<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیدوار:)🎒</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_88468797</link>
        <description>عاشق شعر و نوشتن،دوستار امام رضا و  کسی که بیشتر از سنش میفهمه و درک میکنه ولی کوچیکتر ازسنش رفتار میکنه😁</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:47:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4558229/avatar/ssXMnr.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیدوار:)🎒</title>
            <link>https://virgool.io/@m_88468797</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک مسئول چقدر میتونه بی مسئول باشه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88468797/%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-bm0hh1orsm20</link>
                <description>یک شب تلخ دیگر!نشسته بودم ، خسته بودم ولی خوشحال بودم! مثل اتفاقات اخیر یهو یک ابر سیاه از خبر بالای سرم را گرفت و با رعد و برقش نعره ای زد و دلم را لرزاند !:(((( احساس کردم تمام احساساتم در ظرفی گنگ و مبهم مخلوط شد !  تمام اهدافم از جلوی چشمانم گذشت همه آنچیزی که هر شب قبل خواب تصور میکردم و صبح ها به عشقش سحر خیز بودم.دلم یه شانه خواست یک شانه مقاوم و قوی برای تمام گریه هایی که چند وقت بود در خود تلنبار کرده بودم!بلاخره رسید روزی که ترسش را داشتم ، هیکل امتحان نهایی و کنکور ، هیکلی که زیاد برایمان بزرگ‌ کرده بودند و همین اصظرابم رو چند برابر میکرد.بعد خوندن خبر و پردازشش در مغزم حس کردم تمام اعضای بدنم فرو ریخت رو زمین !!!با زمین یکی شدم ، یک لحظه با تصور اون ور سکه تمامم تمام شد!باور نمی‌شد من ۴۵ روز دیگر باید تمام آنچه خوانده و نخوانده ام رو به سخترین صورت امتحان دهم و حس استیصال و اظطراب تمام وجودم را گرفت .کمی گریه کردم و حالم بهتر شد همش هم بخاطر گریه بهتر نشد خانواده و پدر قوت قلب دادن و باعث شد با خاک انداز خودم رو جمع کنم و بخوابم تا فردا هم مثل هر روز به درس خوندم ادامه بدم .ولی نگرانم ، خیلی نگران!نگران آیندهنگران زندگیمنگران خانوادمنگران اهداف و رویاهامولی تنها امیدم در بن بست ها مثل همیشه ، توکل بر خودت هست خدای مهربونم! میخوام نماز شب بخونم و توسل کنم به امام رضا که کمکم کنه بد عهدی نکنم!درضمن!واقعا برای مسولانی که بدون هیچ مقدمه و توضیح و تفسیری بدون هیچ نظر روانشناسی و کارشناسی با روان این همه بچه اونم تو این سن حساس اونم تو این وضع جامعه اونم بچه های که در روز از هزار جهت بهشون فشار روانی و بار فکری وارد میشه، اونم در مورد همچین مسئله مهم و تاثیر گذاری میان و اظهار نظر  میکنن متاسفم !پ.ن گناه ما چیه این همه فشار رو تحمل کنیم؟پ.ن خدا جونم خودت کمکمون کن ، بتونیم این رو هم به خوبی پشت سر بگذاریم. پ.ن یه صلوات برای آرامش و ثبات دل کنکوری ها.اللهم صل علی محمد و آل محمد:)</description>
                <category>امیدوار:)🎒</category>
                <author>امیدوار:)🎒</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 17:21:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزمرگی یک کنکوری...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88468797/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-bs0erhsjk0xo</link>
                <description>دور اول مربوط به۲ پارت هست(زیست،زمین)۴۰۴ روز تا کنکور...سلام!امروز ۲۸ اردیبهشت و سالروز ازدواج حضرت علی و زهرا هست:)و روز خوبی برای من بود چون تونستم ۶:۱۸مطالعه مفید داشته باشم!مفیدددد هااااا!ساعت ۶ از خواب بیدار شدم و مثل همیشه آماده کردن صبحانه و وسایل و بیدار کردن پدر گرامی از خواب ناز یه نیم ساعتی طول کشید و داشتم سفره صبحانه رو آماده میکردم دیدم تو سفره نون نیست دست انداختم تو یخچال و جا نونی رو در اوردم دیدن وای تو جا نونی هم نون نیست! و املت رو هم بدون نون نمیشه خورد که !! :(((در همین حال پدر بزرگوار سر رسیدند و گفتن چه شده ای دختر کد بانوی من ، منم گفتم بابا نان نداده=\با لبخندی از روی سرخوشی فرمودند فریزر رو نگاه کردی؟با این حرف کور سویی از نور در ته معده ام روشن شد و رفتم سراغ فریزر که دیدم ای دل غافل دیروز سنگک تو فریزر رو گرم کردم و خوردم:|دیگه خلاصه پدر رفتن نون تازه گرفتن زدیم به رگ ! البته اگه املت خاله نرگس نبود نمی‌رفت تو رگ 😌بعد تند و سریع بیا که بریم سوار ماشین شدیم و تو راه هم با پدر روی توابع لگاریتمی و محور های کربردیش در زندگی مناظره علمی داشتیم و رسیدیم کتابخانه !.ساعت ۹ پارت مطالعاتی ام رو شروع کردم و اولین پارت هم زیست خوندم بعد هم رفتم سراغ زمین ! که بس ناهموار است این زمین و در خوندنش دچار اصطکاک های فراوان و از دست رفتن مقدار زیادی انرژی میشوید =\=))))))بعد رفتم سراغ نهار و نماز و کمی قدم زدن در محوطه، و دوباره همان کاس و همان آش نه همان آش و همان کاسه!با شیمی و ادبیات پارت مطالعاتی نه چندان طولانی رو تمام کردم و ساعت ۱۹ زدم بیرون رفتم امام زاده ۲ خیابون پایین تر و نماز و زیارت رو هم به رگ زدم !دیگه یکم دیگه هم میزدم به رگ ممکن بود اوردوز کنم و امروز زیادی مصرف کردم اونم همش از راه رگ!خلاصه پسر عمو گرامی که شوهر خواهر بنده نیز هست در آن حوالی دفتر وکالت دارد و آمد دنبالم و دستش درد نکند من رو به خانه باز گرداند .تقریبا له شده بودم ! و بعد گرفتم دوشی به رخت خواب عزیزم پناه بردم از دست کتاب های نسبتا محترمم!بله خلاصه این نیز بگذرد❤️‍🩹امیدوارم همینطور و هرروز بهتر ادامه بدم🥲✌️چیز دیگه ای یادم نمیاد و ذهن دیگر یاری نمیکند :}امممم ، یه پ.ن نشه؟پ.ن ۱:به تقلید از سید مهدار ، صلواتاللهم صل علی محمد و آل محمد 🕊️💐پ.ن۲:مرسی که تا اینجا وقت گذاشتید و خوندین:)))فعلا تا پست دیگه ، یاعلی، خداحافظتون باشه🤗🤍</description>
                <category>امیدوار:)🎒</category>
                <author>امیدوار:)🎒</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 21:20:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه سومم با احتساب مدرسه(به عنوان خانه دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88468797/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%85%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-aeluponr1qye</link>
                <description>چون وایب واقعا خونه میده(خانه،آرامش،امنیت،شادی،زندگی)من بعد از دیدن یک آسیب روحی اونم تو سن کم از دست فضای مجازی خیلی خودم رو دور کردم از این فضا ،جوری که الان خیلی خیلی کمتر از هم سن هام از این فضا استفاده میکنم و تقریبا نمیکنم . ولی اینو بگم من خیلی از سوال هام خیلی از اطلاعات عمومی و مهارت های زندگی و درس و کنکورم رو مدیون حضرت گوگل یا کروم هستم ، ولی یکی از بهترین فضا های مجازی که دیدم و از استفاده اون خیلی خوشحال و مفتخرم سایت ویرگول است، و بسیار  جالبه خیلی از اعضای این سایت هم گریزان از فضای مجازی اند. «فکرش رو بکن از فضای مجازی پناه ببرید به فضای مجازی» ولی خوب چقدر فرق هست بین این فضای مجازی و اون فضای مجازی...واقعا دارم باهاش پیشرفت میکنم و تو جامعه زندگی کردن و با دیدگاه های مختلف روبه‌رو شدن رو یاد میگیرم و همچنین معاشرت و نظر بازی با هم طیفی هام هم تو این فضا خیلی حس خوبی بهم میده . جوری که من قبل اومدن به ویرگول فکر میکردم بعضی از اخلاق یا رفتار یا اندیشه و تفکراتم خیلی بی منطق و عجیب هست ولی با خواندن و نوشتن تو ویرگول فهمیدم خیلی هم عادی و نرمال و منطقی و لازمه.و وقتی دومینو وار فکر میکنم میبینم اون دوستم که این فضا را بهم پیشنهاد داد خیلی رفیق خوب و هم دیدگاهی هست باهام و اگه اون اهل همچین فضایی هست پس برای هزارمین بار بهم ثابت میشه که رفیق خیلی خوبی هست:)واقعا با هر خوندن هر پست تو ویرگول یک سکو به سکو های مغزم اضافه میشه و همچنین خیلی فضای آگاهی بخش و تراپیستی هست.ویرگول جانم با وجود تمام محدودیت و مدیران اذیت کن و گاهن مشکلات فنیت عاشقتم عاشق اعضایی که این فضا رو ساختن و ویرگولی که من دوست دارم و عاشقشم بخاطر وجود اوناس بخاطر حضور و کنش گریشون بخاطر صمیمیت و محبت و ادبشون و اهل دل بودنشون پس بهتره جملمو تصحیح کنم و بگم اعضای حقیقی ویرگول عاشقتونم و ممنون که هستید :))))))</description>
                <category>امیدوار:)🎒</category>
                <author>امیدوار:)🎒</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 23:40:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز مرگی یک کنکوری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88468797/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-bq1qrdpnfov0</link>
                <description>:)))))۴۰۶روز تا کنکور...سلام!امروز صبح خیلی خوب شروع شد 🤓صبح ساعت ۵:۴۴دقیقه بیدار شدم یکم تو جام غلتیدامبعد بلند شدم چای گذاشتم صورتمو شستم و لباس عوض کردم صبحانه آماده کردم با بابا جونم صبحانه خوردم و از روش هم یه چای!بعد هم تا بابا ماشین رو روشن میکرد من وسایلم و آماده کردم و خودم هم آماده شدم رفتم که رفتیم🤗از جک های تو راه بگذریم ساعت ۷و نیم تو حیاط کتابخونه بودم و نیم ساعت آهنگ گوش دادم و قدم زدم بعد هم رفتم و جای مطلوبم رو گرفتم و شروع کردم☺️📚تا ساعت ۱۶ تو کتابخونه بودم و ۵ ساعت مطالعه مفید داشتم و کلی هم روحیه گرفتم 😁قرار بود بیشتر باشم و بخونم ولی چون پدر جان امر فرمودن دیگه همون ساعت ۱۶ بستیم کار رو البته می‌تونستم تو خونه هم ادامه بدم ولی دیگه نمیدونم چرا ندادم🥴خب راستی امروز ۲۶ اردیبهشت بود و هوا هم طوفانی،بارانی،خوب ولی دلگیر...!البته صبح واقعا هوا خوب بود🤍🕊️شب بخیر نرگس بی نظیرم ،دوستت دارم و ایمان دارم به موفقیت💕🥲هیچ وقت از آرزوهات دست نکش💪❤️‍🩹🫂</description>
                <category>امیدوار:)🎒</category>
                <author>امیدوار:)🎒</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 23:31:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سر آغاز ماجرا...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88468797/%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-y3t5caxp0fsv</link>
                <description>روز شمارم:خب اول از همه سلااامممم:)بعد کلی سرو کله زدن با خودم باید بگم که تصمیم گرفتم از مسیرم بنویسم براتون، یکی دو ماهی هست که دارم توی ویرگول پرسه میزنم و میخونم و کامنت میزارم یا اگه خیلی قدیمی باشه مثلا برای ۶،۷ سال پیش فقط لایک میکنم چون خجالت میکشم کامنت بزارم=)خب از موضوع اصلی دور نشیم، بعد خوندن بعضی از پست ها گفتم منم باید بنویسم از زندگیم، هدفم، آیندام، تجربه هام و...این شد که این پست رو نوشتم.من چند وقتی هست درجا میزنم هی فکر میکنم و هی برنامه میریزم و پاک میکنم!بعضی وقت ها میگم شاید اشتباه اومدم از هر جایی جلوی شر رو بگیری خیره! یا میگم حتما مسیرم من این نیست! یا شاید خدا منو برای یه کار دیگه آفریده!هی از این کلیپ های زرد انگیزشی نگاه میکردم و ۱ ساعت میرفتم رو ابرا و دوباره تاققق! با زمین یکی میشدم ، واقعا این کلیپ ها مثل مواد مخدر عمل میکنن=/تا اینکه یه شب قبل خواب همون طور که هر شب قبل خواب فکر میکنم تو تاریکی محز اتاق داشتم فکر میکردم ، که یاد این حرف بابام افتادم:یک بار از بابام پرسیدم ،بابا! بزرگترین درسی که از زندگی گرفتی یا بهترین نصیحتی که میتونی به دخترت کنی چیه؟ (بابام گفت اینکه هیچ وقت خودت رو گول نزن!تو میتونی خیلی هارو گول بزنی ولی سعی کن هیچ وقت خودت رو گول نزنی چون دیگه اونوقت زندگی رو باختی!به یک مشت دروغی که گرون به خودت و بقیه فروختی.)و تصمیم گرفتم هی خودمو راجب شرایط حقیقیم گول نزنم!از نظر خودم تصمیم جسورانه و خیلی سختی گرفتم ولی ته ته دلم خیلی روشنه درست مثل نوری که هر روز از روزنه هواکش اتاقم چشامو در میاره سر صبحی=/احساس میکنم مامور خداست برای بیدار کردن من سر صبح☹️خب بگذریم ،میخواستم بهتون خبر بدم که سخت میخوام شروع کنم و شاید تا ۴۱۱ روز دیگه نتونم هیچ پستی بخونم و کامنت بزارم و فقط هر شب آنچه گذشت از روزم رو پست کنم و این بشه قوت قلبی و انگیزه ای برام تا منظم پیش برم !تو این چند ماهی که ویرگولی شدم و پست های متفاوت ازتون خوندم فهمیدم که چقدر دل مهربون و بزرگی دارین 🥲 برای همین هم تصمیم گرفتم سخت‌ترین روز هام رو باهاتون به اشتراک بزارم=) و مطمئنم کلی حس مثبت و دعای قشنگ از دلتون راهی دلم میکنید(*^.^*)و اگه یهو از یکجایی که نمیدونم انگیزه پیدا کردم یا تو اون لحظاتی که بریده بودم دوباره انرژی گرفتم و وقتی که سوختم تموم شده بودم دوباره دیدم دارم سرعت میگریم، میفهمم که دعا ها و انرژی هاتون بهم رسیده و این شما و خدای مهربونمون بوده که بهم انرژی و قدرت تازه داده!(⌒‐⌒) 《بنا به قانون پایستگی انرژی؛)》و برای پایبند بودن به مسیر و مقصدم و حس مثبت شما دو تا جایگاه آخر پستم میزارم برای پر کردن ! یکی برای آخرین روز مسیرم و حس حال اون روزم و دیگری نتیجه مسیرم!(بهتون قول میدم حتی اگه نتیجه بدی گرفتم باز باهاتون به اشتراک بزارم.)و در آخر نامه ای به نرگسی در نه چندان دور که وقت و بی وقت به این پست سر میزنه و بی صبرانه منتظر پر شدن آخر پسته! نرگس باهوشم تو لایق بهترین هایی و مطمئن باش بهش میرسی من بهت ایمان دارم و مطمئنم خدا هم بهمون ایمان داره ، نگران درجا زدن و تکرار نتایج بد نباش باید صبر کنی تا به چیزی که میخوای برسی ! و این صبر از نوع تلاش و استمرار و انتظاره نه بیکار نشستن! التماست میکنم بخاطر قولی که به آیندمون دادی واینسا، و یادت هم نره این اول مسیره ما مثل خیلی از کنکوری ها همینطوری نیومدیم تجربی و هدفمون هم فقط قبولی نیست ! پس بخاطر هدفت و آینده و حس مثبتی که دوستای ویرگولی بهت دادن تسلیم نشو! ما مطمئن بودیم از خودمون برای همین شروع کردیم ما این پتانسیل و حتی بیشترش رو داریم پس نمیگم خسته نشو ، نه!ولی میگم حتی اگه خسته شدی داشتی تیکه و پاره میشدی اجازه نده ذهنت گولت بزنه و قانعت کنه که وایسی ، این بزرگترین مانع توعه!ذهنت! که برای مکانیسم تحد فشار نبودن و استراحت کردن میخواد قانعت کنه دست برداری!تو این شرایط یاد بابات و زحمت هاش برای توعه و آیندت بیوفت!!!=](بِسم‌ِاللّه‌ِ رحمنِ رحیم)《و قول رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدونک سلطانا نصیرا》{سوره اسراء آیه ۸۰}(صدق الله و علی و عظیم)شب کنکور :____________________________________________________________________________________________________________________________________________________________هدفم و نتیجه کنکور:____________________________________________________________________________________________________________________________________________________________پ.ن به قول مولانا:در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجاز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند=)))))))پ.ن تاریخ امروز:۱۴۰۵/۲/۲۲</description>
                <category>امیدوار:)🎒</category>
                <author>امیدوار:)🎒</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 14:55:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین پست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88468797/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-n2oi7vt369lt</link>
                <description>...سلام!این اولین پستمه در ویرگول و خیلی وقته دارم فکر میکنم که اولین پستم راجب چی باشه و برام خیلی مهم بود که هم مفید ،تاثیر گذار برای خوانندگان پست باشه هم تا حدودی بیانگر شخصیت خودم باشه و بی مربوط به تاریخ و تقویم و حوادث برهه فعلی جامعه و نیاز جامعه(از لحاظ فکری و فرهنگی)نباشد. و ناخودآگاه در این ساعت شب در حال شنا در دریای افکار قبل خواب مقدمه یک کتاب تقریبا قدیمی که خیلی وقت پیش خونده بودمش به ذهنم اومد و یهو از رخت خواب پریدم و چراغ رو روشن کردم از تو کتابخانه اتاقم اون کتاب رو پیدا کردم و تصمیم گرفتم مقدمش رو به عنوان اولین پست ویرگولم پستش کنم و امید وارم آنچنان که من رو در بار اول خواندن بهت زده و غرق در خود کرد برای شما هم جذاب باشه.راستی تا فراموش نکردم این مقدمه بدون هیچ دخل و تصرفی اینجا پست میشه و نویسنده محترمش هم استاد محمد علی مجاهدی(پروانه) ناشر کتاب مهر دلدار ها است وخواندن این کتاب ارزشمند رو به شماهم پیشنهاد میکنم(البته اگر مثل من به‌دل نوشته های عرفانی و اخلاقی نظم و نثر پارسی علاقه مندید)●کاروان آدمیان را می‌بینم در بستر پورنشیب و فراز تاریخ در حرکت مضطرب و ناآگاه و پرتلاش در کنکاش ،به زمین و آسمان می‌اویزند ،در اعماق و اوج، در جستجو و تکاپو ،گاه عرق می‌ریزند و گاه می‌لزند ،تشنه و گرسنه،می ‌خورند و می‌آشامند، از خستگی باز می‌ایستند. کمی استراحت لازم است،آتشی از درون شعله می‌کشد، خاموش می‌شود، تکثیر می‌شوند، معجونی از زیبایی و زشتی، رمقی نمی‌ماند و بالاخره خواب.احساس نیاز فزونی یافته خواب را در هم می‌شکند و مجدداً راه ادامه می‌یابد. کوله بار افزوده می‌شود ، نیاز بیشتر و راه سخت‌تر ،از هم سبقت می‌گیرند ،دیر به جنبند جا می‌مانند، به هم تنه می‌زنند ،بعضی به زمین می‌افتند و بعضیاشان بر خاسته راه را ادامه می‌دهند ، و بعضی دیگر توان برخاستن از دست داده ،از راه می‌مانند، ناله می‌زنند، له می‌شوند و فراموش می‌گردند .روز و شب در محدوده طلوع غروب خورشید میدان تلاش و استراحت آدمیان در گستره هستی فراهم می‌آید هیچ چیزی تکرار نمی‌شود، لحظه‌ها نردبانی است که صعود بر آن افق دید را وسعت می‌بخشد ؛ آدمی در خاک خلق می‌شود، چشمانش رو به آسمان است و پرواز را تمرین می‌کند.صانع هستی است که آفرینش انسان را چنین تقدیر نموده است. انسان، اشرف مخلوقات جمع ماده و معنا:《 فتبارک الله احسن الخالقین 》؛ انتخابگر ،حریص افزون طلب و تکامل جو ،زیبایی زیبا ،در بستر طبیعت خلق می‌شود، متاثر از همه شرایط موجود،رشد می‌یابد ، همراه با انبوه آدمیان متفکرانه در پی رفع نیاز، عشق می‌ورزد، حرص می‌زند و طمع می‌ورزد، سیری ناپذیر می‌اندوزد و لذت می‌برد . او نور، زیبایی و عشق را نیز به خوبی می‌شناسد.در پی رفع نیاز، متفکران و کنجکاو به کشف و اختراع دست می‌یابد، علم را تصاحب نموده، به خدمت می‌گیرد، در نوسان مدام بین ماده و معنا تعدی می‌کند، تعامل می‌نماید، می‌اندیشد، باز می‌ماند، می‌تازد ، پشیمان می‌شود، مجازات می‌گردد، اما هرگز باز نمی‌ایستد.تاریخ پرماجرای زندگی آدمی از ابتدا که در غارها می‌زیست و تا امروز که در برج‌ها و آسمان خراش‌ها می‌زید ، پر است از تلاش و جنگ و خونریزی و در پی آن، تلاش مداوم مصلحان و دانشمندان برای شناخت هرچه بیشتر انسان و وضع قوانینی که انسان در پناه آن به دور از جنگ و خونریزی و تعدی در کمال صلح و دوستی و عدالت و حفظ کرامات و عظمت نوع انسان زندگی نموده؛ از امکانات هستی یکسان برخوردار گردد.در قرون اخیر ،دانشمندان بزرگ علوم انسانی ،جامعه شناسی و روانشناسی با مطالعه، بررسی و تحلیل دقیق و مستمر در موضوع انسان ،اجتماع، فلسفه و تاریخ، نظریه پردازی نمود و هر روز افکار و اندیشه‌های جدید، متفاوت و بعضاً متضاد خود را به منظور کاهش درد بزرگ انسان تقدیم بشریت نمودنده اند .ظهور اندیشه‌های سرمایه‌داری( کاپیتالیسم) و سوسیالیسم در قرن گذشته موجب منازعات ،درگیری‌ها و در نهایت صف‌بندی‌های بسیاری در زندگی بشر گردید که از مظاهر آن ظهور و سقوط فاشیزم و شروع و پایان جنگ جهانی اول و دوم بود .همچنین پیدایش مکاتب لیبرالی،و سازمان‌ها و اتحادیه‌های بشردوستانه و وضع حقوق بشر نیز از مظاهر تلاش برای هدایت و حمایت از انسان معاصر نسل‌های آینده بر مبنای استقرار یک نظام جهانی مبتنی بر رفاه، آرامش، حفظ حقوق و کرامت انسان‌ها ، رفع ظلم و ستم و برقراری عدالت می‌باشد.اکنون ،قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی در حالی شروع شده که علی رغم رشد اعجاز آمیز علوم تجربی و تخصصی و دستیابی به تکنولوژی و نانوتکنولوژی و گسترش فوق العاده علوم هوایی، دریایی، زمینی ،کشف کرات، و سفر به سیارات و نیز دستیابی به منابع و ذخایر زیرزمینی و کنکاش در اعماق دریاها و نیز وصول به اختراعات و اکتشافات فوق مدرن و پیچیده در علم ارتباطات و حمل و نقل همچنان بشر در جستجوی چیزی است که سرمنزلش سعادت و آرامش و کمال باشد.تکنولوژی در حال بلعیدن روح انسانالبته عرصه فعلی را هر کس متناسب با افکار و عقاید خود تحلیل می‌کند آینده را نیز با همین رویکرد برنامه‌ریزی می‌نماید. اما اینکه انسان معاصر با توجه به این همه پیشرفت علمی و تکنولوژی و فراهم آمدن شرایط بهتر اقتصادی و رفاهی همچنان دچار نگرانی و تشویش از ناهنجاری‌های فراوان که موجب عدم امنیت روحی و روانی نسل معاصرش می‌باشد؛ رنج می‌برد.راستی چرا هنوز انسان علی رغم این همه پیشرفت اید شاهد بی‌عدالتی فقر ستم اختلافات ناشی از رنگ پوست و نژاد و جنگ و خونریزی باشد؟چرا انسان معاصر با این همه نظر و ایده اظهار شده از سوی دانشمندان جامعه شناس ،روانشناس و...  هنوز چراغ روشن در مسیر زندگیش به سوی آرامش نمی‌یابد؟برای پاسخ به این سوال همه روزه کتاب‌ها ،مقالات، سمینارها و سخنرانی‌هایی نوشته یا برگزار می‌شود ،اما هنوز نتیجه مطلوب حاصل نشده است.بسیاری از مصلحان و دانشمندان پاسخ واقعی را در رویکرد معنوی و روحانی که انسان معاصر نسبت به آن بیگانه شده می‌دانند .آری در طول تاریخ زندگانی بشر ،هرگاه که اعتقادات روحانی و دینی از درون، قلب و پوست ظاهری‌اش آرایش یافت، نیمه معنوی انسان ضعیف و انسان و جامعه دچار بحران فکری و روانی گردید.انسان اصل فناوری اطلاعات، خود را وارث خطای بزرگی می‌داند که پیشینیان او پس از رنسانس، بدان مبتلا شدند. آنان خسته از بیداد کلیسای علم گریز آن زمان، با اشعار انسان محور( اومانیسم) با معنویت در افتادند. بنابراین نیمه دوم و اصلی خود را که نیمه معنوی و روحانی‌شان می‌باشد فراموش کردند گرفتار احساس پوچی و از خود بیگانگی شدند که امروزه به عنوان درد جانکاه بشریت یعنی《 بحران هویت》 از آن یاد می‌شود.بشریت امروز اگرچه بر بلندای رفاه و افتخارات مادی ایستاده ،ولی همواره در جان خویش خلئی سنگین و شکننده احساس می‌کند. تهی از معنویت و اخلاق، گرفتار زنجیر بردگی علم و تکنولوژی، درگیر بحران هویت ،بحران خانواده ،بحران اجتماع و....بنابراین امام علی علیه السلام، مظهر کامل وحدت علم و دین ،سخن و عمل صلح و جنگ و منادی عدالت برای حفظ کرامت انسان می‌فرماید:《 العلم والدین توأمان و اذا افترقا احترقا 》علم و دین با هم توانمند و چون جدا گردند آتش ایجاد می‌شود.به قول امام علی(ع) علم و دین(یا به عبارتی تکنولوژی و عرفان)باهم توانمندن &quot;به قول خودمون ترکیب برنده =) &quot;مصلحین و اندیشمندان بشری که پوچی و تعدی انسان را در چهره باختن نیمه معنوی در برابر نیمه مادی و از خود بیگانگیش دیدند، با نهیب عشق ،او را به بیداری و بازگشت به خویشتن خویش دعوت نمودند. در ادبیات ایرانی نیز اشعار عرفایی چون: منصور حلاج ،شیخ طوسی ،ناصر خسرو، باباطاهر ،خواجه عبدالله انصاری، سعدی ،عطار نیشابوری ،مولوی ،شیخ بهایی ،وحشی بافقی ،فیض کاشانی ،محتشم کاشانی و در قرن اخیر پروین اعتصامی، شهریار، امام خمینی (ره)و... صدها عارف و معلم بزرگ دیگر کوشیدند تا دریچه‌هایی از حقایق و اسرار هستی را بر روی بشریت گشوده و آنها را به سوی زندگی فردی و اجتماعی خالی از پلیدی و زشتی فراخوانند، اگرچه خود در این راه به سختی افتاده و چون منصور گرفتار سر دار شوند و به قول آن شهید شهیدان:《 فلیرغب المومن فی لقا ربه محقا》.زندگانی حسرت است و عبرت استحیرت اندر حیرت اندر حیرت استهر زمان این راه بی پایان‌تر استخلق هر ساعت از او حیران تر است...عطارپ.ن شعر از عطار است و من خودم به این متن اضافه کردم.پ.ن امید وارم که ارزش وقت گرانقدری که گذاشتین رو داشته باشه این پست، ممنون که تا آخر خوندین. و ببخشید که طولانی شد.۲:۴۳. ۱۴۰۴/۱۱/۲۵.</description>
                <category>امیدوار:)🎒</category>
                <author>امیدوار:)🎒</author>
                <pubDate>Sat, 14 Feb 2026 02:38:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>