<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دیارا بزرگمهر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_88492721</link>
        <description>این همه از تاریکی بد نگویید شما که فروغ چراغ تان  به لطف همین تاریکی هاست...!(؛</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:33:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1684301/avatar/44ReTd.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دیارا بزرگمهر</title>
            <link>https://virgool.io/@m_88492721</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بدون ترس بیــــا!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A8%DB%8C%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A7-xnlkghbcwbsp</link>
                <description>و من در حال تمام شدن در انتظار و بی‌خبری از تو!من این راه دراز را آمده ام که تو را ببینم...زمین شخم زده را دیدمپاره خشت و ماه بریده را دیدمشگفتِ کودکان و پایمالِ علف ها را دیدمسایه بانی خاک و شعله ی آه را دیدمباد را دیدمدر سحرگاه خدا را دیدمآه سردی که هرشب مهمان دل جوانان شهر بود را دیدم..آن مرد که از دل تاریکی شب آمده بود را دیدماشک هایم که آتش قلبم را فروکش کرد را دیدماما چه حیف که اینها را دیدمچه حیف که حتی یک بار برای یک لحظه تو را ندیدممیدانی!بی خبری مو شبیه استخوان سپید میکنداما انتظار چون شمع است،تمام می‌کند!اما من هم بی‌خبر بودم و هم در انتظار..و من در تمامی روز های این سی سال تمام مو هایم سپید شد و آنقدر تمام شدم که حالا پیر زنی بیش نیستم..که انگار از قافله عقب مانده..در تمامی روز هایی که در انتظارت بودم تنها به این می‌اندیشیدم که:آیا می‌شود مردی با موهای جوگندمی از دل شب عبور کند و سرانجام در خانه‌ی مرا بزند!آیا او هنوز چون گذشته مرا دوست دارددلم می‌خواهد به او بگوییم که دیگر نه پدری هست نه برادری بی ترس بیا..و در تمامی روز هایی که در بی‌خبری و انتظار بودم مطمئن بودم همان مردی که باید از دل شب گذر می‌کرد و به دیدنم می‌آمد من شده‌ام تماشاخانه‌ی او و هرصبح و شام مرا می‌بیندبی آنکه ببینم..بی آنکه بدانم..معذرت میخوام من می‌دانستم اما هربار خود را به نفهمی می‌زدم..من میدانم که تو...من میدانم اما نمی‌توانم بنویسمش..دیگر چون گذشته نه چشمان تیزبین دارم نه آنقدر قوی هستم..راستی این درد بی پایان من مرهمی هم دارد..پرواز به سوی تو پس از سی سال..آری پرواز به آسمان..مرگ..و زندگی کنار تو..</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Mon, 26 Sep 2022 06:56:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بودن یا نبودن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-pgt81gwo1qh4</link>
                <description>ویلیام شکسپیربودن، یا نبودن: مسئله این استآیا شایسته‌تر آن است که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن دردهیم،یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویمتا آن دشواری‌ها را ز میان برداریم؟مردن، آسودن - سرانجام همین است و بس؟و در این خواب دریابیم که رنج‌ها و هزاران زجری که این تن خاکی می‌کشد، به پایان آمده.پس این نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.مردن… آسودن… و باز هم آسودن… و شاید در احلام خویش فرورفتن.ها! مشکل همین جاست؛ زیرا اندیشه اینکه در این خواب مرگپس از رهایی از این پیکر فانی، چه رویاهایی پدید می‌آیدما را به درنگ وامی‌دارد؛ و همین مصلحت‌اندیشی استکه این‌گونه بر عمر مصیبت می‌افزاید.وگرنه کیست که خفّت و ذلّت زمانه، ظلم ظالم،اهانت فخر فروشان، رنج‌های عشق تحقیر شده، بی شرمی منصب دارانو دست ردّی که نااهلان بر سینه شایستگان شکیبا می‌زنند، همه را تحمل کند،در حالی که می‌تواند خویش را با خنجری برهنه خلاص کند؟کیست که این بار گران را تاب آورد،و زیر بار این زندگی زجرآور، ناله کند و خون دل خورد؟اما هراس از آنچه پس از مرگ پیش آید،از سرزمینی ناشناخته که از مرز آن هیچ مسافری بازنگردد،اراده آدمی را سست نماید.و وا می‌داردمان که مصیبت‌های خویش را تاب آوریم،نه اینکه به سوی آنچه بگریزیم که از آن هیچ نمی‌دانیم.و این آگاهی است که ما همه را جبون ساخته،و این نقش مبهم اندیشه است که رنگ ذاتی عزم ما را بی‌رنگ می‌کند.و از این رو اوج جرئت و جسارت مااز جریان ایستادهو ما را از عمل بازمی‌دارد.دیگر دم فرو بندیم، ای افیلیای مهربان! ای پری‌رو، در نیایش‌های خویش، گناهان مرا نیز به یاد آر.هملت - ویلیام شکسپیر</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Sun, 25 Sep 2022 01:32:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا او به تو و تو به من فکر میکنی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D9%88-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C-poofea5csyys</link>
                <description>نامه ی صد و چهلم..نامه ای برای تو..یادم نرفته است روز هایی که می‌دیدم او به تو فکر میکند!روز هایی که او را دوست داشتم..و تو در همان روز ها به من فکر می‌کردیانگار که او معشوقه ی من و من معشوقه ی تو بودم..بی آنکه هیچکدام مان به آنکه دوستمان دارد فکر کنیم..انسان است و ما هم انسانپیچیده است و آنقدر پیچیده که خود هم گاهی گم می‌شود..این عادت است عادت انسان..همیشه بیش از آنکه به آنی، به آنی که هست فکر کند..ساعت ها به آنی که نیست می‌اندیشد..این روز ها که او رفته است و من بیشتر به تو فکر میکنم به تویی که همیشه بودی و من ندیدمت.شاید برای دیدنت چشم بصیرت می‌خواستم که آن روز ها در ابتدای جوانی آن را نداشته ام و هم اکنون میفهمم که چقدر آن زمان پوچ بوده ام.حالا که تو را دیده ام با چشم بصیرتبیشتر شیدایت شدم..و بیشتر به تو فکر می‌کنم..و بیشتر به تو گوش میدهم بیشتر با تو در افکارم خلوت کرده ام،بی آنکه لب به سخن باز کنیم حرف ها می آیند و میروند..این روز هاافکاری بی انتها در ذهنم می‌چرخد،بی آنکه مقصدی داشته باشد..با خود می‌گویم: «حتما تو هم به من فکر می کنی، حتما تو هم دلت برای من تنگ می شود، حتما تو هم شب ها که به ماه و ستاره ها نگاه می کنی یاد من می افتی!...حتما تو هم به اشتیاقِ اینکه من دوستت دارم،عمیق تر می خندی، بیشتر تلاش می کنی و دلایل محکم تری برای زیستن داری..حتما تو هم دل خوشی به اینکه در جهاندیگری کنار منی..حتما تو هم هر کجا که حس کردی، دوست نداشتنی و تنها و غمگینی، آغوش مرا تجسم می کنی و لبخندهای مرا تجسم می کنی و صدای مرا که می گویم: «دیا کوچولوی آتیش پاره ی من! به درَک که نمی فهمند تو چقدر بی نظیری، من که دوستت دارم» و آرام می گیری. حتما تو هم دلت می خواهد تا آخر عمرت به من فکر کنی و بی هیچ تظاهری دوستم داشته باشی..حتما تو هم آخرین پناهگاه انتزاعی جهان ت من هستم.»+و آیا واقعا او به تو و تو به من فکر میکنیغلط گفتم فکر می‌کردیم؟+راستی سرانجام او چه شد؟!عاشق تو و معشوقه ی من.. میدانم که این نامه هم به دستت نمیرسد و پیش از پست کردنش برای تو آن را پاره میکنم..اما نوشتم یادگاری تا بماند روزگاری،گر نماند روزگاری این بماند یادگاری..!</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Sat, 24 Sep 2022 16:04:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی در ۵۰ سال قبل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DB%B5%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%A8%D9%84-ymwzbsaoo45v</link>
                <description>آدم هایی که قبل از ما تو این خونه های قدیمی زندگی میکردن ، زنده تر نبودن؟!من میگم بودن! چون آبیاشون ، آبی تر بود...سبزاشون سبز تر بود...بوی کاهگل از عود خوش‌بوتر بود..! آفتاب که می افتاد رو پنجره های چوبی با شیشه های مربع مربع رنگی ، اتاق شبيه دفتر نقاشی میشد که نقاشش خیلی هنرمند بود...!الان آپارتمان ما یدونه پنجره داره تو اتاقش با کلی نرده ی آهنی از اونور و یک لایه پرده از اینور...وقتی نور میاد سایه‌ی نرده ها میوفته تو اتاق، شبیه زندان میشه...معلومه که اونا زندہ تر بودن...فکر کن معمولی ترین روزهای زندگیشون بوی چای و هل میداد!واسه ما بوی تی بگ عطری...شب یلدا واقعا واسشون بلندترین شب سال بود..قشنگ ترین شب سال..با اونایی که دوست داشتن میگذروندن..اما شب یلدای ما ته تهش که خیلی بخواد خوب باشه یه تماس تصویری چند نفره ست..آدم فکرشم نمیکنه زنده بودن به این چیزا باشه ، ولی هست ، باور کن!بد جورم هست??✨?</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Thu, 22 Sep 2022 15:45:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلد نبودی...:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%A8%D9%84%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-knign4tcqeem</link>
                <description>بلد نبودی دوست داشتن منو،که باید وسط شلوغی زنگ می‌زدی می‌گفتی:«کاش تو اینجا بودی جایِ همه...»نه اینکه منو یادت بره و بعد از ساعت هاپیام بدی بگی درگیر بودم..یا اون وقتا که می‌رفتی مسافرت،باید بهم زنگ میزدی می‌گفتی:«اینجا همه چیز خوبه اما عالی نیست،چون تو نیستی...»بلد نبودی دوست داشتن منو،که روزایی که قهر بودیم باید بی هوا میومدی می‌گفتی ازت دلخورم، اما دوست داشتنت نمیذاره دور بمونم ازت...نه اینکه انقدر دور بشیم از هم که یادمون بره یه چیزی کمه... خیلیم کمه...بلد نبودی دوست داشتن منو،که بدونی وقتی تب می‌کردم نباید تاب میاوردی از بی خبری؛نه اینکه فکر کنی ببینی مقصر آخرین دعوا کی بوده...!بلد نبودی که بفهمی باید دو دستی می‌چسبیدی بهم، می‌چسبیدی به خواستنم..باید منو از همه بیشتر می‌خواستی...که اگه می‌گفتن از دنیات فقط یه نفرو میتونی برداری بری، تو دست می‌ذاشتی رو من..بلد نبودی دوست داشتن منو،باید وقتی می‌گفتم دلم تنگ شده،سوییچ و میچرخوندی توی ماشین و قطع کرده نکرده،صدای بوق زدنت از پشت پنجره می‌پیچد توی گوشم که منتظرم بودی..نه اینکه صدای بوق تلفنی که روم قطع کرده بودی بره توی تمام تنم....بلد نبودی دوست داشتن منو،انقدی که همه چیز حسرت شد..حسرت یه دونفره ی پر از عشق...یه دونفره ی بی کم و کاستبلد نبودی دوست داشتن منو که بدونی این نصف و نیمه بودنا حالمو خوب نمیکنه...باید دیوونه وار عاشقی می‌کردی برام...باید می‌جنگیدی برام...جوری که کسی نرسه به پات...</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Mon, 19 Sep 2022 15:10:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدمای پیچیده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-zln9nyqth0wx</link>
                <description>+دوسم دارم؟!-نه که دوست نداشته باشم...نهـ !ولی میترسم ازت:) پیچیده ای...همون قدر که نداشتنت سخته،داشتنت هم سختهـ !...همون قدر که بلدی منو بخندونیبلدی اشکمم در بیاری؛همون قدر که مهربونی،همون قدر هم بی تفاوتی:)میدونی!!!آدم نمیتونه کنارت آروم بگیرههمون قدر که بلدی امن باشی و آرومممکنه آدمو پرت کنی ته دره!)+پرسیدم دوسم دارم؟!-آره، آدم پیچیده?</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Sat, 10 Sep 2022 05:29:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زخم های کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-pr4cfpikll2q</link>
                <description>چگونه می توانم فراموشت کنموقتی تمام کوچه پر از حضورِ، غیاب توستوقتی گونه هایم تر شدو زخم هایم کاریوقتی چشم های خمارت هنوز قلبم را می لرزاندوقتی هنوز هم با آنکه میدانم نیستیباز هم در تمام راهرو های بن بست دلم دنبالت میگردم/:..وقتی تمام بودن هایت خاطره ای بس تلخبرای تمام نبودن هایت شد..وقتی تو در میان عشق و نفرت، نفرت را برگزیدیوقتی قلبم به شیشه ای بدل شدو سنگی از میان دست های تو پرتاب شد!من از زمین و زمان چشم امید بستمو به این فکر روزگار گذراندمکه شاید این قصه می‌توانست زیباتر نوشته شود! شاید من پیش از آنکه قلبم را بشکنیتو را کشتم(3&gt;</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Sun, 04 Sep 2022 22:20:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی آسون نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%88%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xoilpbsink4p</link>
                <description>زندگی هیچ موقع آسون نبوده؛حداقل برای من!نه اینکه بخوام بگم همیشه توی سختی بودم،نه!من بیشتر توی جنگ روانی بودم،با خودم، با احساساتم، با روحم و با حرفام،حرفایی که دوست داشتم فریادشون بزنماما یه چیزی درونم همیشه مانع بوده،من هنوز نتونستم خودم رو بشناسمهنوز احساس میکنم آدمی که تو وجود من واسه خودش آشیونه ساخته با من زمین تا آسمون فرق داره...شاید برای همینه که وقتی چیزی رو که دوست ندارم رو می‌شنوم اشکام مثل ابر بهاری از کاسه چشمم لبریز می‌شه...!شاید برای همینه که همیشه به ظاهر میخندم و فراموش می کنم..اما باطنم پر از خشم و نفرتِ..در حالی که باید اعتراض ام رو فریاد بزنم؛ باید بگم که چه اندازه وصف ناپذیری کینه و نفرت گوشه به گوشه دلم تار عنکبوت زده...!من حس می کنم گیر افتادم...!تو میدونی این چه حسیه؟!میدونی چیه که داره تیکه تیکه ام میکنه...؟ میدونی اینکه نتونی به خودت بفهمونی که حالت بده و نیاز داری که حرف بزنی و نتونی حرف بزنی یعنی چی..؟انگار بیگانه ای که از شاهرگ به من نزدیک تره و توی اعماق وجودم زندگی می‌کنه نمیخواد حال من خوب باشه..این حس عجیب این بیگانه نزدیک محکومم کرده به این جنگ روانی با خودم تا وقتی که از پا در بیام..!من دارم خودمو میزنم دارم خودمو شکنجه میدم همیشه که خنجر زدن کار دشمن نیست..!خیلی عجیبه اصلا منطقی نیست که نفر اینقدر غرق تاریکی باشه اما من هستم باورم کن...!من هیچ موقع نتونستم راحت و بدون دغدغه تصمیم بگیرم.. باورت میشه؟!زندگی من شده یه  نمایشنامه دیالوگ هامو یادم میره..حرفایی که باید میزدم و نزدمبغض هایی که باید اشک می شدن و نشدنتموم درد هایی رو که باید فریاد میزدم و نزدمهمه کار هایی که باید میکردم و نکردمکلی تماشاچی از آدم های دور و برم  دارن منو میبینن...!توی خودم زندونی شدماز همه خجالت میکشم واسه کاری که نکردماین بدنم خییییلی داره درد میکشه زندگیم شده عین یه تراژدی یه غم نامهلحظه های زندگیم رو همه رو تجربه کردم هر لحظه که میگذره برای من دژاوو اتفاق میفته همش دارم آشنا پنداری میکنمبا خودم با بیگانه وجودم با تک تک لحظه هاممن توی مغزم توی یه گوشه تاریک تو زندون افکارم نشستم و دارم جنگیدن خودم رو با خودم تماشا میکنم...اینو مطمئنمکه این وسط هر کی ببره....!من باختم....!امیر مقاره توی یکی از آهنگای دلیش میگه:&quot;من اون بدنی امکه سرد شدهمون بچه ای کهیه شبه مرد شداون ماهی که از دریا ترد شدرو خاک ساحلغرق شد.......!من شدم اون آدمی که هیچکی حواسش بهش نیستشبیه اون بچه ای که مادرشم عاشقش نیستبخت منو طوفان زده ریخته پر و بالم&quot;و چقدر شبیه حال و هوای منه!</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Sat, 03 Sep 2022 15:09:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم دو رو ?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%88-d1g2oqjbn7rl</link>
                <description>من و تو خیلی با هم فرق داریممن همیشه باهات صاف و ساده بودماما تو یه آدم پست بودی دورغ گو بودیتو تمام این مدت داشتی نقش بازی می کردیالحق که بازیگر خوبی هستی?⚓من آدم دو رویی نبودمولی تو بودی عین یه گرگ آخرم همه رو دریدی حتی منومنی که اینهمه کمکت کردمپشتت بودم حمایتت کردممیدونیگاهی آدم یکیو بزرگ میکنه آدم میکنه گندش میکنهبعد یه روزی به خودش میاد کهنه دیگه اون آدم سابق نیست دیگه این اون نیست دیگه اون آدم یه لا قبایی که تو کوچه پس کوچه های شمرون(یکی از محله های فقیر نشین تهران)پرسه میزد نیستآدم شده آقاااا شدهکی آقاش کرده؟! هه خودتانقد گنده شده که خودتم نمی شناسیشانقد گنده شده که حتی زور خودتم بهش نمیرسهتازه دارم میفهمم که چقدر این جمله معنی داره:گـــرگ زاده عاقبت گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود می خوام یه چیزی بهت بگماما میدونم که نمی فهمیپس با مثال برات میگمبه زبون خودتعین آدمای وحشیتا قشنگ شیر فهم شی&quot;میدونی فرق شاه و گدا چیه؟شاه آدم بزرگیه راستگو متینِاز همه مهم تر اصالت دارهحاضر نیست بخاطر چیزای کوچیکوطنش،مردمش و خودش رو بفروشهچون آدم وطن پرستیهچون میدونه اولین نفری که ضربه میخوره خودشهچون تصمیم های الکی نمیگیرهمیدونی چرا چون سیره اما گدا فرق داره بی اصل و نَسَبهگرسنه ستوطن که سهی حاضر یه جهان و به خاطر یه لقمه نون بفروشهفقط واسه اینکه سیر بشهدقیقا قصه من و توعهمن شاهم تو گدامن همه چی بهت دادماما تو بخاطر چندر غار پول حاضر شدی همه رو قربانی کنی حتی منوآخر کار خودتو کردیتو عمرم به این اندازه واسه کسی تاسف نخوردمواقعا برات متاسفم تو آدم بی غیرتی هستیهمه رو کنار زدی تا خودت بری اون بالا هاخوب خودتو کشوندی بالادیدی چه بد زدمت پایینمیدونی الان چقد ازت شاکی امکه فقط و فقط دارم به انتقام فکر میکنم من الان دقیقا عین یه گرگ زخم خوردمکه از خودی خورده بدم خوردهبهش خیانت شده و داره درد میکشهاصن درد خیانت واسه اینه که از سمت دشمن نیستیه جوری آب از سرش گذشته که دیگه هیچی براش مهم نیست من خود خود خوده این گرگموای به حالت نه وااااااااااااای به حالتبلایی به  سرت بیارم که مرغای آسمون بحالت زار بزننفقط دارم به انتقام فکر میکنم اینو مطمئن باش تا وقتی نابودت نکنمتا وقتی سرجات نشونمتتا وقتی نفرستادمت به همون گورستونی که تا حالا توش بودی تا وقتی ازت انتقام نگرفتم ولت نمیکنم اینو مطمئن باش...چنان طوفانی به پا کنم که درس عبرت باشه واسه تو و امثال تو..حرفای دل طلا خانوم؛)</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 16:55:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لالایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-jt0c5eozgetz</link>
                <description>امن ترین آغوش دنیا بی شک آغوش توست?لالالالالا دختر بابا میخوادبخوابه بغل بابالالالالالا شب شده حالامیخواد بخوابه قشنگ بابالالالالالا دیا کوچولو چشماشو بسته بغل بابا لالالالالا دیارای بابامیخوابه هرشب کنار بابالالالالالا دیا کوچولو بازی میکنه هر روز و هر روزلالالالالا دختر باباحالا اومده بغل بابامیخواد بخوابه کنار بابالالالالالا میخونم براشلالایی ناب تا که بخوابه عزیز بابا</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 17:59:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واقیعت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D9%88%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%B9%D8%AA-raztbbm3exli</link>
                <description>تو برایش درمان باش،درد را ترجیح میدهد!تو برایش نور باش،به دل ظلمت سفر میکند،تو برایش عشق باشبه نفرت کوچ می‌کند!گاهی هر چقدر هم خوب باشیلقمه‌ی دهانش نیستی،سخت است تلخ استاما واقعیت است!....و واقعیت این است که هر کسدر کتاب زندگیش فصلی داردکه حتی در خلوت خویش همدوست ندارد آن را دوباره از سر بخواند!..و شاید تو برای او آن فصل باشی!</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 14:44:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غلط؛)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%BA%D9%84%D8%B7-zyofsrus934z</link>
                <description>چرا غلط رو هر کسی غلط می‌نویسه؟!..این یک بازی با معنی و ظاهر این کلمه است!یعنی فرقی نمیکنه خوش خط باشی یا بد خطفرقی نمیکنه استاد ادبیات باشییا یه فردی که چند روزه سوادِ نوشتن رو بدست آورده،در کل تو غلط را غلط خواهی نوشتو این به خاطر خاصیت این کلمه است!..حالا یک رابطه و دوست داشتن غلط هم به همین شکل هست،و با هر دیدگاهی غلطه و آسیب خودش رو به ما می‌رسونه..</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 14:36:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگه میشهـ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D9%85%DA%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87%D9%80-qr4zwzkepxt0</link>
                <description>مگه میشه کسی یه نفرو اینقد دوس داشته باشه؟جمله بالا تمام حرف منهمگه میشه کسی یه نفرو اینقد دوس داشته باشه؟!...در حدی که به خودش بگه به هر چی از اون بهم برسه راضیم،،در حدی که با چند ثانیه خیره موندن بهش همه ی اون لحظات رو برای دلتنگی های آینده ذخیره کنه.....در حدی که بخواد زمین و زمان و به هم بدوزه،اگه کسی بخواد معشوق شو اذیت کنه؟!از خودش....از تنها امید زندگیش بگذره که به تار موی معشوقش ضرری نرسه.....در حدی که برای کوچیک بشه،همدم بشه،آب بشه.....مگه میشه کسی رو انقد دوس داشت،که وقتی نگاش میکنه،زمان متوقف بشه،اون بمونه و نگاهی که خیره به یه سری موجه!اما این موجاموج دریا نیست.....موج موهاشه.....مگه میشه انقد دچار یه نفر بود؟!در حدر که از خودت بودن دست بکشی،صرفاً برای( عزیز اون بودن ).......!❤</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Sun, 28 Aug 2022 21:49:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خنده ها و گریه هام؛)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%85-hnbgpggunsrv</link>
                <description>یه روزی نیستم و میرم!اما خنده هام یادت میمونه((ولی))گریه ها و دردام یادت میره(;میدونی چرا؟!واسه اینکه گریه هامو ندیدیحسشون نکردی((ولی))خنده هامو دیدیاما اونارم حس نکردیاین خنده ها بعضیاش از روی درد بود بعضیا شادی؛هه..اینارم حس نکردی...اما وقتی که یاد خنده های من بشه دلیل گریه هاتاون موقع ست که میتونی حسش کنی....</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Sun, 28 Aug 2022 01:41:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اومدنت؛</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%86%D8%AA-gztf4wokofzy</link>
                <description>+اومدنتُ نفهمیدم _نگات می‌کردم...+نگاه کردن به چهره آدما وقتی حواسشون نیست یا خوابن...یه چیزایی ازشون نشون میده...که وقتی حواسشون باشه قایمش میکنن..._خب چرا آخه؟!+چون وقتی حواست نیست خودِ خودتی...وقتی حواست نیست زیباترینی...وقتی حواست هست فقط زیباییحالا، حواست هست؟!_الان زیباترینم یا فقط زیبا؟+الان فقط زیبایی،،،چند بار بهت گفتم که اشتباه اساسیت کم بها دادن بهاهمیت چَشم هاست،،زبون آدما شاید بتونه حقیقت و پنهون کنهاما چشم ها نههه!چند بار گفتم و فراموش کردی_شاید واسه اینه که به شنیدن این حرفای قشنگ از زبون تو معتادم+دیووووونه!</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Sat, 27 Aug 2022 13:26:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقوط</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-uiavsnuf4ong</link>
                <description>من بار ها زمین خوردم و سقوط کردمو همه فقط سکوت کردنپس تو آینه زل زدمو به خودم گفتم:«هیچ چیزاز هیچکسبعید نیست...»دقیقا همون جایی که تتلو میگه:«من سقوط کردموهمه سکوت کردنمن چه سوخت قلبمو همه چه سود کردنمن شدم تاریکیه همه شدن نور این وسطهمه شدن تبرهمه زخم دارن رو این جسدهمه یه جور سهم دارن از این بدنمحو آسمون شدم که منو زمین زدن»گیر کردم?</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Sat, 27 Aug 2022 02:48:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ی برای دیارا:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7-jgm2q5ovj0bm</link>
                <description>چقد این مو طلاییه شبیه منه?نامه ای برای نزدیکترین دوستم دیارا بزرگمهر(قسمت اول)سلام مهربانم:به قلب شکسته ات نگاه کن همان قلبی که همگان بدون در نظر گرفتن احساسش آن را شکستنداو تنها دوست واقعی توستو سینه ات که صندوقچه اصرار خودت و دیگران است تنها پناهگاه واقعی تو..برای این حرفم دلیل هم دارم انسان ها آنقدر مهربان نیستند در واقع اگر نظر من را بخواهی آنها موجوداتی بسیار بسیار دو رو هستندو تا وقتی که حالشان خوب باشد بهترین ورژن آنها را میبینیاما فقط کافیست که ذره ای عصبانی بشوندآن وقت است که ورژن اصلی آنها را میبینیاما بسیاری از انسانها علاقه ی به خوب بودن ندارندو تظاهر نمی کنند که خوب هستندو همیشه یک ورژن از آنها میبینیو اما عده ای دیگرآنها واقعا خوب هستند و اصلا تظاهر نمیکنندبی شک آنها دوستاتی خوب برایت هستنددیدی که چقدر انسان آب زیرکاه استبرای همین است که نباید به او اعتماد کنی.اگر میخوای تا آخر بازی دوام بیاوریبهتر است از جنس فولاد باشی و جز خودت به کسی اعتماد نکنی..نمیگویم بدبین باش فقط و قفط به خودت اعتماد 100% داشته باشزیرا برای زندگی کردن در این گوشه دنیا ؛آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد.......</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Fri, 26 Aug 2022 17:07:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت (:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-efvlgck5i0tu</link>
                <description>گاهی گدایی میکنم یک لحظه سکوت راچیز عجیبی ست این سکوتدر حضور او بیشتر فکر میکنمچه بسا که پس از شنیدن حرفهایی باشدکه از زخم شمشیر دردناک تر هستند..سکوت جواب بسیاری از سئوال های بی پاسخ ذهنم است،، آن زمان که در تفکراتم غرق می‌شوم و ناگهان به جواب میرسماما یه سکوتی هم هستکه برای بعد از شنیدن حرف هایستکه نباید می‌شنیدیحس عجیبیه،، بیرونش سکوت استاما از درونت صدای شکستن می‌آیدصدای شکستن روح و جسمیکه دیگر هیچگاه مثل سابق نمی‌شود،،با آنکه میدانی نباید بشکنداما نظاره گر می‌شوی،،بی آنکه جلوی شکستنت را بگیری.می‌خواهی کاری کنی اما نمیتوانی انگار آماده ی شکستنی برای یک سکوت بی پایان،،در آن لحظه فقط و فقط تو نظاره گر نابودی ات هستی</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Fri, 26 Aug 2022 14:08:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من?...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D9%85%D9%86-fjz14raqvhqf</link>
                <description>من کی ام؟!دنبال چی میگردمسردرگم و گیج مثل یه سایه ای که تو تاریکی دنبال جسمش میگردهلبریز شدنِ وهمِ تنهایی و تو خودم میبینمسکوتِ یه فریادِ چند ساله رو توی سینم حس میکنمهرروز هوای متعفنِ ترس از شکستی که همه ی دنیامو گرفته رو نفس میکشمولی آخر تموم اینا میدونم که این یه بازیه این بازیم یه برنده بیشتر ندارهاونم منم</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Thu, 25 Aug 2022 12:48:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا گفته:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88492721/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-qx32ovsasyit</link>
                <description>خدا گفته:هر کسی را که بیش از من دوست بداری?او را از تو خواهم گرفت?و می‌افزاید که..نگو بدون او نمیتوانم زندگی کنم?!چون تو را بدون او زنده نگه میدارم?⛓️و ، فصل عوض میشود?شاخه های درختانی که سایه می‌افکندند?خشک می‌شوند ??صبر لبریز میشود?⛓️حتی کسی را که نزدیکترین فرد به خودمی‌دانستی و از تمام راز هایت با خبر بودیک روز غریبه میشود??ذهنت تعجب می‌کند..??دوستت به دشمن بدل میشود??!و دشمن برمی‌خیزد و دوستت میشود??!یه همچین دنیای غریبی ست ???هر چیزی که یک روز گفتی نمیشود✌??یک روز در آینده ی نه چندان دوربا چشمان خود شاهد میشود??که میشود⛓️و آن روز میفهمی که چقدر بی اراده ای??</description>
                <category>دیارا بزرگمهر</category>
                <author>دیارا بزرگمهر</author>
                <pubDate>Wed, 24 Aug 2022 16:59:57 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>