<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ناهید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_86553832</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 15:49:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2733658/avatar/86rZPP.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ناهید</title>
            <link>https://virgool.io/@m_86553832</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همزاد پنداری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_86553832/%D9%87%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-rfrk2bqbjtgd</link>
                <description>سال ۷۳ یه روز سرد زمستون بود سر کلاس اول نشسته بودم . معلم داشت حرف( س ) رو درس میداد . زنگ تفریح حدود پنج لیوان بزرگ آب خورده بودم نمیدونم چرا انقدر عطش داشتم شاید بخاطر پنیر شوری بود که مامان واسم لقمه گرفته بود و بعنوان تغذیه داخل کلاسورم گذاشته بود . نگاهم به چشمهای خانوم حسنی بود که با اون لحن خشک و چشم های پر جذبه داشت درس میداد . حس دستشویی اومد سراغم انگشت اشاره ام رو بالا بردم گفتم خانوم اجازه؟میشه بریم دستشویی؟چنان با لحن خشکی گفت نه که انگار لبهامو دوختن بهم . چیزی از درس نمیفهمیدم و فقط خس میکردم زیر دلم به شدت میسوزه دیگه نفهمیدم چی شد که کل مانتو شلوار مدرسه ام و نیمکت زیر پاهام پر از اب شد . صدای امیری و جوکار رو از نیمکت پشت سرم شنیدم که میگفتن باقری جیش کرده ! باقری جیشو هست !باقری جیش کرده ! و به دنبال حرفشون کل کلاس از خنده منفجر شد . خانوم حسنی با چشم های خشمگین و خطکش به دست به سمتم اومد و با دیدنش توی این حالت تمام اون چیزی هم که توی مثانه ام باقی مونده بود خارج شد . اون روز علاوه بر لقب باقری جیشو که روی من گذاشته شد چند ضربه ی محکم خطکش چوبی هم نثار کف دستانم شد که دردش در مقابل درد تمسخر همکلاسی ها هیچی نبود .اون اتفاق و اون رفتار معلم و همکلاسی ها باعث شد که من از همون ابتدای راه فراگیری علم و دانش از درس و مدرسه بیزار و هم اینکه گاهی دچار شب ادراری بی اختیاری نیز شدم. هرروز مدرسه برام عذاب دردناک بود . و من با این عذاب و شب ادراری هایی که باعث عصبانیت مادرم و گاها کتک هایش میشد قد کشیدم . از همون موقع دوست داشتم وقتی کسی رو میبینم که بقول همون دوران بچگی جیش توی خودش میکنه بهش کمک کنم و بفهمونم کارش خطای عمدی نیست بلکه یه مشکل  سهوی هست .دوست نداشتم تجربه ی تلخ منو پشت سر بذاره و مورد شماتت بقیه قرار بگیره .آخه خیلی سخته همزمان با اختلالاتی که واسه جسم پیش میاد روحت هم داغون بشه اینو با تمام وجودم تجربه کردم درد زخم روح خیلی بدتره و ممکنه تا آخر عمر از ذهنت پاک نشهسی سال از اون روز گذشته و امروز من پرستار خانوم سالمندی هستم که مشکل سی سال پیشِ منُ داره .بچه هاش هفته ای یک بار هم بهش سر بزننعروسش رو میبینم که موقع عوض کردن پوشک بینیشو میگیره ا؛ه و پیفی راه می اندازه و اونجا رو ترک میکنه و چه سخته حس کنی استخون های عزت نفست بخاطر یه اختلال غیرارادی زیر پاهای اونایی که درکی از این موضوع ندارن خرد بشه  گاهی موقع عوض کردن پوشکش خجالت میکشه و صورتشو بین دوپَر روسریش مخفی میکنه و اشک هاش چشماش رو شبیه دوتا ظرفِ پر از خرده شیشه میکنه . اغراق نکرده ام اگر بگویم من با جان و دل و رویی خوش سعی میکنم باهاش همزاد پنداری کنم .چون تمام ذهنم پر میشه از خاطره ی تلخ اون روزِ خودم توی مدرسه و هنوز چشمامو میبندم که از ذهن پاک کنم .در آخر خواهش من از تمام کسانی که این متن رو میخونن اینه بیاین فرهنگ سازی کنیم و برای افرادی که دچار بی اختیاری موقت یا دائم ادرار هستن حامی باشیم و اینکه درکشون کنیم تا قبح این موضوع بشکنه کمترین حمایت ما از این قشر آدما درک کردن و طبیعی رفتار کردن و معرفی راهکار نه بلکه شاهکار (ایزی لایف) و عادی سازیست .#یک_روز_جای_من</description>
                <category>ناهید</category>
                <author>ناهید</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2023 12:59:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>