<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های 𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_88800202</link>
        <description>همان هیچکسم ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 06:03:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3484020/avatar/tUqXdn.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</title>
            <link>https://virgool.io/@m_88800202</link>
        </image>

                    <item>
                <title>......</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88800202/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-al43zoruqtan</link>
                <description>دلم میخواد چیزی بگم اما هیس ولش کن ...وقتی هربار خواستم حرفی بزنم بیشتر تو عمق این چاهی که برای خودم میکندم فرو میرفتم ...روی زمین باش آرام وبیصدا راه برو ،حواست رو جمع خودت کن بقیه حواسهایی روی خودشان دارن واحتیاجی به حواس تو ندارن ،آنها خودشان را گرفته اند نیازی ندارن تو اونها رو بگیری ...حس خوبی ندارم اینروزا حس میکنم هیچکس و ندارم که بشه دو کلوم باهاش از چیزهاییی گفت که بلافاصله درکم کنه ،نه اینکه بازخواستم کنه ،درک شدن حس خوبیه اما ،.‌‌..عیبی نداره اینم رفت تو لیست چیزهایی که نداشتم ...هرچه بزرگتر ,حسرت بیشتر چه مرگیه این زندگی ،.&quot;.مجبوری ادامه دادن چیزی که نتیجه ای نداره ...&quot;یجایی زندگی معنیشو از دست داد وهمش شد تکرار رنجهای دیروز ...خستم خیلی اونقد که نا ندارم بگم خستمی</description>
                <category>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</category>
                <author>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2026 01:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88800202/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-cq6dk2wphv6b</link>
                <description>چرا همه فردا ها که از راه رسیدن امروز بود ؟تو تا حالا شده توی فردا زندگی کرده باشی ؟فردا رو دیدی ؟تو فقط الآن رو میبینی تو به من از لحظه ای بگو که فردا رو دیدی؟&quot;اون لحظه  که چشمات بازه لحظه ست حتی اگه فردا باشه &quot;...زمان چیز مزخرفیه باعث شده مارو درگیر گذشته وآینده ای کنه که ذاتن  وجود نداشت ..چقد روزها تکراری شدن دلم میخاد از این حرکت دایره ای که هممون درگیرشیم یه روز خلاص شیم</description>
                <category>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</category>
                <author>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 23:13:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوووف چه مصیبتی...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88800202/%D9%87%D9%88%D9%88%D9%88%D9%81-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B5%DB%8C%D8%A8%D8%AA%DB%8C-sbhtcgn2kgwv</link>
                <description>https://www.tabnak.ir/fa/news/1376801/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-18خود فیلم گویاست اونقدر رنج کشیدن که هزار بار مرگ رو دیدن بعد بیان براش حکم زندان ببرن بارها شاهد بودم توی مجازی که بعضی دخترها از رفتار بد پدر به ستوه آمدند و جز اینکه برایش آرزوی مرگ کنن کاری از دستشون بر نمیومد دلم میخواست همه رنج کشیده هارونجات بدم اما عمیقتر که فکر میکنم من نمیتونم ظلم رو نابود کنم چون نسل به نسل میچرخه این دو دختر بزرگتر که بشن ممکنه اون خلا سیاهی که از پدر به یادگاری بردن رو روی یکی دیگه اعمال کنن خیلی ناراحت کننده ومتاثر کننده بود 🥲😟 </description>
                <category>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</category>
                <author>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 19:07:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واجبه حتمن عنوان باشه ؟...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88800202/%D9%88%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%AA%D9%85%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-xrvz19vwsby7</link>
                <description>چرا اینقد خجالتی شد ؟ : )حس میکنم هر عروسکی که میسازم به این امید انگار قراره بیاد که کسی بهش توجه کنه ...بعد ساختشون حس میکنم انگار زنده ان مثلن همین انگار از من خجالت میکشه ،...قبل اینکه اینو بسازم نقشش اومده بود تو ذهنم البته شبیه ش نشد ولی خلاصه ش این شد،.. چیزی که در نهایت به وجود اومد این بود، نه اون چیزی که توی ذهنم بود ...در افکارم داشتم همچنان به خدا فکر میکردم که خلقت انسان رو چجور انجام داد آیا آدم شبیه اون چیزی بود که توی ذهنش بود؟ ودر آخر همونی بود که میخواست ؟...یا داشتم فکر میکردم چرا بعضیا وقتی متولد میشن از نظر جسمی یا روحی مشکل دارن مثلن یکی فلج به دنیا میاد یا یکی نابینا یا چرا یکی دیوونه به دنیا میاد من وقتاییکه عروسکی رو درست میکنم وسطاش اعصابم نمیکشه برای یکیش هفته ها طول میکشه حتی چشم بزارم یا ممکنه دست وپا نذارم یبار خواب دیدم رعدو برق بارونه ووسط هال اون عروسکی که براش دوهفته بود چشم نذاشته بودم اومده بود تو خوابم جیغ میزد چرا چشامو درست نمیکنی خلاصه با وحشت زیاد از خواب پریدم واولین کاری که ساعت ۷ صبح انجام دادم درست کردن چشمهای اون بود : )...شاید واسه خدا هم اینجوریه حس میکنم خدا هم وسطای به وجود اومدنشون اعصابش نکشیده : ) که ادامه ش بده قشنگ درستشون کنه امیدوارم کفر نباشه ولی خیلی وقته سوالمه ...البته قوربون حکمت خدا برم به یکی پا نداد اما مغز قویتری داد ...خدا سوالمو میشه جواب بدی آیا تصورت از آدم این بود ؟...</description>
                <category>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</category>
                <author>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 21:31:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه بهتر ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88800202/%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-szeckwxmsw2l</link>
                <description>چه بهتر که به هرچی خواستم نرسیدم ..چه بهتر که دوستی نداشتم چه بهتر که گوشی برای صحبتام نداشتم چه بهتر که منو از زاویه نگاه خودشون میبینن چه بهتر که سعی نکردم نظرشونو عوض کنم چه بهتر که برام اهمیتی نداره حتی چی میگن چه بهتر که دورن چه بهتر که درکم نکردن چه بهتر که فقط خودمو دارم اونوقت درد هم یکی دارم نه بیشتر ...</description>
                <category>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</category>
                <author>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 17:00:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در کدامین متن پیدایت کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88800202/%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%85-ni3pbdsl0uxp</link>
                <description>ای شیرین سخن من قند گوشهایم تمام شده به داد این صداها برس وگوش را از آن تلخ کامی ها نجات بده آمده بودم صدای زیبای تورا بشنوم تا کمی نثر حق این زندگی کنم تا کمی حس کنم زنده ام اما دنیا ،آن دنیای حسود نذاشت بیشتر حس زندگی بگیرم چاره چه بود انگار نبض من بودی ،ومن ندارمت مجبورم نقش یک مرده را بازی کنم تا این روزها هم بگذرد،،یادت باشد این مرده بسیار آرزو داشت زندگی کند ...روحم بسیار در پرستش تو حیران است اکنون جسمم حرکت میکند که فقط به تو برسد...چه بد که در نظرت اونقدر کوچیک وپستم که دیده نمیشم وچه بدتر که در نظرم اونقدر بزرگ بودی که خدارو ندیدم ...</description>
                <category>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</category>
                <author>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 01:12:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگه مهمه ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88800202/%D9%85%DA%AF%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85%D9%87-sx0w3oz3iunr</link>
                <description>فایده ش چی بود هیچی ...یه روان رو انداختیم توی گرداب مرداب ...هرچی بیشتر میگذره بیشتر حس میکنم که ارزش نداشت ،بیشتر حس میکنم که زندگی نکردم ...من معجزه رو توی این روزهایی که میگذره میبینم..تنها چیزی که میخام اینه که فقط بگذره...من از متوقف شدن زمان میترسم من از اینکه دوباره اسیر نگاهت باشم اون نگاه گیرا میترسم ...خیلی سعی میکنم خودمو دوباره سرپا نگه دارم ...حالا که روزها گذشته دیگه چیزی اهمیتی نداره حتی اون نگات ...انگار اون درخشش زیباشو از دست داده یا شاید برام ندیدشون عادی شده ...اما امان از دلتنگی که شبیه میگرن یه دفعه ای درگیرت میکنه ...تنها چیزی که توی دلتنگیه عذابه...با فاصله گرفتنت منو درگیر عذاب کردی ...چیزی که حقم نبود و بهم دادی ...</description>
                <category>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</category>
                <author>𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 18:51:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>