<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کتابیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_89103274</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:10:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2255764/avatar/TVrCbD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کتابیا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_89103274</link>
        </image>

                    <item>
                <title>محمد قاضی؛ درباب پدر ترجمه نوین ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89103274/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ud2ud0dkacb8</link>
                <description>احتمالا اگر اهل کتابید، نام محمد قاضی را بسیار دیده و شنیده‌اید و دور از ذهن نیست اثری از ترجمه‌هایش را خوانده باشید. مرد بزرگی که نامش به ترجمه گره خورده و هرگاه راجع به ترجمه فاخر صحبت به میان می‌آید، نام او از جمله واژگانی‌ست که به ذهن خطور می‌کنند.قاضی از کودکی نسبت به یادگیری زبان خارجی شوق داشت؛ این شوق تا حدی بود که در عالم کودکی به همشهریش در مهاباد التماس کرد تا به او زبان فرانسه بیاموزد و در نهایت موفق شد تا وی را راضی کند. هوش بسیار بالای محمد باعث تحیر استادش شد و این استعداد نوید روزهای روشنی را برای وی می‌داد. آموزش زبان فرانسه اما بی‌دردسر هم نبود؛ خویشان و نزدیکان بسیار ملامتش می‌کردند که چرا زبان کفار را یاد می‌گیری؟!قاضی چند سال بعد از مهاباد به تهران رفت و آنجا دیپلم ادبی و لیسانس حقوق گرفت و در این میانه مطالعه زبان فرانسه را از یاد نبرد تا در ابتدای دهه 20 پا در مسیر ترجمه نهاد.قاضی به سبب اینکه از نخستین مترجمین نوین ایرانی بود، آثار بسیار مهمی را توانست ترجمه کند. او و بعضی از افرادی که اندکی پس از او وارد این حیطه شدند مانند نجف دریابندری و ابوالحسن نجفی، در اعتلای این حرفه نقش مهمی بسزایی ایفا کردند. او و متاخرینش خشت اول را درست نهادند تا این دیوار به بیراهه نرود.قاضی ارادت ویژه‌ای به ادبیات کلاسیک داششت و این در آثاری که ترجمه نموده مشهود است. به نظر قاضی اصالت در ادبیات کلاسیک بود و برای همین رابطه خوبی نیز با شعر نیمایی و شعر نو نداشت. از آثار سرشناس ترجمه شده توسط قاضی می‌توان به شازده کوچولو، زوربای یونانی، دن کیشوت و سپید دندان اشاره کرد.12 مرداد سالروز میلاد این بزرگ‌مرد بود. روحش شاد و راهش پررهرو باد.</description>
                <category>کتابیا</category>
                <author>کتابیا</author>
                <pubDate>Fri, 04 Aug 2023 19:43:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احمد شاملو؛ بامداد عشق و نفرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89103274/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-hdrzphszizor</link>
                <description>شاملو را می‌توان یکی از مهم‌ترین و مناقشه برانگیزترین چهره‌های ادبیات معاصر ایران دانست. درمیان اهل ادب و فرهنگ برخورد با شاملو دو نوع دارد؛ عشق و نفرت.عشاق شاملو از تاثیرش بر شعر امروز می‌گویند و او را از این جهت می‌ستایند و متنفران، به حرف‌های نسنجیده و عقاید سیاسی وی اشاره می‌کنند و ترجمه‌های وی را به باد نقد می‌گیرند.در این نوشته سعی داریم به جوانب مختلف شعر و زندگی شاملو به اختصار بپردازیم و از شاملویی بگوییم که به غایت شاعر بود و  آیدا عشق می‌ورزید و ازعشق می‌سرود و در کنار این، چپی بود که فردوسی را اشراف‌زاده و دربرابر ضحاک انقلابی می‌دانست و آواز ایرانی را به عرعر خر تشبیه می‌کرد.بی‌انصافی‌ست اگر در شروع نقد یک شاعر، از شعر او سخن نگوییم. شفیعی کدکنی در کتاب » با چراغ و آینه» در باب نگاه اکثریت به شاملو گفته: «شاملو «مختلف‌الاضلاعی» است که فقط «ضلعِ» شعریِ او را جوان‌ها می‌بینند و باز از «مختلف‌الاضلاعِ» شعرِ او هم فقط «ضلعِ» بی‌وزنی را و این ضلع، چون «امری عدمی» است دسترسی به آن برای همه آسان است. » سخن شفیعی کدکنی از این جهت اثبات می‌شود که پس از شاملو شاعران جوان ساده‌لوحانه تلاش کردند تا به سان او شعر بگویند اما در نهایت نوشته‌های سردرگمی تولید کردند که نه شاعرانه بود و نه خواندنی! گویی نثری بی‌ضابطه‌ نوشته  و بین آن &quot;enter&quot; زده‌اند تا کلمات بعدی در خط بعد نگاشته شوند. شعر شاملو اما ریشه در آثار گذشتگان و دیگر ملل دارد و از جنس آثار سطحی نیست. شاید بتوان گفت شعر شاملو از معدود اشعار سپیدی هستند که به ورطه ابتذال نیفتاده‌ است.زندگی سیاسی شاملو نیز همواره مورد بحث بوده است. عشاق شاملو وی را مبارزی نستوه می‌دانند که همیشه سخن حق گفته و هیچگاه سر در آخور حاکمان نداشته؛ اما از طرفی متنفران معتقدند وی همواره در سوی غلط تاریخ ایستاده و بر موج‌های سیاسی سوار می‌گشته.شاملو در سال‌های فعالیت‌های سیاسیش دو بار به زندان افتاده و یکبار حتی تا پای جوخه آتش رفت. بار اول شاملو به سبب ارتباط با آلمان در اثنای جنگ جهانی دوم به زندان متفقین افتاد. شاملو به سبب شغل پدرش در شهرهای بسیاری سکونت داشت. وقتی در کلاس چهارم دبیرستان درحال تحصیل بود با خانواده در ارومیه زندگی می‌کرد و در این ایام حزب دموکرات آذربایجان اعلام استقلال کرد و به سبب سابقه نظامی پدر و طرفداری خودش از حکومت پهلوی دستگیر و به جوخه مرگ سپرده شد. پس از دو ساعت در برابر جوخه آتش بودن دستور از مقامات بالای حزب برای تیرباران دریافت نشد و شاملو و پدرش جان سالم از این مهلکه بدر بردند.شاملو و آیدادلیل حبس دوم شاملو اما گرایشات چپ او بود.پس از کودتای 28 مرداد شاملو دستگیر شد و به زندان قصر افتاد و آنجا نقطه عطفی در زندگی او بود و بسیاری از اشعار خوب شاملو که بعضا سیاسی_اجتماعی هستند در همین زندان سروده شدند.عقاید سیاسی شاملو در تملام ارکان زندگی‌اش سایه افکنده بود. او علاوه بر گفتن اشعار سیاسی، شاعرانی را که در این طریق قلم نمی‌زدند را مذمت می‌کرد تا جایی که راجع به سهراب سپهری می‌گوید: زورم می‌آید آن عرفان نابه‌هنگام را باور كنم. سر آدم‌های بی گناه را لب جوب می‌برند و من دو قدم پایین‌تر بایستم و توصیه كنم كه «آب را گل نكنید!» تصور می‌كنم یكی‌مان از مرحله پرت بودیم، یا من یا او ...در انتقادات شاملو نیز اندیشه‌های چپ شدیدا تاثیرگذار بودند. او راجع به فردوسی می‌گوید: »فردوسی‌ از ضحاك مردی كه از میان مردم عادی برآمده و در مقابل نظام طبقاتی جمشید قیام كرده است, یا به عبارت دیگر یك –پادشاه دمكراتیك —، یك“ غول بی‌شاخ و دم” ساخته است.« شاملو همچنین به فرهنگ و تاریخ ایران نیز حمله می‌کند و می‌گوید: »متأسفانه چیزی كه ما امروز به نام تاریخ در اختیار داریم جز مشتی دروغ و یاوه نیست كه چاپلوسان و متملقان درباری دوره‌های مختلف به هم بسته‌ا‌ند. «هنر ایرانی نیز از این دست سخنان شاملو در امان نبود. او در سخنرانی پرحاشیه‌اش در برکلی می‌گوید: »موسیقی سنتی ایران پیشرفتی نکرده ، پیش درآمدی اجرا می‌شود ، یک نفر می‌آید عر و عری می‌کند و آخرش هم رنگی می‌زنند و تمام می‌شود«.شاملو در دانشگاه برکلیگرچه این ادعاهای شاملو بی‌پاسخ نماندند و راجع به اظهارات وی استاد جلال خالقی مطلق که عمری را در شاهنامه‌پژوهی طی کرده‌، پاسخ کاملی ارائه کردند یا راجع به موسیقی سنتی استاد محمدرضا لطفی پاسخ بسیاری تندی را منتشر کردند و استاد شجریان نیز در پاسخ او که خوانندگی ایرانی را به &quot;عرعر&quot; خر تشبیه کرده بود با خطاب قرار دادن &quot;نازنین احمد شاملو&quot; با ملایمت، پاسخ کاملی ارائه دادند یا راجع به موسیقی ایرانی استاد محمدرضا لطفی پاسخ بسیاری تندی دادند و گمراهی وی را گوشزد کردند.زندگی شاملو با از این دست ساده‌بینی‌ها و اشتباهات گره خورده بود. آقای شاعر به وضوح کمیتش در حوزه نقد لنگ بود اما این سبب نمی‌شود او را در تاریخ ادبیات نادیده بگیریم.این نوشته را با شعری از وی به پایان می‌برم.نازلی سخن نگفت نازلی ستاره بود: یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت نازلی سخن نگفت نازلی بنفشه بود: گل داد و مژده داد: زمستان شکست! و رفت…به مناسبت دوم مرداد، سال‌مرگ ا.بامدادکانال ما در تلگرام: @ketabia_official</description>
                <category>کتابیا</category>
                <author>کتابیا</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 20:52:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احمدرضا احمدی؛ بذر درستکاری که حرف تازه داشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89103274/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B0%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-bpotvs3lvkeq</link>
                <description>در سال‌های حرکت گریز ناپذیر شعر به نثر، احمدرضا احمدی را می‌توان یکی از سرشناس‌ترین افرادی دانست که دست به شیوه نوینی در سرودن شعر زد و برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش در نیمه مسیر نبرید و از بخت خوش در سال‌هایی شروع به کار کرد که شعر در ایران اهمیت بیشتری یافته بود و نسل طلایی از شاعران در آن دوران می‌سرودند و در هوای فرهنگی ایران نفس می‌کشیدند. احمدی در این میان شاعر عاشقانه‌های ساده‌ بود و اصالت هنریش به حدی بود که مرعوب جریان غالب آن روزها نشود.احمدی در سال‌های آغازین کارش سخن نو داشت؛ او در عصر تکثر مفاهیم پیچیده و اشعاری که زیرلایه آن‌ها نیاز به تفکر بسیار و آشنایی‌های ادبی داشت، احمدی ساده و روان شعر می‌سرود اما به ورطه ابتذال نمی‌افتاد. در دوران جدید که زبان‌ها به سوی ساده شدن پیش می‌روند، شعر احمدی یک اتفاق ناگزیر بود.احمدی خوش اقبال هم بود. تولد شعر احمدرضا در دهه چهل بود و همین سبب شده بود این شاعر نواندیش تا حدی درمیان اهل ادب پذیرفته شود. شاید اگر شعر او یک یا دو دهه پیش از آن متولد می‌شد، مورد غضب هم‌صنفانش قرار می‌گرفت اما در این دهه تا حدی پذیرفته شد که فروغ شعری از او را در کتاب &lt;&lt;از نیما تا بعد&gt;&gt; آورد و به قول احمدی &lt;&lt;پاسپورت ادبی&gt;&gt; او را امضا کرد؛ گرچه لازم به ذکر است فروغ هم در نامه‌ای به احمدی انتقاد کرد از او خواست وزن شعر را فراموش نکند و فرم خودش را پیدا کند.در سال‌های شروع کار احمدی، شعر بی‌وزن در سلطه شاملو و رهروانش بود. در آن سال‌ها اغلب شاعران از شب و خون می‌گفتند. در شعر سپید نیز این بسیار نمود داشت اما احمدی اصولا این افعال را بیهوده می‌دانست. در آن سال‌ها شاعری که اینگونه فکر می‌کرد باید عواقبش را می‌پذیرفت. منتقدان به شاعرانی که همراه با جنبش‌های اجتماعی شدیدا می‌تاختند تا حدی که به سهراب &lt;&lt;بچه بودایی اشرافی&gt;&gt; می‌گفتند. احمدی هم از اینگونه برخوردها مصون نبود و می‌گوید &lt;&lt;جلو تئاتر شهر 25 شهریور کمونیست‌ها من را کتک زدند. جالب است که آن روزها فضا کاملا سیاسی بود، واب من نه به سمت تئاتر و شعر پوچ غلتیدم نه به سمت آن&gt;&gt; و جای دیگری نیز تعریف می‌کند که به سبب انتقاد داشتن به صمد بهرنگی کتک خورده و اصولا اگر کسی اینگونه نقد می‌کرد او را ساواکی می‌نامیدند.احمدی با بی‌پروایی در شعر و خلاقیت کم‌نظیرش میراث گران‌بهایی از خویش برجای گذاشت.این نوشته را یا شعری از وی به پایان می‌رسانم.&lt;&lt;مرا نکاوید مرا بکارید من اکنون بذری درستکار گشته‌ام مرا بر الوارهای نور ببندید از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید گوش‌هایم را بگذارید تا در میان گلبرگ‌های صدا پاسداری کنند چشمانم را گل‌میخ کنید و بر هر دیواری که در انتظار یادگاری کودکی‌ست بیاویزید در سینه‌ام بذر مهر بپاشید تا کودکان خسته از الفبا در مرغزارهایم بازی کنند.&gt;&gt;روحش شاد و یادش گرامی.</description>
                <category>کتابیا</category>
                <author>کتابیا</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jul 2023 22:05:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارنست همینگوی؛ داستان‌هایی که آینه زندگی نویسنده‌اند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89103274/%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-jqfj5otqlgsw</link>
                <description>همینگوی را می‌توان در زمره موفق‌ترین رمان‌نویسان قرن بیستم دانست. این برنده نوبل ادبیات مسبب خلق داستان‌های ماندگار بسیاری شده که به نوعی تبلور تجربیات شخصی نویسنده‌اند. از حضور در جنگ جهانی اول تا حضور در خط مقدم جنگ داخلی اسپانیا، از سفرهای توریستی برای دیدن حیات وحش آفریقا تا صیدماهی در کوبا تجاربی است که همینگوی در طول زندگی خود کسب کرده و در رمان‌هایش از آن‌ها بهره برده.ارنست از ابتدای دوره جوانی متفاوت بودن خود را نشان داد. او که پدرش پزشک بود پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان، راه تحصیلات عالیه را در پیش نگرفت و پیشه خبرنگاری را برگزید.همینگوی پس از شروع جنگ جهانی اول بصورت داوطلبانه در جنگ شرکت کرد و به سبب ضعف در بینایی نتوانست به صفوف اولیه جنگ درمیان ارتشی‌ها بپیوندد و راننده آمبولانس در ایتالیا شد. او در این کسوت مجروح و در بیمارستان بستری شد. در مدت بستری بودن در بیمارستان همینگوی به پرستار آنجا دل باخت و نتیجه این اتفاق وصلت او با آن پرستار شد.پس از بازیافتن سلامتی، ارنست به عنوان خبرنگار خارجی در فرانسه مشغول به کار شد و قلمش مورد توجه ادبای پاریس قرار گرفت. نویسندگان بسیاری نوشته‌های همینگوی را تشویق می‌کردند و در نهایت این تحسین‌های متعدد سبب شد تا ارنست در 1935 نخستین اثر مهم خود را به نام &lt;&lt;در زمان ما&gt;&gt; را منتشر کند.همینگوی اسپانیا را هم دوست داشت. حضور همینگوی در اسپانیا و علاقه او به فرهنگ آنجا و علی‌الخصوص گاوبازی، شالوده فکری او برای نوشتن &lt;&lt;مرگ در بعد از ظهر&gt;&gt; شد؛ اما مهم‌ترین اثر او در بستر اسپانیا را می‌توان به جرئت &lt;&lt; زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند&gt;&gt; دانست. برخی از منقدان علی‌رغم وجود شاهکارهایی همچون &lt;&lt;پیرمرد و دریا&gt;&gt; و &lt;&lt;وداع با اسلحه&gt;&gt;، کتاب &lt;&lt; زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند&gt;&gt; را بهترین اثر همینگوی می‌دانند.همینگوی در ادامه ماجراجویی‌های خود در سال‌های منتهی به انقلاب کوبا در این کشور سکنی گزید و در این بستر &lt;&lt;پیرمرد و دریا&gt;&gt; را نوشت. همینگوی برای این اثر برنده جایزه نوبل ادبیات شد و این کتاب وی در آن سال‌ها بسیار مورد تحسین اهل فن قرار گرفت. ارنست همینگوی و فیدل کاستروهمینگوی در سال 1960 به آمریکا بازگشت و درگیر افسردگی شدید شد. کار تا حدی بالا گرفت که چند باری در بیمارستان بستری شد اما علی‌رغم تلاش‌های فراوان برای درمانش، در روز 2 ژوئیه 1961 با اسلحه به خود شلیک کرد و به زندگی‌اش پایان داد.همانطور که گفته شد کتب همینگوی برگرفته از تجربیات و اتفاقات زندگی‌اش است. در ادامه به دو کتاب بطور به خصوص می‌پردازیم:وداع با اسلحه از بهترین آثاری است که به جنگ جهانی اول پرداخته. شخصیت اصلی کتاب _فردریک هنری_ مجروح جنگی است و در بیمارستان بستری می‌شود، او در این اثنا عاشق پرستار بیمارستان می‌شود. (داستان آشنایی نیست؟ ?)پیرمرد و دریا نیز راجع به پیرمردی کوبایی است که علاقه به صید ماهی دارد اما روزگاری است توان این کار را ندارد. او برای اثبات خویشتن و آزمودن خود به دریا می‌زند تا دگرباره پیشه سابق را در پیش گیرد.این رمان با توجه به علاقه همینگوی به صیادی در کوبا جالب‌تر می‌شود.پیشنهاد می‌کنیم آثار این نویسنده را بخوانید و از آن‌ها لذت ببرید.کانال تلگرام: @ketabia_official</description>
                <category>کتابیا</category>
                <author>کتابیا</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 13:29:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلبر کامو؛ اندیشمندی که اندیشه‌هایش را زندگی کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89103274/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-bqssm53h0trk</link>
                <description>آلبر کامو فیلسوف و نویسنده فرانسوی_الجزایری، یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان جریان‌های فکری اروپا در قرن بیستم بود. کامو با اینکه در سال 1957 برنده نوبل ادبیات شد اما هیچ‌گاه &quot;نابغه ادبی&quot; نبود و آثارش غنای ادبی خارق‌العاده‌ای نداشتند.آلبر کامو اندیشه‌ها را ساده و شفاف در غالب داستان بیان می‌کرد و اهمیت اثار او نیز در همین نکته مستور است. ما زمانی که آثار کامو را می‌خوانیم با دریایی از تفکر و تامل عمیق نویسنده طرفیم ولی به اندازه‌ای این اندیشه‌ها روان بیان شده‌اند که اگر مخاطب فلسفه هم نباشیم، کاملا کلام نویسنده را درک می‌کنیم. اصلا برای یک نویسنده اهل تفکر چه از این بهتر که بتواند &quot;از نقش پراکنده ورق ساده کند&quot;؟ کامو چنان مفاهیم ژرفی که در سر داشت را ساده و روان در زندگی شخصیت‌های داستان می‌گنجاند که بسیار در میانه مطالعه آثارش خوانندگان باشخصیت‌ها احساس هم‌ذات‌پنداری می‌کنند.کامو مانند بسیاری از هم‌نسلانش تفکرات هستی‌گرایانه یا اگزیستانسیال داشت. او و متفکرینی چون کی‌یرکگور، نیچه، سارتر، هایدگر و .... معتقد بودند زندگی در ذات بی‌معناست و باید انسان خود برای آن معنا بیافریند. کامو اما یک تفاوت با اغلب متفکرین هم‌عصرش داشت؛ او با وجود اعتقاد به بی‌معنایی زندگی، هرگز ناامید نبود و بذر ناامیدی در آثارش نکاشت. دغدغه کامو که در کتاب اسطوره سیزیف به آن می‌پردازد این است که اگر زندگی ارزش زیستن ندارد، پس تنها راه برای آدمی خاتمه دادن به آن است؛ ولی اگر زندگی ارزش تجربه کردن دارد، پس دیگر نیازی به خودکشی نیست. کامو اصولا زندگی را سیزیف‌وار می‌داند و اتفاقا این حقیقت زندگی را تحسین می‌کند. (اگر با سیزیف آشنا نیستید نامش را جستجو کنید. احتمالا با این اسطوره یونان باستان احساس هم‌ذات‌پنداری خواهید کرد.)کامو در اثر سرشناس دیگر خویش که اتفاقا مسبب بر سر زبان افتادن وی شد، به شرح انسان مدرن می‌پردازد. بیگانه بسیار روان و صریح شرح انسانی است که سرشار از بی‌تفاوتی، انفعال و احساس بیگانگی شده. او شخصیتی را در بیگانه خلق کرد که هنجار . قانونی ندارد. (بعدا در یک نوشته جداگانه به این کتاب خواهیم پرداخت.)اما چرا می‌گویم کامو عقایدش را زندگی کرد؟ بخشی از پاسخ در عکس‌ها و روایت‌هایی است که از دوران حیات وی بجا مانده‌اند. کامو برخلاف اغلب متفکرین تاریخ، بسیار به ظاهرش اهمیت می‌داد. زندگی همانگونه که در آثارش می‌توان دید، برایش مهم بود و سعی می‌کرد انسان خوش‌پوش و خوش‌مشربی باشد. کامو فارغ از اینکه در پایان زندگی چه نهفته است، از لحظات زندگیش لذت برد. او به دنبال لذت‌های والا نبود و دل‌خوشی‌های کوچک را ارج می‌نهاد. زندگی کامو پربار بود؛ رمان‌های قوی، مقالات عمیق، نمایشنامه‌های زیبا و تئاترهایی که روی صحنه می‌برد گواهی بر این مدعا هستند. جالب اینکه این‌ها شرح فعالیت‌های یک اشراف‌زاده با زندگانی سهل نیستند، این‌ فعالیت‌ها از دل زندگی سخت یک کارگرزاده بیرون آمده‌اند. پدر کامو در جنگ جهانی وقتی آلبر کودک بود کشته شده بود. به سبب همین طبقه اجتماعی کامو، وی آن‌گونه که باید در محافل روشنفکری پاریس پذیرفته نشد.با تمام این فراز و فرودها، کامو &lt;&lt;خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود&gt;&gt;. او در 46 سالگی در اثر سانحه رانندگی درگذشت و جهان از حضور یک نویسنده متفکر محروم گشت.کانال تلگرام: @ketabia_official</description>
                <category>کتابیا</category>
                <author>کتابیا</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 20:26:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی کوتاه تصحیح‌های مختلف شاهنامه فردوسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89103274/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-cei4fhtqku0h</link>
                <description>سال‌هاست روز 25 اردیبهشت ماه با پایمردی و تلاش استاد گرانقدر دکتر محمد جعفر یاحقی، به عنوان روز بزرگداشت فردوسی و پاسداشت زبان پارسی نام‌گذاری شده است. در این روز بزرگ، برآنیم تا اندکی راجع به تصحیح‌های مختلف شاهنامه فردوسی سخن بگوییم.نخست اینکه چرا ویرایش‌های مختلفی از این اثر سترگ وجود دارد؟متاسفانه باید گفت ما به نسخه‌ یا نسخه‌های نخستین شاهنامه دسترسی نداریم و قدیمی‌ترین نسخه خطی از این کتاب، نسخه فلورانس 614 ه.ق است که متعلق به حدود دو سده پس از سرودن شاهنامه است؛ به همین سبب شاهنامه یکی از مناقشه‌برانگیزترین متون ادبی تاریخ ماست. غیر از نسخه فلورانس، نسخ استانبول 731 ه.ق، قاهره 741 ه.ق و کراچی 759 ه.ق مورد توجه ویرایشگران شاهنامه بوده.دلیل دیگر تفاوت نسخ، تفاوت در متد و روش‌های انتخابی ویرایشگران برای انتخاب ابیات و تشخیص ابیات الحاقی است. مثلا شاهنامه‌پژوهان با دید انتقادی دریافتند در نسخ معتبر پیش از سعدی بیت (میازار موری که دانه‌کش است/ که جان دارد و جان شیرین خوش است) وجود نداشته و این بیت پس از گلستان وارد شاهنامه‌ها شده اما در بعضی چاپ‌ها مصححین به این روش ابیات را وارسی نکرده بودند و این بیت را آورده‌اند.گاهی نیز پس از یک ویرایش، نسخه متقدم‌تری نسبت به نسخ پیشین یافت می‌شده که این حادثه نیاز به یک ویرایش جدید را بیشتر می‌کند.گرچه دلایل تفاوت نسخ بسیار بیشتر از چیزی است که در اینجا گفتیم اما مجالی برای پرداختن بیشتر به این مبحث نیست و در ادامه به چاپ‌های مختلف شاهنامه فردوسی خواهیم پرداخت.چاپ ماکانچاپ ماکان، نخستین چاپ کامل شاهنامه است که در سال 1829 توسط ترنر ماکان که یک نظامی انگلیسی صاحب منصب در هند بود در چهار جلد منتشر شد. پیش از ماکان چاپ‌هایی ماند لمسدن و رستم و سهراب بودند که هیچکدام جامعیت چاپ ماکان را نداشتند.چاپ ژول مولهفت سال پس از انتشار چاپ ماکان، ژول مول حاصل زحمات چهل ساله‌اش را منتشر کرد. مول در این چاپ از سی و پنج نسخه بهره گرفت. یکی از مزایای این چاپ همراهی ترجمه فرانسوی با متن شاهنامه در این چاپ بود.چاپ مسکوموسسه خاورشناسی فرهنگستان علوم جماهیر شوروی، در سال 1950 عده‌ای از دانشمندان را به سرپرستی ی.ا.برتلس و پس از وفات او به سرپرستی عبدالحسین نوشین، به تهیه متنی علمی از شاهنامه گماشت. پس از یازده سال تلاش این گروه، نتیجه این کار در مسکو منتشر شد و به چاپ مسکو شهرت یافت.در این تصحیح از چاپ لندن 675 ه.ق استفاده شده و ایضا نسخ بدل هم در آن ذکر شده است. در این چاپ تعداد دست‌نویس‌ها کم است و به منابع جانبی در تصحیح شاهنامه توجهی نشده.چاپ جلال خالقی مطلقبسیاری از شاهنامه‌پژوهان معتقدند این ویرایش، بهترین ویرایش موجود از شاهنامه فردوسی است. دکتر جلال خالقی مطلق حدود نیم قرن عمر خود را صرف این ویرایش کردند و اغراق نیست که بگوییم روی هیچ متن فارسی دیگری چنین پژوهش گسترده‌ای صورت نگرفته.استاد جلال خالقی مطلقکار استاد خالقی به زعم نگارنده از دو جهت حائز اهمیت است: یک جهت اینکه پس از سال‌ها مرجعیت پژوهش و تصحیح شاهنامه فردوسی به ایران آمد. همانگونه که گفته شد ویرایش‌های معتبر قبلی، همه به دست مستشرقان انجام شده بود و خالقی مطلق این روند را تغییر داد.دومین اینکه نگاه خالقی به ویرایش شاهنامه، نگاهی انتقادی بود. خالقی برای اولین بار در تصحیح شاهنامه درباره منابع جانبی تحقیقی مفصل کرد و خطرات و فواید استفاده از آن‌ها را یادآور شد و خودش نیز در کارش به اندازه کافی از منابع جانبی بهره برد. خالقی مخالف پیروی صرف از اقدم نسخ بود و معتقد بد آمیختن بی‌قاعده ضبط نسخه‌های مختلف با هم، تنها ما را از سخن اصلی شاعر دور می‌کند.در نهایت برای دو شاهنامه‌پژوه بزرگی که در این متن از آن‌ها یاد شد _دکتر محمد جعفر یاحقی و دکتر جلال خالقی مطلق_ آرزوی سلامتی روزافزون داریم.</description>
                <category>کتابیا</category>
                <author>کتابیا</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 20:52:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسین منزوی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89103274/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%88%DB%8C-zqhokxqa8cuf</link>
                <description>اگر از من بپرسند چهره سرشناس غزل در سده اخیر کیست؛ بی‌‍درنگ خواهم گفت &quot;حسین منزوی&quot;. نه ابتهاج، نه ملک‌الشعرا و نه هیچکدام از شاعرکان امروزی!منزوی در زمانی که همه می‌پنداشتند دوره غزل به سر آمده، جان تازه‌ای به آن بخشید. شناخت منزوی از نیما ژرف‌تر از آن که بود که بدیعیات او را به ایجاد یک فرم ادبی تقلیل دهد؛ نیما بزرگترین تاثیرش در ایجاد محتواهای نوین بود. منزوی نیز این باده نو را در جام کهن غزل ریخت و روح تازه‌ای شد در در کالبد این فرم. افراد دیگری پیش از منزوی دست به این کار زده بودند اما عطای آن را به لقایش بخشیدند و خطر نکردند. شاید مهم‌ترین مصداق این گفته، هوشنگ ابتهاج باشد که این پل را ساخت اما از آن رد نشد، منزوی ولی جوان بود و جویای نام، او این ایده را عملی ساخت و پس از آن، شاعرانی چون محمدعلی بهمنی پیرو او شدند و گفتند: &quot;جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی‌ست&quot;اما چرا منزوی را کم می‌شناسیم؟منزوی اهل حضور در محافل ادبی نبود؛ شاید فامیلش در این حیطه، نشانگر روحیه او بود. منزوی روحیه‌اش با جمع‌های شعرا و سلوک هنرمندان هم‌عصرش سازگار نبود. او خلاف مسیر شنا می‌کرد و مانند آن‌ها در سیاست غوطه‌ور نمی‌شد و اگر اندکی زیاده‌روی کنم، &quot;اهل ادا نبود&quot;منزوی همواره در تنگنا بود. مادامی که در قید حیات بود، کسی او را آنچنان که باید نشناخت؛ پس از مرگش اهالی ادب دریافتند که عجب در گران‌بهایی را از کف داده‌اند.شعر منزوی نیز پیرو شعر پیشینیان خود نبود. او بی‌پرده از خودش، اگر &quot;با تاک و کوکنار&quot; هم‌‌نشین می‌شد، ابایی از گفتن آن نداشت. معشوق شعر منزوی، معشوق هزاران ساله شعر فارسی نبود! در شعر او خبری از سرو قد سیمین عذار کمان ابرو نیست. معشوق منزوی منحصربه‌فرد است و از او با &quot;زنی به هیبت دوشیزه‌های درباری یاد می‌کند. اصولا &quot;زن&quot; در شعر منزوی جایگاه رفیعی داشت .غزل منزوی صاف و ساده است و سریع هم به موسیقی راه یافت؛ از آلبوم نیلوفرانه غلیرضا افتخاری تا آت=ثار متعددی لز هماین شجریان و حتی در آثار کوروش یغمایی، منزوی بر دل مخاطب نشست.امروز نوزدهمین سالگرد درگذشت منزوی‌ست</description>
                <category>کتابیا</category>
                <author>کتابیا</author>
                <pubDate>Sat, 06 May 2023 22:36:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>