای جسمی ضعیف و تنبل باشه ولی تو کارای فکری قوی از اونجایی که استعدادش اصلا اجازه بروز پیدا نمیکنه بقیه اصلا حسابش نمیکنن بعنوان یه چیزی شبیه سربار جامعه میتونه زندگی کنه نه تنها جنس برتو نباشه حتی زنها هم به اون از بالا به پایین نگاه کنن😑😂همین پسر تو عصر ما بدنیا بیاد یه دفعه میبینی شده یه دانشمند  بزرگ پس اصلا دعوا سر همچین چیزی چرت و پرته حتی عمیقتر از این قضیه که گفتم حداقل دوسه مورد میشناسم که اثر گذاریشون از شرایط و سبک زندگی و زن و مرد بودن خیلی اساسی تر و مهمتره  گاهی وقتا شرایط میتونه عوض بشه ولی در نهایت وضعیت همون بمونهتوی مثال دوم چندتا چیز معمولیو تغییر بدی اون جامعه با همون شرایط میشه جامعه مردسالارو توی شرایط زندگی مثال اول واقعا یه زمانی قبیله یا قبیله هایی وجود داشتن که کاملا زن سالار بودنمورد۳ : تف به کدوم زندگی؟من شخصا جزو اون دسته افرادی هستم که فکر میکنند زندگی چیزیه که آدمها ساختنش وجود خارجی چندان مستقلی نداره! توی مورد قبلی یه قسمتشو گفتم و دیدیم که همینکه شرایط تغییر کنه چقدر همه چیز میتونه زیر و رو بشه یه اشتباهای بزرگی همه آدما میکنن خودشونو راحت میکنن یه مشکل بزرگ که ببینن میگن خب زندگی اینطوریه حالا یا میپذیرن یا فحش میدن به زندگی ولی زندگی فقط همین یه مدل نیس مثال براش زیاده مثلا تو اگه یه ادم ۲۰ ساله باشی خیلیییی راحت میتونی شغلتو عوض کنی یه نهارت جدید یاد بگیریولی اگه۴۰ سالت بشه خیلییی سخت میشه  خب توی سن کمتر دغدغه های ادم کمتره و ذهنش بازتره برای یاد گیری ولی اصلا قدرت یاد گیری تو سن بالاتر واقعا کمتر نمیشه فوق فوقش کهنسال بشی سرعت یادگیری بیاد پایین که باز هم یادگیری تغییر نکرده سرعتش کم شده (اینارو از یه روانشناس کاردرست شنیدم)توی یه جامعه دیگه ممکنه بری شرایط زندگیشون یجور دیگه باشه اصلا و ادمایی که تازه بازنشسته میشن علاقه داشته باشن برن بعضی کارای جدیدو یاد بگیرنیه چیز مهمتر سمتیه که یه جامعه هلت میده  توی عصری که مول هنوز اختراع نشده بود هرکس پسرای بیشتری داشت قدرت و اعتبار بیشتری داشت چون کارای بیشتری میتونست بکنه و امکانات و منابع بیشتری برای خودش و خانوادش فراهم کنه چون زور مهمتر بودالان ولی اونی که با ذهنش کار میکنه اکثر مواقع بیشتر پول درمیاره تا اونی که زور بیشتری دارهپ.ن: این پست تا یه مدت قراره همینجوری اخرین پستم بمونه مورد سوم رو هم دوست دارم بعدا کاملش کنم زودتر منتشر کنم این نوشته رو! امیدوارم مفید بوده باشه تا الان:) </description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Wed, 17 Dec 2025 14:18:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوانی ندارم!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-xjn5u41vpodj</link>
                <description>انگار اخرین متنی که نوشتم مال ۵ اردیبهشته خیلی وقته ویرگول نیستم!!!بعد از قرنها تصمیم گرفتم مجداا پناه بیارم به ویرگول از شر اینستاگرام و تلگرام رانده شده:/(البته ویرگولم چنگی به دل نمیزنه ولی خببب)... بهرحال ادم حسابیای اینجا بیشترنیه چیزی هست گاهی وقتا تو ذهنم میپلکه و میره ! آدمای بدرد نخوری که میبینیم همشون یا یه دردی تجربه کردن یا یه محدودیتی یا یه آزادی ای که باید میداشتن رو نداشتن میدونی؟ مثلا یه ادمو میبینی زود خودشو میکشه کنار و نمیشه روش حساب کرد اصلااا این رفتارش بخاطر چی بوده؟ هیچوقت حسابش نمیکردن؟ تنبل و بی عار بار اومده؟ یاد نگرفته هویت اجتماعیشو درست بسازه؟ هرچی... دلیلاش مختلفه منم روانشناس نیستم که بدونمولی اون بهرحال یه آدم مشکل دارهریشه مشکلش برمیگرده به دوران کودکیش یا بر نمیگرده! تا یه جایی اتفاقا ادم خوبی بوده از یه جایی به بعد تصمیم گرفته به فک خودش باشه ! بقیه براش مهم نباشن:(راجب اون مثالی که زدم صحبت نمیکنما هرمشکل ، فقدان ، عقده ...هرچیزیو میتونی درنظر بگیریولی بهرحال بعنوان یه آدم به یه جایی میرسی که میبینی یه باگ توی ذهنته یه مشکل جدی توی روحت که داره گند میزنه اونموقع چندتا کار میتونی بکنی؟یا شخصی سازیش کنی مشکلتو ! بجای اینکه بدونی واقعا کی هستی چیزی که الان هستو ببینی و فکر کنی اون زائده سرطانی مشکل زا توی ذهنت یکی از اندام های بدنته که اگه جدا بشه ناقص العضوییا اصلا خودت عمدی به این نتیجه رسیدی راجب یه چیزی عقده داشته باشییا واقعا میبینی مشکلو و دلت میخواد داشته باشیش و میری چهارتا مطلب میخونی یکم رو ذهنت کار میکنی با چهار نفر ادم راجبش حرف میزنی تمرین میکنی رفتارتو عوض کنی و در نهایت درستش میکنی(آدمایی که این رفتارو دارن متاسفانه درحال انقراض اند)یا یه حالت دیگه هم هست ! مشکلو میبینی میفهمی بخاطر چیه از اعماق وجودتم بدت میاد که این مشکلو داری ولی ورتم بهش نمیرسه درستش کنییا پیشاپیش تسلیم شوی یا یکارایی هم کردی و نشده که درست بشهاین وضعیت واقعا درد آوره:)ادمی که بلانسبت شما بیشعور باشه از بیشعوریش دردش نمیادولی ادمی که با شعوره اینجور موقعا همون فهمش باعث میشه بیشتر در عذاب باشهفکر کنم هممون حداقل دوسه تا از این مشکلارو داریم که خودمون نمیخوایم داشته باشیمشون ولی متاسفانه نخواستن مه چیزیو عوض نکرده!!!!!از اینجا به بعدش کاملا نظر شخصیمه نمیدونم چقدر درسته یا نه !ولی یا میشه روحتو بزرگ کنی تا مشکلت دربرابر روحت کوچیکتر بشه و بتونی شکستش بدی!یا مجبوری از یکی کمک بگیری که یا روانشناسه یا یه دوست خوبیا مستقیم باهاش به جنگ نمیری یه سیاستی میچینی که توموقعیتایی قرار نگیری که مشکلت اجازه ظهور و بروز پیدا کنه و بعدا یواش یواش درستش میکنیمن الان واسه بزرگترین مشکل خودم که هرکار کردم زورم بهش نرسید تو مرحله ای ام که انگار شدیدا مجبورم از یکی کمک بگیرم !همین مشکلو یه نفر دیگه داشته باشه اینقدر قشنگ فاز روانشناس میگیرم و کمکش میکنم که اصن...😑😂منتها این ویژگی آدمای درونگرا که هرچی بشه خودم باید تنهایی حلش کنم زیادی برام قویه!!! از یه طرف دیگه هم برعکس همزمان یهو دلم میخواد سریش یکی دیگه بشم !! وضعیه اصلامشکلم اصلا چی هست؟مشکلم اینه کهبا توجه به حرفایی که از روز اول تا الان زدیم بنظرت بزرگترین مشکل من چیه؟مشکل من اینه که باید بشینم برای هدفایی که اینهمه برنامشنو ریختم یکاری بکنم ولی تنها تنها دارم پیش میرم اونم تو این شرایط اقتصادی با سابقه یه افسردگی عمیق و طولانییییدیگه از یجا به بعد دیدم نه انگار درست نمیشه از اردیبهشت تا الان هیجکار نکردمگفتم برم روانشناس و دیدم متاسفانه اونم هیج کاری نمیکنه انگار:/ ولی خب اون وسطای جلسات یه چیز جالب کشف کردیم بزرگ ترین فقدان من نداشتن هیچ مدل دوستی بوده دوستی عمیق هم الزاما نه همینکه یه نفر مصفه نیمه باشه که فقط باشهههولی انگار مشکل هممون یه همچین چیزاییه نه؟🙄 پ.ن: فقط این متنو نوشتم‌که ذهنم خالی بشه پساپس بخاطر آشفتگی متن ازتون عذر میخوامپ.ن۲: ببخشید ببخشید لطفا کسی تو کامنتا راجب قوی بودن و روحیه  نمیدونم این داستانا رو منبر نره که البته نمیریدم</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Mon, 15 Dec 2025 21:02:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای در بطری خیالی</title>
                <link>https://virgool.io/karisma/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-z9c14wyrldot</link>
                <description>نامه در بطری~~~ به نام امید ~~~☀️سلام به کسی که این را می‌خواند☀️ از طرف یک گمشده در میان جزیره‌ای دورافتاده  که تنها صخره‌های بی‌احساس آن را احاطه کرده‌اند. دل‌های آدمهای اینجا به رنگ خاکستری درآمده‌اند، هیچ‌کس زندگی کردن درخاطرش نمانده ، آدمها فقط تکاپو میکنند ! به هرچیزی که برسند چنگ میزند حتی به آدمهای اطرافشان ، صداها فقط به زهر خاموشی بدل شده‌اند.  گاهی به تصاویر روزهای خوب فکر می‌کنم، زمانی که زندگی پر از رنگ و احساس بود.ماجرا های زیادی وجود داشت برای تجربه ! برفراز کوه ها قله های آرزو ! هوای کوهنوری میکردی ! اما اکنون، بیابان نا امیدی تمام دنیایم را پوشانده و تکاپو و جستجو جز ناکامی چیزی ندارد. زخم‌های روحی‌ عمیق‌تر از هر زخمی هستند که می‌توان به جسم زد. اینجا، هیچ کس به دردهارا نمیفهمد اگر هم بفهمد کمکی نمیتواند بکند چون خودش هم یک عجز درد مند دیگر است یا شاید هم مامور گسترش درد، حال! من فقط می‌توانم با امواج دریا دردهایم را فریاد بزنم. 🌊امیدوارم که این نامه به دست کسی برسد که بفهمد تنهایی چه معنایی دارد. آیا تو هم حسرت روزهایی را می‌کشی که زندگی زیبایی داشت؟ من با قلبی زخم‌خورده به دنبال نور هستم، شاید تو هم دنبال راهی برای فرار از این بی‌حسی سنگین میگردیاگر این نامه به خویشتن خویشِ بالخره آزاد شده تو برسد، فقط یک چیز دارم که بگویم: اگر نور زندگی از دست رفت حتی در تاریک‌ترین جزیره‌ها، نور چراغی درون تو می‌تواند تابیده شود که فانوس کشتی سواران غم زده باشد⚡با امید به روزهای روشن،  یک یادگار از جزیره کهربایی. ✉️</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Fri, 25 Apr 2025 17:38:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی پوچ</title>
                <link>https://virgool.io/ghomarbazanezendegi/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%88%DA%86-pioiqkurv270</link>
                <description>عجیبه! واقعا عجیبه که میتونی دلتنگ کسی باشی که نه دیدیش! نه شبیهشو میشناسی ! نه اصلا وجود داره!تاحالا دقت کردی اون صدایی که تو مغزته در اصل چندتا صدا از چندتا آدمک مختلفه؟ بنظرم هرکدوم از اون آدمکا جمع شدن یه انسان خیالی درست کردن با نیاز هایی که توی وجود من بوده و منو یاد اون میندازنانصافا تو موقعیتی که مطلقا تنهایی تو خیالاتت هم یکی فقط حضور داشته باشه خودش تسکین دهندس ولی بنظرم نشونه خوبی نیست! نشونه یه بحرانهبحرانی که بعدا بخاطر توجهایی که دریافت نمیکنم آدمایی که ملاقات نمیکنم ، حرفایی که هیچوقت به کسی نمیزنم و آدمایی که یبار هستن یبار نیستن معلوم نیس باید باهاشون ادامه بدی؟ رسمی حرف بزنی ؟ دوستانه حرف بزنی ؟ حرف بزنی؟ ....ولی اگه قراره دیوونگی باشه هممون دیوونه بودیم ها میدونی؟ بلاخره یه عروسکی اسباب بازی ای ، حیوونی چیزی بوده که تو بچگی مینشستی باهاش حرف میزدیدرد و دل هایی میکردی که به کسی نمیگفتی و... بدون اینکه متوجه باشیم همون کارو تو ذهنمون انجام نمیدیم؟ پ.ن:چجوری نوشته هاتونو به انتشارات اضافه میکنید؟</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Sun, 13 Apr 2025 18:20:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نَجُستم زندگانی را؟ (پارت 0 مقدمه)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D9%86%D9%8E%D8%AC%D9%8F%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-0-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-vz13kav5yxwp</link>
                <description>روی ایده این حرفایی که بهت میزنم خیلی ساله فکر میکنم! داستان اینه که یه سوالی وسط قصه آدما هست! میدونی زندگی چیه؟ زندگی تک تک به تک ادما رو نمیگما! زندگی همه باهم توی یه مجموعه! احتمالا یه چیزایی تو ذهنت هست! اگرم نیس بهش فکر کنی یه چیزایی میاد! همونا همشون درستنولی یه چیزیو نمیدونی ! نقش آدمیزاد و آدمیزاد ها نسبت به شانس، خدا ، کائنات شرایط طبیعی و غیر طبیعی ، هرچیزی که اون بیرون فکر میکنی خیلی رو زندگی ادما تاثیر داره بیشتره یا کمتره؟بیاید با کفش من راه بریم!، این عوامل محیطی/ماورایی/قانون هایی که فکر میکنی تو دنیا هستن چقدر از زندگی ای که الان بوجود اوردیمو درست کردن؟ خود آدما  و اصطلاحا عوامل انسانی چقدر نقش داشتن توی چیزی که تا الان درست شده و بزرگ شده؟قبل از شروع بگم که ممکنه مثلا تو زندگیت یهو شانس بیاری یه اتفاقی بیفته و همه چیز کن فیکون بشه یا یه اتفاقایی ایتقدر تاثیر بذارن تو زندگیت که من ، تو ، و کل خاندانمون جمع میشدن نمیتونستن هیچ اثری بذارن روش! منظورم از زندگی اون ساختار اصلیه که اتفاقات  داخل اون ساختار می افتندیه الگویی که همه ادما اونو طی میکنن و تعیین میکنه چه احتمالاتی توی زندگیت وجود داره چیا وجود نداره قراره چجوری غذا بخوری رشدت چجوریه؟ روح و روانت به کجا میرسه؟ جامعه باید چیکار کنه؟ چیکار نمیکنه ؟ حتی چیزای مربوط به طبیعت و هرچی... نمیخوام طولانیش کنمراستش راجب اجزاش خودم هم خیلی فکری نکردم ولی چهارچوبی که توی اون چهارچوب تعامل یه ادم با بقیه ادما و بقیه طبیعت اتفاق میفته ، احتمالاتی و قانون هایی که توی زندگی تو  ،پدر مادر و بچه هات تقریبا یکسانه فقط جاهاشونو عوض میکنن و نحوه رسیدنت به چیزای مختلف و رسیدن چیزا و ادمای مختلف به تو رو بیاید درنظر بگیریم  اسمش زندگیه یه چیز خیلی کلی میشه خودتون سعی کنید تصورش کنید .حالا... آدما وقتی جمعیتشون خیلی کم بود شروع کردن به ساختن جامعه های مجزای کوچیک اونزمان شرایط زندگی شدیدا تحت تاثیر غذا هایی که میخوردن ، محیط طبیعی زندگیشون ، حیوونایی که شکار میکردن و کلا طبیعت یه چیز خیلی بزرگ بود که اگه یه ویروس مینداخت به جون این بیچاره ها کلی شون میمردن ، بارون نمیومد خشکسالی میشد گشنه میموندن ، هرکاری میخواستن بکنن بااید خودشونو با طبیعت هماهنگ میکردناز همون دوران یواش یواش قبیله ها و نژاد ها و بعدش روستا ها و شهر ها و اینا شروع کرد بوجود اومدن و آدما هرچی جلوتر میرفتن تواناییشون بیشتر میشد و میتونستن سیستم هایی بسازن که از طبیعت بیشتر به نفع خودشون استفاده کنند و توی بحران های طبیعی کمتر آسیب ببینند !!!! همینجا بریم راجب یه بخش مهم از زندگی آدمیزادی صحبت کنیم○حکومت هادوتا کشور فرضی رو در نظر بگیر طبیعت و جغرافیایی خیلی مشابه ، فرهنگ و زبان یکسان ، اقتصاد یکسان و... و این دوتا تازه تاسیس شدن ! اگر یکی از کشورا توسط پادشاه اداره بشه ! یکی از کشورا توسط مجلس ! بعد یه مدت شرایط زندگی توی این دوتا کشور تغییر نمیکنه ؟ قطعا میکنه! درحالی که دنیا همون دنیاست و طبیعت و خدا و... هیچ چیزی تغییر نکرده فقط یکی از سیستم هایی که انسانها پیاده کردند تفاوت کرده توی این دوتا کشور هرکسی پادشاه بشه ذات سیستم مجبورش میکنه به قدرت حکومت و قدرت فرماندهی خودش اضافه کنه و اونی که توسط مجلس اداره میشه حاکماشون مجبورن تمرکزشونو بذارن روی طرفدار پیدا کردن تا از اون طریق قدرت خودشونو بیشتر کنندبیاید یه لایه بیایم پایین تر! چرا فقط این چند مدل حکومت رایج فقط وجود داشته باشه؟ چرا ادمای دنیا از یه جایی به بعد حکومت های پادشاهی رو سرنگون میکنن یا کنار میکشونن و میبرنش سمت دموکراسی؟؟؟بنظر من یه چیزی عمیق تر از فرهنگ وجود داره توی ادما که یا هنوز کسی بهش نپرداخته یا من اطلاع ندارم چیزی که تو ذهنمه از فرهنگ عمقی تر و از ژنتیک سطحی تره یچیزی شبیه ناخودآگاه جمعی ولی اصلا اون نیستبرمیگرده به خواسته های عمیق انسانها تو چندتا فرهنگ ممکنه این خواسته ها یکسان باشن تو چندتا فرهنگ متفاوت اصلا توی فرهنگ عمیق ترین لایه ، لایه ارزش ها و باور هاست ولی خود این خواسته ها که میگم قبل از بوجود اومدن ارزش ها تعیین میکنه چیا رو اون انسان بهتر بعنوان ارزش اصلا قبول کنهاین خودش یه بحث مفصله که میذارمش کنار....چیزی که میخوام بگم اینه که حکومتا اول از قوم و قبیله شروع شد و بعدش به پادشاهی و مشروطه و الی آخر رسید ولی یه مدل حکومت بود که میتونست بین همه اینا اتفاق بیفته و هیچوقت نیفتادما تو دنیا این حکومت هارو داشتیم: حکومت یک قدرتمند بر مردم(پادشاه)حکومت منتخب مردم بر مردم (رئیس جمهور)حکومت گروهی از نمایندگان مردم بر مردم(مجلس) حکومت شورا بر چند ایالت که هرکدوم یه پادشاه داشتن هم بودهحتی حکومت پیامبر بر مردم هم بوده مثل سلیمان و پیامبر مسلمانان (مسیح هم قصد سرنگونی حکومت روم رو داشته که نتونست)توی همه اینا یا حاکمیت قدرتمند /قدرتمندان بر مردم بوده یا حکومت کسایی که مقبولیت زیادی داشتن بر مردم حتی مدل داشتیم و... ولی هنوز میتونست چند مدل دیگه حکومت وجود داشته باشه!مثلا حکومت دانشمندا و عالمان بر مردم رو نداشتیم ، تنها باری که یه نفر قصد داشت اینکارو انجام بده افلاطون بود که موفق نشد بعدشم کسی سراغش نرفت ولی ایده جالبیه که پرسواد ترین ادمای هردوره بخوان حکومت کننیا مثلا یجورایی برعکس چرا مثلا هیچوقت مردم جمع نمیشن بگن خب ثروتمند ترین آدممون ایشونه بذاریمش پادشاه یا رئیس جمهور؟یا مثلا معیار رو بذاریم بر اینکه هرکسی حقوق و ضاوت بیشتر میدونه کشورن بهتر اداره میکنه قانوناشم بهتر مینویسه؟ </description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Sat, 12 Apr 2025 10:40:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی براش خیلی جذاب نیس ولی خب...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%A8-rgpjg7n3bras</link>
                <description>قبلش بگم این متن شاید یه مقدار غم انگیز باشه و یه مقدارم ناله و غر و اینا...اگه دوست نداری نخون!سلام آقا من الان ۲۱ سالمه حدودا یه هفته دیگه میشه ۲۲ سه سال پیش بود از بهار تا اخرای بهمن هشت ماه نه گوشی داشتم نه کامپیوتر واقعاااااا نداشتم !!!!اینجوری از دستشون دادم که اینقدررررررر سرشون عذاب کشیدم  ایقدر اذیت شدم که گفتم فقط ولم کنین نخواستم گوشیو خودم زدم شکستم! مجبور شدم! تا از دست عذابای بابام خلاص بشمکامپیوترم خودم ولش کردم تا هم از دست عذابای بابام راحت بشم هم داداش عقده ایماون تایما وقتی میرفتم مغازه رو تختی فروشی فقط شبا میومدم ویرگول با گوشی مامانم تا دوباره روز بشه برگردم مغازههعی!عید از مغازه رو تختی فروشی اومدم بیرونگوشی خریده بودم ! خواستم با ادمینی شروع کنم ولی هرکاری کردم نتونستم هیچکار بکنم چرا؟ چون....افسردگی کوفتیاین وسط مشکلاتم با بابام و خونواده افتضاح بود که نمیخوام اون داستانای کوفتی رو دوباره زنده کنم.... پاییز تا زمستون سال بعدش توی یه کافه و بستنی فروشی بودم کار بدی نبود ولی صاحبکارش ادم مزخرفی بود از اونجا هم اومدم بیرون  بعدش مجبور شدم برم تعمیر یخچال و کل امسال تو اون کار بودم اومدم بیرون و این یه ماه اخرم تو ازمایشگاه بتن کار کردم و امروز باهاش خداحافطی کردم و گذشت و گذشت.... اصصصصلااااا زود نگذشت این عذابایی که کشیدم اصلا نذاشت زودبگذره همین سه سال اندازه ده دوازده سال گذشت و واقعاااا پیرم کرد و واقعاا موی سفید کم رو کله ام نیست با ۲۲ سال سنولی خب همه این تقلا  ها برای این بود که یه خونواده ای داشتم که نذاشتن کاری که دوست دارمو قشنگ پیش ببرم مجبور شدم سه سال برم‌حمالی این و اون چونکه به خیال اونا اگا میرفتم توی کار خودم شکست میخوردم نمیتونستم ولی بجاش سه سال حمالی کردن اسیب هم جسمی هم روحی خوردن اشکال ندارهیه مشکل دیگه هم بود اینکه من واقعا تو ضعیف ترین حالت خودم بودم و راهی نبود و نمیشد که کاری بکنم افسردگی هم این وسط گرفتم و تمام ته مونده های افکار و منطق و احساسات و شخصیت و همه چی به باد فنا رفتو کسی هم واقعا نبود که کمک کنه یا از دستش کاری بر نمیومدبهرحال من قصدم رفتن تو حوزه محتوا و دیجیتال مارکتینگ بود از موقعی که تو ویرگول میومدم باگوشی مامانم و خودم نه گوشی داشتم نه کامپیوتر تا الان دوسال گذشته الان هم گوشی دارم هم کامپیوتر هم یه مغازه خلوت ته ته یه پاساژ اجاره کردم که اگه خواستم راحت به کارای خودم برسم  وایفای اینترنتم براش خریدمیعنی شرایط کاملا هست ولی قبلا هیچی نداشتم ولی حداقل خودمو داشتم هنوز زنده بودم رو پاهام الان چیزایی که ارزوشونو داشتم دارم ولی دیگه خودمو ندارم دیگه جونی واسه ادامه دادن ندارم روحیه ام اسفالته کاملللدوران وابستگی و دوران استقلال و همه رو تجربه کردم الان وضعم جوریه که نه بتونم مستقل بشم و رو پای خودم بایستم ! چون دیگه فلجم ته تهش سینه خیز باید جلو برمنه تو وضعیم که بتونم به کسی دل ببندمیه چیزی حالا این وسط بگم !😑😂 یه داستانایی راجب دخترای پادشاها شنیده بودم گاهی وقتا بعضیاشون زندگیشون اینطوری بوده که وسط کاخ و پول و خوشی و امکانات بودن ولی نه میتونستن برن بیرون نه کاری از دستشون برمیومد نه دیگه بهشون خوش میگذشت نه قرار بود به قدرتی برسن آخرشم  شوهشون میدادن به شاهزاده یه کشور دیگه برای تقویت روابط بین کشورا😑😑😑💔😂 یه مقدار حس میکنم زندگیم مثل اینا شده ولی پول و ثروتم ندارم آخه کارایی که خودم میخوام بکنم رو منعم میکنن زندانم میکنن توی comfort zone... و خواسته های خودشونو بهم تحمیل میکنن  البته خداروشکر تا اینجا زیر بار اون خواسته ها رفتن دست من نبوده و کاری نمیتونستم بکنم ولی پشت پا زدن به اون خواسته ها و کنار گذاشتنشون دست خودم بوده و اونا  و مخصوصا بابام دیگه نتونستن کاری بکننبهرحال هیچکاری داره از دستم برنمیاد و میسوزم و میسوزم یا دیگه این دفعه یه نفرو میتونم پیدا کنم یا دوست همدبگه باشیم دوست درست حسابی یا بتونه توی دیجیتال مارکتینگ و اینا کمکم کنه و آرزوهاش شبیه من باشهیا خودم لاجرم سینه خیز یه حرکتی میزنم که بعیدهیا دیگه توی این دومینوی مصیبت آوار رو سرم خراب میشه ! خوبیش اینه حداقل معلوم میشه یا اینوری میشه و کامل بدبخت میشم یا اونوری میشه و یه در امید سمتم باز میشه‌دفعه بعدی یا راجب خواسته هام از زندگی و زاویه دیدم بهش مینویسمیا راجب شکست هایی که تجربه کردمیا راجب یه مطلبای عمیق که تو این مدت بهشون دست پیدا کردم و چجوری باعث شدن خودمو نکشمیا راجب آرزوهام(با مورد اول فرق داره)یا راجب خود تنهاییممنون میشم یکی دونفر نظر بدن اول راجب کدوم بنویسمو هرکسی که خونده مرسی ازش دمش گرم:)</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Thu, 20 Mar 2025 00:42:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان!؟ احوال یه انسانه، چمیدونم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-diamnqrg5oqd</link>
                <description>خیلی وقته غرق شدم توی ذهنم. توی کوچه پس کوچه های تموم نشدنیِ ذهنم، توی تالار آینه ها، جایی که هیچ وقت نمی تونم مطمئن شم آدم روبروم، خودم هستم یا یه انعکاس دروغین از خودم تویِ آینه! من قبلاً از گم شدن می ترسیدم. آخه این یه گم شدنِ معمولی نیست. این، مرگه... البته که یه مرگ معمولی هم نیست. این، هزاران بار و حتی تا بی نهایت، مردنه... این، هربار مردن و دوباره زنده شدن و دوباره مردنه... اصلاً چه نیازی به توضیحش هست. درموردِ کسی که توی ذهنش گم بشه، چی فکر می کنی؟!من از گم شدن توی ذهنم می ترسیدم... من از هیولاهایی که توی اقیانوسِ ژرف و خطرناکِ ذهنم وجود دارن و من حتی درست نمی شناسمشون، می ترسم. من از شیاطینی که توی ذهنم زندگی می کنن، می ترسم... از شیاطینی که گاهی اوقات، اونقدر قوی میشن که بهم حمله می کنن و وحشیانه افکارمو توی عمیق ترین دره مغزم پرت میکنن، تا من هیچوقت نتونم خودم باشم! منتفرم! وحالا هم،هرچقدر که بیشتر تویِ دالانِ تاریک و عمیقِ ناخودآگاهم فرو میرم، بیشتر می ترسم.این، یک سفرِ معمولی نیست. این، از سفرِ پرسیفون به اعماق جهان زیرین هم، خطرناک تره... شاید چون من پرسیفونی ام که نه هادس رو داره، نه هکاته رو... و نه هیچ راهنما یا چراغ دیگری رو...متن از آیرین بانو به علت شدیدا مود بودن ، با یه مقدار تغییرمن خودم آرزو هایی دارم که کل خانواده م باهاش مخالفن و کلا به حرفم گوش نمی دنولی خوب قبول دارم که اگر یک حامی باشه راه برامون هموار تره و خیلی سختی نمی کشیم ولی نبودشم نمیشه گفت کلا مانع راهمون میشه میشه رسید و لی دیگه جونمون بالا میاد :) باز یه خوبیی داره باعث میشه مستقل باشیم و به کسی وابسته نباشیم انگار یاد می گیریم همیشه رو خودمون حساب کنیممتن از: Mozhdeh rostami که به شدت حق بود________________________________________پرتو منت کند دلهای روشن را سیاهمی‌کشد دست حمایت شمع مغرور مرا_صائب تبریزی This person will return to this place when he passes this step </description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 15:27:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چسناله نمودن در ملأ عام +چیزای انگیزشی (چسناله انگیزشی:-|</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%DA%86%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%84%D8%A3-%D8%B9%D8%A7%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%DA%86%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4%DB%8C-gfg40r07ls2i</link>
                <description> خب بنام خدا..... من گاهی نمیدونم واسه چی دارم زندگی میکنماصلا نمیدونم به چی قراره برسم؟اگرم بدونم، مطمئن نیستم بهش میرسم یا نه?‍♂?‍♂?‍♂ ولی اصصصلا بخاطر شرایط اقتصادی ایران نیست، اگه شرایط اقتصادی خوبم بود بازم تفاوت زیادی نمیکرد! راستش یه مدت درباره راههای پول در آوردن تحقیق میکردم راه های زیادی بلد شدم که عملی اند و اتفاقا تجربه شده هم هستند.... بخاطر همین میدونم اگه بیفتم پاش راه پولدار شدن رو حتی توی همین شرایط مزخرف رو  میتونم طی کنم. این دردای زندگی بزرگن، آدمو کور میکنن، سعی میکنن نشون بدن بهت کل زندگیتو گرفتنولی بعدش که از مشکل میای بیرون میبینی چقدر مسخره و چرت بودنمنتها تو چون زوم کرده بودی روی درد هات چیزای دیگه رو ندیدی?‍♂?‍♂?‍♂?‍♂تو ام اگه به مشکلای قبلی زندگیت فکر کنیمیبینی اونقدرام بزرگ نبودنهرچند زمان خودشون خیلی هم بزرگ نشون میدادن?‍♂?‍♂?‍♂چقد نگران نمره های امتحانات بودی؟ کنکورت؟ ترسایی که داشتی؟ شکست هایی که خوردی؟ الان کجان؟ تموم شدن رفتن...... 90 درصدشون اینجورین که زمان خودش یه غول هفت سر بودن ولی الان که تموم شدن  میگی اونقدرا هم جدی نبودنا! اونقدرا هم بزرگ نبودنا!.... ما تو ذهنمون فقط اونارو بزرگ میکنیم!!!! نه؟ مثلا الان من  که انگار همه راهها بسته شدهزندگیم هیچ چیز خاصی ندارهو.... ?‍♂?‍♂?‍♂دوباره میگم.... این دردا بزرگن، آدمو کور میکنن، سعی میکنن نشون بدن بهت کل زندگیتو گرفتنولی بعدش که از مشکل میای بیرون میبینی چقدر مسخره و چرت بودنمنتها تو چون زوم کرده بودی روی درد هات و غصه هات چیزای دیگه رو ندیدیفکر کنم اصلا همین ?☝باعث شده با این اوضاعم هنوز زنده بمونم قبلنا وقتی کلاس یازدهم بودمتوی یوتیوب یه کانالی پیدا کردماستادای انگیزشی، موفقیت و... خارجی رو سمیناراشونو ترجمه میکرد میذاشت یوتیوبالان ولی دیگه کانالش نیست ولی اگه جول اوستین آنتونی رابینز، اکهارتوله، و... اینارو سرچ کنی، سخرانیاشون به فارسی توی یوتیوب هستمخصوصا جول اوستین، آرامش خاصی توی صحبتاش هست، بزرگترین سخرانی های جهانو راجب خدا انجام داده تو دنیااونموقع هنوز قبل افسردگیم بود، درباره مسیرای موفقیت، زندگی آدمای موفق، دردایی که تو این راه کشیدن، نگاهی که نسبت به زندگی به آدم میدن و اینا.... الان اون مطلبا توی ذهنم نیست، ولی اثرشون موندهزندگیمم همون حرفا نجات دادن، دید درست به دنیا و اینااگه کسی جای من بودکه نه یه گوشی از خودش داشتنه یه نفر دوست(توی دنیای واقعی)نه پولنه کارمهارتهایی که یه سال وقت گذاشتم باهاشون میتونستم پول دربیارم الان هیچ استفاده ای ازشون نمیتونم ببرم تقریبا..... به دلایل زیاد........ ولی خبشرایطم که داغون تر از داغونهاز لحاظ روحی که نابودماز لحاظ جسمی ام حتی کامل سالم نیستم??ننشستم بگم وای همه چیم از دست رفتبا اینکه خودمم نمیدونم به چی امیدوارم اصنفقط میدونم که یه راهی رو یه روز پیدا میکنمپا میذارم توشهرچی مشکل و بد بختی داشتم  محو میشن میرهیجوری که انگار نبودنیه دونه تست افسردگی دادم، نتیجه تفسیرش(البته یه بخشش فقط) شده این:تفسیر نتیجه تست شمابا توجه به نمره کسب شده توسط شما در این آزمون به نظر می رسد که شما از زندگی خود ناراضی هستید و هیچ چیز لذت بخشی در آن نمی بینید. در واقع فشارهای روانی در زندگی تان چنان زیاد شده است که احساس می کنید این زندگی ارزش زندگی کردن ندارد و بهتر است هر چه زودتر به آن خاتمه دهید. در مواقعی که مشکلات زندگی تان شدت می گیرند فکر می کنید در بن بست قرار گرفته اید و هیچ راه حل و چاره ای برای شما وجود ندارد در واقع چون احساس ناتوانی و ضعف در برابر زندگی دارید ممکن است به این نتیجه برسید که من شایستگی لازم برای این زندگی را ندارم و همان بهتر که بمیرم. از آنجایی که بارها وبارها برای بهتر شدن اوضاع زندگی تان تلاش کرده اید ولی بارها شکست خورده هستید اعتماد به نفستان را از دست داده اید. انگار به توانایی خودتان شک کرده اید و فکر می کنید ضعیف تر از آن هستید که بتوانید در این زندگی دوام بیاورید پس بهترین راه حل را در این دیده این که نباشید (این یه تیکه اش رو زیادی پیاز داغشو زیاد کرده?????‍♂️) دوست عزیز با اینکه در شرایط کنونی با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنید اما بدانید ابن مشکلات موقتی هستند و قرار نیست شما تا آخر عمر با همین وضعیت ادامه دهید. خودکشی راه حل مناسبی نیست و بهتر است برای تغییر شرایط و کاهش درد و غم به خود زمان دهید.مشکلات زندگی تان را لیست کنید و مسئله ای را که بیشترین رنج را برای شما دارد در نظر بگیرید، اگر این مشکل حل می شد چقدر در رضایت شما از زندگیتان تاثیر گذار بود؟ به چه میزان حل کردن آن برای شما مهم است؟ پس دست به کار شوید و تمامی راه حل های ممکن  و ناممکن برای آن را روی کاغذ بنویسید(در این مورد می توانید از یک دوست یا متخصص نیز کمک بگیرید). پس از بین راه حل ها بهترین راه حل که از لحاظ زمان و تناسب آن با موقعیت شما مناسب است را انتخاب کنبد و آن را عملی کنید.حوصله بیشتر نوشتنو ندارم فقط اینو بگم که قصد خود کشی ندارم، الانم دو سه هفته است هر هفته میرم پیش تراپیست... پس الکی نگران من نباشید ولی راست میگه راه های زیادیو امتحان کردم و شکست خوردم و گاهی وقتا هم خسته شدم کلا دست کشیدم. بلاخره هرکسی به یه جایی که میرسه خسته میشه!!!!!! ولی فقط اینو میدونم این وضعیت قرار نیست ادامه پیدا کنه و درست تر میشه، حتی اگه تمام اتفاقات خلافشو بخوان ثابت کنن :) چون بلاخره یه فرقی میکنه بین اونی که نشسته تو خونه اش و کارشناسی ارشد غر زدن به مسائل سیاسی و اقتصادی داره.... با کسی که بجای زبونش مغزشو به کار گرفته وداره تلاش میکنه زندگیشو توی مسیری که خودش درست میدونه بچینه :) </description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jan 2023 23:04:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوالات یک ذهن مریض??</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-hjpq7k6vgyrg</link>
                <description>بعنوان یه intx، تا الان به شخصه هرچی همتایپ خودم یا infj میدیدم اکثرشون گرفتار خانواده های سمی شده بودن و فشار های مسخره و بی دلیل و اعصاب خورد کنی روشون بود، بجز یه سریا که رفته بودن دنبال موضوعات موفقیت و رشد فردی و اینا، همونا هم میدونم که با اینکه وجودشون زخمیه دارن خودشونو با زحمت میکشن جلو، حتی اگه زخمشونو فراموش کرده باشن، بازم اثراتش توی وجودشون هستبهرحال.... من خودم بعنوان یک عدد آدم که خودشم توی شرایط سمی فعلی گرفتار شده فکر میکردم خب اگه خانواده بهتری داشتم، حداقل یه دوست صمیمی آدم حسابی توی زندگیم داشتم، عزت نفس و اعتماد به نفسم سالم بود خیلی بهتر از الانم بودم و فلان میکردم و بهمان میکردمولی جدیدا چند وقتیه یه تعداد inxj هایی دیدم که اتفاقا توی خانواده های سالمی بدنیا اومدن، شاد هم هستن، عزت نفسشونم خوبه ولی میبینم آرزو هاشون یکم زیادی معمولی و ساده است، خیلی کمتر عمیق اند و شاد بودنشون باعث راضی بودنشون شده و درنتیجه خواسته خیلی مهمی ندارن توی زندگی که با ذوق گیش برن به سمتش یا براش بجنگنکلللا یکم سطح میزنن??از یه طرف دیگه هم تاثیر محیط سالم چه توی موفقیت آدما چه رشد فردی و طرز فکرشون خییلی زیاده، آدم موفق دستاورداشو مدیون پدر مادرش و همسرش و آدمایی که توی زندگی ازشون تاثیر گرفته میدونه! و واقعا هم درستع! میخوام بگم که گیج شدم الان  کع توی یه اوضاع سمی بدنیا اومدم ولی دارم خودمو میکشم بالا بهتره؟ یا اگه توی یه شرایط سالم و آدمای سالم بدنیا میومدم؟ سوال چرتیه! ولی خب الان من همین ورژن ناسالمم اوضاع بهتری داره یا من اگه توی شرایط سالم بودم؟پ. ن:اگه میخوای نصیحت کنی یا بگی فلان فکرم اشتباهه و اینا، خواهشا نظر و نصیحتتو واسه خودت نگه دار، ??‍♂️?‍♂️?‍♂️، واقعا فعلا حوصله این چیزا رو ندارم</description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Tue, 27 Dec 2022 23:23:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جواب فلسفی!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86022836/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-zkr5djet2wcy</link>
                <description>صرفا جهت عکس دار بودنیه تیکه از چیزی که تا الان درباره دنیا فهمیدم اینه:?نمیدونم چقدرش درسته چقدرش اشتباه؟! &#x60;°-°&#x60;&#x60;جریان ایجوری داشت پیش میرفت که تمام هزاران سال تاریخ بشریت آدما هم محدود بودن هم توسط سنت های سفت و سخت کنترل میشدن از اونطرف حکومتا هم مدیریت مستبدی داشتنتازه 100 سالم نیست که آدما دیدن بلاخره میتونن آزاد تر باشن، انتخاباشون محدود نباشه، مجبور نباشن یه سری آدم خاص رو فقط تو دایره ارتباطیشون داشته باشن و خیلی چیزای دیگه،مشکل اینجاست که از اون کنترل سنگین یه دفعه کل مردم دنیا پا گذاشتن تو یه سرزمین جدید که قبلا تجربه اش نکرده بودن!!!!! الان گیج و ویج شدن درست هضمش نمیکنن بخاطر همین هستیه دفعه گند میخوره به همه جای طبیعتسود گرا ها بیشتر از بقیه آدما جولان میدنبه خود روان آدما گند خوردهیکی میخواد فقط پی حداقل های زندگیش باشه، بخاطر احمقیش و دید محدودش فرت و فرت شکست میخورهیه نفر هنوز میخواد پی سنت و مردمو بگیرهیه نفر دنبال رشد میرههمه تئوری ها و نظریه ها انگار دارن بی مصرف میشنافسردگی، اضطراب و... زیاد شدهفرهنگ، اقتصاد، محیط زیست، هنر،... همه چی رفته تو این حالت گیج، هیچکس دنبال عمق پدیده ها نمیره بخاطر همینم هر روز پیچیده تر میشه، حتی پوچ ترنقش من توی این دنیا چیه؟ من چجور آدمی هستم؟چجور دنیارو درست بفهمم؟ بقیه رو چجوری بفهمم، بجای قضاوت کردن..... اینا رو نمیدوننمنم نمیدونم البته?‍♂️?‍♂️???️?منتها 80 درصد راه حل هرچی مشکل هست شاید فقط همینه?تویی که اینو خوندی! چی تو فکرت میگذره؟ نظرت چیه؟ </description>
                <category>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</category>
                <author>𐬠𐬭𐬨𐬁𐬥 | برمان</author>
                <pubDate>Mon, 19 Dec 2022 20:25:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>