<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرجان نجفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_88370684</link>
        <description>هر چیز از دغدغه ها و افکار روز مره ?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:07:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/943218/avatar/rJZYBZ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرجان نجفی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_88370684</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رودریگو روزنبرگ | عشق یا سیاست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88370684/%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-icwsjic1qgpo</link>
                <description>ردریگو روزنبرگ در ویدئو معروف  دو روز پیش اپیزود ۳۹ پادکست چنل بی رو گوش کردم. درباره قتل یک وکیل به نام رودریگو روزنبرگ در گواتمالا بود‌. روزنبرگ آن زمان مشغول پرونده قتل پدر و دختری به نام‌های خلیل موسی و مارجری بود که از بزرگان و ثروتمندان گواتمالا بودند. روزنبرگ برای این پرونده سخت تلاش می‌کرد که شاید بخاطر علاقه خاصی باشد که بین او و مارجری برقرار بود. علاقه‌ای که بعد از مرگ مارجری به نزدیکانش اعتراف کرده بود.رودریگو روزنبرگ یک وکیل کاردرست و فعال اجتماعی بود.او مدافع حقوق بشر و منتقد سرسخت دولت گواتمالا بود.معمای عجیب قتل روزنبرگروزنبرگ در ۱۰مه سال ۲۰۰۹ در حال دوچرخه‌سواری به قتل رسید‌ و قتل او جنجالهای سیاسی زیادی برپا کرد. او قبل از مرگ به دوست نزدیکش و اطرافیانش گفته بود که تهدید به مرگ می‌شود. او یک ویدئو از خودش ضبط کرده بود و که در آن اعلام می‌کند که مسئول مرگ او رئیس‌جمهور آلوارو کولوم و همسر رئیس جمهور هستند . کولوم این ادعا را رد می‌کند و به پیشنهاد سفیر آمریکا برای فرار از این جنجال این پرونده رو به یک کمیسیون بین‌المللی میسپارد. بعد از تحقیقات بسیار که در شرایط فساد گسترده در سیستم قضایی گواتمالا به دشواری انجام شد مشخص شد کسی که دستور قتل روزنبرگ را صادر کرده خود او بوده است.باور کنیم یا نه؟برای من جالب بود که چطور کسی ممکن است همچین کاری بکند. یه جور خودکشی پیچیده. همیشه بنظرم کسی که خودکشی می‌کند کسی است که دچار اختلالات روحی شدیدی هست. مشکلات زیادی دارد و ظرفیت روانی او برای تحمل چالش‌ها و مسائل پر است. اما روزنبرگ چرا باید زندگی‌اش را پایان دهد؟دو دلیل هست که احتمالا بخاطر یکی از این دو یا ترکیبی از هر دو روزنبرگ همچین تصمیمی گرفته است.۱. ناامیدی از گسترده شدن عدالت در جامعه گواتمالا، نا‌امیدی از برچیده شدن فساد قضایی و اداری در گواتمالا .روزنبرگ که رویای رعایت حقوق بشر را در سر داشت پس از سالها مبارزه برای این موضوع حالا دیگه کاملا ناامید بوده. شاید با خودش فکر کرده‌است اتهام مستقیم به رئیس دولت می‌تواند جنبش و خروشی را در مردم به راه بیندازد و باعث اصلاح جامعه بشود. اما این اتهام یک دروغ بود و کمی عجیب است کسی که دغدغه حقوق بشر و عدالت دارد نشر دروغ را بد نداند. می‌شود همان موضوع اینکه آیا هدف مسیر را توجیه می‌کند؟ چرا فکر نکرد باید بماند و مبارزات را ادامه بدهد؟ آیا فکر می‌کرد دارد قربانی می‌شود و فداکاری می‌کند تا بقیه جامعه به عدالت و حقوق خودشان برسند. یعنی مطمئن بود ازاینکه در صورت اتهام مستقيم ویدئویی، کولوم متهم می‌شود؟ اصلا فکر نمی‌کرد بالاخره کارآگاهی، قاضی‌ای پلیسی ممکن است موضوع را کشف کند؟؟2. دلیل دوم عشق و شیفتگی او به مارجری بود که بعد از او دیگر تاب و توان زندگی بدون مارجری را نداشته است. اگرچه بنظر من این شیفتگی برای سن پایین‌تر است که سرد و گرمی از زندگی نچشیده‌اند. به‌ هرحال این هم ممکن است که کسی در سن بالا آنچنان عاشق و شیدا بشود که فکر کند بدون معشوقش دلیلی برای زندگی ندارد. روزنبرگ یک انسان هدفدار بود فرزند و دوستان و روابط خوبی داشت و عجیب بنظر میرسد که نتواند فقدان معشوق را مدیریت کند.به قول علی بندری: &quot;چیه این آدمیزاد&quot; و البته فراموش نکنیم خیلی‌ها هنوز این معما را حل نشده میدانند و قتل رزنبرگ توسط خودش را نمی‌پذیرند.</description>
                <category>مرجان نجفی</category>
                <author>مرجان نجفی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2024 19:19:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گپ و گفتی با فریدا جان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88370684/%DA%AF%D9%BE-%D9%88-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%86-issdrdnofttg</link>
                <description>فریدا(1907-1954)تاحالا فکر کردی اگه با هر شخصیتی که دلت بخواد بتونی مصاحبه کنی چه حس و حالی داره و چیا ازش میرسی ؟من امروز با فریدا مصاحبه کردم. تو استودیو گرم و رنگارنگی که پر از تابلوهاش بود. یه میز کوچیک گوشه اتاق بود با یه گلدون چینی پر از گلهای طبیعی و چندتا مجله مکزیکی کنارش. فریدا با لباسهای رنگارنگش روبروی من روی یه مبل راحتی قدیمی نشسته بود[موسیقی معرفی ملایم و دلنشین پخش می‌شود]مجری: (با صدای دوستانه و صمیمی) سلام به همه دوستان عزیز! خوش آمدین به یک قسمت دیگر از پادکست ما. امروز در کنار شما هستم با یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان تاریخ، فریدا کالو![موسیقی محلی مکزیکی به آرامی در پس‌زمینه پخش می‌شود]مجری: (با هیجان) فریدا، خیلی خوشحالم که باهات صحبت میکنم . شما با هنر و زندگی‌تان الهام‌بخش میلیون‌ها نفر بودین. می‌خواهم از شما بپرسم: زندگی شخصی‌تون  چطوری روی هنرتون اثر گذاشته؟فریدا: (با صدای دلنشین و گرم) ممنون از شما. زندگی من پر از درد و رنج بوده ، اما این‌ها به من الهام میدن. هر نقاشی من داستانی از زندگی‌ منه.[موسیقی نرم و ملایم تغییر می‌کند]مجری:اصلا از کی نقاشی برات جدی شد ؟فریدا:از ۱۸سالگی بعد از تصادف شدیدی که داشتم نقاشی برام جدی شد. اگرچه قبل از اون هم نقاشی میکردم. بخاطر آسیب‌های شدید و شکستگی‌های ستون‌فقرات و لگن و پای راست و جراحات شکمی مدت زیادی رو در بیمارستان بودم . اونجا مشغول نقاشی شدم[موسیقی آرام مکزیکی](مجری با لحن آرام)نقاشی کردن روی تخت بیمارستان سخت نبود؟چرا ولی آرامبخش هم بود من هم معمولا از بوم‌های کوچک استفاده می‌کردممجری:اتوپرتره‌هارو چطور نقاشی میکردی؟فریدا:آینه‌های دیواری داشتم.[با خنده]  از آینه‌ها که به دیوار و سقف وصل بود خودم رو میدیدم.مجری:خیلی عالین واقعا. چرا اینهمه اتوپرتره؟خب من درد و رنج زیادی رو تحمل میکردم. احساسات شدیدی در من بود و این راهی بود که احساسات، تجربه‌ها، رنج و شادیهام رو بیان کنم. از طرف دیگه اتوپرتره‌ها باعث میشدن که هویت خودم رو به عنوان یک زن مکزیکی پیدا کنم. زن بودن و ملیت مکزیکی برای من خاص بود من عاشق نمادهای فرهنگی مکزیک هستم و همیشه تو نقاشی‌هام ازشون استفاده کردم. کاکتوس‌ها و گل‌های کاسیا، پرچم مکزیک و رنگهای اون، استخوان‌های انسان(کالاکا)، نمادهای هنر آزتک‌ها و مایاها همه اینها برای من پر از معنی بودن و در نقاشی‌هام زیاد ازشون استفاده کردم.[موسیقی شاد مکزیکی]مجری:نقاشی‌های شما نمادهای زیادی دارن، همینطور خیالی و سورئال هم هستن. چه سبکی دوست داشتی کار کنی ؟فریدا:اوه، نه. کارهای من سورئال نیستن. من رئالیسم خودم رو نقاشی میکنم.نقاشی برای من وسیله‌ای برای بیان احساسات، دردها و رنج‌های جسمی و روحی ام بود. نقاشی‌های من آینه‌ای برای روح و درون من بودند. من با نقاشی خودم رو درمان میکردم و با دردهای جسمی و روحی‌ام مقابله میکردم. همینطور اعتراضم رو به نابرابری‌های اجتماعی و ظلم‌ها نشون میدادم.[موسیقی شاد مکزیکی](مجری با هیجان و خنده)خب چه زمانی با آقای ریورا آشنا شدین؟فریدا:من قبل از تصادف وقتی که ۱۵ سالم بود ریورا رو دیده‌بودم. اون زمان ریورا مشغول نقاشی دیواری در دانشگاه ملی خودمختار مکزیک بود. ولی ارتباط خاصی بین ما نبود. بعد از تصادف نقاشی‌هایم را بردم تا ببیند. ریورا از نقاشی‌های من خوشش اومده بود و من مجذوب ریورا شدم.گرچه همیشه سعی می‌کردم استقلال خودم رو حفظ کنم اما تاثیر زیادی روی هنر همدیگه داشتیم. همیشه عاشق و مورد احترام هم بودیم.فریدا و دیگو ریورامجری:این ازدواج یکم عجیب نبود با ۲۰سال اختلاف سن؟مادر من با این ازدواج مخالف بود و به ما میگفت: &quot;فیل و فاخته&quot; (خنده بلند) اما من از همون زمانی که نقاشیهام رو به ریورا نشون دادم احساس عشق کردم. ریورا زیبایی درون من رو دیده بود و من مجذوبش شده بودم . اگرچه از قبل هم ریورا برای من یک نقاش بزرگ و بسیار قابل احترام بود[با تامل و سکوت ] با ازدواج با ریورا من حس میکردم بسیار خوشبختم و همیشه آرزو داشتم فرزندی از ریورا داشته باشممجری:اما هیچ وقت صاحب فرزند نشدین؟فریدا:نه دراون تصادف وحشتناک یک میله آهنی مثل یک شمشیر به شکم من فرو رفته بود و اندام های داخلی من آسیب زیادی دیده بود. یکبار باردار شدم که ناخواسته سقط شد. بعد از اون حادثه یه نقاشی کشیدم از خودم، جنینم و چیزهای دیگهمجری:بنظرتون آشنایی و ازدواج با ریورا چه تاثیری روی زندگیت داشت؟فریدا:ریورا همیشه من رو تشویق می‌کرد و کمک کرد تا من وارد دنیای هنر بشم . گرچه (با پوزخند و ناراحتی) خیانت‌های زیادش درد و رنج عمیقی به من میداد و همین درد و رنج الهام من در بسیاری از نقاشیهایم بودن . تفکرات و فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی ریورا باعث می‌شد من هم به موضوعات اجتماعی، ملی‌گرایی و هویت فرهنگی در هنرم بپردازم . در ضمن ما سفرهای خوب و مختلفی با هم رفتیم که برای من منبع الهام بودنمجری:خيانت‌های ریورا رو چطور تحمل می‌کردی؟ اگه ناراحت نمیشیفریدا:خيانت‌های ریورا درد و رنج زیادی برای من داشت بخصوص رابطه ریورا با خواهر کوچکترم باعث شد که از هم جدا بشیم (آه بلند و عمیق) . هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم از اون روزها بگذرم. غم، خشم، تنهایی و ناامیدی شدیدی رو احساس می‌کردم و فکر میکردم دیگه باید تنها خودم برای خودم کافی باشم و حتی با خودم ازدواج کنم.مجری:اما دوباره خیلی زود بهم برگشتید ، درسته؟فریدا:بله رابطه ما خیلی پیچیده بود، فراز و نشیب زیادی داشت. خیلی وقتها از هم دور و دوباره به هم نزدیک شدیم. همیشه نفرات سومی هم بودن(با خنده) اما عشق و احترامی بسیار قوی باعث می‌شد بهم برگردیم و همیشه برای همدیگه شخص خاص بودیم.[موسیقی شاد مکزیکی]مجری:چه عالی هنوز هم نقاشی میکنید؟ منظورم بعد از عمل های سخت هست؟فریدا:اوه بله البته خیلی زیاد نه. با بیماری‌های مزمنی که سالها باهاشون دست و پنجه نرم کردم و دردهای زیاد توان زیادی ندارم. خیلی کمتر از قبل نقاشی میکنم.مجری:-متشکرم، فریدا! از وقتی که در اختیار ما گذاشتی، ممنونم.فریدا:-خواهش میکنم . خوشحالم که باهات صحبت کردم[موسیقی قبلی بلند میشه و کم کم آروم میشه تا قطع بشه ]</description>
                <category>مرجان نجفی</category>
                <author>مرجان نجفی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2024 18:27:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراقبه به روش غربی(تعمق فلسفی)از کتاب خودشناسی آلن دو باتن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88370684/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA%D8%B9%D9%85%D9%82-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D9%86-%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%86-qsfv1dggpdm6</link>
                <description>تعمق فلسفیتعمق فلسفی مبتنی بر سنت فلسفی غرب روشی برای رسیدن به آرامش و حل مشلات ذهنی از طریق توجه به احساسات و افکار ماست.( مدل شرقی در حالت خاص نشستن و خالی کردن ذهن  و مراقبه طور هست)برای تعمق فلسفی باید به سه موضوع شامل اضطرابها، عصبانیت‌ها، هیجان‌ها توجه کنیم.اضطراب هاما در دنیایی نامطئمن زندگی میکنیم و هر لحظه از زندگی ما ممکن است بخاطر شانس یا موارد پیش‌بینی نشده‌ای مطابق میل یا برنامه ما پیش نرود. ذهن ما درگیر نگرانی‌هایی از این دست برای امور کوچک و یا مهم زندگی هست.مواردی مانند چطور پیش رفتن جلسه کاری، صورتحسابها، پیدا کردن سرویس بهداشتی و... که بطور مداوم مانند مکالمه ای درذهن ما برقرار است.برای کم کردن قدرت این اضطراب‌ها باید با آنها روبروشویم و آنها را بررسی کنیم. ببینیم اگر اضطرابها  و سرانجام‌های وحشتناکی که تصور میکنیم واقعا اتفاق بیفتند چه میشود. البته متوجه میشویم اکثرشان چندان خطر جدی نیستند.اضطرابهای  کوچک و بزرگ خود را با یک کلمه لیست کنید. مانند:کار، روابط، فرزندان، کارهای انجام نشده و...تنها تهیه این فهرست احساس سبکی عجیبی به شما می‌دهد. البته بعد از بررسی این موارد به آرامش بیشتری می رسید .میتوانید بررسی کنید که برای این موارد اضطرابی در زندگیتان باید چه کارهایی انجام دهید، دیگران چه کارهایی انجام بدهند و چه اتفاقی باید بیفتد و یا تصور کنید در حال گفتگو با دوستتان هستید و احساساتتان را درباره آن مورد با جزییات و تردیدها توضیح دهید.عصبانیت هاعصبانیت ها و ناراحتی هایی که به نظر شما کوچک هستند را فراموش نکنید. ممکن است از طرف فرد نزدیکی باشند و حتی غیر عمدی اما  همین خرده تحقیرها و بی‌توجهی‌ها و ناراحتی‌های کوچک باعث پایین آمدن سطح تحمل و افسردگی می‌شوند.به عنوان مثال چرا همسرم این شکلی مسواک می‌زند، چرا فروشنده فلان حرف زد.نظر مادرتان درباره سلیقه کفش شما و مواردی که فکر میکنید چون کوچک هستند اجازه ندارید برای آنها ناراحت باشید.به خودتان اجازه دهید که در خلال این تمرین برای این مسائل به نظر کوچک خشمگین باشید.همه آن عصبانیت ها و غم‌ها را لیست کنید و مانند یک دوست دلسوز و بخشنده همه آنها را بشنوید و حس کنید. انگار که به دوستتان مشورت می دهید، با خودتان درباره آنها صحبت کنید. البته قرار نیست چیزی حل و فصل شود. برایمان روشن می‌شود دلیل پریشانی ما چیست.هیجان‌هابرای چه چیزی هیجان زده یا کنجکاو می شوید؟خبر انتقالی همکار، مقاله روزنامه درباره کسب و کارهای جدید، یک منظره، یک کتاباین هیجان‌ها نشانه هایی هستند برای تغییرات زندگی شما و پیشرفت هایی در مسیر شغلی و شخصی. در واقع به شما می‌گویند چه چیزی در زندگیتان وجود ندارد یا کم است.مانند دو موضوع قبلی، لحظات هیجان انگیز و مورد علاقه را لیست کنید: حسادت، رویاپردازی، ایده ها درباره زندگی ایده آل.و باز هم دوست خیالی را بیرون بکشید و برایش این هیجان خود را دقیق  توصیف کنید.ببینید تغییرات واقع‌گرایانه در مورد این هیجان در زندگی شما چیست و این هیجان می‌خواهد چه چیزی در مورد زندگیتان به شما بگوید، خواستار چه تغییری است.تعمق فلسفی ما را با افکارمان روبرو می‌کند و به آنها فرصت بیان شدن می‌دهد بنابراین افکار و مقصد و هدف زندگی خود را به وضوح و  روشنی درک میکنیم.</description>
                <category>مرجان نجفی</category>
                <author>مرجان نجفی</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 17:35:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا و چیه خودشناسی از کتاب خودشناسی آلن دوباتن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88370684/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%86-eqjk50xofpsa</link>
                <description>۱. اول از همه باید بدانیم که ما انسانها با وجود اینکه درون ذهن خود زندگی می‌کنیم اما شناختی از آن نداریم و همین نشناختن و به عبارتی از خود‌بی‌خبری باعث آشفتگی و سرگردانی ما در بسیاری امور می‌شود. چرا ذهن خو‌دمان را نمی‌شناسیم؟ ۲‌. البته کوتاهی از ما نیست و این نشناختن ریشه در معماری مغز ما دارد. طی هزاران سال مغز ما برای تصمیم‌گیریهای سریع و غریزی تکامل پیدا کرده است نه این گونه درون نگریها.(نه این قرتی بازی های فلسفی) ۳.ذهن ما به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم می‌شود.  بخش خودآگاه در دسترس و کاملا مشخص هست.  بخش ناخودآگاه برای ما ناشناس هست و بصورت رویا، علائم بیماری، اضطراب ها و حسرت ها و لغزش های زبانی بروز می‌کند.(لغزش‌های زبانی فکر کنم منظور حرف هایی هست که می گوییم و بعد کی کلنجار میریم با خودمان که چرا گفتیم) بسیاری از امور ناخودآگاه زندگی امور سخت و دشواری هستند که نمی‌خواهیم با آنها روبرو شویم پس فرستاده می‌شوند به ناخودآگاه و بضی دیگر تصورات نیرومندی هستند که در کودکی و در جریان زندگی در ذهن ما نقش بسته‌اند مانند شغل مردانه، گریه نکردن آقایان و دلیل ارزشمند بودن یک انسان.   ۴.امیال و احساسات درونی که به آنها توجه نمی کنیم و آنها را مورد بررسی و واکاوی قرار نمی‌دهیم به شکل خشم،کینه ،افسردگی،تیک عصبی ،ناتوانی جنسی و شغلی ،اعتیاد به الکل و پورنوگرافی در زندگی ما بروز می‌کنند.۵.ما خودمان را نمی‌شناسیم پس دست به انتخاب‌های بد می‌زنیم و شانس‌های خوب در روابط دوستانه و خصوصی و امور شخصی و شغلی را از دست می‌دهیم.</description>
                <category>مرجان نجفی</category>
                <author>مرجان نجفی</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 11:33:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>