<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mostaghelatu</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_88975530</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:46:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3894073/avatar/ErsC0i.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mostaghelatu</title>
            <link>https://virgool.io/@m_88975530</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معنای دیگر تصرف</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D8%B1%D9%81-lloxojhkeju3</link>
                <description>وقتی از تلاش آمریکا برای تصرف ایران سخن می‌گوییم، نباید ذهن‌مان تنها به اشغال نظامی معطوف شود. تجربه‌ی تاریخ معاصر نشان می‌دهد که آمریکا بیش از آنکه به دنبال تصرف خاک ایران باشد، به دنبال تصرف تصمیم، اراده و هویت سیاسی ایران بوده است. این نوع سلطه، که از راه نفوذ سیاسی، وابستگی اقتصادی و کنترل ساختار قدرت اعمال می‌شود، معمولاً پنهان‌تر، کم‌هزینه‌تر و ماندگارتر از اشغال نظامی است.آمریکا به‌دلیل موقعیت راهبردی ایران، منابع عظیم انرژی و نقش الگو بودن استقلال‌طلبی آن همواره تلاش کرده ایران را کنترل کند. ایرانِ مستقل می‌تواند نظم موردنظر آمریکا در منطقه را به چالش بکشد؛ به همین دلیل، آمریکا به‌جای اشغال، به نفوذ و فشار روی آورده است.جایی که اختلاف شروع شدریشه‌ی این نوع رفتار را باید در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم جست‌وجو کرد. در ذهنیت تاریخی جامعه‌ی ایران، آمریکا به‌تدریج به کشوری با رفتار ناپایدار و مداخله‌گر تبدیل شد. در حالی که دولت ترومن (رئیس‌جمهور آمریکا پس از جنگ جهانی دوم) در ظاهر از ملی شدن صنعت نفت حمایت می‌کرد، دولت آیزنهاور (رئیس‌جمهور آمریکا از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱) در سال ۱۳۳۲ با سازمان‌دهی کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت قانونی دکتر مصدق، نشان داد که وقتی منافعش به خطر بیفتد، اصولی مانند دموکراسی به‌راحتی کنار گذاشته می‌شوند. این کودتا نقطه‌ای بود که برای بسیاری از ایرانیان، مفهوم «تصرف بدون اشغال» به‌روشنی معنا پیدا کرد.پس از کودتا، ایران وارد دوره‌ای شد که بسیاری از پژوهشگران آن را با عنوان *«دولت دست‌نشانده»* توصیف کرده‌اند. افزایش حضور مستشاران آمریکایی، وابستگی کامل ارتش و اقتصاد، و نقش تعیین‌کننده‌ی واشنگتن در تصمیم‌های کلان کشور، نشانه‌های آشکار این وضعیت بود. حتی برخی اندیشمندان غربی مانند *مارک گازیوروسکی* هشدار داده بودند که حمایت بی‌قید و شرط آمریکا از حکومت پهلوی، آینده‌ی روابط دو کشور را با بحران جدی روبه‌رو خواهد کرد. این نوع وابستگی، با روحیه‌ی تاریخی جامعه‌ی ایران که بر استقلال، عدالت‌خواهی و مقاومت در برابر سلطه شکل گرفته، ناسازگار بود.حادثه‌ی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ نیز نقش مهمی در شکل‌گیری این ذهنیت داشت. سفر ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، به تهرانِ پس از کودتا و سرکوب خونین اعتراض دانشجویان، آمریکا را در ذهن نسل جوان به نماد مداخله و تحقیر حاکمیت ملی تبدیل کرد. از آن زمان، ۱۶ آذر به نشانه‌ای از مقاومت در برابر سیاست‌های آمریکا بدل شد.در دهه‌های بعد، با افزایش درآمدهای نفتی و خرید گسترده‌ی تسلیحات از آمریکا، وابستگی رژیم پهلوی عمیق‌تر شد. اجرای *قانون کاپیتولاسیون* و مصونیت اتباع آمریکایی، این احساس عمومی را تقویت کرد که استقلال کشور عملاً قربانی منافع خارجی شده است. در همین فضا بود که شعارهای «مرگ بر شاه» و «مرگ بر آمریکا» به‌طور درونی به هم گره خوردند؛ چراکه شاه به‌عنوان مجری اراده‌ی آمریکا شناخته می‌شد.وقتی معادله عوض شدپیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ این معادله را برهم زد. انقلاب نه‌تنها مخالفت با سیاست‌های داخلی پهلوی، بلکه اعتراض به *سلطه‌ی خارجی* بود. با قطع نفوذ آمریکا، راهبرد واشنگتن تغییر کرد و جنگ نرم را در پیش گرفت؛ تحریم‌ها، فشارهای سیاسی و جنگ رسانه‌ای ادامه‌ی همان پروژه‌ی تصرف بودند، اما این‌بار بدون حضور آشکار.در مجموع، تاریخ نشان می‌دهد که مسئله‌ی اصلی میان ایران و آمریکا، یک اختلاف مقطعی نیست، بلکه نزاعی ریشه‌دار بر سر *استقلال، هویت و حق تصمیم‌گیری* است؛ نزاعی که تنها با شناخت دقیق گذشته، می‌توان امروز آن را درست فهمید.</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 13:39:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نقاب‌ها می‌افتند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-gri6twlu6k2l</link>
                <description>داستان اپستین و عریانی قدرتپروندهٔ جفری اپستین یک لغزش اخلاقی یا جنایت فردیِ منزوی نبود؛ این پرونده، صحنه‌ای بود که در آن *نقاب حقوق بشر از چهرهٔ قدرت فرو افتاد*. آیینه‌ای که نشان داد چگونه مدعیان «آزادی، کرامت انسان و حمایت از زنان»، در تاریک‌ترین اتاق‌های قدرت، همان اصول را لگدمال می‌کنند. اپستین، سرمایه‌دار بانفوذ آمریکایی، متهم به طراحی و ادارهٔ شبکه‌ای سازمان‌یافته برای سوءاستفاده و برده‌سازی جنسی کودکان و نوجوانان بود؛ شبکه‌ای که حتی قربانیانش سخن گفتند، اسنادش موجود بود، اما عدالت هرگز به آن نرسید. مرگ مشکوک او در زندان، پیش از محاکمه، نه پایان ماجرا، بلکه مهر سکوتی بود بر دهان حقیقت.پرده‌ها کنار می‌روندبا انتشار تدریجی اسناد—از جمله *۳ میلیون سند تازه از مجموع ۱۹ میلیون سند —روشن شد که اپستین یک استثنا نبود، بلکه گره‌گاهِ تلاقی ثروت، سیاست و مصونیت بود. نام سیاست‌مداران آمریکایی و اروپایی، از جمله دونالد ترامپ، بارها در این اسناد تکرار شده است؛ نه به‌عنوان حکم قطعی جرم، بلکه به‌مثابه زنگ خطری بلند که فریاد می‌زند: تحقیقِ مستقل، بی‌خط قرمز و شفاف کجاست؟ در مقابل، آنچه دیده شد، سکوت، تعلل و گزارش‌هایی از پاک‌سازی و پنهان‌کاری بود؛ گویی مسئله، نه کودکان قربانی، بلکه حفظ آبروی قدرت است.پس‌لرزه‌های یک بحرانپس‌لرزه‌های این رسوایی به موجی از استعفاها در اروپا انجامید؛ از لندن تا پاریس و اسلو. این استعفاها اعترافی ناگفته‌اند: پروندهٔ اپستین هنوز زنده است و همچنان مشروعیت اخلاقی ساختار قدرت غرب را می‌فرساید.بازی با یک پارادوکساما تناقض اصلی اینجاست: همان دولت‌هایی که خود را پرچمدار حقوق بشر، آزادی و دفاع از زنان معرفی می‌کنند، یا در برابر برده‌سازی جنسی زنان و کودکان سکوت می‌کنند یا از پاسخ‌گویی می‌گریزند. ایالات متحده و اسرائیل، با خروج یا بی‌اعتنایی به پیمان‌ها و ساز و کارهای بین‌المللی حقوق بشر، عملاً نشان داده‌اند که حقوق بشر برایشان تعهد نیست؛ ابزاری است سیاسی، انتخابی و مصرفی.در این منطق وارونه، «آزادی» نیز معنای تازه‌ای می‌یابد: آزادی نه به‌مثابه کرامت انسان، بلکه بی‌بندوباری قدرتمندان و حقِ به‌بردگی‌گرفتن بدن دیگران برای لذت جنسی. اینجاست که شعارهای پرزرق‌ و برق فمینیستی و حقوق بشری، به ضد خود بدل می‌شوند.در نهایت، این پرونده دربارهٔ نام‌ها، پرچم‌ها یا ایدئولوژی‌ها نیست؛ دربارهٔ کودکان و زنانی است که قربانی شدند. دفاع واقعی از حقوق بشر، با سکوت گزینشی سازگار نیست. پروندهٔ اپستین آزمونی اخلاقی بود که بسیاری از مدعیان آزادی در آن مردود شدند؛ و مسئولیت ماست که نگذاریم حقیقت، زیر آوار قدرت، ثروت و فراموشی دفن شود.</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 13:35:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محمد رضا شاه اموال تصرف شده را به خود مردم بازگرداند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-j0tuakubvmtm</link>
                <description>جعفرِ شریفْ امامی دیر کرده بود. او باید سرِ ساعتِ ۱۶ در کاخ حاضر می‌شد و گزارش بُنیادِ پهلوی را به مردم می‌داد. او مَحرم بُنیادِ پهلوی بود. آبروی وارثانِ رضاشاه به او وابسته بود.وقتی رضاشاه ایران را تَرْکْ می‌کرد، مردم زیادی که زمین‌هایشان غَصْبْ شده بود، برای باز پس‌گیری زمین‌هایشان، اِقدام کردند. محمدرضا فهمید اگر دیر بِجُنْبَد، مردمِ معترض، دودمانشان را، به باد خواهند داد. رضاشاهِ سابق، به لطف اربابانِ انگلیسی، شاه شده بود و حالا به لطف آن‌ها، شاه سابق شده بود. در همه‌ی این مدت هم جز قتل و غارت، به چیزی فکر نکرده بود. بنابراین در روزهای آخر، به پیشنهاد فروغی، اموالش را به محمدرضا منتقل کرد، تا یک جریب زمین غصب شده، در دوران حکومتش را، به صاحبان اصلی آن برنگرداند. بالاخره غارَتْ گَرانْ هم باید به فکر آبروی کاری خود باشند.رضا شاه سابق هم پذیرفت. محمدرضا نه می‌توانست از آن همه ثروت چشم بِپوشد، نه می‌توانست آنها را به نَفع خودش ضبط کند. پس ناچارْ اموال را به دولت سپرد تا آب‌ها از آسیاب بیفتد.چند سال گذشت محمدرضا دستْ دستْ می‌کرد و اموالِ رضا شاه را از دولت، نمی‌گرفت. او حساسیت مردم را بهانه کرده بود تا اموالِ پدرش را شخصاً تصاحب کند و چیزی به برادران و خواهرانش ندهد اما مگر می‌شد پول اشرف را نداد؟! عبدالحسین هُژَیرْ را به نخست وزیری رساند. هژیرْ در اولین ماموریت خود توانست لایحهٔ بازگشتِ اموالْ را در مجلس به تصویب برساند. ترور محمدرضا در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، به خاندان پهلوی، برای مظلوم نمایی، کمک زیادی کرد، طبق این لایحه، اموالِ رضا شاهی، در قالب موقوفه، به خانواده پهلوی، برگردانده شد.شاه، در فرمانِ تأسیسِ بنیاد پهلوی، گفته بود: «نظر به علاقهٔ تامْ و ایمانْ و عقایدِ راسخی که برای رضایت خداوند متعال داشته و داریم و به منظورِ شادیِ روحِ بزرگِ پدرمانْ اعلیٰ حضرتِ فقیدْ، رضاشاهِ کَبیرْ به ایجاد این بنیاد اقدام کرده‌ایم.» شرکت‌های وابسته به بنیاد پهلوی، در حوزه‌های مختلفْ فعالیت می‌کردند، آمار دقیقی وجود ندارد، ولی بر اساسِ اسناد و مدارکِ موجود، این شرکت‌ها، زیر مجموعهٔ بنیاد پهلوی، بودند:« ۸ مزرعه، ۱۰ کارخانه سیمان، ۱۷ بانک و شرکت بیمه، ۲۳ هتل، ۲۵ شرکت فلزکاری، ۲۵ شرکت کشت و صنعت، ۴۵ شرکت ساختمانی، ۷ شرکت صنایع غذایی و ده‌ها شرکت بازرگانی.»دارایی بنیاد پهلوی، در سال ۱۳۴۹، حدود ۲ میلیون و هشتصد هزار دلار تخمین شده بود، این در حالی است، که این دارایی در سال ۱۳۵۵ به ۳ میلیارد دلار رسیده بود، که یکْ سومِ آن متعلقْ به شخص محمدرضا بود. خاندان پهلوی، در پوششِ کارهای خِیْر و عام المَنْفَعه، بدون دادن مالیات، و امکان ترغیب پلیسی، به چَپاول ملت ایران می‌پرداختند.از سال ۱۳۴۱ به بعد، بنیاد پهلوی، به صورت هیئت امنایی، متشکل از رئیس مجلس سنا، رئیس مجلس شورای ملی، رئیس دیوان عالی، وزیر دربار، نخست وزیر، و پنج نماینده از طرف شاه، اداره می‌شد.یعنی مردم، به پشتِ پرده‌ی بنیاد پِیْ بُرده بودند؟!منبع: چاپیدشاهکتابی به نویسندگی سپیده انوشهانتشارات کتاب جمکران</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 20:52:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پهلوی یک حرکت قهرمانانه برای مردم انجام داد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-e8xjynhewp3r</link>
                <description> پهلوی یک حرکت قهرمانانه برای مردم انجام داد مردم ایران مدت ها در آرزوی راه‌های امن و جدید برای جابه‌جایی کالا بودند. ایران مرزی بود که شرق آسیا را به اروپا پیوند می‌داد. تبدیل شدن دوباره به مسیر امن و آسان گذر برای تجارت از چین به اروپا آرزوی ایرانیان بود و رضاشاه داغ برآورده شدن این آرزو را بر دل ایرانیان گذاشت.همه بر اینکه ایران باید راه آهن داشته باشند توافق داشتند‌. مشکل فقط مسیر راه آهن بود‌. ایرانیان می‌خواستند راه‌آهنی داشته باشند که غرب ایران را به شرق آن متصل کند. انگلیسی ها موافق نبودند. با اینکه کسی از آن ها نظر نخواسته بود وظیفه خود می‌دانستند نظر بدهند!انگلیسی ها از زمان ناصرالدین شاه به دنبال ایجاد راه‌آهنی در مسیر دلخواه خود، البته با پول ایرانیان بودند. آنان مسیری از پیش طراحی شده داشتند و هربار که بحث احداث راه‌آهن ایران به وسط می‌آمد، نقشه راه‌آهن شمال جنوب را می‌آوردند. رضاشاه هم به ملت ایران اعلام کرد که این نقشه راه‌آهن نقشه خودش بوده و همه کارها را خودش انجام داده است! دکتر مصدق نیز با لایحه تاسیس راه‌آهن مخالفت کرد اما...عملیات ساخت راه‌آهن شروع شد. انگلیس در کمترین زمان به روسیه می‌رسید. از طرفی هیچ‌کس نمی‌توانست به هندوستان، مستعمره محبوب انگلیس نزدیک شود.۴ شهریور ۱۳۱۷ همه چیز تمام شد و رضاشاه بسیار خوشحال و خرسند بود.مردم ایران ماندند و راه‌آهنی که به درد هیچکس نمی‌خورد. راه‌آهن از بندر کم استفاده شاهپور به بندر ترکمن می‌رسید؛ از هیچکدام از شهرهای بزرگ ایران عبور نمی‌کرد.سیاست رضاشاه آن بود که مانند قاجار وام خارجی نگیرد و برای تأمین مالی این پروژه بر قند و شکر و چای که مصرف بالایی در کشور داشت، مالیات زیادی قرار دهد. مردم به هزینه گزافی که برای ساخت این راه‌آهن پرداخته بودند، فکر می‌کردند. آخر مدت ها بود که نتوانسته بودند یک چای بی دغدغه بنوشند...منبع: چاپید شاهکتابی به نویسندگی سپیده انوشهانتشارات کتاب جمکران</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 20:50:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوسازی بر بستر گرسنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C-l9uq6c8nzgx7</link>
                <description>رنج پنهان در عصر پهلوی اولشواهد و اسناد تاریخی معتبر، تصویری دوگانه از دو دهه حکمرانی رضاشاه پهلوی ارائه می‌دهند. بر پایه گزارش‌های موثق، زندگی برای توده‌های مردم ایران در این دوره با محرومیت شدید همراه بود. جان فوران، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا، اشاره می‌کند که سطح استاندارد زندگی ــ با معیار درآمد، تغذیه، مسکن، بهداشت و آموزش ــ بهبود محسوسی نیافت. دستمزدها چنان ناچیز بود که حتی برای تأمین غذای یک خانواده کافی نبود و رژیم غذایی اکثر کارگران به «چای، نان محلی، پنیر و پیاز» محدود می‌شد.اقتصاد نابرابرسیاست‌های اقتصادی به جای توسعه پایدار،به تشدید نابرابری انجامید. فوران می‌نویسد: «بخش روستایی تاوان غذای ارزان شهرنشینان را می‌پرداخت و توده‌های شهری بار سنگین مالیات‌ها را به جای سرمایه‌داران بر دوش می‌کشیدند.» پروژه‌های عظیمی مانند راه‌آهن سراسری، که به گفته فوران طرحی «پرهزینه، تورم‌زا و با اهداف اقتصادی محدود» بود، نه تنها از شهرهای مهم عبور نمی‌کرد، بلکه هزینه آن از طریق «مالیات روی قند و چای» تأمین می‌شد و زندگی فقرا را دشوارتر می‌ساخت.بحران غذادر عرصه کشاورزی،سیاست‌ها به امنیت غذایی کشور آسیب زد. آرتور میلسپو، مشاور اسبق دفتر تجارت خارجی وزارت امور خارجه ایالات متحده، گزارش می‌دهد: «متأسفانه کشت تریاک در مقابل کشت گندم که ستون فقرات کشور بود، توسعه یافت.» این امر به بحران شدید نان در سال‌های بعد انجامید؛ بحرانی که در پاییز ۱۳۲۱ به اوج خود رسید و طی آن هزاران نفر در مقابل مجلس شعار می‌دادند: «شما ممکن است ما را بکشید؛ اما ما باید نان داشته باشیم.»تنفر عمومیدر حوزه اجتماعی،سیاست‌های رضاشاه با خشونت و تحمیل اجرا می‌شد. نیکی کِدی، استاد بازنشسته تاریخ دانشگاه کالیفرنیا، و یان ریچارد، از محققان دانشگاه تورین فرانسه، می‌نویسند: «پلیس و ژاندارمری برای اجرای کشف حجاب از خشونت فیزیکی استفاده کردند. این سیاست در میان تمام سیاست‌های مدرنیزاسیون رضاشاه، بیش از همه به بی‌محبوبی او در میان عامه مردم انجامید.»خشونت شخصی رضاشاه نیز اسناد دارد. محمدقلی مجد مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا از کتک زدن شخصی مقاماتی که خلاف میل او عمل می‌کردند، گزارش می‌دهد.در نهایت می‌توان گفت دوران رضاشاه، دوره‌ای از حکومت استبدادی، گسترش فقر، سرکوب جامعه و وابستگی به خارج بود. کارنامه او نشان‌دهنده فاصله عمیق میان ظاهر مدرن و زندگی دشوار مردم است.*</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 20:46:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت اروپا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-sgshi0bbpbhp</link>
                <description>آیا اروپایی ها غرق در رفاه هستند؟اروپا همواره به‌عنوان قاره‌ای با اقتصاد صنعتی پیشرفته، فناوری بالا و استقلال اقتصادی معرفی شده است. اما تحولات سال‌های اخیر نشان داد که این قدرت صنعتی، بسیار شکننده و وابسته است؛ تناقضی که بسیاری از شهروندان حتی در داخل اروپا نیز از آن غافل بودند.بحران انرژی پس از جنگ اوکراین نمونه‌ای روشن از این تناقض است. اقتصادهای بزرگی مانند آلمان که موتور صنعتی اروپا محسوب می‌شوند، به‌شدت به گاز ارزان وارداتی وابسته بودند. با قطع یا محدود شدن این منابع، هزینه تولید به‌طور ناگهانی افزایش یافت و بسیاری از صنایع با کاهش تولید یا انتقال کارخانه‌ها به خارج از اروپا مواجه شدند.این وابستگی فقط به انرژی محدود نیست. اروپا در حوزه‌هایی مانند مواد اولیه، تراشه‌های الکترونیکی، دارو و حتی محصولات کشاورزی خاص به زنجیره‌های تأمین جهانی وابسته است. بحران کرونا نشان داد که اروپا حتی برای ماسک، تجهیزات پزشکی و داروهای حیاتی، به واردات از خارج متکی است؛ موضوعی که با تصویر «خودکفایی صنعتی» در تضاد است.از سوی دیگر، سیاست‌های زیست‌محیطی سخت‌گیرانه –هرچند از نظر اخلاقی قابل دفاع– باعث افزایش هزینه تولید در داخل اروپا شده و رقابت‌پذیری صنایع را کاهش داده است. در نتیجه، بسیاری از شرکت‌ها ترجیح می‌دهند خطوط تولید خود را به کشورهایی با قوانین آسان‌تر منتقل کنند؛ پدیده‌ای که به صنعت‌زدایی تدریجی منجر شده است.این شرایط باعث شده رشد اقتصادی اروپا در مقایسه با آمریکا و برخی اقتصادهای آسیایی، کندتر و ناپایدارتر باشد. با این حال، تصویر ذهنی «اروپای صنعتی قدرتمند» همچنان در افکار عمومی باقی مانده، زیرا گذشته‌ی صنعتی پررنگ‌تر از واقعیت امروز دیده می‌شود.آیا اروپایی ها به آمریکا بندند؟قدرت اقتصادی اروپا بیش از آنکه ناشی از استقلال واقعی باشد، به تعادل شکننده‌ای از وابستگی‌ها متکی است؛ تعادلی که با هر بحران جهانی به‌راحتی به هم می‌ریزد.این تناقض ساختاری، پیامدهای عمیق سیاسی و اجتماعی نیز به‌همراه داشته است. وقتی اقتصادهای اروپایی با شوک‌های خارجی دچار نوسان می‌شوند، دولت‌ها ناچارند هزینه این بحران‌ها را به شهروندان منتقل کنند؛ از طریق افزایش مالیات، کاهش خدمات رفاهی یا بالا رفتن قیمت انرژی و کالاهای اساسی. این روند به‌تدریج پایه‌های «دولت رفاه» اروپایی را تضعیف کرده؛ مدلی که دهه‌ها به‌عنوان نقطه قوت و مزیت تمدنی اروپا تبلیغ می‌شد.تناقض دیگر در سیاست خارجی اروپا نمایان است. اروپا از یک‌سو خود را بازیگری مستقل و مدافع چندجانبه‌گرایی معرفی می‌کند، اما از سوی دیگر در بزنگاه‌های حساس –به‌ویژه در حوزه انرژی، تحریم‌ها و مسائل امنیتی– عملاً دنباله‌رو تصمیمات آمریکا باقی می‌ماند. این وابستگی سیاسی، مستقیماً به وابستگی اقتصادی گره خورده و استقلال راهبردی اروپا را به یک شعار بیش از واقعیت تبدیل کرده است.در مجموع، اروپا امروز با تناقضی بنیادین روبه‌روست: قاره‌ای که خود را نماد ثبات، عقلانیت اقتصادی و توسعه پایدار می‌داند، اما در عمل اقتصادی وابسته، پرهزینه و شکننده دارد. تا زمانی که این شکاف میان تصویر ذهنی و واقعیت ساختاری ترمیم نشود، هر بحران جهانی جدید می‌تواند این تناقض‌ها را عیان‌تر کرده و موقعیت اروپا را بیش از پیش به چالش بکشد.</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 19:45:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویترین ترک خورده دموکراسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9-cs0gdpgzlp3d</link>
                <description>نگاهی بر جریان‌های اعتراضی در مهد دموکراسیدهه‌هاست که واشنگتن خود را پرچمدار آزادی بیان و حقوق بشر معرفی کرده؛ کارزاری که هزینه‌های هنگفتی برای صیانت چهره‌اش صرف شده. اما این روزها در خیابان‌های آمریکا و خاورمیانه، نقاب از چهره‌شان برمی‌افتد. جنبش اعتراضی دانشجویان آمریکایی علیه جنایات غزه، زنگ خطر را برای متحدان دیرینه اسرائیل به صدا درآورده است.صدایی برای شکستن سکوتآنچه در محوطه‌های سبز دانشگاه‌های آمریکا می‌گذرد، تکرار تاریخی‌ست که سال‌ها پیش در دهه شصت میلادی علیه جنگ ویتنام رقم خورد. تفاوت اما در شدت واکنش حاکمیت است. دانشجویان امروز تنها شعار می‌دهند، پلاکاردهایی با مضمون «توقف نسل‌کشی» برمی‌افرازند و خواستار قطع حمایت مالی دانشگاه‌ها از صنعت نظامی اسرائیل می‌شوند. پلیس اما پاسخ این اعتراضات مسالمت‌آمیز را با باتوم، گاز اشک‌آور و دستبند می‌دهد.بیانیه مقام ارشد پلیس آمریکا که از «استفاده از نیروی مرگبار» در برابر معترضان سخن می‌گوید، تصویری هولناک از کشوری را ترسیم می‌کند که تا دیروز از سرکوب مخالفان در دیگر نقاط جهان دم می‌زد. معاون رئیس‌جمهور آمریکا هم در اظهاراتی تهدیدآمیز، زندان را وعده معترضان مینیاپولیس داد. جایی که خودِ مفهوم «نظم عمومی» به بهانه‌ای برای سرکوب هر صدای معترض بدل شده است. و در همین حین، دونالد ترامپ در شبکه‌های اجتماعیِ خود به معترضان ایرانی می‌گوید: «نجات در راه است! میهن‌پرستان ایرانی به اعتراض ادامه دهید، من تمام جلسات با مقامات ایران را لغو کردم تا کشتار بی‌معنا متوقف شود.» همان مردی که در توییتی معترضان مینه‌سوتا را «آشوب‌طلب‌های حرفه‌ای» خواند، که «باید به زندان بیفتند یا از کشور اخراج شوند»؛ امروز خود را ناجی معترضان ایرانی معرفی می‌کند، اما سرکوب معترضان در کشور خودش در سکوت رسانه‌ها دفن می‌شود. گویی «نجات» تنها وقتی جغرافیایش از مرزهای آمریکا عبور کند، معنا می‌یابد.تهدیدهایی متناقضآمریکا امروز در تناقضی عمیق گرفتار شده؛ ترامپ با کلاه «نجات‌دهنده ملت‌ها» عکس یادگاری می‌گیرد، اما در حیاط خلوت خود برای معترضان جز «زندان یا اخراج» گزینه‌ای نمی‌بیند. او در توییتی دیگر تهدید کرده بود اگر ایران به معترضان شلیک کند، آمریکا «مسلح و آماده» به نجاتشان خواهد آمد؛ غافل از اینکه در مینه‌سوتا، پلیس آمریکا خودش شلیک کرده بود.در سوی دیگر اقیانوس، نتانیاهو همان واژگان تکراری را به کار می‌بندد؛ هر منتقد سیاست‌های اسرائیل، برچسب «یهودستیز» می‌خورد. این در حالی است که بسیاری از معترضان، از یهودیان معترض به عملکرد کابینه اسرائیل تا دانشجویان مسلمان و مسیحی، تنها خواستار اجرای قوانین بین‌المللی‌اند. آن‌ها نه علیه یک دین یا قوم، که علیه نسل‌کشی و آپارتاید سخن می‌گویند.پلیس آمریکا می‌گوید در برابر سنگ معترضان، از گلوله استفاده خواهد کرد. اما سنگ‌هایی که این روزها به سوی ویترین فریبنده دموکراسی غرب پرتاب می‌شود، از جنس حقیقت است؛ حقیقتی که دیگر در مرزهای جغرافیایی نمی‌گنجد و از دل دانشگاه‌های آمریکا، افق تازه‌ای را نوید می‌دهد.موج بیداری در دانشگاه‌های آمریکا، نه یک طغیان زودگذر که نشانه‌ای از افول گفتمانی است که سال‌ها با صرف میلیون‌ها دلار ساخته و پرداخته شده بود. چارچوب‌های ذهنیِ ساخته‌شده توسط صهیونیست‌ها، یکی پس از دیگری فرو می‌ریزد و این بار کمتر شهری در آمریکاست که خیابان‌هایش شاهد تظاهرات علیه جنایات غزه نباشد.</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 19:40:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از گل در لوله تفنگ تا خون بر آسفلات</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D9%88%D9%84%D9%87-%D8%AA%D9%81%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AA-eqrpgiwf3tcz</link>
                <description>رویدادهای شهریور ۵۷ :از تظاهرات آرام تا جمعه سیاههمه فریادها بیخودی است، تبلیغات شوروی است، چرت و پرت است، کسی در خیابان نیست،محمدرضا این جملات را در دل می‌گفت و به سمت هلیکوپتر می‌رفت.تظاهرات روز ۱۳ شهریور با آرامش برگزار شد. مردم برخالف انقلاب‌های دیگر به سمت ارتشیان سنگ و چوب پرتاب نکردند. مردم شعار میدادند: ارتش برادر ماست، خمینی رهبر ماست.برادر ارتشی چرا برادر کُشی؟ بعضی از آنها به گل‌فروشی‌ها رفتند و تعداد زیادی گل خریدند.سربازان شرمنده و مردد به مردم خیره شده بودند؛ آنها شاخه‌های گل میخک را در تفنگ های‌ سربازان گذاشتند.محمدرضا با دیدن این صحنه‌ها می‌لرزید. او باور نمیکرد نزدیک ۳ میلیون نفر مخالف داشته باشد. تعداد زیادی از جمعیت زنان با چادر سیاهی بودند که او و پدرش در تمام دوران حکومتشان سعی کردند آن‌ها را نادیده بگیرند و عقبمانده بخوانند. چطور چنین چیزی ممکن بود؟!تظاهرات تهران و اغلب مناطق به آرامی برگزار شد؛ تظاهرات تهران به شدت رژیم را ترساند. روحانیون مبارز درخواست تظاهرات مجدد در روز ۱۶ شهریور کردند، مردم به خیابان ها آمدند. در این تظاهرات مردم شعار »استقلال، آزادی، جمهوری اسلامب سر دادند. تظاهرات روز بعد از میدان ژاله شروع شد. ساعات پایانی روز شانزدهم شهریور اعلام حکومت نظامی شد. مردم اهمیتی ندادند زیرا دیگر قصد عقبنشینی نداشتند! ۱۷ شهریور در میدان ژاله جمع شدند. نظامیان از هرطرف به مردم شلیک کردند. آسفالت خیابان از خون مردم بی‌دفاع خونین شده بود. مردم و خبرنگاران این روز را جمعه سیاه نامیدند. وقتی مجروحین را به بیمارستان می‌رساندند دیگر نمی‌گفتند او در میدان ژاله زخمی شده. حرف از میدان شهدا بود.منبع: چاپیدشاه کتابی به نویسندگی سپیده انوشه انتشارات کتاب جمکران</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 17:43:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکنجه با مهر موساد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%AF-getpfeumdbip</link>
                <description>ساواک از نظر ساختاری به ترکیبی از CIA و FBIتبدیل شدحالا دیگر ساواک تأسیس شده و فعالیت خود را کم کم آغاز کرده بود. ساواک ۱۱ اداره داشت. سومین و بزرگترین اداره آن مسئله امنیت داخلی کشور را بر عهده داشت. سازمان ضدجاسوسی یعنی اداره هشتم ساواک هم طبق برنامه کاملاً در خدمت سیا بود. همچنین در ابتدا چند گروه برای آموزش به اسرائیل فرستاده شدند و اسرائیلی ها نیز به خوبی آموزشششان دادند. به گفته فردوست، »اسرائیلی‌ها با دل و جان، و بسیار بیشتر از انتظار طرف ایرانی در آموزش نیروهای ساواک می‌کوشیدند و به‌تدریج ساواک در زمینه آموزش به خودکفایی رسید و اساتید کافی تربیت شد، ولی رابطه با اسرائیل قطع نشد و گاهی از اساتید اسرائیلی دعوت به عمل می‌آمد و گاهی هیئت‌های پنج تا شش نفره، در مواردی که استاد مربوطه نمی‌توانست به تهران بیاید، به اسرائیل اعزام میشد.« وظیفه کارکنان ساواک کشتار زیر شکنجه، ترور در خیابان، ربودن مخالفان، حبس و تبعیدغیرقانونی و اعدام سیاسی بود. بعد از کودتا هر کسی که احتمال دادند ممکن است ناراضی باشد، دستگیر کردند! تقریباً تمامی اعضای حزب توده در این زمان دستگیر شدند.زمان ریاست بختیار، ساواک سازمان کوچکی با ۱۵۰ کارمند بود. خیلی زود خیاط به کوزه افتاد و همین سازمان بختیار را کشت. بعد از بختیار، پاکروان ریاست ساواک را بر عهده گرفت. او ساواک را منظم کرد و گسترش داد. در زمان او کمکم مستشاران آمریکایی از سازمان بیرون رفتند و موساد جای آنها را گرفت. بعد از پاکروان، نصیری جای اورا گرفت. در دوره او ساواک به قدری بزرگ شد که به ازای هر ۸ ایرانی یک خبرچین ساواکی وجود داشت.منابع: کتاب چاپید شاه، کتابی به نویسندگی سپیده انوشهکتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات فردوست</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 17:32:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمریکایی‌ها این بار هم فرشته وار به ایران کمک کردند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-mrysjbzx7obb</link>
                <description>تاسیس ساواک از نظر محمدرضا عملکرد نیروهای ملی تا حدی خوب بود اما او می‌دانست نمی‌تواند مدت زیادی با این روش ادامه دهد. هر چند سرلشگر زاهدی توانسته بود با نوازش و مهربانی، دانشجویان را در ۱۶ آذر کنترل کند، اما نمی‌شد همیشه با شلیک‌های هوایی معترض هارا کشت! او هر چه فکر کرد نتوانست بهترین راه را برای کنترل مردم پیدا کند. یعنی باید به خواسته‌های مردم احترام بگذارد یا ...؟! آمریکایی‌ها به او پیشنهاد تأسیس سازمان اطالعاتی جدیدی را دادند.محمدرضا پیشنهاد آنها را پذیرفت، او نمیدانست چرا آمریکایی‌ها برخالف شعارهای انساندوستانه خود چنین پیشنهادی به او دادهاند. می‌توانستند از او بخواهند عادل باشد! دموکراسی را رعایت کند! یا ...!آمریکایی‌ها می‌دانستند سیستم امنیتی ایران فقط محدود به داخل کشور است. بنابراین تصمیم گرفتند سازمان جدیدی را تشکیل دهند که بخش برون مرزی و درون مرزی را یکجا در خود داشته باشد. به زبان ساده بخش برون مرزی این سازمان جدید یعنی بخش ضد جاسوسی شاخه‌ای غیر رسمی از سازمان سیا آمریکا محسوب می‌شد. وظیفه این سازمان مبارزه با شوروی کمونیست بود.البته آمریکایی‌ها فقط برای مبارزه با شوروی اصرار به تشکیل سازمان اطالعاتی نداشتند. سرکوب و منزوی کردن گروه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و مذهبی کشور فقط خواسته‌ی محمدرضا نبود. آمریکایی ها در این مسئله کاملاً با او هم‌نظر بودند. آن‌ها برای حفظ، تداوم و تحکیم موقعیتشان در ایران خواستار از میان برداشتن مخالفت‌ها بودند. به خصوص که بعد از کنسرسیوم، صاحب منافع نفتی چشمگیری شدند. هرگز حاضر نبودند به این دلیل که مردم ایران دموکراسی می‌خواهند، منافعشان به خطر بیفتد! آمریکا فقط می‌توانست به بهانه برقراری دموکراسی در ایران کودتا کند! محمدرضا در سال ۱۳۳۲ به تیمور بختیار دستور فراهم کردن تشکیل این سازمان را داد. بختیار نمیدانست چطور باید امر ملوکانه را انجام دهد، پس دست به دامن آمریکایی ها و سازمان سیا شد. آمریکایی‌ها طبق برنامه قبلی خودشان تعدادی از مأموران مورد اعتماد بختیار را برایآموزش جاسوسی پذیرفتند.بعد از آنکه نیروهای ایرانی توانستند دورههای جاسوسی و آدمکشی را به خوبی در آمریکا بگذرانند، تیمور بختیار سازمان اطالعات و امنیت کشور را در سال ۱۳۳۵ تأسیس کرد. وظیفه اینسازمان نوبنیاد روی کاغذ برقراری امنیت در کشور بود، اما از آنجایی که مأموران این سازمانحوصله نداشتند هر بار در بازجویی به متهم زیر شکنجه بگویند اینجا »سازمان اطالعات و امنیت کشور« است، خانه خاله نیست! اسم سازمان را کوتاه کرده و مخفف آن را به کار میبردند.منبع: چاپید شاه کتابی به نویسندگی: سپیده انوشه انتشارات: کتاب جمکران</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 17:23:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جراحی یا شوک درمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%88%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-xuedrbb8isq5</link>
                <description>چرا جراحی‌های اقتصادی در ایران ناکام می‌ماند؟در دولت‌های مختلف، بارها سخن از «جراحی اقتصادی» به میان آمده است. محور اصلی بسیاری از این طرح‌ها این تشخیص بوده که مثلاً در حوزه انرژی، هم مصرف داخلی بسیار بالاست و هم قاچاق گسترده وجود دارد؛ بنابراین باید قیمت حامل‌های انرژی به شدت افزایش یابد و در مقابل، مبلغی نیز به عنوان جبران اثرات تورمی این سیاست به مردم پرداخت شود. یا در حوزه ارز، استدلال می‌شود که ساختار چندنرخی، به فساد و کاهش عرضه ارز دامن می‌زند؛ پس بهتر است نرخ‌های مختلف ارز در یک نرخ واحد و بالاتر ادغام شوند تا هم انگیزه صادرکنندگان برای بازگرداندن ارز تقویت شود و هم امکان فساد ناشی از تفاوت نرخ‌ها از بین برود.چرا جراحی؟مدعیان کارآمدی این سیاست‌ها از آن جهت به این‌ها جراحی اقتصادی می‌گویند که معتقدند تمام ناکارآمدی‌ها و مفاسد اقتصادی به دلیل قیمت‌های دستوری است. اعم از ارز دستوری، انرژی دستوری، خودرو دستوری و...و اگر دولت تصمیم بگیرد که این قیمت‌های دستوری که معولاً ارزان‌تر از قیمت‌های جهانی است را حذف کنند، اقدامی بسی بزرگ انجام داده‌اند، همچون یک جراحی. از طرفی چون این اقدامات معمولاً با واکنش‌های شدید اجتماعی و اعتراضات مواجه می‌شود، اینها را درد جراحی می‌دانند که طبیعی است.اما تجربه ایران و بسیاری دیگر از کشورها نشان داده این سیاست‌ها معمولاً با شکست مواجه می‌شوند و دولت‌ها به دلایل مختلف مجدد به همان سازوکارهای قبلی خود مثل ارز چند نرخی برمی‌گردند. بسیاری از اقتصاددانان، اساساً دهه ۱۹۹۰ میلادی را به دلیل اجرای این نمونه سیاست‌ها در کشورهای درحال توسعه و نتایج فاجعه‌بار آن، دهه از دست رفته می‌دانند.  اما چرا مجدد این نظریات به عنوان جراحی اقتصادی و اقدامات ویژه برای حذف رانت و فساد همچنان مطرح می‌شوند؟جراحی حقیقی چیست؟یکی از دلایل اقبال چندباره‌ی کشورها به این سیاست‌ها، سخت بودن جراحی‌های واقعی اقتصادی است. به عبارتی وقتی دولت‌ها با بحران‌های اقتصادی مواجه می‌شوند، به ندرت راه‌های پیچیده و زمان‌بر را انتخاب می‌کنند و چون این سیاست‌ها نیز به اسم حذف رانت و راهکارعلمی مطرح می‌شوند و تمام بحران‌ها را به گردن قیمت‌های دستوری می‌اندازند، دولت‌ها تحریک می‌شوند که این سیاست‌ها را دنبال کنند. اما معمولاً جراحی حقیقی راه دیگری‌است. مثلاً مشکلات مرتبط با ناترازی انرژی در ایران، بخش قابل توجهی ناشی از هدر رفت انرژی در مسیر انتقال و شرکت‌های تولیدی بزرگ است و حل کردن این مسئله با دادن فناوری لازم به شرکت‌ها جهت کاهش مصرف انرژی محقق می‌شود، نه اینکه قیمت انرژی را ناگهان افزایش بدهیم و شرکت در پرداخت هزینه‌های انرژی بازبماند. حتی در مشکلات ارزی که چندسالی است گریبان ما را گرفته، به هیچ وجه با تک نرخی سازی دفعی، نمی‌توان مشکلات را حل کرد، بلکه بایستی شبکه انتقال ارز را بازسازی و تراستی‌ها را حذف کرد و تا زمانی که ما مجموع ورودی ارزی‌ما از خروجی ارزی‌مان(با همه‌ی نشتی‌ها و خروج سرمایه ها و برنگرداندن ارزها) کمتر باشد، نرخ ارز افزایش می‌یابد و با تک نرخی‌سازی نمی‌توان جلوی آن‌ را گرفت. در کل آنچه معمولاً تحت عنوان جراحی اقتصادی بیان می‌شود، حذف صورت مسئله توسط مسئولین محترم است که به قاعده باعث تشدید مشکلات هم می‌شود ولی حل ریشه‌ای مسائل، در مبارزه واقعی با مفاسد، رونق کسب و کارها و حمایت از تولید داخلی صورت می‌گیرد نه بازی با نرخ‌ها. </description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Fri, 13 Feb 2026 20:26:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالبد شکافی انقلاب و کودتا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7-pdgawpgrhhdw</link>
                <description>پدیده‌ی انقلاب و کودتا دو رخداد بزرگ در مسیر تحولات سیاسی تاریخ بشر‌اند، اما ریشه‌ها، سازوکارها و پیامدهایشان تفاوت‌های عمیق دارد. انقلاب، لحظه‌ی جوشش جمعی مردم است؛ نقطه‌ای که جامعه برمی‌خیزد تا نظمی جدید بسازد و سرنوشت خود را بازنویسی کند. در نگاه علمی، انقلاب به معنای **دگرگونی سریع، بنیادین و گسترده در ساختار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی** است. مسئله فقط تغییر حاکمیت نیست، بلکه تغییر جهان‌بینی، ارزش‌ها و روابط قدرت در کل جامعه است. انقلاب‌ها اغلب حاصل تراکم نارضایتی‌های دیرینه‌اند؛ زمانی که شکاف میان مردم و حکومت چنان عمیق می‌شود که هیچ سازوکار اصلاحی قادر به ترمیم آن نیست.از دید جامعه‌شناسانی چون **تدا اسکاکپول **و **چارلز تیلی**، انقلاب هنگامی رخ می‌دهد که سه عامل اساسی هم‌زمان پدیدار شوند: **بحران قدرت سیاسی، نارضایتی اجتماعی و ظرفیت بسیج جمعی.** وقتی دولت توان کنترل بحران‌های اقتصادی یا مشروعیت سیاسی را از دست می‌دهد، طبقات اجتماعی به صحنه می‌آیند تا نظمی جدید را مطالبه کنند. در این میان، رهبری فکری و وجود ایدئولوژی مشترک، نارضایتی پراکنده را به جنبش منسجم تبدیل می‌کند. از دید **کرین برینتون**، انقلاب‌ها معمولاً از مراحل مشابهی می‌گذرند: نارضایتی، فروپاشی، رادیکالیزه شدن، و نهایتاً تثبیت نظم جدید. این فرایند نه فقط سیاسی، بلکه عمیقاً فرهنگی و روانی است؛ مردم احساس می‌کنند تاریخ در دستان آنان قرار گرفته و مأموریتی مقدس برای بازسازی عدالت دارند.در مقابل، **کودتا** ماهیتی کاملاً متفاوت دارد. کودتا معمولاً یک **رخداد سریع، برنامه‌ریزی‌شده و از بالا** است که توسط گروهی محدود از نخبگان سیاسی یا نظامی اجرا می‌شود. در کودتا، مردم مخاطب‌ یا قربانی‌اند، نه بازیگر. هدف، جابه‌جایی قدرت است، نه دگرگونی اجتماعی. نظامیان یا گروه‌هایی از نخبگان، با بهره‌گیری از ضعف حکومت یا شکاف در ساخت قدرت، دست به تصرف مراکز حساس می‌زنند—مانند صدا و سیما، کاخ ریاست جمهوری یا ارتش—و با زور یا تهدید، حاکم قبلی را برکنار می‌کنند. اما برخلاف انقلاب، ساختار طبقاتی، اقتصاد و ارزش‌های فرهنگی دست‌نخورده باقی می‌مانند. به‌عبارت دیگر، **کودتا تغییر در رأس هرم قدرت است، انقلاب تغییر در پایه‌های آن.**از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی، تفاوت اصلی این دو پدیده در **منشأ قدرت و جهت تغییر** است. انقلاب از پایین آغاز می‌شود و به بالا سرایت می‌کند، در حالی که کودتا از بالا نازل می‌شود و بر مردم تحمیل می‌گردد. انقلاب‌ها حامل آرمان‌اند: آزادی، عدالت، برابری یا ایمان. ولی کودتاها معمولاً حامل منافع‌اند: حفظ موقعیت، حذف رقیب یا بازتوزیع قدرت میان گروه‌های خاص. نمونه‌های تاریخی مانند انقلاب فرانسه یا ایران نشان می‌دهند که مردم در انقلاب‌ها خواهان تغییر بنیادین بوده‌اند، در حالی که کودتاهای نظامی در شیلی یا مصر صرفاً نظم موجود را با چهره‌ای دیگر حفظ کرده‌اند.با این حال، باید پذیرفت که هر دو پدیده ریشه در بحران سیاسی دارند؛ نقطه‌ای که نظم پیشین دیگر قادر به پاسخ‌گویی نیست. انقلاب‌ها از درون جامعه می‌جوشند و با شور انسانی پیوند دارند، اما کودتاها از دل نهاد قدرت می‌ریزند، سرد، حساب‌شده و گاه بی‌رحمانه. یکی فریاد جمعی برای آزادی است، دیگری زمزمه‌ی مخفیانه برای قدرت. انقلاب می‌کوشد تاریخ را دگرگون سازد، کودتا فقط فصل آن را ورق می‌زند.منابع: ۱.کتاب «انقلاب ها» اثر تیدا اسکاکپول۲.کتاب «ازبسیج تا انقلاب» اثر چارلز تیلی۳.کتاب «آناتومی انقلاب» اثر کرین برینتون۴.کتاب «انقلاب» اثر هانا آرنت</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Fri, 13 Feb 2026 20:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن‌ها از جابه‌جاشدن خط اتوی لباسشان بیشتر از جابه‌جاشدن مرزهای ایران وحشت داشتند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%B7-%D8%A7%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF-wnh2f7ltxpc1</link>
                <description>خروش مردم ایران در ۱۵ خرداد محمدرضا را حسابی ترساند. او دو راه داشت: ۱. به خواسته های مردم احترام بگذارد و دست از دامن غرب بردارد۲. بیشتر از قبل به غرب وابسته شود و خواسته‌های مردم را به هیچ بگیرد.واضح هست که او نیز راه پدرش، یعنی راه دوم را انتخاب کرد؛ او نیز می‌خواست همچون پدرش ارتش بزرگی را هدایت کند! ارتشی خشن برای ایران، و بی عرضه و ترسو برای دشمنان ایران! آنچه برای پدر و پسر اهمیت داشت ظاهر ارتش بود.ژنرال‌های ارتش کسانی بودند که همانند محمدرضا فقط به ظاهر یونیفورم‌های خود اهمیت می‌دادند‌. افراد طوری تربیت می‌شدند که حتی در دورترین خیالات خود خدای نکرده به این فکر نکنند که مثلاً گناه مردم کشته شده در ۱۵ خرداد چه بود؟!و اما حکایت ببر کاغذی چیست؟ایالات متحده تازه جنگ ویتنام را پشت‌سر گذاشته بود و به‌خاطر قتل عام مردم غیر نظامی این کشور، آبرویش در منطقه را از دست داده بود. بعد از افتضاح ویتنام حالا چه کسی قرار بود امنیت نفت منطقه را برای غرب تأمین کند؟!از نظر نیکسون دو کشور ایران و عربستان باید مسئولیت تأمین امنیت منافع غرب را در منطقه به عهده بگیرند. یعنی باید با پول و با جان مردم کشورشان از منافع کشوری در آن سوی جهان به نام آمریکا دفاع می‌کردند.طبق برنامه نیکسون ایران باید مقدار زیادی سلاح از آمریکا می‌خرید تا در وقت لزوم با استفاده از نیروی ارتش دیگر کشورهایی را که تمایل به شوروی پیدا می‌کردند، سرکوب کند. آمریکا نه‌تنها به راه‌های هوایی ایران و ترکیه دسترسی داشت بلکه به بنادر ایران برای کشتی های نیروی دریایی و بازرگانی خود نیز احتیاج داشت. آن ها از قلمرو جغرافیایی ایران برای تسلیحات ویژه نظامی و اطلاعاتی خود استفاده مداوم می‌کردند‌. اما محمدرضا در توهم خود این چنین فکر می‌کرد که ایران را به دلیل گل روی او انتخاب کرده‌اند! پس با همه وجود از آمریکایی ها تبعیت کرد. او بی توجه به فقر مردم ایران با بالارفتن قیمت نفت در سال ۵۲ قسمت اعظم بودجه مملکت را صرف خرید سلاح از آمریکا کرد.با شروع درگیری و شورش های داخلی عمان، به دلیل ناتوانی نظامی‌های‌شان، سلطان قابوس بعد از مشورت با انگلیسی‌ها، رسماً از ایران دعوت کرد تا به کمک‌شان برود. ارتش ایران از آذر ۱۳۵۱ تا مهر ۱۳۵۴ در عمان جنگید. محمدرضا نمی‌توانست برای مردم ایران دلیلی منطقی برای حضور ارتش در عمان بیان کند. پس تصمیم گرفتند تعداد سربازان ایرانی را به مردم نگویند. نخست‌وزیر هویدا گفت فقط ۶۰۰ نفر را فرستاده‌ایم. محمدرضا در مصاحبه هول شد و گفت ۱۵۰۰ نفر و اما رادیو لندن اعلام کرد ۳۰۰۰ نفر! به نظر شما چند نفر بود؟!این جنگ جز سربازان بی‌گناه کشته شده، تلفات ابزار و آلات جنگی و میلیاردها تومان خرج بی‌فایده هیچ آورده‌ای برای مردم ایران نداشت. در واقع عمان در شاهراه تنگه هرمز قرار داشت، اگر به دست کمونیست‌ها می‌افتاد، غرب باید با نفت خداحافظی می‌کرد‌.محمدرضا از آمریکایی‌ها هم بیشتر خوشحال بود. او به این ببر کاغذی افتخار می‌کرد...منبع: چاپید شاهکتابی به نویسندگی سپیده انوشهانتشارات کتاب جمکران</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 20:25:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محمدرضا و همسرش در هر لحظه و هرجا ایران را می‌پرستیدند و در این شکی نبود!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%88-%D9%87%D8%B1%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-olawulyoa80w</link>
                <description>هروقت خبر هزینه‌های دفتر ملکه به شاه می‌رسید، سرش را بین دو دست می‌گرفت و فشار می‌داد.اقلام جشن‌های هنری ملکه را باید از خارج کشور وارد می‌کردند و گمرکی‌اش را از جیب دولت می‌پرداختند. آیا ملت می‌دانست ملکه در ظاهر چطور از ثروت عمومی به نفع خود و خواسته‌هایش سود می‌برد؟ محمدرضا، پدر ساواک بود و فرح ملکه خیرِ هنردوستِ زیبای دوست‌داشتنی.محمدرضا عاشق آمریکا بود، اما فرح عاشق سینه چاک فرانسه بود. هنر فرانسوی، غذای فرانسوی، لباس فرانسوی و خلاصه هرچیز فرانسوی از نظر او بهترین بود. پس سعی کرد هنر ایران را تا جای ممکن فرانسوی کند.چه چیزی بهتر از جشن؟ جشنی شبیه به جشن‌های هنری فرانسه، البته کمی پرخرج‌تر و باشکوه‌تر! جشن توس در مشهد، فرهنگ مردم در اصفهان و هنر در شیراز که مهم‌ترین آن‌ها شیراز بود که از سال ۱۳۴۶، ۱۱ سال به طور مداوم برگزار شد.فرح همان‌قدر که به فرهنگ فرانسه عشق می‌ورزید از فرهنگ ایرانی اسلامی تنفر داشت. به همین دلیل جشن شیراز جولان گاه هنرمندان روشنفکر غربی شد. سهم هنر ایرانی بسیار کم بود. اگر هم نشانی از هنر ایرانی پیدا می‌شد، در تلفیق با هنر غربی بود. این شبه هنرِ تلفیقی موجود ناقص‌الخلقه‌ای بود که حتی سازندگان هم آن را گردن نمی‌گرفتند.مثلاً اجرای گلستان سعدی با باله! کارگردان نمایشنامه خود نیز اعتراف کرد که چنین چیزی ممکن نیست؛ واقعا هم نمی‌شود. « هرکه خلق خداوند عزوجل را بیازارد تا دل خلقی به دست آرد ...» را چطور می‌توان با باله نشان داد؟استقبال مردم از جشن هنر به شدت پایین بود‌. عوامل جشن تصمیم گرفتند برای ترویج این جشن ها برخی نمایش هارا در شهر اجرا کنند. یکی از این نمایش ها « بچه، خوک، آتش » بود. که در ماه مبارک رمضان اجرا شد و باعث خشم شدید مردم شیراز شد.آنتونی پارسونز سفیر انگلستان در دیدار با شاه به او گفت: «اگر این نمایش در لندن انجام می‌شد، بدون شک کارگردان و بازیگران جان سالم به در نمی‌بردند.»اصلاً نمی‌توانست آنچه دیده را باور کند. او به پادشاه درباره نابودی فرهنگ و هویت مردمش هشدار داد و شاه تنها لبخند زد. مگر می‌شود؟!منبع: چاپید شاهکتابی به نویسندگی سپیده انوشهانتشارات کتاب جمکران</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 20:21:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پهلوی توانست عده‌ای مزاحم را در خاک ایران از بین ببرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AD%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%D8%AF-o9frhwoeetfw</link>
                <description>رضاشاه زودتر از آنچه تصور می‌کرد به سلطنت رسید. تاج زیبا، املاک فراوان، اما هنوز یک جای کار ایراد داشت! عشایر. این فکر که عشایر باهم متحد شوند و علیه دولت او بجنگند، او را آزار می‌داد. این مردم که هر فصل از جایی به جایی دیگر می‌روند و در چادر زندگی می‌کنند چهره مدرنی را که زمین رضاشاه باید داشته باشد، خراب می‌کردند. رضاشاه تصمیم خود را گرفته بود باید زندگی چندهزارساله عشایر را در کمترین زمان ممکن نابود می‌کرد! آن‌ها تصمیم‌هایی گرفتند:• رؤسای قبایل باید از طرف شاه انتخاب شوند؛• از عشایر سرباز گرفته شود و خلع سلاح شوند؛• فرمانداران نظامی با اختیارات مخصوص برای آن‌ها انتخاب شود تا مهاجرت عشایر را زیرنظر بگیرند.چنین چیزی غیرممکن بود؛ انتخاب رئیس قبیله از طرف شاه توهین به مردم عشایر بود زیرا همیشه مردم خود رئیس قبیله را انتخاب می‌کردند. سربازگیری، قبیله را از نیروی کار خالی می‌کرد و خلع سلاح باعث می‌شد آن‌ها نتوانند در برابر تهدیدها از خود دفاع کنند. زیرنظر گرفتن آن‌ها به دست فرمانداران نظامی هم تلاشی برای تخت قاپو کردن عشایر بود.قبایل قیام کردند؛ نیروهای نظامی رضاشاه که سران برخی قبایل را همراه داشتند، با هواپیما و تانک و سلاح‌های جدید به عشایر حمله کردند. خریدهای نظامی رضاشاه خوب بود و تعداد زیادی از مردم را کشت! اما این تعداد کشته برای رضاشاه خوشایند نبود. پس نیروهای نظامی او مزرعه‌های گندم و جو را بر سر راه خود به آتش کشیدند تا مردم بیشتری با قحطی و گرسنگی بمیرند! رضاشاه راضی شد. روی این سیلاب خون جاده لرستان را کشیدند.روزنامه‌ها نیز نوشتند: اعلی حضرت بسیار به مردم ایران لطف کردند! سرداران و بزرگان ایلات را دستگیر کردند. برخی از آنان را کشتند و برخی را به عنوان گروگان به تهران فرستادند. مردم عشایر را به یکجانشینی وادار کردند. اصرار داشتند مردم در چهار دیواری گِلی بسیار کوچکی که ساخته بودند، زندگی کنند؛ برخلاف رفتار طبیعی‌شان.نیروی کار مولد عشایر تبدیل به یک نیروی مصرفی شده بود. تعداد دام کشور کم شد و مردم ایران در تأمین خوراک خود به مشکل خوردند. ایران به خاطر از بین رفتن یک نیروی اقتصادی مهم، در فقر فرو رفته بود. مرزهای ایران دیگر عشایر غیوری نداشت که از آن محافظت کند. اما همه این‌ها اشکالی نداشت، مهم این بود که از نظر رضاشاه دیگر آدم های وحشی و بی‌سوادی وجود ندارند که از این سمت به آن سمت بروند!کشته شدن این‌همه آدم هم اهمیتی نداشت؛ بالاخره این مردم هم می مردند! چند روز دیرتر یا زودتر ! چه فرقی میکند؟!منبع: چاپید شاهکتابی به نویسندگی سپیده انوشهانتشارات کتاب جمکران</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 20:17:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول پهلوی همیشه برای مردم پر برکت بود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%BE%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF-maxdkkbe8gif</link>
                <description>بالاخره رضاشاه بر تخت سلطنت نشست. او به رغم ثروتی که در ماجرای کودتا به دست آورده بود، احساس می‌کرد هنوز تا شرایط مطلوب فاصله دارد! رضاشاه قبل از سلطنت خود در ازای چیزی، زمین بزرگی را به‌دست آورده بود، پس همین روش را دنبال کرد.حالا که رضا، شاه ایران بود دیگر برای گرفتن زمین به باج احتیاج نداشت. رضاشاه مقرر کرده بود که مردم از حق طبیعی خودشان و از محل زندگی آبا و اجدادی‌شان دل بِکَنند و زمین را به کسی بفروشند که صلاحیتش تأیید شده باشد. حال چه کسی با صلاحیت تر از شاه؟! اگر زمینی مثلاً ده هزار تومان قیمت داشت، او هزار تومان می‌خرید. بیایید فکر کنیم عادلانه بوده...پولی که شاه به مردم می‌داد بسیار برکت داشت! نُه هزار تومان ضرر را کاملاً جبران می‌کرد! آن قدر پربرکت که فروشنده باید خرج ثبت رسمی زمین به نام خریدار را شخصاً می‌پرداخت! در برکت داشتن پول همین بس که اگر کسی نمی‌توانست به زور دل بکند، صلاحیت نفس کشیدن را هم از دست می‌داد!البته این خرید به شدت عادلانه در شمال ایران اصلاً وجود نداشت. رضا شاه چون در مازندران متولد شده بود، حس می‌کرد که مالک کل منطقه شمال است. بنابراین خریدوفروشی در کار نبود؛ بلکه مردم ظالمی که زمین او را غصب کرده بودند، از زمین ها بیرون کردند‌. اینکه آن‌ها سند داشتند و نسل اندر نسل آنجا زندگی می‌کردند، اصلاً دلیل موجهی برای ادامه سکونتشان نبود.خیلی زود این اموال که به شیوه درست و مشروعی کسب شده بود، آن قدر زیاد شد که برای اداره آن مجبور شدند سازمان جدیدی به نام سازمان املاک شاهنشاهی تشکیل دهند.رضاشاه برای بهره‌برداری بیشتر از منابع زمین‌ها به ساخت جاده چالوس، کارخانه‌های شالی کوبی و چای‌سازی و هتل‌های متعدد در مناطق مختلف شمال کشور اقدام کرد. او کارخانه‌هایش را با کارگران بدون دستمزد اداره می‌کرد. مردم را با محبت در طویله نگه می‌داشتند و خیلی مهربان با شلاق بر سر کار می‌بردند.ثروت اندوزی رضاشاه به زمین خلاصه نشد. او طلا هم خیلی دوست داشت؛ او همه این هارا به بانک خودش یعنی بانک ملی می‌سپرد.مردم زمین هارا باید با لبخند به شاه تحویل می‌دادند، ببخشید، می‌فروختند!منبع: چاپید شاهکتابی به نویسندگی سپیده انوشهانتشارات کتاب جمکران</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 20:14:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی سفره‌ها خاموش شدند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-l8v2fhtwv2a8</link>
                <description>یلدا گذشت.شبی که همیشه با شور و رنگ و بوی انار و هندوانه می‌آید و می‌رود. اما امسال، وقتی آخرین شمع روی سفره‌ها خاموش شد، سکوتی عجیب در خانه نشست. در آن لحظه، سؤالی در دلم مانده بود: واقعاً چقدر گرم‌تر شدیم؟ یا فقط سفره‌هایمان پرزرق‌وبرق‌تر بودند؟در روزهای قبل از یلدا، شهر در تب‌و‌تاب خرید می‌سوخت؛ مغازه‌ها پر از بسته‌های یلدایی، خیابان‌ها پر از آدم‌هایی که سبدهایشان لبریز از شیرینی و آجیل بود، چشم‌ها پر از اضطراب مقایسه. هر کس دنبال هندوانه‌ای قرمزتر، جعبه‌ای شکیل‌تر و هدیه‌ای خاص‌تر بود، تا همه چیز «مثل بقیه» یا کمی بهتر باشد. اما دیشب، وقتی همان خوراکی‌های گران‌قیمت روی سفره‌ها دست‌نخورده مانده بودند و خنده‌ها در قاب تلفن‌ها جا مانده بودند، ناگهان حس کردم که شاید چیزی از اصلِ این شب کم شده است.یلدایی که برای پیوند قلب‌ها بود، آرام‌آرام دارد به نمایشگاهی از کالاها بدل می‌شود؛ جایی که گرمای دل را با نور چراغ‌های سقف فروشگاه‌ها اشتباه می‌گیریم.ما از «شادیِ با هم بودن» به سمت «شادیِ در دیده‌شدن» رفته‌ایم. شبکه‌های اجتماعی پر شده‌اند از تصاویر تزیین‌شده و سفره‌های رنگارنگ، اما کمتر پستی از گفت‌و‌گوهای خانوادگی، از خنده‌های بی‌ریا و از دل‌هایی که کنار هم آرام گرفته‌اند، می‌بینیم.بگذار صادق باشیم؛ گاهی میان همین تجملات، سادگی گم شد.در رقابت برای سفره‌ای سنگین‌تر، شاید حرفی از مهر جا ماند، شاید پدربزرگی ساکت نشست، شاید کودکی با دلخوری از کنار آن همه رنگ و زینت گذشت. چقدر حسرت دارد وقتی «زیباییِ دیدن‌ها» جای «زیباییِ بودن‌ها» را می‌گیرد.با خودم فکر می‌کنم مادربزرگ‌های ما، یلدا را با یک بشقاب آجیل، چند انار و چراغی کم‌نور جشن می‌گرفتند، اما شادی‌شان بی‌پایان بود. ساده بودند اما وفور داشتند؛ نه از جنس خوراک، که از جنس دل. شاید چون باور داشتند شب بلند، اگر با عشق پر شود، کوتاه‌تر از هر روز دیگری می‌گذرد.امسال، آنچه بیش از هر چیز در ذهنم مانده، نه رنگ هندوانه و برق انار بود، بلکه مقایسه‌های بی‌پایان. فلانی چه سفره‌ای چید، دیگری چه لباسی پوشید، آن یکی در کجا جشن گرفت… و بعد، همان آدم‌ها، زیر دل‌نوشته‌هایی از خستگی، کم‌مهری و دلتنگی نوشتند. انگار در میان انبوه اشیاء، جایی برای شادی واقعی نمی‌ماند.اما هنوز دیر نشده است.شاید یلدا تمام شده، اما هر شبِ جمعی، هر سفره‌ی خانوادگی، فرصتی تازه است برای بازگشت به معنا. ما می‌توانیم میان همین روزمرگی‌ها، دوباره مهر را وسط سفره‌ها بنشانیم. به جای خرج‌های سنگین، کلمه‌های ساده‌ی محبت را خرج کنیم، و به جای خریدهای افراطی، چند دقیقه از وقتمان را به شنیدن همدیگر بدهیم. شاید اگر از دل بخندیم، شب‌های زمستانی‌مان هم کوتاه‌تر شوند.چقدر ساده می‌شود دنیایمان اگر باور کنیم گرما از چراغ دل‌هاست، نه از لوسترهای بزرگ سالن‌ها. اگر یاد بگیریم عشق با قیمت نمی‌آید، با نگاه می‌آید. اگر بفهمیم سفره‌ی کوچکِ پرمحبت باشکوه‌تر است از هر میز براق و پرخرج. و اگر یادمان باشد در میان همه‌ی تنقلات و تزیینات، چیزی که می‌ماند، لبخند آدم‌هاست، نه ظرف‌ها.یلدایی که گذشت، درسی بود برای من؛ درسی که گفت: «شادی را نمی‌خرند، می‌سازند.» یادآور شد که در میان انارها و آجیل‌ها، آنچه ماندنی است لبخند و یادِ صادقانه‌ی همدیگر است.شاید سال آینده، وقتی دوباره روزها را تا یلدا می‌شماریم، به‌جای دغدغه‌ی خرید و تدارک زرق‌وبرق، به این فکر کنیم که چه‌طور می‌توانیم دل‌ها را نزدیک‌تر کنیم. شاید با چند تماس، چند دل‌نوشته، یا حتی خاموش‌کردن تلفن برای چند ساعت. شاید همان‌وقت دوباره گرمای واقعی یلدا را لمس کنیم — گرمایی که از باهم بودن می‌جوشد، نه از تجمل.یلدایی که گذشت، گذشت…اما حکایت ساده‌ی آن هنوز زیر پوست زمستان جاری است:زیبایی در سادگی است؛ و کنار هم ماندن، تجمل نمی‌خواهد.یلدای بعدی، ساده‌تر، صمیمی‌تر.</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 18:20:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراتر از همه ایسم‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%87%D8%A7-g3k6omfzbgt8</link>
                <description>معمار امنیت و ثبات منطقهجیمز ماتیس، ژنرال چهارستاره آمریکایی با هفت تریلیون دلار، در برابر ژنرال دوستاره ایرانی شکست خورد. اما آن ژنرال ایرانی که بود؟کسی که به گفته خودِ مایک پومپئو، وزیر خارجه پیشین آمریکا و رئیس سابق سیا، حتی نامه‌اش را تحویل نگرفت و در راه مقاومت، استوار ماند. او محصول انقلاب اسلامی بود: سردار قاسم سلیمانی.کسی که بر روی صندلی پلاستیکی ساده‌اش، اندیشه پاک کردن لکه‌های ننگین تروریسم از نقشه جهان را پرورش می‌داد و ترسیم و عملی هم کرد. در شرایطی که تمامی امکانات هوایی، دریایی و زمینی در اختیار ژنرال ماتیس بود، سردار سلیمانی با تکیه بر نیروهای مقاومت و توکل به خدا، آن هیمنه به ظاهر شکست‌ناپذیر را درهم شکست. خود دونالد ترامپ در آن روزها اعتراف کرد: «هفت تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کردیم، اما نمی‌توانیم حتی با یک هواپیما با چراغ‌های روشن فرود بیاییم! هفت تریلیون دلار برای هیچ!»کارآمدی تفکر انقلابیعملکرد حاج قاسم سلیمانی و یارانش در نیروی قدس، نمونه‌ای روشن از تفکر انقلابیِ عمل‌گراست. اگر در جایی از کشور ناکارآمدی می‌بینیم، نه‌که ناشی از انقلاب، که دقیقاً به دلیل غیاب این تفکر انقلابی است. مثال آن را در حوزه‌هایی مانند صنعت خودرو و سلطه نظام سرمایه‌داری می‌توان دید؛ در حالی که سردار با همان صندلی پلاستیکی شکسته، تاریخ‌ساز شد. این، عینیت بخشیدن به کلام شهید حسن طهرانی مقدم بود که : «فقط انسان‌های ضعیف به اندازه امکاناتشان کار می‌کنند.»تفکر انقلاب اسلامی، بر پایبندی به اصولی استوار است: از جمله آرمان‌گرایی همراه با عمل، استقلال‌طلبی همه‌جانبه، حساسیت بر منافع و منابع ملی و تقوای سیاسی. امروزه ثمرات درخشان تفکر انقلابی را می‌بینیم. مواردی چون حمایت مردمی در منطقه به عنوان عمق استراتژیک ایران و دستاوردهایی در زمینه موشکی، هسته‌ای و فضایی.محصول مکتبهر مکتبی نمادی دارد. مارکسیسم، ارنستو چگوارا را به عنوان نماد مبارزه با استبداد معرفی می‌کند. لیبرالیسم غرب نیز سلبریتی‌ها، ثروت و شهرت را نماد خود ساخته است. اینجاست که تفاوت «قیمت» و «بها» آشکار می‌شود.در جهانی که کاپیتالیسم و کالاانگاری حاکم است، در ایران اسلامی نوری می‌درخشد که با معیارهای مادی سنجیده نمی‌شود. علامه طباطبایی فرموده‌اند نام اعظم خدا «بها»ست. امام حسین(ع) تجلی این بهاست؛ آن که همه داشته اش را داد تا «ثارالله» شود. بر این مبناست که پس از قرن‌ها، نام امام حسین علیه السلام، به‌عنوان حقیقت بخش ارزش‌های انسانی هر سال پرشکوه‌تر گرامی داشته می‌شود. سردار سلیمانی نیز از این مکتب آموخت و به آن عمل کرد؛ لذا تشییع پیکرش به یکی از باشکوه‌ترین مراسم جهان تبدیل شد.ملت ایران به خوبی می‌داند که انقلاب اسلامی، در تقابل با دو مکتب رقیب، محصولی بی‌بدیل عرضه کرده است؛ انسانی که تجسم سخن امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود: «همواره دشمن ستمگر و یاور ستم‌دیده باشید.»مؤثرتر از همیشههیچ دستگاهی نتوانست او را متوقف کند، تا آنکه دستگاه ترور به کار افتاد. بسیاری گمان کردند همه چیز پایان یافته است. اما متفکرانی چون «الیزابت کوبس» - ژنرال بازنشسته آمریکایی - در نیویورک‌تایمز، این ترور را حماقتی محض خواندند و آن را اقدامی تحریک‌آمیز و بی‌ثمر دانستند.بله، شهید سلیمانی مؤثرتر از سردار سلیمانی است. او دیگر نه در قفس نام‌هاست و نه در حصار مرام‌ها. او در افق آزادگی، بی‌واسطه در دل تاریخ می‌درخشد.«و گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده‌اند؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌برند.» (آل عمران، ۱۶۹)و این راه ادامه دارد...</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 18:18:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسلام را چه به علوم انسانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-ipjdnseuciqv</link>
                <description>مطهره رحیمی ورودی ۱۴۰۴ علوم قرآن و حدیث“علوم انسانی اسلامی” ترکیبی که برای گوش‌های ما آشناست، اما آیا اساسا علم و دین ارتباطی دارند یا دو موضوع جداگانه هستند؟ منظور از اسلامی سازی علوم چیست؟از روزی که ایده‌ی علوم انسانی اسلامی مطرح شد برداشت های متناقضی از این تعبیر صورت گرفت که در ادامه به بررسی برخی از آن‌ها می‌پردازیم.چرا علوم انسانی اسلامی؟برای اینکه متوجه شویم ایده‌ی علوم انسانی اسلامی دقیقاً از کجا پدید آمد، باید کمی با هم در تاریخ سفر کنیم. در جهان اسلام تا قبل از پدید آمدن علم جدید، علوم طبیعت بخشی از فلسفه بود.متفکران مسلمان برای علم مراتبی قائل بودند: معرفت حسی، علم استدلالی، علم کشفی و وحی.بعد از شکل‌گیری تمدن مدرن غرب، علوم انسانی به شاخه‌ای مستقل از الهیات و فلسفه تبدیل شد. در قرن نوزدهم میلادی، تفکر پوزیتیویسم و سایر مکاتب تجربه‌گرا رشد کردند و بر حوزه‌های آکادمیک حاکم شدند. شوربختانه، درست در همان زمان رونق پوزیتیویسم، علم جدید به جهان اسلام راه یافت، در حالی که مهمانی ناخوانده هم به همراه داشت: «فلسفه‌های تجربه‌گرا». این فلسفه‌ها علوم را از جهان ماورای طبیعتی که خداباور است، جدا می‌کردند. در نتیجه، در جوامع اسلامی، علم سکولار رایج شد و در محیط‌های علمی این تفکر رواج پیدا کرد که علم یا در تعارض با دین است، یا اینکه کاملاً از دین مستقل است. این تفکر در مورد علوم انسانی بسیار قوی‌تر بود.جهان اسلام پیوند خودش را با دین سست کرد اما نتوانست به مقصود دلخواهی که تجربه‌گرایان وعده می‌دادند دست پیدا کند و این باعث شد برخی از اندیشمندان مسلمان تصمیم بگیرند به اصالت اسلامی خود بازگردند. این ایده‌ی خامِ بازگشت، به مرور پخته شد تا اینکه به طرح نظریه‌ی علوم انسانی اسلامی رسید.ما انسانِ تا لب گور نمی‌خواهیمبدیهی است که هرکدام از علوم دارای موضوعی خاص هستند و در چارچوب آن به بحث می‌پردازند. همچنین، وقتی از “علوم انسانی” صحبت می‌کنیم، می‌دانیم که موضوع عام آن انسان، ارزش‌های انسانی و شئون مربوط به انسان است. اما کدام انسان؟منظورمان از انسان، پیکر محسوسی است که تحت تأثیر قوانین فیزیکی و شیمیایی قرار دارد؟ یعنی در علوم انسانی، وجهی از زندگی موجودی جسمانی را بررسی می‌کنیم که چند سالی هست و بعد از بین می‌رود؟ اینجاست که بین دیدگاه اسلام و علوم انسانی رایج در دنیا اصطکاک ایجاد می‌شود.اسلام انسان فانی را نمی‌پذیرد، زیرا او را فراتر می‌داند. علم در دنیا روح، معاد و هرچه مافوق این عالم جسمانی است را انکار می‌کند؛ این دیدگاه که انسان به معنای کامل وجود انسانی‌اش باقی بماند—نه یکی دو روز، بلکه تا بینهایت—فقط در اندیشه اسلام یافت می‌شود.این اختلاف ریشه در انسان‌شناسی مکاتب دارد. ما انسانِ تا لب گور را نمی‌خواهیم؛ در علوم انسانی اسلامی، بخشی از کار ما این است که انسانی را به عنوان موضوع معرفی کنیم که با انسان‌شناسی اسلامی به آن رسیده‌ایم، و بر اساس این تفکر، اصول علمی را به شکل صحیح تألیف کنیم.چند برداشت غلطیکی از شایع‌ترین برداشت‌های غلط این است که وقتی سخن از اسلامی‌سازی علوم انسانی به میان می‌آید، برخی تصور می‌کنند ما می‌خواهیم روش تحقیق در علوم را تغییر دهیم؛ یعنی در علوم انسانی که ارتباط و گاهی اصطکاک نظریات آن با نظریات دینی زیاد است، به سراغ روش‌های نقلی و فقاهتی برویم. این یک تصور خام است. چگونه می‌توانیم تنها به آیات و روایات اکتفا کنیم، در حالی که پاسخ اکثر مسائل علوم در این منابع یافت نمی‌شود؟برخی دیگر تصور کردند اسلامی کردن علوم یعنی تدریس آن‌ها به نحوی که تضادی با اسلام نداشته باشد؛ یعنی اگر به نظرات مخالف برخوردیم، آن‌ها را حذف کرده و نظریات اسلامی را جایگزین کنیم. این نظریه طرفداران بیشتری پیدا کرد، اما باز هم روش معقولی نبود. اگر هدف ما ساختن تمدن اسلامی نوین است، باید علمی متناسب با این تمدن نیز داشته باشیم.در اندیشه‌ی علامه مصباح(ره) اسلامی سازی علوم، نه یک کار تعبدی و تعصب آمیز بلکه یک فعالیت صددرصد علمی است. باید مبنای علم را انسان شناسی دینی قرار دهیم و این یک کار جدید در عالم است که همه از ثمرات آن بهره‌مند خواهندشد و می‌تواند پاسخی باشد به بحران های هویتی، اخلاقی و معنوی جهان معاصر. (وَ بالایمانِ یُعمَر العلم. و به وسیله‌ی ایمان، علم آباد می‌شود. _مولا علی علیه‌السلام_)</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 18:15:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبرد ریشه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_88975530/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7-ijivaddqftmb</link>
                <description>جزایر سه‌‌‌‌‍گانه ایران؛ از ریشه‌های تاریخی تا چالش‌های ژئوپلیتیکی امروزجزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی سال‌‌‌‌‌‌‌ها یکی از بحث‌برانگیزترین مناقشات سرزمین‍ی بین ایران و کشورهای همسایه‌‍اش بوده‌‍است. از طرفی امارات متحده ایران را اشغال‌‍گر این جزایر تلقی می‌‍کند و خواستار واگذاری جزایر به امارات است. از طرف دیگر اما، ایران این جزایر را سرزمین تاریخی خود تلقی می‌‍کند. برای درک بهتر موضوع، باید به تاریخچه مسئله ب‍‌پردازیم.جزایر سه‌گانه در مسیر تاریخمطابق اسناد تاریخی موجود، اشیا تاریخی یافت شده از حکومت مادها در این جزایر، خود بیانگر این است که از هزاران سال قبل، جزایر خلیج فارس در تسلط حکومت‌های ایرانی بوده‌‍اند. از دوره هخامنشی تا سقوط حکومت ساسانیان نیز همواره این جزایر جزء پایگاه‌‍های مهم نیروی دریایی ایران به شمار می‌‍رفته و مسیر مهمی برای تجارت و بازرگانی محسوب می‌‍شده.تا پیش از اشغال سواحل و جزایر جنوبی ایران توسط پرتغالی‌‍ها در دوران استعمار، همواره حاکمیت سلسله‌های مختلف بر آب‌های خلیج فارس امر ثابتی بوده.پس از آن نیز شاه عباس صفوی با بیرون راندن پرتغالی‌‍ها مجددا این سرزمین‌‍ها را به خاک ایران بازگرداند. از جهت جغرافیایی نیز آب‌ها و جزایر خلیج فارس امتداد فلات تاریخی ایران به حساب رفته و جزء سرزمین آن به شمار می‌‍روند.همه چیز از رأس‌الخیمه آغاز شدبا فروپاشی سلسله صفوی و آشفتگی داخلی ایران، اینبار اعراب عمان، این جزایر را به اشغال درآوردند. اما در بهبوهه فتوحات نادرشاه، نه تنها این جزایر، بلکه بخشی از امارات کنونی نیز تحت سلطه ایران درآمد. نام کنونی این شهر اماراتی، یعنی رأس‌‍ال‍‌خیمه نیز، به ب‌رافراشتن خیمه‌های نادری در این سرزمین اشاره دارد.اشغال‌ها و ادعاهابا مرگ نادرشاه و تزلزل ناگهانی فضای سیاسی ایران، اعراب قاسمی که تحت حمایت امپراتوری بریتانیا بودند، این جزایر را مجدد به اشغال درآوردند. در ادامه این کش و قوس‌ها، بارها این جزایر(در کنار جزیره بحرین) میان ایران و بریتانیا رد و بدل شد و برعکس سرزمین‌های شمالی، سلسله‌ قاجار بر سر مالکیت ایران بر این جزایر هرگز کوتاه ن‌یامد. مجلس ملی دوره پهلوی نیز با تصویب لایحه‌‍ای رسما بحرین را جزء استان‌های ایران حساب کرد. در تمامی این مدت، انگلیسی‌‍ها که در نقشه‌های خود این جزایر را متعلق به ایران می‌‍دانستند، از هر حیله و روش موجود استفاده کردند که به نحوی آن‌ها را حق اعراب قاسمی تحت حمایت خود نشان دهند. علارغم استقامت دولت‌‍های ایرانی در برابر این ادعاها طی ۱۵۰ سال، سلطنت پهلوی به ناگهان با واگذاری استان بحرین به اعراب، جزایر سه‌گانه‌ای که حق مسلم ایرانیان بود را تحت حاکمیت گرفت.تشکیل امارات و شروع بازی سیاسیدرست ده روز پس از تشکیل کشور امارات متحده، آن‌ها ایران را اشغال‌گر خطاب کرده و خواستار بازپس‌گیری جزایر سه‌‍گانه شدند. ادعایی که نه با اسناد تاریخی و ادله جغرافیایی سازگار بود، نه با نظر سازمان‌های بین‌المللی.اهمیت این جزایر برای تسلط بر مسیر‍های نفتی و کنترل تنگه هرمز، هردو کشور را در جهت تسلط بر این خاک مسلم کرده. اماراتی‌‍ها می‌‍خواهند با تبدیل این مناطق به مقر اقتصادی جدید خود، علاوه بر درآمدزایی، کنترل تنگه هرمز را نیز از دست ایران خارج کنند. می‌‍توان علت اصلی حمایت بسیاری از دولت‌ها از ادعای امارات را نیز همین مسئله دانست که خطر بسته شدن یا محدودیت تنگه هرمز باید از بین ب‌رود. یکی از علل اصلی نرمی ایران در برابر این ادعاها اما، نیاز چرخه اقتصادی ایران به امارات برای نقل و انتقالات بانکی و مسیرهای دورزدن تحریم هاست.باید چاره‌ای اندیشیداز طرفی با وجود نیاز ایران به تسلط بر این جزایر جهت حفظ کنترل دریایی خلیج فارس و از طرف دیگر وابستگی به سیستم مالی امارات، انعطاف ایران در پاسخ‌دهی را کاهش داده است.در چنین شرایطی ایران باید علارغم پایبندی به حق حاکمیت خود، سعی در ایجاد مسیرهای مالی و بانکی جدید از طریق سایر کشورهای همسایه مثل ترکیه ب‍‌نماید. راه‌حلی که شاید دشوار باشد، اما کلید حل یک بازی سیاسی است که مستقیما تاریخ و ریشه سرزمین ایران را هدف قرار داده.</description>
                <category>mostaghelatu</category>
                <author>mostaghelatu</author>
                <pubDate>Wed, 31 Dec 2025 15:17:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>