<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جواد عرب صاحبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_87816463</link>
        <description>طلبه سطح ۳ حوزه علمیه _  مربی حفظ تخصصی قرآن کریم _ پژوهشگر ادیان و مذاهب _ پژوهشگر غرب شناسی _ شیطان پرستی _پژوهشگر منطقه قفقاز_ مدرس دوره های عملیات روانی _ ترور آنلاین _ غرب شناسی استراتژیک</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:05:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1693970/avatar/uU17uL.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جواد عرب صاحبی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_87816463</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقت تنهایی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86-pp6mjmlulijc</link>
                <description>به نام خدای زیبایی هاسلامنمی دانم فقط منم که شبیه جغد ها شب تا صبح بیدارم یا افرادی مثل من هم هستند؟؟الله اعلم نمی دانم شاید هم باشندطبق معمول بنده شب تا صبح بیدار بودمولی این دفعه یه تفاوتی وجود داشت داشتم حداقل به زعم و گمان خودم یه کار درستی انجام میدادماون هم این بود که ...اصلا ولش کنید تف تو ریاچند روزی هست که فکرم درگیره آیا امسال توفیق دارم یا ندارم ؟شاید بهم بگین حاجی ساقی تو عوض کن توفیق چی ؟؟اصلا بحث درمورد چیه ؟؟ داری درمورد چی صحبت می کنی ؟؟آهان راستی ببخشید من یادم رفت بگممن جوادم عرب صاحبی یه طلبه شلخته و کنجکاو که خیلی به ادبیات و شعر علاقه دارهالبته پا تو کفش خیلی چیز های دیگه هم کرده ... که خب بماندداشتم می گفتماین چند مدت به شدت ذهنم درگیر بودبا خودم می گفتم شاید توفیق ندارمشایدم خدا یه سوپرایز برام داره ؟؟به قول ما طلبهعلی کل حال باید صبر می کردم و صبر می کردم وصبر می کردمو این کار هم بشدت سخت بود سخت بود سخت بودتا اینکه یه شب ....توقع دارین بگم چی شد ؟؟؟پس پارت بعدی رو هم دنبال کنیدفعلا یاعلی</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Apr 2025 00:45:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیال من شده اویی که بیخیال من است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-phhnhmfp8f0c</link>
                <description>بیا به مصرع بعدی که شرح حال من است:خیال من شده اویی که بیخیال من است!خجالتم که بگویم به عقلِ دوراندیشکسی که باور من بوده احتمال من است!به سایه‌سار بلوطم همیشه می‌خوابیدهمان که کلبهٔ او گرم از ذغال من است!تمام قدرت او در «نه» صریحش بودتمام مشکل من از زبان لال من است!چه پاسخی بدهم در جواب اینکه: کجاست؟!که این سؤال شما نیست؛ این سؤال من است!حمزه کریم فتاح</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Oct 2024 19:59:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست خط اسرار آمیز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%B7-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-ha8sexb3c5fr</link>
                <description>#تست_شخصیت_شناسی_رایگان🍀سلام رفیق خوبی 🙋‍♂️🍀میخوای فقط با دست خط ت😎🍀 بهت بگم چه ویژگی هایی داری😳🍀پس دست خط ت رو برام بفرست 😎🍀تازه هزینه ش هم رایگان😁🆔️ آیدی من برای ارسال دست خط رو داخل قسمت نظرات قرار میدم</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Oct 2024 23:38:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرمن موی تو ای دوست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AE%D8%B1%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-u03mzv8gb72t</link>
                <description>🍀ان خرمن مویی که در باد اسیر است🍀ان گوشه چشمی که زمرد و نگین است🍀ان غنچه لبانی که بسیار ملیح است🍀ان لعل لبانی که شیرین و ملیح است🍀ان صورت ناز و خم ابروی عجینش🍀ان ماه که به زیبایی خود ماه ترین است🍀او یار من و جان من و اه من است او🍀ان جان ترین جان که در عشق حزین است🍀ای خیره به این خیره تنها شده در خود🍀گر ناز کنی کار من خسته اسیر است🍀جانا نفسا عمر من و یار دل ارام🍀پیش دل من باش که بدخواه کمین است#بداهه</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2024 11:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر دیار باران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-elbqzg4wzkf3</link>
                <description>در لشکر مو های تو این قافیه گیج استگه گاه مریض ست و گهی نیز اسیر است ان پیچش پر پیچ و خم زلف تو ای دوست باعث شدن کافری اهل یقین است ای دخمله گندمی و ناز پری رووی بانمک وبا ادب و باز پری روتقصیر و گناه دل بی در به در کیست این حالت غمگین شدن و حالت ابروغمگین شدنت حالتی از محنت و اندوه لبخند تو ارام ترین شعر زمین است گویند غریبی به شهر خودت ای دوست خندیدن تو مرهم زخم های عمیق است</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2024 21:49:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عربی کلاس هفتم پارت 2</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-2-d1nn24cz9h6s</link>
                <description>به نام خدای زیبایی هامقدمهسلام دوستان عزیزم در اولین قدم ها از یه مسیر شگفت انگیز هستیم مسیری که سختی هاوشیرینی های خودش رو داره اما ان شالله با کمک هم دیگه این مسیر رو با لذت تموم میکنیم ان شاءاللهدرس اول : ارزش داناییقبل از اینکه وارد ترجمه عبارات بشیم میخوام یه توضیح در مورد قواعد این درس خدمتتون عرض کنمدر عربی ما یه مفهومی داریم به نام کلمهشاید بپرسین کلمه چیه ؟در جواب باید گفت : کلمه : واژه یست که معنا داره و مرکب نیستکلمه سه حالت داره :حالت اول :کلمه ما معنای مستقل داشته باشه همراه با زمان که بهش میگن فعل مثل : عَلِمَکه معناش میشه : آن یک مرد علم آموختخب عزیزای من به مثال دقت کنین ان یک مرد آموخت اول اینکه معنای مستقل دارهآقا معنای مستقل چیه ؟معنای مستقل یعنی معنایی که رو پای خودش هست نیازی به کلمه دیگری نداره برای تکمیلشوقتی شنیدین دیگه منتظر ادامه ش نیستینخب شاید بگین استاد بیشتر توضیح بدیم گیج شدیمببینید من میگم به شما میگم ازشما به من میگین از چی ؟ از کی ؟شما منتظرین که من «از» رو کامل ش کنم با یه کلمه دیگه ایاما وقتی که میگم علی یا میگم رفت آن پسر دیگه شما منتظر نمی مونیدمن با کلمه دیگه ای تکمیلش کنمنکته بعد آن فرد چه زمانی شروع به علم اموزی کردی ؟احسنت در گذشتهپس دیدین کلمه آموخت هم معنا ی مستقل داشت و هم زمانکه در این مثال زمان مربوط به زمان گذشته بودحالت دوم :کلمه ما فقط معنای مستقل داشته باشه که بهش میگن اسم مثل : علی -فاطمهدر این مثال دقت کنید علی - فاطمه -زینب - مصطفیبچه های عزیزم ایا این کلمات معنا دارن ؟احسنت دارندمعناشون ایا مستقل؟ یا نیاز داره به کلمه دیگه بیاد تکمیل ش کنه ؟احسنت معناش مستقلسوال آیا اشاره به زمان داره ؟افرین نداره و فقط معنای مستقل دارهحالت سومکلمه ما نه معنای مستقل داشته نه زمان که بهش میگن حرف مثل : مِن به معنای ازعزیزانم دقت کنید الان کلمه مِن به منای از معنا داره ؟افرین معنا دارهایا این معنایی که داره مستقل یا نیاز داره برای تکمیلش به یکی دیگه ؟احسنت عزیزای من نیاز منده یکی دیگه ست برای تکمیلش مثلا یک کلمه دیگه ای مثل مدینهباید بیاد تا معناش کامل بشه بشه مثلا از مدینهخب گل های عزیزم یه بار دیگه بحث رو مرور می کنیمکلمه یه تعریف داشت : اونم این بود که گفتیم کلمه واژه مفردی هست که دارای معناستسه تا هم حالت داشتحالت اول معنای مستقل بله + زمان بله بهش میگفتیم فعلحالت دوم : معنای مستق بله ولی زمان نه بهش میگفتیم اسمحالت سوم : معنای مستقل نه زمان هم نه بهش میگفتیم حرفعزیزای من خسته نباشین ان شالله این مطالب رو یاد بگیرین برای جلسه بعدوالسلام علیکم ورحمه الله#عربی_هفتم</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2024 10:41:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عربی هفتم پارت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-dxcshyrj5npx</link>
                <description>​🌹به نام خدای زیبایی ها 🌹🌹به نام آنکه زبان های مختلف را آفرید🌹 تا افراد درباره انها مطالعه و تحقیق کنند🌹عزیزانم سلام🖐🌹همه کسایی که دارین این نوشته را می خونید🌹نمی دونم در چه حال و وضعیتی هستید🤔🌹ممکن در گیر اضطراب و استرس امتحان هستین 🥺🌹یا دارین برای فهم بیشتر و یادگیری بهتر این نوشته را می خونید😇🌹یا بنابر هر دلیل دیگه ای ...😊🌹می خوام بهت بگم که همه لحظات خوشی وناخوشی 😊😔🌹این اضطراب ها و استرس ها یه روزی تبدیل میشه به موفقیت👨‍🎓👩‍🎓🌹یه روزی تبدیل میشه به خاطره های دوران تحصیل🧑‍🎓🌹و ان شالله روز موفقیت نزدیکه البته به شرط تلاش👨‍🏫🌹همت بلند دار که مردان روزگار🌹 از همت بلند به جایی رسیده اند🎖🎖🎖🌹خب اول از همه با فهرست کتاب رو باید ببینم 🌹تا یه نقشه کلی از کتاب دستمون باشه🌹فهرست درس ها 📖🌹درس اول : قیمه العلم🌹درس دوم : جواهر الکلام🌹درس سوم : حوار بین الولدین🌹درس چهارم : فی السوق🌹درس پنجم : الجملات الذهبیه🌹درس ششم : فی الحدود🌹درس هفتم : الاسره الناجحه🌹درس هشتم : زینه الباطن🌹درس نهم : الاخلاص فی العمل🌹درس دهم : الایام والفصول والالوان#عربی_هفتم​</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Aug 2024 23:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل تنگ توام ای که به وصلت نرسیدم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B5%D9%84%D8%AA-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85-tzsfcdsixrpb</link>
                <description>جواد عرب صاحبیدل پیش کسی باشد و وصلش نتوانیلعنت به من و زندگی و عشق و جوانی!تا پیش تو آورد مرا، بعد تو را برد!قلبم شده بازیچۀ دنیای روانیباید چه کنم با غم و تنهایی و دوری؟وقتی همه دادند به هم دست تبانی!در چشم همه، روی لبم خنده نشاندمدر حال فروخوردنِ بغضی سرطانیآیا شده از شدت دلتنگی و غصههی بغض کنی؟ گریه کنی؟ شعر بخوانی؟دل‌تنگ توام ای که به وصلت نرسیدمای کاش خودت را سر قبرم برسانیسید تقی سیدی</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2024 09:29:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D9%85%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%86%DB%8C-vbkzt6laj5ai</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/e02pr56 من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنییا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنیدل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راستتا ندانند حریفان که تو منظور منیدیگران چون بروند از نظر از دل بروندتو چنان در دل من رفته که جان در بدنیتو همایی و من خسته بیچاره گدایپادشاهی کنم ار سایه به من برفکنیبنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنمور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منیمرد راضیست که در پای تو افتد چون گویتا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنیمست بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهولمستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنیتو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغباغبان بیند و گوید که تو سرو چمنیمن بر از شاخ امیدت نتوانم خوردنغالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنیخوان درویش به شیرینی و چربی بخورندسعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2024 13:43:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داغ ابراهیم بر دل ماند و اسماعیل رفت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%81%D8%AA-k8qomqmvjxuh</link>
                <description>شهید اسماعیل هنیهبسم الله الرحمن الرحیم امروز صبح که از خواب پاشدم خبر شهادت اسماعیل هنیه را که دیدم حالم گرفته شد احساس بدی داشتم به راستی مردان خدا چگونه تک تک دارند از پیش ما کم می شوند و به وصال معشوق واقعی شان خدا می رسند اگر از من بپرسند می گویم اسماعیل امروز شهید نشد او روزی شهید که پیکر نوه اش را دید از دست دادن عزیزانش را دید زمانی که همهدنیا بخصوص صیهونیست های منحوس منتظر عجز و ناتوانی او بودند واو مثل یک کوه در مقابل این غم بزرگ وایستاد غمی که سراسر وجودش را از درون متلاشی می کرد امروز دلم برای رهبر هم سوخت اندک اندک دارند یاران ش کم و کم تر می شوند یاد غربت اقا امیرالمومنین افتادم خدایا به من هم توفیق بده تا بتوانم به درجه شهادت برسم#شهید_اسماعیل_هنیه</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2024 21:41:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادرم تاب ندارد غم فرزندش را</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%BA%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-o7v8egszctu0</link>
                <description>-تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانندش رامنم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کردغزل و عاطفه و روح هنرمندش رااز رقیبان کمین کرده عقب می ماندهر که تبلیغ کند خوبی دلبندش رامثل آن خواب بعید است ببیند دیگرهر که تعریف کند خواب خوشایندش را...مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسدمادرم تاب ندارد غم فرزندش راعشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به توبه تو اصرار نکرده است فرایندش راقلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشتمشکل از توست اگر پس زده پیوندش راحفظ کن این غزلم را که به زودی شایدبفرستند رفیقان به تو این بندش را :</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2024 21:14:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از من چه مانده بعد تو جز ناتوانیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%AA%D9%88-%D8%AC%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-dyb9mvqjoplc</link>
                <description>از من چه مانده بعد تو جز ناتوانیم؟ جز سنگ قبر خاطره روی جوانیم… بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ای ماندم چگونه سمتِ خودت میکشانی ام! آن من که آزموده جهان را به عشقِ خویش حالا برای همچو تویی؛ زندانی ام! حال از نبرد بین تو اعتماد من؛ این از قمار بین من و زندگانی ام اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم؟! هجوم زخم تو را نمیکشد، تن من! برای کشته شدن چه کنم؟! هزار و یک نفری به جنگ با دل من؛ برای این همه تن چه کنم؟! باید بمیری و نگویی دلت کجاست! درسی که داده ای به من، از همزبانیم… حالا که نیستی و نمیخواهیم… بگو حالا چرا به پای خودت مینشانی ام؟! اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم؟! هجوم زخم تو را نمیکشد، تن من! برای کشته شدن چه کنم؟! هزار و یک نفری به جنگ با دل من؛ برای این همه تن چه کنم؟! </description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2024 13:59:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ما که گذشت واسه تو خوشحالم من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-uodxxq8mepgn</link>
                <description>تو هم مثل من یک روزی دلت میگیرهدیگه عاشقی کردن واسه ماها دیرهامثال من از دیدن دنیا سیرناین ثانیه ها قد هزار سال میرهاز ما که گذشت واسه تو خوشحالم مناز عاشقی کردن دیگه بیزارم منتو غرق غرورت شدی و یادت نیستکی بودم و عکسای رو دیوارم مناز آدمکا دلت میگیرهاین دنیا بدون من برات میمیرهاز قاصدکا حال منو می پرسیچه باشی چه تو نباشی داره اون می میرهدل تنگ که نمیشه دل دریا داریبیزارم از عکسایی که بی من داریمیخندم و رد میشم از احساسم بازبیزارم از هرچی که تو بی من یاریاز آدمکا دلت میگیرهاین دنیا بدون من برات میمیرهاز قاصدکا حال منو میپرسیچه باشی چه تو نباشی داره اون میمیره</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2024 11:53:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی تو تاریک نشستم تو چراغ که شدی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%AA%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%AF%DB%8C-acpjhbuxdnm1</link>
                <description>هر شبی تا به سحر زار بگریم ز غمتاندکی خسبم و بسیار بگریم ز غمترحمت آری، اگر این گریه ببینی، لیکنخفته باشی تو، چو بیدار بگریم ز غمتخار خار گل رویت، چو به باغی برومبروم بر گل و بر خار بگریم ز غمتدل من بی‌رسن زلف تو چون سنگ شودبر دل تنگ به خروار بگریم ز غمتبر سر کوی تو، از شوق تو، من هر نفسی. . .در غمت زار بگریم من و از بی‌مهریبازخندی چو تو، من زار بگریم ز غمتاوحدی دوش مرا گفت: بکن چارهٔ خویشچاره آنست که : ناچار بگریم ز غمتآخر، ای دستهٔ گل، سوسن باغ که شدی؟بی‌تو تاریک نشستم، تو چراغ که شدی؟پیش زخم تو به از سینه سپر می‌بایستبا غم عشق تو تدبیر دگر می‌بایستاحتراز، ای دل، ازین کار چه سودست امروز؟پیشتر زانکه درافتیم، حذر می‌بایستهر شبم دل ز فراق تو بسوزد صد بارباز گویم که: از این سوخته‌تر می‌بایستآستین ز آب دو چشم، این که همی تر گردددامنم بی‌تو پر از خون جگر می‌بایستآبرویم ببرد هر نفس این دیدهٔ ترخاک پای تو درین دیدهٔ تر می‌بایستجانم از تنگی این دل به لب آمد بی‌توبا چنین دل غم عشق تو چه در می‌بایست؟اوحدی را شب هجرت ز نظر نور ببردشمع رخسار تو در پیش نظر می‌بایستای دلم برده، مرا بی‌دل و بی‌هوش مکنکار دل سهل بود، عهد فراموش مکنتو برفتی و دلم قید هوای تو هنوزهوس دیده به خاک کف پای تو هنوزگر نشانی ز جفا چون مژه تیرم در چشمدیدهٔ من نشکیبد ز لقای تو هنوزبر سر ما بگزیدی تو بهر جای کسیما کسی را نگزیدیم بجای تو هنوزگفته بودی که : دوایی بکنم درد تراما در آن درد به امید دوای تو هنوزای که عمری سر من بر خط فرمان تو بودتو به فرمان خودی، من به رضای تو هنوزگر به شاهی برسم، سایه ز من باز مگیرکه گدای توام، ای دوست، گدای تو هنوزاوحدی، قصه ز سر گیر و بر دوست بنالکه بگوشش نرسیدست دعای تو هنوزراست گو : کز سر مهر منت، ای ماه، که برد؟که زد این راه؟ دلت را دگر از راه که برد؟</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jul 2024 17:41:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این بیابان جای خواب ناز نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-t55xkxospm1j</link>
                <description>پس بیامد شاه معشوق اَلستبر سر نعش علی اکبر نشستچهر عالم تاب بنهادش به چهرشد جهان تا از قِران ماه و مهرسر نهادش بر سر زانوی نازگفت کی بالید سرو سر فرازای درخشان اختر برج شَرَفچون شدی سهم حوادث را هدفای نگارین آهوی مشکین منبا تو روشن چشم عالم بین مناین بیابان جای خواب ناز نیستکایمن از صیاد تیر انداز نیستخیز تا بیرون از این صحرا رویمنَک به سوی خیمه ی لیلا رویمرفتی و بردی ز چشم باب، خواباکبرا بی تو جهان بادا خراب#حجت الاسلام نیّر تبریزی</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jul 2024 22:40:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات یک طلبه در استان خوزستان  شهرستان لالی 2</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C-2-kgfrckkp0lta</link>
                <description>به نام خدا امشب جمعه ست شبی که بسیاری از مردم در تلاطم واضطراب نتیجه انتخابات استطرفداران اقای پزشکیان و اقای جلیلی تمام هم و غم شان و موضوع اصلی ودغدغه شان پیروزی کاندیدای مورد نظر خودشان هست اما برای من داستان به شیوه دیگری هست اضطراب واسترس و احساس گناه همواره با من است ناراحتی من بیشتر از این قرار است که نکند مثل سال های گذشته نتوانم مفید واقع بشوم برای اقا امام حسین علیه السلامدر دوراهی عجیبی گیر کردم از طرفی استان خوزستان وشهرستان لالی با مسافت زیاد ش فکرم رو به خود جلب کرده است از طرفی اگر من بروم امسال شاید دکور مجلس اقا امام حسین با شور وش درست نشود باید از خانواده مشورت بگیرم و نظرشان رو بدانمتصمیم را گرفته ام ان شالله فردا به سمت استان خوزستان وشهرستان لالی حرکت می کنم به قول بابام و مامانم کار برای امام حسین علیه السلام ست و فرق نمی کند کجا باشدوسایلم را جمع کردم وان شالله فردا حرکت خواهم کرد مامان م میگفت دایی فردا احتمالا برود گنابادزندایی گفت فعلا که امشب در صحرا باید جای گوسفندان باشد فردا دوباره از او خبر بگیر</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2024 23:23:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در حیرتم که دیده از اوبرنداشتم دل را چگونه برد ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%DB%8C%D8%B1%D8%AA%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-f8zi2mciekjg</link>
                <description>می دید رویت آینه و دیده برنداشتخشنود شد دلم که ز مهرت خبر نداشتبرگ گلی نبرد صبا از چمن برونکز درد، بلبلی ز پی اش ناله برنداشتدر حیرتم که دیده ازو برنداشتمدل را چگونه برد که چشمم خبر نداشتدر خاک خفته ایم چو گنج و مقیدیممردیم و غم ز دامن ما دست برنداشتدامن ز ننگ صحبت من چید هرکه بودغیر از جنون عشق که از من بتر نداشتچشم دلم ز نور رخ او لبالب استدر حیرتم ز طور که تاب نظر نداشتاز جور خویش می کُشدم  ورنه در دلشهرگز فغان بی اثر من اثر نداشت</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2024 10:51:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیر شما به ما رسیده مرحمت زیاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-a1rj6m40zgt9</link>
                <description>دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سالهاست هيچ نمي آورم به يادبي اعتنا شدم به جهان، بي تو آنچنانکز ديدن تو نيز نه غمگين شوم نه شادرسم اين مگر نبود که گر آتشم زنيخاکستر مرا نسپاري به دست بادگفتي ببند عهد و به من اعتماد کننفرين به عهد بستن و لعنت به اعتماداين زخم خورده را به ترحم نياز نيستخير شما رسيده به ما مرحمت زيادشعر از فاضل نظري</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2024 23:05:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این اشک خون بهای عمر من است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dihni0wdrtck</link>
                <description>حسین پناهیحرمت نگه دار دلمگلمکه این اشک ، خون بهای عمر رفته من استمیراث من!نه به قید قرعهنه به حکم عرفیک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانتبه نام تومهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون!کتیبه خوان خطوط قبایل دوراین,این سرگذشت کودکی استکه به سرانگشت پاهرگز دستش به شاخه هیچ آرزوئی نرسیده استهرشب گرسنه می خوابیدچند و چرا نمیشناخت دلشاِکولالیا در اینستاگرامگرسنگی شرط بقا بود به آئین قبیله مهربانشپس گریه کن مرا به طراوتبه دلی که میگریست بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخشو آوار میخواند ریاضیات رادر سمفونی باشکوه جدول ضرب با همکلاسیهادودوتا چارتا چارچارتا…در یازده سالگی پا به دنیای شگفت کفش نهادبا سرتراشیده و کت بلندی که از زانوانش میگذشتبا بوی کنده بدسوز و نفت و عرقهای کهنهآری دلمگلماین اشکها خون بهای عمر رفته من است…دلم گلماین اشکها خون بهای عمر رفته من استمیراث منحکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده استتا بدانم و بدانم و بدانمبه واروانهادم مهر مادریم راگهواره ام را به تمامیو سیاه شد در فراموشی , سگ سفید امنیتمو کبوترانم را از یاد بردمو می رفتم و می رفتم و میرفتمتا بدانم و بدانم و بدانماز صفحه ای به صفحه ایاز چهره ای به چهره ایاز روزی به روزیاز شهری به شهریزیر آسمان وطنی که در آن فقطمرگ را به مساوات تقسیم میکردندسند زده ام یک جاهمه را به حرمت چشمان تومهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعونکه میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم راتا شمارش معکوس آغاز شده باشدبر این مقصود بی مقصداز کلامی به کلامیو یکی یکی مُردمبر این مقصود بی مقصدکفایت میکرد مرا حرمت آویشنمرا مهتابمرا لبخندو آویشن حرمت چشمان تو بود، نبود؟پس دل گره زدم به ضریح هر اندیشه ایکه آویشن را می‌سرودمسیح به جُلجُتا بر صلیب نمی شد!و تیر باران نمی شد لورکادر گرانادادر شب های سبز کاجها و مهتابآری یکی یکی مُردم به بیداریاز صفحه ای به صفحه ایتا دل گره بزنم به ضریح هر اندیشه ای که آویشن را میسرودپس رسوب کردم با جیب های پر از سنگبه ته رودخانه «اوُوز» همراه با ویرجینیا وُولفتا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصدحرمت نگه دار دلم گلمدلماشکهایی را که خونبهای عمر رفته ام بود.داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام! همیننه، نهبه کفر من نترسنترس کافر نمی شوم هرگززیرا به نمی دانم های خود ایمان دارمانسان و بی تضاد؟!خمره های منقوش در حجره های میراثعرفان لایت با طعم نعناشک دارم به ترانه ای کهزندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند !!پس ادامه میدهمسرگذشت مردی را که هیچ کس نبودبا این همهتو گوئی اگر نمی بودجهان قادر به حفظ تعادل نبودچون آن درخت که زیر باران ایستاده است..نگاهش کنچون آن کلاغچون آن خانهچون آن سایهما گلچین تقدیر و تصادفیماستوای بود و نبودبه روزگار طوفان موج و نور و رنگدر اشکال گرفتار آمدممستطیل های جادومربع های جادومن در همین پنجره معصومیت آدم را گریه کرده امدیوانگیهای دیگران را دیوانه شده امعرفات در استادیوم فوتبالدر کابینه شارون از جنون گاوی گفتمدر همین پنجره گله به چرا بردمپادشاهی کردم با سر تراشیده و قدرت اداره دو زنسر شانه نکردم که عیالوار بودم و فقیرزلف به چپ و راست خواباندمتا دل ببرم از دختر عمویماز دیوار راست بالا رفتمبه معجزه کودکیبا قورباغه ای در جیبمحراج کردم همه رازهایم را یک جادلقک شدم با دماغ پینوکیوو بوتهّ گونی به جای موهایمآری گلمدلمحرمت نگه دارکه این اشکها خون بهای عمر رفته من استسرگذشت کسی که هیچ کس نبودو همیشه گریه می کردبی مجال اندیشه به بغض های خودتا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟!و به کدام مرام بمیردآری گلمدلمورق بزن مراو به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکندبا سلامو عطر آویشن</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jul 2024 17:49:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست از جنگ کشیدند و به من میخندن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87816463/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%86-ub6f6ejx1427</link>
                <description>بی برادر شدن از داغ حسین سخت تر است گر نخیزی تو زجا، کار ِحسین سخت تر استنگران حَرَمَم ، آبرویم در خطر استقامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:بی علمدار شده  دستِ حسین بر کمر استداغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولیبی برادر شدن از داغ پسر سخت تر استدست از جنگ کشیدند و به من میخندندتو که باشی به بَرَم باز دلم گرم تر استنیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی؟چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر استپیش ِ من با سر مُنشَق شده تعظیم نکنکه خدا هم ز وفاداری تو با خبر استعلقمه پر شده از عطر ِ گل ِ یاس، بگومادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است؟به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدندقد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر استاصغر از هلهله کردن بدنش میلرزدگر بداند که تو هستی کمی آرام تر استتیر باران که شدی یادِ حسن افتادمدستت افتاده ز تن، فرق تو شق القمر استوعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیارکه به دنبال سرت خواهرمان ره دسسپر است</description>
                <category>جواد عرب صاحبی</category>
                <author>جواد عرب صاحبی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 20:33:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>