<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فریبرز نعمتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_88804553</link>
        <description>مترسک را شبیه هیچ حیوانی نساختند، چون وحشتناک‌ترین حیوان همان انسان بود...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:40:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/470324/avatar/bRL640.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فریبرز نعمتی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_88804553</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سرگیجه‌‌های من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-bwu15g2jnqog</link>
                <description>جرج اورول در قلعه حیوانات که یکی از شاهکارهای بی‌نظیر اوست؛ سکانس نهایی انقلاب را مساوی مذاکره قرار می‌دهد. انقلابیون آشتی‌ناپذیر دیروز به این نتیجه می‌رسند که راه رهایی از مسائل حل نشده‌ی انباشت‌شده، در فاز نهایی به مذاکره ختم می‌شود. همان گناهی که سال‌ها حیوانات مزرعه را از آن برحذر داشته بودند.اورول همانجا داستان را تمام می‌نماید. اما در مسیر طی شده، شیب منفی ماجرا که به ضرر انقلابی‌هاست نشان می‌دهد که آن‌ چیزی که مذاکره را ممکن می‌سازد ورود زیر پوستی به فاز استحاله است.بیشتر حال کسی را دارم که در حال خداحافظی از هم‌بندان است. آخر ما دیگر زندگی در کثافت تحریم برای‌مان خلق و خو شده بود. دیگر زندگی بدون تحریم چه صفایی می‌توانست داشته باشد. پس این کاسبان تحریم که کلی بهشان سود می‌رساندیم چه؟ یعنی ما دیگر لیاقت حتی سود رساندن را نداشتیم؟ به قول هگل دامة برکاته آخر ما دیگر دل بسته بودیم به زندان‌بان! اولین‌بار که شنیدم قرار است برگردیم به غنی‌سازی٪۳.۶۷ پتکی بر سرم فرود آمد! تا خودم را پیدا کنم، دیدم دوش آب سردم را هم گرفته‌ام. حال رزمندگانی را پیدا کردم که در جنگ ایران و عراق در منگنه‌ی اسارت خبر امضای قطعنامه را شنیدند و بر سر و صورت خود می‌کوبیدند.همین مدل سیاست‌گذاری و کشورداری که زندگی بسیاری از ما را به فنا برده و بسیاری را فراری داده. آقای عجیب شده‌ایم. همان آقای عجیب رادیو چهرازی![مدیریتِ عجیب] یه روز اومد پشتِ بلندگو گفت: همه صف وایسید، دیگه وقتِ رفتنه... هر کاری کرد جمشید نیومد سرِ صف. ما دست بلند کردیم گفتیم: مدیریتِ عجیب ببخشید، دیدی دنیا دو روزه وفا نداره?! دیدی طنابش تخمی بود?! دیدی گرد‌ و خاک کردی گردِ سمِ خرانِ شما نیز بگذرد?! دیدی دیوونه‌ها همه اخمو شدن آویزوون شدن?! دیدی مردمِ بی‌لبخند?! دیدی دیگه نا نداریم یه آبِ گرمو وصلش کنیم?! دیدی زمین سفت نبود?! دیدی حیف کردی?! دیدی دیوونه‌ها جای چونه‌زدن واسه آب گرمشون، همه رفتن فیس‌بوکو مکافات از لجت?! دیدی لاغر شدیم رومون نمیشه بریم بیرون?! مدیریتِ عجیب... با شمام دوستِ عزیز...»نگا کرد به دور دست گفت: «اللّهمَ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج وَ العافِیهِ وَ النَصر وَ اجعَلنا مِن خَیرِ اعوانِه و انصارِه و المُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیه»وقتی میرفت دوستاش تا دم درم باش نرفتن...نیمه بیدارم! همسر می‌گوید از فضای جامعه دوری! برج عاج‌نشین شده‌ای؟! میگویم خوب چه خبر در متن جامعه! میگوید کارمند جماعت که حداقل من باهاشون در ارتباطم خیلی نگران داستان مذاکرات هستند. اصلا درصد و پرصد هم براشون مهم نیست. به قول عیال درصد چند کیلو؟ همون درصد کیلو چند خودمان. ‌آنها فقط می‌خواهند وضعیت بهتر شود.فروپاشی جمهوری اسلامی را با هر متری که می‌سنجم به نفع آمریکا و غرب نیست. یعنی اصولا منطق سیاست توجیه نمی‌کند که یک عده از خود راضی و گنده دماغ بیایند و پرچم ایرانشهر اینجا علم کنند که چه شود؟ همان داستان‌ها به شرحی که گذشته تکرار شوند. مبادا بوی ناسیونالیسم که به مزاج غربی‌ها سازگار نیست از اینجا مجدد برخیزد.اینها إتودی بود از سرگیجه‌های من قبل از جنگ دوازده روزه! آنجا که داشتند می‌بستند برای مذاکره! آنجا که نگران بودیم مبادا درصدهای‌شان جابجا شود.الان جنگ دوازده روزه که هیچ حتی خونین‌ترین دیماه تاریخ را هم از سر گذرانده‌ایم. حسابی ساچمه باران و گلوله‌آجین شده‌ایم. تعداد کشته‌ها از سه هزار تا سی‌واندی هزار روایت می‌شود. شدیم عدد.آن اندازه زخم‌خورده و ناتوان شده‌ایم که مثل بچه آدم، تمرگیده‌ایم ببینیم دعوای کلانتر جدید شهر با استکبارستیزان خاورمیانه‌ای به کجا خواهد رسید؟! سرگیجه دوباره به سراغم آمده. شب‌ها در ناخودآگاهم با حس شب آخر می‌خوابم و روز که بلند می‌شوم یک خط دیگر بر عمر ابطال شده می‌کشم. چوب خط‌های‌مان در حال خط خوردن است. حال کارآگاه اسکاتی در فیلم سرگیجه اثر آلفرد هیچکاک را دارم. در ارتفاع (استعاره از ۵۷) بلایی سرمان آمده که توان تحمل مجددش را نداریم. هر چه با او عشق باختیم، تنفر ورزیدیم، پروژه مشترک تعریف کردیم، اعتماد کردیم، خودمان را به حماقت زدیم، خواستند روح مارمولک فرصت‌طلب و نابکار پشت آبگرمکن را برایمان درونی کنند، جواب نداد که نداد. مثل همیشه به سبب شاید نقص بیولوژیک عده‌ای بدون دلیل چشم‌های‌شان را به مانند خوابگردها باز می‌کنند و نمی‌گذارند بخوابیم. ما در تمام مدت فیلم بدون اینکه خود بدانیم همدست شده بودیم برای توجیه یک جنایت خوفناک علیه عمرمان. اما این بیدار شدگان نمی‌گذارند خواب راحتی بکنیم به رغم تلاش بی‌کم‌وکاست خواب‌کنندگان. روانکاوان بر این باورند که تنها نسخه‌ای که برای درمانش جواب است چیزی نیست جز یک شوک عاطفی و احساسی سنگین در همان موقعیت ۵۷. چون تجربه‌ی زیسته‌مان برای انقلاب قلابی بوده است.۲۶ بهمن ۱۴۰۴فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 08:38:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضد انقلاب‌ها و ضد انقلاب کردن‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%B6%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B6%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%87%D8%A7-osklplmxeeom</link>
                <description>انقلاب و ضد انقلابتامل در وضعیت سیاسی ایران ناظر را به این نتیجه می‌رساند که تمام گرو‌های سیاسی ایران به نوعی ضد انقلاب هستند!ضد انقلاب در ادبیات ایران پس از بهمن‌ماه سال ۵۷ به تمام کسانی گفته می‌شد که مخالف حاکمیت نظام جدید بودند. یعنی واژه ضد انقلاب مفهوم آشکار و روشنی داشت. انقلاب بود و اضدادش.اما آن‌قدر این کلمه ضدانقلاب تکرار شد، آن‌قدر فضای انقلاب زندگی شد؛ وسواس خرج آن شد و شیره جان‌اش مکیده شد که درون خود ضد خود را هم پرورش داد و منادیان آن هم خود نوعی دیگر از ضد انقلاب شدند. زیرا فعل انقلاب کردن که مقدس‌ترین مفهوم برساخته شده از ۵۷ بود، به مرور زمان که پوزیسیون در جمهوری اسلامی جا افتاد، واژه انقلاب برای ادامه حیات مجبور به ترکیب با اسلام شد تا به سرزمین انقلاب اسلامی کوچ نماید و از این پس ترکیب کلمات بود که مقدس شده بود و کلمه انقلاب وقتی تنها بود به بدترین مفهوم ممکن تنزیل درجه یافت. یعنی منادیان به این درک از انقلاب رسیده بودند که انقلاب اسلامی‌اش خوب است. هر نوع دیگری هم غیر از آن کار دشمن است و این حرف‌ها. اصولا چه کسی گفته انقلاب پدیده‌ی مبارکی است؟ خیلی هم شوم و ویرانگر است تنها اسلامی‌اش خوب بود که ما یک بار در تاریخ انجام‌اش دادیم تمام شد و رفت.در سال‌های اخیر اصول‌گراها و اصلاح‌طلب‌ها هم ضد انقلاب شده بودند؛ با این تفاوت که آن ضد انقلاب‌های اورجینال مخالف حاکمیت جمهوری اسلامی بودند و طرفداران جمهوری اسلامی (اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان) ضدِ روی دادن انقلابی جدید علیه خود هستند. تازه کار خیلی بالا گرفته است، ملغمه‌ی روشنفکران هم ضد انقلاب هستند، چون بیشترشان پشیمان از انقلاب قبلی‌اند!مردم عادی هم ضد انقلاب هستند چون بین انواع اقسام گروه‌های بالا پخش و پلا هستند و حال انقلاب ندارند. از فرط بی‌حالی ضد انقلابند.اسرائیل هم که پیمانکار رژیم چنج به کارفرمایی آمریکاست، باز ضد انقلاب است. یعنی انقلاب را به مفهوم کن فیکون شدن که از جعبه پانورامای آن چیزی غیرقابل پیش‌بینی متولد شود را نمی‌پسندد، فقط و فقط یک پروژه‌ی مشخص باشد مطلوب است. تا این همه زحمت و تهمت و منت به چیزی بی‌ارزد که قابل پیش‌بینی باشد، حداقل برای چند دهه. ایران کلا سرزمین ضد انقلاب‌ها شده. گویا این پدیده از مضرات زندگی طولانی مدت در حال‌و‌هوای انقلاب است. برای شناخت دقیق انقلاب‌ها تامل در احوال روس‌ها هم حکایت خود را دارد. هر پیچی که انقلاب داشته باشد و هر مهره‌ای که با آن پیچ چفت شود را می‌توان در جعبه ابزار روس‌ها یافت. در میان آن جماعت البته بودند تیزبین افرادی چون تروتسکی که گاف ماجرا را از ابتدا دریافته بود. از مرحوم روایت متواتر بود که می‌فرمود: خلق باید در انقلاب دائم باشد. ما هم که ساده باور! بر این تصور بودیم که منظورش پویایی در انتقاد از وضعیت است. دائم انقلاب کنیم به جمود نمی‌رسیم!اما بعد از صد و خردی سال مردمان دریافته‌اند که نه رفیق، منظورش چیز دیگری بوده. او می‌گفته مبادا پوزیسیون شویم، تا اپوزیسیونی هوس کند جای ما را بگیرد و انقلابی شود. در نهایت هم مجبور شویم به تناقض تاریخی تعویض نقش با ضدانقلاب‌ها برسیم. مصادره انقلاب برای همیشه به نفع خود، یعنی نشستن بر صندلی برای همیشه با دیدی طلبکارانه. آن یکی مرحوم، رفیق لنین هم چاره‌ی کار را در پردازش مفهوم انقلابی حرفه‌ای! یافته بود. یعنی نماینده سه نبش انقلاب بدون شغل دوم و عامل مونوپل یا انحصاری بهره‌مندی از آن. در ایران کسانی که انقلاب کرده بودند، یعنی فعل انقلاب را انجام داده بودند، شده بودند نماینده انقلاب و سایر فاعلین و مفعولین  شده بودند ضد انقلاب. حال آنهایی که ضد انقلاب بودند به صورت طبیعی گهگاهی هوس انقلاب می‌کردند و می‌کنند و لاجرم میل به انقلاب آنها را تبدیل به انقلابی می‌کند اما حاکمان ضد انقلاب هستند. و این مرحله‌ی نسبتا پیچیده‌ای است یعنی جایی که همه به نوعی ضد انقلاب می‌شوند.در آخر انقلاب در نفس خود برای انقلابی‌ها جذاب نیست بلکه پسوند آن انقلاب است که برای نمایندگان انقلاب آن را قابل اقامه می‌سازد. انقلاب + اسلامی، انقلاب + بلشویکی، انقلاب + در تحلیل نهایی، در همان فازهای اول، انقلابی‌ها از ترس انقلاب دیگران علیه خویش، ضدانقلاب می‌شوند. یا بهتر است بگوییم فردای انقلاب، انقلابی‌ها به سمت ضد انقلاب شدن میل می‌نمایند اما مدت‌ها طول می‌کشد تا بدان اعتراف نمایند. در حال حاضر فضای سیاسی ایران مملو از ضد انقلاب‌هاست، با این تفاوت که یکی مثل حاکمیت ضد فعل انقلاب است، آن یکی‌ها ضد فاعلان انقلاب قبلی هستند و روشنفکران ضد ذات انقلاب و این یکی‌ها ضد گزینش بی‌حساب و کتاب فاعل انقلاب کردن! ‌‌‌دعوای سنگینی برای بازتعریف و بازآرایی نقش‌ها و مفاهیم در جریان است. با محوریت انواع ضد انقلاب‌ها و انقلاب کردن‌ها.۱۰ شهریور ۱۴۰۴فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 08:25:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعیت کلینج</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%AC-kcuhzrxp2bwe</link>
                <description>شرایط کلینج (گیر افتادن نزدیک), شرایط هولناکی بود!شاید متولدین بعد از دهه هفتاد شمسی در ایران &quot;الدار کورتانیدزه&quot; را نشناسند یا فهمی از مفهوم &quot;کورتانیدزه&quot; نداشته باشند. کورتانیدزه با اینکه یک شخص بود اما آبستن زایش یک استعاره هم بود. استعاره از تحمیل شکست‌هایی که حق‌مان نبود.&quot;الدار کورتانیدزه&quot; کشتی‌گیری عضلانی و کوتاه قامتی بود اهل گرجستان که سال‌های بسیاری گربه‌ی سیاه ِ جوان اول کشتی ایران شده بود. چیزی حدود چهارسال کابوس را به کشتی دوستان ایران چشانده بود. علیرضا حیدری با قامتی کشیده و عضلاتی درهم‌تنیده، هر بار مقابل این حریف &quot;چغر&quot; و &quot;بد بدن&quot; می‌ایستاد؛ چاره‌ای جز تجربه شکست نداشت. سه بار شکست پیاپی حیدری از کورتانیدزه، تبدیل به یک عدم اعتماد به نفس ملی شده بود.هر بار کشتی پیچ می‌خورد، نتیجه‌اش یا در وسط یا در آخر کار منتهی به شرایط مسخره &quot;کلینج&quot; می‌گردید!کلینج به وضعیتی گفته می‌شد که دو کشتی‌گیر دست‌ها را دور همدیگر حلقه می‌کردند به مانند دو حلقه‌ی زنجیر مجاور هم بر همدیگر قفل می‌شدند و هر کسی که زودتر دستش باز می‌شد؛ به حریف مقابل امتیاز می‌داد. امتیاز که چه عرض کنم، با همان می‌بازاندن‌شان.معروف بود که کلینج توطئه‌ایست برای نابود کردن کشتی ایران. در شرایط کلینج کسانی برتری داشتند که در اصطلاح به فنون پرتابی کشتی فرنگی مسلط بودند. کشتی ایران هم که سنت مخصوص خود را داشت و بر پایه زیرگیری بود و گرفتن پاهای حریف و دستی در کشتی فرنگی نداشت! روس‌ها کلینج را وارد قوانین کرده بودند چون با سبک کشتی آنها سازگاری زیادی داشت.به صورت طبیعی، آناتومی الدار کورتانیدزه به گونه‌ای بود که پیروز همیشگی وضعیت کلینج بود. آناتومی‌ای که برای &quot;گیرافتادن نزدیک&quot; آفریده شده بود و در سنت کشتی روسی پرورش یافته بود. سال‌های حاکمیت کلینج، سال‌های سختی برای کشتی ایران بود. اینقدر این شکست‌ها برای ما تلخ شده بود که محسن نامجو، روح زخم خورده‌ی ملی ما را از الدار کورتانیدزه، چند سال پیش در قطعه‌ای فوق‌العاده از یک آهنگ با فضاسازی بی‌نظیری به نام &quot;کورتانیدزه&quot; به تصویر کشید. شکست برای‌مان تبدیل به یک نوع مازوخیسم تاریخی شده بود. نامجو در آن قطعه با ظرافت خاصی تصویری خلق کرده بود که علیرضا حیدری (نماد ایران) حاضر بود با دستان کورتانیدزه بارها چلانده شود، ضربه فنی شود، تکه‌تکه شود، اما به پیش از عهدنامه گلستان(شکست نمادین ایران) بازگردد. چون ما به تکه‌ای از روح خودمان می‌باختیم. اگر تاریخ را در قبل از عهدنامه‌ی گلستان منجمد می‌کردیم شاید شانسی داشتیم.خلاصه نهایت کار، گرد و خاک سم اسب کورتانیدزه نیز فروکش کرد و در المپیک ۲۰۰۴ از حیدری شکست خورد. حتی وضعیت کلینج را هم واگذار کرد و ناجی‌اش نشد.امروز شرایط منطقه‌ای ایران شرایط &quot;کلینج&quot; است. هر حرکتی ممکن است ایران را به پُل برده و در آستانه ضربه فنی قرار دهد و بی‌عملی هم همان سرنوشت را برایش رقم بزند. مشکل اینجاست که دوستی یا دشمنی با ترکیه، آذربایجان، ارمنستان و حتی گرجستان بخش سطحی ماجراست. اینها رقبایی قابل شکست هستند. حتی با تمام بلندپروازی‌هایی که برای کنترل کریدورهای ارتباطی ایران با اروپا دارند. دشمنی آنها با ما دشمنی خودشان نیست، دشمنی‌ای می‌باشد که برای آنها ساخته شده است. مشکل اصلی سیاست‌ در ایران این است که نمی‌خواهیم متوجه شویم که نظم جهان را چه کسانی تنظیم می‌کنند.آنهایی که تعیین می‌کنند در مسابقات باید کلینج باشد یا نباشد. آنهایی که کلینج را فکر شده با طراحی زیرکانه‌ای با تکیه بر نقاط ضعف ما تبدیل به قانون و قاعده بازی می‌کنند.تاریخ سیاست خارجی در ایران نشان داده است که در دهه چهل و پنجاه شمسی ایران به جایی رسیده بود که در عمل پیچیده‌ترین و کارآمدترین سیاست خارجی را در منطقه و حتی سطح جهان پیاده‌سازی کرده بود؛ از شوروی تا آمریکا با این بازی سیاسی خوب تعامل می‌کردند؛ تا جایی که از سال ۵۳ شمسی، فیل ایرانی یاد هندوستان کرد.حال در این میان برخی بر این تصورند که می‌توان با این کشورها به تقسیم کیک منافع اقتصادی و این داستان‌ها نشست. در حالی که مسئله‌ی کنونی ما مسئله کیک نیست، مسئله کُلت است. زمانی که در دهه شصت آمریکایی‌ها برای مذاکرات مک‌فارلین با ایرانی‌ها پیش قدم شدند به صورت نمادین صحبت از &quot;کیک و کلت و انجیل&quot; بود. امروز دیگر تسهیم کیک ماجرا هم با منطق دیگری انجام می‌شود. برای نجات، باید برای کلتی که آن روز قرار بود به دست‌مان بدهند و امروز در شقیقه‌مان نهاده‌اند؛ فکری کنیم...!وضعیت امروز محصول سیاست‌های دهه‌ی هفتاد شمسی است. اگر آن زمان اشغال قره‌باغ را به رسمیت نمی‌شناختیم و توازن منطقی بین ارمنستان و آذربایجان را دنبال می‌کردیم؛ نه پان‌ترکیسم، نه روسوفیلیسم، امروز عروس شدن دالان زنگزور را شاهد نبودیم.۱۸ مرداد۱۴۰۴فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Aug 2025 12:18:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پزشکیان و هتریک پان‌ترکیسم در قلب باکو!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D9%88-vcn1nhi8gql8</link>
                <description>حدود ده سال پیش در یک گروه خصوصی صحبتی بود و در آن گروه با دوستی پیش‌بینی مشترک کردیم که در آینده پزشکیان رئیس‌جمهور ایران خواهد شد. عمرمان آن اندازه به حیات بود و به دور از ممات که تحقق‌اش را هم دیدیم. با ارجاع به آن روزها و با تمام انتقاداتی که از پزشکیان داشته‌ام و دارم و خواهم داشت؛ به یاد آوردم در قواره‌اش چیزی دیده بودم که امروز دوباره برایم زنده شد.در سفر به کشور آذربایجان پزشکیان شعری از منظومه‌ی《حیدر بابایه سلام》استاد شهریار خواند که بیشتر کانال‌های قوم‌گرا بدون توجه به محتوای آن و پیام دیپلماتیکی که در دل این اسب تروا پنهان گشته بود، دست به انتشار حداکثری آن زدند. ذوق زده از اینکه رئیس جمهور ترکی صحبت کرد! غافل از اینکه در دل این شعر چه پیامی مستتر بود.در عین ناباوری پزشکیان به ایرانشهری‌ترین شکل  ممکن عمل کرد و توانست؛ به عنوان نماینده سیاسی ایران در قلب باکو نشان دهد که نماینده‌ی ملی ایران است؛ زیرا انتخاب این شعر چنان با دقت انجام شده بود که به تنهایی پاسخی برای تمامیت دیپلماسی مشاعره‌ای اردوغان در آن سوی ارس بود. واژه آیرلیق یا جدایی در آذربایجان ایران و آذربایجانِ آذربایجان! (که چقدر هم بی مسماست) اشاره به یک جدایی عظیم بین دو سمت ارس دارد. متافورسازی از آن مفهوم که تولدش در این سوی ارس در سال ۱۳۳۵ رقم خورد، آبستن مفاهیمی شد که در طول تاریخ مشترک حس‌های متفاوتی را تجربه کرد. سه روایت متفاوت از یک ماجرا نتوانست حس قدرتمند مستتر در این واژه و مفهوم‌سازی سیاسی آن را فروکاهد. روایت روس‌ها و ترک‌ها از ماجرای آیریلیق، هیچ کدام نتوانستند اسب تروای ایرانیِ آن را افسار زنند. زیرا چه عامل آیریلیق متقدم یعنی روس‌ها و چه عامل آیریلیق متاخر یعنی ترک‌ها و البته سیاست‌ورزان همیشه در صحنه خودی نمی‌توانند زخم آیریلیق را ترمیم بخشند.در واقع جدایی تنها یک راه درمان دارد و آن چیزی نیست جز وصال.در این سال‌ها شاهد بوده‌ام که هرگاه ایران‌دوستان صحبت از وصال یاران می‌نمودند در آینده‌ای حتی خیالی! اولین کسانی که معترض‌شان می‌شدند نه علمای علم سیاست یا حقوق بین‌الملل، بلکه تعلق خاطر داشتگان بر ایدئولوژی پان‌ترکیسم بودند؛ که دست به دعوت از بیداری از رویاپردازی می‌زدند. چه منطقی مردمانی بودند. اما بخش تلخ ماجرا آنجا بود که همین افراد در کوچه باغ‌ها، در خلوت، در آن جای دیگر، دائم ترانه آیریلیق را سرمی‌دادند، زمزمه می‌کردند و برایش اشک می‌ریختند؟! و چگونه می‌شد این تناقض را حل کرد؟ تناقض عقلانیت ظاهری و تقیه وجدانی؟ جز با ارائه راه حل جدایی آذربایجان از ایران و قال گذاشتن سایر هموطنان از کشتی وصال؟!بگذریمتا ده سال پیش واژه‌《ایرانشهر》مفهومی در بایگانی تاریخ ایران بود. فوق‌اش اگر طرف اهل‌اش بود یک چیزک‌هایی در موردش شنیده بود. جواد طباطبایی نامی بود که از پستوی تاریخ ایران گشته بود و سوارش کرده بود بر یک دستگاه فکری که به نظرش می‌توانست ناجی این کشتی به گل نشسته باشد. نقشه‌‌ی راهی برای روز واقعه! اما چیزی که در واقعیت اتفاق افتاد. همزمانی، ناهمزمان‌ها بود. مخدر اصلاح‌طلبی آنچنان ایران خانم را تخدیر کرده بود که هیچ اندیشه‌ای در این مونوپل اصلاح‌طلبی یارای سربرآوردن نداشت؛ تا اینکه دیگر اهالی خانه صدای‌شان درآمد و از مکانیزم عمل این افیون آگاه شدند. اما باز هم ایرانشهر نیاز به یک کاتالیزور قدرتمند داشت تا بتواند حداقل مباحثاتی را برای شعله‌ور شدنش رقم زند و اشتعال یابد. کاتالیزور یا همان سهل کننده مسیر این واکنش چه بود؟ چه چیزی بهتر از این می‌توانست باشد که قرارداد مقاطعه‌کاری بالا آوردن ایرانشهر واگذار به دشمنان آن شود؟! سال ۱۳۹۲ سید جواد طباطبایی انگشت خود را در لانه‌ی زنبوری فرو برد که پیامدهای آن برایش عجیب کارساز شد. لشکری از کندو بیرون آمدند که نادانسته مقاطعه‌کار بالا آوردن واژه‌ی ایرانشهر در جو سیاسی ایران شدند. به تلافی آن انگشت، آنقدر گفتند و گفتند تا در یک دهه اخیر ایرانشهر تبدیل به مفهومی با دوگانه قوی شد. چه شعبده‌ای بود؟ تبلیغ به دست کسانی که نمی‌توانستند آسیبی متوجهش کنند.از این هم بگذریم، به شعری که امروز در قلب باکو خوانده شد برگردیم.پزشکیان با گفتن اینکه جدایی را چه کسانی بین ما انداختند؟ حضار را که بر این تصور بودند که لابد امپریالیسم ایران-بنا به روایتی که برای‌شان ساخته بودند- در اوج مدهوشیت برد و ناگه تیری بر بالن شلیک کرد و گفت:بوردا بیر شیر وار داردا قالیب، باغیریر!مروّت سیز انسانلاری چاغیریر(اینجا شیری است که در تنگنا مانده و فریاد می‌زند و انسان‌های نامروتی را صدا می‌زند.)شیر نماد ایرانشهر وارد شد و گرگ نماد تورانیسم که به خیال افراد ساده‌لوح در اوج بود با خفت صحنه را واگذار کرد. چون آب سردی بر سر پان‌ترکیسم در ایران.فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Apr 2025 16:46:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخه کمونیسم و یک عاشقانه‌ی آرام!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-yijcmlskfste</link>
                <description>اینفوگرافی ارائه شده یک نکته اساسی دارد و آن بخش ماقبل آخر چرخه است یعنیاین کمونیسم واقعی نبود!تمامی مدافعان مکاتب ناموفق تاریخ این گزاره را به عنوان رکن رکین دفاعیات خود در آستین دارند. اینکه ما بگوییم کوبا، کره‌شمالی، شوروی، اقمارش، آلمان شرقی... نمونه‌های فاجعه‌باری از تبدیل شدن ایده برده‌دارانه سوسیالیسم در تبدیل از نظر به عمل بوده است نا‌اُمید کننده‌ی جریان‌های مدافع اندیشه‌ورزی سوسیالیستی یا همان مدافعان عدالت اجتماعی نیست. حتی گفتن اینکه شکست خورده‌ها را رها کنید؛ یک نمونه موفق را مثال بزنید، باز تاکنون نتوانسته آنها را از میدان به در کند! با اینکه با شرمندگی به دست‌های خالی‌شان نگریسته‌اند، اما باز هم دست از دفاع از باطل برنداشته‌اند.مدل‌های منصف و معقول و البته منطقی‌شان برای اینکه رابطه‌ی عاطفی خود را با این ایدئولوژی قطع ننمایند با بغض فریاد زده‌اند: بی‌معرفت‌ها!ساعات کارتان که معقول شدبیمه تامین اجتماعی‌تان که تامین شدحداقل حقوق انسانی کارگران که تامین شد.تصورتان بر این است که بدون آموزه‌های رفیق مارکس امروز اینها را می‌توانستید داشته باشید؟ اما باز هم عاقبت کارشان محدود می‌شود به عاشقانه‌‌ای یک‌طرفه با ایدئولوژی! از خود نمی‌پرسند که این رشد ناشی از انفجار تولید سرمایه‌دارانه بود که این اهداف را تحقق بخشید یا مبارزات کارگری؟! یا کسی نمی‌پرسد که آیا این حداقل‌ها در کالبد نظام‌های آزاد تامین شد یا کالبد سوسیالیسم‌ها؟! اجبار کردن مردم به بیگاری!مهمترین شریان کنترل حرکت‌های اجتماعی، کنترل شریان مالی گروه‌های اجتماعی است. اینکه سوسیالیسم به شدت علاقمند دولتی کردن همه چیز ممکن است در همین امر نهفته است. یعنی کنترل شریان مالی گروه‌های اجتماعی! تبدیل انسان آزاد به برده دستگاه معظم دولت با کنترل جریان مالی آن. شما برده‌ی کسی می‌شوید که جریان مادی و مالی زندگی شما را کنترل می‌نماید. از همین روست که دولت‌ها در ذات خود میل به بزرگ شدن دارند. گروه‌های اجتماعی کارمندان و کارگران دولتی تبدیل به محافظه‌کارترین گروه‌های اجتماعی و سیاسی می‌شوند. زیرا کوچک‌ترین مخالفت و اعتراض منجر به شناسایی شدن آنها توسط دستگاه امنیتی و حذف آنها از دایره حقوق بگیران می‌شوند و قدرت بی‌مانندی به دولت در نقش ولی‌نعمت اعطا می‌نماید. به عبارتی سوسیالیسم نه مرحله بعدی سرمایه‌داری بلکه ماشینی برای بازتولید مرحله ماقبل سرمایه‌داری یعنی همان نظام ارباب و رعیتی است که این بار قبای ارباب را نه یک شخصیت حقیقی با قدرت محدود بلکه یک شخصیت حقوقی با قدرت نامحدود در قامت کمپانی برادران حزبی به تن نموده است.  غارت یا کشتن افراد موفق!هر شخص یا شخصیتی که به نقطه‌ای برسد که کمترین مرجعیت سیاسی و اجتماعی را بخواهد بیابد و هوس حرکت در جهت مخالف دولت را بنماید گزینه‌ی غیر قابل بخششی برای نظام برده‌ساز است. از همین روست که در نظام‌هایی که عمر برده‌داری افزایش می‌یابد قامت افراد موفق هم کوتاه و کوتاه‌تر می‌شود. از مثال‌های بارز و داغِ داغِ آن سوریه است. نظام آنچنان افراد بلند قامت را با پرس‌های سنگین فولادی له و لورده می‌نماید که دیگر کسی هوای هندوستان نداشته باشد. کیفیت سقوط و فردای سقوط تمام نظام‌های سوسیالیستی هم به میزان سوسیالیستی بودن‌شان وابستگی مستقیم داشت. هر اندازه سوسیالیستی‌تر بودند یا سوسیالیستی بودن‌شان بیشتر طول می‌کشید تهی‌تر از انسان‌های توانمندی شده بودند یا می‌شدند که برای فردای فروپاشی به وجود آنها نیاز بود.تمام شدن غذا، گرسنگی و مرگ!نهایت چرخ‌دنده‌ها زنگ می‌زنند و بوی الرحمان بلند می‌شود. سوسیالیسم بانگ رحیل را می‌شنود اما گوش‌اش بدهکار نیست. هنوز در حال شکست دادن دنیای آزاد است. هنوز به حداقل‌هایش با عاشقانه‌ای آرام می‌نازد اما گرسنگی و مرگ و قحطی امانش را بریده است. فرو می‌پاشد اما هنوز حس نوستالژیکی از آن باقی است. عده‌ای در خرابه‌های خاکستر شده و اکنون انتزاعی‌اش هنوز به حداقل دستاوردهای سوسیالیسم در برابر حداکثرهای دنیای آزاد می‌بالند. اگر قرار بر بالیدن به حداقل‌ها باشد به فاشیسم در آلمان و ایتالیا هم می‌شود بالید. به قدرت رسیدن فاشیسم در آلمان تکانه‌ای را در آن سرزمین رقم زد که آثارش تاکنون باقی است. بسیاری از تکنولوژی‌ها و حتی سبقت تکنولوژیکی آلمان بر رقبای اروپایی خود محصول همان دوران گذار است. دورانی که دستاوردهایش حتی از لحاظ نظری برای رقبا سطح جدیدی از فهم و درک را رقم زد اما آیا ویرانی و کشتار میلیون‌ها انسان را می‌توان با تکیه بر آن دستاوردها سفیدشویی نمود. آری این چنین است، نه تنها نمی‌توان با تکیه بر حداقل‌ها کمونیسم و نظام‌های توتالیتر را سفیدشویی نمود بلکه حتی با تکیه بر حداکثرها به سختی می‌توان دنیای آزاد را تطهیر نمود.فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jan 2025 19:39:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترامپ و فوبیای پنی‌سیلین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%88-%D9%81%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%86-t103yo6gamdp</link>
                <description>یکی از وحشتناک‌ترین تروماهایی که در زندگی‌ام تجربه کرده‌ام اولین تزریق پنی‌سیلین بود.هنوز هم دقیق خاطرم هست که در حدود پنج سالگی‌ام سرماخوردگی ماندگاری در تنم رسوخ کرده بود. سرفه‌های خس‌دار و سایر علائم منضمه....به منظور درمان، پدر (که پزشک بودند) یک روز به همراه خود آمپول پنی‌سیلین و تشکیلات مرتبطه را به همراه آوردند. از قبل هم پروپاگاندایی گوبلزی و دقیق و حساب شده روی من انجام شده بود که این تشکیلات ناجی تو خواهند بود و حسابی ذوق‌زده از ورود پنی‌سیلین به منزل بودم. در آن پروژه‌ی خام‌سازی گفته شده بود که این ابزار خوب وسیله‌ای است که تاکنون تجربه نکرده‌ای و اتفاقی بسیار خوب در انتظار توست. دوز ماجرا آن اندازه زیاد شده بود که چیزی شبیه برنده شدن بلیط بخت‌آزمایی چند میلیون دلاری را برابری می‌کرد. در آستانه‌ی اوردوز (Overdose) خوشبختی بودم.و آن اوردوز (بیش مصرفی) چه کار وحشتناکی بود! از آن جنس فریب‌هایی بود که هر دهه‌ی شصتی در خورجین خود نیم‌دوجین از آنها را تجربه نموده است.خلاصه داستان به اینجا رسیده بود که من خودم اصرار می‌کردم که پدر من، مادر من، آقا بیایید والا غیرتاً این آمپول ما را بزنید، آخر چرا؟ شما که این پدیده‌ را این اندازه مبارک تصویر نموده‌اید، از رسیدن من به این حد از خوشبختی ممانعت می‌نمایید؟! مگر شما بخیل هستید؟ در حالی که سرنگ داشت آماده می‌شد و در حال هواگیری شدن بود؛ من در حال رقص و پایکوبی از این اتفاق میمونی بودم که لحظاتی دیگر قرار بود بر من فرود آید و تمام خوشبختی جهان دفعتاً زورچپان تجربه شود.با کمال میل دراز کشیدم و آماده شدم. اندک اندک دیدم که مادرم به عنوان معاون جرم و پدر به عنوان مباشر نیز دست به کار شده و در حال گرفتن دست و پای من هستند. من هم آن اندازه مست بودم که این مقدمات به دمپایی مبارکم هم نبود. از آنجا که یک پسربچه یاغی تمام عیار بودم از قبل برای سرکوب‌ام تمهیدات لازم تدارک دیده شده بود. پس از اینکه کامل مهار شدم، ماجرا شروع شد و چه شروع شدنی!!! من که از ورود خوشبختی فریاد می‌زدم و زمین را گاز می‌گرفتم و عواملی که در حال وارد کردن خوشبختی تغلیظ شده بودند مصمم در کارشان. سال‌ها بعد فهمیدم که این عمل چیزی مثل جراحی بزرگ اقتصادی بود که احمدی‌نژاد سرمان آورد و این روزها که دکتر پزشکیان که می‌خواهند دوباره سرمان بیاورند به این بهانه که قبلی آمپول‌زن بود و من جراح قلب هستم و کارم را بلدم. غافل از اینکه دکترها آمپول‌زن‌های با مهارتی نیستند چون کارشان چیز دیگری‌ست.پس از این همه سال، هنوز هم خاطرم هست که چگونه ورود تک‌تک ذرات پودر سفید رنگ پنی‌سیلین را از عمق وجودم حس کردم و دردناک بودن جهنمی آن را... هنوز هم بعد از ۳۵ سال، درد آن سرجایش موجود و تازه است، به اندازه‌ای که فوبیای پنی‌سیلین اجازه نمی‌دهد از چند کیلومتری اتاق تزریقات عبور نمایم.مصداق انتخاب مجدد ترامپ به ریاست‌جمهوری که سیاست پیشه‌ای نامتعارف در نظام سیاست‌ورزی آمریکاست؛ برای ما ایرانی‌ها که در حال پایکوبی و رقص برای انتخاب مجدد او هستیم؛ حضور همان پنی‌سیلین ماجرا خواهد شد. آنچنان ماتحت‌مان درد خواهد گرفت که شاید سی الی چهل سال یادمان نرود! اما از سوی دیگر ضخامت پوست کلفت‌مان در آن قسمت که محصول زحمات چندین ساله‌ی تمام ناکارآمدی‌‌ها و بدبختی‌ها و شکست‌ها و عدم موفقیت‌هاست، می‌گوید: شاید در حال مبالغه در درد ذرات پودر سفید رنگ پنی‌سیلین شده‌ام و فوبیای پنی‌سیلین آنچنان هم دردناک نیست! شاید خردجمعی چیزی را می‌بیند که من قادر به دیدن‌شان نیستم. زنده‌باد خردجمعی که فوبیای پنی‌سیلین ندارد!فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Wed, 06 Nov 2024 11:34:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اسرائیل دقیق است و به هدف می‌زند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF-bqeso9khnuhn</link>
                <description>هرم فرماندهی حزب الله لبنان در سکانس‌های اول فیلم میهن‌پرست با بازی مل‌گیبسون در نقش سرهنگ بنجامین مارتین، نکته‌ی بسیار مهمی یادآوری می‌شود. او هنگامی که راهی انتقام و عملیات رهایش می‌شود؛ قبل از شروع لحظه‌ی نبرد اقلیت سه نفره با یک جوخه انگلیسی حداقل ۱۵ نفره می‌گوید:دقیق باش و به هدف بزن! بچه‌ها از بالا به پایین بیایید؛ ابتدا افسرها را مورد هدف قرار دهید.در تصویر ضمیمه این یادداشت سلسله مراتب هرم فرماندهی حزب‌الله لبنان نشان داده شده است. تقریبا قریب به اتفاق فرماندهان حزب‌الله لبنان حتی رهبری این حزب توسط نیروهای اسرائیل شناسایی و به شهادت رسیدند.چطور چنین نفوذ اطلاعاتی ممکن و مهیا می‌شود؟ چطور کشوری با جمعیت زیر ده میلیون نفر می‌تواند چنین دقیق عمل کند. برای پاسخ به این سوال بسیار دیر شده است. آسیب‌شناسی که دیگر برای آن جایگاهی باقی نمانده است.اما آنچه که می‌تواند اسرائیل را توانمندتر از هر سازمان نظامی مستقر در خاورمیانه نماید یک دلیل اساسی بیشتر ندارد و سایر دلایل و توجیهاتی که می‌توان برای آن تراشید در ذیل همین یک مفهوم اساسی می‌گنجد و آن چیزی نیست جز &quot;گریز از نظام گزینش ایدئولوژیک&quot;! نظام گزینش ایدئولوژیک ابزاری ویرانگر و مخرب است که اجازه رشد و تعالی محدود شده‌ای را به سیستم می‌دهد. در عین حال در عمل نشان می‌دهد حتی برای حفاظت از مهم‌ترین فلسفه‌ی وجودی خود به شدت ناتوان است. مهمترین فلسفه‌ی وجود گزینش بحث مقابله با نفوذ است. در این توجیه، سیستم ایدئولوژیک بر این باور است که بدون وجود فرآیند گزینش ایدئولوژیک، نفوذی‌ها وارد سیستم شده و می‌توانند بزرگترین عملیات‌های نفوذ را از حوزه‌ی فرهنگ گرفته تا واحدهای نخبه‌ی نظامی امنیتی انجام داده و حتی کشور را جولانگاه عملیات‌های تخریبی خود قرار دهند!اما چیزی که در عمل مشاهده می‌شود این است که گزینش ایدئولوژیک فرمول کاملی برای شکست  مطلق است. دستگاه‌ عریض و طویلی چون حزب‌الله لبنان بر مبنای یک گزینش ایدئولوژیک عمل می‌نمایند، حامیان آنها نیز در نظام گزینش ایدئولوژیک دست‌وپا می‌زنند اما نتیجه‌ی آن می‌شود ترورهای موفق، موفق و موفق! آیا زمان آن نرسیده که نظام گزینش ایدئولوژیک به کناری نهاده شود و گزینش بر مبنای حداکثر توانمندی و قابلیت‌های یک ملت انجام شود؟ برتری عملیاتی اسرائیل در همان یک دلیل اصلی خلاصه می‌شود و آن چیزی نیست جز استفاده از حداکثر توانمندی‌های یک ملت. اگر در ایران تنها ۲۰ درصد از جمعیت شانس گذر از نظام گزینش ایدئولوژیک را دارند با تعمیم آن به صد در صد جمعیت، قدرت اطلاعاتی، نظامی، موشکی در ایران نه به صورت سرانگشتی پنج برابر، بلکه به شکلی غیرخطی تا چندین مرتبه بیش از آن می‌تواند افزایش یابد. زمانی که سوال گزینش در این حد تنزل یابد که آیا در مجلس عروسی فلان فامیل‌ات یا بستگان دور و نزدیک کراوات زده بودی یا نه؟ آیا توقعی هم برای جذب نخبه‌ترین نیروها در نظام گزینش می‌توان داشت؟ آیا برای توسعه توان موشکی در ایران نیاز به مهندسان و دانشمندان علوم پایه‌ی توانمندتری داریم یا کسانی که با معیارهای ایدئولوژیک سازگاری بیشتری دارند. خسروان صلاح مملکت خویش نیک‌تر دانند اما چیزی که شاهد آن هستیم در حال قبولاندن این اصل است که برای موفقیت باید از تمام امکانات، فرصت‌ها و قابلیت‌های نیروهای انسانی در یک کشور بهره‌مند گردید. شاید امروز گفته شود که حزب‌الله لبنان با صدهزار نفر جمعیت ادعایی خود هر اندازه هم فرماندهانش حذف گردد مجدد محور مقاومت جایگزین‌هایی برای آنها خواهد یافت. اما همگی می‌دانند نیروهای نخبه به سادگی جایگزین‌هایی همتراز خود نمی‌یابند. شاید هم گزینش ایدئولوژیک در ذات نظام‌های ایدئولوژیک لانه گزیده و راهی برای رهایی از آن متصور نیست.فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2024 15:43:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تله دروغ‌باوری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-wpt4rbzf5vs3</link>
                <description>وای بر لحظه‌ای که دروغگو، دروغ خود را باور می‌کند!بسیاری از ما این جمله را به مناسبت‌هایی شنیده‌ایم. من این جمله را اولین بار چند سال پیش از زبان صادق زیباکلام شنیدم. او در جستاری از تحلیل خود از وضعیت سیاسی حکومت‌های معاصر ایران در هنگام سخنرانی در نشست سالانه انجمن علوم سیاسی ایران به این جمله متمسک شده بود. خاطرم هست او گفت حکومت‌ها در برهه‌هایی از زمان شروع به دروغ گفتن می‌کنند و به مرور این بازی با دروغ آن اندازه ادامه می‌یابد که منتهی می‌شود به باور کردن دروغ‌ها از سوی خود کسانی که دروغ‌ها را دامن زده‌اند و معماری نموده‌اند. نهایت هم به این نتیجه رسید که پدیده‌ای بنیان‌‌برانداز است. اما مشکل به جاهای دیگر هم تسری می‌یابد و در همانجا محصور نمی‌شود. و این تسری بیماری دروغ‌باوری در میان انسان‌های طرفدار و در ظاهر از همه‌جا باخبر ایدئولوژی‌های روان‌گردان است. تله دروغ‌باوری با اینکه اولین قربانیانش را از میان سازندگان خود می‌گیرد اما قربانی‌های متنوع دیگری هم دارد. آنها که اهل اندیشه نیستند و آنها که ترجیح می‌دهند نیاندیشند.اما برگردیم به جمله ابتدایی و تفسیر آن که نسبت &quot;دروغگو&quot; و &quot;تله‌ی باور دروغ خودساخته&quot; را برملا می‌سازد؛ مربوط به فرازی از رمان فوق‌العاده برادران کارامازوف اثر داستایوفسکی است. داستایوفسکی از زبان سالک(یک روحانی بلند پایه‌ی عارف مسلک) ریشه‌های روانکاوی این پدیده و پیامدهای آن را اینگونه توصیف می‌نماید:کسی که دروغ می‌گوید و دروغ‌های خود را باور هم می‌کند، دیگر هرگز نمی‌تواند حقیقت را دریابد نه در خودش و نه در اطرافیانش. در نتیجه هم حرمت خودش را از بین می‌برد و هم حرمت اطرافیانش را. و این آدم نهایت نه خودش را دوست خواهد داشت نه دیگران را. و در نبودن عشق، موقعی که می‌خواهد خود را سرگرم نماید به شهوت و گناه روی می‌آورد آنگاه در فساد و تباهی حالت حیوانی پیدا می‌کند و همه‌ی اینها از دروغ گفتن به خود و دیگران ناشی می‌شود.کسی که به خودش هم دروغ می‌گوید، حتی به خودش هم توهین می‌کند. و این توهین به خود خیلی لذت‌بخش است!اگر کسی به شما توهین کند، اول به خودش توهین کرده و بعد برای اینکه آن را جذاب‌تر نماید به شما بی‌حرمتی هم می‌کند و بعد برای تکمیل کارش اغراق می‌نماید و در فاز نهایی داد و بیداد هم راه می‌اندازد....گزیده‌ی بالا سخنان سالک خطاب به فئودور پاوولویچ است. پاوولویچ که نماینده انواع رذالت‌های بشری است و پدر برادران کارامازوف در این گزیده به قدری حرفه‌ای توصیف می‌شود که بعد از شنیدن این جملات به آرامشی همراه با وجد می‌رسد و روحش تسکین می‌یابد. در ادامه هم در همان حال‌وهوای جومدارانه می‌گوید: چه زیبا!تصور نمی‌کردم روزی چنین شسته‌ورفته حالات درونی‌ام، چون آیینه‌ای تمام قد قابل ارائه به خودم باشد. آن اندازه کیفور یا همان جوگیر امروزی می‌شود که خود را، خود دروغ و فراتر از آن در جواب به سالک، پدر دروغ معرفی می‌نماید. فئودور پاوولویچ نماد یک شخصیت یا سیستم زالو صفت است که با خوش‌شانسی همراه با دریدگی و با چاشنی رذالت صاحب ثروت‌هایی می‌شود بادآورده و با کلاهبرداری از فرزندان خود غرق در آمال و آرزوهای خود می‌گردد. داستایوفسکی با اشاره به اینکه مجموع رذالت‌ها در هر شخص از لحظه‌ای آغاز می‌شود که آن شخص کارش به ورشکستگی می‌رسد و برای حفاظت از صورت ظاهری خود به دروغ متوسل می‌شود و سپس با باقی ماندن در مسیر، آن اندازه ادامه‌اش می‌دهد که باورش نماید. اما چیز وحشتناک‌تر این است که این ایدئولوژی‌های روان‌گردان و این اشخاص قابل تعمیم به سیستم‌های فاسد در کشورهای جهان سوم ذوب‌شدگانی می‌یابند که به همین سادگی‌ها ول کن ماجرا نیستند. دائما دروغ‌های ایدئولوژی ساخته را که در قالب تله تجسد یافته با خود به این سو و آن‌سو حمل می‌نمایند. با مشقت ترحم‌برانگیزی این قفس را تیمار می‌نمایند که مبادا میله‌هایش زنگ بزند یا لولایش را روغن‌کاری می‌نمایند که مبادا صدای جیرجیر از کار افتادنش برملا شود. در نهایت به اینجا می‌رسند که دو سطح از قربانیان قابل تمییز هستند. آنهایی که دروغ‌ها را می‌سازند و باورشان می‌کنند و آنهایی که دروغ‌های ساخته شده را باور می‌نمایند و تبدیل به قربانیانی دست چندم می‌شوند. تله دروغ‌باوری قربانیان دو سطحی دارد. هم شامل سازندگان می‌شود و هم شامل مصرف کنندگان دروغ. گاهی با اینکه سازندگان از بین می‌روند بازماندگان این ماشین دروغ را به پیش می‌رانند. یک مثال‌ کلاسیک آن در جامعه‌ی ایران برخی از روشنفکران وفادار به اندیشه‌های چپ می‌باشد. در این مورد با اینکه ساختار شوروی سوسیالیستی و &quot;کالبد تله دروغ&quot; فروپاشیده اما با حلول روح کمونیسم در پوتینیسم سعی در زنده نگه‌داشتن تله دروغ به هر قیمت دارند و ادامه کار آن، حتی بدون متولیانش.فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Sep 2024 21:49:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تأملی گذرا بر کتاب &quot;وجدان بیدار&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%AA%D8%A7%D9%94%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-uxkufvcrpxqc</link>
                <description>کتاب وجدان بیدار، اشتفان تسوایگاشتفان تسوایگ در پی‌نگارش کتابی بوده که می‌توان آن را یکی از ابر کتاب‌های تاریخ انقلاب‌های جهان خواند. کتابی که تصویرسازی لحظه لحظه‌هایش در ذهن برای نظریه‌پردازان، رهبران اجرایی و فعالین در صحنه هر انقلابی واجب‌ترین است. تا بدانجا که در ادبیات  &quot;دینی_فقهی&quot;  می‌توان برای مطالعه آن، حکم واجب عینی را در مقابل واجب کفایی انتخاب کرد. گزارشی لحظه به لحظه با قلمی توانا از قدرت گیری اولین دولت پروتستان در ژنو تحت رهبری به ظاهر غیر مستقیم کالون. با روایت از جان گذشتگی وجدان‌های بیداری چون سباستین کاستلیو برای جنایت در حق میکائیل سروه آن روح آزادی.دقت در مدل ذهنی نویسنده در کتاب وجدان بیدار تحلیلی از جنس دیالکتیک را برای خواننده زنده می‌کند.تسوایگ از تز کاتولیسیسم در برابر آنتی‌تز پروتستانتیزم اعاده حیثیت می‌نماید تا سنتز اومانیسم را استخراج نماید.او نقطه مقابل دو رویکرد است، رویکرد باورپرستانه مذهب کاتولیک را در مقابل رویکرد وجدان‌پرستانه مذهب پروتستان توامان نقدی در هم پیچیده می‌نماید.برخوردی سطحی با اثر تسوایگ در ظاهر کتاب وجدان بیدار را کتابی جهت‌مند در راستای تطهیر مذهب کاتولیک می‌یابد؛ آن هم به دلیل نقد بی‌محابای مذهب پروتستان، اما نمی‌توان از این نکته غافل بود که تسوایگ در هیچ جای کتاب حتی اندکی حقانیت برای مذهب کاتولیک قائل نیست بلکه وحشتناکی و دهشتناکی اعمال انقلابی‌های پروتستان است که بیشتر مورد توجه او قرار می‌گیرد. شاید او می‌خواهد تابوی حقانیت افراط گونه مذهب پروتستان را در مقصد فکری مشخصی در هم بشکند تا اینگونه بر پروتستانتیزم هجومی با شمشیری آخته با کلماتی تند و تیز می‌آورد!!!در زمان-مکان، 《ما》 متن بین سطور در وجدان بیدار تسوایگ، متهم به شکستن کلیشه‌ایست ساخته شده از سوی جریان خاص نواندیشی که خود را، تنها، به توسط خود جریانی روشنفکر می‌نامد.این جریان، نهضت با‌زآرایی (reformation) دینی اروپایی را در ایران شاید به عمد شاید هم به خطا با عنوان نهضت اصلاحات دینی فهمانده است. کتاب وجدان بیدار پیامدی ناخواسته  با خود به همراه دارد به طوری که تلاش می کند تصویر حقیقتی وارون، و در عین حال پیچیده را که در ذهنیت جامعه روشنفکری ایران ساخته شده است در هم کوبد. ترجمه اشتباهی که بنیان فکر اندیشمندان اکنون را گرایی ناهمسو با مقصد، به سوی سرابی ره می‌نمایاند با کمترین همگرایی به روشنایی. این مفهوم به جرات می‌توان گفت به کمی تا قسمتی به اصطلاح موسیقی‌دانان &quot;خارج خواندن&quot;، در اینجا خارج از قاعده درست اندیشیدن رهنمون شده است. ماکس‌وبر در اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری می‌گوید:&quot;رفرماسیون نه به معنای حذف سلطه کامل کلیسا بر زندگی، بلکه به معنای جایگزین کردن شکل جدیدی از سلطه به جای شکل قبلی بود.&quot;تعویض اقتدار با اقتدار که داوری ارزشی در باب آن موضوع نوشته‌ای دیگر است اگر مجالی باشد.ظرافت‌های بی‌مانند تسوایگ در تشریح  روانشناسی دیکتاتور و حکومت دیکتاتوری یا تشریح مستبد و حکومت استبدادی در تحلیل حکومت کالون، البته با حرکتی ظریف و بندبازانه، با تمایل زیاد به سمت دیکتاتوری، در واقع شاهکاریست کم نظیر. تمایز میان اندیشه‌های لوتری و کالونی به نقد تند وتیز  تسوایگ عمقی دو چندان می‌بخشد.تسوایگ در وجدان بیدار به برجسته‌سازی مفاهمی می‌پردازد، همچون دقت در نسبت میان اتوریته و آزادی، تشریح تمایل ملت‌ها به داشتن حکومت‌های خودگردان برای گریز از قبول مسئولیت آزادی، چگونگی ظهور آرمانگرایان و شکل گیری جنبش‌های انقلابی، بوسیدن توده‌های مردمی از دست جلادان خویش، خیانت آرمانگرایان به روح آزادی خواهی، چگونگی ظهور خشونت عریان و ترور حکومتی در بستر آرمانخواهی، شکست نهایی یکسان سازی عقیدتی ملت‌ها، معرفی تاریخ به عنوان گاه شمار پیروزی‌ها و بیگانه بودن با ارزش گذاری‌های اخلاقی، سلطه ارواح ویرانگر انقلابی ای چون فارل بر ویرانه‌های حاکمیت پیشین و عدم داشتن برنامه برای نوسازی، نقش زندان و تبعید پوزیسیون برای ساختن رهبران انقلابی اپوزیسیون، جایگزینی شوراهای کلیسایی به جای نهادهای عرفی حاکمیت و دستاوردهای آن، تشریح دیدگاه کالون در باب گناهکاری کالبد انسان به صورت ذاتی، پیشی یافتن مردمان از دیکتاتورهای‌شان در برخی لحظات، تدارک شاکی‌های ساختگی علیه آزادی‌خواهان، ادغام مقام قضاوت و دادستانی، جنون خطاناپذیری سیستم اتیکت زنی برای حذف مخالفین، کشتار مخالفین به نام مسیحیت راستین، لزوم نبرد همیشگی با جباران و قهاران...همه مفاهیمی هستند که تسوایگ با روح حماسی و گاه متکلف خود برای خواننده ترسیم می‌کند تا نظریه‌پردازان، رهبران اجرایی و نیروهای عمل کننده در صحنه‌ی هر انقلابی بارها آنها را نیاز به مرور یابند.قضاوت در مورد تکلف متن کار دشواریست زمانی که نثر آلمانی تسوایگ را برخی برابر با گوته پنداشته‌اند. نقش بی‌بدیل مترجم و تحلیل فنی کار او، و اینکه آیا توانسته است واقعا وظیفه خود را در قبال چنین متن پر تکلف و زیبایی به درستی ادا نماید پاسخی دارد که باید اهل فن و آشنایان به زبان آلمانی بدهند.در نهایت وجدان بیدار کوتاه کتابی است با مفاهیمی بی نهایت عمیق و لازم به دانستن.شهریور ۹۶فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Feb 2024 09:01:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنکه آینده را می‌بیند یا می‌اندیشد!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%A2%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D8%AF-lw9e41kkxrzj</link>
                <description>معنا در تاریخ، کارل لوویتبا دیدن فیلم اوپنهایمر سرنوشت پرومته برایم بسیار جذاب شد. مجازات شده‌ی مکرر برای یک گناه واحد. کسی که کارل مارکس در پایان‌نامه‌ی دکترای خود آنچنان مجذوب‌اش می‌شود که در نهایت زندگی‌اش بازتابی از پرومته می‌شود.پرومته از اساطیر یونانی‌ست که آتش را از خدایان می‌رباید و در اختیار آدمیان قرار می‌دهد. به جزای این عمل او را در کوه‌های قفقاز به صخره‌ای زنجیر می‌کنند. عقابی هر روز بر بالای سر او به پرواز درمی‌آید، جگرش را می‌خورد تا جگر دوباره بروید و نوبت بعدی. تکرار شکنجه!اما به مرور جذابیت پرومته برایم کمتر شد و گفتم برویم سراغ رفیق مارکس.جامعه‌شناسی کارکشته که کارل لوویت در کتاب &quot;معنا در تاریخ&quot; در نقدی آتشین او را در برمی‌گیرد.کارل لوویت در کتاب معنا در تاریخ، برخلاف ماکس وبر اصالت مدرنیته را مورد تردید قرار داده و بدان حمله می‌کند. به نظر او مدرنیته پدیده‌ای جدید نبوده و زایشی درون دستگاه مذهب بوده است؛ در رادیکال‌ترین تفسیر از نظر او مدرنیته شورشی‌ای علیه اتوریته‌ی پدر بوده است. به عبارت دیگر از نظر او مدرنیته را می‌شود مرتدی دانست که هنوز در دستگاه مذهبی زیست می‌نماید.لوویت، مارکس را پیامبر زمینی عصر مدرن می‌نامد و البته برای آن دلایل قدرتمندی اقامه می‌نماید.به نظر لوویت، مانیفست کمونیست مارکس، متنی عمیقا مذهبی است. کسی که آینده را می‌بیند یا به آن می‌اندیشد. مارکس با وعده و وعیدهایی که برای مبارزان و کارگران به عنوان ایمان آورندگان به دین جدیدش می‌دهد و نوید پیروزی نهایی با کتاب مقدس زمینی‌اش سرمایه؛ کاملا شخصیتی پیامبرگونه برای خویش رقم می‌زند. آنجایی که در کتاب سرمایه، مارکس پس از نوحه‌سرایی بسیار به جایی می‌رسد که می‌خواهد به مانند یک منبری کلاسیک ذکر مصیبت نماید و شور مجلس را بالا و بالاتر برد و با این جمله حال و هوای احساسی را به اوج خود رساند و می‌گوید:[به توسط سرمایه‌داری]هر آن چیز که سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود و هر آنچه مقدس است، عرفی و بی‌حرمت می‌شود.او حتی برای مقدسات که به آنها می‌تازد زمانی که پای سرمایه‌داری وسط می‌آید خود را در قامت یک دلسوز و سینه‌سوخته تصویر می‌نماید تا از این امکان اتحاد نیز به سادگی گذر نکرده باشد.مارکس خود پرومته پندار نظریه‌ای دارد با مراحل پنجگانه‌ که اکثر این مراحل محصول دیدی منبعث از عالمی دیگر است. نظریه‌ی او با تشریح دوران طلایی اولیه آغاز می‌شود که صورتی دگرگون از همان بهشت اولیه است. مفهومی کاملا دینی که در روایت‌های دینی نیز آدم و حوا در آن به شادمانی می‌زیسته‌اند. در تطابق کامل با روایت‌های دینی مارکس نیز در دستگاه نظری‌اش کمون اولیه را که در حقیقت بدبختی محض بود، چیزی جز بهشتی زمینی تصویر نمی‌کند که بشر از آن با گناه نخستین‌اش (ظهور مالکیت خصوصی) اخراج شده است.  شرایط بهشت‌گون زمین با گناه نخستین (مالکیت خصوصی) از بین می‌رود. جامعه‌ی انسانی تاریخی، از دل این پدیده‌ی شوم، بهره‌کشی و استثمار را آبستن شده و می‌زاید. همان‌طور که در روایت‌های دینی فرزندان نور و تاریکی به پیکار می‌پردازند که در نهایت به روز رستاخیز می‌انجامد. طبق نظر مارکس صف‌آرایی بورژوازی در مقابل پرولتاریا دقیقا رونوشتی از همان مفاهیم است، انقلابی بزرگ روی می‌دهد و جامعه آرمانی و بدون طبقه محقق می‌شود. در تحلیل لوویت چنین تصوری از پایان و فرجام تاریخ از شواهد تجربی نشئت نمی‌گیرد. چون هنوز آن بهشت ثانوی فرا نرسیده که کسی توانسته باشد آن را تجربه نماید بلکه صرفا از رسوبات فرجام‌گرایانه یهودی در ذهن و هستی مارکس به مثابه یک یهودی مرتد حاصل می‌شود.ارتدادی که خود را در قامت یک نوکیش نوین بازتولید می‌نماید. و در نهایت پیروانی که تعصب‌شان کمتر از پیروان ادیان آسمانی نیست. پیکار نهایی همان مبارزه مسیح و دجال است که در قامت پرولتاریا و بورژوازی بازسازی گشته و پرولتاریا به عنوان گروه برگزیده، صورتی دیگر از مفهوم یهودی&quot;قوم برگزیده&quot; پای به میدان می‌گذارد. قومی که از دید دین یهود بنی‌اسرائیل است و از دید پیامبران عصر جدید جماعتی از ذوب‌شدگان که به دین پیامبر زمینی مومن هستند و وعده‌هایش را باور دارند. نکته‌ی مهمتری که نباید از آن غافل شد این است که بدون استفاده از دستگاه و مفاهیم دینی نمی‌توان میلیون‌ها انسان را در یک دین زمینی گرد هم آورد؛ بدون اینکه به آنها وعده‌ی بهشت سوسیالیستی را داد. حرف علمی و منطقی برای توده‌ها خسته کننده و حوصله سر بر است و در نهایت برای خلق پاداشی می‌بایست متصور بود حتی اگر غیرنقد باشد. نظریه‌ای که آینده را می‌بیند یا از آن خبر دارد با اجزایی کاملا دینی پیوند و کارکردی را می‌یابد با مولفه‌های تمام دینی! تا توان پیوند خود در قامت ادیان را بیابد.اقتباسی از مقدمه‌یمعنا در تاریخ، اثر کارل لوویت، ترجمه‌ی زانیار ابراهیمیفریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jan 2024 14:57:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب سمع‌ و‌ صدا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%85%D8%B9-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-tpmfokbzo9uf</link>
                <description>اندیشمندان حوزه‌ی دین می‌گویند زنجیره‌ی معجزات پیامبران زمانی از عَلَم کردن مار و اژدها برای مردم بی‌نیاز شد که نوشتار در نزد بشر نظام‌مند شده بود. عصای موسی دیگر کار خود را کرده بود و باید کتاب جای آن را می‌گرفت. بشر به حدی از بلوغ رسیده بود که دیگر می‌شد اندیشه‌ها را بایگانی کرد و در صورت نیاز، به آنها مراجعه نمود. از این رو معجزه پیامبر اسلام هم کتاب شد.اما تاریخ متوقف نشد! ماشین تاریخ دائم به جلو راند تا به دوره‌ی معاصر رسید. باستان‌شناسی ابزارهای دقیق‌‌تری یافته بود؛ در کنار کوزه، سنگ‌نوشته و کتیبه، شاخه‌های فرعی ساخته شده بود که با تحلیل و تفسیر متون به کمک تاریخ آمده بودند. اما چیزی که هنوز جای تحول و پیشرفت داشت و جای خالی آن احساس می‌شد، باستان‌شناسی &quot;صدا&quot; بود. صداهایی که در دل تاریخ منتشر می‌شدند و با محدودیت‌هایی که فیزیک ماجرا بر آنها تحمیل می‌کرد، خاموش می‌شدند. سازهایی که نواخته می‌شدند، خواننده‌هایی که می‌خواندند و اِبراز عشق‌هایی که می‌شدند، همه محکوم به تدفین زودرس بودند. صدا جوان‌مرگ‌ترین پدیده‌ی بشری بود. بشر آن‌قدر برای تشییع این صداها که دیوانه‌وار هر لحظه فرو می‌ریختند و می‌خفتند، غصه خورده بود که دیگر برای مرگ صدا رمق و حتی فایده‌ای برای عزاداری نبود. صداها هیچ سنتی را نمی‌توانستند بسازند؛ چون انباشتی نبود جز  انتقال سینه به سینه. صداها مجبور شده بودند در کتابت‌های بین سطور سنگر بگیرند. مثلا نثر منشیانه، لحن منشیانه را یدک می‌کشید؛ تملق با چاشنی چاپلوسی و البته شکل ذلیل شده‌ی شرقی. نیاز به تغییر پارادیم بود. انقلابی که بشر جدید نیاز داشت حفظ صدا بود. برای حفاظت از صدا هم نیاز به رسیدن آینده بود. اما در آینده چه چیزی می‌توانست به کمک صدا بیاید؟ در آینده آن چیزی که توانست باستان‌شناسی را متحول کند، توان نفوذ به حس‌های ناب و منحصر به فرد ادوار گذشته بود. امروز با تمام توانمند‌ی‌های عصر جدید هنوز هم قادر نیستیم که بفهمیم در عهد باستان مردم چه چیزی را چگونه می‌نواختند! می‌دانیم چه آلاتی داشتند اما اینکه چه چیز‌هایی را دقیقا با چه تکنیک‌هایی می‌نواختند؛ برای‌مان هنوز هم رازی سر به مهر است. موسیقی عمری دراز دارد اما صدا و لحن را نمی‌دانم! سرمایه‌های صدایی ما از تاریخ اندک‌ترین سرمایه‌های قابل اتکا هستند. می‌گویند نُت از همان آهنگ شعر بر می‌خیزد، اما این هم آنچنان دقیق نیست. همین چند سال پیش بود که تلاشی برای زنده کردن آثار عبدالقادر مراغه‌ای انجام شد. نوایی که از نت‌های او شنیده و خوانده می‌شد برای‌مان غریب بود. چیزی شبیه آن شکل از موسیقی بود که در فلات آناتولی به شکل کم رمقی نواخته می‌شود. اگر حمایت رادیو تلویزیون دولتی ترکیه نباشد تا اکنون هم دوام نمی‌آورد. جدا جای مباهات داشت. کاری که محمدرضا درویشی و همایون شجریان و همراهان‌شان کرده بودند بدیع بود. همایون می‌خواند اما نمی‌دانست واقعا حس و تکنیک و مزه‌ی صدای مراغه‌ای را تحویل می‌دهد یا نه؟برخلاف آنچه که تصور می‌شود حافظه شنیداری بشر در واقعیت امری جدی‌ست. امری جدی برای درکی جدی‌تر. از تاج و بنان و قمرالملوک وزیری که موسیقی بخش اِلیت جامعه شده بگذریم اگر انقلاب حفظ صدا نبود ما حتی حس هایده را هم نمی‌توانستیم درک کنیم. حسی که هر روز با فاصله از آن در حال دور شدنیم اما هر کدام از آنها عمق درک ما از تاریخ را عمیق‌تر می‌کنند. با شنیدن صدای بنان حس یک آستانه نوزایی در مدرنیته‌ی فرهنگی، پس از فروپاشی یک سنت مشخص درک می‌شود. با شنیدن صدای قمر یک انقلابی بی‌پروا لمس می‌شود با تاج یک نظم آهنین منظم می‌شود، با شجریان پی عظیمی افکنده می‌شود و با هایده سلول‌های بدن همنوایی می‌کنند. به نظر می‌رسد حفظ صدای قهرمان‌های صدایی عوام حتی واجب‌تر از قهرمان‌های صدایی نخبگان می‌باشد چون عبوسیت نخبگانی را ندارند و به گونه‌ای احساس ناب تاریخ اجتماعی را نمایندگی می‌کنند تا احساس مخلوط با عقلانیت و تفکر را. صداهای مورد پسند عموم جامعه، راوی تاریخ اجتماعی هستند تا تاریخ نخبگانی. تصور کنید چه اندازه تلخ بود ما حتی یک‌بار صدای هایده را نمی‌شنیدیم و از بزرگان می‌شنیدیم خواننده‌ای با این اوصاف بوده اما چیزی برای ارائه نمانده. حفره‌هایی درون ما بودند که با هیچ مهره‌ای پر نمی‌شد، چون نمی‌دانستیم آنچه که در حافظه‌ی مِمِتیک (ریز واحدهای رفتاری سازنده‌ی فرهنگ) صدایی ما شکل گرفته پازل مربوطه‌اش از کجای بدن‌مان کنده شده است؟ گذشتگان‌مان شنیده بودند؛ کیف‌اش را کرده بودند، اما برای ما به سبب ضعف تکنولوژی چیزی باقی نمانده بود جز یک کد در ژن.هایده هم می‌شد چیزی مثل قمرالملوک، دائم حس کنجکاوی درون‌مان را می‌کاوید این زن دیگر چه خوانده است؟! کاش حداقل دو قطعه کامل دیگر را هم می‌شنیدم. دائم عاملی برای خوره‌ی مغزمان نمی‌شد. تمنا برای یکی بیشتر.فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jan 2024 12:43:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قطب‌نمای سیاسی یا Political Compass</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D9%82%D8%B7%D8%A8-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-political-compass-qyhzvxwtytup</link>
                <description>چارت قطب‌نمای سیاسی (Political Compass)ظاهرا به این می‌گویند چارت قطب‌نمای سیاسی!می‌توانید با جواب دادن به حدود سی سوال متوجه شوید؛ که از لحاظ اقتصادی گرایش‌های راست (Right) دارید یا چپ(left)؟و از لحاظ سیاسی-اجتماعی، اقتدارگرا (Authoritarian) هستید یا آزادی‌خواه(Libertarian)؟نتیجه تست برای  خودمیا حداقل کجای جریان ایستاده‌اید؟ آیا طرف‌دار اقتصاد دستوری مارکسیستی هستید؟ یا اقتصاد مقررات‌زدایی شده نئولیبرال؟ دو گرایش افراطی. یا فاصله‌تان از این دو طیف کجاست؟ شما ممکن است نئولیبرال باشید اما در میزان مقررات زدایی با سایر همفکران فاصله داشته باشید و در مختصات متفاوتی ایستاده باشید.   از لحاظ اجتماعی-سیاسی چطور؟ ممکن است از لحاظ اقتصادی چپ باشید اما از لحاظ سیاسی راست!  قبل از اینکه تست را انجام دهم تقریبا جایگاه‌ام را می‌دانستم. اما اینکه این اندازه شکننده در تعادل باشم برایم جالب بود. راست لیبرتارین اما در تعادلی شکننده با سایر گرایش‌ها!   شما هم می‌توانید با لینک زیر وارد سایت شده و پس از انجام تست نتایج‌تان را زیر همین پست کامنت کنید تا درباره‌ی آن صحبت کنیم.  https://www.politicalcompass.org/test/fa اینکه شما چه اندازه چپ هستید و چه اندازه راست؟ یا اینکه چه اندازه در ذهن خود را آزادی‌خواه می‌پندارید و چه اندازه در عمل آن را بجا می‌آورید؟ سوال‌هایی است که این سایت ادعا می‌کند پاسخ درخوری را برای آن دارد. دوستان شما که با آنها هر روز بحث می‌کنید در کجای این دستگاه مختصات می‌ایستند؟ جامعه‌ی ایرانی فارغ از گرایش غالب حاکمیت به چه برآیندی از لحاظ ذهنی و نظری رسیده است؟  گردانندگان این نظرسنجی بر این عقیده هستند که نباید گول سیاست‌مداران را خورد! در عصر جدید قدرت‌مداران به دنبال القای این ذهنیت هستند که دیگر راست و چپ معنی ندارد؟ اما زمین واقعیت سیاست و اقتصاد نشان می‌دهد که وجود دارد و کاملا هم در کیفیت زندگی شهروندان این گرایش‌ها نقش بازی می‌کنند. بعلاوه طراحان این دستگاه نظری مدعی هستند با دقت بالایی می‌توان دست سیاست‌مداران، اپوزیسیون و حتی فعالان سیاسی را با این رویکرد خواند و از مانورهای متقلبانه آنهایی که به دنبال وارون‌نمایی هستند به سلامت جست. نکته‌ی قابل تامل دیگر، انتشار مشتقات (Spin-off)های متنوع از این طرح مطالعاتی هست که می‌تواند در درک عمیق‌تر موقعیت سیاسی راهگشا باشد.دموکراسی کمی فدرال  و متعادلطبق این پرسشنامه برای کسی به مانند بنده یک دموکراسی فدرال لایت از لحاظ شکلی، فرمی مطلوب برای حکمرانی می‌باشد. اما چیزی که خودم برای ایران مطلوب می‌دانم فدرالیسم نیست! و همین به من کمک می‌کند که فاصله وضعیت آرمانی‌ام را از وضعیتی که در عمل با سنجش متغیرهای دیگر برای یک موقعیت خاص مناسب می‌دانم متمایز کنم. اهمیت ماجرا اینجاست که هر اندازه به مرکز نزدیک‌تر باشیم از قید و بند ایسم‌ها و دگماتیسم بیشتر در امان خواهیم بود و این ابزاری می‌شود برای اینکه بتوانیم با گروه‌های معتدل دیگر بهتر و بیشتر همکاری کنیم و همچنین خودمان را به سمت مرکز این وانفسای پازل سیاست و اقتصاد نزدیک‌تر کنیم.یک چیزی بین نئولیبرالیسم و لیبرالیسم سوسیالو از لحاظ محتوایی، طبق تحلیل این سایت چیزی که در ذهن من می‌گذارد؛ چیزی بین نئولیبرالیسم و سوسیال دموکراسی با رگه‌هایی از تمایل به راست، شکل مطلوبی از محتوای حکمرانی است.برخی چهره‌های شاخصجنبه‌ی دیگر اینگونه به موضوع نگریستن این است که خواندن دست افراد با یک نقشه‌ی دو بعدی هنر خاص خود را دارد و شاید حتی لذت منحصر بفرد. شاید برخورد الگوریتمی و ریاضی‌وار با مسائل پیچیده علم سیاست مورد انتقاد قرار بگیرد. چون در دی‌اِن‌اِی (DNA) ریاضیات دگماتیسمی نهفته است که می‌تواند خود را به مسائل چند متغیره‌ی علوم انسانی تحمیل نماید و شخص را دچار قطعیت کاذب در نتیجه‌گیری نماید. ریاضیاتی که برایش همیشه یک جواب درست وجود دارد اما علوم انسانی‌ای که برایش چندین جواب درست وجود دارد.آن چیزی که محصول نهایی این چارت را جذاب می‌نماید نتایج گاه دور از انتظار آن است. برای مثال مارکسیسم در قالب ایدئولوژی، از منادیان و مجریان آن لیبرال‌تر می‌باشد. در جایی از این دستگاه، اقتصاد چپ با سویه‌های اقتدارگرایی رادیکال، در کالبد استالین تجسد می‌یابد. یا اوباما که در آمریکا متهم به سوسیالیست بودن می‌شود طبق این چارت یک راست اقتدارگراست. نتیجه‌گیری‌ای که ناظر را در نگاه اول به مقاومت وادار می‌نماید اما با بررسی فکت‌ها، در نهایت مراجعه کننده مجبور به تسلیمی به همراه اکراه در برابر این دستگاه سنجش می‌شود.طرحی سه بعدی از قطب‌نمای سیاسیحال تصور کنید که یک مرتبه دیگر پیچیدگی روش مطالعاتی‌مان را بیشتر کنیم. بعد سوم را می‌توان با اضافه کردن سنت‌گرایی و تجددگرایی به دستگاه مطالعاتی‌مان بیفزاییم تا هم موارد بیشتری را قادر به شناسایی باشیم و هم تمایزهای دقیق‌تری را ایجاد نماییم. اینکه دستگاهی فکری بتواند در شش جهت پدیده‌ای سیاسی-اقتصادی را به چالش بکشد حتما دقیق‌تر از دستگاهی است که در چهار جهت این مهم را انجام دهد.فریبرز نعمتی@tammollaat </description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Dec 2023 20:10:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیر مغرور و روباه تله‌ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-ycjxbbbuv1ct</link>
                <description>موقعیت سه تولید کننده اصلی گاز ال.ان.جی در جهان داستان مثلث اوکراین، آمریکا و روسیه مرا یاد داستانی می‌اندازد که پدربزرگ بارها در وقایع متفاوت به آن استناد کرده بود.روزی شیری و روباهی در جنگلی در حال قدم زدن بودند. در لحظاتی که سکوت بین این دو حکم‌فرما بود، روباه به صخره‌‌ای نگاهی می‌اندازد و فضای سنگین سکوت حاکم را می‌شکند. می‌گوید: ای روزگار، یاد آن روز بخیر! شیر می‌پرسد کدام روز؟ روباه پاسخ می‌دهد: چیز مهمی نیست، یاد اتفاقی بی‌نظیر در گذشته افتادم. شیر که حس کنجکاوی‌اش حسابی تحریک شده بود دوباره می‌پرسد: تعریف کن، از چه واقعه‌ای صحبت می‌کنی؟ روباه با اکراه و از سر بی‌میلیِ زیرکانه‌ای می‌گوید: واقعا چیز مهمی نبود، اما حالا که امر می‌فرمائید می‌گویم؛ یاد مرحوم پدرتان افتادم که روزی از بالای این صخره پرید و البته عجب پرشی بود! شیر جوان و مغرور می‌گوید: خب این ارتفاع که چیزی نیست؛ من هم می‌پرم. روباه می‌گوید: نه قربان، بی‌خیال شوید. این پرش، پرشی بی‌مانند بود که مرحوم پدرتان انجام داد. تصور می‌کنم تکرار آن را حداقل در زمان حیات‌مان تجربه نخواهیم کرد. اما شیر که برای اثبات جایگاه‌اش، خود را در یک موقعیت بی‌بازگشت می‌بیند؛ برای جلوگیری از شکل‌گیری شایعه‌ی ناتوانی‌اش، می‌گوید: خیر من هم خواهم پرید. هر دو بالای صخره می‌روند. شیر نگاهی به پرتگاه می‌کند و خیز تندی به سمت پرتگاه برمی‌دارد، اما ناگهان در میانه‌ی مسیر متوقف می‌شود. در لحظه‌ای که شیر میان شور و شعور خود در می‌ماند ؛ روباه متوجه تردید شیر می‌شود. بی‌ هیچ درنگی می‌گوید: قربان، اکنون متوجه شدم که شما هم می‌توانید این پرش تاریخی را انجام دهید. شیر با تعجب می‌پرسد چطور؟! روباه می‌گوید: چون پدر مرحوم‌تان نیز بار اول که اقدام به پرش کرد، درست در همین‌جا که شما تردید نمودید، دچار تردید شد! راه بی‌بازگشتی برای شیر رقم خورده بود و مسئله‌ی پرش که حرکتی برای ارتقای موقعیت شیر، همسان جایگاه پدرش بود، به مسئله‌ای حیثیتی تبدیل شده بود که فرمول کاملی برای یک شکست تمام عیار بود. نهایتِ کار، شیر که در یک موقعیت دراماتیک گرفتار شده بود به ناچار برای پرش اقدام می‌کند و سقوط هولناکی را تجربه می‌کند. هدفی که روباه تله‌ساز دنبال آن بود.داستان این روزهای روس‌ها با غرب همین ماجرای شیر و روباه شده است، روس‌ها بارها تلویحی گفته‌اند که ما حمله نخواهیم کرد بلکه در حال ترساندن شما هستیم اما غرب می‌گوید: نه روس‌ها حتما به اوکراین حمله خواهند کرد(موقعیت پرش). روس‌ها می‌گویند: نه، اگر مذاکره‌ای باشد نیازی به جنگ نیست (موقعیت تردید). اما آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها می‌گویند: عملیات فریب است، روس‌ها مشغول مقدمه‌سازی برای یک حمله‌ی ناگهانی هستند.آیا روس‌ها در حال افتادن در تله‌ی روباه هستند؟با وقوع جنگ، آلمانی‌ها تحت فشار شدیدی برای قطع واردات گاز از روسیه خواهند بود. در حالی که آمریکا خیز عظیمی برای تبدیل شدن به بزرگترین تولید کننده گاز اِل‌.اِن‌.جی برداشته است.نمودار شماره یک موقعیت برتر آمریکا را در بین صادرکنندگان اصلی این گاز به نمایش می‌گذارد و نمودار بعدی خیز مجدد آمریکا در افزایش میزان گاز صادراتی را با جزئیات دقیق و فراز و نشیب‌های آن ارائه می‌نماید. حمله‌ی روس‌ها به اوکراین، برای آمریکایی‌ها فرصت تحریم همه‌ی جانبه‌‌ای را به همراه یک اجماع جهانی فراگیر هدیه خواهد داد.فریبرز نعمتی@tammollaatروند صادرات گاز ال.ان.جی ایالات متحده‌ی آمریکا</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 21:41:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمودار نرخ برابری دلار به ریال و میزان صداقت آن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B1%D8%AE-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D8%A2%D9%86-st2vklk9wpri</link>
                <description>نمودار نرخ برابری دلار به ریال ۱۳ آذرماه ۱۴۰۰روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ بود. دو میلیون و خرده‌ای حامی جناب همتی بعد از شکست در انتخابات با لحنی بغض‌آلود می‌گفتند:《همه چیز تمام است و همین فردا یا در بدترین حالت پس‌فردا توافق می‌شود! اصول‌گرایان می‌خواستند توافق کنند به همین خاطر هم انتخابات ریاست‌جمهوری اینگونه پیش رفته است! 》آن زمان به دوستان عرض کردم که به این سادگی‌ها هم نیست. اسرائیل در حال انجام پروازهای رزمی با جنگنده‌های اف۳۵ در مسیر تل‌آویو به جنوب ایتالیا است. حتی گفتم: مذاکرات آن اندازه سخت هست که مذاکره کننده ارشد طرف ایرانی به احتمال قوی قابل اعتمادترین شخص نسبت به اصول‌گرایان خواهد بود. آن‌ فرد باید حتی خودی‌تر از خودی‌ترین‌های نظام باشد.در ادامه مورخه ۱۴۰۰/۰۴/۰۹ بود که عرض کردم اگر می‌خواهید از پشت پرده برجام با خبر شوید نمودار دلار به ریال را دنبال کنید. در حدود ۵ ماه از آن پیش‌بینی می‌گذرد. نمودار نرخ برابری دلار به ریال نشان می‌دهد که سطح تنش‌ها بعد از تحویل مذاکرات به دولت اصول‌گرا وارد سطح جدیدی شده و حقانیت و اعتبار نمودار برابری دلار به ریال هنوز هم صداقت کامل را با دنبال کننده‌ی خود دارد. نمودار ۵‌ماه پیش را با نمودار اکنون مقایسه کنید؛ به نکات جالبی می‌رسید.فریبرز نعمتینمودار نرخ برابری دلار به ریال ۱۴۰۰/۰۴/۰۹این نمودار همان‌طور که مشاهده می‌شود، نمودار ۵ ماه پیش است.اگر خاطره‌بازی را دوست دارید می‌توانید یادداشت ۵ماه پیش را هم در ادامه مطالعه کنید.چرا زمانی که همه چیز در ظاهرا به سمت بازگشت به برجام در حرکت می‌باشد، وضعیت معاملات دلار به گونه‌ای رفتار می‌کند که گویا مذاکرات برجامی آنچنان هم خوب پیش نمی‌روند.شکستن سقف ۲۵۰۰۰تومان هشداری برای یک حرکت صعودی و سوراخ کردن سقف ۲۶۰۰۰تومان یعنی حرکت به سمت شکست گفت‌و‌گوهای برجامی می‌باشد. امروز شکست خط قیمت ۲۵۰۰۰ تومان مزمزه شد.هادی خسروشاهین می‌گوید:دو عضو از سوی رئیس‌جمهور منتخب به تیم مذاکرات برجامی اضافه شده است. علی باقری کنی(مذاکره کننده سابق ارشد و منتقد رویه حاکم در مذاکرات برجام)، سیدعلی حسینی‌تاش.نوار سبز رنگی که در تصویر بالا، حوالی ۲۵۰۰۰ تومان الی ۲۶۰۰۰ تومان های‌لایت شده است وضعیت سیاسی-اقتصادی پشت‌پرده ما را نشان می‌دهد. عبور از آن نوار یا باقی‌ماندن زیر آن نشان‌دهنده دماسنج وضعیت‌ ماست.نمودار برابری دلاربه‌ریال در اقتصاد ایران با تمام مداخله‌های دستوری که در آن انجام می‌شود، در شرایط خاص می‌تواند اخبار پشت پرده‌ای را فاش نماید که روزهای آینده احتمال آشکار شدن‌شان می‌رود. اگر می‌خواهید پشت پرده مذاکرات فال‌گوش بایستید نمودار دلاربه‌ریال را دنبال کنید.۱۴۰۰/۰۴/۰۹فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 19:29:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تورم و بحران روسای بانک مرکزی در ترکیه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-gpxim8ihotsk</link>
                <description>برگرفته شده از سایت شبکه خبری &quot;خبر ترک&quot;به گزارش شبکه خبری «خبر ترک»، روز یکم مهرماه 1400 بانک مرکزی ترکیه در نشستی مهم، نرخ بهره را به شکل دستوری از 19 درصد به 18 درصد کاهش داد. پیامد این اتفاق افزایش نرخ برابری دلار آمریکا نسبت به لیر ترکیه از 8.63 به 8.80 لیر به ازای هر دلار بود. این اتفاق برخلاف ادعای ریاست بانک مرکزی ترکیه بود که وعده توقف کاهش بیشتر ارزش لیر ترکیه را داده بود. این کاهش یک درصدی در حالی اتفاق افتاد که کارشناسان اقتصادی انتظار کاهش بیست و پنج الی نیم درصدی نرخ بهره را داشتند. در طی دوسال گذشته به سبب وجود بحران‌های ارزی، ترکیه چهارمین رئیس بانک مرکزی خود را تجربه می‌کند. سقوط ارزش لیر در ترکیه و در پی آن افزایش تورم، منجر به استفاده رجب طیب اردوغان از اقتصاددان‌های متفاوتی در مقام ریاست بانک مرکزی شده است. رئیس جمهور ترکیه به دنبال شخصی است که  با سیاست‌های او هم‌دلی بیشتری داشته باشد. به گزارش یورونیوز فارسی، ترکیه‌ای‌ها به دنبال شخصی در سمت ریاست بانک مرکزی هستند که با کاهش نرخ بهره بتواند در برابر تضعیف بیشتر لیر ترکیه در برابر دلار آمریکا ایستادگی کند.در این میان نکته‌ای که توجه بسیاری را به خود جلب کرده است، تحلیل اقتصادی اردوغان از اوضاع کنونی اقتصاد ترکیه می‌باشد. راهکاری که اردوغان برای برون رفت از بحران پیشنهاد می‌دهد دقیقا در نقطه مقابل آموزه‌های مکتب «جریان اصلی» اقتصاد است. جریان اصلی اقتصاد می‌گوید: کاهش نرخ بهره بانکی یکی از ابزارهای اصلی بانک‌های مرکزی در اتخاذ سیاست‌های انبساطی است. به نظر اقتصاددان‌های جریان اصلی اتخاذ این دست سیاست‌ها منجربه تشویق خروج پول از بانک‌ها می‌شود. اتخاذ سیاست‌های انبساطی زمانی انجام می‌شود که دولت‌ها به دنبال ایجاد سیاست‌های تورم‌زا می‌باشند (مانند آنچه که نظام اقتصادی ژاپن در پی آن می باشد). این در حالی است که رئیس جمهور ترکیه بر این باور است که با کاهش نرخ بهره بانکی می‌تواند در مقابل تورم و کاهش ارزش پول ملی ترکیه ایستادگی کند. بحران اقتصادی ترکیه با تعویض چهار رئیس بانک مرکزی از حدود دو سال پیش شروع شد. در سال 2019 میلادی بود که اتفاقی کم سابقه در تاریخ بانک مرکزی ترکیه رویداد. مراد چتینکایا بعد از کودتای 1981 میلادی در ترکیه، اولین رئیس بانک مرکزی بود که از سمت خود اخراج شد. پس از او مراد اویسال به مقام ریاست بانک مرکزی رسید و کمی بیش از یک سال در این مقام دوام آورد و پس از او ناجی آقبال به ریاست بانک مرکزی ترکیه رسید. آقبال که در کارنامه سیاسی خود سمت وزارت اقتصاد در دولت چاووش اوغلی را نیز داشت، توانست با بالا بردن نرخ بهره بانکی از سقوط لیر جلوگیری کند. در زمان آقبال، لیر تقویت شد و روند کاهش ارزش آن نه تنها متوقف شد بلکه تغییر روند داده و افزایش  ارزش را هم تجربه کرد. البته عمر ریاست او به چند ماه هم نرسید و جای خود را به شهاب کاوجی اوغلی داد. کاوجی اوغلی در حالی وعده مبارزه با تورم را داده بود که در زمان مدیریت او نرخ برابری لیر ترکیه با دلار آمریکا سقف تاریخی خود را شکست و در روزهای اخیر به سمت اهداف جدیدی در حرکت است. از دیدگاه کارشناسان اقتصادی ترکیه، سیاست‌های اقتصادی ناجی آقبال قابل دفاع بوده است. در دوره ریاست آقبال، نرخ برابری لیر ترکیه نسبت به دلار روند نزولی داشت که با حمایت‌های سیاسی از آن امکان رسیدن به نرخ‌های برابری پایین‌تر نیز ممکن بود. همچنین تورم در محدوده 15.61 درصد و نرخ بهره بانکی در 19 درصد ثابت ماند.یاووز بارلاش از کارشناسان اقتصادی ترکیه بر این باور است که کاهش دستوری نرخ بهره در ماه‌های انتهایی سال مالی میلادی در میان مدت می‌تواند منجر به افزایش نرخ بهره به 21 درصد شود. به عبارت بهتر یک درصد کاهش دستوری نرخ بهره منجر به افزایش دو درصدی نرخ بهره در میان مدت خواهد شد. همان‌طور که نمودارهای شاخص‌های کلان اقتصادی در ترکیه نشان می‌دهند، در گذشته‌ی اقتصاد این کشور، کاهش نرخ بهره بانکی تاثیر معکوسی بر ارزش لیر داشته است. سابقه نشان داده است این امر منجر به کاهش ارزش لیر و در ادامه باعث افزایش تورم در ترکیه شده است. در روزهای اخیر در مجامع اقتصادی ترکیه درگیری-های اردوغان با روسای بانک مرکزی با درگیری‌های ترامپ با ریاست فدرال رزرو آمریکا مقایسه می‌شود. از دیدگاه این تحلیل‌گران نقطه قوت فدرال رزرو در آمریکا، بسته بودن دست دولت در تعویض روسای این نهاد مالی بود که در ترکیه در سال‌های اخیر خبری از این محدودیت نیست. به نظر آنها عدم استقلال روسای بانک مرکزی و جابجایی آنها در کوتاه مدت می‌تواند تاثیرات مخربی را بر اقتصاد ترکیه داشته و ناپایداری در نهادهای سیاست‌گذار اقتصادی را به همراه داشته باشد. باید منتظر ماند و دید، کشوری به مانند ترکیه که در مقابله با بحران‌های اقتصادی سابقه طولانی دارد؛ این بار چگونه از آن رهایی خواهد یافت. سابقه تاریخی اصلاحات اقتصادی در ترکیه چه در زمان تورگوت اوزال در دهه هشتاد میلادی و چه در زمان کمال درویش در سال‌های بعد از دو هزار میلادی درس‌های دقیقی را برای این کشور داشته است. نگاه به عملکرد موفق آنها نشان می‌دهد یکپارچگی، استقلال، ثبات مدیران ارشد اقتصادی و عدم دخالت نیروهای خارج از مجموعه تیم اقتصادی دولت در سیاست‌گذاری اقتصادی، برای سامان‌دهی اقتصاد ترکیه، بهترین ابزار کارآمد و آزموده شده می‌باشد. در چند ماه آینده شاخص‌های کلان اقتصاد در ترکیه، میزان کارآمدی مدیران جدید را با دقت بالایی نمایش خواهد داد.روزنامه سازندگی، ۸ مهرماه ۱۴۰۰فریبرز نعمتی@tammollaat   </description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Oct 2021 17:10:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خائنان پشت کسانی سنگر می‌گیرند که دعوت به صلح می‌کنند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%AE%D8%A7%D8%A6%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-zwndyzpykptt</link>
                <description>برگرفته شده از صفحه اینستاگرام فرهمند علیپوردر فیلم &quot;پدرخوانده‌ی یک&quot; که شاهکاری‌ست بی‌نظیر از سینمای هالیوود در دهه هفتاد میلادی، درس‌های بسیاری مستتر است. &quot;دون کورلئونه&quot; رئیس یک خانواده مافیایی در نیویورک است که بازنشستگی اجباری را تجربه می‌کند. شرایطی پیش آمده که کوچکترین پسر او &quot;مایکل کورلئونه&quot; جانشین پدر به عنوان رئیس یک خانواده مافیایی می‌شود. روزی که پدر و پسر در باغی مشغول اختلاط هستند؛ پدر به پسر می‌گوید: در شرایط جنگی که اکنون در آن گرفتاریم، وضعیتی پیش خواهد آمد که ممکن است کسانی از دوست‌نماها در قالب مصلحت‌ به تو پیشنهاد صلح با دشمنان را دهند. هر کسی که این پیشنهاد را به تو داد همان لحظه باید متوجه شوی آن شخص خائن به خانواده‌ی ماست.این روزها اختلاف‌هایی بین ایران و آذربایجان پیش آمده که در قواره جمهوری باکو نیست. برادر بزرگتر(اردوغان)، آذربایجان را به طغیان علیه پدر (یعنی ایران) تحریک می‌کند. سیاست‌مدار کهنه‌کار ترکیه به دنبال دو هدف بلند مدت و کوتاه مدت است. هدف بلند مدت، احیای کلان روایتی برای ظهور نئوعثمانی‌گری است و هدف دوم برنامه کوتاه مدت راهبردی است. در برنامه کوتاه مدت، اردوغان در نظرسنجی‌های انتخابات ریاست جمهوری ترکیه محبوبیتی ۴۳ درصدی را دارد و برای رسیدن به ۵۰ درصد نیازمند تحریک احساسات ناسیونالیستی مردم ترکیه برای شرایطی شبه جنگی‌ست. اردوغان مایل است با موج‌سواری بر روی یک درگیری بسیار محدود، شرایط سیاسی جامعه ترکیه را قطبی کرده و محصول آن را برداشت نماید. البته این بازی آنچنان بزرگ است که ممکن است به جای اینکه اردوغان آن را هدایت نماید، آن سلسله حوادث اردوغان را به کام خود فرو کشد.برای مثال یکی از پیامد‌های درگیری‌های اخیر بین ایران و آذربایجان، داغ‌شدن بحث دالان &quot;زنگزور&quot; است. دالانی استراتژیک که به قولی به دالان &quot;پان‌ترکیسم&quot; شهرت یافته است. زنگزور نوار مرزی باریکی است که امتداد مرز ایران و ارمنستان را می‌سازد. در روزهای آینده اختلاف‌های مرزی محورهای ایران-ارمنستان با آذربایجان-ترکیه-اسرائیل یکی از مهم‌ترین نقاط عطف خود را خواهد گذراند.برگرفته شده از صفحه اینستاگرام فرهمند علیپوردر همین راستا مدت زیادی طول نکشید تا حقانیت موضع اصولی &quot;آذربایجان-ارمنستان پاره‌های تن ایران&quot; در برابر موضع پان‌ترکیسم ساخته‌ی &quot;دفاع همه جانبه از جمهوری آذربایجان&quot; آشکار شد. این دو کشور فرزندانی مشتق شده از ایران هستند که لزومی به سنگین کردن کفه ترازو به نفع آن دیگری نبود.برنامه‌ای که در حال اجرا است همراستا با پروژه &quot;هزار خنجر&quot; اسرائیل علیه ایران است که نفتالی بنت به تازگی از آن رونمایی کرده است و چیزی جز &quot;کنارگذر کردن&quot; ایران نیست. حذف ایران از مسیر ارتباطی ترکیه و ترکان آسیای میانه و عبور از دالان زنگزور و در فاز بعدی حذف همسایه‌ای به نام ارمنستان برای ایران که در همان روزهای اول جنگ از سوی نگارنده نیز مطرح شده بود، فاز نهایی ماجرا نیست. در فاز نهایی هدف از این پروژه تحت کنترل درآوردن تمام کریدورهای ارتباطی ایران به سمت اروپاست. این‌ کریدورها عبارتند از:● کریدور ایران-آذربایجان-اروپا با کنترل آذربایجان● کریدور ایران-ارمنستان-اروپا با حذف همسایگی ایران و ارمنستان● کریدور ایران-ترکیه-اروپا با تکمیل شدن دو فاز قبلی● البته باید گزینه چهارم، یعنی کنترل مسیر کریدور ایران-عراق-سوریه-مدیترانه نیز به این بازی اضافه شود تا این پازل تکمیل گردد.نکته قابل تامل ماجرا این است که کریدور ایران-ارمنستان به سمت اروپا، در زمان جنگ قره‌باغ از سوی جریان‌های پان‌ترکیستی داخلی به عنوان یک مسیر بن‌بست معرفی می‌شد. هدف از این تصویرسازی چیزی نبود جز حمایت ایران از آذربایجان نه به دلایل سیاسی و راهبردی بلکه به دلایل قوم‌گرایانه.کسانی که می‌خواهند ایران در ماجرای آذربایجان به سیاست‌های توسعه‌ طلبانه‌ی کشورهای مینیاتوری فرصت بروز و ظهور دهد؛ سنگر گرفته‌ها در پس مصلحان خوشدل هستند. این سکوت تکرار اشتباه استراتژیک پهلوی اول در معاوضه دامنه شرقی آرارات در ازای دره بارژگه با دولت آتاتورک است. در نتیجه آن معاوضه، ایران از نظر مساحت مناطق بیشتری را صاحب شد اما از نظر ژئوپلتیکی، بخشی سوق‌الجیشی از کشور را از دست داد. آن مسامحه‌ی افراط گرایانه برای برقراری حسن همجواری با همسایه‌ها پس از ۹۰ سال پیامد خود را نشان می‌دهد و به قول استاد کریمی‌پور  انگشت آتاتورک امروز در چشم ایران فرو می‌رود. واگذاری دامنه شرقی باعث شد که ترکیه با نخجوان دارای مرز مشترک شود و تالی فاسد آن، امروز گریبان‌گیر ایران شود.پان‌ترک‌ها با دعوت ایران به خویشتن‌داری به جای پاسخی جدی، نقش همان دشمنان دوست‌نما را بازی می‌کنند. کسانی که تا چندی پیش در مناقشه قره‌باغ سینه چاک می‌کردند که ایران باید در نسل‌کشی ارامنه مشارکت نماید، امروز منادیان صلح و دوستی شده‌اند.فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 21:06:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزمایشگاه بیت‌کوین در السالوادور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%B1-zonoouasukgg</link>
                <description>چندی پیش نایب بوکله (Nayib Bukele)رئیس جمهور کشور‌ السالوادور درهمایش جهانی بیت‌کوین 2021 در میامی خبر مهمی را اعلام کرد. او گفت: تصمیم دارد لایحه‌ای را به مجلس بفرستد که طی آن بیت‌کوین به عنوان یک ارز رایج و قانونی در آن کشور شناخته شود. این تصمیم سلبریتی نو ظهور در دنیای رمز ارزها باعث شد السالوادور اولین کشوری باشد که یک رمز ارز در آن به صورت رسمی در مبادلات مردم نقش بازی کند. این طرح قرار بود بعد از 50 روز به اجرا گذاشته شود. حالا تقریبا دو هفته است که این طرح در حال اجرا است. طرحی که کارشناسان علوم مختلف با بیم و امید درحال پیگیری آن می‌باشند.  بیت‌کوین، از تاریخ 7 سپتامبر در کشور السالوادور به رسمیت شناخته شده. السالوادور اولین کشوری است که یک رمز ارز در آن به صورت عملی آزمایش می‌شود. این اتفاق مهم‌ترین پدیده‌ای است که برای ورود رمزارزها به دنیای واقعی اقتصاد کشورها باید بیفتد.السالوادور با جمعیتی در حدود شش میلیون نفر در آمریکای مرکزی؛ متراکم‌ترین کشور این منطقه جغرافیایی است. پول رایج این کشور دلار است و مهاجران السالوادوری که در آمریکا زندگی می‌کنند و درآمدهای دلاری خود را به داخل السالوادور می‌فرستند، نقش مهمی را در اقتصاد این کشور بازی می‌کنند. به نظر کارشناسان، السالوادور می‌تواند آزمایشگاهی جذاب برای رمز ارزها باشد زیرا اولا) جمعیت کم و اقتصاد نسبتا ضعیف این کشور پیامدهای ناگوار استفاده از رمزارزها را به سادگی به خارج از مرزهای آن منتقل نخواهد کرد، دوما) از آنجایی که پول رایج السالوادور دلار آمریکایی است، در این آزمایشگاه عملی رمز ارزها، دردسرهای ناشی از وجود یک ارز ملی دیگر وجود نخواهد داشت سوما) در نتیجه‌ی عدم وجود زیرساخت‌های بزرگ و نیرومند بانکی در این کشور، پذیرش نظم جدید ناشی از رمز ارزها، ساده‌تر خواهد بود. گزارش جدید وال استریت ژورنال از السالوادور نشان می‌دهد که، گرچه بعضا شرکت‌ها نسبت به بیت‌کوین خوش‌بین هستند اما در حدود 80 درصد جامعه آماری چنین حس مثبتی نسبت به این پدیده جدید ندارند. یکی از بیشترین نگرانی‌ها نسبت به رواج بیت‌کوین پرداخت حقوق به این روش است. از آنجایی که ارزش بیت‌کوین بسیار پرنوسان است پرداخت حقوق به این روش می‌تواند باعث ناامنی مالی شود. با این حال رئیس‌جمهور و مقامات این کشور نظرات متفاوتی دارند. رئیس ‌جمهور بوکله، بر این باور است که استفاده از بیت‌کوین موجب جذب سرمایه خارجی همچنین ارزان شدن خدمات مالی در این کشور می‌شود.   همچنین بزرگترین خطری که رمز ارزها در عمل می‌توانند ایجاد نمایند مهیاسازی بسترهایی برای پول‌شویی در کشورها می‌باشد. اتفاقی که در نظام پولی در حال وقوع است مشابه این است که شخصی تنها با داشتن شماره‌های تلفن مبدا و مقصد، قادر باشد ارتباط تلفنی برقرار کند بدون آن که هیچ ناظری توان پی‌گیری یا شنود آن تماس را داشته باشد. در دنیای رمز ارزها نه نیاز به نظارت صرافی وجود دارد نه نظام بانکی و نه نظام پلیسی و امنیتی. البته این لایحه، در فضای خارج از السالوادر هم موافقان و مخالفان زیادی را نیز دارد. برای مثال استیو هانکه اقتصاددان معروف آمریکایی از جمله مخالفان معروف این طرح است. هانکه نسبت به این وضعیت هشدارهای جدی داده است. او می‌گوید: آن چیزی که به اسم سرمایه‌گذاری خارجی به السالوادور روانه خواهد شد، ثروت‌های ناشی از پول‌شویی در کشورهای مختلف جهان خواهد بود. از سال 2001 میلادی که السالوادور پول ملی خود را به دلار تغییر داده است، هر سال تورمی معادل تورم دلار را تجربه می‌کند مانند سال گذشته که حدود 2 درصد بوده است. این تورم که کمترین تورم تجربه شده در آمریکای لاتین می‌باشد باعث تقویت دیدگاه منتقدین بوکله در السالوادور شده است. اما موافقین این طرح از جمله خود آقای نایب بوکله نظر دیگری دارند. بوکله بر این عقیده است که در کشوری که 70 درصد مردم مبادلات پولی خود را خارج از سیستم بانکی انجام می‌دهند تنها راه غلبه بر این بحران بانکی، استفاده از مبادلات بر مبنای رمز ارزهاست. ناظران بر این باورند چنانچه تجربه السالوادور تجربه موفقی باشد، نتیجه آن می‌تواند آغازگر یک دومینوی فروپاشی برای بانک‌های مرکزی در شکل سنتی آن باشد. کشورهای دیگری از جمله کوبا به منظور اختصاص نقشی پررنگ‌تر به رمز ارزها، اعلام آمادگی کرده‌اند. البته نباید از نظر دور داشت که رمز ارزها گزینه‌های بسیاری را در اختیار کشورهایی قرار می‌دهند که درگیر جنگ‌های ارزی هستند. کشورهای تحت تحریم‌های آمریکا و اتحادیه اروپا علاقه زیادی به استفاده و ماین یا استخراج رمز ارزها از خود نشان داده‌اند. فریبرز نعمتیروزنامه سازندگی، ۳۰ شهریورماه ۱۴۰۰@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Sep 2021 09:35:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی همه خود را به خواب زدند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D8%AF%D9%86%D8%AF-sx48uoppglpc</link>
                <description>در روزهای اول ظهور مجدد طالبان، دکتر زیباکلام عکس کودکان بی‌گناهی را که در کلاس‌های درس مشغول تحصیل بودند در صفحه اینستاگرام خود به نمایش گذاشته بود و می‌گفت:&quot;اینها کسانی هستند که افغانستان را از دست طالبان نجات خواهند داد.&quot;یاد خوش‌ خیالی قیصر ویلهم دوم افتادم که در هفته اول ماه اوت، زمانی که سربازان آلمانی عازم جبهه‌های نبرد جنگ جهانگیر (جهانی) اول بودند گفته بود:&quot;پیش از ریختن برگ‌ها به خانه برمی‌گردید...&quot;و چه زود هم برگشتند! چهار سال طول کشید و پایان ماجرا شکست قیصر بود.افغانستان در حال فرو رفتن به چاه ویلی است که نجات آن ملت از این وانفسا کار این کودکان مظلوم نخواهد بود. تاریخ نشان داد که ارتشی به عظمت ارتش ایالات متحده لازم بود تا برای بیست‌سال، بساط ارتجاع طالب‌ها برچیده شود و در بهترین حالت زیر پوست شهر کمی به محاق روند.در ماه‌های اخیر بازی‌های پیچیده‌ای رقم خورد که از دست این کودکان برای خنثی‌سازی آنها کاری برنمی‌آمد. برای نمونه چندی پیش ویدئویی از مراسم نماز هیئت دولت در افغانستان دست‌به‌دست می‌شد که نشان می‌داد موشک‌های کاتیوشای طالبان اطراف ارگ ریاست‌جمهوری اصابت می‌کنند و اشرف غنی تزلزلی از خود نشان نمی‌دهد. عبدالله عبدالله لحظه‌ای به خود لرزید اما غنی به هیچ وجه واکنشی نداشت. صحنه‌ای را برای رسانه‌ها ساخته بودند که ناظران حتی لحظه‌ای‌ نتوانند در باب توطئه‌ای کثیف درنگ کنند. مردم به خواب ناز باشند و به امیدِ اشرف غنی در حالی که او با چشم‌هایی بیدار و نمایش عدم تزلزل، پاسدار آنها باشد. غافل از آنکه اشرف غنی و باند فاسد او مطمئن بودند که آن تیرهای کاتیوشا به ارگ ریاست‌جمهوری اصابت نخواهند کرد و همه آن ژست‌ها نمایشی برای دوربین‌ها بوده است. همان مردان پولادین اراده که از تیرهای کاتیوشا نترسیده بودند همگی از ترس جان فرار کردند و عبدالله عبدالله که به خود لرزید در انتظار طالب‌ها در کابل ماند! ترسوها شجاع‌ترین مردمان زمان خود بودند.امروز یاد سپاه محمدشاه قاجار افتادم که پشت دروازه‌های هرات برای بازپس‌گیری‌اش خیمه زده بود و انگلیسی‌ها این لشکرکشی را به شکستی تمام عیار برای ایران تبدیل کردند.هر زندگی‌ای که امروز در افغانستان فرو می‌پاشد و آهی از آن بلند می‌شود و هر خونی که بر زمین ریخته می‌شود، دست انگلیسی‌ها تا مرفق در آن آغشته است. به بلندای تاریخ از آن روزی که هرات در محاصره قشون قاجار بود و ماموران اطلاعاتی بریتانیا همچون کولونی با نام &quot;ملا مومن&quot; و پاتینجر با نام &quot;سیدعلوی&quot; علیه سپاه ایران مشغول توطئه بودند. شاید سال‌های بعد بفهمیم اشرف غنی با یک نام مستعار انگلیسی برای مثال &quot;ویلیام&quot; معذوری بوده است برای انجام یک ماموریت.سال‌های حضور مستقیم و غیرمستقیم آمریکایی‌ها در افغانستان به تعبیر آل‌احمد ملغمه‌ای از خدمت و خیانت بود. بخش خیانت، آن تخم حرامی بود که برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر سال‌ها قبل از حضور نیروهای آمریکایی‌ در آن کشور، کاشت. سال‌هایی که مربوط به جهاد با روس‌ها بود. زمانی که مدارس حقانی را در پاکستان رونق بخشیدند تا ربات‌های انسان‌نمایی با نام طالب را تولید نمایند برای کشتن نیروهای اتحاد جماهیر شوروی و... بخش خدمتِ حضور آمریکایی‌ها، تغییر تصویر افغانستانی‌ها در ذهن اهالی دنیا بود. افغانستانی‌ای که در اذهان، تنها هنرش آجر چیدن و بنایی بود، تبدیل شد به افغانستانیِ شاعر، نویسنده، خواننده، اندیشه‌ورز و  زنان پیش‌رو و مردان آگاه. کار به جایی رسیده بود که زنان ایرانی به حال زنان افغانستانی غبطه می‌خوردند. زنانی که در پست‌های بالای وزارتی و وکالتی با آزادی‌های بیشتر اجتماعی می‌زیستند، حتی قاضی شده بودند. چه تلخ است پاک کردن این تصویر! کاش این تصویر هیج‌وقت ساخته نشده بود. اگر از مردم کوچه و خیابان ایران بیست سال پیش می‌پرسیدند افغانستانی کیست؟ اشاره به شایعه‌هایی می‌کردند که چهار کارگر افغانی در  جایی تجاوزی کرده‌اند یا آدمی را کشته‌اند. منصف‌های‌مان می‌گفتند: &quot;اگر اینها نبودند خرابی‌های جنگ ساخته نمی‌شد یا شومینه‌کارها و گچ‌برهای قابلی هستند&quot;؛ خلاصه دلی برای‌شان غصه‌دار نمی‌شد. افغانستان حال انسانی را دارد که از کابوسی وحشتناک بیدار شده بود و امروز متوجه شد که نباید بیدار می‌شد چون بیداری طولانی مدت او ممکن بود دردسری باشد برای تاجران خواب در منطقه.همان‌طور که انگلیسی‌ها هنگام آن خیانت تاریخی فقط نگران آن بودند که کت‌های قرمز یا شلوارهای سفید سربازان امپراطوری مبادا در خاورمیانه آلوده شود و خون‌هایی که بر زمین می‌ریزند روی آن شلوارهای سپیدشان نپاشد، جامعه جهانی نیز امروز همگی گناهکاران تاریخ‌اند و تاجران خواب؛ آمریکا جهان‌خوار بود شما چه؟ شماهایی که در عکس گرفتن با این ربات‌های انسان‌نما و آدمکش از سر و کول هم بالا می‌رفتید. شما دویست و اندی کشور عضو سازمان ملل فراموش نکنید که اینها ملتی در عین مظلومیت بودند و فرماندهان‌شان آنها را فروختند و شما حاکمان سیاسی، آن را به تنفیذ نشستید. شاید معجزه جهان‌خواران بود که از ملتی فراموش شده توانستند عده‌ای روشن‌اندیش و نیک‌فکر پدید آورند. طالبان در افغانستان بی‌ریشه نیست، اما ریشه داشتن همیشه دلیل بر حقانیت نیست، حتی اگر جنبش اصیلی در میان جمعیتی قابل توجه باشد.فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Sep 2021 17:37:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا واردات خودرو باعث ارزانی خودرو خواهد شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-cuksylyjjjnm</link>
                <description>خبر تصویب طرح ساماندهی صنعت خودرو ابهامات زیادی را در باب ارزان شدن قیمت خودرو در بازارهای داخلی به وجود آورده است. برخی از طرفداران این طرح پیامد آن را کاهش بیش از پنجاه درصدی قیمت خودرو در ایران دانسته‌اند و مخالفان انتظار تغییرات معناداری در قیمت‌ها را ندارند. در این راستا مهدی دادفر دبیر انجمن واردکنندگان خودرو به نقل از &quot;اقتصادنگار&quot; می‌گوید: « اجرایی شدن طرح آزادسازی خودرو می‌تواند منجر به تکان اساسی در بازار خودرو شده و به ضرر دلالان و سودجویانی است که محاسبات حاکی است خودروها را با دلار 60 تا 70 هزار تومانی به مشتریان می‌فروشند.» و در ادامه «حتی در صورت افزایش نرخ دلار تا کانال 30 هزار تومان نیز می‌توان انتظار داشت قیمت‌های فعلی بازار خودرو کاهشی بین 40 تا 80 درصد را تجربه کند.» باید دید با توجه به رشد فزآینده قیمت دلار در سال‌های اخیر و تغییر مولفه‌های کلان اقتصادی در بازار ایران، آیا واردات خودرو می‌تواند با پیش فرض‌های قبلی صورت پذیرد؟ به گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس قیمت پرداختی برای یک خودرو از پنج بخش مجزا تشکیل شده است.1) هزینه خرید خودرو 2) حقوق گمرکی و عوارض و مالیات مربوطه که در طرح جدید حداکثر 55 درصد ارزش خودرو می‌باشد که هر سال باید از آن 5 الی ده درصد کاسته شود تا به 20 درصد برسد 3) شماره‌گذاری خودرو که هزینه‌ای به میزان 14 درصد ارزش خودرو را شامل می‌شود 4) هزینه اسقاط خودروهای فرسوده که در حدود 16 درصد قیمت خودرو است و 5) سود شرکت نماینده رسمی که 17 درصد ارزش خودرو می‌باشد. مجموع بندهای پنجگانه بیان‌گر این است که حتی با کاهش بند دوم هزینه‌ها و فرض کردن میانگین 45 درصدی برای آن در طی 5 سال اول، هر خودروی خارجی برای اینکه در ایران تردد داشته باشد باید علاوه بر ارزش دلاری، با افزایش 92 درصدی قیمت به دست مصرف‌کننده برسد. برای مثال خودروی سواری سوناتا که مدل 2021 آن به قیمت حدود 27149 دلار به فروش می‌رسد _که پیش از محدودیت‌های ورود یکی از پرطرفدارترین خودروهای وارداتی بود_  با نرخ برابری ریال به دلار 26هزار تومانی و افزایش 92 درصدی هزینه‌های مازاد، با قیمت یک میلیارد و چهارصد میلیون تومان بدست مصرف کننده می‌رسد، که در عمل تفاوت بسیار معناداری با توان خرید اکثریت مصرف‌کننده‌های ایرانی خواهد داشت. به گفته متخصصین،  با این وجود  این طرح نقش موثری در کاهش قیمت خودروهای ساخت داخل نخواهد داشت و تنها در قیمت خودروهای خارجی موثر می‌باشد. کاهش در قیمت خودروهای خارجی از دید کارشناسان بی‌طرف چیزی در حدود 20 الی 30 درصد خواهد بود. امروز در بازار ایران مدل های سال 2017 میلادی با قیمت مدل‌های صفر قیمت‌گذاری می‌شوند، واردات خودرو خارجی می‌تواند این هزینه ناعادلانه که بخشی از جامعه ایران می‌پردازند را کاهش دهد.  صورت وضعیت‌های مالی شرکت‌های خودروسازی نشان می‌دهد که خودروسازان در وضعیت سودآوری به سر نمی‌برند. برای مثال قیمت پایه‌ی رنو ساندرو مدل 2020 میلادی در حدود 12000 دلار می‌باشد که با افزایش هزینه‌های 92 درصدی به قیمت 550 میلیون تومان در بازار ایران به فروش خواهد رسید در حالی که رنو ساندرو در ایران با مدل‌های متعلق به چند سال قبل به همین قیمت به فروش می‌رسد. در شرایط رقابتی، خودروسازهای داخلی می‌توانند بدون افزایش کیفیت با اختلاف قیمت 20 الی 30 درصدی با مدل‌های خارجی در این کلاس‌های قیمتی رقابت کنند. از سوی دیگر برای بخش خصوصی ورود به کلاس خودروهای ارزان قیمت صرفه اقتصادی ندارد و سوابق آماری واردات خودرو در ایران نشان می‌دهد، تمایل وارد کنندگان به خودروهای با حجم موتور 2000 سی‌سی به بالا با توجه سود قابل توجه، بیشتر است.  به گفته کارشناسان با اینکه آزادسازی واردات نمی‌تواند اختلاف قیمت بالای بین واردات خودروهای خارجی و داخلی را بپوشاند تا منجر به کاهش بیش از 20 الی 30 درصدی قیمت‌ها شود، اما قادر است برای افزایش درآمدهای دولت از دو سو موثر باشد. در بخش نخست باعث کسب درآمد از محل حقوق گمرکی و هزینه‌های مذکور می‌شود. این در حالی است که خودروسازهای داخلی یا دارای ضرر انباشته هستند یا حاشیه سود بسیار ناچیزی دارند. این موضوع علاوه بر اینکه هیچ درآمدی را شامل حال دولت نمی‌کنند بلکه با فشار به سیستم بانکی باری بر مشکلات دولت میافزایند . در بخش دوم این واردات سبب خواهد شد تا دلارهایی که به سبب فرار از برابرسازی با سامانه نیمایی به کشور وارد نمی‌شوند و خارج از مرزها می‌مانند، راهی برای ورود به کشور با نرخ دلار بازار آزاد پیدا کنند.فریبرز نعمتی@tammollaat </description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Sep 2021 21:56:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه یک عکس جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88804553/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-k37fs48udnr8</link>
                <description>۱۹۴۳ میلادی عکس پایین با حضور چرچیل، روزولت و استالین در کنفرانس تهران۲۰۲۱ میلادی عکس بالا با حضور سفرای انگلیس و روسیه در تهران و صندلی خالی آمریکایی‌هازمانی محسن سازگارا نقل می‌کرد که دوران جنگ سرد عده‌ای شوروری‌شناس بودند که کار آنها تجزیه‌وتحلیل عکس‌هایی بود که از پشت دیوار آهنین شوروری می‌آمد.آنها با نگاه به عکس‌ها و فاصله افراد از ردیف‌های جلو یا فاصله نشستن آنها از رهبران در گردهمایی‌های حزبی متوجه می‌شدند که جایگاه افراد درون حزب کمونیست چه اندازه ارتقا و یا تنزل یافته است!یا در تاریخ معاصر خودمان روایتی است که شاه در کودتای ۲۸ مرداد با هواپیمای انگلیسی رفت و با هواپیمای آمریکایی دوباره بازگشت؛ به شکل نمادین رفتن انگلستان و آمدن آمریکایی‌ها.یا حتی برخی‌ ورود نمادین امام با هواپیمای ایرفرانس فرانسوی و خروج شاه با هواپیمای بوئینگ آمریکایی را نوعی جابجایی ابرقدرت‌ها یا جایگزینی صنعت فرانسوی با صنعت آمریکایی تفسیر می‌کنند.ابراهیم حاتمی‌کیا می‌گفت: زمانی می‌خواستم فیلمی از لحظه ورود امام به ایران بسازم. فیلم‌های بسیاری را زیر و رو کردم و چیز عجیبی توجهم را جلب کرد.هر چه تاریخ تصاویر آرشیوی جدیدتر می‌شد و از تصاویر قدیمی بیشتر فاصله می‌گرفتم متوجه می‌شدم کادر دوربین در حال تنگ‌تر شدن است و افراد کمتری درون کادر قرار می‌گیرند. نهایت لحظه ورود خلاصه می‌شود در تصویر امام و کسی که در لباس خلبانی دست امام را گرفته و به او کمک می‌کند که از پله‌های هواپیما پایین بیاید. دیگر همه از تصویر اولیه حذف شده بودند.بگذریم و برگردیم به اصل موضوعدر اجلاس جنگ جهانی دوم، ایران کاره‌ای نبود اما این بار این پیام چه معنی‌ای دارد؟آیا بازی بزرگان دیگری برای ایران در راه است یا ...؟ فریبرز نعمتی@tammollaat</description>
                <category>فریبرز نعمتی</category>
                <author>فریبرز نعمتی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Aug 2021 23:03:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>