<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرمین کوهی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_87869512</link>
        <description>می خوانم و می نویسم برای رسیدن به یقین.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:00:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1910788/avatar/37CRwB.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آرمین کوهی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_87869512</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بشتابید، بشتابید.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87869512/%D8%A8%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AF-bcqmhqmxcdzs</link>
                <description>آیا از وضعیت ثابت خود در کشور های ثروتمند خود رنج می برید؟آیا حالتان از دولت های رفاهی دموکراتیک خود بهم می خورد؟آیا پول ملی تان با حفظ ارزش خود حوصله شما را حسابی سر برده است؟آیا خارجی ها زیاده از حد در کشورتان سرمایه گذاری می کنند و باعث عصبانیتتان شده اند؟آیا می خواهید از نعمت تحریم همه جانبه برخوردار شده و پیشرفت کنید؟آیا با تنها ده درصد حقوق خود مایحتاج زندگی خود را به آسانی فراهم می کنید؟آیا از حقوق اولیه مسخره خودتان خنده تان گرفته و خواهان یک چیرگی تام از سوی یک دولت در ریز ترین مسائل زندگی تان هستید؟آیا امید به زندگی دارید؟ حقوق خوب می گیرید و ماشین استاندارد سوار می شوید؟آیا آب دارید و محیط زیست تان نابود نشده؟آیا برای بردن دوست دختر یا همسرتان به کافی شاپ فکرتان مشغول مسائل مالی نمی شود؟آیا نگران گران شدن بنزین، برنج یا هزار اقلام دیگر نیستید؟پس خبر بدی برایتان دارم:شما دچار سندرم زندگی عادی شده اید. این سندرم باعث می شود که خوشی زیر دلتان بزند و حسابی هوس تغییرات بزرگ را بکنید. ممکن است تمایل داشته باشید غیر عادی زندگی کرده و از زندگی خود کوچک ترین لذتی نبرید. اما نگران نباشید علاج دردتان پیش من است. شما فقط با انجام یک کار و فقط یک کار بیماری خود را درمان خواهید کرد: مهاجرت به یک کشور بهشت گونه مانند ایران، روسیه یا ونزوئلا.تا دیر نشده اقدام کنید چون خبر ها حاکی از آن است که ویزای این کشور های فوق مرفه و آزاد در حال محدود تر شدن است. دست بجنبانید و از زندگی جدید خود که مانند یک میخ طویله است لذت ببرید ما را هم دعا کنید.</description>
                <category>آرمین کوهی</category>
                <author>آرمین کوهی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Aug 2023 16:49:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: سیمای احمد شاه از محمد جواد شیخ الاسلامی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87869512/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-s88ojitna6vz</link>
                <description>معرفی کتاب: سیمای احمد شاهنویسنده: محمد جواد شیخ الاسلامیبا خواندن این کتاب اولین چیزی که به ذهنم رسید این سوال بود که آیا قاجار ها رفته اند؟ چرا آن ها اینقدر منفور بودند؟ خوب نگاهی به کارنامه آخرین پادشاه قاجار در این کتاب پاسخ مناسبی را به ما عرضه می کند:فساد سیستماتیک، رشوه گیری مقامات بلند بالا، تمایلات وطن فروشانه سیاستمداران ایرانی به انگلیس و بالاخص به روسیه، نبود امنیت در همه ابعاد و در آخر مردمی که دیر واکنش نشان می دهند.اما صبر کنید ببینم، الان هم همه این بحران ها وجود دارند و حتی تبدیل به ابر بحران شده اند. بنابراین از این دید می توان گفت قاجار ها هنوز همه نرفته اند.اما برگردیم به خود کتاب و داستان پادشاه ضفیف النفسی که به تنها چیزی که اهمیت نمیداد مردم ایران بود. احمد شاه قاجار این جوان خپل و بدفرم و پول پرست در طول کتاب با اشتباهات و ندانم کاری ها و شهوت مالی خود ایران را روز به روز به اضمحلال نزدیک تر می کند. بزرگترین دغدغه اش همان 15 هزار تومان مقرری ماهانه اش است که برای حفظ وثوق السلطنه سیاستمدار فاسد و رشوه گیر متمایل به انگلیسی ها از سفارت این کشور دریافت می کند. مدام در فکر سفر به اروپا و حیف و میل کردن پول هایی است که از خزانه مصیبت زده و خالی دولت ایران می گیرد. کار جایی بیخ پیدا می کند و نفرت خواننده از این جوان سست عنصر و خسیس زمانی به منتها الیه خود می رسد که در جریان جنگ جهانی اول زمانی که قوای روس از شمال و انگلیس از جنوب علی رغم بی طرفی ایران مبادرت به اشغال ایران می کنند و باعث بوجود آمدن قحطی عظیمی در مملکت می شوند احمد شاه بعنوان شاه ایران بجای دست زدن به اقداماتی برای کاهش اثرات مخرب قحطی که تا پایتخت کشورش هم سرایت کرده اقدام به خرید غلات و احتکار آن کرده وآن را به بالاترین قیمت به ملت خود می فروشد. در یک جمله کثافت کشور را برداشته است و شاه احمق داستان هم ذره ای اهمییت نمی دهد.کتاب بجای پرداختن به افسانه سرایی های شاهزادگان قاجار که در تلاشند احمد شاه را فردی لایق و علاقه مند به استقلال و رفاه ملت ایران نشان دهند با توجه به اسناد وزارت خارجه انگلیس که هر 30 سال یک بار انتشار می یابد به طور صریح و قدرتمندی نتیجه گیری می کند که عزل شدن و فرار کردن احمد شاه نه به خاطر اقدامات انگلیسی ها بلکه به خاطر ناشایستگی و نالایق بودن خود او بوده است.البته بی انصافی است اگر همه کاسه کوزه هارا بر سر احمد شاه بشکنیم چون در باره بازه ی زمانی صحبت می کنیم که دزد نبودن امثال مستوفی و مشیرالدوله یک مزیت اساسی و حاکی از وطن پرستی این افراد کم یاب می باشد در حالی که در بطور عادی باید شایستگی افراد و قدرت رهبری آن ها باشد که باعث انتخاب شدن آن ها می شود. در واقع اعتماد عمومی به مانند ایران امروزی به کلی از بین رفته بود و ملت به اکثریت رجل سیاسی کشور بدبین و بدنبال سیاستمدارانی بودند که تنها دزد نباشند. سرنوشت ایران نه در داخل ایران و به دست ملت ایران بلکه در قرارداد های ابرقدرت هایی مانند روسیه و انگلیس بسته می شد.در آخر اینکه شباهت های چشمگیری را میتوان بین دوره آخر قاجاریه و زمان حال پیدا کرد حاکی از این واقعیت تلخ است که ما هنوز نتوانسته ایم یک حکومت عادی و ملی را که مورد توافق اکثریت ملت ایران باشد بر سرکار بیاوریم و همچنان در موضع ضعف قرار داریم و لازم نیست که خیلی باهوش باشی تا متوجه باشی که در موضع ضعف بودن متضمن و آبستن بحران ها و ناآرامی های شدیدی است.</description>
                <category>آرمین کوهی</category>
                <author>آرمین کوهی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 18:09:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: دوران کودکی از ماکسیم گورکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87869512/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%DB%8C-uduxme9frvqj</link>
                <description>هولناک است. روسیه قرن 19 را می گویم. حتی قبل از کمونیسم هم هولناک است، این را ماکسیم گورکی با پوست و گوشت خود احساس کرده و برای ما تعریف می کند. من رمان هایی را که مرگ و پژمرده شدن در آن ها با بی رحمی به رخ کشیده شده اند را تا حدی خوانده ام. از مرگ ایوان ایلیچ از تولستوی تا دمیان هرمان هسه که تقلای انسانی را برای یافتن معنا و شاد بودن نشان می دهند اما جنس مرگ در رمان «دوران کودکی» عمق بیشتی دارد و وزن سنگین تری را بر روی ذهن انسان می گذارد. آدم های داستان انگار فقط به طور فیزیکی رشد کرده اند اما رفتارشان و رقابت هایشان کودکانه و سخیف است که تنها تفاوتش با کودکی شاید خون ریزی و زد و خورد جدی تر باشد.همه دم دمی مزاج اند و کارهایشان حساب و کتاب ندارد. عشق ها گذراست و سایه مرگ انسان ها را حریصانه دنبال می کند. کودکی 5 ساله به نام آلکسی( ماکسیم) شروع داستان خود را با تصویر مرگ پدرش شروع می کند و بعد هم سفرش به ناکجا آباد با جده و مادرش شروع می شود. خیلی زود ماکسیم خود را در احاطه افراد ناشناس و پست می یابد. همه چیز سیاه و زشت است و هر روز کتک کاری می شود. آدم ها از مرگ عزیزانشان بهت زده نمی شوند و انگار انتظارش را داشته اند. خانه ها تنگ و تاریک و شخصیت ها همه یک تخته شان کم است اما در این بین یک فرشته هایی هم  وجود دارند مانند مادربزرگ آلکسی که در همه حال با او به ملایمت رفتار می کند و جای خالی مادرش را تا جایی که در توانش است با افسانه های جذاب و با آغوش نرم خود پر می کند. طلایی ترین قسمت رمان آنجایی است که ماکسیم رفتارهای مردم روسیه را آسیب شناسی کرده و می گوید:« مدت ها بعد فهمیدم که مردم روسیه بر اثر فقر و تنگدستی غصه خوردن را وسیله تفریح خود قرار داده اند و هنچنانکه کودکان با بازیچه خود بازی می کنند آنان نیز با مصیبت و اندوه ور می روند و کمتر اتفاق می افتد که از بدبخت بودن خود شرم داشته باشند. در میان زندگی پرمشقت و یکنواخت شان مصیبت هم خود جشنی است و آتش سوزی باعث تفریحشان می شود همچنانکه در یک چهره بی رنگ و بو و عادی جای زخم هم حکم زینتی را دارد.»در آخر شاید احمقانه به نظر برسد اما دوست دارم بگویم که برای ماکسیم گورکی ارزش بیشتری از داستایوفسکی قائلم چون او برخلاف داستایوفسکی که خلاقیت بینظیری در ساخت رمان هایش به خرج داده، رمان هایش را زندگی کرده و درد کشیده.</description>
                <category>آرمین کوهی</category>
                <author>آرمین کوهی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 17:20:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>8 میلیارد موش کور.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87869512/8-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%88%D8%B1-xro8zfbiihes</link>
                <description>هیچ وقت نفهمیدم که افسردگی رنگ های اشیأ رو از بین میبره یا فقط باعث کور رنگی میشه.افسردگی تردید میاره، باعث میشه به تهش فکر کنی. یک نوع پنجره است که رو به واقعیت باز میشه و اینقدر تلخی میریزه تو ذهنت که غرقت میکنه. انگار از حباب میای بیرون و از اون بیرون تقلای اطرافیانت برای زندگی کردن میبینی و راستش حالت به هم میخوره.همه تبدیل میشن به موش های کور و فقط تو انسان میمونی. موش های کوری که اشتیاق بی نظیری برای زندگی کردن و حفر کردن تونل دارن. جونورایی که اصلا هم حواسشون نیست که دارن تو کثافت پرسه میزنن. بدترین حس هم اینه که هیچ کس جز توی افسرده اینو نمی بینه و همه با خودشون میگن که تو چه مرگته؟من الان خودم یه موش کورم حسابی هم برنامه ریختم که تونل حفر کنم ولی همیشه احساس میکنم یه آدم بیرون حباب داره منو نگاه میکنه و حسابی حالش به هم میخوره.</description>
                <category>آرمین کوهی</category>
                <author>آرمین کوهی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jun 2023 00:35:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: هرگز سازش نکنید  اثر کریس واس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_87869512/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%B4-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D9%88%D8%A7%D8%B3-kqmzmkrayxms</link>
                <description>تابحال به معنی کلمه مذاکره فکر کرده اید؟ البته که فکر کرده اید بعد با خودتان گفته اید مذاکره یعنی استدلال هایی که مو لای درز آن نمی رود. یعنی طوری استدلال و دلایلتان را پشت سرهم بصورت قطار وار بچینید که طرف مقابل میخکوب شود. در واقع برای خیلی از ما مذاکرده یعنی خفه کردن طرف مقابل مان بگونه ای که قدرت نداشته باشد خیلی صحبت کند و زود و چکشی یا حداقل خیلی چکشی بعد ازاینکه هست و نیستش را در مذاکره به باد دادیم قرارداد را امضا کند و بعد دمش را بگذار روی کولش و صحنه مذاکره را ترک کند. بعد شما می مانید و همکارانی انگشت به دهان مانده از قدرت مذاکره تان.اگرشما هم این طور فکر می کنید اجازه بدهید به شما بگویم که اشتباه فکر میکنید؛ مذاکره جنگ استدلال های فوق منطقی و ژست های حق به جانب نیست.مذاکره یک بازی روانشناسی است که جنبه های به شدت زیرپوستی و پنهان دارد؛ و تمام زندگی یک مذاکره است.انحراف فکری ما از آنجایی شروع می شود که انسان ها را موجودات کاملا منطقی و با ذهنیت ماشینی هزینه و فایده در نظر می گیریم. اما انسان ملغمه ای از هوش، احساس و تجربه است. در واقع به قول کریس واس در کتاب هرگز سازش نکنید ما اصولا موجودات احساسی و دمدمی مزاج هستیم. بهتر است از یک مثال استفاده کنم:در نظر بگیرید که تیم مذاکره ای به رهبری شما در حال آماده شدن برای صحبت با تیم مقابل برای فروش یک محصول خاص است. طرف مقابلتان کاملا به این مسئله واقف است که بستن قرارداد با شما مقرون به صرفه ترین خرید خواهد بود چون شما محصولی باکیفیت مناسب و با قیمت به شدت پایین تر را از رقبایتان در بازار ارائه کرده اید. به نظر می رسد همه چیز خوب پیش خواهد رفت و آن ها برای معامله با شما لحظه شماری می کنند. اما با رسیدن سر میز مذاکره ناگهان همه چیز برایتان تغییر می کند. فرد اصلی تیم مقابل مردی است که شما در دبستان حسابی او را مورد آزار و اذیت قرار داده بودید.این قابل درک است اگر الان از کارهای گذشته تان حسابی پشیمان باشید اما چه می شود کرد نمی توان گذشته را تغییر داد. به هر شکلی است مذاکره را شروع می کنید و طوری وانمود می کنید که اصلا طرفتان را نمی شناسید و سعی می کنید تا جایی که ممکن است خوش اخلاق، بشاش و منصف به نظر برسید. اما همینطور که مذاکره ادامه پیدا می کند متوجه می شوید انگار چیزی سرجایش نیست و طرف مقابل با شما به هیچ وجه موافق نبوده و توضیحات شما برایش ناکافی و یا حتی خنده دار است. شما با شدت هر چه تمام تر نوع محصول تان و شرایط کلی معامله را که یک برد-برد تمام عیار است شرح می دهید اما هر دفعه به دیوار سخت تری برمی خورید. حال کاملا گیج شده اید و به نظر یک شکست مفتضحانه را پیش روی دارید. همین طور هم می شود. معامله انجام نشده و تیم شما دست خالی میز را ترک می کند. مدام از خود می پرسید که چرا؟ چه شد؟ همه چیز به شدت غیر منطقی به نظر می رسد.ممکن است به دنبال توجیه های پیچیده بگردید تا کل اتفاق را برای خودتان تئوریزه و منطقی جلوه دهید. اما با این کار دارید یک عنصر بسیار قدرتمند و اساسی را از معادله ذهنی تان حذف می کنید: احساسات.طرف اصلی مذاکره تان یا همان پسر بچه ترسوی زمان دبستان تان شاید به روی خودش نیاورده باشد اما با دیدن چهره تان به یکی از چالش برانگیزترین دوران های زندگی اش پرتاپ شد. خاطراتی که در آن لحظات به طور ناخودآگاه در حال مرور کردن بود به او احساس ناراحتی عمیقی وارد کرد. حال او در مقابل پسر زورگوی دوران مدرسه اش نشسته بود و حدس بزنید چه؟ این پسرقلدر داشت نهایت تلاشش را انجام می داد تا به او چیزی بفروشد. اما احساسات غم انگیز و تحقیر آمیز او کم کم جای خود را به حس طلب کار بودن سپردند و این باعث بوجود آمدن گارد بسیار قدرتمندی علیه شما شد. مکانیزم انتقام اولین چیزی است که در این مواقع فعال می شود که می گوید تو یک چیز از من گرفته ای پس من هم این حق را دارم چیزی را از تو بگیرم. احساسات برانگیخته و قدرتمند او در آن لحظات تفکر فایده و هزینه او را سرکوب کرده و زیر سایه خودش قرار داد و او با تمام وجود سعی کرد این معامله به سرانجام نرسد تا ضربه خودش را به شما وارد کند.به این می گویند یک برخورد احساسی، اما صبر کنید مگر قرار نبود مذاکرده امری کاملا منطقی باشد؟ پاسخش یک نه بزرگ است.این دقیقا چیزی است که کریس واس توضیح می دهد. مذاکره یعنی درک جهان بینی طرف مقابل، یعنی جمع آوری اطلاعات به شکل وسواس گونه و لازمه این کار خوب گوش دادن است.مذاکره یعنی همدلی تاکتیکی، جوری که طرف مقابل احساس کند او را درک میکنید. یعنی برچسب زدن( یکی از تکنیک های کتاب)، و بعدش هم وقت استفاده از سوالات کالیبره و یک لنگر شدید خواهد بود که طرف مقابل با قصد و اراده خودش مشکلی که شما برای او مطرح کرده اید و از قضا گره مذاکره هم هست را حل کند.می توان ساعت ها درباره این کتاب نوشت اما هم قلم کریس واس از من بهتر است همه آدم باهوش تری است پس اگر علاقه مند هستید فقط کتاب را بخوانید.</description>
                <category>آرمین کوهی</category>
                <author>آرمین کوهی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Apr 2023 22:41:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>