<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Avita</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_88243910</link>
        <description>Avid for vita</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:17:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4865526/avatar/yikgQS.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Avita</title>
            <link>https://virgool.io/@m_88243910</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۳۴ روزه از نبودنش میگذره اما دیگه قلبم براش نمیتپه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88243910/%DB%B3%DB%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%B4-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%82%D9%84%D8%A8%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%BE%D9%87-bk7uyhcqsoe6</link>
                <description>هیچوقت فکرشو نمیکردم منی که واسش جونمو میدادم و هر کاری می کردم الان وقتی حتی رندوم اسمش میاد یا بحثش میفته انقدر بی تفاوت میگذرم که انگار فقط دوست ساده بودیمتو این یک ماه مردم و زنده شدم هزار بار...کاملا بی حرکت بودم فکر می کردم واقعا می میرم یا وجود نداشته باشم بهتره...حتی وقتی فکرش هم نمی کردم تو خوابم میومد..اما یهو به خودم اومدم دیدم وقتی پیشم بود بیشتر دلم میخواست بمیرم یا گریه می کردم منی که به زور اشکم در میومد اما اون راحت میتونست اشکمو دربیاره با اینکه خاطره خوب هم کلی داشتیم...الان نوبت خودمه...قلبم برای خودم میتپه و خانوادم...وقتشه بلند بشم؛ قوی تر، با عشق بیشتر به خودم و از نظر اخلاقی و همه چی بهترهر چی از دست دادم رو دوباره سعی می کنم بهترش به دست بیارم و بقیه چیز ها رو می پذیرم و میدم دست سرنوشت و خدا</description>
                <category>Avita</category>
                <author>Avita</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 16:52:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاء(یکم از تراوشات روحم در شب)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88243910/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%A1%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%B4%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-z4ysqwojtidd</link>
                <description>توی یه دوره تناوبی افتادم که نا امید و خسته فقط به بقا دارم ادامه میدمدلتنگی قلبمو فشار میده و هر روز با تپش قلب سعی می کنم یه گوشه ای از کار هامو انجامو بدم و وسطاش انگار خنجری فرو میره توی قلبم. دارم سعی می کنم قوی باشم سعی میکنم فراموش کنم اما چطوری خودمو ببخشم بخاطر اینکه خودمو فراموش کرده بودم و باعث شدم از پیشرفت و چیز هایی که لایقشم باز بمونم و حسرت بخورم یا چطوری از خاطرات خوبم با اون فرد و خود اون فرد گذر کنمنمیدونم چطوری دقیقا خودمو جمع و جور کنم اونم توی این شرایط کشور که بدتر هم کرده روح و روانمونمیدونم ولی فقط دست و پا شکسته دارم ادامه میدم هر چند کمالگرایی پس ذهنم داره میگه همه چی رو دارم بد و ناقص پیش میبرم...امیدوارم بهتر شم...امیدوارم ۳ ماه دیگه خوشحال باشم همین...و امیدوارم بتونم از اون دوره تناوب شکستی که برای خودم ساختم و افتادم توی خلا احساسی دربیام و یه زندگی بهتر بسازم با امید و اعتماد بنفس </description>
                <category>Avita</category>
                <author>Avita</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 23:31:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در کدامین جای؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88243910/%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-brrg7ex9zxdu</link>
                <description>~در کدام جای از خلقت به ما گفته اند که عشق سرسام آور و مسرت بخش است؟در کدام جای از فکرت و صرافت نوشته اند که شیدایی برای همگان است؟در کدام جای از سرشت گذاشته اند که سودایی دوسویه است؟در کدام جای....در همان جایی که آفرینش با حرارت جان و تن آدمی آغاز گشت...در همان جایی که سرآغاز فطرت با گریه و جنون آدمی برای آغوش است...در همان جایی که مبانیت میان شیفتگی و شوریدگی نمایان شد...و در همان جا...جایی که روان آدمی تنها بر محور معشوق می گردد و فروهرِ وجودش متلاطم می شود و حیاتش همچو خیزآبه شروع به رقصیدن می کند...-Avid kh.پ.ن: دو سه سال پیش این نوشته و سوال و جواب های مکرر ذهنم باعث شد که شروع کنم به نوشتن کتابی در مورد سفر زندگی ای که از عشق به دیگران به عشق خودم برسمامیدوارم یکروزی بتونم چاپش کنم البته با خطاطی خودم🫡#تراوشات_روان</description>
                <category>Avita</category>
                <author>Avita</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 00:40:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمونه خطاطی لاتینvivaciبا خودکار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88243910/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%86vivaci%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1-z8ctvdcumwtl</link>
                <description>در حال حاضر حدود دو ساله که استادی خطاطی لاتین رو گرفتم با نمره ۹۸ از ۱۰۰حتی خودمم نمیدونم چجوری افتادم تو مسیر خطاطی...هنری که کسی قدرشو زیاد نمیدونه...فقط بابام یه بار بهم گفت که تو یه آدم رو ممکنه نبینی ولی خطش رو که ببینی نشونه شخصیتش هم هست و واقعا راست می‌گفت بعد این که دوره استادی شرکت کردم استاد خودم خیلی از درس هایی که بهم میداد مربوط به روانشناسی بود و الان میتونم بگم علاوه بر اینکه خطاطی میکنم شاید اینکه از سر تجربه با خط آدما میتونم بشناسمشون هم هنر محسوب میشه و کمکم هم کرده!پ.ن:اگه خواستین بیشتر در مورد خطاطی بگم یا یاد بگیرین در خدمتم✨️</description>
                <category>Avita</category>
                <author>Avita</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 22:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه، اشتباه یا معنای زندگی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88243910/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-xeka45disjbj</link>
                <description>درود! امیدوارم زندگی بر وفق مراد تون باشه هر چند که برای من اینطور نیست...(در ادامه بیشتر منو میشناسین🌞)تا به خودم اومدم دیدم که ۴۳ روز دیگه پا به دنیای جوانی میگذارم و ۱۸ سالم میشه.توی سالی که گذشت خیلی بزرگ شدم و خیلی درس و تجربه گرفتم احتمالا بزرگترین درس های زندگی که تو عمرم گرفتم. شاید ناراحت باشم که یکسری چیزها رو زود تجربه کردم و گاها بد موقع بوده ولی از طرفی هم خوشحالم که همین تجربه هایی که شاید بعضی مواقع از طرف دیگران در هنگام عصبانیت اشتباه تلقی میشه باعث شدن زودتر از هر کسی بزرگ بشم و دید ام عمیق تر بشهبالاخره که زندگی به پایان نرسیده، ممکنه سرنوشت برات یه دری رو ببنده ولی همیشه اگه بخوای میتونی حتی یه پنجره کوچک رو پیدا کنی که سوسوی نورش میشه مرهم روحتتوی این شرایط کشور و اقتصادی و کنکور و درس هایی که از روابطم گرفتم و شکست هایی که خوردم، می تونم بگم فکر می کردم امید توی من مرده ولی وقتی دیدم بازم با این حال رویا پردازی های درون ذهنم زنده هست، امید شاید اون چیزی که فکر می کردم نبودمعتقدم معنای هر کلمه برای هر فردی فرق داره حتی معنای زندگی که خیلی تو کتاب ها دنبالش می‌گشتم اما تا وقتی آدم تجربه و زندگی نکنه نمیتونه مال خودشو پیدا کنهخب راستش من شروع کردم به تجربه کردنمنی که آدمی بودم که فقط فکر خودش و پیشرفتش بود و بقیه برایش اهمیتی نداشتن یکدفعه افتاد توی مسیری که قلبشو باخت و حتی سلامتیش هم تحت شعاع اون فرد آسیب دید. حتی من نسبت به خانواده هم سرد بودم ولی خیلی ناگهانی معنای یه چیز جدید به نام عشق رو فهمیدم بعدش هم افتادم توی چاه...ناگفته نمونه خیلی خوش گذروندم در ازاش هم آسیب دیدم و کل اعتماد به نفسم رفت اما یاد گرفتم...یاد گرفتم و فهمیدم چه چیزهایی واقعا برام ارزش داره و اینکه خانواده ای دارم که همیشه پشتمن و در مورد همه چی میتونم بی پرده باهاشون صحبت کنم...پدری که حتی بهم گفت اگه بهت گفتن نمیتونی باید هر کار کنی که بشه حتی به حرف من هم نباید گوش بدی فقط تلاش و زندگی کنهمین الانشم اشک توی چشمام حلقه زده موقع نوشتن این متن چون چند وقتی هست که خودمو گم کردم در صورتی که من لیاقتم خیلی بهتر ازاینا بود ولی الان کاری نمیتونم بکنم جز اینکه ادامه بدم و فرصت های جدید خلق کنم و دوباره همون فردی بشم که غیرممکن رو ممکن می کرد و همیشه خودمو دوست داشته باشم و اولویت خودم باشم...اما نمیدونم ما به دنیا اومدیم که تنها باشیم ولی چرا هنوزم دنبال عشق می گردیم؟به هر حال که الان توی مسیری ام که میخوام خودمو برای همه چیز ببخشمآره یسری چیزا باعث شد حسرت بشه برام ولی مگه فقط زندگی همینه؟همش بستگی به دیدگاه خودمون داره۱۷ سالگی رفت ولی من به خودم قول میدم که تا ۲۱ سالگی خیلی از هدف هامو تیک بزنم تا بهتر زندگی کنم که تجربه هام اشتباه تلقی نشه...هر چند تا الان هم عالی بودم یک سال اگه دوباره به مسیر برگردم نمیتونه خرابش کنه...درسته دانشگاه میتونستم خیلی بهتر قبول شم الانم ۵۰ روز بیشتر نمونده احتمالا اما اگه الان نشه ارشد میشه این نشه بازم یه فرصت دیگه میسازم حتی بهترشو چون الان دیگه میدونم چی میخواماز من میشنوین به هیچکس گوش ندین برین سمت علاقتون چون گوش دادن زیاد هم باعث میشه هویت خودتون گم بشه و گیج بشیدمنم تا ۵ ماه دیگه امیدوارم دانشجوی فیزیک شده باشم که دوباره مقاله نوشتن هاشو شروع کرده باشه حتی اگه بقیه بگن اه اه فیزیک چیه علاقه چیه می رفتی مهندسی پولساز...اما دیگه گوش نمیدم چون من حمایت خودمو خانوادمو دارم :) این حقیقته که تو هر چی بهترین باشی و نوآوری داشته باشی نون و آب برات هست با این تفاوت که علاقه، شوق هم با خودش میارهمن دیگه یه نوجوان ۱۷ ساله نیستم، یک جوان ۱۸ ساله ام با کلی تجربه و تلاش و دستاورد(تو نوشته های بعدیم در موردشون حرف میزنم) که خیلی زودتر بزرگ شده و الان شفاف تر میتونه همه چیز رو ببینه!مرسی که وقت گذاشتین و خوندین...توی صفحه ام بعدا در مورد تجربه ام در رابطه با یادگیری زبان های مختلف، خودشناسی، خطاطی فارسی و لاتین، نویسندگی و فیزیک حرف میزنم...خوشحال میشم بازم مطالبم رو بخونین:) شاید جوون باشم از نظرتون اما کسایی که منو میشناسن میدونن که فقط سنم کمه...</description>
                <category>Avita</category>
                <author>Avita</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 14:32:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>