<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا شکرابی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_89734943</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:58:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>علیرضا شکرابی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_89734943</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بررسی رمان «خوشه های خشم» نوشته جان اشتاین بک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89734943/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%A9-zc9qjp2xqbcp</link>
                <description>انسانیت در برابر ماشین زدگیاصلا نمیدونم چرا ولی هیچ وقت جلد این کتاب من رو به خودش جلب نمیکرد. جلد رنگ و رو رفته و عکس سیاه و سفید این کتاب باعث میشد فکر کنم که با یک اثر قدیمی که دیگه عمر خودش رو کرده روبه رو شدم. ولی هیچ وقت فکر نمیکردم که این کتاب اینقدر حرف دل من باشه و من و نویسنده اینقدر همفکر باشیم. در مورد نویسنده ترجیح میدم که چیزی نگم ولی همینقدر کافیه که بدونین این اثر برای نویسنده خودش جایزه نوبل رو به ارمغان آورده.شکافتن لایه های این داستان چند لایه کمی فکر کردن میطلبد ولی جوهره اصلی این داستان را میتوان در کلمه ی انسانیت خلاصه کرد. انسانیتی که در بحران اقتصادی بین سالهای 1929 تا 1939 امریکا سعی در وفاق بین اقشار جامعه در کشاکش تمام مشکلات افتصادی دارد. نویسنده به شرح انسانیت اکتفا نکرده و در مزان قاضی و مدعی العموم دست به اقامه دعوا زده و انگشت اتهام را به سمت نظام سرمایه داری میبرد و اینجاست که ما از لایه ی اول جدا شده و به لایه ی دوم یعنی متنی در مذمت نظام سرمایه داری میرسیم. جایی که نویسنده در خلال هر روایت از داستان دست به نقد سیاسی و مدیحه سرایی در خوبی نظام کمونیستی و بدی نظام سرمایه داری میپردازد. به صورت یک فصل درمیان نویسنده به شرح رذایل بانکها و آدمهای تازه به دوران رسیده ای که قصد در آجر کردن نان کشاورزان دارن پرداخته و به خطابه می پردازد. آدمهای حریص و طماعی که از انسانیت تهی هستند و به دیگران رحم نمیکنند. شایان ذکر است که این رمان به اتهام سفید شویی از کمونیست و پروپاگاندای چپ ها همیشه مورد مذمت قرار گرفته و در بعضی ایالت های امریکا هم انتشار آن ممنوع بوده است.و اما روایت اصلی این داستان چیست؟ این داستان در مورد سفر خانواده ی کشاورزی به اسم جود است از شرق به غرب امریکا برای پیداکردن کار و بعد از تصاحب زمین آبا و اجدادیشان بوسیله  بانک در حرکت هستند میپردازد. یک خانواده ی پرجمعیت که همراه با پدربزرگ و مادر بزرگ خانواده عزم این سفر میکنند. پدربزرگی که در میانه راه سکته کرده و میمیرد و مادربزرگی که در مرز کالیفرنیا جان خود را از دست میدهد. و خانواده ای که هیچ میوه ای  جز بدبختی در غرب پیدا نکرده و نمیچیند. بنده اصلا قصد ندارم داستان کتاب را کامل بازگو کنم و از همه ی کسانی که این متن رو میخوانند میخواهم که کتاب را تورق زده و در روایت جانانه و انسانی آن غرق شوند. ولی لازم میدانم که به برخی مطالب و نشانه ها و نماد های کتاب اشاره کنم.کتاب از زاویه ی سوم شخص روایت شده و برای همین هم نویسنده به صورت یک فصل درمیان دست خواننده رو گرفته، مینشاند و به مانند یک پدر حرف های مردانه میزند و از حال و روز اون دوران صحبت میکند. در نویسندگی به این نوع روایت دانای کل هم گفته میشود که محل اطلاقش در اینجا بسیار درست و به جاست، چون نویسنده دقیقا از روند داستان باخبر هست و فصول میان روایت داستان اصلی را به نحوی روایت میکند که ذهن خواننده کاملا در جریان چرایی اتفاقات پیش رو باشد.اما مهم ترین شخصیت هر داستان قهرمان آن داستان است و سوال پیش میاد که قهرمان این داستان کیست؟ شاید بتوان گفت خانواده جود و یا تام ولی شخصیتی که از فصول اول همراه داستان پیش رفته و بیشترین کنش را با داستان دارد تنها یک نفر است. مادر. از نظر من شخصیت اصلی این داستان مادر خانواده جود است که برای خانواده دلسوزی میکند، حواسش به همه ی اعضای خانواده است و ارزشهای خانواده را به اعضای آن گوشزد میکند. او است که وقتی مردان خانواده همه از شدت ضرباتی که از نظام سرمایه داری متحمل گشته اند گیج و منگ شده علم خیمه ی خانواده را نگه داشته و در عین حال از جدا شدن هرکدام از اعضای خانواده ناراحت میشود و سوگواری میکند. اگر مردان خانواده را در این خانواده کشاورز گاو تشبیه کنیم گاوآهن قطعا مادر خانواده است. و اگر مردان خانواده جود را تنور در نظر بگیریم آتش داخل تنور قطعا مادر خانواده است. چیزی که من را شیفته ی کنش های این خانواده کرد، تعریف و مرزبندی ظریف نقش های جنسیتی بود و اینکه هرکدام مردان و زنان این داستان قصد دزدیدن نقش از همدیگر رو نداشتند.و اما همونطور که پیش تر گفتم نویسنده، نمادها و نشانه هایی بیش تر از اینها در داستان گنجانده که فقط به صورت گذری به آنها اشاره میکنم. داستان مرگ نمادین پدربزرگ خانواده که نماد وابستگی انسان به ریشه های جغرافیایی هست. کیسی، پدر روحانی که از سرگشتگی به آرمان و آزادی میرسد و مسیح وار در آن راه جان خود را از دست می دهد. عموی خانواده که از شدت بار گناه مست میکند و مثل حضرت آدم خودش را از بهشت رانده شده میداند و خوشی یا ناخوشی زندگی را ناشی از بار گناهان خودش میداند و وجدانش اذن یک لحظه آرامش هم به او نمیدهد. و حتی اردوگاه دولتی که نمادی از اتوپیای جامعه کمونیسم است.روی هم رفته بنده عادت دارم کتابها را پشت به پشت نخوانم و جرعه جرعه نوشیده و مزمزه کنم و این کتاب با مصادیقی که به دست میداد باعث شد بیشتر به حال و روز امروزم فکر کنم و بتوانم کمی بهتر شرایط زندگیم را درک کنم.</description>
                <category>علیرضا شکرابی</category>
                <author>علیرضا شکرابی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2024 19:15:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ اعتراض و حق خواهی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89734943/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D9%88-%D8%AD%D9%82-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-vjx3ltfem5cz</link>
                <description>اول از همه میخوام اتفاقی که دیروز برام افتاد رو براتون توضیح بدم و بعد از اون سوالی بپرسم:من از اونجایی که فاصله خونه تا محل کارم زیاد دور نیست، با تاکسی رفت و آمد میکنم. مسیری که با تاکسی میرم مسیری هست که ده سالی هست در اون رفت و آمد میکنم و کرایه ها رو کاملا بلدم. تاکسی ها از سال گذشته دونرخی شدن یعنی اگه سه مسافر باشه یک نرخ هست و اگه چهار تا باشه نرخ طبیعتا کمتره. سال گذشته تاکسیران ها چه خطی و چه شخصی به خاطر ترس جونشون سه نفر سوار میکردن. ولی الان که کرونا کنترل شده چهار مسافر هم سوار میکنن. مشکل من از اینجا شروع شد که همون نرخ سه نفر رو برای چهار نفر میخوان دریافت کنن.من معمولا زیر بار این کرایه بیشتر نمیرم و بعضی ها قبول میکنن و بعضی ها هم با فحش و بد بیراه با من برخورد میکنن. خیلی هاشون شرایط اقتصادی رو بهانه میکنن و ...تا اینکه دیروز که سوار شدم همون قضیه همیشگی اتفاق افتاد و راننده شروع کرد به بد و بیراه گفتن. من به راننده توضیح دادم که کرایه ها براساس تعداد مسافر هست و عکسی که از تابلو خط گرفته بودم رو نشون دادم، ولی اون گفت که آیا همه جا قیمت ها رو چک میکنی؟ من هم جواب دادم البته. چون وظیفه اجتماعی من هست که از حق خودم دفاع کنم. ولی طرف به من بد و بیراه گفت. من کرایه بیشتر ندادم و در مقصد خودم پیاده شدم. ولی در این یک ماه که کرایه ها اینطور شده ندیدم که کسایی که مسیر هر روزشون هم هست از حق خودشون دفاع کنن.درنهایت من اعصابم به شدت خورد شد و سوالی که چند وقتیه که ذهنم رو مشغول کرده برام پررنگ تر شد.اگر ما نتونیم حقمون رو از یک راننده تاکسی بگیریم، چطور انتظار داریم که بتونیم حقمون رو از مدیر،تولیدکننده، سیاست مداران و ... بگیریم؟ وقتی نتونیم اصول اولیه اجتماعی رو رعایت کنیم چطور انتظار داریم که بقیه اونها رو رعایت کنن.مخالف این قضیه هستم که همه کلاهبردار هستن و چون این عرف شده پس اشکالی نداره. من و شما هستیم که چون حق خودمون رو نخواستیم طلب کنیم نفر مقابلمون به خودش جرات داده تا هرکاری میخواد بکنه. راننده تاکسی، مغازه دار، مدیر و ... همه عضوی از جامعه هستن. اگه ما حق خواهی رو بد بدونیم و عادت کنیم که سرمون رو تو برف کنیم، پس نباید انتظار درست شدن شرایط رو داشت.یک روز دیگه من سوار تاکسی بودم که راننده تو خط ویژه انداخت. ولی وقتی پلیس جلوش رو گرفت و گفت برگرد مسیرت رو و از توی خیابون برو راننده و مسافرها خیلی عصبانی شدن. من گفتم که خب آقای راننده خلاف رفتی و جای اعتراضی نیست. ولی همه با چشمان باز بهم نگاه کردن. قوانین از نظر من برای این گذاشته شده که جلوی هرج و مرج رو بگیره. و عمل کردن به اون وظیفه اجتماعی تمام مردمی هست که در اون جامعه زندگی میکنن.مشتاقم نظر شما رو هم بدونم.</description>
                <category>علیرضا شکرابی</category>
                <author>علیرضا شکرابی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jun 2022 12:46:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس در دنیای معاصر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89734943/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-nwlyngwr7aus</link>
                <description>در لغت نامه دهخدا واژه ی ترس به معنای بیم و هراس معنی شده است و علی رغم معنای آشنایی که برای شنونده دارد مصداق آن در طول زمان دستخوش تغییراتی گشته است و به مفهومی پویا تبدیل شده است.گروهی از متفکرین ترس را حاصل مواجهه با ناشناخته ها دانسته و دسته ای دیگر ترس را به عنوان مطلبی فطری و ریشه دوانده در ضمیر ناخودآگاه می دانند. از آنجا که ناشناخته ها بسیارند و ترس به مثابه مواجهه با ناشناخته ها از دیر باز ذهن آدمی را مشغول داشته و از طرف دیگر عمر آدمی ظرفیت رویارویی با تمامی آنها را ندارد این امر باعث این شده که ترس هیچ وقت ذات بشر را ترک نکند. از جهتی دیگر، ترس هایی که به الگوهای روانی ما برمی گردند اغلب از آن دسته اند که به گفته ی زیگموند فروید قابل درمان اند و با کاویدن علت آن در کودکی می توان بر آن فایق آمد.در عصر انفجار اطلاعات و با پیشرفت روز افزون تکنولوژی و در بمباران اطلاعاتی رسانه ها، ترس نیز مفهومی دیگر یافته است. ترس در طول زمان از مفهومی عینی به مفهومی ذهنی بدل گردیده است. تصور کنید ترس های اجداد ما اکنون چقدر احتمال پیش آمد برای ما را دارد؟ خطر حیوانات وحشی، قحطی، بیماری های خطرناک مانند وبا، کزاز، سل و یا خطر مورد حمله و تاراج واقع شدن و ... . با اینکه این ترس ها به طور کامل ریشه کن نشده اند، با این حال امکان اینکه دامن گیر ما شوند بسیار کم است. با این حال ترس های ما از ترس های قابل لمسی که واکنش لحظه ای ما را بطلبند به واهمه هایی احساسی و نظری بدل گشته اند.ترس هایی که از طریق رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی مرتبا ذهن ما را بمباران می کنند، عموما ترس هایی هستند که یا پیش نخواهند آمد و یا احتمال پیش آمد آنها بسیار اندک است. جنگ های داخلی، بگومگو های حزبی، بحران انرژی، گرم شدن کره زمین، بیماری های عجیب و غریب و نادر همه و همه از جمله مواردی است که الگوهای ترس های نو را در ذهن تلقین می نماید. الگوهایی که غالبا مشکلاتی را دامن می زنند و با وجود اینکه راه حل هایی غیرمنطقی و نادرست را پیشنهاد میکنند اما ما آن های را می پذیریم و از آنها استقبال می کنیم. برای مثال دنباله رویی شایعات و اخبار نامتناقض از این دسته اند. منطقا دنباله رویی از شایعات و اخبار کذب کاری اشتباه است و همه این را قبول داریم. ولی موج هراس حاصل از نشر اخبار غیرموثق بتوسط شبکه های اجتماعی چنان ما را تحت تاثیر قرار می دهد که بدون فکر در جست و جوی راه نجاتی به هر ریسمانی دست می آویزیم.اما راه حل کجاست؟عصر اطلاعات و فناوری مهارتهای خاص خود را می طلبد. مهارتهایی از قبیل خوب گوش دادن، دقت کردن و تفکر انتقادی در عصری که هر روز خبرهای ضد و نقیضی می شنویم بسیار حیاتی است. سواد رسانه ای از دیگر مهارتهایی است که در عصر رسانه بیش از پیش رخ می نماید. تفکر انتقادی به ما می آموزد که در نوشته ها و چیزهایی که می شنویم دقت کنیم و پرسشگر باشیم و گول ظاهرسازی های کلام را نخوریم. نباید فراموش کرد که درون گفته ها همیشه دنیایی از ناگفته ها وجود دارد و تا نپرسیم و جوابی نگیریم نمیتوانیم از صحت آن مطمئن شویم.اقتصاد دنیای امروز به خاطر تعدد مصرف کنندگان و شرکت های نوپا از شرایط پیچیده ای برخوردار است و یکی از استراتژی های موفق تبلیغاتی که از دیرباز مورد توجه بوده همین استفاده از ترس بشر است. شرکت های تولید کننده ی چراغ های اضطراری که ما را از تاریکی نجات خواهند داد و یا لابراتوارهای تولید قرص های ویتامینی که احتمال ابتلا به سرطان را کاهش می دهند همگی از ترس ما برای فروش محصولات خود استفاده می کنند.ترس یکی از قوه های بقای بشر از دیرباز بوده و اگر قرار بود ما ترسی نداشتیم، بقایمان مدت زیادی نمی پایید. اما اینکه ترس زندگی ما را کنترل کند کاری خطا و دور از عقلانیت است. برای جلوگیری از مورد سواستفاده قرار گرفتن در دنیایی که برای ادامه ی حیات اقتصادی و اجتماعیش بر ترس ما متکی است باید بکوشیم که عاقلانه تر و موشکافانه تر به مسائل نگاه کنیم.</description>
                <category>علیرضا شکرابی</category>
                <author>علیرضا شکرابی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Apr 2022 00:32:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم Old - ساخته ام. نایت شیامالان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89734943/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-old-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-iaqfjg8dg9wr</link>
                <description>پوستر فیلمساخته های شیامالان همیشه برای من جذابیت خاصی داشته و این نه به خاطر پیچش داستانی بلکه به خاطر موضوعاتی هست که به آن می پردازد.بیشتر فیلم های شیامالان ترس های بنیادین بشری را دست مایه نقد قرار داده است. فیلم Sixth Sense ترس از نادیدنی ها، فیلم Happening ترس از طبیعت، فیلم Village ترس از اجتماع و فیلم Signs ترس از ناشناخته ها را به نمایش می گذارد. در فیلم Old هم به ترس از پیری و مرگ پرداخته شده است. این فیلم بیشتر از فیلم ترسناک بودن صرف، فیلمی است که به پستوهای ذهن رخنه کرده و ترسی جدید ولی ریشه دار را بیرون میکشد و به نمایش در میاورد. پیری آنقدر در جامعه ی معاصر قبیح است که حتی برای تلطیف آن کلماتی دیگر به کار میبریم مثل کهنسال، فرزانه و سالمند. در زبان انگلیسی و به خصوص در امریکا به جای واژه ی old person از واژه ی senior citizen استفاده می کنند که این نشان می دهد این ترس نوین همه گیر است. شخصیت های این فیلم همه ی ترسشان این است که به زودی پیر شده و خواهند مرد. این جنس ترس معمولا با حسرت همراه است . حسرتی که به هیجان می انجامد و هیجان به صورت بیرونی خشم خود را جلوه گر می سازد. اما چاره کجاست؟ در پایان فیلم و پس از اینکه پدر و مادر داستان جان سپردند، پسر و دختر کوچک این خانواده که الان بیش از 50 سال عمر دارند، پیش از آخرین تلاش خود برای رهایی، کاری که آرزویش را داشتند انجام میدهند، ساختن قلعه ی شنی. کار کودکانه و پیش پا افتاده ی ساختن قلعه به این دو کودک میان سال اجازه می دهد که بچگی کنند و طعم زندگی در لحظه را بچشند. در لحظه زندگی کردن به طور حتم طبق این فیلم، دوای درد پیری و فرسودگی است. چرا که واکنش به هر پدیده و عامل خارجی در این شیوه به صورتی است که انگار مواجهه برای اولین بار صورت پذیرفته است.در لحظه زندگی کردن به گذران عمر طعم تازگی می دهد!</description>
                <category>علیرضا شکرابی</category>
                <author>علیرضا شکرابی</author>
                <pubDate>Wed, 06 Apr 2022 23:20:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>