<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_87091102</link>
        <description>هر آنچه کز دل بر آید...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:55:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4558558/avatar/R4wIVy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_87091102</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کمک!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87091102/%DA%A9%D9%85%DA%A9-lem5itekzhmi</link>
                <description>این روزا مثل این نقاشیمَم...دست و دلم به انجام هیچ کاری نمیره...نمیتونم سر پا شم...دو هفتس که هر روز با خودم میگم : وقتشه پاشی و یه کاری کنی...ولی بیدار میشم و روی تخت میمونم و سرگردون و کلافه منتظر میمونم تا شب بشه و دوباره بخوابم...نمیدونم چجوری زندگی رو ادامه بدم...خیلی خستم...هیچ امیدی برام نمونده...قطعا برای اکثر ما همینجوره...آخه چجوری میتونیم نسبت به اطرافمون بی تفاوت باشیم؟!راجب عشق و امید نوشتن بیهودس.چقدر راجبشون بنویسم وقتی از درون دارم فرو می‌ریزم و هیچ کدومشون نجاتم نمیده؟!به این فکر میکنم که مردن حتی بهتر از  زندگی کردن تو این کره خاکیه...درسته نمی‌دونیم اونور چخبره، ولی هرچی هست، بهتر از اینجاست...نیاز دارم یکی دستمو بگیره و از این منجلاب نجاتم بده...چون خودم راهی برای رهایی ازش ندارم...نیاز دارم یکی بیاد بهم بگه پاشو، همه چی درست میشه، تو که تهشو نمیدونی ، شاید تهش خوب باشه...این دو هفته اندازه دو سال گریه کردم ، دلم میخاد دست بندازم ته حلقم و قلبمو در بیارم ، بسشه دیگه...نیازمند نجاتم...هممون نیازمند نجاتیم...چجوری اون نقطه کوچیک امیدی که همیشه تو دلم بود رو دوباره روشن کنم؟!چجوری زندگی کنم؟!کاش چشامو ببندم و یجور دیگه بیدار شم...از کمک به خودم عاجزم...</description>
                <category>لیلی</category>
                <author>لیلی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jan 2026 10:49:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بال های بنفش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87091102/%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4-bai7vb35oeux</link>
                <description>جا مونده از تیر 1404از دور دست ،از لا به لای ابرای صورتی ،پرواز کرد و اومد سمتم....نشست نوک انگشتم...بال های بزرگ بنفششو باز کرد و با چشمای کهرباییش زل زد تو چشمام...انگار میخواست یه چیزی بگه...انگار میخواست بگه دل غمین نباش...بخند...میخواست بهم بگه توهم یه جفت بال بنفش کهکشانی داری...فقط کافیه بخوای پرواز کنی، تا برسی اونور آسمون...با چشماش باهام حرف زدو بعد با ابرای صورتی یکی شد...جای خالیشو توی مشتم حبس کردم...مشتمو باز کردم و قاصدک توی دستمو به دنبالش تو آسمونا روونه کردم...و آرزو کردم که ای کاش منم پروانه بودم...</description>
                <category>لیلی</category>
                <author>لیلی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 11:11:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی قبلی یا بعدی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87091102/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%82%D8%A8%D9%84%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-jzg9grcfifi0</link>
                <description>این عکس برای چند هفته پیشه که اصفهان سفید پوش شد :)یه جایی خوندم چهره الان شما،چهره اون کسیه که تو زندگی قبلیتون عاشقش بودین...با خودم فکر کردم یعنی من عاشق این چشما،موها و رنگشون بودم؟...خیلی ب خودم تو آینه نگاه کردم...و بیشتر عاشق خودم شدم...اگه من تو زندگی قبلیم عاشق همچین آدمی بودم پس باید الان مواظبش باشم...بیشتر دوسش داشته باشم و نزارم آب تو دلش تکون بخوره....نزارم هیچوقت چشماش اشکی شه...وکاری میکنم همیشه لبخند بزنه :)ولی تو زندگی بعدیم پرندم...چون وقتایی ک از این دنیا و آدماش دلگیرم...دلم میخواد پر بگیرم و دور شم...برم جاهایی ک دلتنگشونم...هروقت تو قلبم پر از حس هیجان بودم تا اون دور دستا اوج بگیرم...وقتی بی حوصله بودم روی تک درخت باغ بشینم و غروبو نگاه کنم....آره من تو زندگی بعدیم یه پرندم...یه گنجیشک کوچولو....:)♥️</description>
                <category>لیلی</category>
                <author>لیلی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 09:41:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه چشم ها...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87091102/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%87%D8%A7-jo4yjfj0rcwu</link>
                <description>این نقاشیم برای چندین سال پیشه :)به هر طرف اتاق ک نگاه میکنم یه جفت چشم از تو قاب نقاشی بِهِم زُل میزنه...حتی اونام تو چشماشون کلی حرف دارن...چشمای مغروریا عاشق...یا خجالتی...شایدم تنها...یاخسته....ولی هیشکدوم چشمای منو نمیبینن...و نمیشه با چشماشون حرف زد...ناخودآگاه مداد سیاهمو برمیدارم و یه جفت عنبیه سیاه میکشم....یه غنچه صورتی میزارم برا لباش...یه تیکه از شب برا موهاش...و یه جفت دست که داره تقلا میکنه از تابلو بیاد بیرون...و در آخر یه جفت ستاره تو چشماش...مثه بقیه نقاشیامه...حرف نمیزنه...چشماشم پر از سکوته...از زُل زدن به چشماش سرم گیج‌میره...اتاق و نقاشیاش دورِ سرم میچرخن...چشماش هنوزم پر از سکوتن...ولی دستاش منو میکِشَن پشتِ تابلو....چشماش مثلِ یه سیاه چاله عمیق میچرخن و منو تو خودشون غرق میکنن....حبس میشم تو قرنیه سیاه چشمای نقاشیم...همه حرفا اینجان...حرفایی ک نگفتی و  تو صندوقچه چشات پنهونش کردی...وقتی از همه دنیا گله داشتی...وقتی نتونسی بگی دوستت دارم...وقتی دلت شکست و به جاش اشک ریختی...وقتی به جای داد و فریاد کردن فقط نگاه کردی...وقتی...نه! این سیاهی خوب نیست...چشما از بیرون قشنگن وقتی بتونی بفهمیشون...فرقی نداره چه‌رنگی باشه... چشمی که وقتی بهش زل میزنی،غرقِ دریاچه آبیش میشی... یا چشمی که بوی قهوش مستت میکنه...چشمی که دلتو پر از جوونه های سبزش میکنه...و یا چشمی که باهاش تو دلِ شب سفر میکنی.....همشون زِنده ان...حرفامو از تو چشمام بخون...</description>
                <category>لیلی</category>
                <author>لیلی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 10:17:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دووم میارم،نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87091102/%D8%AF%D9%88%D9%88%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D9%87-kn2dpksbpy5o</link>
                <description>امشب آرزو کردم که کاش ستاره بودمبه دور از هیاهوی اتفاقات زمینی...فقط نظاره گر...دور...و درخشان...میون تاریکی...اما به جای آسمون...روی کره خاکیم...آسیب پذیر...شکننده...در برابر اشعه های فرابنفش انسان ها...گفت اگه ستاره هم باشی ممکنه یه ستاره دیگه بهت برخورد کنه و‌ منفجر بشی... ولی بین منفجر شدن و درخشیدن تو آسمون و خاک شدن زیر نقاب های دروغین کدومو انتخاب میکنی؟؟ولی اینا همش خیال بافیه...نه من قراره تبدیل به ستاره بشم...و نه قراره این کره جای بهتری بشه...پس چشمامو می‌بندم و یه آرزوی دیگه میکنم...آرزوی دووم آوردن...و ایستادن مقابل طوفان خشمگین زندگی...و بخواب ماهی سیاه کوچولوی ته اقیانوس...و به این فکر نکن که لا به لای کوسه های لجن زار اقیانوس، شانسی برای زنده موندن نداری...شنا کن و به نور برس...</description>
                <category>لیلی</category>
                <author>لیلی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 09:12:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید یه دنیای دیگه...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87091102/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-hpfumyzji29i</link>
                <description>یه آهنگی هست که از خیلی وقت پیش دارمش و همیشه لا به لای آهنگ هام پلی میشه،اولش میگه: جای تورو خالی میزارم تو تموم عکسام...و آخرش میگه: زندگی میکنم با تو،جایی که ندیدمت هنوز.....نمی‌دونم چرا هنوز به عشق فکر میکنم و به نیمه گمشده معتقدم...هنوز فکر میکنم یه جایی توی این دنیا پیداش میکنم...و فکر میکنم که عشق یه چیز ماوراییه...با اینکه تا به حال به جز قصه ها و فیلم ها جایی ندیدمش...با اینکه از از دوست داشتن آدما ضربه دیدم...امشب داشتم با خودم میگفتم که مگه نمیگن هرکسی ستارش با یه نفر تو آسمون جفته؟پس ستاره من کجاس؟البته که من خیلی رویایی فکر میکنم ، وگرنه تو این زمونه ،کی دنبال عشقه؟همش خودمو قانع میکنم که عشق برای من نیست،ولی انگار هر ثانیه ای از زندگیم که میگذره، بیشتر به وجودش نیاز پیدا میکنم.حس میکنم از بدو تولدم عاشق آفریده شدم، ولی نمی‌دونم این عشق رو توی چه چیزی یا چه کسی باید جست و جو کنم.میون جنگ و آشوب و دشمنی و کینه و خودخواهی و .... دنبال عشق گشتن، احمقانس، نه؟شاید تو یه دنیای دیگه پیداش کردم...شاید یه عصر پاییزی زیر درخت انار....شایدم همینجا...</description>
                <category>لیلی</category>
                <author>لیلی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 01:15:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>