<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فلسفه و حکمت اسلامی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_88857709</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:53:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فلسفه و حکمت اسلامی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_88857709</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دکتر محبوبه کریمی - گذری بر دیالکتیک هگل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88857709/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%87%DA%AF%D9%84-uwmbjtuph0ci</link>
                <description>تضاد هگلی، تمام حرکت‌های جهان را ناشی از تضاد درونی می‌داند. هگل، دیالکتیک را در تمام هستی اعم از طبیعت، اندیشه، تاریخ و انسان‌ها جاری می‌بیند. به نظر او هر چیزی، ضدش را هم دارد که این اضداد با یکدیگر در سنتزی جمع می‌آیند که این سنتز در عین حال که در بردارنده‌ی آنهاست، از آنها نیز فراتر می‌رود. در واقع، دیالکتیک هگلی، حالت صعودی و رو به پیشرفت و هر مرتبه‌ای فراتر از مرتبه‌ی قبلی است. البته مرتبه‌ی قبلی هم مرتبه‌ی بعدی را به طور مضمر در خود دارد؛ هر چیزی به طور بالقوه کمال خود را در خویشتن دارد و در طی جریان دیالکتیک به فعلیت می‌رسد؛ همچنان که مرتبه‌ی بعدی در بر دارنده و متضمن مرتبه  قبلی است.           بنابراین تضاد هگلی، تمام حرکت‌های جهان را ناشی از تضاد درونی می‌داند. تکامل حیوانات، نباتات و یا اندیشه ‌ها را به تحریک تضاد داخلی توجیه می‌کند حتی توسعه‌ی جامعه‌ها را ناشی از آن می‌داند و معتقد است تاریخ زندگی اقوام، پیوستگی نیروهایی است که با یکدیگر در نبرد هستند تا نیروی بزرگتری بسازند.دیالکتیک هگل دارای سه رکن است:          1- اصل تضاد داخلی؛ با این توضیح که تناقض و ناسازگاری، شرط اساسی فکر و موجودات است و این ضدیت و تناقض و ناسازگاری، پایه و اساس حرکت و فعالیت موجودات است. به عبارت دیگر ریشه‌ی حرکت‌ها و جنبش ها، تناقض، تضاد و ناسازگاری است که در اشیاء مستقر است.  این تضادها در درون اشیاء پدید می‌آید. هگل هم مانند هراکلیتوس به جنگ اضداد تکیه می‌کند و معتقد است این تضادها حالت بالقوه گی در موجودات دارند و به صورت بالقوه در تزها قرار دارند نه اینکه از خارج باشند.          2- اصل جهش یا حرکت یا گذار از تغییرات کمی به تغییرات کیفی (انقلاب)؛ با این توضیح که همه چیز اعم از ماده و فکر در تغییر و تحول و حرکت است.  تغییر، حرکت و تحول از احکام عمومی موجودات ذهنی و طبیعی است و هر چیزی در این جهان اعم از اندیشه و اشیاء در یک حال باقی نیست. اما همه‌ی دگرگونی‌های جهان، تاریخی و در خط واحدی نیست مانند اینکه هر فلزی نقطه‌ی ذوب خاصی دارد و هنگامی که اختلافات شدت یابد و به حد معینی برسد، انقلاب رخ می‌دهد. بر این اساس از دید هگل شناخت ما نسبت به ماهیات اشیاء، همواره نسبی و ناپایدار است. پس اشیاء را باید در حال حرکت و تحول مطالعه نمود.           3- اصل نفی نفی یا قانون تکاپوی طبیعت یا قانون تکامل ضدین؛ با این توضیح که حرکت تحولی و تکاملی اشیاء بر اساس عبور از ضدی به ضد دیگر و سپس سازش و ترکیب و وحدت دو ضد در مرحله‌ی عالی‌تر است و به عبارت دیگر حرکت و تغییر بر طبق قانون مثلث «اثبات، نفی، نفی در نفی» یا «موضوع، ضد موضوع، ترکیب» صورت می‌گیرد؛ یعنی ابتدائاً هر حرکت و تکاملی بر اثر عبور از ضدی به ضد دیگر است و سپس ترکیب دو ضد صورت می‌گیرد و هر نوع تکامل تحت قانون مثلث مذکور انجام می‌گیرد.  لذا در جریان تحولات فراگیر دیالکتیکی همواره تز به وسیله‌ی آنتی‌تز نفی می‌شود و آنتی‌تز نیز به وسیله‌ی سنتز نفی می‌گردد مثل نفی نطفه به وسیله‌ی تخم مرغ و تخم مرغ به وسیله‌ی جوجه. اما هر پدیده‌ی نویی، کامل‌تر از پدیده‌ی کهنه است و مسیر دیالکتیکی، همیشه صعودی و رو به تکامل است لذا سیر تحولات عالم را، جریان صعودی و تکاملی می‌داند.</description>
                <category>فلسفه و حکمت اسلامی</category>
                <author>فلسفه و حکمت اسلامی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Dec 2025 22:43:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه هگل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88857709/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%87%DA%AF%D9%84-vq3ddgdvkzjs</link>
                <description>هگل قدمت دیالکتیک را با فلسفه، مساوی دانسته است و راه دست یافتن به حقایق و شناخت علمی را، روش و طریقه ی خاصی می داند که وی نام آن را دیالکتیک می گذارد. البته از نظر او دیالکتیک صرفاً روشی فلسفی محسوب نمی شود بلکه دیالکتیک در واقعیت امور است و در آن ها تأثیر می گذارد. او در دایره المعارف فلسفی خود، دیالکتیک را مطابقت امور با قوانین ذاتی فکر دانسته است           وی با تاثیر پذیری از هراکلیتوس که معتقد بود تضاد و درگیری، سراسر هستی را در بر گرفته است و به عنوان یک قانون بر تمام موجودات هستی سیطره دارد، ضدیّت و تناقض را به دیالکتیک خود افزود و تداوم هستی پدیده ها را ناشی از همین تضاد می دانست که در صورت عدم وجود چنین تضاد و تناقضی، سکون بر عالم حکمفرما می شود. او به تغییر دائمی و عدم ثبات معتقد بود و دیالکتیک را سیر از وحدت به کثرت و از کثرت به وحدت می داند. توضیح بیشتر اینکه زمانی که هگل دانشجوی الهیات بود، مسئله ی بسیار مهمی ذهن او را به خود مشغول کرد که همین مسئله، بعدها برای او صبغه ی فلسفی پیدا می کند و تمام فلسفه ی او در جهت حلّ این مشکل است و آن، مسئله ی ارتباط انسان با خداست که در الهیات مسیحی، خداوند تجسد پیدا کرده است و این امر، غیر عقلانی و نامعقول و دور از ذهن است. توضیح بیشتر اینکه مسیحیان می گویند فقط باید به این مسئله ایمان داشت، &quot;ایمان بیاور تا بفهمی&quot;. در اینجا این مسئله وجود دارد که چگونه می شود که خدایی نامتناهی در موجودی متناهی به اسم مسیح تجسد پیدا می کند. این مسئله در وهله ی اوّل کلامی است امّا بعد ها به صورت های مختلف در فلسفه ی هگل ظاهر می شود. لذا می توان گفت که مسأله ی هگل، رابطه ی نامتناهی و متناهی (رابطه ی خدا با انسان) است و روشی که هگل برای حلّ این مسأله ارائه می دهد، دیالکتیک است و خود هگل مدعی است که من تمام نظریات هراکلیت را در دیالکتیک خود گنجانده ام.           هگل بر خلاف کانت، دیالکتیک را مختص به حوزه ی ما بعدالطبیعه نمی داند بلکه شناخت را یک کل واحد تلقی می کند که دیالکتیک در سرتاسر آن جریان دارد. شهرت هگل به خاطر روش دیالکتیکش است. او نظریاتش را در مجموعه های سه جزئی بیان کرده که شامل &quot;تز&quot;، &quot;آنتی تز&quot; و &quot;سنتز&quot; است. در واقع او تمام کارهایش را دارای یک ساختار دیالکتیکی قلمداد می کند. این سه مرحله را هگل به ترتیب اثبات، نفی، نفی در نفی نامیده است و به عبارت ساده تر آشتی متناقض ها در اشیاء و در ذهن چیزی است که هگل آن را دیالکتیک می نامد. هر امری در سیر خود، ضد خود را ایجاد می کند. اوّلی را تز (وضع و نهاد) و دوّمی را آنتی تز (وضع مقابل و برابر نهاد) می نامیم و از برخورد و ترکیب این دو، سنتز (وضع مجامع و همنهاد) حاصل می شود که در عین حال هم در بردارنده ی آن دو است و هم فرا رفته و برگشته از آنها، این سنتز، خود، تز جدیدی می شود تا آخر ... .          به عبارت دیگر مفهوم دیالکتیک هگل بر پایه ی تضاد میان تز و آنتی تز استوار است. به این ترتیب که هر تزی در برخورد با یک آنتی تز یا ضد بوده است. تز و آنتی تز درگیر تضاد و کشمکش می شوند که از میان این تضاد و کشمکش پدیده ای تازه به نام سنتز شکل می گیرد. سنتز نه تز و نه آنتی تز و نه این همانی آن دو است، بلکه در نتیجه ی کنش و واکنش تز و آنتی تز به عنوان پدیده ای تازه رخ می نماید.شهرت هگل به خاطر روش دیالکتیک او است</description>
                <category>فلسفه و حکمت اسلامی</category>
                <author>فلسفه و حکمت اسلامی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 22:00:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محبوبه کریمی - ملاصدرا - تدریس حکمت متعالیه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88857709/%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87-gi6dzigwnwfj</link>
                <description>از آنجا که تفکر فلسفی از اندیشه راجع به وجود آغاز می شود و یکی از مهم ترین مسایل وجود شناسی بعد از اصالت وجود، بحث درباره ی وحدت و کثرت است؛ لذا مبحث وحدت و کثرت وجود، از مسائل مهم فلسفه است و تحلیل آن، موجب به وجود آمدن نحله های گوناگون فلسفی شده است و سابقه ی طولانی در تاریخ فلسفه دارد. لیکن در این میان آراء و نظریات صدرا جلوه ی دیگری به خود اختصاص داده است. مبانی بحث وحدت و کثرت از دیدگاه ملاصدرا بر دو اساس است؛ مبنای اول او اصالت وجود است؛ که بر اساس آن، حقیقت عینیه خارجی، بذاته موجود است و ماهیت، در حد ذاتش چیزی جز خودش نیست و نسبتش به وجود و عدم، علی السویه است. به عبارت دیگر ماهیت، امری اعتباری و انتزاعی از وجود­های مقیّد است. حال اگر بر ماهیت، آثاری مترتب است و از مرحله ی استواء خارج شده است، به خاطر وجود است و حمل هر چیزی بر ماهیت به واسطه­ ی وجود است لذا احکام وجود به ماهیت سرایت می­کند که از جمله­ی آنها حکم وحدت و کثرت است. از طرفی وجود و ماهیت در ذهن مغایر یکدیگرند؛ یعنی دو مفهوم ذهنی هستند ولی در خارج یک حقیقت واحد بیشتر وجود ندارد که همان وجود است. لذا وجود و ماهیت در خارج، یکی هستند و هیچ گونه کثرت خارجی ندارند و مغایرت آنها امری ذهنی و اعتباری است که اصطلاحا &quot;زیادت وجود بر ماهیت&quot; نامیده می شود.           صدرا طبق نظریه­ی اصالت وجود، معتقد است که در باب علیّت، کثرت ساخته­ی ذهن ماست و معلول، جلوه ای از علّت و شأنی از شئون علت است و حقیقت وجود، دارای شئون مختلفی است که همگی تجلیات آن حقیقت واحده هستند و کثرات، تجلی و ظهوراند و کلیه ­ی موجودات از عالی و دانی، مجرد و مادی، محسوس و غیرمحسوس از آن نور واحد، کسب نور نموده­­ اند.          مبنای دوم: تشکیک در وجود است؛ که بر اساس آن، وجود حقیقی، حقیقت واحدی است که همه ی انحاء آن از یک سنخ اند (وحدت سنخی). همچنین وجود، دارای وحدت شخصی نیز است و در تمام پهنه ی هستی، بیش از یک واقعیت شخصی واحد تحقق ندارد، ولی این واحد شخصی، مراتب و شئون متفاوت دارد و دارای مراتب شدید و ضعیف است که به صورت حقایق متعدد خارجی تحقق یافته است که همگی تجلیات مختلف همان حقیقت واحده هستند. لذا وحدت، حقیقتا وجود دارد و کثرت نیز به اعتبار وحدت تحقق دارد. همچنین اعیان آن وحدت در متن این کثرت، ظهور دارد و در متن اعیان، بازگشت و انطواء آن کثرت به این وحدت است و این همان چیزی است که وحدت در عین کثرت و یا کثرت در عین وحدت گفته می­شود که از آن به &quot;وحدت تشکیکی&quot; تعبیر می شود.وحدت، حقیقتا وجود دارد و کثرت نیز به اعتبار وحدت تحقق دارد</description>
                <category>فلسفه و حکمت اسلامی</category>
                <author>فلسفه و حکمت اسلامی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 21:56:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکتر محبوبه کریمی مدرس دانشگاه پیام نور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88857709/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B1-recum3od60ux</link>
                <description>اصل تضاد در عالم از منظر صدر المتالهین ملا صدرا و هگل، فیلسوف غرب اصل تضاد و منشاء آن از دیدگاه صدرااز نظر صدرالمتألهین منشأ تضاد، نقصان وجودی یا عدم است؛ زیرا هستی در مراتب نزول خویش با نیستی توأم می شود که این توأم شدن با نیستی لازمه معلولیت است و لازمه هر معلولیتی، نقصان است و نقصان، همان راه یافتن عدم است که با نزول بیشتر سرانجام به عالم ماده می رسد. در مورد عالم ماده نیز منشأ تضاد، عدم قابلیت ماده برای پذیرش کمال خاص است و ناشی از وجود مادی و لازمه وجود مادی هستند و از لوازم ماهیات اند که ذاتاً غیر مجعول اند و از نظر او &quot;دو اقتضای متضاد در ماده ها و صورت ها وجود دارد و همان اقتضاهای متضاد ایجاب می کند نقش ها دائماً تغییر کنند و عوض شوند.&quot; او همچون ابن سینا تضاد را مبدا فیض وجود و همانند شیخ اشراق نتیجه اصل تضاد را کثرات موجود در عالم می داند. صدرا برای اصل تضاد نقش های متفاوت و فوایدی قائل است که عبارتند از:الف) تضاد، زمینه ساز حرکت؛ در حرکات مختلف، تضاد وجود دارد و منشأ این تضاد، در مبدأ و منتهای حرکات است و حرکت، نحوه ای از وجود است که به تبع ماهیت به تضاد اتصاف پیدا می کند و تضاد در حرکت به تبع تضاد میان مقولاتی است که حرکت در آنها روی می دهد. ب) دوام فیض وحدوث مستفیض؛ او دوام فیض در موجودات مجرد و مادی (هر دو) را اثبات شده می داند که ساحت مجردات به دوام مستفیض نیز می انجامد امّا در مادیات چنین نیست و تحقق و حدوث در این عالم بدون ماده و مدّت میسّر نیست. عالم اجسام هر لحظه در حال نو شدن و حدوث مستمر است. (لبس بعد لبس) و فیض واجب در حال نوسازی عالم و وجود دهی مستمر است. بدون تضاد و فساد در این عالم، زمینه انعدام برخی و تحقق شرایط برای ایجاد و به ظهور سیدن بعضی دیگر فراهم نمی اید. ج) تضاد، فاتح باب خیرات است؛ بدون تضاد، ممکنات جسمانی در کتم عدم باقی می ماندند زیرا پیدایش انواع و صور متنوع و گوناگون علاوه بر اقتضای فاعلیت فاعل و فیض حق تعالی، نیازمند به تقاضا و امر قابلی همچون عدم مانع نیز دارد. همین قبول تضاد، منشا شرور می شود و همین شرور و همین قبول تضاد، باب خیرات را باز می کند و برای نظام جهان، خیر است هر چند برای اشخاص جزئیه، شر است. د) سلوک الی الله مولود تضاد؛ آنچه در عالم امکان است بدون تضاد، صرف عدم است و اگر سالک در این عالم امکان بماند عمل رجوع و بازگشت به اصل معنا نمی یابد و حق تعالی فرموده همان طور که خلقت را آغاز کردم، مجدداً به اول باز می گردانم. هـ) نقش مثبت و اساسی تضادها؛ تضادها در عالم ماده، زمینه را برای صور جدید و تنوع و تکامل صورت ها در آینده فراهم می کند &quot;لو لا التضاد ما صح حدوث الحادثات ...&quot;  و بدون تضاد، ادامه فیض از مبدا حق تعالی در عالم ماده، غیر ممکن است &quot;لو لا التضاد ما صح دوام الفیض عن المبدا الجواد ...&quot;البته مطرح کردن تضاد در حیطه عالم ماده از نظر صدرا صرفاً از باب مماشات با مشائیان بوده است زیرا فلاسفه اسلامی پیش از او به آن معتقد بوده اند. لیکن نظر صائب و مختار صدرالحکما در مورد حیطه اصل تضاد، کلیه عوالم امکان اعم از عقلی، مثالی و مادی را مشتمل است زیرا او به کثرت در عالم مثال و عقول قائل است و مراتب تشکیکی وجود را مطرح می کند و کثرت را منشأ تضاد می داند و معتقد به تطابق عوالم است و تشکیک و مراتب وجودی شامل همه وجودات مادی و غیر مادی می شود یعنی اختلاف در ذوات آنهاست &quot;و حاصل الکلام کما نشرنا الیه ان للوجود حقایق المختلف لذواتها و قد یختلف ایضا بعوارض مع اتفاق المعروضات فی حقیقتها الاصلیه&quot; و بین وجود خداوند، فرشته، شیطان، عقل، نفس و جسم، اختلاف و تفاوت هست که آنها را از هم متمایز می کند &quot;مثال الاول وجود الحق و وجود الملک و وجود الشیطان و وجود العقل و النفس و الجسم فان کل منها متمیز عن غیره لذاته&quot;  همچنین صدرا هر گونه نقص وجود را شر تلقی می کند که بر این مبنا هیچ موجودی از موجودات ماسوای واجب الوجود از شوب شریت مبرا نیست بلکه هر موجودی به اندازه نقصان درجه وجودیش آمیخته به شر است و با توجه به رابطه تضاد با مسئله شر، ملاصدرا تضاد را منشا ایجاد شرور می داند. پس می توان نتیجه گرفت او همچنان که محدوده شر را ماسوی الله می داند، به وجود تضاد در ماسوای حق تعالی نیز قائل است؛ لیکن نمود این تضادها گاه به صورت تمانع و تزاحم در عالم ماده و گاه به صورت تفاوت و تمایز در عالم مثال و عقول است. لذا صدرا اصل تضاد را به عنوان یکی از اصول عالم امکان می داند نه فقط از اصول عالم ماده.</description>
                <category>فلسفه و حکمت اسلامی</category>
                <author>فلسفه و حکمت اسلامی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Nov 2024 06:51:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکتر محبوبه کریمی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88857709/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-wzyp9u7thypm</link>
                <description>دکتر محبوبه کریمی مدرس پیام نورفلسفه چگونه اندیشیدن است. حرکت جوهری عین وجود جوهر است و تنها نیازمند به فاعل الهی و هستی بخش بوده و ایجاد جوهر عیناً همان ایجاد حرکت جوهری است. حرکت جوهری مختص به عالم ماده است و فقط بر پایه اصالت وجود و تشکیک آن، ممکن است نه بنابر اصالت ماهیت؛ زیرا ماهیت، امر واحد و ثابتی است که حرکت در آن مستلزم تغییر ذات و عدم بقای هویت شیء است. حرکت جوهری عرضی به این معنا که جهان همیشه در حال نو شدن است و هر لحظه لباس خود را تغییر می دهد، &quot;خلع و لبس&quot; است و حرکت جوهری طولی به صورت &quot;لبس بعد لبس&quot; است که کمالی روی کمال دیگر می آید نه آنکه کمالی از دست بدهد و کمال دیگری را جایگزین کند. (صدرا در هنگام پایه ریزی حرکت جوهری، &quot;تجدد امثال&quot; را مد نظر داشته است و به این مطلب در آثار خود نیز اشاره کرده است  و مراد از تجدد امثال که شامل همه عوالم وجود است، در اینجا تحول استکمالی است که شیء دائما در حال موجود شدن و معدوم گردیدن است و هر لحظه نسبت به حالت و لحظه قبل تجدید می گردد و با تجلیات گوناگون، رو به سوی کمال می رود؛ لذا موجودات عالم امکان، پیوسته و آن به آن در تغییر و تبدیل هستند و فیض هستی که از مبدا هستی بخش به ممکنات می رسد، دم به دم نو می شود. نتیجه اینکه تضادهای عالم امکان، معلول این حرکت عمومی است. از آنجا که حرکت و تغییر، روندی تکاملی دارد، هر چه که وجود، شدّت کمتری داشته باشد حرکت و شوق به سوی کمال در او بیشتر است و به این دلیل عالم ماده، در میان سایر عوالم عالم امکان از مرتبه وجودی ضعیف تری برخوردار است لذا حرکت و تغییر در آن بیشتر است و به دلیل محدودیت عالم ماده نسبت به سایر عوالم، تضاد و تفاوت در آن بیشتر است. گر چه علت تضادها، حرکت است ولی خود این تضادها، منشأ تغییر و تکامل است. پس به نوعی ارتباط دو سویه میان تضادها و حرکات و تغییرات عالم برقرار است.</description>
                <category>فلسفه و حکمت اسلامی</category>
                <author>فلسفه و حکمت اسلامی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Nov 2024 22:42:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکتر محبوبه کریمی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88857709/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-lwopi7sjosbe</link>
                <description>فیلسوف صدرایی - دکتر محبوبه کریمی از نظر صدرا در مراتب صعودی مخلوقات، هر چقدر که موجود به خیر محض نزدیکتر باشد موجودتر خواهد بود و این موجب می شود تا بهره بیشتری از خیر داشته باشد مثل گیاه نسبت به جماد و چون خیر نهایی تنها به خدا تعلق دارد، همه موجودات ممکن، متناسب با نزدیکی به خدا درجه ای از خیر دارند اما نه همطراز با منبع خیر؛ پس مادون خداوند، بدون نقص و شر نیستند چون در غیر اینصورت ماده عالم بر اثر نور موجودات برتر می سوخت و از بین می رفت. معلول ها نمی توانند از هر حیث، خیر محض باشند؛ بلکه در هر یک به اندازه کاستی درجه اش از درجه خیر مطلق، آمیزه ای از نقص و فقر وجود دارد  و این نقصان در درجه خیر و وجود به تکثر و تنوع می انجامدکه تضاد، تمایز و تفاوت در عالم امکان را در پی دارد که در عالم ماده به صورت برخورد و تزاحم است.هستی و مراتب آنبا توجه به اصالت وجود و انتزاع ماهیت از وجود از دیدگاه صدرا، آنچه در عالم است، اطوار مختلف وجود است؛ هستی مطلق و محض، واجب الوجود است که ماهیتی جز هستی ندارد و هستی های مقیّد و محدود، ممکن الوجود می باشند و وجوداتی هستند که از آنها ماهیت انتزاع می شود. ماسوی الله اعم از مادی، مجرد و مثالی که ماهیت دارند، مشمول اصل تضاد می شوند زیرا تضاد و کون و فساد، باعث استعداد تحقق انواع غیرمتناهی می شود. لذا تضادها خیرند و از لوازم ماهیات هستند و غیر از واجب الوجود، تمام موجودات دارای ماهیت هستند. پس در تمام مراتب هستی، تضاد تحقق دارد که لازمه ذاتی ماهیات است که ذاتاً غیر مجعول اند و قبول تضاد از نقایص لازمه ذات اشیاء است. کلُ ممکنٌ زوجٌ ترکیبیٌبسیط و مرکب، در اصطلاح فلسفی دو معنای متقابل است. بسیط، جزء ندارد و در ذات آن ترکیبی نیست و مرکب، دارای جزء و انقسام است. غیر واجب الوجود یعنی موجودات ممکن، خواه مجرد و خواه مادی، مرکب از وجود و ماهیت اند. چنانچه حکما می گویند: &quot;کلُ ممکنٌ زوجٌ ترکیبیٌ له ماهیه و وجود&quot;.  هر شیء ممکن، مرکب از دو جهت است؛ یکی &quot;جهت وجودی&quot; صادر از مبدأ وجود و دیگری &quot;جهت ماهوی&quot; که لازمه وجود خاص است.  ترکیب در عالم امکان، تکثر را به همراه دارد و کثرت منجر به تضاد و تخالف است. لیکن از دیدگاه صدرا مراتب وجود هر چه بالاتر رود، وحدت و بساطت، بیش تر و کثرت، ترکیب و تضاد، کم تر است و برعکس هر چه مرتبه وجود پایین تر بیاید به کثرت، ترکیب، تضاد و تفرقه اش افزوده می شود. پس همه عالم امکان دارای ماهیت و به تبع آن دارای ترکیب، تضاد و تخالف اند.</description>
                <category>فلسفه و حکمت اسلامی</category>
                <author>فلسفه و حکمت اسلامی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2024 22:47:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکتر محبوبه کریمی فیلسوف صدرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88857709/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-brrymz8cztms</link>
                <description>فیلسوف امروز - اندیشه مند و عقل گرامبانی فکری و فلسفی اصل تضاد از دیدگاه صدرااصل تضاد از نظر ملاصدرا بر اصول و مبانی ای استوار است که بیان آنها در فهم مسأله، ضروری است. آن مبانی عبارتند از:اصالت، وحدت و تشکیکی بودن وجوداز نظر صدرا وجود، اصیل و عین واقعیت است و ماهیت، نمود ذهنی و ظهور تصوری وجود است  و وجود، حقیقت واحدی است که دارای مراتب مختلف می باشد (تشکیک وجود). پس وجود، در عین حال که واحد است، کثیر است و وحدت و کثرت هر دو حقیقت اند. امّا وحدت، به اصل وجود بر می گردد و کثرت، به مراتب آن و حقیقت مفهوم وجود به نحو اولویت، اقدمیت و اتمیت بر مصادیق آن حمل می شود و آن مصادیق، در برخورداری از حقیقت مفهوم وجود، نسبت به یکدیگر، یک رابطه تفاضلی دارند.  وجود به باور او شامل تمام مراتب وجودی می شود و هر جا تشکیک باشد، شائبه تفاوت و کثرت نیز وجود دارد زیرا تشکیک، ناشی از کثرت مراتب است و هر یک از مراتب وجود، عالمی از عوالم هستی است. هر چه مرتبه وجودی شدیدتر باشد، تضاد کمتری در آن به چشم می خورد. لذا در عالم طبیعت و ماده به علّت شدّت ضعف مرتبه وجودی، بیشترین تضاد و در عالم عقول کمترین تضادها است و عالم مثال، حدّ وسط این دو قرار می گیرد. لیکن در وجود حق تعالی که خالی از هر گونه نقص و در اعلی مرتبه وجود است، تضادی نیست.خیر بودن وجودهر چه که هست و واقعیت دارد، چیزی جز ذات واجب الوجود و صفات و افعال او نیست  و بنابر وحدت شخصی وجود، تمامی کائنات وجهی از وجوه خداوند هستند. با این دیدگاه چون ذات حق تعالی، ذات کاملی است و ماسوای او، افعال و آثار اوست پس همه اش خیر، حسن و زیبایی است. صدرا حقیقت وجود را خیر می داند و به بدیهی بودن آن قائل است و خیر نیز همانند وجود، دارای مراتب مختلفی است و درجات و مراتب خیر به درجات و مراتب وجود بر می گردد. پس هر چه که وجود، شدیدتر باشد خیر نیز شدیدتر است و تضاد کم تر؛ زیرا منشأ تضادها، عدم است که شر را به دنبال دارد اما وجود، خیر است. خیر در نظام عالماز نظر صدرا در مراتب صعودی مخلوقات، هر چقدر که موجود به خیر محض نزدیکتر باشد موجودتر خواهد بود و این موجب می شود تا بهره بیشتری از خیر داشته باشد مثل گیاه نسبت به جماد و چون خیر نهایی تنها به خدا تعلق دارد، همه موجودات ممکن، متناسب با نزدیکی به خدا درجه ای از خیر دارند اما نه همطراز با منبع خیر؛ پس مادون خداوند، بدون نقص و شر نیستند چون در غیر اینصورت ماده عالم بر اثر نور موجودات برتر می سوخت و از بین می رفت.  معلول ها نمی توانند از هر حیث، خیر محض باشند؛ بلکه در هر یک به اندازه کاستی درجه اش از درجه خیر مطلق، آمیزه ای از نقص و فقر وجود دارد  و این نقصان در درجه خیر و وجود به تکثر و تنوع می انجامدکه تضاد، تمایز و تفاوت در عالم امکان را در پی دارد که در عالم ماده به صورت برخورد و تزاحم است.</description>
                <category>فلسفه و حکمت اسلامی</category>
                <author>فلسفه و حکمت اسلامی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Nov 2024 22:59:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکتر محبوبه کریمی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88857709/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-ghyyhlxcx4qv</link>
                <description>دکتر محبوبه کریمی در مقاله اخیر خود در مورد اصل تضاد به شرح ذیل مطالب زیبایی ارایه داده است:تضاد به معنای تزاحم و ناسازگاری، همواره نظر بشر را به خود معطوف داشته و با این سؤال مواجه کرده که چرا به نحوی جنگ و ستیز و حتّی اختلافات متعدد در میان اجزای عالم مشاهده می شود. مقاله حاضر در صدد بررسی تطبیقی این مسأله از دیدگاه دو فیلسوف شرق و غرب، ملاصدرای شیرازی و گئورک ویلهم فریدریش هگل و بیان تشابهات و تفاوت های دیدگاه این دو است. این مهم با توجّه به مبانی فکری، نظری و فلسفی آنها تبیین شده است. به گونه ای که صدرالمتألهین تضادها و تزاحمات را ناشی از کثرت می داند؛ زیرا هر جا کثرت وجود دارد، گریزی از تضاد نیست. او تضاد را لازمه عالم امکان و دارای وحدت تشکیکی دانسته که در عالم ماده به حداکثر خود می رسد و پس از آن عالم مثال و عقول قرار دارد که در آن تضادها به دلیل شدّت مرتبه وجودی به حداقل رسیده و به صورت تفاوت، جلوه می نماید. هگل با بیان اصل تضاد به عنوان مهمترین اصل از اصول دیالکتیک، آن را به عنوان امری درون ذات اشیاء می داند که در جریان حرکت دیالکتیکی صورت می گیرد و نشانه ای از بالقوگی در ظهور اندیشه مطلق، تصور کرده که با حرکت از مقولات نازل تر به سوی مثال مطلق، در جریان است و از این سیر دیالکتیکی به تضاد، تعبیر کرده است.وجود تضادها، کثرات و تفاوت ها در عالم، امری بدیهی و غیر قابل انکار است. تضاد در عالم به معنای ناسازگاری، اختلاف و تفاوت، نظر بشر را همیشه به خود جلب کرده است. حق تعالی نیز از این تضادها و اختلافات در قرآن به عنوان آیات الهی یاد کرده است، آنجا که می فرماید: «چرا عظمت الهی را در نظر نمی گیرید و حال آنکه شما را در طورهای مختلف آفرید.» این مسأله برای متفکران اسلامی و غربی همواره مطرح بوده است و هر کدام متناسب با دستگاه فکری خود به آن پاسخگو بوده اند. این نوشتار به بررسی تطبیقی مسأله مذکور از دیدگاه صدرالمتالهین و هگل پرداخته است تا از این رهگذر، اشتراکات و اختلافات نظر آنها را مورد نقد و بررسی قرار دهد.</description>
                <category>فلسفه و حکمت اسلامی</category>
                <author>فلسفه و حکمت اسلامی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Nov 2024 22:29:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>