<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Amaryllis</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_87678671</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 20:46:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1302452/avatar/5zvYcS.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Amaryllis</title>
            <link>https://virgool.io/@m_87678671</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای عزیزترینم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%85-oveinrohqc5c</link>
                <description>به تو نگاه میکنم و عشق برای من معنی میشودمهربانی های بی شائبه ی تو گویی دست خداوند برسرمن استجهان من جانی دوباره گرفته‌است به وقت بودنتگویی ابر مصیبت و ادبار رخت چرکینش را به کلی از زندگی ام زدوده و بهار شور و نشاط را در پاییز بی رمقی ها بر تارو پود زندگی ام پوشاندهبه راستی تو که بودی که این چنین دنیایم را پاک کردی از ددی و بدی و شور بختی و التیام شده ای بر قلب خسته ی منگاهی باخود میگویم که تو یک خواب کوتاهی اما بازهم ادامه می دهم تورا هروزو هرروز و همیشه هرروز که در آینه نقش لبخند بر لبانم کی آوری و روزهایم را باعطر حضورت مزین میکنیشبانگاه که درکنارمن التیام و ارامبخش  خاطر آزرده ام می شوی و روزهای سختی که درکنارتو تماما زیباو زیباو زیباتر میشوندبه راستی که قبل تو انگار من نبوده و اکنون من با تمام خستگی هایم نفسی تازه گرفته ام ازتو ممنونم به پاس همیشه بودنتدوستدار همیشگی تو عزیزدل انگیز</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 20:11:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لبخند نهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-oltignwfk2hf</link>
                <description>روزی به مرگ لبخند خواهم زدتابوتی را به دوش همراهانم خواهم گذاشت و به ابدیت پیش خواهم رفتبه خانه ای که سلطان های زیبارو و فقیر های چرکین خفته اندیک کفن باخود میبرمدردست هایم جز خیانت و فریب و دروغ هیچ ندارمنه دست یاری رسانینه همراه مهربانیتنها دارایی ام پارچه ای سفید و مندرس است که هیچ گاه پیش از این بر تن من نیامده بود</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 11:22:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاقبت رفتم من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%B9%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%85%D9%86-dp73foz5cnam</link>
                <description>امشب انگار که باید بروم کوچ کنم یار ندارم افسوس کفش هایم کوکاش یک دوست بیاید نگذارد برومدوست هم نیست مراپس تک و تنها بروم؟میروم نای نفس نیست مرا می روم چون قفسم بازکنم پر بکشم از دل تنهایی این شهر غریب که همه مردمش اینجا سنگند سنگی و سنگ دل اند  عشق چه میدانند چیست.هرکجا نور شدم ابر شدش بر دل مهتابی منرفتم اما گل آفتابی ام تنهاماندگلم آنجا تنهاستمردم شهر به گوشهرچه گل مینگرم هیچ نشد دلبر تنهایی منکاش من برگردمگل من همدم و همراه ندارد انجادست و پایم لرزیدناگهان دیدم گل باسیاهی شب تار زمستانی خود می خندد قلب من سخت شکست عاقبت رفتم من.....</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 00:01:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داغ سرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-uxnywi5tpaaf</link>
                <description>بعد ازاین برما چه ها خواهد گذشتخسته ام از سرنوشت و سرگذشتزندگی از من گلایت می کنداز صبوری ها حکایت می‌کندقصه ی داغ زن رنجور رایاکه محبوبی به راه دور رااز کجا باید شروع دردکردآتش دل را به آبی سرد کردتا کجا تاب و تحمل بایدمناروایی و تامل آیدمهرچه بر یارو صبا گفتم جفاستدست دشمن دل چه به از آشناستدست دشمن تلخ اما دست دوستتلخ تر از زهر صد جام بلاستغصه ی دل را به کس گفتن خطاستپیش کس حرفی ز غم صد اشتباستگفته بودند این حکیمان یار گیربهر حرف و راز خود غمخوار گیریار خود را محرم اسرار کندردخود با یارخود تیمارکنپس بیا سنگ صبورم باش یاربگذر از نازو خم گیسوی و کاربگذر از هرکوچه باغ و زود آیبر سر سنگی من چون رود آیسنگ گشتم آدمی ارزانی اشنرمی ام شد باعث ویرانی اشبر سر مردم پناه آور شدمآخرش دیدی که بی یاور شدمخامه ی من بی قراری می کندجوهرش کم دست یاری می کندبیت های من چرا کوتاه شدجوهرش همرنگ قرص ماه شدنه تو ماندی نه غزل نه یار ماندبیت های من به دور از کارماند</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Sun, 07 Dec 2025 23:58:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بستر افسردگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-haq0xcwvfh08</link>
                <description>و اکنون که تو در تخت زیبای خود ارمیده ای من به دلتنگی ابرهای پاییز می بارمو تو تصور نمیکنی که چقدر محتاج مهربانی تو هستمآنگاه که اخرین دیدار تورا در اغوش گرفتم را خوب به خاطر دارمهیچ گاه فکر نمیکردم که آن آغوش ناگهانی آخرین حسرت زندگی ام باشداین دست ها دیگر دست گیر تو نیستنفس کم اورده ام بی توهوایی که عطر تورا به یاد من نمی اورددر زیر اسمانی که تو در دور ترین نقطه ی ممکن ان زندگی میکنی من غریب وار دلتنگمآه ای مهربان غمگینم تورا چه کسی از من رهانیددر کنار تو به نان و آب نه بلکه با عشق و محبت و همنوایی و همیاری زیستمبه دور از خانوادهبه دور از تمامی هم زبانانم با تو زیستم و تو بر من مهر روا داشتیتورا چه شد که به یکباره دست نامهربان خود را بر صورت کلمات پر عطوفتت کوباندی و کلماتی مملو ازکینه و نفرت بر من رواندیدلم نمی آمد حتی تکه کلامی ب تو بگویمآن حرف ها راهم حتی خودم در دفاع خودم نگفته بودم اخر تو که میدانی عزیز مهربانم همیشه در برابر زبان تند تو من بی سلاح بودمچرا اینگونه راه مروت و مهر را برمن بستی و بیگانه شدیمن اینجا در حسرت آغوش تو شبانه روز میبارمهربار تورا میبینم و خاطراتمان را مرور میکنمراستی چگونه توانستی آن خلطرات زیبا را به یکباره از قلبت بزدایی گویی که چرک و شوخ از جسم فرش خانه پاک کردی یا گردو غباری را تکاندیمن هنوز هم ایستاده امهنوزهم دلتنگمهنوزهم نمیتوانم باور کنم که کسی که اورا به سان جان دوستش میداشتم .......من هنوز هم خسته و دلتنگممن ناباورانه زندگی میکنم در بهت روزگار تلخی که نتوانست مارا یکدم خوش کند</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Mon, 24 Nov 2025 00:35:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نجوای خاکستر...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1-hy5hypk2wemh</link>
                <description>روی اتش خاموش شده ی من اب نریزامیدی به درست شدن حال من نداشته باشبرای التیام زخم های من خودت زا به زحمت نیندازهرکس تقدیری داردمن خاکستری سوخته امهرگز امیدی به ریشه دادن من نیستبا دست بی قرار باد پخش میگردم و بر زمین می افتمتازیانه های عابران را تحمل میکنم و زیر دست و پای پاییز جان می دهممرا میلی به زندگانی نیستبرودور شو از خاکستر مردهیه شهر عشق ها برگرد و برای خودت خانه ای بسازدرخت محبتی تازه و خندان را در آغوش بگیر و به خانه بیاوردخترکی کوچک و خندان باشد مثل من قلبش تیره از ناراستی نباشدبرای او شرایط ی مهیا ساز که رشد کند و در کنار تو میوه های عشق دهدمن که نتوانستماورا چو من به سرنوشت شوم نکشانخوشبختی شایسته ی دست های اوستاورا بیارا و زینت ببخش همانطور که مرا در اغاز نوجوانی ام خام ساخته بودیرویاهایی که بر من داده بودی را بااوزندگی کنمن دیگر مرده امروح من یاریگر دست های هیچ غریبه ای بعد از تو نخواهد شداما تو به آسانی برو و داستان عاشقانه بسازهرکس پرسید که جهنم را چگونه میدانی دلت نلرزد که تو روزی مرا در آتش خود سوزاندی...روزی مرا در آتش خود ........سوزاندی...روزی مرا سوزاندی...</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Mon, 10 Nov 2025 16:26:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از همه چیز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-tkljpbbpg4vo</link>
                <description>بازگشتم از روزگاری سختمردمانی تلخ گذشته ای شوم و فردایی بی طلوع..هربار نگاهم به گذشته بود و اکنون پس از همه چیز من باز هم برگشتم و این آغاز ماجرای من است..............هرچه فکر می کنم یک جای ماجرای ما لنگ می زد از همان اول هم نباید فریب می خوردم دست مهربان و لبخند مهرگون که محبت نمی شکنند..شکستند مرا غرورم را دخترانگی ام رازیبایی ام راآیینه ی چشمانم را و از هم مهمتر پاکی و زلال قلبم راآن کودک نوپایی که از عشق و دوست داشتن تنها خیر و ابراز می دانست و شکستن را بلد نبودپیش از آشنایی با مردمان دیار سنگی فکر میکردم که هیچ گاه کسی که </description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Sat, 11 Oct 2025 00:23:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیزار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B1-jvlgydw1brvt</link>
                <description>گناهم بود عشقی پر ز محنتز رنج تو خسی هموار گشتم ببین روحم بسی بیمار گشتهز دنیا رفته ام غمبار گشتمتو در جانم نشاندی مهر خود را نشانم دادی اما رنج وسختی تورا من خواستم در اوج درد و تو رفتی با دگر نیکو بخندیبرایت غصه ام بسیار کردمز رنجت تا سحر طومار کردمندیدی ناله های بی قرارمتمام خلق را بیزار کردمتو بودی هرچه خوبی جهان بودتو راهم را پی ات هموار کردیتو بودی عاشقی را کشته ای ومرا در عاشقی دیوارکردیبرو آنجا که عشقی هم نباشددل و جانت رها از خلق باشدبرو آنجا نیا دیگر تو هرگز برایم مثل تو بسیار باشدتوانی دیگر اینجا هم نماندهقلم در دست لرزانم شباب است به کاغذ من جفا بسیار کردمکه اوراق دلش از غم کباب است</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Sat, 17 May 2025 09:03:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرا ببخش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4-nd02smeflxjq</link>
                <description>چقدر دلم بودنت را میخواستبغلم میکردی و های های زار میزدمگریه کافی نیستمن دیگر خیلی خیلی شکست خورده امدر بدترین حالت ممکن به سر میبرم و انگار مرگ مرا هر لحظه به کام خویش می کشدآهسته میگریمبی صدا وجاریست اشکهایمکاش بودی اما من لیاقت داشتنت را ندارممن بدون تو کم اورده اممن به تو به سان نفس نیاز دارمای کاش هوا بودی و داشتمت ای کاش در اینجا بودی و میدیدمتو ای کاش کنارم بودی و هزاران ای کاش ناتمام دیگرمن امروز برای کمترین نمره ی درسی ام گریه کردمهرگز گریه نکرده بودمهمیشه بهترین نمره را میگرفتماما اینبار ......مرا ببخش اگر آنی نبودم که تو میخواستیمرا ببخش که بعد رفتنت دیگر من نیستممرا ببخش که نمیتوانم بی تو ادامه دهممرا ببخش که شب ها تا صبح به یادت گریه میکنممرا ببخش که آرام ندارممرا ببخش که تلخ میخندممرا ببخش که دیگر باهیچ کس سازگار نمیشوممرا ببخش که بعد تو از زندگی گریزانم مرا ببخش ...............</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2025 20:11:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه بگویم ؟؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-uwugt4phnrtm</link>
                <description>میخواهم تمام شجاعتم را جمع کنمتمام قلب و روحم را قوی تر از قوی  به جلو برانم وگام هایی استوارانه به سویت بردارمدستانت را هرچند از دور در دست بگیرم و به تو ارام بگویم دوستت دارماز همان روزی که زیباترین نقاشی دنیا را در اعجاز تصویر تو دیدم و از همان روز که روحم به وجودت گرم شداز همان روز که با گرمی سلامت به قلب برهوت من باران بخشیدی ای وای بر تو من چگونه بگویم عاشقت شده ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باور نمیکنیدوستت دارم اما با ترس و پنهانیزیرا که میدانم تو هرگز مرا دوست نخواهی داشت تو یک بار عاشق شده ای و همین برای تمام ابدیتت کافیست اما بااین حال بازهم بیچاره وار دوستت دارم</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2025 20:09:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزگاری بی تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88-u0lk6pcjbywn</link>
                <description>من در هوای تو نفس می کشم زمانی تمام این شهر را بوییدم بوی تورا هیچ رهگذری برای من نیاوردای کاش شب ها خاموش می ماندندای کاش قلب ها خاموش می شدندای کاش وداع به آسانی دیدنت بود که سرخوش از کنار درختان پاییزی میگذشتی و من به بخت بلندم درود می گفتمای کاش مردن آسان بود ای کاش جانم را به تو تسلیم می کردمای کاش میتوانستم در نبودن های تو مشق بودنت را زمزمه نکنم ازاین روزهای بی تو بودن خسته امدر تمام روز و شب های من توهستیدر تمام حرف های مندر چشم های خسته ام که روزی از عشق تو لبریز می شد و حال .....من چگونه باتو نزیسته بودم؟سوال بی انتهای نبودنت مرا دیوانه می کند</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2025 20:08:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیم به دخترانی با قلب شکسته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-k9l6fv4m0vli</link>
                <description>تو رو ببخشم؟تو زخمیم کردیتو آرزوهامو ازم گرفتیدلیل گریه های هرشبم شدیشبا به ماه نگاه می کردم و آرزوم این بود که فردا دیگه صبح نشه یااگرم صبح شد من دیگه نباشممن هرروز بدون تو آرزوی مرگ کردمهرشب تنها دلیل دلخوشیم و آرزوم تو بودی ازخدا هربار تورو میخواستمنمیدونی چقدر سخته جدال عقل و قلب یا خواستن و نخواستنرفتن و نرفتناصلا موندن و رها کردن منو رها کردیمنو یهو بین تمام آدما رها کردیخودمو بهت سپرده بودمتو منو هل دادی جلو و خودت رفتی دورترین نقطه ی دنیایه دختر کوچیک نازو وسط جنگل ترسناک رها کردی چطور اینکارو به راحتی انجام می دی؟چیزی به اسم مردونگی رو اصلا به گوشت خورده؟تاحالا شده بخوای یه نفرو واقعا دوست داشته باشی یا فقط بلدی ادا دربیاری که عاشقتم و دل دخترای شهرو آب کنی؟تا امروز دعا میکردم که ای کاش صبح فردا ازخواب بیدارنشمتا امروز عاشقت بودم تا امروز تمام دلخوشیم تو بودیتا امروز فکر میکردم که ای کاش من نبودم تا تو راحت میشدیاما از امروز دلم سنگ شدهضربه مغزی؟ سکته؟مردن و زنده شدن؟آدم دیگه؟نمیدونم چه اتفاقی برام افتاده حتی نمیدونم چه اتفاقاتی قراره رخ بده واسم اما فقط میخوام که دیگه هرگز نبینمتهرگز پیشم نباشیهیچ وقت چشمم به چشمت آشنا نیاد دستم دیگه دستای سرد تورو گرم نکنهدیگه لبخندتو نبینمو دیگه تو نباشیقلبم مرده دیگه زنده نیستمبه لطف تو منو دخترای زیادی مردیمبرای زنده موندنت به خدا التماس کنچون اگه اونم تورو ببخشه ما نمی بخشیمتخدا خودش ازتو و زندگیت نگذرهاگه عدالتی وجود داره امیدوارم که لایق ترینش سزای کارهای تو باشهتقدیم به تمام کسایی که بدترین ضربه ی روحیو از کثیف ترین ادم دنیا تجربه کردن</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2024 03:28:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا به استخوان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-l7xetercn8il</link>
                <description>میگویند کارد به استخوانش رسیده بودچقدر غریب از وطن در هوای یار دلفریب خود گریسته بود؟بی کسی را تاچند دوام آورده بود؟چند شب تا صبحدم گریسته بود؟چقدر از هرخداو صلاه وامامزاده ای شفای محبوب بی وفایش را طلب کرده بود؟چقدر نامردی چشیده بود؟چندین بار شهادت دروغ دلتنگ نشدن و نخواستن را به قلب زخمی اش داده بود؟چند لیوان چای تلخ بی قند را با زهر وجود خود به حلاوت چشیده بود؟تاچند بی رمق در خیابان های بیگانه راه رفته بود و عابران به تمسخر دیوانه خوانده بودندش؟هرروز لبخند میزد و شب با زاری و تضرع معشوق خواسته بود؟چقدر تنهایی از مشکلاتش عبور کرده بود؟پدرو مادر و عزیزانش چه؟کدام یک را هرگز ندیده بود؟دست مهربانش که همیشه برسرش بود پس چگونه کارد به استخوانش رسیده بود؟</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2024 13:52:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اخرین دلتنگی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%A7%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-yvpyazzucbqk</link>
                <description>دلتنگتمجوری دلتنگتم که انگار نفسم داره میگیرههرچقدر میگذره دلتنگیم بیشترمیشهداره خفم میکنه تنهایی اونقدر دستام خالین که...اونقدر چشمام گریه کرده که.....کاشکی یه بار برگردیکاشکی ببینی چقدر خستمچقدر تنهامچقدر زخمی شدمچقدر ناراحت و غمگینمدستمو به سمتت دراز کردم اما یه بارم نمیگم بگیرنمیگم چون میدونم خودتم بخوای نمیشهدیگه نمیتونیدیگه باید میرفتیولی من هنوزم غمگینمهرشب ارزومه برگردی پیش منمنو بخوایکاشکی من میمردم کاشکی هیچ وقت نبودماگه من نبودم توشاید ....دلم برات خیلی تنگ شدهکاش بدونی....</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 01:42:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اخرین حسرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%A7%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA-x4lvpes6uorg</link>
                <description>نمیتونم تورو به خورشید تشبیه کنمنمیتونم تورو باماه تصورکنمحتی نمیتونم تورو خیال کنمحسرت توجوری تووجودمه که تمام وجودمو میسوزونهنمیتونم تورو باهیچ چیزی عوض کنمتو روح منو سوزوندیتو جسم منو تسخیر کردیتو قلبمو کشتی ای قاتلاین رسم محبت و دلدادگی بود؟اینجوری حیات میدی که جون منو بگیری؟رسم و جوانمردی تو همین بود؟زندگی همین بود؟اینهمه تلاش برای دست کشیدن ازتو بود؟قلبم حکم میکنه که بمونم و نزارم بریتمام وجودم دارن ازت تمنا میکندد که نریبزگرد و منو نگاه کنقلبم برای تو میزنهزندگیم الان به بود و نبود توبستگی داره چی میشه بمونیچی میشه دوباره منو زنده کنیچی میشه حسرت و تو دلم بکشی و امید بکاری؟چی میشه یه بارم به من زندگی ببخشی یه بار دیگه بهم لبخند بزن تا تمام دنیارو برات گلبارون کنمزندگیم تو حسرت دیدن تو داره میگذره و عمرم روبه اتمامهاخرین نفسهامم بوی تورو میدادکشیدم تموم شدبیا</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Sat, 10 Feb 2024 12:52:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میروم با دریا...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-lpjxnp8oyb7n</link>
                <description>کاش راهی به ناکجا آباد بود که می شد کمی آرام گرفت کاش دلتنگی تا مغز استخوان ادم نفوذ نمی کرد و مرگ قبل از 40 سالگی گریبان جوانی نکرده ات را نمی گرفتکاش می شد یک سبد برای روزهای غربت زده ساخت که در آن کمی بذر محبت جا میدادی و آرام در پست ترین محفل انس می گرفتی با ناملایمات ها و نا مهربانی ها ای کاش زمانی به گذشته و مهرلبان دوستان دیرینه بود دلگیرترین بت غربت شده ام انگار مریضی در من زرخنه کرده و گریبان گیر من شده است هربار  تلاش می کنم تا بازگردم وزندگی ام را دوباره بازگردانم موج بی خدای افسردگی کشتی هایم را به دریای غم سوق می دهد و مرا در گرفتاری ها غرق می کند گویی که دیگر راه نجاتی نیابم یا دستگیر مهربانی از اسمان نیایدد که مرا بالا بکشد و یا دریا ندیده و در خواب غم بمیرمآری این تنها راهکار من است دستی در دست موج می نهم وبا هم به استقبال در یا می رویملباس مندرس مرا با تاج و گلبن بلورینش می آراید و تابوتی از جنس صدف برای من می سازدجسم خسته ام رزا به موج و روحم را به دریا می سپارم باشد که این نویسنده ی بی کس را غرق کند تا دیگر ننویسد موج بی قراری و غریبی را که نکند التیام یابد و دیگران را دمی دگرگون سازد و اینک من می روم دریا کنارمن استدست من در دست موج گیسوانم بر تاجروی ان تخت سفید روح جانم زخمی استکیست اینجا که مرا سوق دهد بر شادییا امیدی به نجاتدر کف دریاهاااااااااااااااااچه کسی ناجی من خواهد شدچه کسی خواهد ساختقایقی تا که مرا دور کند از شهرم...............................</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Sat, 10 Feb 2024 05:54:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توتمام شده بودی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-q7vmgx1ir8bu</link>
                <description>وقتی تو آمدی نمیدانستم که چقدر مسیر زیبای با تو بودن برای من دلچسب و شیریتن استچشمانت....................نگاهت............لبخندت.....و یا حتی سکوت بی انتهایت به تو فکر می کردم به زیلا ترین تصویر طبیعت که یک مخلوق زمینی است و در غالب فرشته ی نجات بر من فرود امده تا احوالاتم را به خیر کنددستم  ا گرفتی و مرا از ظلمات بیرون کشانیدی با هر نفس تو من به زندگی باز گشتم گویی که مرده را مسیح بیاراید یا صبح تولد ففرا رسد دست مردانگی بر سرم می کشیدی و با لبخندت مرا غرق خوشبختی و لذت ساخته بودی مرا به آغوش گرمت رهنمون می ساختی و عمیق می بوسیدیغرق گفتگو که می شدیم چشمان نافذت برق می زد و آمیخته ای از رنگ جام شهد و خاک می شد.........دل گرم می شدم با هر کلام تو به زیستن پلی مستحکم برای من بود با اعجاز وجودت ادامه می دادمو خداوند تورا از من باز ستاند در روزی از روز های ناجوانرد بهمن تو نیز رفتی روحت را ربود جسمت ر ا گرفت و جانت ر ا در هم تنیدگلوله قلب تورا و روح مرا آن شب برد مرگ من با بزرگ ترین ضربه ی احساس رقم خورد و تو رفتی و چه مبارک رفتنی بود آن قدوم آسمانی شب بود وستاره بود و لبخندی اشکاز گونه و چشمان تو شور می بارید و من باران شدم در اعماق وجود من غم لانه می کرد بعد ان یگر هرگز قلب من روی خوشبختی به خود ندیدو تو تمام شده بودی ...................و تو نیز باید می رفتی</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Sat, 10 Feb 2024 05:41:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>که بیایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-lgqaw0la7hq0</link>
                <description>  و توچه میدانی که محبت چیستدلتنگی چیستپریشانی چیست؟اصلا پریشان شده ای؟؟؟چند ماهی است زندگی  برمن پریشان گشته و ابر بلاهمواره گسترده بر مواج ذهنم می بارد تو کجای این غریبانگی ام فریاد زدی که میرویدلتنگی ام تورا بیداد میکندبا هر رهگذر که فکرش را کنی ازتو گفتم از تو و دیوانگی هایتغریبانه در خیابان های شهر باتو زیستم چه سرد بود ان دست هایی که آوردی و گرمی جانم را به او بخشیدمبا نیمه جانی سرد و بی هوشباصدایی که دیگر برنمی خیزدبا نفس هایی که رو به تباهی میرود برای تو مینویسم که دلتنگمکه آغوش گرمت را میخواهمکه میخواهم بمانی و بمانی و بمانی امو چه غریب مبتلا به توگشته امکاش واژه هایم بی تاب نبودندکاش قلب تپنده ی من بی تو هربار باامید فرداهای روشن نفس می کشیدحال تو رفته ای و من با ریشه هایی که در خاک سرد این شهر خاطرات مانده بی صدا میمیرمبرگ های سرسبزم هروز باخزان زندگی زرد و معنی عشق و مهربانی ام را رنگ میکند کاش این بار رهگذر بارانی شب های پاییز خبر آمدنت را بیاورد تو بازخواهی گشتبا آغوشی که برایم وطن خواهد شدو شاید ان روز من  در سردی زمستان خود مرده امو چه حیف است که محبوب دلفریب خود را نخواهم دیداما تو با تمام شکوه خود نمایان شوزیرا که ازتو به تمام جهانیان گفته امگلبرگ های رقصان پیچک به عشق تو هروز جوانه زده اند و پرستوها به امید امدنت به شهرمان کوچ کرده اند و چه حیف است اگر نیایی  باصداییدلتنگز</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 03:57:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوباره ازتو..........</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D9%88-urwo3ea0yorj</link>
                <description>نمیدانم از کجا شروع کنم از چه بگویم چه چیزی تورا به سوی من اورد باد درختبرگ های نفس بریده ی پاییزی یا قطره های بی درنگ باران بر گیسوان پریشان باد زده ات  روزی که تورا دیدم تاب نیاوردم و در عمق چال گونه ی توغرق شدم ان زمان نمیدانستم تو و لبخند مهربانت بعدها بامن چه خواهید کرد یک اشنایی ساده یک قهوه ی تلخ بی شکر برای تو و قهوه ی شیرین من ...........</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Wed, 28 Sep 2022 04:13:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87678671/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-e1euyaejedpn</link>
                <description>به اخر خط رسیده ام نفسم میگیرد و قلبم انگار می ایستد یادتو می افتم  به یاد تو و نگاه گیرایت به یاد لبخند هایت به یاد حسودی ها و بچه بازی هایت آنقدر دلتنگ توام که نگو هیچ گاه نفهمیدی که چقدر دیوووانه وار تورا میخواستم انروز که تورا میدیدم لحظه ها بهشت بودند و من نسیم میشدم لابه لای موهایت و شاید بارانی بر تنهایی دست هایت اما امروز امروز خواهم رفت از خودم  از تو از همان جایی که امده بودم دیگر نیستم که بخواهی مرا ببینی دیگر مرا نخواهی دید بااخرین ندیدنت ...... چه غریب بود رفتن من و شاید هم من از ابتدا غریبه بودم نمیدانم خداحافظ تمام دلخوشی هایم</description>
                <category>Amaryllis</category>
                <author>Amaryllis</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jul 2022 00:42:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>