<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی اکبر افتخار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_87131507</link>
        <description>منتقد فیلم و عکاس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:07:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2852744/avatar/IeQa2N.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی اکبر افتخار</title>
            <link>https://virgool.io/@m_87131507</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آینه‌ای بر فروپاشی قدرت: نگاهی به «مرگ یزدگرد» بیضایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-vvullcqcqjpk</link>
                <description>«مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی، فراتر از بازگویی یک واقعه‌ی تاریخی، نقدی جامعه‌شناختی بر ماهیت قدرت و روایت است. فیلم با ارجاع آشکار به فیلم «راشومون» ساخته آکیرا کوروساوا (1950)، تک‌روایت بودن تاریخ رسمی را به چالش ‌کشیده و نشان می‌دهد «تاریخ را چه کسانی و با چه منافعی می‌نویسند؟»پوستر فیلم مرگ یزدگرددر این مواجهه، گفتمان رسمی قدرت (سپاهی و موبد) که درصدد روایت قهرمانانه و ایدئولوژیک از مرگ شاه است، در برابر روایت مردمی و فرودست (آسیابان و زنش) قرار می‌گیرد. بیضایی آشکارا به‌روایت «تاریخ از پایین» می‌پردازد.زن آسیابان، کلید این نقد است: او بی‌پروا از حقیقت می‌گوید، ساختارهای مردسالارانه را ‌شکسته و نماینده‌ی خرد فراموش‌شده و وجدان بیدار جامعه می‌شود. حضورش نقدی است بر حذف نظام‌مند زن از روایت‌های رسمی.مهدی هاشمی، سوسن تسلیمی و جلال معیریان (طراح گریم) در پشت صحنه مرگ یزدگرددرگیری روایت‌ها حول مرگ یزدگرد، در واقع نبرد منافع طبقه‌ی حاکم با خشم طیف محروم و نیز بحران هویت در جامعه‌ای در حال گذار است. موبد، نماد نهاد دین در خدمت قدرت و تداوم سلطه است که واقعیت را تحریف می‌کند.بهرام بیضاییمرگ یزدگرد، در نهایت، آینه‌ای تمام‌نما بر شناخت ساختارهای قدرت، روایت‌سازی‌های ایدئولوژیک و شکاف طبقاتی در هر جامعه‌ای - از گذشته تا امروز – است.به‌وقت پنج‌شنبه نهم بهمن 1404  </description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jan 2026 11:32:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر درمانی و مرز باریک خیال و واقعیت/نگاهی به فیلم ارزش احساسی ساخته یواکیم تریر / سال 2025</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-csksj83ryft8</link>
                <description>فیلم با حرکت پن (Pan) دوربین بر نمای دور از شهر، از پشت درخت‌ها با عنوان‌بندی ابتدایی آغاز می‌شود و سپس با نزدیکی به خانه‌ای و معرفی آن آرام می‌گیرد. «خانه» نقشی محوری در فیلم دارد و در قالب یک شی با توصیف نورا – یکی از شخصیت‌های اصلی - جان می‌گیرد چرا که در آن خانه «زندگی» جاری بوده و با ساکنانش صاحب هویت و تشخص شده است.ارزش احساسی (Sentimental Value) روایت وداع دو خواهر، نورا و اگنس، با مادر تازه‌ درگذشته‌شان و روبه‌رو شدن با پدر غایب‌شان -گوستاو- است که کارگردان سینماست. گوستاو فیلمنامه‌ای درباره مادر خودش نوشته که در کودکی‌اش خودکشی کرده و اکنون می‌خواهد نورا -که حالا بازیگری مشهور است- نقش اصلی آن را ایفا کند.یواکیم تریر در این فیلم نگاهی انسانی دارد به روابط خانواده و حضور اجتماعی آدم‌ها. فیلم با تمرکز بر روان شخصیت‌ها، یک روانکاوی اساسی است نسبت به شخصیت‌های داستان و سرنوشت آدم‌ها. «ارزش احساسی» این خلوت و مجال را به خوبی برای شخصیت‌های فیلم - دخترها با هم و با پدرشان- فراهم می‌سازد تا با نقبی به اکنون خود و گذشته‌، با تصویری واقعی و درک متقابل همدیگر را ببینند. از این منظر شخصیت‌پردازی فیلم تحسین برانگیز است.حرکت در مرز باریک میان زندگی واقعی شخصیت‌ها و آمیختن پشت صحنه تئاتر و سینما با جریان زندگی به‌قدری استادانه و زیبا انجام شده که جدا کردن این‌ها از هم غیر ممکن است؛ تو گویی تئاتر و سینما، خود زندگی است. هنر می‌تواند نقش درمان روان آدم‌ها و روابط انسانی داشته باشد و به بهبود آن کمک کند و این نگاه درمانگر و معرفتی به هنر، فیلم را به لایه‌های بالاتری از ارزش سوق می‌دهد. به وقت یکشنبه 23 آذر 1404</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Mon, 15 Dec 2025 18:46:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان در برابر تباهی/ نگاهی به نمایش «اولولری قویلایین» به کارگردانی نازیلا ایران‌زاد بنام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-er5hcivhpqhf</link>
                <description>هر سخن در باب این نمایش، بی‌اشاره به انتخاب درست و هوشمندانه‌ی نمایشنامه «مرده‌ها را دفن کنید» اثر ایروین شاو، ناتمام خواهد بود. اثری ضد جنگ، نمادین و سوررئال که در آستانه جنگ جهانی دوم نوشته شد و امروز نه یک کار موزه‌ای، بلکه آینه‌ای است شفاف در برابر چشمان ما که پوچی جنگ و هر خشونت سازمان یافته را فریاد می‌زند.کارگردان با این انتخاب، مستقیم و بی‌پرده، در نسبت با احوالات جهان امروز و درس‌های تاریخ، پرسش‌‌‌های بنیادین درباره جنگ و نقش آدم‌های دخیل در آن را پیش می‌کشد.آثار ضد جنگ، چون زخم‌هایی هستند بر پیکر بشریت و مگر ‌استنلی کوبریک در پلان پایانی فیلم «راه‌های افتخار» (1957) به مجالی انسانی از دل جهان تلخ نرسید که از پس روحیه‌ی داغان سربازان خسته از جنگی بیهوده بر می‌آمد؟ یا در نقاشی، تابلوی «گرنیکا»ی پیکاسو با آن اجساد آشفته و چهره‌های معذب، همان حس وحشت و انزجار از بربریت را القا نمی‌کند که شاو با کلماتش به تصویر می‌کشد؟ این آثار، همه در یک جبهه‌ی واحد می‌جنگند: «انسانیت» در برابر «تباهی».این پیام امروز نه بر پرده سینما یا بوم نقاشی، بلکه بر صحنه تئاتر تجسم یافته است. نازیلا ایران‌زاد با اجرای ترکی این نمایشنامه در تبریز پس از 89 سال از اجرای نخست آن در نیویورک، با درکی عمیق از این مسئولیت، بار دیگر اجساد آن شش سرباز نمادین را از گور بیرون می‌آورد تا دادخواهی آنان را به گوش انسان برساند.پوستر نمایشطراحی درست و حساب شده در فضایی محدود، مخاطب را از همان آغاز به موقعیت برزخی جهان نمایش پرتاب می‌کند. بازی هماهنگ بازیگران و استفاده از موسیقی متناسب با صحنه و ضرباهنگی متفاوت در هر موقعیت نمایشی، در نهایت به خلق اجرایی اثرگذار و قابل قبول انجامیده که مخاطب را بدون شعار درگیر خود می‌سازد؛ فارغ از عناوین قلابی که این روزها در تبریز به برخی کارهای نمایشی الصاق می‌شود.به وقت شنبه یکم آذر 1404</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 22:54:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهرمان خاکستری / نگاهی به فیلم «شیفت آخر» ساخته پترا ولپه / محصول سال 2025 سوئیس و آلمان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%BE%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D9%84%D9%BE%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2025-%D8%B3%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D9%88-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-qw93jt6lfcgk</link>
                <description>سینما از ابتدای پیدایش و ثبت نخستین تصاویر متحرک توسط برادران لومیر با مستند کوتاه «ورود قطار به ایستگاه قطار» در پی بازنمایی واقعیت و انعکاس لحظه‌های ناب زندگی بوده که حتی با ورود عنصر خیال به جهان داستان و سینما نیز این نگاه و کوشش رنگ نباخت چرا که سینما هر چه به زندگی نزدیک‌تر، همان اندازه باورپذیرتر خواهد بود.فیلم «شیفت آخر» (Late Shift) یک درام اجتماعی همدلانه است. قهرمان فیلم شخصیتی خاکستری و زمینی است و برای همین به مستندی درباره شرایط ناگوار پرستارها می‌ماند، تو گویی شخصیت‌ها همه در نقش خودشان هستند. فیلم داستان پرستاری است به نام فلوریا با بازی حیرت انگیز لئونی بنش که در یک شیفت کاری شبانه در بخش آنکولوژی بیمارستانی در سوئیس و در شرایط کمبود پرستار همزمان به 25 بیمار با انواع مشکلات جسمانی و روحی رسیدگی می کند.این فیلم جز در سوئیس که با نام قهرمان (Heldin) به نمایش درآمد در بقیه کشورها با نام شیفت آخر یا شیفت دیرهنگام پخش شده است.در سکانس آغازین فیلم تصویر روپوش‌های آبی پرستارها را آویزان کنار هم در فرایند خشکشویی روی ریل نقاله‌ای در حرکت می‌بینیم که نشان از مدار بی‌پایان وضع ثابت و تغییرناپذیر پرستارها دارد. نام فیلم ظاهر می‌شود و سپس به داخل اتوبوس برش می خورد، جایی که فلوریا روی صندلی نشسته و دوربین از پشت سر او را در قاب گرفته است.به یک سکانس درخشان از فیلم اشاره می‌کنم که اشک مرا در آورد: فلوریا پرستاری 25 بیمار را بر عهده دارد در شرایطی که همکارش هم نیامده است. پیرزنی فوت می‌کند. فلوریا وارد اتاق می شود. پنجره را باز کرده و بر بالین او می‌رود. فلوریا دست های پیرزن را آرام بالا آورده روی سینه پیرزن می گذارد. لوله اکسیژن را باز کرده و شال رنگی پیرزن را دور گردنش می پیچد. لحاف سفید را از روی پاهایش کنار می کشد و پلاک شناسایی را به انگشت شست پایش نصب می کند. آرام و با تمانینه. گویی این ها همه چونان ترتیبات مناسکی هستند بر پیکری که دیگر روح ندارد اما قابل ارج و احترام است. پرستار از اتاق بیروق رفته، بر زانو نشسته و گریه امانش نمی‌دهد.زندگی با این جزییات درست معنا یافته و قابل باور است. همه چیز درست و به قاعده: بازی ها، موسیقی، طراحی صحنه که یک وسیله اضافی ندارد، فیلم‌برداری، کارگردانی و دکوپاژ خوب، تدوین خلاقانه که در جای لازم ریتم تند دارد و به وقت نیاز آرام می شود. اینجاست که فیلم ارزش پیدا کرده و مخاطب را درگیر می‌سازد.در سکانس پایانی قهرمان مثل ابتدای فیلم، فلوریا را می بینیم داخل اتوبوس نشسته با کوهی از درد و خستگی و تجربه های تلخ، آنگاه پیرزن مرده در بیمارستان که تیمارش کرده بود، می آید و کنارش می نشیند. فلوریا سرش را بر شانه او می گذارد .... و تمام.24 مرداد 1404</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Sat, 16 Aug 2025 22:17:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقابلِ رنگینِ مرگ و زندگی/ نگاهی به فیلم اتاق مجاور ساخته پِدرو آلمودوار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%90-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86%D9%90-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%BE%D9%90%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D8%A2%D9%84%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1-ao9z7u0nomrc</link>
                <description>محصول سال 2024 کشور اسپانیابرای من سینما – و هنر- همچون پدیدار شدن گم‌شده‌ای در برهوتِ هستی و مواجهه با «شگفتی» و «چالش‌های ذهنی و حسی» است که می‌تواند زندگی را قابل‌تحمل و زیباتر سازد. دیدن فیلم The Room Next Door یکی از این تجربه‌هاست. طرحِ درستِ مفاهیمِ چالشی درباره «زندگی و مرگ» و دریافت متفاوت آدم‌ها پیرامون تجربه‌های زیستی - حتی تلخ – به نظرم خالی از دانستگی نیست.این فیلم با ژانر درام در مفهومِ اختیار و انتخاب است و تقابلِ مرگ و زندگی. دو دوست به نام‌های اینگرید (جولین مور) و مارتا (تیلدا سوینتن) از پسِ سال‌ها دوری و بی‌خبری به هم می‌رسند در شرایطی که اینگرید نویسنده‌ای سرشناس شده با کتابی که به‌تازگی نوشته با نام «درباره ترس از مرگ» و مارتا خبرنگار سابق جنگ در بستر بیماری سرطان و آستانه مرگ.آلمودوار در اتاق مجاور به دنبال ساختن لحظه‌هایی ناب از این مواجهه است تا با نزدیکی به حسِ مرگ از دلِ زندگی، آن را تلطیف ساخته و با رنگ‌آمیزی هوشمندانه فیلم، تلخی و اندوه مرگ را در فضایی آرام‌بخش و همچون یک آیین پاس بدارد. این فیلم نشان می‌دهد چگونه همراهی و رفاقت واقعی در روابط انسانی می‌تواند رویارویی با چالش‌های زندگی را به مسیری توأم با آرامش و اطمینان خاطر تبدیل کند و درد را تخفیف دهد و این سفر (مرگ) آسان‌تر اتفاق بیفتد.تجربه‌های دردناک زیستی مارتا به‌عنوانِ خبرنگارِ سابقِ جنگی و مأمور مخابره‌ی خبر و تصویر خشونتِ آدمی و دیدنِ جنگ و کشتار سبب شده پذیرشِ مرگ برای او قابل‌تحمل باشد حتی با اختیار و به روشِ اوتانازی تا بلکه دردِ بیماری و سرطان تمام شود. او کمپلکسِ درد است: از نامزدش که به جنگ ویتنام رفت و دگرگون بازگشت و او را رها کرد و دختری که از این رابطه دارد درگیرِ اختلاف ناشی از پرسش بزرگی که همچنان دچار ابهام است.این نوشتار بی اشاره به بازی‌های درخشان جولین مور و تیلدا سوینتن، تهی از روحِ اثرگذار فیلم خواهد بود که این دو با درکِ شخصیتِ داستان، توانسته‌اند کشمکش‌های حسی و درونیِ اینگرید و رنجِ مارتا، زنی با آرامش در آستانه مرگ را اجرا نمایند.دوشنبه 13 اسفند 1403</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Thu, 06 Mar 2025 00:33:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برف و تنهایی و رد پای عطار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-nxhw5quitm1z</link>
                <description>سپیدپوش روز برفی را دوست دارم. به کاغذ سپیدی می‌ماند بی‌خط و نوشته. سپید همچون حس ناب کودکان. مثل دلی که به خشکیدن گل‌های شمعدانی یا مرگ کبوتر می‌شکند و از اندوه آدم‌ها فرو می‌ریزد. صدای هر گام روی برف، نت‌های موسیقایی از پارتیتور «حضور» است و رد پایی که می‌ماند، یادآور هر آنچه از «فکر» و «فعل» آدمی یا بودن و ماندن حاصل شده است.دست روی تنه درختی می‌کشم که برف آن را پوشانده. همچون حرکت pan  دوربین سینما، از چپ به راست به تماشای برف و درختان پیرامون، به آرامی چرخ می‌زنم. یک این همه سپیدی گسترده، تو گویی رستاخیزی است بر پوشاندن کرده‌ها و کردارهای چرکین آدمی در طبیعت و هستی. جهان همه پرسش است و حیرت، اما نادانی انتها ندارد. گویا تاریخ، کتاب فراموشی است: نوشته می‌شود اما خوانده و تجربه نمی‌شود و همین بیشتر سبب درد و افسوس است که حیرت بر حیرت می‌افزاید. در سپیدی برف رد پای عطار نیشابوری را می‌یابم:کار عالم عبرت است و حسرتستحیرت اندر حیرت اندر حیرتستجمعه 26 بهمن 1403</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2025 23:53:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازنماییِ تاریخِ رنج/ نگاهی به فیلم «دختری با سوزن» ساخته مگنوس فون هورن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%90-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D9%90-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%85%DA%AF%D9%86%D9%88%D8%B3-%D9%81%D9%88%D9%86-%D9%87%D9%88%D8%B1%D9%86-dcokur97wdo3</link>
                <description>دیدن فیلم «The Girl With The Needle» برای من یک یادآوری با تأکید است دراین‌باره که سینما در ارجاعت تاریخی به موضوعات مختلف، همچنان می‌تواند حرف‌هایی برای امروز و فردا داشته باشد. تاریخ درس‌آموز بشر است و سینما یک راویِ اثرگذار که می‌تواند از دلِ حوادث و رویدادهای تاریخی، موضوعی را بیرون کشیده و در یک فرمِ حیرت‌انگیز به ما بگوید که دیروز، همین امروز است اگر به نسیانِ گذشته راه برانیم و در خواب بمانیم.«دختری با سوزن» اثری تلخ و گزنده است و هشدار برای جامعة بشری. این فیلم با طرح یک جنایت انسانی، به‌زعم من، تنها روایتِ یک داستانِ جنایی نیست بلکه با نگاه به شرایط اجتماعی و اقتصادی جوامعِ انسانی، بازنمایی تاریخ است از حقوق زنان، تأثیر جنگ بر زندگی افراد و اقتصاد خانوار -به‌ویژه- موضوع زایش فرزندان ناخواسته در جوامع سنتی که سلب حق شده و پیامدهای ناگوار آن.فضای سیاه‌وسفید فیلم به‌خوبی توانسته حس زمانی وقوع داستان -پس از جنگ جهانی اول- و تبعات اقتصادی آن را به تصویر بکشد. سکانسِ آغازین فیلم، مرورِ چهره‌هایی دِفُرمه در حالت‌های خشم و زجر و تنهایی و درد و خشونت، یادآورِ تصاویری سورئالیستی از وهم و پریشان‌حالی ذهنی آشفته است که در اواخر فیلم به احوالات کرولاین (دختر جوان/ شخصیت اصلی فیلم) پیوند می‌خورد در شرایطی که مبهوت از ستم و جنایتی است که بر او و کودکش رفته و جهانش به‌یک‌باره فرو می‌ریزد؛ جهانی که بر او جز تلخی و فقر هیچ نداشت.این فیلم از نگاهی دیگر روایت انتخاب‌های ناگزیر و ناممکن است در سیستمی که نسبت به حقوق افراد بی‌تفاوت است و آن‌ها را وادار به خاموشی و سکوت می‌کند. مگر نه اینکه زنانِ حاضر در سکانسِ دادگاه و محکمة زنِ قاتل در پایان فیلم نشان از همین سکوتِ اجباری زنان دارد که هرگونه سخن درباره کودکانِ ناخواسته‌ای که زاده‌اند، آن‌ها را به بی‌عفتی و ناپاکی متهم می‌سازد؟ گویی همچنان باید به مانیفست کارل مارکس در باب زیربنا بودن اقتصاد رجوع کرد که بی‌ آن، بنیاد جامعه به فنا می‌رود. در «دختری با سوزن» آنچه سبب می‌شود زن‌ها به واگذاری نوزادان خویش تن دهند، یکی «ضعف و سکوت قانون دربارة فرزندانِ ناخواسته» و دیگر «اقتصاد شکننده و ناپایدار خانوار» است.تجربه دیدنِ «دختری با سوزن» برای من هر چند تلخ ولی متفکرانه است که ذهن را به چالش می‌کشد. سینما بسیار پر قابلیت است که با نظر به گوشه‌های تاریکِ تاریخ، می‌تواند به تولید معنایی انسانی برسد و به انتخاب‌های دشوار انسان از زیستن در جهانی پُر فراز و نشیب بپردازد.</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2025 23:08:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علت مرگ: سقوط انسان/ نگاهی به فیلم «علت مرگ: نامعلوم» ساخته علی زرنگار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-psr6anughx9q</link>
                <description>آثار هنری گستره‌ای دارند وابسته به افق نگاه و دنیای صاحب اثر در مواجهه با جهان پیرامون. به‌واقع این دایره‌ی شناخت و جهان ذهنی فرد است که آن را عمق می‌بخشد. ازاین‌رو گاه با آثاری روبه‌رو می‌شویم که در نسبت با مفاهیم ذهنی و داشته‌های ما از دانش و جهان معنا، حیات یافته و در درون ما زیست می‌کند. برخی هم دزد زمان است و به آنی تمام می‌شود.«علت مرگ: نامعلوم» از جنس فیلم‌هایی است که پس از تماشای آن، قلاب در وجودت می‌اندازد و ذهن تو را درگیر می‌سازد. سه سال فاصله زمانی توقیف -از تولید تا اکران- نشان می‌دهد که فیلم هنوز زنده و سرپاست. برای مصرف روز نیست. نگران زمانه‌ی خویش است اما در بند نشانه‌های ظاهری و مصرفی نیست.این فیلم یک اثر پر تعلیق جاده‌ای است در ژانر اجتماعی و روایت مسافرانی که هر یک داستان خود را دارند و برای هدفی عزم سفر کرده‌اند اما در ابتدای راه، یکی می‌میرد و همین اتفاق، به اصلی‌ترین چالش این‌ها بدل می‌شود. فیلم به‌جای پرداختن به وجه جنایی داستان و واکنش‌های انسانی پرسوناژها از پس نیاز مالی هرکدام در مواجهه با «پول» می‌پردازد تا نقاب از صورت آدم‌ها کنار رود و به محک «اخلاق» آن خود واقعی به چالش کشیده شود.علی زرنگار در یک فیلم‌نامه دقیق از قضاوت پرهیزکرده و به شخصیت‌هایی خاکستری رسیده و برای همین باورپذیر است. آدم‌ها اتو کشیده و پاستوریزه نیستند که به داستان فیلم تحمیل‌شده باشند. «علت مرگ: نامعلوم» اثری نمادین هم هست و شاید یکی از دلایل توقیف آن، تفسیرهای مربوط به جهان فیلم باشد که بهتر است به‌جای تحلیل‌های آن‌چنانی از فیلم، اجازه بدهیم مخاطبان جدی سینما هر یک از ظن خود با این اثر همراه باشند.پایان فیلم و مواجهه با زن بلوچ (زن مردِ مرده) پایانی درست و اثرگذار است. این فیلم نشان می‌دهد که چگونه می‌تواند سقوط کرد وقتی درک درستی از تصمیم‌ها و موقعیت زیستی خود نداشته باشیم.نوشتن فیلم‌نامه‌های «چهارشنبه 19 اردیبهشت» و «بدون تاریخ، بدون امضاء» هر دو ساخته وحید جلیلوند به‌تنهایی کفایت می‌کرد تا کنجکاو دیدن نخستین فیلم زرنگار در مقام کارگردان باشم و اینک با دیدن «علت مرگ: نامعلوم» با اشتیاق در انتظار دیدن فیلم بعدی او خواهم ماند.چهارشنبه 19 دی 1403</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jan 2025 17:22:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیست در خاموشی و سکوت/ نقد فیلم «شهر خاموش» ساخته احمد بهرامی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-usfw85tnlxqd</link>
                <description>فیلم داستان «بمانی» (با بازی باران کوثری) است که پس از ده سال مجازات زندان به اتهام قتل همسرش چند روز به مرخصی می‌آید. او با‌ شهادت دادن برادر شوهرش (ابی) از حکم قصاص رها شده و در چند روز آزادی، دنبال یافتن پسرش به سراغ ابی در مرکز اوراق‌سازی خودروها می‌رود.«شهر خاموش» دومین فیلم از سه‌گانه بهرامی پس از «دشت خاموش» و فیلم به نمایش درنیامده «مرد خاموش» است. این فیلم با تصاویر سیاه‌وسفید اثری نمادین و استعاری است مبتنی بر فرم و مضمونی سرد و تیره و تلخ و بی‌روح که هیچ روزنه امیدی در آن یافت نمی‌شود. بمانی دنبال استیفای حق (فرزندش) و اجرای عدالت است و چون در این راه با تعدی و تجاوز به حریم و حقوق انسانی خود روبه‌رو می‌شود، دست به قتل می‌زند و سر آخر خود را نیز به دست تباهی می‌سپارد.فیلم روایت خطی آدم‌های تنها و زخمی و سرخورده است پناه گرفته در حاشیه شهر و جایی بی‌زمان و بی‌هویت. دوربین سیال «مسعود امینی تیرانی» در خدمت مضمون فیلم و ازنظر اجرای فرم بصری نشانگر توانایی اوست. فیلم فضاسازی خوبی دارد اما از جهت مضمون از فیلم «دشت خاموش» چندین گام پس ‌افتاده است. استفاده‌ پرتکرار از برخی نشانه‌ها مثل سگ ماده آن را از اثرگذاری دور کرده و نگاه تیره و مطلق به جهان معنا که هیچ روزنه‌ای در مسیر استیفای عدالت و مبارزه با ظلم وجود ندارد به‌جز خشونت و کشتار و تباهی، دور از قاعده‌ زیست جهان است که بر پایه مطالبه و مبارزه است تا پای جان. هیچ‌کس در هیچ کجا «حق» را متاعی ارزان و بی محاسبه نخواهد یافت که به‌آسانی روی زمین ریخته باشند تا یکی بیاید و آن را جمع کند. این نزاعِ ازلی و ابدیِ آدمی است و بسته به نوع قوانین موضوعه و اجرای درست آن و حاکمیت مستقر در هر جامعه شناور است.توجه به زن و قرار دادن آن به‌عنوان محور اصلی روایت فیلم و مطالبه او از جامعه‌ای آشفته و پر از تبعیض و ظلم که واقعیت «کتمان» یا «پنهان» می‌شود، نشان از هوشمندی احمد بهرامی است. به نظر می‌رسد فریاد بمانی تنها برای بازپس‌گیری فرزند نیست بلکه قیام علیه جامعه‌ مردسالار است که ریشه‌ای تاریخی دارد و در نسبت با زنان همواره در فاصله و تعارض بوده است. جامعه‌ای که نسخه برای زیست در «خاموشی» و «سکوت» زنان می‌نویسد، باید تاوان آن را بپردازد اما بهای آن هر چه باشد، تباهی نیست.«شهر خاموش» در زمانه‌ای که فیلم‌های بی‌خاصیت و سخیف با شوخی‌های جنسی تحت عنوان کمدی، سلیقه و ذائقه مخاطبان سینمای ایران را به ابتذال و سقوط می‌برند، اثری قابل‌تأمل است که مخاطب را به فکر وا می‌دارد.چهارشنبه 12 دی 1403</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2025 00:03:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراض به ابژه‌های جنسیِ جهانِ مصرف‌گرا/ نقد فیلم «ماده» (The Substance) ساخته کورالی فارژا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%90-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-the-substance-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%DA%98%D8%A7-u7wq2zkpbof6</link>
                <description>«ماده» دومین اثر فارژا، سینماگر فرانسوی، فیلمی است با نگاهی نو به مواجهه زنی مشهور با تغییرات فیزیولوژیکی و ترس از پیری یا تغییر شکل بدن در جهان مصرف‌زده‌ امروز که برخوردی تاریخ‌مصرف‌دار همچون کالا و نگرشی جنسی و ابژه به زن و بدن آدمی دارد. نگاهی از دل تاریخ مردسالار که زن را چون کالایی بزک‌کرده و اندامی تراشیده می‌نگرد و نتیجه‌ این نگاه، تمایل و تن دادن زنان به دست‌کاری در جسم و صورت خود شده به هر قیمت که اغلب با تلفات و نتایج پرخطر همراه بوده است.فیلم، از نوع هراس بدنی (Body Horror) است در ساب ژانر سینمای وحشت با مایه‌های روان‌شناختی و تخیلی، پر از خون و صحنه‌های چندش‌آور. بر این باورم عنصر خیال- و سینمای تخیلی- کمک شایانی کرده به تکامل تدریجی یافته‌های علمی و اجرای بسیاری از رویاها در واقعیت.«ماده» با مضمون خوب خود از منظر رفتاری و روان‌شناختی، در مواجهه با فهم آدمی از واقعیت موجود و واکنش او به خواست ابزاری جامعه مصرفی قابل‌تأمل است و حتی به تفسیرهای فرا متنی راه می‌دهد و نتایج هولناک نگرش مصرفی به زن/ انسان را به‌خوبی به تصویر می‌کشد اما ژانر و مضمون فیلم در ذهن من با یک پرسش روبه‌روست: چرا ژانر وحشت؟ آیا نمی‌شد در ژانر اجتماعی یا حتی تخیلی و بدون تصویر کردن این‌همه خشونت و آزار به آن پرداخت؟ آیا راه دیگری نبود؟ آدمی در جهان امروز، ناخواسته درگیر خبرهای وحشتناک و جنگ بی‌پایان است که تماشای این حجم از سبعیت برای کسب قدرت و ثروت و عطش تمام‌نشدنی آن بر روح و روان او اثر منفی دارد، دیگر چرا باید هنر و سینما تصویرگر مستقیم خون و خشونت باشد؟قبول دارم که گاهی نشان دادن خشونت برای انتقال حس ناخوشایند آن به مخاطب و تصویر کردن حجم درد و رنج در یک تناسب دراماتیک و ضرورت فیلم‌نامه در سینما لازم است اما چرا نباید به زبان بصری بهتری از روایت طرح دغدغه نمود؟«ماده» آغاز و پایانی هوشمندانه و فکرشده و در خدمت مضمون فیلم دارد. با یک المان آغاز و با همان تمام می‌شود درحالی‌که مخاطب پس از سیر وقایع شخصیت اصلی داستان، به‌معنای متفاوتی از آن رسیده است. در پایان فیلم الیزابت (با بازی تحسین‌آمیز دمی مور) خون و کثافات خود را به روی همه‌ی آن‌ها می‌پاشد که به تماشای زیبایی جسم و ظاهر او نشسته‌اند. آیا این اعتراض به تن سپردن بی‌رویه زنان و تمایلات تن‌خواهانه‌ی جامعه‌ی مصرف‌گرا از سوی مردان نیست؟به‌وقت چهارم آذر 1403</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Tue, 26 Nov 2024 00:38:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در بسترِ عشقِ دیریاب/ نگاهی به فیلم «کیک محبوب من» ساخته بهتاش صناعی‌ها و مریم مقدم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%90-%D8%B9%D8%B4%D9%82%D9%90-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%B4-%D8%B5%D9%86%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85-frzhu4zgdpio</link>
                <description>سومین فیلم زوج فیلم‌ساز (صناعی‌ها و مقدم) پس از فیلم‌های «احتمال بارش باران اسیدی» و «قصیده‌ گاو سفید»، روایتِ آه و حسرت‌های آدمی است در گذرگاهِ تنهایی و زیستنِ بی‌عشق که چون ماندن در «تاریکی» است و «ملال». تمِ مشترک هر سه فیلم، «تنهایي» است و «درد» اما در«کیک محبوب من» با شکلی متفاوت از این درون‌مایه در «ژانر» و سِیرِ مضمون آن مواجه هستیم: در اینجا ما از درام به تراژدی می‌رسیم با پایانی غیرقابل‌تصور و ویرانگر که در معنا و تحول شخصیت زن عمق بیشتری می‌یابد.انتخاب درست دو بازیگر اصلی فیلم و بازی درخشان لیلی فرهادپور و اسماعیل محرابی در اجرایی باورپذیر و متفاوت به فضای فیلم که با عبور از تابوهای رسمی و تصنعی شکل گرفته، سبب شده مخاطب درگیر فیلم و مضمون متفاوت آن باشد. فیلمی که در ستایش «عشق» و «زندگی» است و همدلی برانگیز. «مهین» هفتادساله گویی با رسیدن به «فرامرز» به نور و روشنی می‌رسد و مایل است در این عشق دیریاب، سرشار باشد و مست از شراب جسم و روح، شبی به‌جای عمری از «عادت» زیسته را به بوی مرد زندگی‌اش صبح کند اما دریغا که با درد و اشک بایستی در بستر معشوق بخوابد.به نظرم سکانس گشت ارشاد، از جنس این فیلم نیست و اجرای خوبی هم ندارد درحالی‌که می‌توانست اراده و قدرت ایستادگی زنانه‌ی مهین، به شکلی بهتر روایت‌شده و تصویر شود.زوج کارگردان نشان می‌دهند که روایت و قصه‌گویی در بستر اجتماع را خوب بلدند و می‌توانند از داستانی که ظرفیت معمولی شدن را داشت، با توجه به برخی جزییات و پایانی تراژیک، اثری قابل‌توجه بسازند. یکی از امتیازهای فیلم شاید توجه به داستانی جسورانه از زن و مردی سالخورده است و این نگاه انسانی که عشق سن و سال نمی‌شناسد. انسان در زندگی -جوان یا کهن‌سال- گوهر «عشق» را می‌طلبد و با عشق جوان است در عین کهن‌سالی.«کیک محبوب من» بسیار راه می‌دهد به تحلیل و معنا. پایان فیلم یک شوک بزرگ است برای مخاطب. هر چند نشانه‌ها از سخنان فرامرز نوعی آمادگی بود از مرگ در تنهایی و شرابی که به باغچه می‌ریزد اما این مهین است که تصمیم می‌گیرد در بستر و با جسمِ بی‌روح او صبح کند تا این عیشِ دیریابِ کوتاه، کامل شود. این تصویر به بخشی از شعرِ «پس آن‌گاه زمین» از احمد شاملو در کتابِ «مدایحِ بی‌صله» نزدیک است:«اما مرا که ویرانِ توام هنوز در این مدارِ سرد، کار به پایان نرسیده است: هم‌چون زنی عاشق که به بسترِ معشوقِ از دست ‌رفته‌ خویش می‌خزد تا بوی او را دریابد، سال همه‌سال به مُقامِ نخستین بازمی‌آیم با اشک‌های خاطره».شنبه پنجم آبان 1403</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Sun, 27 Oct 2024 23:44:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت از تنهاییِ اجتناب‌ناپذیرِ آدمی / نگاهی به فیلم «روزهای عالی» ساخته ویم وندرس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%90-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-fedlfmvmlfyj</link>
                <description>فیلم «روزهای عالی» ساخته ویم وندرس / محصول سال 2023 ژاپن و آلمانروزهای عالی(Perfect Days) روایت زندگی پیرمردی تنهاست به نام هیرایاما که به کار نظافت توالت‌های عمومی شهر توکیو می‌پردازد. فیلم با یک لحن و ریتم آرام، برخاسته از مضمون و برآمده از شخصیت اصلی داستان، نگاهی است با جزئیات به چند روز از زندگی روتینِ یک پیرمرد ژاپنی که از بامدادِ بیداری تا شبانگاهِ خواب او را در برمی‌گیرد.«روزهای عالی» فیلم جزئیات است تا با ریز و دقیق شدن در کارهای به نظر بی‌اهمیت، به یک معنا برسد از زندگی پیرمردی که چونان آیین آن را پاس می‌دارد. او از تمیزی، عکاسی طبیعت، مطالعه کتاب، توجه به گل‌ها و نگاه به آسمان، موسیقی و سکوت و البته گفتگویی درونی با خود و ساده زیستی لذت می‌برد. این حال و موقعیت، انتخاب هیرایاماست و او یاد گرفته چگونه خودش باشد و از تنهاییِ اجتناب‌ناپذیرِ فصلِ پایانیِ عمرش لذت ببرد.ما از گذشته پیرمرد هیچ نمی‌دانیم غیر از دیدار کوتاهی که با خواهر به‌ظاهر امروزی‌اش دارد و اینکه او از خانواده فاصله گرفته به هر دلیل که به نظرم مهم نیست. هر کس می‌تواند تعبیر خود را داشته باشد از این سردی و فاصله. پرسش خواهر پیرمرد از شغل توالت‌شویی او و پاسخ تائید هیرایاما در کمال آرامش و رضایت گویای همه‌چیز است. کم‌گویی در نهایت درستی در شخصیت‌پردازی هیرایاما اتفاق افتاده حتی در مواجهه نسل جوان با او و تقابلِ شیوه‌ی زیست پیرمرد با مدرنیته که نگاه انتقادیِ ویم وندرس به جهان مدرن است.بازی «کوجی یاکوشا» در نقش هیرایاما درخشان است چون به ایفای نقشی پرداخته با کمترین دیالوگ و پر از حس و اکت‌های متفاوت که بایستی در فرم بازی خود از راه بدن و میمیک صورت و با چشم‌هایش بروز داده و منتقل کند. عکاسی با دوربین آنالوگ، شنیدن موسیقی از نوار کاست، دوچرخه‌سواری و رفتن به حمام عمومی یا خریدن کتاب دست‌دوم و همه این‌ها کمک کرده به شناخت مخاطب از شخصیتِ هیرایاما که در تضاد با مدرنیته، هیاهو و سرعتِ شهرِ بزرگی مثل توکیو است.این فیلم به‌نوعی ادای دین وندرس به یاسوجیرو ازو -کارگردان فقید ژاپنی- و اثری است در ستایشِ آرامشِ زندگی که از درون و باور آدمی می‌آید و شیوه‌ی زیستِ هر کس.در پایان فیلم، پیرمرد در حال رانندگی به موسیقی گوش می‌دهد درحالی‌که حسِ توأمانِ شادی و غم او را فراگرفته و این حس بین خنده و گریه در نوسان یا آمد و شد است، عین جریانِ زندگی. و مگر ذاتِ زندگی در فراز و فرود آن نیست که خوشی و تلخی همواره و بی‌پایان وجود دارد به گاهِ موقعیت‌های مختلف.30 شهریور 1403</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2024 17:17:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و ناگهان تمام می‌شود ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D9%88-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-w2adwum91pen</link>
                <description>1- هر چه زمان می‌گذرد و بر شماره‌های عمرم علاوه می‌شود، بیشتر به ‌درستی و اهمیت این سخن -که نمی‌دانم بار نخست از فکر و زبان چه کسی برآمده -پی می‌برم: «هنرمند با آثار خود جهان را به فضایی قابل تحمل برای زندگی بدل می‌سازد.»این جمله اشاره و معنایی در خود دارد که تصویری از واقعیت جهان به دست می‌دهد و آن اینکه آدمی با وجهی زشت، فرساینده و دهشتناک از جریان زندگی روبه‌روست و مسائلی همچون خشونت و زمختی تکرار بازی «سکه و خور و خواب» در کنار رفتارهای ضد انسانی که راه می‌برد به وجه سنگی از یک موجود و همواره در این اندیشه‌ام که هر کو بیگانه با هنر و علم، سنگواره یا موجودی کسالت‌بار خواهد بود.2- ایستاده‌ام وسط مزرعه‌ای بزرگ. شاخه‌ها از هر سو در تن و جان من رشد کرده و در من سبز شده‌اند. برگ‌هایی که به شماره نمی‌آیند رشد کرده در هر شاخه‌ای از وجودم، با اینکه می‌رویند و برگ به برگ می‌افتند هر فصلی از بهار و خزان. خوشم به سایه‌گستر شاخه‌هایم بر رهگذران. حتی اگر در طرح امتداد (هجوم) شهرنشینی به باغات –روزی- مثله یا به ضربت تبر و تیغ اره‌ای، نقش زمین شوم، خوش دارم کاغذ برای دفتر کودکان باشم و وسیله‌ی آگاهی و دانستنشان.درختی شدم از پس وصیتی که کردم برای بازماندگانم که:مرا زیر درخت تبریزی در باغی خاک کنید، اگر دوستم می‌دارید!3- و ناگهانتمام می‌شودامیدیدردیرابطه‌ایصبری ...</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Thu, 29 Aug 2024 19:04:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگ‌سالیِ یک کودکِ روان‌رنجور/ نگاهی به سریال «افعی تهران» ساخته سامان مقدم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%90-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D9%90-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85-koklskyeln7h</link>
                <description>کودک‌آزاری موضوعی است که در سینما و آثار نمایشی بسیار کم پرداخته‌شده و پرداختن به این مهم در مدیوم تصویر اهمیت دارد. بایسته بودن توجه به این معضل اجتماعی و انسانی برای اصلاح رفتارهای اشتباه در برخورد با کودکان است که آینده آن‌ها را در بزرگ‌سالی تهدید می‌کند. «افعی تهران» مجموعه‌ای جذاب است در ژانر معمایی و پلیسی در بستر مضمونی اجتماعی که با فضاسازی صوتی و تصویری مناسب و اجرای استاندارد توانسته به یکی از مهم‌ترین پدیده‌های اجتماعی معاصر بپردازد.سامان مقدم با تجربه‌های ساخت سریال و چند فیلم، در کارگردانی افعی تهران تا حدی موفق عمل کرده اما در نگاه کلی به مضمون سریال نکاتی قابل‌طرح است:- پایان‌بندی متفاوت سریال یک نقطه قوت است چون این‌گونه داستان‌ها به دستگیری قاتل می‌انجامد و در اینجا چنین نیست، بر عکس آغاز سریال که به قوت پایان آن نیست.- پرداختن به پشت پرده، روابط و دشواری‌های کار سینما و شوخی با آن و شکست آرمان بیانی (پیمان معادی) منتقد سینما در فیلم‌سازی و حتی استفاده از نام اصلی برخی شخصیت‌ها خوب است که به واقع‌گرایی مضمون سریال کمک کرده است.- سخن از کاستی‌ها و نشان‌دادن آسیب‌های یک سیستم آموزشی ناکارآمد بر ذهن و روان کودکان در بزرگ‌سالی مقوله بسیار مهمی است که پرداخته نشده و لازم است دراین‌باره همچنان حرف زد. فلش‌بک‌های مدام به کودکی آرمان و توجه به این کاراکتر منجر به شخصیت‌پردازی خوب آن شده که شمایل بزرگ‌سالی یک کودک روان رنجور است و کابوس‌های وحشتناک او که میراث رفتارهای نادرست والدین اوست.- تعلیق در وجه معمایی و پلیسی عمق و ظرافت لازم را در پرداخت فیلم‌نامه ندارد و سطحی است.- در نخستین قاب از معرفی شخصیت مژگان مشتاق (سحر دولتشاهی) با این تابلو در محل کار او مواجه هستیم: [روان‌شناس و مشاور خانواده- تشخیص و درمان بیماری‌های اعصاب- کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی]. همین معرفی اشتباه سبب خدشه‌دار شدن وجه پژوهشی اثر شده است. روان‌شناس و مشاور با روان‌پزشک (پزشک متخصص اعصاب و روان) و نورولوژیست (پزشک متخصص مغز و اعصاب) هرکدام مقوله‌های تخصصی و متمایز از هم‌اند که در یک نفر قابل‌جمع نیستند مگر در برخوردهای غیرتخصصی که یک پزشک عمومی تابلو می‌زند: عمومی، اطفال، داخلی و قلب! - این‌یک رفتار غیرحرفه‌ای است که تراپیست با بیمار خود در دومین جلسه درمان، روی کاناپه و کنار او بنشیند. پرداخت شخصیت تراپیست سطحی و ضعیف است. گویا نویسنده برای طرح رابطه عاطفی آن‌ها در شتاب است.25 خرداد 1403</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jun 2024 23:03:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرکه‌ای بر افتادن نقاب آدم‌ها / نقد فیلم قولچاق (عروسک) ساخته اصغر یوسفی‌نژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D9%85%D8%B9%D8%B1%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%82%D9%88%D9%84%DA%86%D8%A7%D9%82-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-twlm481toznz</link>
                <description>«قولچاق» را دو بار دیدم. یک‌بار در اکران خصوصی (شهریور 1402) و دیگربار در اکران عمومی. این فاصله برای نگاه به تفاوت تأثیر دیدن فیلم، سبب تقویت رأی شد تا بدانم آیا چیزی در نظرم از قوت و ضعف اثر جابه‌جا شده یا نه. «قولچاق» یک درام اجتماعی است که با تکیه بر دیالوگ‌های روان، برآمده از متن جامعه و ایجاد ابهام از طریق گره‌های داستانی، روایت خود را به‌خوبی پیش می‌برد. اجرای فیلم به شکل پلان- سکانس و تمرین‌های طولانی بازیگران با عوامل اجرایی سبب شده بازیگران دیالوگ‌ها را از آن خود کرده و سیر روایت اثر از این جنبه باورپذیر باشد.فیلم به شکلی نمادین اشاره به وجوه عروسکی و بزک کرده‌ی آدم‌هایی دارد که به هنگام تهدید منافع‌شان، وجه دیگری از خود رو می‌کنند و در معرکه‌ای چنین، عروسی ایوب (فیروز عاقلی/ پیرمرد داماد) مرثیه‌ای می‌شود از پسِ برافتادن نقاب چهره‌ی آدم‌ها.«قولچاق» در ادامه موفقیت «ائو» ساخته‌شده با فرم یکسان، هر دو پر از دیالوگ که فیلم‌بردار شانه‌به‌شانه بازیگران با آن‌ها حرکت می‌کند. دوربین روی دست به‌عنوان یکی از شیوه‌های اجرایی در فیلم‌برداری، تکنیکی است که اگر از دل مضمون با فرم اثر عجین نشده باشد می‌تواند لطمه بزند به ساختار و کلیت فیلم. هر دو فیلم یوسفی‌نژاد با این تکنیک فیلم‌برداری شده و در القای مضمون و همراهی با بافت اثر موفق بوده، هر چند فکر می‌کنم در «ائو» بهتر عمل شده است.به نظرم «ائو» و «قولچاق» هر دو از یک زاویه مواجه با نقد هستند به لحاظ ساختار فیلم‌نامه که پر از دیالوگ بوده و بیننده را در بمباران تبادل کلام بین شخصیت‌ها گیج و خسته می‌کنند و هیچ مجال تنفس و تأمل برای دریافت فهم دیگری از اتفاقات و کنش‌های موجود میان فضا و پرسوناژهای فیلم به مخاطب نمی‌دهند حتی با چنین پی‌رنگ ساختاری در فیلم‌نامه دست کارگردان هم بسته است از خلق یک جلوه بصری لازم تا مخاطب با دیدن یک خلوت سینمایی، نفس تازه کرده و شخصیت‌ها در وجودش عمق پیدا کنند.سینما ترکیبی از عناصر کلام و تصویر و صدا است و غلبه‌ی یکی بر دیگری -بدون ارزش‌افزوده- سبب خستگی مخاطب و کاسته شدن از ارزش‌های سینمایی اثر خواهد شد. درعین‌حال برای قیاس دو فیلم -که در امتداد هم قرار دارند، «ائو» فیلم‌نامه و پایان بهتری نسبت به «قولچاق» دارد چراکه شاه‌بیت ابهام‌ها و گره‌های اساسی داستان همه در پایان «قولچاق» جمع شده و برملا ‌می‌شوند. این به‌نوعی شتابزدگی در جمع‌کردن داستان، وقایع و تعیین تکلیف شخصیت‌های پر تعداد فیلم می‌ماند.بااین‌حال «قولچاق» فیلم شریف و آبرومندانه‌ای است از کارگردانی که با «ائو» نشان داد اهل ریسک در سینماست برای تجربه کردن در جغرافیای بومی شهرستان که می‌تواند کاری شایسته انجام بدهد بدون حمایت و کمترین امکانات و با تکیه بر توان‌مندی‌های عوامل فنی و اجرایی سینما در تبریز. روح بزرگ اصغر یوسفی‌نژاد قرین رحمت و شادی که با افسوس دوستدارانش رفت در ندیدن دومین اثر خود روی پرده و عدم ساخت فیلم «تولد» به‌عنوان پایانی بر این تریلوژی.به تاریخ پنجم اردی‌بهشت 1403نشانی صفحه اینستاگرام        ali_eftekhar7@</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Thu, 25 Apr 2024 22:34:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت شبی داخلی در آن سوی دیوار ... نگاهی به فیلم «شب/ داخلی/ دیوار» ساخته وحید جلیلوند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%86%D8%AF-baukatmbttch</link>
                <description>دیدن این فیلم برایم توأم با بغض و تحسین بود؛ بغض ناشی از درد برخاسته از ستم و فشارهای اجتماعی و اقتصادی که بر ما می‌رود و تحسین، برای اجرای استاندارد و درخشان این فیلم. موضوع فیلم و زاویه نگاه نویسنده، نو و متفاوت است: داستانی انسانی و نفس‌گیر از اعتراضات اجتماعی-کارگری و سرکوب آن.نشانه‌ها در «شب/ داخلی/ دیوار» بسیار اهمیت دارند در فهم جهان فیلم چرا که روایت داستان، معطوف به سفری ذهنی است که تا پایان ادامه دارد و همه‌چیز در نیم ساعت آخر فیلم روشن می‌شود و همین عامل حس تعلیق را در فیلم ایجاد کرده است. نوع روایت به‌قدری درست و استادانه در بدنه و ساختار فیلم ترکیب و تنیده شده که بخشی جداناپذیر از جهان اصلی فیلم را شکل داده است.بازی‌ها در فیلم محکم و باورپذیر است به‌ویژه نوید محمدزاده که با کاهش وزن برای ایفای نقش علی، در نقش فرو رفته و با شخصیت علی کم بینا زندگی می‌کند و نقطه اوج بازیگری خود را تا امروز رقم می‌زند. تنها ضعف فیلم در فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی نقش‌های اصلی است که منطق داستان را متزلزل ساخته است و برای همین معلوم نیست غیر از بحث وجدان اخلاقی چه عامل دیگری سبب شده علی تا این اندازه جانش را به خطر بیندازد و اطلاعات کمی از او داده می‌شود.اما در کل، سومین فیلم وحید جلیلوند اثری دیدنی، گامی به پیش و قابل تامل است و تحلیل‌های زیرمتنی زیادی دارد که در شرایط بهتر قابل طرح خواهد بود.پنجم اسفند 1402</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2024 20:58:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلخاندرو خودوروفسکی؛ سینماگری رها با ذهنی آنارشیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%A2%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ttesibqd5vna</link>
                <description>دیدن دو فیلم «رقص واقعیت» (2013) و «شعر بی‌پایان» (2016) از خودوروفسکی و خواندن زندگی عجیب و پرفرازونشیب او به‌ویژه چگونگی دنیا آمدنش بر اثر خشونت پدر علیه مادرش یک رخداد ویژه در مواجهه من با زندگی و بعد سینماست.اینکه کسی هنر و سینما را امری التیام‌بخش و درمانگر بداند و این باور خود را به شکل عملی در سینما اجرا کند، شگفت‌انگیز است. سینما برای خودوروفسکی عرصه‌ای می‌شود تا خود را پیدا کند. او در فیلم «شعر بی‌پایان» به اصلاح لحظه‌هایی مهم از زندگی گذشته‌اش می‌پردازد که او را رنج می‌دهد و این کار را از راه حضور مقابل دوربین و دخالت در واقعیت و تغییر آن به شکل دلخواه خود به تصویر می‌کشد تا این‌گونه به آرامش برسد.خودوروفسکی در فیلم «رقص واقعیت» هنگام تصویر کردن مقطعی از نوجوانی خود که در اوج درماندگی و بی‌پناهی قصد خودکشی داشته، مقابل دوربین قرار می‌گیرد و بازیگر نقش نوجوانی‌اش را در آغوش گرفته و می‌گوید: «تو تنها نیستی. من با تو هستم. رنج‌هایت را در آغوش بگیر زیرا در امتداد آن‌هاست که به من می‌رسی. پس زندگی کن!»تجربه‌های متفاوت خودوروفسکی در زندگی به‌ویژه در عرصه هنر از او انسانی یگانه ساخته و این داشته‌ها به او در خلق آثارش کمک می‌کند تا به هر آنچه در ذهن و خیال دارد با واقعیت زیسته‌ی خود ترکیب نموده و جهان فکری خود را بنا کند. دلقک سیرک در نوجوانی، چاپ کتاب شهر، فعالیت در تئاتر و پانتومیم و تجربه به‌عنوان نویسنده، روانکاو، آهنگساز، نقاش، مجسمه‌ساز، فیلسوف، بازیگر، تهیه‌کننده و فیلم‌ساز از او آدمی عجیب با افکاری آنارشیستی و شخصیتی پر رمز و راز ساخته است عین فیلم‌هایش.فیلم‌های او داستان‌هایی عجیب و فضایی گروتسک (grotesque) دارند به‌ویژه تخیل دیوانه‌کننده‌ای که خودوروفسکی به شکلی رها و بی‌قید تصویرگر آن است و از نظر محتوا آثار او ترکیبی از کیمیاگری، تحلیل رفتار و گاه اسطوره‌شناسی را در خود دارند؛ ملغمه‌ای از آنچه در ذهن انباشته او می‌گذرد و این تماشای فیلم‌های او را به تجربه‌ای بی‌مانند در سینما نزدیک ساخته است.25 بهمن 1402</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 22:14:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انباشت کینه و افول رابطه/ نگاهی به فیلم «آناتومی یک سقوط» ساخته ژوستین تریه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DA%98%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%87-x4zlnc9vpgbe</link>
                <description>آناتومی یک سقوط (Anatomy Of A Fall) چهارمین فیلم تریه محصول سال 2023 کشور فرانسه، فیلمی دیالوگ محور و در ژانر درام دادگاهی است. آثار زیادی در این ژانر در طول تاریخ سینما ساخته شده اما چیزی که این فیلم را با کارهای قبل از خودش جدا می‌سازد، توجه به «زاویه دید» و اهمیت یافتن وقایع به‌ظاهر عادی پیشین پس از وقوع حادثه و مفاهیم مرتبط با روایت داستان و ظرایفی است که بر غنای محتوایی فیلم می‌افزاید.فیلم با یک قتل ناشی از سقوط از ارتفاع ساختمان در خانواده‌ای سه‌نفره و پرسش درباره عامل و چگونگی این اتفاق آغاز می‌شود اما در پایان فیلم، تماشاگران خود را به درک متفاوتی از سقوط در درون یک زندگی نزدیک می‌سازد. درواقع فیلم چیزی بیش از پرداختن به یک راز محض و تصویر دادگاه یا محاکمه است و ایده‌های مختلفی را در مدت‌زمان 151 دقیقه پیش می‌کشد.یکی از مفاهیم کلیدی که مخاطب از پس تماشای فیلم به آن دست می‌یابد، پراکندگی «حقیقت» است در جهانی که عدم قطعیت در آن موج می‌زند و در فضایی چنین نا منتظر که حقیقت پنهان است و در هاله‌ای از ابهام فرورفته، هرلحظه خطر مواجهه با تحریف و دروغ سایه می‌گستراند.بازی درخشان ساندرا هولر در نقش ساندرا در فیلم بی‌اندازه باورپذیر است و تمام جوانب پیچیده‌ی حسی و معنایی شخصیت را در اجرای خوب خودش بروز می‌دهد. همچنین بازیگر نقش دانیل، پسرک کم‌بینای خانواده اصلی فیلم، با بازی خوب میلو ماچادوگو ستودنی است.داستان فیلم در فصلی سرد و برفی اتفاق می‌افتد که اشاره‌ای نمادین به سردی رابطه در زیست مشترک زن و مرد فیلم است. فیلمی درباره افول یک زندگی مشترک که در پی انباشت کینه در گذر سال‌ها سردی رابطه به سقوط می‌انجامد. سگ در فیلم نقشی مهم و محوری دارد. فیلم با سگ خانواده آغاز و با سگ پایان می‌یابد و در آزمایش دانیل برای ارائه دلیل گفته‌ها از پدر مقتولش در گذشته و اثرگذاری در حکم دادگاه اثرگذار است.«آناتومی یک سقوط» روایت خوبی دارد و این واگویه را تکرار می‌کند که همیشه نمی‌توان به‌ظاهر اعتماد کرد. فیلم درباره همین تردید و عدم اطمینان و تزلزل در انگاره‌هاست و اینکه قضاوت کار بسیار دشواری است که ما هر آن و به‌آسانی وارد گود قضاوت می‌شویم در مورد همه‌چیز و همه‌کس.چهارشنبه 6 دی 1402</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Wed, 27 Dec 2023 21:25:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بر قداست عشق و روزمرگیِ وصال/ یادداشتی بر فیلم «بر جسم و روح» ساخته ایلیدیکو اِنیِدی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D8%A8%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D9%85-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D9%88-%D8%A7%D9%90%D9%86%DB%8C%D9%90%D8%AF%DB%8C-sejyzhhvcvsm</link>
                <description>فیلم on body and soul محصول سال 2017 مجارستان در ژانر درام با مضمون عاشقانه، روایتی است در مرز میان واقعیت و خیال. عنوان فیلم نیز اشاره به همین دو اتمسفر دارد. فیلم داستان آغاز یک رابطه‌ عاشقانه است میان مردی مسن و زنی جوان در یک سلاخ‌خانه! یک رابطه‌ی غیرمعمول در فضایی خشن و غیرعادی. تصویر دو گوزن نر و ماده در سکانس آغازین فیلم در جنگل سرد و برفی، پس از عنوان‌بندی، به پاهای گاوهایی در کشتارگاه برش می‌خورد تا از فضای لطیف و زیبا در طبیعت به واقعیت خشن و خونینِ کشتارگاه پرتاب شویم. کمی پس از پیشرفت داستان، متوجه می‌شویم این دو فضای متفاوت و متضاد، قراردادِ کارگردان با مخاطب است برای جدا ساختن دو جهان موازی و طرح خواب مشترک دو شخصیت اصلی فیلم.«بر جسم و روح» برای شخصیت‌پردازی از روش غیرمستقیم و شیوه معرفی از زبان دیگران بهره می‌برد و به جزئیات رفتاری نیز توجه دارد: استفاده از نمکدان‌ها و لِگو (Lego) توسط زن جوان (ماریا) برای بازسازی رابطه خودش با مرد (آندره) و یا پاک کردن ریزه‌های نان و لکه‌های آب از روی میز با دست و دستمال.شاید تنها کاستی فیلم حضور زائد دختر آندره باشد که چیزی به دانسته‌های ما از آندره و پرداخت شخصیت او علاوه نمی‌کند بلکه ابهام درباره همسر آندره را پیش می‌کشد که اگر بود بخشی از خصوصیات شخصیتی آندره در این رابطه تجلی می‌یافت.فیلم‌برداری «بر جسم و روح» ازنظر انتخاب زاویه دوربین، ترکیب نور و رنگ در خدمت درام و روایت داستان و ارزش‌های بصری و زیباشناختی آن ستودنی است بدون اینکه کم‌ترین خودنمایی داشته باشد. فیلم عمیق و سرشار از معنا است و راه می‌دهد به تحلیل و سخن در حوزه‌های گوناگون روان‌شناختی و تحلیل رفتاری، مسئله شناسی در مقوله تنهایی و جایگاه انسان در سلطه ماشین، رئالیسم و ناتورالیسم، مدرنیته و فلسفه اگزیستانسیالیسم (هستی‌گرایی).آندره و ماریا پس از وصال، دیگر خواب نمی‌بینند؛ تو گویی عشق قداستی دارد که در نرسیدن و فراق راه به رؤیا و خلق جهان ماورایی می‌دهد و هم‌بستر شدن، آغازی بر خروج از محیط عشق و حرکت در مسیر روزمرگی است.</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Fri, 08 Dec 2023 21:27:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصیده‌ی زمین زاینده و آدم‌های مطرود/ نگاهی به فیلم «بازگشت به خاک» ساخته لی رایجون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87131507/%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D9%88%D9%86-xei6tshcunzk</link>
                <description>فیلم (Return To Dust) محصول سال 2022 کشور چین، داستان کوچ ساکنان روستا به شهر است در مسیر سیاست تشویق دولت مبنی بر تخریب خانه‌های خالی و حکایت زن و مردی است کم‌حرف و مطرود که به وصال هم درمی‌آیند تا اطرافیان از وجود آن‌ها رها شوند.همین ابتدا شگفتی و وجد سرشار خودم را از دیدن این فیلم ابراز می‌کنم. فیلمی بسیار زیبا و شاعرانه با مفاهیم عمیق انسانی. «بازگشت به خاک» اثری است که اگر به رابطه انسان و طبیعت علاقه‌مند بوده و در پی راه یافتن به مفاهیم دیگری از تعالی در مناسبات انسانی باشید، شما را رها نمی‌سازد.سکانس ابتدایی فیلم هنگام سخن خانواده‌ها برای وصلت مرد و زن، پیرنگ اصلی داستان فیلم با رفتار این دو و ارتباط با الاغ در خانه شکل می‌گیرد (الاغ نقش محوری در امتداد فیلم دارد)؛ آنجا که مرد بخشی از غذای خود را به این حیوان می‌دهد و زن در حیاط و زیر برف، دستی به مهر بر تن او می‌کشد.«بازگشت به خاک» به زندگی و زمین نزدیک است و به مفهوم «از خاک رستن و در خاک آرمیدن» اشاره دارد. خاک در فیلم عنصری مهم و پرمعناست. خاک که زاینده است. دانه از بطن خاک سبز شده، ریشه می‌دهد و بار می‌آورد. سخاوت و بخشندگی دارد. زوج مطرود و تک افتاده‌ی فیلم بی‌اعتنا به مناسبات انسانی به دل طبیعت پناه برده و از راه کشاورزی همه‌چیز را برای خود بنا می‌کنند. در روزگاری که فرد سرمایه‌دار روستا به گروه خونی کمیاب مرد نیاز دارد و در شکلی استعاری «سرمایه و مدرنیته، خون او را نیز می‌مکد» سخن از تقابل آدم‌ها در سیاست توسعه شهرنشینی و نابودی تدریجی روستا و قربانی کردن مفاهیم انسانی در جریان این استحاله است.فیلم‌برداری فیلم بسیار چشمگیر است در خدمت روایت داستان با استفاده درست از رنگ و فضاهای شاعرانه در طبیعت، بدون ادا و بی‌آنکه حرکت‌های عجیب و متظاهرانه داشته باشد. موسیقی پیمان یزدانیان هم در بافت تصاویر به‌جا و به‌اندازه در جریان فیلم غوطه‌ور است.لی رایجون «بازگشت به خاک» را با الهام از تجربه‌های زیسته در روستای زادگاه خود نوشته و در مدیوم سینما ساخته است. توجه به آدم‌های تنها و گوشه‌نشین محور اساسی خلق شخصیت‌های داستانی این فیلم را شکل می‌دهد. کارگردان فیلم می‌گوید «گاهی آدم‌ها طوری زندگی می‌کنند که انگار یک رقابت ورزشی است برخی جلوتر از بقیه می‌دوند و نفر اول یا دوم می‌شوند. این‌ها کسانی هستند که موردتوجه و احترام دیگران قرار می‌گیرند. من تمایل دارم به افرادی توجه کنم که جزو نفرات آخر هستند.»</description>
                <category>علی اکبر افتخار</category>
                <author>علی اکبر افتخار</author>
                <pubDate>Sat, 25 Nov 2023 22:35:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>