<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرش کمند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_89882891</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:03:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>آرش کمند</title>
            <link>https://virgool.io/@m_89882891</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خیال خام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89882891/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%85-a5nghzydmrq2</link>
                <description>روزي پیش گوي پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلاي عظیمی براي پادشاه اتفاق خواهدافتاد. پادشاه از شنیدن این پیش گویی خوشحال شد. چرا که می توانست پیش از وقوع حادثه کاري بکند.پادشاه به سرعت به بهترین معماران کشورش دستور داد هر چه زودتر محکم ترین قلعه را برایش بسازند.معماران بی درنگ بی آن که هیچ سهل انگاري و معطلی نشان بدهند، دست به کار شدند. آنها از مکانهاي مختلف سنگ هاي محکم و بزرگ را به آنجا منتقل کردند و روز و شب به ساختن قلعه پرداختند.سرانجام یک روز پیش از روز مقرر قلعه آماده شد. پادشاه از قلعه راضی شد و با خوش قولی و شرافتمندانهبه همه معماران جایزه داد. سپس ورزیده ترین پاسداران خود را در اطراف قلعه گماشت.پادشاه در آستانه روز وقوع حادثه به گفته پیش گو، وارد اتاق سري شد که از همه جا مخفی تر و ایمن تربود. اما پیش از آن که کمی احساس راحتی کند، متوجه شد که حتی در این اتاق سري هم چند شعاعآفتاب دیده می شود. او فورا به زیر دستان خود دستور داد که هر چه زودتر همه شکاف هاي این اتاق سريرا هم پر کنند تا از ورود حادثه و بلا از این راه ها هم جلوگیري شود.سرانجام پادشاه احساس کرد آسوده خاطر شده است. چرا که گمان کرد خود را کاملا از جهان خارج، حتی ازنور و هوایش، جدا کرده است.معلوم است که پادشاه خیلی زود در اتاق بدون هوا خفه شد و مرد. پیش گویی منجم پادشاه به حقیقتپیوسته بود و سرنوشت شوم طبق گفته پیش گو رقم خورده بود! معنی این داستان را می توان به قلبانسان ها از جمله خود ما تشبیه کرد. در دل ما هم قلعه بسیار محکمی وجود دارد. این قلعه با مواد مختلفیمحکم تر از سنگ ساخته شده است. این مواد چیزي به جز خشم و نفرت، گله و شکایت، خوار شمردن و غرورو کبر، شتاب، تعصب و بدبینی و ... نیستند. با این مواد واقعا هم می توان قلعه دل را محکم و محکم و بازهم محکم تر کرد و دیگران را پشت درهاي آن گذاشت. همان طور که این پادشاه عمل کرد. قلعه قلب ما هرچه محکم تر و کم منفذتر باشد، احساس خفگی ما هم شدیدتر خواهد بود.رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس هاکرد وایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .اتوبوس امد, سگ جلوي اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوسبعدي امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش ازحیرت باز بود سوار شد.اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابانسگ روي پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم بهدنبالش.</description>
                <category>آرش کمند</category>
                <author>آرش کمند</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jun 2025 16:54:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک نقطه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89882891/%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-sjqnwxrmh8fa</link>
                <description>من به تو فکر می‌کنم، در مورد تو صحبت می‌کنم، در مورد تو خواب می‌بینم و هر چیزی دیگری در زندگی من مربوط به تو است. وقتی به چشمانت نگاه ‌می‌کنم، حس ‌می‌کنم که آتش درون رگ‌هایم را می‌سوزاند در حالیکه قلب من دائماً برای تو می‌تپد. بیان احساسم کار سختی است. خانواده و دوستانم اسمش را دیوانگی گذاشته‌اند، اما من به آن عشق می‌گویم.متن عاشقانه طولانی برای همسرممی‌دانم که همیشه به تو می‌گویم دوستت دارم، اما این را می‌دانم که هنوز هم کافی نیست، چون این سه کلمه نمی‌تواند به طور کامل احساس من به تو را وصف کند، وقتی تو را می‌بوسم قلبم از هیجان پر می‌شود، من هرگز این طور وابسته کسی نشده‌ام، عشقی که به تو دارم را کلمات توضیح نمی‌دهند، و واقعاً کلمات را گم می‌کنم، اما بدان که برای من همه چیز هستی، همه چیزی که همیشه می‌خواسته‌ام، خیلی دوستت دارم فرشته من، تو همه چیز منی.شاید تعجب کنی که چقدر دوستت دارم. اما تعجب نکن. تو در آسمان من خورشید هستی، رودخانه‌ای که از روح من می‌گذرد و هوایی که تنفس می‌کنم. هر چه تو را بیشتر می‌بینم عشق من، بیشتر عاشقت می‌شوم. با گذشت هر شب و هر روز، عشق من فقط بیشتر می‌شود. قبل از اینکه تو را بشناسم، باور نمی‌کردم که کسی را آنقدر عمیق دوست داشته باشم، اما تو به من ایمان دادی که عشق واقعی وجود دارد و آن را به من سهیم شدی.</description>
                <category>آرش کمند</category>
                <author>آرش کمند</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jun 2025 22:49:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>