<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن حافظی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_87811070</link>
        <description>دکتر محسن حافظی/روانپزشک و روان درمانگر تحلیلی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 05:49:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1025692/avatar/8iksnk.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن حافظی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_87811070</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روند استقلال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87811070/%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-ll2c0oaikkmo</link>
                <description>روند استقلالاگر به زندگی مردم ایران حدود یکصد سال قبل نگاه کنیم معمولا افراد مشاغلی خانوادگی داشتند که قرار بود نوجوان در همون زمینه  فعالیت کند.به همین ترتیب زندگی جوان از خانواده اش جدا نبود و همه با هم کار می کردند و با هم در یک خانه زندگی می کردند.ازدواج با نظر خانواده بود و عقاید مذهبی هم تفاوتی نداشت.در واقع در آن زمان اصلا جدایی والد و فرزند به معنای امروزی مطرح نبود.لیگن تغییرات بارز در زندگی اجتماعی در قرن گذشته زندگی افراد را به سمت تفرد بیشتر سوق داد.پیدایش آموزش های دانشگاهی و به تبع ان طیف متنوعتری از شغلها،امکان مهاجرت به شهرها و کشورهای دیگر،تغییر الگوی ازدواج از درون فامیلی و درون قبیله ای به ازدواجهای کنونی،و گسترش مطالعه و امکان داشتن دیدگاههایی متفاوت از خانواده سبب گردید که امروزه فرزندان مجبور نباشند زندگی والدین خود را کپی کنند.آنها قرار است هر کدام دیدگاهها،شغل،شیوه زندگی،علایق،و دوستان خاص خودشان را داشته باشند.این موضوع خبر خوبی برای جامعه و خانواده سنتی نیست و خانواده و جامعه در برابر این تغییر مقاومت می کنند..یکی از دلایل اصلی اختلاف بین نسل جوان و خانواده هایشان را در این تمایل به متفاوت بودن نسل جوان می بینم‌. تلاش دو طرف برای متقاعد گردن طرف مقابل تبدیل به جنگ قدرتی فرسایشی در رابطه خواهد شد.البته اگر خانواده از کودکی این متفاوت بودن را بپذیرند و سعی نکنند کودک را مطیع بار آورند در واقع به او یاد داده اند که تو را می پذیریم حتی با تفاوتهایت و او یاد خواهد گرفت به انتخابهای والدین خود احترام بگذارد.به این ترتیب گذار از نوجوانی به استقلال آنقدر آرام رخ خواهد داد که هیچ کدام از طرفین اذیت نشوند.ولی در موارد بسیاری والدین فرزندان خود را قبول ندارند و در برابر هر تفاوت او مقاومت به خرج می دهند.در این شرایط جوان برای استقلال خود مجبور می شود از روشهای انقلابی استفاده کند و در این روشها تمام اصول مورد قبول خانواده را زیر پا می گذارد مثلا دختر یا پسری را برای ازدواج انتخاب می کند که کاملا با معیارهای خانواده فرق دارد یا با ایدئولوژی هایی ضد والدین به جنگ با آنها می رود.در مجموع  این والدین هستند که باید با درایت از کودکی روند استقلال فرزند خود را هموار سازند و این میسر نمی شود مگر با پذیرش تفاوتهای فردی و پرهیز از اجبار فرزند خود  برای تبعیت محض؛امیدوارم با افزایش آگاهی مردم به خطرناک نبودن تفاوت،به تدریج شاهد پذیرش بیشتر فرزندانی متفاوت در سطح خانواده ها و کاهش جنگ قدرت برای رسیدن به استقلال در جوانان باشیم.</description>
                <category>محسن حافظی</category>
                <author>محسن حافظی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jul 2021 00:35:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87811070/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-u0ja8qh1au2o</link>
                <description>موفقیتآلن دو باتن، فیلسوف معاصر ، در یکی از کتابهایش وجود نظام طبقاتی رایج در سده های قدیم را به عنوان یکی از علل کمتر بودن اضطراب در آن سالها مطرح می کند.طبق نظر او وقتی فردی از طبقه کشاورزان بداند که قرار نیست او در رده دانشگاهی پذیرفته شود یا اینکه روزی بتواند با دختر پادشاه ازدواج کند به خودش فشار نخواهد آورد که حتما بایستی با کسب موفقیتهای زیاد طبقه اجتماعی خودم را ارتقا ببخشم.از طرفی همین فرد خیالش راحت است که قرار نیست از طبقه کشاورزان بیرون رانده شود.فارغ از خوب یا بد بودن نظام طبقاتی مورد اشاره نمی توان کمتر بودن توقعات فرد از خودش و همچنین ترسهایش را در این سیستم انکار کرد.امروزه شاید موفق بودن یکی از رایجترین آرزوهای  هر فردی باشد ولی از طرفی می تواند یکی از مهمترین دلایل ناخشنودی انسان معاصر نیز در نظر گرفته شود.به نظر می رسد در چند دهه اخیر فرهنگ سرمایه داری به عنوان یک نهضت جهانی با استفاده از رسانه های جمعی،فیلم ها و انیمیشن های متعدد،و معرفی اسطوره های موفقیت سعی بر این داشته که افراد هدف اصلی زندگی خود را موفقیت قرار دهند.بسیاری از افراد نیز تحت تاثیر این سیستمها تمام تلاش خود را برای بهترین بودن در رشته خاصی به کار می گیرند.به طور طبیعی این فرد لازم است وارد کارزار رقابت با همنوعان خود شود و لذا از همان اول باید انتظار اضطراب نتیجه را در همه شرکت کنندگان در این رقابت داشت ضمن آنکه مزه پیروزی فقط نسیب معدودی از این افراد خواهد شد.ضمنا بسیاری از این شکست خوردگان آرزوی پیروزی را به فرزند خود انتقال داده و همراه با او دوره ای پرتنش از اضطراب را طی خواهند کرد؛مسئله ای که بسیاری از والدین ایرانی در زمان کنکور فرزندشان آن را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند.از طرف دیگر تمرکز انرژی روانی بر روی موفقیت سبب خواهد شد که فرد تک بعدی پرورش یابد و بسیاری از فعالیتهای جنبی را که برای آرامش روان لازم است نظیر ورزش،فعالیتهای هنری،ارتباط با دوستان و خانواده و... را از دست بدهد.با در نظر گرفتن اینکه رابطه ها در نوجوانی شکل می گیرند و پایه رابطه ها دوست داشتن،همدلی،شفقت، مهربانی،و گذشت است اگر در نوجوانی رابطه ها به سمت رقابت شدید با دوستان برود شاهد کاهش عواطف فوق الذکر در روابط بین فردی خواهیم بود؛مسئله ای که گریبانگیر جامعه ما شده است و این رقابتها را به بیشترین شکل خود در رابطه بین زن و شوهر یا خانواده ها و دوستان می بینیم.همه اینها باعث می شوند که نتوان افراد صرفا موفق را اقرادی خوشبخت نامید.بسیاری از آنها در نیمه دوم عمر خود به این نتیجه می رسند که کاش کمتر به موفقیت اهمیت می دادیم و مسائل ارتباطی خود را در اولویت می گذاشتیم.البته نمی توان نقش ناامنی های رایج در جامعه ایران در پررنگ شدن اهمیت موفقیت را انکار کرد .در جوامعی که دولتها اهمیت بیشتری به رفاه اجتماعی می دهند و مانع از پیدایش فاصله طبقاتی شدید می شوند(نظیر کشورهای اسکاندیناوی) اهمیت رقابت کاهش یافته و همکاری های بین فردی افزایش می یابد.در بسیاری از این کشورها نوجوانان تشویق می شوند که در فعالیتهای خیرخواهانه به صورت داوطلب شرکت کنند و یکی از معیارهای ورود به دانشگاه داشتن چنین فعالیتهایی است.با این وجود با نگاهی به اضطراب زیاد در نوجوانان ایرانی والدین بایستی هر چه بیشتر برای کمک به نوجوان خود اهمیت موفقیت در زندگی را در تعادل با جنبه های دیگر زندگی و ارتباط نگه دارند.به این امید که دولتمردان ما نیز با درک نقش خود در بالا رفتن اضطراب در جامعه بتوانند به مثابه والدی مطمئن ،محکم،راستگو،و منعطف عمل کرده و با وضع قوانینی مناسب مانع از بیشتر شدن شکاف درآمدی بین اقشار مختلف جامعه شوند.</description>
                <category>محسن حافظی</category>
                <author>محسن حافظی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jul 2021 23:00:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87811070/%D8%B4%D8%B1%D9%85-zu35q1zboloj</link>
                <description>هر کدام از ما وقتی در معرض دید دیگران قرار می گیریم احساسات متفاوتی را تجربه خواهیم کرد؛از احساس غرور و سرمستی تایید شدن قسمتهای مثبت و ارضای نیاز به دیده شدن تا احساسات منفی شرم،خجالت کشیدن یا حتی احساس تحقیر به واسطه دیده شدن قسمتهای منفی.در واقع مجموع این احساسات است که تعیین می کند ما بخواهیم دیده شویم یا از دیده شدن فرار کرده و خود را پنهان سازیم.شرم یکی از قویترین احساسات منفی است که فرد حتی حاضر به بیان آن به دیگران هم نیست.کلماتی که افراد در بیان شرم خود استفاده می کنند به خوبی گواه این موضوع است.&quot;حاضرم بمیرم ولی اون شرایط تکرار نشه&quot;یا ااینکه&quot;کاش در اون لحظه زمین دهان باز می کرد و من رو می بلعید&quot;.اینها جملاتی هستند که حتی در زبان انگلیسی نیز برای بیان موقعیت شرم آور استفاده می شوند.شرم زمانی ایجاد می شود که فرد خود را در نگاه دیگری کوچک و حقیر می پندارد.در واقع نه در نگاه دیگری بلکه در نگاه خودش است که خود را حقیر می بیند.او فردی است که تحمل نقایص خودش را ندارد و شاید فکر می کند باید بدون نقص باشد یا اینکه نقصهای او از بقیه مهمتر هستند.شاید استانداردهای ذهنی این فرد به او اجازه هیچ کمبودی را نمی دهد؛آنچه در مقاله&quot;وجدان&quot;بیشتر توضیح داده ام.باید بدانیم احساس هر فرد از خودش در کودکی و بسته به نگاه والدینش شکل می گیرد.معروف است که چشم مادر آینه ای است که کودک خودش را در آن می بیند.اگر والدین کودک خود را در هر شرایطی دوست بدارند و دوست داشتن را مشروط نکنند کودک خود را ارزشمند خواهد دید.این نگاه والد هیچ ربطی به بیان کلامی او ندارد یعنی مهم اصل نگاه والد است نه آنچه به کودک می گوید.والدینی که موفقیت و کمال اصل اول زندگی آنها است نمی توانند نقائص کودک را بپذیرند و احساس کم بودن به فرزند خود القا خواهند کرد و این فرد در یزرگسالی همواره خود را کم خواهد دید و در برابر دیگران احساس شرمساری می کند.در واقع نگاه والد در ذهن فرد جایگزین همه نگاههای دیگر خواهد شد.این افراد برای فرار از احساس حقارت رابطه های خود را کاهش داده و حتی حاضر به نشان دادن تواناییهای خود نیز نخواهند بود.مثلا نمی تواند جلوی دیگران پیانو بزند یا معلم شود یا سخنرانی کند چون فکر می کند دیگران او را منفی ارزیابی خواهند کرد.البته این افراد معمولا برای جبران احساس  حقارت خود همواره نگاهی عمیق به نقاط ضعف دیگران دارند و دیگران را منفی قضاوت می کنند.از طرفی برخی از این افراد برای سرپوش گذاشتن بر این احساس تحقیر خود شروع به بذله گویی بر اساس تمسخر دیگران می کنند که می تواند در نگاه اول آنها را افرادی شوخ طبع نشان دهد ولی این شوخ طبعی بر القای احساس تحقیر در دیگران بنا شده است؛چیزی که خودشان از آن هراس دارند.فراموش نکنیم که این فرد مجبور است ترس انتقام افرادی که مسخره کرده است را نیز تحمل کند.در مجموع نوع نگاه ما به دیگران نشاندهنده نگاه ما به خودمان نیز هست.اگر ضعفهای دیگران را بزرگ می بینیم احتمالا ضعفهای خودمان را نیز غیر قابل تحمل ارزیابی می کنیم و با فاش شدن آنها مجبوریم خجالت بکشیم یا احساس تحقیر کنیم.</description>
                <category>محسن حافظی</category>
                <author>محسن حافظی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 17:00:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرعت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87811070/%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-z5nl5u5wqviy</link>
                <description>اگر نگاهی مقایسه ای به زندگی در یکصد سال قبل و زندگی معاصر بیندازیم یکی از بارزترین تفاوتها سرعت بسیار بالاتر زندگی در عصر کنونی است.به عنوان مثال نیاکان ما در ابتدا برای رفتن از جایی به جای دیگر فقط راه می رفتند تا کم کم حیوانات را اهلی کردند و برای جابجایی مورد استفاده قرار دادند.فقط در یکصد و خورده ای سال گذشته بود که استفاده از ماشین،قطار،و هواپیما به جابجایی انسان سرعت بخشید.این تغییر به قدری باب میل سیستم سرمایه داری واقع شد که در جاهای دیگر نیز سرعت به اصل اولیه در زندگی بدل گردید.افراد تمایل دارند خیلی سریع رشد کنند،به ثروت برسند،مشهور شوند،و....حال باید دید این سرعت تحمیل شده بر زندگی ما چه تاثیرات مخربی در بر خواهد داشت؟آیا این تمنای سرعت می تواند منجر به کاهش کیفیت زندگی شود؟حداقل با قاطعیت می توان گفت که میزان اختلالات روانپزشکی در جوامع روستایی که روندی آهسته تر دارند کمتر است.اگر جامعه به فرزندان ما این پیام را بدهد که تو می توانی زیر سی سالگی ملیاردر شوی و او با وجود تمام تلاشش موفق نشود چه احساسی خواهد داشت؟یا اگر والدین در تخیلات خود فرزندی داشته باشند که در هفت سالگی دو زبان خارجی بلد است ولی در واقعیت فرزندشان اصلا نخواهد زبان بخواند چه خواهد شد؟در هر دوی این حالتها احساس شکست غلبه خواهد کرد و در دومی فرزند هم احساس خواهد کرد که انتظارات والدین را براورده نکرده است و لذا فرزند خوبی نیست.مطالعه زندگی نامه افراد موفق به خوبی به ما نشان می دهد که بسیاری از تغییرات مهم در زندگی بشری توسط افرادی ایجاد شده است که در کارشان مداومت داشته اند نه سرعت.خیلی ساده لوحی است که شرکت در کلاس تندخوانی را عامل اصلی موفقیت فردی بدانیم.ممکن است گاهی نوابغی پیدا شوند که در سنین جوانی تاثیرگذار بوده اند ولی ما زندگی خود و فرزندانمان را بر اساس معمول جامعه تنظیم می کنیم نه بر اساس زندگی نوابغ.گاهی والدین انتظارات پرسرعتی از فرزند خود دارند که در واقع فرافکنی انتظاراتی است که از خودشان داشته اند و موفق شده یا نشده اند.این والدین به مشخصات کودک خود،تفاوتهای فردی، یا واقعیتهای جامعه توجهی ندارند و انتظارات بالای خود را به فرزند تحمیل می کنند و فرزند هم با این فرض که هرچه والد بگوید درست است این انتظار را از خودش درونی می کند و همواره بلندپرواز است و طبیعی است که بیشتر از افراد عادی دچار شکست و سرخوردگی شود.این انتطار سرعت بالا را در بسیاری از جنبه های زندگی می توانیم ببینیم:زن و شوهری که انتظار دارند طرف مقابل خیلی سریع به اخلاق او عادت کند،نوجوانی که نمی تواند صبر کند تا پدر بعد از گرفتن حقوق برایش چیزی بخرد،مادری که حاضر به تلاش چندهفته ای برای تغییر دادن عادت ناپسندی در کودک سه ساله اش نیست،بیماری که می خواهد بیماریش را سریع درمان کند،روان درمانگری که برای تغییر کردن مراجع خود عجله دارد،و یا حتی مردم جامعه ای که برای رسیدن به آرمانهایشان حاضر به صبر نیستند.مورد آخر به جامعه خودمان اشاره دارد که می خواهیم تغییرات رخ داده در اروپا طی چهارصد سال را چهل سال به دست آوریم.پاندمی ویروس کرونا با اجبار انسانها به نشستن در منزل و کم کردن سرعت زندگی به ما نشان داد که سرعت بالا چه مضراتی برای محیط زیست و سلامت ما هم داشته است.جامعه امروزی باید بتواند در برابر وسوسه سیستم سرمایه داری برای افزایش سرعت در زندگی شخصی خودمان مقاومت بیشتری به خرج داده و استانداردهایی را برای زندگی تعیین کند که ماحصل آن کاهش فشار بر روی انسانها و در نتیجه کاهش اختلالات روانپزشکی مثل افسردگی و اضطراب باشد.</description>
                <category>محسن حافظی</category>
                <author>محسن حافظی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 00:58:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>