<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های طاها صدیقی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_88410135</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 02:50:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>طاها صدیقی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_88410135</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادداشتی درباره کتاب «مرگ ایوان ایلیچ»، روایتی از مرگ و تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88410135/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%DA%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-u4xzphv2ay5q</link>
                <description>اگر از من بپرسید که کتاب مرگ ایوان ایلیچ درباره چیست، میگویم: « کتاب اثری درباره زندگی است، نه مرگ. در نگاه تولستوی مرگ در نقطه مقابل زندگی قرار ندارد، بلکه بخشی از آن و حتی شاید مهمترین  بخش از آن است؛ زیرا که مواجهه با آن ، مسیر زندگی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و در مقابل چگونه زیستنمان، تعیین کننده تجربه ما از مرگ و کیفیت پذیرش آن در پایان راهمان است.»آنچه در ادامه میخوانید بخشی از افکار و تأملاتی است که حین و بعد از خواندن رمان «مرگ ایوان ایلیچ» به ذهنم خطور کرده. پیش از ادامه هشدار میدهم که متن حاوی افشای کامل طرح داستان (اسپویل) است.تولستوی در دهه ششم زندگی خود و درحالی که به واسطه «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» در اوج شهرت بود، دچار بحرانی روانی شد. او طی این دوران با احساس پوچی و سردرگمی دست و پنجه نرم کرد و پس از این انقلاب درونی بود که آثاری از جمله «مرگ ایوان ایلیچ» را نوشت. احتمالا همین موضوع سبب توجه ویژه او به معنا و هدف زندگی در این کتاب شده است.مروری بر داستانکتاب روایت رویارویی ایوان ایلیچ گالاوین با مرگ است. اولین بخش کتاب با این جمله آغاز می‌شود:«ایوان ایلیچ مرده است». دوستان و نزدیکانش اگرچه غمگین به نظر میرسند اما در نگاهی عمیق تر هرکدام به نوعی اسیر خود و دغدغه های شخصی خویشند. همسرش هرچند دلتنگ اوست اما به فکر مواجبی است که بعد از فوت شوهر عایدش می‌شود، دوستان و همکارانش هم به فکر برنامه بازی آخر شب‌شان یا تغییر موقعیت شغلی خود به واسطه خالی شدن منصب ایوان هستند. از همین ابتدای کتاب بود که تنهایی در زندگی و مرگ فکرم را مشغول کرد.تولستوی کتاب را با پایان ماجرا آغاز می‌کند و در بخش های بعدی کتاب به سراغ ایام زندگی شخصیت اصلی می‌رود. ایوان ایلیچ انسانی است محترم و موفق که با تلاش بسیار توانسته به عنوان یک دادستان، جایگاهی ارزشمند در دستگاه قضایی به دست آورد؛ یک عضو مطلوب جامعه مدرن، تحصیل کرده، اجتماعی و خوش مشرب، متمرکز و مسلط در کار، جاه طلب اما متواضع، و به طور کلی دنبال کننده هر آنچه که در جامعه عرف و پسندیده است. اما زندگی برای ایوان مانند همه انسان ها همراه با مشکلات و ناملایماتی است. ناسازگاری زناشویی، کسالت شغلی و تحمل سختی هایی که برای پیشرفت بر خود روا میدارد. در برابر این دشواری ها او خود را با رسیدن به درآمد بالاتر، دریافت احترام بیشتر، خانه بزرگتر، عضویت در جمع های فرهیخته تر، و کسب مقام های پر افتخارتر، تسکین میدهد. تا زمانی که در یک رخداد نمادین، حین تلاش برای آراستن خانه جدید با تجملاتی بی نقص و شایسته‌ی جایگاهش، آسیبی میبیند که طی چند ماه او را به سوی مرگی تدریجی و دردناک میکشاند.در نیمه دوم کتاب، تولستوی به رویارویی تدریجی ایوان ایلیچ با مرگ، اضطراب و رنج ناشی از آن، وضع روانی او، و بحران های وجودی اش می‌پردازد. در این بخش های کتاب گاهی ایوان ایلیچ که سال‌ها با صراحت و سختگیری به قضاوت دیگران مشغول بوده است، اینبار به قضاوت و ملامت خود می‌پردازد. نزدیکی مرگ، چشمان او را بر پوچی زندگی‌اش می‌گشاید و این بینش، در زمانی که دیگر فرصتی برای جبران باقی نمانده، عذابی جانکاه برایش به ارمغان می‌آورد. در پایان کتاب ایوان ایلیچ به آرامش می‌رسد، اما این آرامش حقیقی است یا مجدد از جنس انکار و اجتناب است؟ به نظرم این سوالی است که تولستوی جواب آن را بر عهده خواننده گذاشته.مفاهیم اصلیاما در ادامه به چند مفهوم اساسی که در این کتاب وجود داشت و من را وادار به تفکر کرد، اشاره میکنم.تنهایی وجودی؛ هیچ کس مرا نمیفهمد!همانطور که گفتم اولین مسئله از کتاب که تحت تاثیر قرارم داد، «تنهایی وجودی» بود. تنهایی وجودی جزئی از چهار مسئله و اضطراب اصلی انسان از نظر فیلسوفان اگزیستانسیال است. در این نگاه فلسفی انسان ها چهار ترس اساسی و عمیق دارند که عموما از رو به رو شدن با آن سر باز میزنند زیرا، شناخت و پذیرش این چهار حقیقت زندگی اضطراب زیادی را با خود به همراه دارد. این چهار اضطراب وجودی شامل: «فناپذیری و مرگ، عدم آزادی حقیقی، تنهایی وجودی، پوچی و بی معنایی زندگی» می‌باشد. تولستوی تقریبا به سه مورد از این ترس های هستی شناختی در این اثر خود پرداخته است.در سراسر کتاب تنها بودن حقیقی ما در مواجهه با زندگی (که مرگ بخشی از آن است)، و تلخی رو به رو شدن با چنین واقعیتی در قالب داستان زندگی کاراکتر اصلی منعکس می‌شود. نمایش افکار به خود معطوف نزدیکان ایوان ایلیچ پس از مرگ او در بخش اول، اشاره به پزشکانی که شاید بیماری را بفهمند ولی قادر به فهم بیمار نیستند، همکارانی که خیلی زود از افسردگی ایوان و جَوّ ناراحت کننده ای که ایجاد می‌کند خسته میشوند، همسر و فرزندانی که شاید در ظاهر برای او ناراحت باشند اما ناخودآگاه به علت دردسرهای ناشی از بیماری او برای خودشان غمگین شده اند و تعداد دیگری از همین دست مثال ها، احساس تنهایی عمیقی را به ایوان ایلیچ و به خوانندگان داستان او القا می‌کند. این حقیقت که ما قادر به درک حقیقی رنج انسان های دیگر نیستیم حتی اگر عزیزترین کسان‌مان باشند، یکی از مسائل وجودی است که بشر پیوسته به دنبال انکار آن است. پذیرش اینکه بعد از سال‌ها ارتباط باز هم نزدیک ترین همراهانمان در زندگی قادر به فهم کامل ما و احساساتمان آنگونه که تجربه‌شان میکنیم، نیستند، کاری است سخت و تا حدودی افسرده کننده که شاید فقط تنگناهای بسیار سخت بتواند ما را مجبور به قبول آن کند.مرگ و نابودی؛ میخواهم زنده بمانم، اما چرا؟!مرگ و تقابل با آن یکی دیگر از مفاهیمی است که تولستوی عمیقا آن را در این اثر کاویده، و البته از اسم کتاب معلوم است که برجسته ترین مسئله نویسنده نیز می‌باشد. اما تولستوی یک نکته مهم را نشان می‌دهد؛ اینکه هنگام قرار گرفتن در شرایطی مثل ایوان ایلیچ به راستی نه چشم در چشم شدن با مرگ که مواجهه با زندگی است که عامل اضطراب، ترس و عذاب ما می‌شود. موراکامی در جایی از «کافکا در ساحل» اینگونه نوشت: &quot;آنچه برای مردم مهم است، آنچه واقعا ارزش دارد، این است که چطور می‌میرند؛ در مقایسه با آن، اینکه چطور زندگی کرده‌ای اهمیت زیادی ندارد. با این حال، چطور زندگی کردنت چطور مردنت را تعیین می‌کند.&quot;نکته بعدی که توجهم را جلب کرد، و در ارتباط با مورد قبلی است، پرداختن به فرار انسان ها و مکانیسم های دفاعی است که برای اجتناب از رنج رویارویی با سوالات بنیادی و واقعیت های قطعی زندگی به آنها روی می آوریم. پناه بردن به کار، تجمل، توهم فرهیختگی، لذت جویی، دوستی های سطحی، عشق های غیر واقعی و... برای گریز از حقایق تلخ زندگی، و برای سرکوب پرسش های اضطراب آوری که زندگی مان را تلخ و سخت می‌کنند.معنای زندگی مان چیست؟ کار کردن و موفق بودن و پیشرفت کردن؟! زنده ماندنمان چه ارزشی دارد؟ با زمان و عمری که داشتیم چه کرده ایم و قرار است با باقی مانده آن چه کنیم؟ در پاسخ به این سوالات پشت مقام ها و افتخارات مان پنهان میشویم، و اگر نتوانیم به توفیقی نائل شویم سرمان را گرم چیزی میکنیم تا فراموش مان شود که بر اساس معیار های جامعه بی ارزش و شکست خورده ایم. شاید هم افسرده شویم، یا خشمگین، یا بی تفاوتی را پیش بگیریم. انسان راه های بسیاری برای زندگی کردن و ادامه دادن میابد. اما در اکثر این راه ها نهایتا با واقعیتی که باید شناخت و آن را پذیرفت رو به رو نمیشویم. واقعیت تنها بودن، واقعیت ناتوان بودن، خرد و کوچک بودن، نادان و خطاکار بودن، و احتمالا همین باعث می‌شود که خیلی هایمان به اصالت و آرامش واقعی دست پیدا نکنیم. آرامشی که وابسته به مقام و موفقیت نیست و قرار هم نیست مساوی با خوشحال بودن باشد.خود محوری؛ گم شده در میان نقاب هامورد بعدی که در این اثر به آن پرداخته شده، «خود محوری» عمیقی است که در جامعه مدرن علی رغم افزایش ارتباطات وجود دارد. انسان ها هر چند بیش از پیش با هم در ارتباط هستند ولی همه از طریق این ارتباطات تنها و تنها امیال فردی خود را ارضا می‌کنند. این امیال ممکن است جایی پیشرفت در شغل و در جایی دیگر ارضای نیاز ذاتی مان به ارتباط باشد. تولستوی نشان می‌دهد که خیلی اوقات در بطن صمیمانه ترین جمع های دوستی که پر از لذت، تفریح، احساس گرمی و نزدیکی است، افراد نه برای خودِ ارتباط بلکه برای رفع تنهایی یا کسالت زندگی روزمره شان است که در جمع حاضرند؛ و واقعیت این است که همه ما همین گونه هستیم. بسیاری از ما در توهم داشتن پیوند های عمیق انسانی به سر میبریم و عدم اصالت این روابط آنجایی مشخص می‌شود که در دشواری های اساسی هیچ کدام از این ارتباطات تسکینی برای رنجِ «تنهایی رنج کشیدن» مان نمی‌شود؛ و یا زمانی که دوست نزدیکمان درگیر مشکلی می‌شود علی رغم احساس دلسوزی که برایش داریم، به واقع رنج اش را احساس نمی‌کنیم. شاید ناراحت شویم، یا تمام تلاشمان را بکنیم که مشکلش را حل کنیم، اما ریشه این تلاش و احساس هم دردی چیست؟ خیلی وقت ها می‌خواهیم دوست همراهمان مجدد شاد و آرام باشد تا خود از بودن با او  لذت ببریم یا شاید بنا به قوانین اخلاقی اجتماع، خود را موظف می‌دانیم در غم او شریک شویم و برای رفع این غم کمکش کنیم تا دستگیری قبلی او از خودمان را جبران کنیم یا در آینده که ناملایمات زندگی گریبان ما را هم گرفت او همین کار ها را برایمان انجام دهد. گاهی هم مثل دوستان و همکاران ایوان ایلیچ از تصور اینکه خودمان به جای دوستمان با رنجی رو به رو شویم احساس ناراحتی و افسردگی به سراغمان می آید، پس ترجیح میدهیم یا زودتر مشکل دوستمان را حل کنیم یا از او فاصله بگیریم. این ها شرایطی است که همه ما تجربه میکنیم و عدم اصالت روابطمان را آشکار می‌کند.البته که عدم وجود اصالت در روابط احتمالا همیشه وجود داشته. اشتباه است که گمان کنیم این روابط تصنعی تنها حاصل زندگی مدرن است؛ اما زندگی مدرن به دو شکل شدت و میزان این گونه ارتباطات را بیش از هر زمان دیگری کرده است. افزایش ارتباطات به واسطه پیشرفت تکنولوژی و گسترش تمدن و البته بیشتر شدن قوانین اخلاقی و عرفی جوامع برای جلوگیری از فروپاشی این روابط.به راستی شاید ما آمادگی این میزان ارتباطات را نداشتیم، و جهان امروز وادارمان می‌کند که هر روز بیشتر و بیشتر در تماس با انسان هایی باشیم که نمی‌شناسیم‌شان یا حتی علاقه ای به آنها نداریم. چاره چیست؟ پنهان شدن پشت نقاب های بسیار؛ نقاب خونگرمی و اجتماعی بودن، نقاب هایی که در نظر دیگران پسندیده و دوست داشتنی است (یا حداقل جامعه اینگونه القا کرده است که باید پسندیده باشد). این رشد انفجار گونه ارتباطات بیش از پیش ما را از اصالت دور کرده، آنقدر که خیلی هایمان فراموش کرده‌ایم ماسکی به صورت زدیم و نزدیک ترین دوست و همکارمان را به راستی دوست نداریم. و تولستوی با ترسیم زندگی زناشویی ایوان ایلیچ و روابطی که با دوستان و همکاران خود دارد، بسیار خوب این واقعیت تلخ زندگی مدرن را روایت می‌کند.مواجهه با مرگ و آثار روانشناختی آناما در کنار این مسائل وجودی، تولستوی نگاه روانشناختی خوبی هم به موضوع مواجهه با مرگ در شرایط ایوان ایلیچ داشته که هم وضعیت را برای خواننده قابل درک تر کرده و هم غنا و ارزش این اثر را افزایش داده است. در روایت احوال ایوان ایلیچ پس از آگاهی از نزدیک شدن مرگ و پایان فرصت زندگی اش، پنج مرحلۀ انکار، خشم، چانه زنی، افسردگی و پذیرش، با نگاهی کاملا رئالیستی ترسیم شده است. در حالی که سال‌ها بعد الیزابت کوبلر راس این مراحل را سازمان می‌دهد و به عنوان واکنش روانشناختی افراد در مواجهه با مرگ ارائه می‌کند اما تولستوی در حدود یک قرن قبلتر این حالات روانی را در شخصیت داستان خود بازنمایی کرده؛ این جنبه از کتاب نمایانگر سطح بالای شناخت او از انسان و قدرت قلمش در به تصویر کشیدن دقیق یک شخصیت انسانی دارد.زنگ خطرو آخرین نکته برجسته کتاب، هشدار آگاه کننده ای است که تولستوی با ظرافت در این اثر به خوانندگان اش در ارتباط با تمام مفاهیم کتاب می‌دهد. معمولا صحبت در مورد مفاهیم عمیق و اساسی زندگی، برای مخاطب کسالت آور و ناراحت کننده است. و خب طبیعی است، اکثر ما تمایلی به رنج کشیدن خود خواسته نداریم. پس تولستوی هنرمندانه و با درکی ژرف از میل طبیعی بشر به اجتناب از اضطراب های وجودی به شیوه ای نرم خوانندگان اثرش را با مفاهیم مورد نظر خود روبرو می‌کند که سبب می‌شود مخاطب به جای فرار و انکار، زمانی که به خود می آید به فکر فرو رفته و از این داستان تاثیر پذیرفته باشد. هرچند همه ما در نهایت می‌توانیم فراموشکاری را انتخاب کنیم و به جای آماده شدن برای قطعی ترین رویداد پیش رویمان، به گذشته یا احتمالات آینده بچسبیم و امیدوار باشیم که مرگ به سراغ ما نیاید، اما به هر حال تولستوی کار خود را کرده است. تولستوی این مفاهیم عمیق و واقعیت های آزاردهنده را که اغلب ما حتی هنگام شنیدن و خواندن در مورد آنها به صورت ناخودآگاه از تامل و تعمق درباره شان خودداری می‌کنیم، مثل فانی بودن و به دنبال آن توهم فناناپذیری، پوچی زندگی هایمان، اهمیت معنایابی برای زیستن، و تنهایی تلخ و مطلقمان را بسیار عمیق و در عین حال ملموس در قالب داستان ایوان ایلیچ به رشته تحریر در آورده. به نظر من همین اوج نبوغ تولستوی را به نمایش میگذارد. در برابر آثاری که با ادبیاتی ثقیل و طولانی تلاش می‌کنند انسان ها را با تنها حقیقت قطعی زندگی یعنی مردن رو به رو کنند و اغلب شکست میخورند، تولستوی در داستانی کوتاه و ساده این واقعیت را به گونه ای بیان می‌کند که هر خواننده ای حتی برای مدتی کوتاه به آن فکر کند.در پایان اگر از من بپرسید که کتاب مرگ ایوان ایلیچ درباره چیست، میگویم: « کتاب اثری درباره زندگی است، نه مرگ. در نگاه تولستوی مرگ در نقطه مقابل زندگی قرار ندارد، بلکه بخشی از آن و حتی شاید مهمترین  بخش از آن است؛ زیرا که مواجهه با آن ، مسیر زندگی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و در مقابل چگونه زیستنمان، تعیین کننده تجربه ما از مرگ و کیفیت پذیرش آن در پایان راهمان است.»پیشنهاداگر «مرگ ایوان ایلیچ» را دوست داشتید احتمالا از این آثار هم لذت خواهید بردخیره به خورشید نگریستننوشته اروین یالوم، روانشناس اگزیستانسیال و نویسنده خوش قلم آثار بی نظری مثل «وقتی نیچه گریست» و «دروغگویی روی مبل». یالوم در این کتاب به این موضوع میپردازد که مواجهه با مسئله مرگ مانند هرچند مثل خیره شدن به خورشید سخت است اما نهایتا زندگی مان را پربارتر می‌کند.از قیطریه تا اورنج کانتیاین کتاب زندگی نامه خودنوشت حمیدرضا صدر است. او بعد از آنکه می‌فهمد به سرطان مبتلا است و مرگ همنشین او شده، شروع به نوشتن این اتوبیوگرافی می‌کند. صدر در این کتاب ورود تدریجی مرگ به زندگی و تاثیر آن بر حال و هوای خود و اطرافیانش را با قلم زیبا و اثر گذارش بازگو کرده.</description>
                <category>طاها صدیقی</category>
                <author>طاها صدیقی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Aug 2025 15:53:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Poor Things، غرق در اغراق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88410135/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-poor-things-%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%82-urew49kzt6ch</link>
                <description>بیچارگان، ساخته یورگوس لانتیموس جزو آن دسته از فیلم هایی بود که بینندگان عموما نظراتی بسیار متضاد در موردش داشتند. برخی آن را شاهکاری عمیق و برخی یک فیلم سطحی دانستند. در این مطلب من بیشتر بر روی معنی کردن مفاهیم و موشکافی رخداد های فیلم تمرکز میکنم و در انتها نظر شخصی خود را نیز مینویسم.در دید کلی ، فیلم استعاره ای از داستان خلقت آدم و حوا است، و بلا نمادی از حوا میباشد. در این فیلم به جای روایت معروف، حوا که مرکز قصه خلقت و رشد انسان است. حوا با کشف لذت و تجربه های جدید در قالب خوردن سیب و البته در اثر وسوسه های شیطان، به بیرون از بهشت رانده میشود. در داستان نیز میبینیم که ابتدا بلا با سیب خود ارضایی میکند، و سپس دانکن در قالب شیطان او را فریب میدهد ‌و از بهشت، جایی که خدا او را در آن خلق کرده بیرون میاورد. در نهایت نیز بلا مجدد پس از رشد و تعالی، رستگار شده و به خانه (بهشت) باز میگردد.گادوین بکستر، خدایی بیچارهگادوین بکستر واضحا نمادیز از خدا در داستان است. یکی از نکات مهم این است که کارگردان دیدی جدید از خدا ارائه میکند، و معتقد است ادیان تصویر اشتباهی از خدا نشان داده اند. خدای فیلم، بلا را از خانه (بهشت) بخاطر سیب و میل به ماجراجویی اش بیرون نیمکند، بلکه حتی سعی میکند او را از خطرات آگاه کند و در بهشت نگه دارد، اما حتی در این مرحله نیز هیچ اجباری وجود ندارد؛ خدا اختیار کامل را به بلا میدهد، و تنها مانند خالقی مهربان اون را حمایت و هدایت می‌کند.همچنین در انتها عمر قبل از مرگ به بلا میگوید که من تنها به تو حیات دادم، و رشد و خلق شخصیت بلا بر عهده خود تو بوده. این نگاه کارگردان به خدا است.همچنین گاد در جایی به بلا می گوید تو را دوست دارم چون از من نمی ترسی. خدا در داستان بیچارگان با اینکه در ظاهر ترسناک است اما اصلا از ترسیدن دیگران لذت نمیبرد و ترس مردم به علت این است که به درستی او را نمیشناسند و از روی ظاهر قضاوتش میکنند.در ادامه بررسی شخصیت گاد، چهره ترسناک او، و اطلاع او از اینکه مردم از او میترسند ، و همچنین تمسخر گاد در مجامع علمی اشاره هایی واضح به خدا است. هرچند گاد از همه بهتر میداند که کارکرد بدن چگونه است، چون خود خالق است.از دیگر نماد های فیلم زخم های شبیه به صلیب، و پلاک خانه او است که 12 میباشد و عددی مربوط از خدا و معنویت است. از مجموع تمام این نماد ها و شخصیت پردازی، میتوان نتیجه گرفت ما با خدایی رو به رو هستیم که از نظر لانتیموس متفاوت با همه آن چیزی است که سالها ادیان به ما گفته اند. او نگاه مذاهب به خدا را واضحا نقد میکند. بی تفاوتی گاد به انسانی که جلوی رویش آتش گرفته و همچنین اخته بودن گاد ( با وجود آنکه در مسیحیت خدا فرزند دارد و فرزندش مسیح است) از دیگر طعنه های کارگردان به خدای ترسیم شده توسط ادیان است.مراحل سفر بلا:1. مرحله اول: خلقتدرباره گاد که شخصیت مهم این مرحله بود به دلایلی بالاتر توضیح دادم.اما خلقت خود بلا؛ در این مرحله مغز کودک در بدن مادر قرار گرفت، که این رخداد اشاره به لزوم فدا شدن نسل قبل برای جان گرفتن نسل بعدی داشت. همچنین بلا کودکی بود که ذهن خود و بدن فرد دیگری را داشت، بدنی که به او ارث رسیده بود و در کسب کردن و شکل دهی آن هیچ نقشی نداشت. انسانی با ذهنی آزاد اما مانند همه، در بند عواملی مثل محیط، ژنتیک، و ویژگی هایی که توان تعیین آنها را ندارد. در مرحله نهایی نیز مجدد به این بخش اشاره خواهیم کرد.شخصیت دیگر این مرحله «مکس» بود که «آدم» داستان بود. مکس گاد را می پرستید، و البته به دنبال آموختن و فرمانبرداری از او بود.شاید اشاره به شخصیت خدمتکار هم بد نباشد. فرشته درگاه گاد، گوش به فرمان، صبور و کارآمد؛ میتوان به راحتی او را با فرشته هایی به عنوان عوامل اجرای فرامین خدا می شناسیم همسان دانست.2. مرحله دوم: لیسبون شهر شهوتلیسبون مظهر لذت های جسمی است. بلا در این مرحله خوردن، نوشیدن مشروب، سکس، و رقص را تجربه میکند. حتی لذت سرکشی و بی بند باری و بی تعهد بودن را نیز می چشد. دانکن که نماد شهوت رانی و البته شیطان وسوسه گر است، تماما در این مرحله بلا رو تسخیر کرده؛ اما اندک اندک بلا به موجودی حتی بی بند و بار تر از تصور دانکن بدل میشود. آزاد، رها و کامجو از کنترل دانکن خارج میشود. نخستین جرقه های عشق پست و از سر خواری دانکن اینجا نمایان میشود. فردی مغرور که برای اولین بار فردی لذت جوتر و بی بند و بارتر از خود را دیده و حال اسیر او شده است. برای اولین بار دانکن نتوانسته زنی را تسخیر کند و دور بیاندازد و اینبار اوست که کم کم دور انداخته میشود، پس با ابزار عشق و فریب (ربودن بلا) سعی میکند بلا را از آن خود کند. تلاشی احمقانه برای جلوگیری از شکست خود.می توان اینگونه فهمید که از نظر سازندگان فیلم، شیطان نیز بسیار متفاوت با نمایش ادیان از این موجود می باشد. شیطانی که لانتیموس به تصویر میکشد موجودی است حقیر که تنها در مراحل ابتدایی رشد انسان توان فریب و سو استفاده از او را دارد و انسان به راحتی میتواند از او عبور کند. حال یا از او شرور تر شود یا او  را از مسیر رستگاری و رشد خود کنار بزند.در نهایت نیز دانکن پس از شکست در برابر بلا به سراغ فریفتن انسانی پست تر و البته شرور مثل آلفی میرود. فیلم نشان می دهد که انسان کاملا توان فراتر رفتن از شیطان را دارد، و برعکس تصور ادیان (خصوصا مسیحیت)، شیطان اصلا موجودی قدرتمند که بتواند در برابر خدا و یا حتی انسان قرار بگیرد نیست.3. مرحله سوم: کشتی عقلانیتبا وجود تلاش های دانکن برای سلطه یافتن ، بلا که حالا طعم آزادی را چشیده بی اعتنا به او به گشت و گذار و ماجراجویی های خود ادامه میدهد.شخصیت مهم جدیدی در کشتی به داستان وارد میشود، «پیرزن». پیرزن مشخصا نمادی است از فلسفه. او بلا را به دانستن، خواندن و اهمیت دادن به فهم تشویق میکند، او را به فکر و بحث وادار میکند. پیرزن به بلا یاد میدهد، به چیزی که بین گوش هایش قرار نسبت به چیزی که بین پاهایش است اهمیت بیشتری بده.اینگونه است که کنجکاوی و سرکشی بلا را نخست به آزادی و سپس به عقلانیت میرساند.در جایی از فیلم پیرزن در برابر تلاش های دانکن برای پایین انداختنش از کشتی بی تفاوت و تمسخر آمیز می خندد، این صحنه من را بسیار به یاد صحنه های به استقبال مرگ رفتن فیلسوفان بزرگ همچون سقراط و سنکا می اندازد. بدون ترس از لذت و جهلی که از افزایش دانایی مردم توسط فیلسوفان، خشمگین است و بچگانه و احمقانه سعی میکند اوضاع را تحت کنترل خود بگیرد.همراه جوان تر پیرزن، مردی است سیاه پوست که نمادی از منطق، واقع بینی محض، و پوچ گرایی است. او همراه بلا در مرحله بعدی است.4. مرحله چهارم: اسکندریه، ظلمت انسانیتهری، بلا را به اسکندریه میبرد؛ جایی در مصر با فضای بیابانی و صدای اذان که به خوبی فقر و فلاکت بشریت را به مخاطب غربی و البته بلا نشان دهد. بلا با دیدن رنج انسان ها و واقعیت تلخ جهان شاید برای نخستین بار با احساساتی مثل نوع دوستی و شفقت در خودش ارتباط میگیرد. در این بخش از فیلم بلایی که در مرحله قبل، به عقلانیت رسیده بود، تحت تاثیر احساسات منطق را کنار میگذارد. نخست تلاش میکند خود را از پله های نمادین شکاف اجتماعی به پایین پرتاب کند و سپس نیز در ساده لوحی تمامی پول ها را به ملوانانی میدهد که مشخص است به دنبال دزدیدن آن پول ها هستند. البته احتمالا بلا دیگر پول را نیز مهم نمیداند.در گفت گو هری و بلا، مرد اعتراف میکند که سعی کرده است نا امیدی را جایگزین خوشبینی کودکانه بلا کند، او عمیقا به ظالم و شرور بودن ذات بشر معتقد است و البته نا امید از آن نیز می باشد. اما بلا به جای نا امیدی به احساساتی رسید که انگیزه او برای تلاش جهت بهتر کردن دنیا شده اند.بلا، هری را کودکی میداند که در برابر ظلم خرد و تسلیم شده و همین موضوع ریشه نا امیدی اوست؛ هری نیز بسیار شبیه به مادر بلا است.5. مرحله پنجم: پاریس، نهایت رشدهسته مفهومی این مرحله از سفر خودشناسی بلا، استقلال با چاشنی آزادی بیشتر است. جدایی بدن و ذهن، و البته مهمتر از آن جدایی عمل فرد و خود فرد، دیدگاهی است که بلا و احتمالا کارگردان به آن باور دارند.فیلم اینگونه نشان میدهد که ارزش انسانی بلا، فارغ از پستی راهی است که برای رسیدن به استقلال در پیش گرفته.پیرزن گرداننده فاحشه خانه یکی از شخصیت های جدید داستان است. زالو صفتی پیرزن با علاقه او به خوردن خون دختران جوان به صورت نمادین نمایش داده میشود . همچنین شخصیت جدید دیگر این مرحله، دوست، همکار و پارتنر اوست. دختری سوسیالیست و کم و بیش هم فکر بلا که سرعت مستقل شدن او را، از نظر ذهنی و حتی جسمی افزایش میدهد.اما بعد از تجربه کامل آزادی جایی بلا بیان میکند که «حس میکنم دیگه هیچی حس نمیکنم» ، بلا دیگر شوقی ندارد، او اشباع شده و به نهایت رشد خود در این سفر رسیده، پس تصمیم میگیرد به مبدا خود، بهشت یا خانه گاد باز گردد.6. مرحله ششم: لندن، بازگشت به بهشتبلا در نهایت رشد خود محیا ازدواج با مردی می شود که ظاهرا نمادی از آدم و البته مرد مطلوب از نگاه فمینیستی فیلم است. همچنین اون آمادگی این را دارد که بدون حضور و نظارت خدا اداره امور را بدست بگیرد و به سمت تبدیل شدن به انسانی خداگونه حرکت می کند.اما یک مانع نهایی بر سر راه بلا ظاهر میشود، شوهر سابق جسم او و یا از نگاهی دیگر پدر او. مردی که تماما نمادی از حکومت و مذهب است. او ژنرالی فاتح و بازگشته از جنگ و استعمار است، از شورش کارگران و خدمتکاران خود می ترسد و با زور آنها را کنترل و سرکوب میکند، از آزار دادنشان لذت میبرد، در خانه ای زندگی میکند که در نمای بیرونی آن دور تا دور صلیب نصب شده و در اتاقی که کف آن به رنگ خون در آمده روی ظالم خود را نمایان می کند.این مرد بلا را زندانی و تهدید میکند، و در تلاش برای تبدیل کردن بلا به انسانی فاقد لذت که تمام زندگی خود را صرف اهداف او کند (تولید مثل و بزرگ کردن بچه ها)، تصمیم میگیرد بلا را ختنه کند. نکته مهم در سخنان و رفتار او این است که خود را انسانی دلسوز، و ظلم هایش را به نفع همسر سرکش خود میداند. اما نمیتواند میل عمیقش به کنترل و مالکیت را پنهان کند. او همه چیز را برای خود میخواهد.و در این نقطه است که بلا خلاف مادر خویش عمل میکند. بلا تسلیم یا ناامید نمیشود و به مقابله با ظلم و ایستادن جلوی او بر میخیزد. نهایتا نیز ظالم را به سزای اعمالش میرساند و زندگی حیوانی که لیاقتش را دارد به او میدهد.در صحنه آخر بلا در بهشت خود به همراه خدمتکار (فرشته) و پیروانش حضور دارد؛ بلا بکستر، گاد جدید عمارت شماره 12 شده است.مفاهیم فمینیستی:فیلم بیچارگان شاید به نوعی شکست باربی در ارائه مفاهیم فمینیستی در سینما را جبران کند. فیلم از این نظر موفق است اما همین وفاداری شدید به فمینیسم افراطی و شعار زدگی واضح، از نظر من منزجر کننده بود.برای مثال، در داستان سه بار موضوع ازدواج به میان می آید؛ بار اول ازدواج همراه میشود با قراردادی که بلا را مجبور به ماندن در خانه میکند، دومین بار دانکن پس از عاشق شدن و تصمیم به ازدواج با بلا او را میدزد و با فریب در صندوق و سپس در کشتی اسیر میکند. نهایتا نیز آلفی، شوهرِ مادر بلا، او را زندانی میکند. کارگردان تمام تلاش خود را کرده تا ازدواج را با اسارت مساوی کند و غالب مردان را سلطه جویانی نشان دهد که به دنبال محبوس کردن زنان هستند؛ چه آن زن دخترشان باشد و چه معشوقه شان.مرد خوب داستان که بلا نهایتا پس از تمام تحقیر ها او را به همسری میپذیرد، انسانی است کمی احمق که هیچ حقی را برای خود در برابر زنان قائل نیست. بلا میتواند پس از قول ازدواج او را رها کند، به دنبال کشف جهان خود برود تا امیالش ارضا شود، سپس بازگردد و دوباره در هنگام ازدواج هوس کند که او را رها کند و با مرد دیگری همراه شود. پس از همه این ها مرد همچنان بلا را میپذیرد.شعار دادن های فیلم در برخی دیالوگ ها به اوج سطحی بودن و اغراق خود نیز میرسد. (بیان آزادی بلا در کنترل بدن خود و روابط جنسی از زبان مکس)در جمع بندی نظر نهایی خودم را مینویسم:در بسیاری از آثار موفق و معروف سینما، فیلم ها از یک داستان اصلی، غالب و قوی بهره میبرند و در عین حال در لایه زیرین مفاهیمی را به مخاطب خود ارائه میکنند. در این فیلم ها مخاطب بدون توجه به مفاهیم عمیق تر فیلم نیز میتواند از داستان و فیلم لذت ببرد و پس از آن ذهن خود را با مفاهیم عمیق تر فیلم درگیر کند. در واقع میتوان گفت مفاهیم مد نظر فیلم سازان ، در فیلم و جزئیات، زیرکانه پنهان میشود تا مخاطبی که به دنبال این مفاهیم است بتواند آن ها را بیابد؛ و در عین حال مخاطبانی که میخواهند تنها داستانی جذاب را تماشا کنند نیز از فیلم لذت ببرند.اما Poor Things، چیزی جز مفاهیم مد نظر فیلم سازش را برای ارائه ندارد. داستان پردازی تماما فدای انتقال مفاهیمی شده بود که کارگردان از هر طریقی میخواست آنها را به ذهن مخاطبش تزریق کند. برای همین است که بینندگان این اثر یا بسیار آن را دوست دارند یا شدیدا از آن منزجر و خسته میشوند. فیلم نه برای کسانی که فیلم دیدن را دوست دارند ، بلکه برای طرفداران مفاهیم ارائه شده در فیلم ساخته شده.من شخصا عاشق فیلم هایی هستم که ذهنم را درگیر میکنند مدتی بعد از تماشا کردنشان، به عمق آنها و لایه های پنهان شده در داستان پی میبرم. این فیلم ها مخاطب خود را وادار به تفکر و اندیشه میکنند، برای همین این فیلم در نظر من اصلا دوست داشتنی نبود، مفاهیم فیلم واضح تر و آشکار تر از این نمیتوانست به تصویر کشیده شود.نکات بسیاری در فیلم وجود دارد که میتوان تمام آنها را بررسی کرد، از شخصیت هایی که درباره آنها حرفی نزدم، تا رخداد ها، نمادها، و یا حتی سبک های گوناگون فیلم برداری و انتخاب لنز ها؛ اما به نظرم در مورد مسائلی که کمتر در نقد های فیلم (حداقل نقد های فارسی) به آنها اشاره شده بود نوشتم و همین کافی است.</description>
                <category>طاها صدیقی</category>
                <author>طاها صدیقی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2024 17:34:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره کتاب «انسان در جست و جوی معنا»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88410135/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-yyruwutmgcar</link>
                <description>پیش از هر چیز باید اشاره کنم یادداشت برای چالش کتابخوانی طاقچه - اسفند ماه 1402 نوشته شده است.در زندگی روزمره مان و حتی در نگاه بلند مدتمان همیشه به دنبال چیز های گوناگون هستیم، زندگی خود ، عمر و زمانمان را و حتی ارزشمند ترین دارایی هایمان همچون خانواده و یا لذت بردن از زندگی و کسب رضایت خاطر را فدا می کنیم تا به چیزی دست یابیم. یکی به دنبال پول دیگری به دنبال کسب محبوبیت، تاسیس بزرگترین کارخانه یا خرید وسایل رفاهی زندگی خود را پیش می گیرد. اما همیشه رسیدن در کار نیست؛ خیلی وقت ها جهان جلوی پایمان سنگ که نه، کوه می اندازد، آنچنان بزرگ که دیگر فکر دنبال کردن خواسته هایمان را نیز نتوانیم بکنیم. گاه نیز پس از رسیدن است که نا امید میشویم. می دویم میرسیم و پایان، بعدش چه؟!...ویکتور فرانکل نیز همچون نویسنده کتاب قبلی که درباره اش نوشتم، یک روانشناس است. در قرن بیستم اتریشی و یهودی در بدترین و بهترین جای ممکن برای زیستنش ایستاده بود.کتاب انسان در جست و جوی معنا روایتی است از یک جایگزینی، جایگزین کردن چیزی جاودان تر برای دنبال کردن در زندگی. نه روزگار و نه انسان های بد آن، هیچ کدام نمی توانند با هیچ سنگ و صخره و کوهی جلوی دنبال کردن معنا را در انسان ها بگیرند. این درس را فرانکل در این کتاب به شما می آموزد.فرانکل به اردوگاه های کار اجباری نازی ها می افتد. خانواده اش را به بدترین شکل از دست می دهم و سختی های غیر قابل باوری را تحمل می کند. دست و پنجه نرم کردن با عذاب و مرگی که قوی ترین ، موفق ترین و خود ساخته ترین انسان ها را نیز می تواند از پا در بیاورد. امید؟ راضی ماندن؟ در مکانی که هر روز شکنجه میشوی و هر دقیقه قدم زدن مرگ را در اطرافت حس میکنی و کشته شدن بی فایده دوستانت را هر روز و هر روز می بینی؟فرانکل همین کار را کرد. یاد گرفتن چگونگی این کار شما را شاید نسبت به هر سختی که شاید روزی دچارش شوید مقاوم میکند. حتی مرگ.داستان فرانکل به زیبایی و روانی بسیار بیان شده، خواننده به عمق جهان و تجربیات او فرو میرود هر چند که با یک اثر ادبی بزرگ یا یک رمان نویس قهار سر و کار ندارد. انتقال این تجربیات به گونه ای که مخاطب درک کند چگونه میتوان در اوج فلاکت معنا را در خود و زندگانی اش حفظ کند ، کاری است که فرانکل به خوبی از آن بر آمده.و اما در مورد ترجمه، ترجمه امیر لاهوتی و شبنم سلطان پور شناخته شده ترین ترجمه های این کتاب هستند و بسیاری آنها را به عنوان بهترین بازگردان فارسی از انسان در جست جوی معنا معرفی میکنند؛ اما من به سراغ ترجمه دیگری رفتم، ترجمه علیرضا ارجاع که به نظرم ترجمه خوب و روانی بود و می توان او را نیز در بین باز گردان های فارسی خوب این اثر بیان کرد.در آخر خواند این کتاب را به تمامی افراد توصیه میکنم، قطعا این کتاب را همه باید بخوانند تا شاید عده بیشتری به دنبال یافتن معنای زندگی خود حرکت کنند.</description>
                <category>طاها صدیقی</category>
                <author>طاها صدیقی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Mar 2024 16:00:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره کتاب «هنر عشق ورزیدن»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88410135/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%86-xrz2somtee0o</link>
                <description>پیش از هر چیز باید اشاره کنم یادداشت برای چالش کتابخوانی طاقچه - بهمن ماه 1402 نوشته شده است.هنر عشق ورزیدن:یکی از شیرین ترین و تلخ ترین تجربیات هر انسانی می تواند تجربه «عشق» باشد . و ما در دورانی زندگی می کنیم که به صورت مدام درگیر عاشقانه های گوناگون می شویم و پس از مدتی ناکام از یک رابطه عاشقانه بیرون می آییم . تصورات غلط و غیر واقعی ما از عشق ، تغییر ذائقه و نگاه و علایق ، و حتی نا آگاهی ما از خودمان و خواسته هایمان از جمله دلایل این روابط ناپایدار و فراوان است که امروزه می توان آن را در هر جامعه مدرنی مشاهده کرد.من در بررسی کتاب های گذشته تلاش کرده ام تنها نمایی کلی از موضوع کتاب را منعکس کنم. اینکه کتاب مورد بحث و نویسنده آن می خواهد چه چیزی بگوید و چقدر در بیان آن مفهوم موفق است. و البته اینکه کتاب به درد چه کسانی می خورد. در این مطلب نیز تلاش میکنم به همین منوال پیش بروم.اما پیش از محتوا کتاب، نویسنده این اثر یعنی اریک فروم قطعا آنقدر بزرگ و اثر گذار هست که چند خطی درباره اش توضیح داده شود. فروم روانشناس آلمانی بود که مکتب روانکاوی انسان گرا را در روانشناسی بنیان نهاد. نظریه او در این مورد بسیار مفصل و بسیار جالب است و حتما توصیه میکنم آن را مطالعه کنید. نظریه شخصیت فروم به فهم و درک این کتاب بسیار کمک میکند و از سوی دیگر این رابطه به صورت عکس نیز وجود دارد.و اما کتاب چه میگوید؟تمام سخن فروم این است که عشق یک مهارت و هنر است که باید با تمرین و مطالعه آن را آموخت. ما به علت ترس عمیق از تنهایی به رفتار های گوناگونی روی می آوریم که در میان آنها تنها عشق پاسخی درست و اصیل به اضطراب از تنهایی است. همین شاید از مهمترین دلایلی است که باعث شده انسان های علی رغم ناکامی های بسیار همچنان در جست و جوی عشق باشند. به قول فروم هیچ کاری همچون عشق نیست که انسان ها تا این حد در آن شکست خورده باشند و باز هم آن را ادامه دهند. پس از توضیح مفصل و دقیق در این باره فروم به تشریح وضع کنونی ما در جست و جوی عشق و علت شکست های ما می پردازد. اینکه چگونه مصرف گرایی و کالا پرستی عمیقا در روابط ما نفوذ یافته است.و پس این مباحث است که بخش اعظم کتاب آغاز می شود ، آموزش این هنر. عشق ورزیدن نیز مانند هر هنری برای آموختن دو جنبه تئوری و عملی دارد. که فروم در دو فصل «تئوری عشق» و «تمرین عشق» به آن پرداخته است. همچنین فصلی در میان این دو فصل با عنوان «عشق و انحطاط آن در جامعه معاصر غرب»، نیز وجود دارد که نفوذ فرهنگ سرمایه داری در روابط انسانی ما را به زیبایی تشریح می کند.</description>
                <category>طاها صدیقی</category>
                <author>طاها صدیقی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Feb 2024 11:48:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره کتاب «کتابخانه نیمه شب»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88410135/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-dgkfdpv4pula</link>
                <description>پیش از هر چیز باید اشاره کنم یادداشت برای چالش کتابخوانی طاقچه - دی ماه 1402 نوشته شده است.کتاب خانه نیمه شب.نورا سید، 35 ساله ، افسرده ، بدشانس ، شخصی که انگار در زندگی اش فقط توانسته تصمیمات بد بگیرد . شخصیت اصلی داستان کتابخانه نیمه شب است .این کتاب را در لیست کتاب هایی که برای افراد نا امید و در آستانه خودکشی توصیه شده بود یافتم . اولین تصور من از کتاب اینجا شکل گرفت . فکر می کردم احتمالا کتابی است که قرار است کلی بلا سر کاراکتر بیاید و در لحظه اوج شکست و نا امیدی و فروپاشی ، ناگهان معنای تازه ای برای زندگی اش شکل بگیرد و معجزه وار امید و سرزندگی به او تزریق شود .علی رغم حدسی که داشتم همچنان منتظر بودن ناگهان کتاب مرا شگفت زده کند ، از کلیشه ها بیرون بیاید و امید و معنایی واقعی و عمیق را به مخاطبش هدیه کند. اما کم و بیش حدس و تصورم درست از آب در آمد .خبری از شگفتی نبود . داستان کتابخانه نیمه شب، نو و جذاب است، کم و بیش از تمام پتانسیل داستان نیز استفاده شده ، کارکتر قابل فهم و کمی نزدیک به ماست اما یک چیز درست نیست . نویسنده همان چیزی را به شما نشان میدهد که می خواهد نه تمام آنچه که هست . اینکه هیچ زندگی بهتر از زندگی حال حاضرتان نیست . و وقتی نهایتا این موضوع نمی تواند آنچنان خواننده را بر انگیزد با یک پایان زیبا و پر از اتفاق خوب شما را فریب میدهد . پایان خوش و آرمانی ، نجات و شادمانی . اما جهان واقعی و افسردگی در انسان ها اینگونه نیست. در دنیای حقیقی ما انتخاب های اشتباه انجام میدهیم، بدشانسی میاوریم و اگر به خود بگوییم که حتما بهترین انتخاب همین بوده نه تنها خود را فریب داده ایم بلکه از اشتباهاتمان درس نیز نمیگیریم. عنصر پذیرش اشتباه و پذیرش سختی ها اصل مهمی در تحمل و کنار آمدن با زندگی در میان مشکلات است. پذیرفتن اینکه آگاهی و اطلاعاتمان محدود است و چاره ای نداریم جز اینکه گاهی اشتباه کنیم . توجه نکردن به این مسئله در داستان شاید مهمترین عاملی است که نگذاشت این کتاب اثر عمیقی بر من بگذارد .اما از نقد و ایراد گرفتن که بگذریم کتابخانه نیمه شب همچنان اثر بدی نیست و خواندنش بی ارزش و وقت تلف کردن تلقی نمی شود. داستان نه آنقدر ها میخکوبتان میکند که بر انگیخته شوید و به فکر بروید و آنقدر ها خسته کننده که حوصله تان سر برود و رهایش کنید. اگر با قصد افزایش امید و انگیزه و بهبود سبک تفکرتان میخواهید بخوانیدش، احتمالا انتخاب خوبی نیست . اما برای گذراندن وقت و لذت بردن از یک داستان انتخاب مناسبی است.و اما نهایتا در مورد ترجمه. مثل اکثر کتاب های پرفروش جهان که وارد بازار ایران میشودند، این کتاب هم توسط مترجمان گوناگون ترجمه شده. من ترجمه محمد صالح نورانی زاده را خواندم. روان و مناسب بود. اما قبل از نوشتن این یادداشت سری به اینترنت زدم و نگاهی به بخش هایی از دیگر ترجمه ها انداختم. ترجمه مینا صفری و امین حسینیون ترجمه دقیق تر و وفا دار تری به متن اصلی بود. و ترجمه نیما ومانی و مهسا قنبری از نظر من کمترین دقت را داشت. اگر ترجمه دقیق و وفادارانه را میپسندید احتمالا ترجمه صفری بهترین گزینه برای شما باشد اما اگر با ترجمه های روان تر که برای فهم بهتر مخاطب فارسی زبان نوشته شده است  ارتباط بهتری میگیرید ، ترجمه نورانی زاده انتخاب بهتری است. در وبسایت طاقچه نیز از این ترجمه استقبال بیشتری شده است.</description>
                <category>طاها صدیقی</category>
                <author>طاها صدیقی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jan 2024 13:41:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره کتاب «پنج حلقه، طریقت جنگ آوری سامورایی ها»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88410135/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7-obwxlu0ln9ft</link>
                <description>پیش از هر چیز باید اشاره کنم یادداشت برای چالش کتابخوانی طاقچه - آذر ماه 1402 نوشته شده است.کتاب پنج حلقه نوشته موساشی میاموتو کتابی است که از چند جنبه ارزش خواندن فراوانی دارد.قبل از پرداختن به متن اصلی کتاب چند نکته در مورد ترجمه و چهار فصل ابتدایی کتاب لازم به ذکر است.ترجمه کتاب در ابتدا سخت و دشوار به نظر می رسد . تا جایی که شاید برای فهم هر جمله مجبور شوید دوبار آن را تکرار کنید یا معنی برخی از کلمات را جست و جو کنید اما، این نقطه ضعف کتاب نیست ، بلکه از خوش ذوقی مترجم است که شما را با قلم یک نویسنده ژاپن در چند سده قبل آشنا می کند .تلاش برای فهم چنین متنی بیش از پیش ما را به شخصیت و سخنان موساشی میاموتو نزدیک می کند . ما در کتاب پنج حلقه قرار است سخنان مردی را بخوانیم که از ابهت فراوان ، تجربه بالا و تفکری عمیق بر خوردار است . پس استفاده از ادبیات اصیل تر و ثقیل تر قطعا بیش از یک متن ساده سازی شده ما را به فضای کتاب نزدیک می کند.از نظر محتوایی چهار فصل ابتدایی کتاب به طور خلاصه و مفید ما را با فضای حاکم بر آن سالهای ژاپن آشنا میکند . فهم اینکه در ژاپن 1500 تا 1700 چه می گذرد ، جایگاه افراد در جامعه چگونه است ، ارتباط و وظایف هر طبقه به چه نحوی تعیین می شود ، ساختار قدرت چگونه عمل می کند و قدرت در دستان چه کسانی به چه ترتیبی تقسیم شده است ، حتما لازم و واجب است . علاوه بر این نکات فرهنگ و ارزش های حاکم بر جامعه مورد بحث نیز لازمه دیگری برای درک سخنان میاموتو می باشد . شما اگر ندانید که جنگ آوری و کشتن حریف در نبرد های دو نفره در آن جامعه ارزشمند است ، میاموتو را یک فرد سنگ دل و وحشی در نظر می گیرید نه یک جنگ آور نابغه و متفکر .پس با توجه به این نکات الزام آور در ابتدای کتاب با همه این موارد به شکلی مختصر آشنا می شویم. البته که توصیه میکنم قبل رفتن به سراغ این کتاب ، کتاب هایی مثل گذر از عهد باستان به فئودالیسم نوشته پری اندرسون ، آیین رزم اثر سون وو و تاریخ تجدد ژاپن به قلم هاشم رجب زاده را مطالعه کنید . تا هم بیشتر تاریخ ژاپن را بشناسید و هم با فضای کتاب هایی در باب جنگ آشنا شوید.و اما باقی فصول که نوشته های خود موساشی میاموتو می باشد :کتاب شامل پنج دفتر اصلی است . نخست دفتر زمین که در آن پیکره ی شیوه ی تدبیر خود را در آن به رشته ی تحریر در می آورد.دفتر دوم را میاموتو دفتر آب می نامد، به این علت که آب جان هر چیزی است. در این دفتر درون مایه مکتب ایچی خود را بیان میکند.دفتر سوم آتش است ، که در آن نکات پیرامون رزم و پیکار را بررسی میکند ، روح درندگی آتش دلیل نام گذاری این دفتر می باشد.دفتر چهارم باد یا سنت نامیده می شود و میاموتو در کمال هوشمندی در این دفتر به بررسی دیگر مکاتب و استفاده از آنها می پردازد تا بهترین طریق تدبیر را به خواننده بیاموزد.و نهایتا دفتر پنج که تهیا است دفتری که مباحث عمیق از درون مایه مکتب میاموتو را در بر دارد.نهایتا باید گفت اگر به هنر جنگ و یا تاریخ آسیای دور علاقه دارید کتاب پنج حلقه نوشته سامورایی افسانه ای ، موساشی میاموتو به ترجمه حسین میرشکرایی را از دست ندهید.</description>
                <category>طاها صدیقی</category>
                <author>طاها صدیقی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 19:19:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره کتاب «خودشناسی»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88410135/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ag3luzl2bqig</link>
                <description>پیش از هر چیز باید اشاره کنم یادداشت برای چالش کتابخوانی طاقچه - مهر ماه 1402 نوشته شده است.در مجموعه کتاب های مدرسه زندگی ، آلن دوباتن با جمع بندی نظرات متفکران بزرگ، عصاره اندیشه های آنها را برای خوانندگانش ارایه میکند.کتاب خودشناسی یکی از کتاب های این مجموعه ارزشمند است که ما را با خودمان رو به رو میکند تا از این رویارویی به ثبات و آرامش بیشتری در زندگی دست پیدا کنیم.در ابتدای کتاب این حقیقت که ما از خویشتن بی خبریم و دور مانده ایم با دلایل و بررسی علل برای خواننده روشن میشود. این موضوع که رو به رو نشدن ما با خودمان، نشناختن صحیح عواطف افکار و خواسته هایمان چگونه ما را از آرامش و رشد باز میدارد میتواند مهمترین انگیزه برای خودشناسی باشد. در جایی از فصل اول میخوانیم : « ما که با خودمان عریبه ایم، در نهایت دست به انتخاب های بدی میزنیم: از رابطه ای بیرون می آییم که چه بسا می توانست خیلی خوب پیش برود، با دمدمی مزاجی و رفتارهای زننده دوستانمان را از خود میرانیم. اصلا متوجه نیستیم که چطور جلوی چشم دیگران سبز می شویم و آنان را وحشت زده یا شوکه می کنیم. اشتباه خرید می کنیم و برای تعطیلات به جاهایی می رویم که در واقع اصلا برایمان لذت بخش نیستند.» اینها مثال های خوبی هستند که ما همگی تجربه برخی از آنها را داشته ایم.این انگیزه و رسیدن به ثبات رفتاری و افزایش عقلانیت و آگاهی در تصمیم گیری های زندگی است که دوباتن آن را تشریح می کند تا خواننده با کتاب همراه شود و نهایتا با اشاره به آموزه مهم سقراط ( خودت را بشناس) بخش اول کتاب را پایان می دهد.در بخش های بعدی با عناوین تعمق فلسفی ( ارائه راهکارهایی برای رو به رو شدن با خودی که مدت هاست از شناخت آن سرباز زده ایم )، هویت عاطفی، رو راستی و طفره روی، قضاوت در باب خویشتن، شک گرایی عاطفی، نویسنده علاوه بر ترسیم راه رسیدن به خودشناسی ما را از تمام پیچ و خم های این مسیر آگاه می کند و راه حل هر سختی و خطر در این مسیر را به دانش آموزان مدرسه زندگی اش آموزش می دهد. یکی از نکات بسیار مهم درباره این کتاب این است که دوباتن طبق روال همیشگی نوشته هایش از زیاده گویی پرهیز کرده و خلاصه و مفید به صورت کاملا عملی خودشناسی و راه های رسیدن به آن را آموزش داده است، تا از خستگی سخت فهمی خواننده جلوگیری کند. هنر دوباتن در واقع همین است که مسائل عمیق و پیچیده را با ساده ترین زبان در عین بیان اصل مطلب به مخاطبانش ارائه می کند.البته باید توجه داشت که این کتاب از آن دست کتاب هایی نیست که سریع تمامش کنیم و آن را به لیست کتاب هایی که خوانده ایم بیافزاییم. قدم به قدم پیش رفتن با کتاب، تامل در آن، عمل کردن به توصیه ها و تمرینات است که ما را به خودشناسی مد نظر دوباتن میرساند و این وظیفه و تکلیف دانش آموزان کلاس خودشناسی آلن دوباتن است. </description>
                <category>طاها صدیقی</category>
                <author>طاها صدیقی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Nov 2023 12:48:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره کتاب «تسلی بخش های فلسفه»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88410135/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-k2cbqw9k1tpm</link>
                <description>پیش از هر چیز باید اشاره کنم یادداشت برای چالش کتابخوانی طاقچه - مهر ماه 1402 نوشته شده است. تسلی بخش های فلسفه، اثر آلن دوباتن فیلسوف و نویسنده بریتانیایی است که خوب بلد است فلسفه را با زندگی گره بزند.همیشه فلسفه موضوعی زمخت و پیچیده به نظر رسیده است، دانشی که تنها به درد آنهایی می خورد که زیاد فکر می کنند ، زیاد میپرسند و البته دغدغه خاصی در زندگی ندارند. نه مردمی که بخش زیادی از زندگی را مشغول روزمرگی های ساده و تلاش برای رفع اساسی ترین نیاز های خود هستند.اما دوباتن در این کتاب نشان می دهد فلسفه برعکس آنچه می پنداشتیم دانشی است که به کار همه انسان ها می آید و می تواند حسابی برایمان مفید باشد. کتاب چکیده ای از قرن ها رشد و گسترش فلسفه و آموزه هایی از آن که کمکمان می کند تا درست تر و زیبا تر به زندگی بنگریم و با نا ملایمات بیشمار آن کنار بیاییم.شش فصل ، شش فیلسوف ، شش حقیقت تسلی بخش: 1- در فصل اول تسلی خاطر برای عدم محبوبیت را از سقراط می آموزیم .2- در فصل دوم از زندگی اپیکور فیلسوف لذت گرا تسلی خاطر برای بی پولی را یاد میگیریم.3- دوباتن با بررسی فلسفه سنکا معلم پادشاه دیوانه ، نرون، تسلی خاطر داشتن هنگام ناکامی را به ما آموزش میدهد.4- کتاب از زبان مونتنی در فصل چهارم به ما می گوید که چگونه در برابر ناتوانی و عدم کفایت به خود تسلی بدهیم و احساس ارزشندی کنیم.5- شوپنهاور پیرمرد اخمو، بی رحمانه برای قلب شکسته و عشق های ناکام ماده به ما تسلی می دهد.6- و در نهایت برای تسلی بخشی در برابر سختی ها و مشکلات نیچه آموزگار ما خواهد بود.در پایان اینگونه جمع بندی کنم که تسلی بخش های فلسفه، کتابی است که می تواند دوباره ما را با فلسفه آشتی دهد، دانشی که شاید تا همین چند صد سال پیش بخشی از روزمره نیاکان ما بود و بیش از زمانه ما در زندگی مردم نفوذ و اثر داشت.فلسفه راهی برای رسیدن به آرامشی معنا دار در سایه تفکر است که دوباتن به زیبایی آن را در قالب این کتاب به ما هدیه میکند.</description>
                <category>طاها صدیقی</category>
                <author>طاها صدیقی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Oct 2023 20:08:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>