<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Yasna🪐</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_87380608</link>
        <description>🤍🖤</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:21:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1557795/avatar/VPnMv1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Yasna🪐</title>
            <link>https://virgool.io/@m_87380608</link>
        </image>

                    <item>
                <title>🍂</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-zlvgelrmbcgc</link>
                <description>پاییز لباس طلایش را برتن کرده و ابرها در آسمان سروری می کنند و باغرور این طرف و آن طرف میروند،مدت زیادی طول نمی کشد که همه یک صدا می غرند و موسیقی باران نواخته می شوداز صبح که آسمان را غمگین دیدم منتظر آمدنشبودم،آرام شروع به باریدن کرد و زمین خشکیده را باحوصله سیراب کرد.پس از چند دقیقه آن باراننم نم شدت گرفت و بیش ترشد،طوری که وقتی قطره ی های آن به زمین می خورند به بالا پرتابمی شدند،و دوباره بر زمین می افتادند🍁باران پاییزی خیلی زیباست🍁</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jan 2024 21:00:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باران?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-oix44uunptiu</link>
                <description>چقدر این صدا برایم آشناستصدای هق هق گریه های آسمان را میگویم صدای بارش باران را…بارها آنرا از اعماق وجودم شنیده ام صدایی است کهرنگ تنهایی دارد بوی فراق و درد دوریتنها آرامش وجودم??</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2023 21:36:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیستی!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-gyxvydgzqcwg</link>
                <description>شب که میشود دلتنگ می شومصدای پا می آید ولی تو نیستی!خسته از این دنیا به درد نخوربی تو در این شب پُر ستاره?خسته شدم از بس در روباز و بسته کردم ولی تونیستی??خستهههههه</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Tue, 21 Feb 2023 20:11:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⁦⁦ಠ﹏ಠ⁩</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-hwtsll9vmoeq</link>
                <description>به اندازه‌ی تموم کسایی که دوستت نداشتنخودت‌ رو دوست داشته باش‌..به اندازه‌ی تمام کسایی که بهت گفتننمیتونی ، به خودت اعتماد کن و محکم قدم بردار..همینقدر قشنگ!همینقدر قوی!و همینقدر زیبا!‌</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jan 2023 19:05:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-r2xcnkznyc6s</link>
                <description>زندگی کوتاستزندگی میکنم که شاید...فردایم آدمی نباشد?زندگی مینکم که شاید...فردایم مُرده باشم?زندگی مینکم که شاید..فردایم موجودی نباشدزندگی میکنم که شاید...فردایم روز یا شبی نباشدزندگی میکنم که شاید...جنگل و جانوری نباشدزندگی مینکم که شاید...فردایم نابود شود??</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Sat, 03 Dec 2022 12:13:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سادهـ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%80-sgve18bzx9uk</link>
                <description>ساده باشی خوبه....اما ساده بودن زیاد نه?آدم ها ازت سواستفاده میکنندلتو میشکونن?اذیتت میکنننزیاد ساده نباشید ....ساده باش اما به اندازه کافی که دلتون رو نشکوننطوری ساده باش که آزارت ندن☁️</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Mon, 05 Sep 2022 16:17:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفق باش✨</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-qsyht9undfgi</link>
                <description>موفق شو...شکست نخور...ناامید نشو... اگه ای روزی کسی بهتون گفت:(تو هیچ وقت موفق نمیشی...ناامید نشو?....تو به حرف هایی دیگران گوش نکن... تو خودت میخوای به هدف خودت برسی..نه اینکه به هدف بقیه!...اگه قرار به حرف دیگران گوش کنی....تو قوی باش شکست نخور ....اگه ناراحت شدی آهنگ بذار برقصاگه خوشحال شدی گریه کناگه خسته شدی درس بخون هدفت فقط دَرسِت باشه?پس تو هیچ وقت نا امید نشو.?</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 10:25:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت و تاریکی?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-mj0kwhqzeoju</link>
                <description>هوا کم کم تاریک می‌شد. تقریبا تمام بار‌هایمان را از کامیون تخلیه کرده بودیم. اسباب کشی. از اسباب کشی متنفرم. همیشه چندتا از وسایلم زمان اسباب کشی گم می‌شوند. ولی هیجان کار پدرم آنقدر هست که ارزشش را داشته باشد.خانه مان مشرف به جنگل ، در یکی از مناطق حومه شهر روی یک تپه کوچک ساخته شده. درست نوک تپه.خانه‌های اطراف کوتاه ترند.از تراس دور خانه ،کل جنگل و شهر دیده می‌شود.شب اول. سکوت این منطقه خیلی زیاد است و من هم که به سروصدای مرکز شهرعادت کرده ام کوچک‌ترین صدایی که از خیابان یا جنگل می‌آید توجهم را جلب می‌کند.ساعت‌ها طول کشید تا به وضعیت اینجا عادت کنم.بالاخره بعد از کلی غلت زدن توانستم بخوابم. چیزی نگذشته بود که صدای خش خش از طرف جنگل بیدارم کرد.به سختی خودم را به سمت پنجره کشاندم.پنجره اتاقم روبه جنگل بازمی شود.چشمانم را تنگ کردم تا بهتر ببینم.یک گرگ در میان درخت‌ها پرسه می‌زد. ولی کمی که دقت کردم متوجه شدم که قدم نمی‌زد.تقریبا داشت فرار می‌کرد. هر از گاهی به پشت سر نگاه می‌کرد.خیلی تعجب کرده بودم ولی خواب مهم تر بود. پنجره را بستم و دوباره با کلی غلت زدن خوابم برد تا صبح.</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Mon, 30 May 2022 09:04:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختری که هروز به مدرسه میرفت✨?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-vzgleztqjna8</link>
                <description>با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد. تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Fri, 08 Apr 2022 18:33:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذوق نوشتن✍️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87380608/%D8%B0%D9%88%D9%82-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86%EF%B8%8F-wgxo6ex7idgi</link>
                <description>بعد از مدتها ذوق نوشتن در من بیدار شده است ✍️نمی گویم اصلا چیزی نمی نوشتم چرا اتفاقا با این قلم شکسته کار هم کرده ام اما الان ذوق زده ام.? اما حسی قوی که هنوز دارم من را برای نوشتن جلو می برم.⁦(◕ᴗ◕✿)⁩انگار این حس را خودم نگه داشته ام?آنقدر مروارید هایش هدر رفت که پروانه ایی دیگر شانه هایش را به او بخشید و رفت?</description>
                <category>Yasna🪐</category>
                <author>Yasna🪐</author>
                <pubDate>Tue, 29 Mar 2022 20:16:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>