<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم‌مطهری‌راد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_89907108</link>
        <description>می‌نویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:17:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1357441/avatar/7SwjxS.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مریم‌مطهری‌راد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_89907108</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بررسی دو رمان معجزه‌معلق و سفر به آتش نوشته مریم مطهری راد، توسط دو منتقد ادبی، محمد‌قائم خانی و محمد نصراوی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%82-%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C-g7zcw6cegbrz</link>
                <description>سفر به آتش نگاهی اندیشه.ورزانه و رو به جلو داردمریم مطهری راد و نگاهش به نشست نقد و بررسی دو رمان معجزه معلق و سفر‌به آتش توسط دو منتقد ادبی &amp;amp;lt;br/&amp;amp;gt;صفحه اصلیادبیاتچهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳ - ۱۰:۲۴ https://virgool.io/p/g7zcw6cegbrz/%F0%9F%93%B7 یک منتقد ادبی:هر رمانی از اعتراض شکل می‌گیرد/ «معجزه معلق» قابلیت تبدیل شدن به فیلم را داردمحمدقائم خانی، نویسنده و منتقد ادبی در میزگرد نقد و بررسی رمان‌های مریم مطهری‌راد با اشاره به وضوح اعتراض در آثار این نویسنده تاکید کرد: بنای هر رمان از اعتراض شکل می‌گیرد و بعد از اینکه در جامعه‌ای شکاف‌ها به وجود می‌آید و شکاف‌ها قابل پرشدن نیست، رمان‌ها نوشته می‌شود.به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مریم مطهری‌راد، صاحب دو رمان مشهور «سفر به آتش» و «معجزه معلق» است که مورد اقبال متخصصان قرار گرفته است. همچنین کتاب سفر به آتش از نامزدان نهایی دریافت جایزه جلال بوده و در جشنواره کتاب دفاع مقدس، مورد تقدیر قرار گرفته است. وضوح دو ویژگی یکی اعتراض و دیگری نگاه خاص به زنان بهانه‌ای شد تا در میزگردی با حضور این نویسنده و محمدقائم خانی و محمد نصراوی از منتقدان ادبی به بررسی رمان‌های مطهری‌راد بپردازیم که در ادامه می‌خوانید:پیام کتاب معجزه معلق چیست و چطور شد دست به نگارش چنین رمانی زدید؟مطهری‌راد: وقتی ایده نابی به دست من رسید، بی‌تردید شروع به نوشتن رمانم کردم و موقع نوشتن، به پیام رمان فکر نکردم.📷شما این اثر را به ژانر پلیسی نزدیک کرده‌اید، آیا همین ژانر باعث شاخص‌تر شدن این کتاب نسبت به کتاب‌های دیگر شد؟مطهری‌راد: این شیوه من است که اساس کار را جنایی قرار می‌دهم و بدنه را در یک ژانر دیگر می‌نویسم. حوادث جنایی کار را خوب به جلو می‌برند و تعلیق برانگیزند. از آنجا که من ذهن مضمون‌گرایی دارم، اگر بخواهم خیلی بر مضمون متمرکز باشم، داستان بر روی یک محور خطی قرار می‌گیرد. به همین دلیل همیشه پی‌رنگ را روی جنایی قرار می‌دهم و مضمون را سوار کار می‌کنم.در مورد کتاب سفر به آتش، استقبال مخاطبان را چطور ارزیابی می‌کنید؟ گویا طبق عقیده منتقدان، معجزه معلق بهتر توانسته است، خود را نشان دهد.مطهری‌راد: سوژه معجزه معلق، کار نشده است و کسانی آن را دیده‌اند که متخصص بوده‌اند. سفر به آتش، سوژه‌ای خارج از مرزهای ایران دارد. یک کتاب در پنج سال، خودش را نشان می‌دهد و فعلاً باید منتظر بود.رمان شما در شمار رمان های اعتراضی قرار می‌گیرد و به حوادث بعد از جنگ، نگاه جدیدی دارد. بازخورد این نگاه جدید چه بوده است؟مطهری‌راد: در نشست‌هایی که من داشته‌ام، مخاطبانی که به من مراجعه کرده‌اند، بسیار از کتاب تعریف کرده‌اند و اذعان داشته‌اند که این کتاب، حرف دل آنها هم بوده است. افراد زیادی بوده‌اند که جنگ بر زندگی آنها تاثیر گذاشته است. آثار جنگ تا چندین سال بر زندگی و سرنوشت انسان‌ها باقی می‌ماند. نمونه عینی آن را در جانبازان می‌بینیم و حتماً اثرات روانی آن را در نسل‌ها خواهیم دید.لطفاً در مورد جایگاه، رمان‌های اعتراضی در ادبیات امروز، نظرتان را بگویید و توضیح دهید چرا در این حوزه کار زیادی انجام نمی‌شود؟خانی: رمان در معنا و باور اروپاییان، اساساً یک متن اعتراضی است. بعد از اینکه در جامعه‌ای شکاف‌ها به وجود می‌آید و شکاف‌ها قابل پرشدن نیست، رمان‌ها نوشته می‌شود. رمان در جهان آمریکایی با اروپا متفاوت است. در آمریکا همه چیز ابزار است؛ بنابرین رمان هم ابزار است؛ جهان ادبی ما بیشتر به جهان رمان اروپایی نزدیک است؛ بنابراین رمان همواره برای ما اعتراض است. «دن کیشوت» یک اعتراض است؛ داستایوفسکی یک جمله معروف دارد که می‌گوید: «همه رمان ها ی دنیا (تا قرن نوزدهم) ادامه دن کیشوت هستند.» هر دواثر مطهری‌راد با این تعریف، خیلی به رمان نزدیک است. در هر دو رمان، فضای اعتراض به پررنگی دیده می‌شود. شکافی که در رمان معجزه معلق هست، هم یک شکاف مرکز و پیرامون است در مورد تهرانی‌ها و همه کسانی که خارج از تهران هستند. کسانی که به تهران مهاجرت می‌کنند، در حال پر کردن این شکاف هستند؛ به عبارتی در حال پریدن از روی این شکاف است. شکاف دوم داستان معجزه معلق، در خود تهران است. در طول سال‌ها تغییرات در تهران، این شکاف‌ها به وجود آمده است. این شکاف یا گسل‌ها، اتفاقات اجتماعی بزرگی را رقم زده است. شخصیت‌پردازی معجزه معلق، عیار به رمان داده و این شکاف را خوب نشان داده است و آن را تامل برانگیز کرده است. ما «ماهنی» را با همه سویه‌های تاریک و سویه‌های درخشانش باور می‌کنیم.📷مریم مطهری‌راد: گدایی که ماهینی می‌کند، صرفاً جنبه فقیر بودن را نشان نمی‌دهد، او تکیه‌گاه ندارد و در روان خودش به کودکی‌اش برمی‌گردد. او با گدایی کردن دارد خودش را از گل و لای بیرون می‌کشد.کتاب معجزه معلق چقدر قابلیت فیلم شدن دارد؟ و چقدر توانسته در مورد جایگاه زنان سخن بگوید؟خانی: هر کتابی که تصویرسازی داشته باشد، قابلیت فیلم شدن را دارد؛ اما ما چون اقتباس در ایران نداریم، حرف زدن در مورد آن بی‌فایده است. تصاویر این کتاب خیلی زیاد است و خارج از امکانات سینمای ایران هم نیست؛ سینماگران ما کتاب نمی خوانند و بنابراین اقتباسی هم انجام نمی‌شود.مطهری‌راد: نگاه خانم نرگس آبیار را به داستان می‌‌پسندم. ایشان به جزئیاتی که برای یک رمان‌نویس مهم است غالبا اهمیت می‌دهند.در مورد بعد اعتراضی سفر به آتش حرف بزنیم.نصراوی: رمان «سفر به آتش»، نیاز روزگار ماست. این رمان بر مفهموم جنگ سوار شده و پی‌رنگ اسطوره‌ای سفر به آتش، شبیه داستان هابیل و قابیل است. من خودم جزو ضربه‌خوردگان از جنگ هستم و در مورد اعتراضی بودن این رمان باید بگویم، چگونگی روایت اعتراض مهم است. من در پی این هستم که آیا ما می‌توانیم از میراث‌های اعتراضی خودمان استفاده کنیم؟ رمان در جهان غرب وابسته به کتاب مقدس است؛ اما در شرق وابستگی ای به کتاب مقدس ندارد و این جایش خیلی خالی است. شاید گفته شود ما رمان دینی داریم اما این بحث من نیست و نظر من گرفتن اندیشه کتاب مقدس در رمان است. در رمان سفر به آتش، طلیعه این نگاه دیده می‌شود. داستایوفسکی در جنایت و مکافات به انسان روز نشان داد که دنیای بدون خدا چگونه است و به این ترتیب او ما را از دنیای بی‌خدا حذر داشت. در ایران کدام نویسنده قبل از انقلاب، وقوع انقلاب را پیش‌بینی کرده و آن را دیده است؟ چون نویسنده‌های ما از اجتماع جدا هستند و دیگر اینکه از میراث روایت به دور هستند. اگر این امتزاج رخ بدهد، اتفاق مبارکی می‌افتد. شاید علت جدایی اندیشه دینی و میراث روایتی ما به خاطر رواج اندیشه‌های مارکسیستی در رمان ماست. انگار کسی که می‌خواهد رمان بنویسد باید خودش را از دین کنار بکشد و برای همین کارها مصنوعی درمی‌آید و ربطی به واقعیت‌های حال و آینده جامعه ما ندارد. نویسنده باید در متن مقدس، زیست بکند نه اینکه فقط آن را خوانده باشد. رمان ایرانی یک رمان دینی است؛ رمانی که ساختار و پی‌رنگ آن دینی باشد.📷خانی: من معجزه معلق را از لحاظ رمان بودن کار موفقی می‌دانم اما سفر به آتش را نه؛ در معجزه معلق ما دو شکاف اصلی مرکز و پیرامون و شکاف طبقاتی داخل مرکز را داریم. شکاف اولی گذشته قهرمان داستان و شکاف بعدی اکنون اوست و این دو در طول همند. کتاب سفر به آتش، بر شکاف جنگ کهن ایستاده است که من نام این شکاف را مسئله تصاحب می‌دانم. این مسئله مدام گسترش پیدا کرده است. نگاه کردن به جنگ ایران و عراق از این بعد، نگاه جدیدی بوده است. این مسئله تصاحب اصلاً خودش ریشه جنگ است. این مسئله پایه دعوای ارسلان و الیاس است و اکثر نویسندگان دیگر در مورد دفاع نوشته‌اند نه تصاحب. نویسنده در کتاب سفر به آتش، به چند شکاف دیگر هم وارد شده است؛ مثلاً یکی اینکه اصلاً چرا جنگیده‌اید، دیگری شکاف بین الیاس و نسل قبلی است. شکاف دیگر، امروز است که الان وضعیت رابطه ما با عراق چیست. این چهارشکاف در کتاب سفر به آتش وجود دارد که هیچکدام در طول هم نیستند؛ هم را یاری نمی‌کنند. در این حجم ۲۰۰ صفحه‌ای رمان، نویسنده نمی‌تواند این همه شکاف را باز و روایت کند. من به کمتر از ۷۰۰ صفحه برای این رمان رضایت نمی‌دهم. باید پی‌رنگ این قدر گسترش می‌یافت تا چترش روی همه این شکاف‌ها می‌افتاد. به هر روی سفر به آتش یک هشدار خیلی بزرگ دارد و آن اشاره به همین شکاف‌های بزرگ است.نصراوی: در کتاب سفر به آتش، الیاس کرد است و سئوال من این است که چرا کرد است؟ اگر الیاس عرب بود، شاید بهتر و جذاب تر بود و این شکاف خودش را بهتر نشان می‌داد. یک اشکال که من در سفر به آتش دیدم این بود که ادامه قصه به سمت پی‌رنگ ارسلان و الیاس نرفته است و به سمت قصه آرخان و پدربزرگ و مادربزرگش رفته و انگار قصه اصلی آنها هستند.مطهری راد: قصه به این سمت کشیده شده است و ارسلان و الیاس در آتش خودشان سوختند.نصراوی: من چنین احساسی نکردم؛ نیمه دوم کتاب بیشتر قصه مادربزرگ را تعریف می‌کند.خانی: این مشکل در وجود ارسلان هست ولی در این قسمت دارد به این پرداخته می‌شود.📷نصراوی: نکته جالب این اثر آن است که مطهری‌راد خیلی خوب توانسته است، نگاه مردانه داشته باشد. در واقع یکی از نقاط قوت مطهری راد این است که هم نگاه زنانه قوی دارد و هم نگاه مردانه.اگر در مورد گسترش ندادن چالش‌ها و کافی نبودن صفحات کتاب، نکته‌ای دارید، بیان کنید.مطهری‌راد: بحث تصاحب را تعبیر جالبی می‌دانم. ما در کتاب، انواع تصاحب را داریم. آنچه در بین این شکاف‌ها مشترک است همان نگاه به دست آوردن است. همه این مسائل در یک خانواده اتفاق افتاده است که می‌توانیم آن را به خانواده بزرگ جامعه تعمیم دهیم. آنچه در آتش سوخته می‌شود همان نظریه منسوخ بهادر است. آنچه در اصلاحات ارضی از دست دادیم، باید در جمهوری اسلامی به دست بیاوریم. اما آنها سر به دست آوردن خواسته‌هایشان از بین می‌روند. کسانی باقی می‌مانند که آن دشمنی را کنار گذاشته‌اند. در آخر پایان بازی وجود دارد و ممکن است در مسیر مبارزه منطقه‌ای در کنار هم قرار بگیرند.</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Thu, 08 May 2025 09:42:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی رمان‌های معجزه معلق و سفر به آتش، نوشته‌ مریم مطهری راد با دو منتقد محمدقائم خانی و محمد نصراوی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%82-%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C-h93ipugnwb2i</link>
                <description>#مریم‌مطهری#نامزده‌جایزه‌جلالنشستی برای دو رمان موفق مریم‌ مطهری راد#محمدقائم‌خانی و #محمد‌نصراوی درباره‌ی رمان‌های #مریم‌مطهری‌راد چه‌گفتند؟ https://virgool.io/p/h93ipugnwb2i/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF مریم مطهری راد، دانش‌آموخته‌ی فلسفه و روابط بین‌الملل. پانزده سال سابقه‌ی کار در حیطه‌ی روزنامه‌نگاری که داستان‌نویسی را از کودکی آغاز کرد.دو رمان به نام‌های 《سفر به آتش》و《معجزه‌ی معلق بخشی از آثار مریم مطهری‌راد است که هر دوی این کتاب‌ها به موفقیت‌های قابل توجهی رسیده‌ است؛ از جمله این موفقیت‌ها صحبت‌های خانم شهرنوش پارسی‌پور نویسنده‌ی رمان طوبا و معنای شب، درباره‌ی کتاب معجزه‌ی معلق است که این کتاب را بسیار پسندیده‌اند و مریم‌مطهری‌راد را نویسنده‌ای می‌دانند که نامش در ادبیات ایران می‌ماند.کتاب سفر به آتش، از این نویسنده برنده‌ی دو جایزه ملی شد. نامزد شانزدهمین دوره‌ی جایزه‌ی جلال آل احمد و همچنین شایسته‌ی تقدیر کتاب سال دفاع مقدس در سال ۱۴۰۲شد.کتاب سفر به آتش نیز مثل معجزه‌ی معلق مورد تحسین اساتید فن قرار گرفته است.از دیگر آثار شامل نقد ادبی، یادداشت و گزارش و تحلیل است که در روزنامه‌ها و مجلات کثیرالانتشار به چاپ رسیده است.وی همچنین مدرس و پژوهشگر در حیطه‌ی ادبیات و وی همچنین مدرس و پژوهشگر در حیطه‌ی ادبیات و داستان است.آرمانم نوشتن است https://virgool.io/p/h93ipugnwb2i/%F0%9F%93%B7 یک منتقد ادبی:هر رمانی از اعتراض شکل می‌گیرد/ «معجزه معلق» قابلیت تبدیل شدن به فیلم را داردمحمدقائم خانی، نویسنده و منتقد ادبی در میزگرد نقد و بررسی رمان‌های مریم مطهری‌راد با اشاره به وضوح اعتراض در آثار این نویسنده تاکید کرد: بنای هر رمان از اعتراض شکل می‌گیرد و بعد از اینکه در جامعه‌ای شکاف‌ها به وجود می‌آید و شکاف‌ها قابل پرشدن نیست، رمان‌ها نوشته می‌شود.به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مریم مطهری‌راد، صاحب دو رمان مشهور «سفر به آتش» و «معجزه معلق» است که مورد اقبال متخصصان قرار گرفته است. همچنین کتاب سفر به آتش از نامزدان نهایی دریافت جایزه جلال بوده و در جشنواره کتاب دفاع مقدس، مورد تقدیر قرار گرفته است. وضوح دو ویژگی یکی اعتراض و دیگری نگاه خاص به زنان بهانه‌ای شد تا در میزگردی با حضور این نویسنده و محمدقائم خانی و محمد نصراوی از منتقدان ادبی به بررسی رمان‌های مطهری‌راد بپردازیم که در ادامه می‌خوانید:پیام کتاب معجزه معلق چیست و چطور شد دست به نگارش چنین رمانی زدید؟مطهری‌راد: وقتی ایده نابی به دست من رسید، بی‌تردید شروع به نوشتن رمانم کردم و موقع نوشتن، به پیام رمان فکر نکردم.📷شما این اثر را به ژانر پلیسی نزدیک کرده‌اید، آیا همین ژانر باعث شاخص‌تر شدن این کتاب نسبت به کتاب‌های دیگر شد؟مطهری‌راد: این شیوه من است که اساس کار را جنایی قرار می‌دهم و بدنه را در یک ژانر دیگر می‌نویسم. حوادث جنایی کار را خوب به جلو می‌برند و تعلیق برانگیزند. از آنجا که من ذهن مضمون‌گرایی دارم، اگر بخواهم خیلی بر مضمون متمرکز باشم، داستان بر روی یک محور خطی قرار می‌گیرد. به همین دلیل همیشه پی‌رنگ را روی جنایی قرار می‌دهم و مضمون را سوار کار می‌کنم.در مورد کتاب سفر به آتش، استقبال مخاطبان را چطور ارزیابی می‌کنید؟ گویا طبق عقیده منتقدان، معجزه معلق بهتر توانسته است، خود را نشان دهد.مطهری‌راد: سوژه معجزه معلق، کار نشده است و کسانی آن را دیده‌اند که متخصص بوده‌اند. سفر به آتش، سوژه‌ای خارج از مرزهای ایران دارد. یک کتاب در پنج سال، خودش را نشان می‌دهد و فعلاً باید منتظر بود.رمان شما در شمار رمان های اعتراضی قرار می‌گیرد و به حوادث بعد از جنگ، نگاه جدیدی دارد. بازخورد این نگاه جدید چه بوده است؟مطهری‌راد: در نشست‌هایی که من داشته‌ام، مخاطبانی که به من مراجعه کرده‌اند، بسیار از کتاب تعریف کرده‌اند و اذعان داشته‌اند که این کتاب، حرف دل آنها هم بوده است. افراد زیادی بوده‌اند که جنگ بر زندگی آنها تاثیر گذاشته است. آثار جنگ تا چندین سال بر زندگی و سرنوشت انسان‌ها باقی می‌ماند. نمونه عینی آن را در جانبازان می‌بینیم و حتماً اثرات روانی آن را در نسل‌ها خواهیم دید.لطفاً در مورد جایگاه، رمان‌های اعتراضی در ادبیات امروز، نظرتان را بگویید و توضیح دهید چرا در این حوزه کار زیادی انجام نمی‌شود؟خانی: رمان در معنا و باور اروپاییان، اساساً یک متن اعتراضی است. بعد از اینکه در جامعه‌ای شکاف‌ها به وجود می‌آید و شکاف‌ها قابل پرشدن نیست، رمان‌ها نوشته می‌شود. رمان در جهان آمریکایی با اروپا متفاوت است. در آمریکا همه چیز ابزار است؛ بنابرین رمان هم ابزار است؛ جهان ادبی ما بیشتر به جهان رمان اروپایی نزدیک است؛ بنابراین رمان همواره برای ما اعتراض است. «دن کیشوت» یک اعتراض است؛ داستایوفسکی یک جمله معروف دارد که می‌گوید: «همه رمان ها ی دنیا (تا قرن نوزدهم) ادامه دن کیشوت هستند.» هر دواثر مطهری‌راد با این تعریف، خیلی به رمان نزدیک است. در هر دو رمان، فضای اعتراض به پررنگی دیده می‌شود. شکافی که در رمان معجزه معلق هست، هم یک شکاف مرکز و پیرامون است در مورد تهرانی‌ها و همه کسانی که خارج از تهران هستند. کسانی که به تهران مهاجرت می‌کنند، در حال پر کردن این شکاف هستند؛ به عبارتی در حال پریدن از روی این شکاف است. شکاف دوم داستان معجزه معلق، در خود تهران است. در طول سال‌ها تغییرات در تهران، این شکاف‌ها به وجود آمده است. این شکاف یا گسل‌ها، اتفاقات اجتماعی بزرگی را رقم زده است. شخصیت‌پردازی معجزه معلق، عیار به رمان داده و این شکاف را خوب نشان داده است و آن را تامل برانگیز کرده است. ما «ماهنی» را با همه سویه‌های تاریک و سویه‌های درخشانش باور می‌کنیم.📷مریم مطهری‌راد: گدایی که ماهنی می‌کند، صرفاً جنبه فقیر بودن را نشان نمی‌دهد، او تکیه‌گاه ندارد و در روان خودش به کودکی‌اش برمی‌گردد. او با گدایی کردن دارد خودش را از گل و لای بیرون می‌کشد.کتاب معجزه معلق چقدر قابلیت فیلم شدن دارد؟ و چقدر توانسته در مورد جایگاه زنان سخن بگوید؟خانی: هر کتابی که تصویرسازی داشته باشد، قابلیت فیلم شدن را دارد؛ اما ما چون اقتباس در ایران نداریم، حرف زدن در مورد آن بی‌فایده است. تصاویر این کتاب خیلی زیاد است و خارج از امکانات سینمای ایران هم نیست؛ سینماگران ما کتاب نمی خوانند و بنابراین اقتباسی هم انجام نمی‌شود.مطهری‌راد: نگاه خانم نرگس آبیار را در فیلم‌سازی دوست دارم. چون ایشان به جزئیات سرنوشت‌ساز که قابل توجه رمان‌نویس است اهمیت می‌دهند. در مورد بعد اعتراضی سفر به آتش حرف بزنیم.نصراوی: رمان «سفر به آتش»، نیاز روزگار ماست. این رمان بر مفهموم جنگ سوار شده و پی‌رنگ اسطوره‌ای سفر به آتش، شبیه داستان هابیل و قابیل است. من خودم جزو ضربه‌خوردگان از جنگ هستم و در مورد اعتراضی بودن این رمان باید بگویم، چگونگی روایت اعتراض مهم است. من در پی این هستم که آیا ما می‌توانیم از میراث‌های اعتراضی خودمان استفاده کنیم؟ رمان در جهان غرب وابسته به کتاب مقدس است؛ اما در شرق وابستگی ای به کتاب مقدس ندارد و این جایش خیلی خالی است. شاید گفته شود ما رمان دینی داریم اما این بحث من نیست و نظر من گرفتن اندیشه کتاب مقدس در رمان است. در رمان سفر به آتش، طلیعه این نگاه دیده می‌شود. داستایوفسکی در جنایت و مکافات به انسان روز نشان داد که دنیای بدون خدا چگونه است و به این ترتیب او ما را از دنیای بی‌خدا حذر داشت. در ایران کدام نویسنده قبل از انقلاب، وقوع انقلاب را پیش‌بینی کرده و آن را دیده است؟ چون نویسنده‌های ما از اجتماع جدا هستند و دیگر اینکه از میراث روایت به دور هستند. اگر این امتزاج رخ بدهد، اتفاق مبارکی می‌افتد. شاید علت جدایی اندیشه دینی و میراث روایتی ما به خاطر رواج اندیشه‌های مارکسیستی در رمان ماست. انگار کسی که می‌خواهد رمان بنویسد باید خودش را از دین کنار بکشد و برای همین کارها مصنوعی درمی‌آید و ربطی به واقعیت‌های حال و آینده جامعه ما ندارد. نویسنده باید در متن مقدس، زیست بکند نه اینکه فقط آن را خوانده باشد. رمان ایرانی یک رمان دینی است؛ رمانی که ساختار و پی‌رنگ آن دینی باشد.📷خانی: من معجزه معلق را از لحاظ رمان بودن کار موفقی می‌دانم اما سفر به آتش را نه؛ در معجزه معلق ما دو شکاف اصلی مرکز و پیرامون و شکاف طبقاتی داخل مرکز را داریم. شکاف اولی گذشته قهرمان داستان و شکاف بعدی اکنون اوست و این دو در طول همند. کتاب سفر به آتش، بر شکاف جنگ کهن ایستاده است که من نام این شکاف را مسئله تصاحب می‌دانم. این مسئله مدام گسترش پیدا کرده است. نگاه کردن به جنگ ایران و عراق از این بعد، نگاه جدیدی بوده است. این مسئله تصاحب اصلاً خودش ریشه جنگ است. این مسئله پایه دعوای ارسلان و الیاس است و اکثر نویسندگان دیگر در مورد دفاع نوشته‌اند نه تصاحب. نویسنده در کتاب سفر به آتش، به چند شکاف دیگر هم وارد شده است؛ مثلاً یکی اینکه اصلاً چرا جنگیده‌اید، دیگری شکاف بین الیاس و نسل قبلی است. شکاف دیگر، امروز است که الان وضعیت رابطه ما با عراق چیست. این چهارشکاف در کتاب سفر به آتش وجود دارد که هیچکدام در طول هم نیستند؛ هم را یاری نمی‌کنند. در این حجم ۲۰۰ صفحه‌ای رمان، نویسنده نمی‌تواند این همه شکاف را باز و روایت کند. من به کمتر از ۷۰۰ صفحه برای این رمان رضایت نمی‌دهم. باید پی‌رنگ این قدر گسترش می‌یافت تا چترش روی همه این شکاف‌ها می‌افتاد. به هر روی سفر به آتش یک هشدار خیلی بزرگ دارد و آن اشاره به همین شکاف‌های بزرگ است.نصراوی: در کتاب سفر به آتش، الیاس کرد است و سئوال من این است که چرا کرد است؟ اگر الیاس عرب بود، شاید بهتر و جذاب تر بود و این شکاف خودش را بهتر نشان می‌داد. یک اشکال که من در سفر به آتش دیدم این بود که ادامه قصه به سمت پی‌رنگ ارسلان و الیاس نرفته است و به سمت قصه آرخان و پدربزرگ و مادربزرگش رفته و انگار قصه اصلی آنها هستند.مطهری راد: قصه به این سمت کشیده شده است و ارسلان و الیاس در آتش خودشان سوختند.نصراوی: من چنین احساسی نکردم؛ نیمه دوم کتاب بیشتر قصه مادربزرگ را تعریف می‌کند.خانی: این مشکل در وجود ارسلان هست ولی در این قسمت دارد به این پرداخته می‌شود.📷نصراوی: نکته جالب این اثر آن است که مطهری‌راد خیلی خوب توانسته است، نگاه مردانه داشته باشد. در واقع یکی از نقاط قوت مطهری راد این است که هم نگاه زنانه قوی دارد و هم نگاه مردانه.اگر در مورد گسترش ندادن چالش‌ها و کافی نبودن صفحات کتاب، نکته‌ای دارید، بیان کنید.مطهری‌راد: بحث تصاحب را تعبیر جالبی می‌دانم. ما در کتاب، انواع تصاحب را داریم. آنچه در بین این شکاف‌ها مشترک است همان نگاه به دست آوردن است. همه این مسائل در یک خانواده اتفاق افتاده است که می‌توانیم آن را به خانواده بزرگ جامعه تعمیم دهیم. آنچه در آتش سوخته می‌شود همان نظریه منسوخ بهادر است. آنچه در اصلاحات ارضی از دست دادیم، باید در جمهوری اسلامی به دست بیاوریم. اما آنها سر به دست آوردن خواسته‌هایشان از بین می‌روند. کسانی باقی می‌مانند که آن دشمنی را کنار گذاشته‌اند. در آخر پایان بازی وجود دارد و ممکن است در مسیر مبارزه منطقه‌ای در کنار هم قرار بگیرند.#مریم‌مطهری‌راد#سفر‌به‌آتش#معجزه‌ی‌معلق#جایزه‌ی‌ملی</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Thu, 08 May 2025 09:21:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفربه‌آتش، نامزد دریافت جایزه‌ی کتاب سال شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF-f7yczv6pkdjc</link>
                <description>#سفر‌به‌آتش#حماسه#مریم‌مطهری‌راد#سفر‌به‌آتش#سفر‌به‌آتش#کتابی‌‌رو‌به‌جلو مریممطهری‌راد مریم مطهری راد، دانش‌آموخته‌ی فلسفه و روابط بین‌الملل. پانزده سال سابقه‌ی کار در حیطه‌ی روزنامه‌نگاری که داستان‌نویسی را از کودکی آغاز کرد.دو رمان به نام‌های 《سفر به آتش》و《معجزه‌ی معلق بخشی از آثار مریم مطهری‌راد است که هر دوی این کتاب‌ها به موفقیت‌های قابل توجهی رسیده‌ است؛ از جمله این موفقیت‌ها صحبت‌های خانم شهرنوش پارسی‌پور نویسنده‌ی رمان طوبا و معنای شب، درباره‌ی کتاب معجزه‌ی معلق است که این کتاب را بسیار پسندیده‌اند و مریم‌مطهری‌راد را نویسنده‌ای می‌دانند که نامش در ادبیات ایران می‌ماند.کتاب سفر به آتش، از این نویسنده برنده‌ی دو جایزه ملی شد. نامزد شانزدهمین دوره‌ی جایزه‌ی جلال آل احمد و همچنین شایسته‌ی تقدیر کتاب سال دفاع مقدس در سال ۱۴۰۲شد.کتاب سفر به آتش نیز مثل معجزه‌ی معلق مورد تحسین اساتید فن قرار گرفته است.از دیگر آثار شامل نقد ادبی، یادداشت و گزارش و تحلیل است که در روزنامه‌ها و مجلات کثیرالانتشار به چاپ رسیده است.وی همچنین مدرس و پژوهشگر در حیطه‌ی ادبیات و داستان است.#مریم‌مطهری‌راد#سفر‌به‌آتش#معجزه‌ی‌معلق#جایزه‌ی‌ملی</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Thu, 08 May 2025 09:08:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به آتش، نگاهش به آینده است نه گذشته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-ufch2vomwnuo</link>
                <description>سفر به آتش کتابی رو به جلو#سفر‌به‌آتش#نگاه‌به‌آینده#حماسه‌ی‌بزرگ#آینده&lt;br/&gt;صفحه اصل#جادویدبیاتچهارشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۱ - ۰۹:۵۸ 📷 در نشست بررسی و رونمایی رمان «سفربه‌آتش» مطرح شد؛نویسنده صاحب موضع و اندیشه است/نفوذ رمان قابل مقایسه با سایر مدیوم‌ها نیستتیمورآقامحمدی نویسنده و منتقد در نشست بررسی و رونمایی کتاب «سفر به آتش» گفت: جنگ برنده ندارد. فاتح و مغلوب هر دو بازنده هستند این یکی از حرف‌های خوب و درخشان این اثر است و نکته مهمی که درون همین وجود دارد این است که مرزی وجود ندارد و همه مرزها (انسان‌ها) گویی از یکجا برخاسته‌اند.آقامحمدی از جسارت نویسنده در این رمان گفت: نظرگاه داستان، سوم‌شخص محدود به ذهن ارسلان است و عموما رمان‌های فارسی به طور پیش‌فرض، منِ راوی هستند و رفتن به این سمت کم پیش می‌آید. فکر می‌کنم جسارت می‌خواهد کسی نظرگاه‌هایی غیر از منِ راوی را بخواهد انتخاب کند ولو به اقتضای رمان.این منتقد در ادامه از انواع رمان‌نویسی و نوع گسترش هر کدام گفت و افزود: یکی از رمان‌های بالینی و مهم، رمان «تهوع» ژان پل سارتر است. این رمان که در عرصه تاریخ رمان‌نویسی خیلی مهم است، شخصیتی دارد که اتفاقات ذهنی زیادی در او می‌بینیم. حدیث نفس‌ها واگویه‌های درونی و مونولوگ‌های طولانی. هر داستانی به دو شکل قابل گسترش است بعضی رو به جلو است و اتفاقات مطرح می‌شود زمان می‌گذرد از نقطۀ الف به ب می‌رود یا گسترش طولی است. گسترش عرضی جاهایی است که بنا به اقتضای داستان، داستان توقف پیدا می‌کند و به صورت عرضی حرکت می‌کند یعنی زمان متوقف می‌شود و ما در پاگرد در بخش ایستای داستان می‌ایستیم برای اینکه داستان تبیین بشود و ادبیات اتفاق بیفتد این است که فکر می‌کنم آن بخش‌هایی که در رمان تهوع سارتر است و نماد گسترش عرضی زیادی دارد اینجا نیز همینجور است. ما گسترش‌های عرضی زیادی را می‌بینیم.آقامحمدی از علت گسترش عرضی در روند داستان گفت و ادامه داد: گسترش‌های طولی ما نسبتش خوب است ولی در مقایسه با گسترش عرضی زیاد است و قطعا دلیلش این است که شخصیت اصلی داستان کشمکش‌های درونی زیادی دارد و وقتی او می‌خواهد از درون خودش به بیرون نگاه کند درگیری درون خودش را تمام کند و برسد به درگیری بیرون این رفت و برگشت و کش و قوس، گسترش عرضی است، نمی‌شود دائم اتفاقات، طولی باشد؛ ولی فکر می‌کنم اینجا مقداری داستان می‌توانست سرعت بیشتری بگیرد و روایت پویاتری پیدا کند از این منظر من فکر می‌کنم مقداری کُند شده است. بخش‌هایی که ارسلان در کرج مانده و به درون خودش مراجعه می‌‌کند؛ اگر مثل بخش‌هایی که ارسلان در دفتر روزنامه است یا کاری که بهادر قرار است انجام دهد چیزی را می‌خواهند بسازند و خود این می‌شود زیرلایه‌ای برای داستان انگار چند تا نسل هستند که همه گیر یک موضوع و یک مساله هستند اینها خیلی خوب هستند.منتقد داستان از معایب نوع گسترش این رمان گفت: شاید توقع من باشد دوست داشتم از این ماجرا زیاد ببینم. گفت‌وگویی که ارسلان با الیاس و مهتاب دارد، یا در دفتر تحریریه گفت‌وگوی مدیر روزنامه یا در مورد حنیف و حبیب، همه اینها اتفاقات طولی خیلی خوبی هستند؛ ولی عرضی کمی بیشتر بود و حرکت روبه جلوی اثر را کُند کرده بود؛ اما با اینکه کُند بود من فکر می‌کنم ارسلان عمل‌گرا است و مثل رمان‌های خیلی درونی، شخصیت، بی‌عمل نیست او مدام به ذهن خودش برمی‌گردد دوباره می‌رود بیرون و کاری انجام می‌دهد این به اعتقاد من جزو محاسن شخصیت محسوب شود. او در یک نقطه‌ای ایستاده و می‌خواهد تکلیفش را با گذشته، حال و آینده خودش حل کند. سه نسل در این داستان گویی همچنان دارند حول یک مسأله و مشکل و دغدغه می‌چرخند و هرکسی یک رفتاری دارد که این رویکرد خوبی است.غلط است که می‌گویند به هدف نزن به کنار هدف بزنآقامحمدی از پیش‌فرض غلطی که می‌گویند به هدف نزن بلکه به کنار آن بزن گفت و این خصوصیت را جز نکات مثبت این رمان دید و افزود: این رمان درباره مساله‌اش بدون لکنت حرف می‌زند. اینجا می‌خواهم اشاره کنم به پیش‌فرض غلطی که می‌گویند به هدف نزن به کنار هدف بزن که نویسنده نخواسته آن را انجام دهد و این خیلی خوب است. گاهی ما برای اینکه فکر می‌کنیم ممکن است در دام شعار بیفتیم از موضوع اصلی مدام طفره می‌رویم و مدام کنایه می‌زنیم؛ اما به اعتقاد من وقتی می‌رسیم به حرف اصلی باید حرف بزنیم و این گفت‌وگو کردن در داستان هست. من فکر می‌کنم این جریان نه تنها در بدنه و زیرلایه‌های متن تنیده شده حتی در گفتار و عملکرد و گفت‌وگوی بین آنها هم وجود دارد. آنها می‌نشینند درباره مشکلات خودشان حرف می‌زنند، حرف زدنی که همیشه بین ما غایب است به اعتقاد من در این اثر توصیه می‌شود، می‌گوید اگر مشکلی دارید قرار نیست با هم بجنگید بنشینید با هم حرف بزنید و انگار شخصیت‌ها را با هم رودررو می‌کند تا با هم درباره مسائل خودشان حرف بزنند.وی ادامه داد: یکی از درون‌مایه‌هایی که خیلی من دوست داشتم این بود که واقعا جنگ برنده ندارد. فاتح و مغلوب هر دو بازنده هستند این یکی از حرف‌های خوب و درخشان این اثر است و نکته مهمی که درون همین وجود دارد این است که مرزی وجود ندارد و همه مرزها (انسان‌ها) گویی از یکجا برخاسته‌اند. همه از یک گِل سررشته شده‌اند و این مرزهای مکانیکی ما را جدا می‌کند و انگار همه ما یکی هستیم این یکی شدن خیلی از اتفاقات را از بین می‌برد. از اتفاقات خوب دیگری که در این اثر می‌افتد رنسانسی است در ارسلان شکل می‌گیرد او خود را در کوره می‌اندازد، در واقع خودش را می‌کوبد و از نو می‌سازد و این اتفاقی است که یک رمان می‌تواند نشان دهد. عروج و هبوطی که در همه شخصیت‌های این داستان اتفاق می‌افتد.نویسنده رمان سفربه‌آتش در این نشست صحبت کوتاهی داشت. وی اشاره کرد: معتقدم نویسنده قبل از هرچیز باید داستان جذابی بگوید و مخاطب باید داستان بخواند؛ اما نمی‌شود اندیشه را از قصه جدا کرد اینکه در تناسب این دو چه باید کرد به نظرم باز هم باید قصه، جلوتر حرکت کند و ویژگی جذابیت و سرگرمی‌اش را از دست ندهد. باید از تعلیق و داستان حمایت کرد. امیدوارم در رمان «سفر به آتش» توانسته باشم اندیشه و قصه را به خوبی با هم حرکت داده باشم.وی ادامه داد: خوبی داستان‌نویسی این است که نویسنده تحلیل علمی ارائه نمی‌دهد که قرار باشد آن را نقض کنند. خوشحالم که می‌توانم در این عرصه اندیشه‌ورزی کنم بدون اینکه آنتی‌تز و سنتزی روی آن بی‌آید.در پایان تیمور آقامحمدی بعد از اظهارنظر حضار در اهمیت آفرینشگر اثر گفت: ما اساساً با متن بدون مؤلف  نمی‌توانیم ارتباط بگیریم. باید بدانیم خالق یک اثر کیست. خیلی وقت‌ها درست است که می‌گوییم اثر مهم‌تر از نویسنده است ولی با این‌حال به جای اینکه اثر را بخوانیم مؤلف را می‌خوانیم. من فکر می‌کنم خانم مطهری چه در این اثر و چه در رمان دیگرشان خودش را پیدا کرده و این بزرگ‌ترین دستاورد یک نویسنده است. شخصی کردن وقتی اتفاق می‌افتد نویسنده جهان را به تملک خود درمی‌آورد و به ما عرضه می‌کند. چرا می‌رویم سراغ ادبیات و داستانی که درباره جنگ است؟ حقیقی‌تر از آن خاطرات هستند، فیلم‌ها و مستندها هستند چرا سراغ آنها نمی‌رویم؟ من فکر می‌کنم تفاوت در مدیوم است. تاثیر و نفوذی که رمان بر روح و جان مخاطب می‌گذارد واقعا قابل مقایسه با مدیوم دیگر نیست؛ چراکه نویسنده با خلق اثرش ما را در یک حس قوی، مشترک می‌کند و باعث می‌شود مثلاً من از نزدیک متوجه ترس حبیب بشوم و اینکه چرا به کمک آراز نمی‌رود؟ اگر جای او بودم چه می‌کردم؟ این مسأله با شنیدن و دیدن اتفاق نمی‌افتد، بلکه با خلق اثر شکل می‌گیرد. از این جهت فکر می‌کنم خانم مطهری خودش را پیدا کرده و می‌داند از هستی ادبیات و داستان چه می‌خواهد.به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، جلسه بررسی و رونمایی رمان «سفربه‌آتش» با حضور نویسنده اثر، مریم مطهری‌راد و تیمورآقامحمدی نویسنده و منتقد برگزار شد. این نشست که با همکاری کتابخانه مرکزی پارک‌شهر و کتابخانه امام‌صادق (ع) در شهر قم برگزار شده میزبان تعداد زیادی از دوستاران ادبیات داستانی بود که کتاب «سفر به آتش» را خوانده بودند.  تیمور آقامحمدی، منتقد اثر، در شروع گفت‌وگو ضمن اشاره به مسأله‌مند بودن رمان گفت: این رمان برآمده از یک اندیشه است و مشخص است نویسنده واقعا حرفی برای گفتن دارد. چیزی او را وادار کرده بنویسد. نویسنده پنهان هر متن کسی است که نمی‌تواند خاموش باشد این قیام و شکستن سکوت ناشی از این است که او حرف مهمی دارد که می‌خواهد با ما مطرح کند. از یک منظر من نویسنده را صاحب موضع دیدم؛ چراکه او با اندیشه به سراغ داستان آمده است. ریموندکارور و خیلی‌ها می‌گویند آموختن مهارت‌های داستان‌نویسی خیلی دشوار نیست؛ اما کسی که اندیشه دارد پیشرو است و جلوی صف نویسندگان قرار می‌گیرد، از این جهت خیلی خوشحال شدم که این رمان را خواندم.آقامحمدی از مقایسه کتاب «معجزه معلق» با اثر تازه منتشر شده گفت و ادامه داد: کتاب «معجزه معلق» را هم در دستور کارم قرار دادم؛ حال و هوایش را می‌دانم، بی‌شباهت به رمان «سفربه‌آتش» نیست به خاطر همین فکر می‌کنم نویسنده در مسیر حرفه‌ای خودش خوب جلو می‌رود؛ چراکه می‌داند از متن چه می‌خواهد و می‌داند داستان را چطور روایت کند. در رمان «معجزه معلق» هم مشابهت‌هایی با این اثر دیدم که به نظر من گام خیلی بزرگی است که نویسنده بتواند اسطوره شخصی خودش را بسازد و بداند در چه دایره‌ای در چه سرزمینی و در چه مکان و محدوده‌ای قدم برمی‌دارد و بداند سراغ چه چیزی برود؛ البته متنوع نوشتن منافی این صحبت من نیست. در ادامه من تسلط نویسنده را خوب دیدم و متوجه شدم خوب می‌داند چه کار می‌کند.جسارت نویسنده است که نظرگاه‌هایی غیر از منِ راوی را بخواهدوی ادامه داد: نثر پاکیزه‌ای دیدم نثری که مخاطب را مرعوب نمی‌کرد و نمود نامتعارفی نداشت؛ نثر همانجایی بود که باید باشد، آمده بود کاری انجام دهد. ماجراسازی‌ها خیلی خوب بود. یکی از آسیب‌های رمان‌نویسی این است که اتفاقات جذابی در رمان مطرح می‌شود؛ اما نسبت آنها با هم و تأثیر و تأثری که روی هم می‌گذارند خیلی به داستان مرتبط نمی‌شود؛ اما اینجا ما می‌بینیم همه عناصر انگار در خدمت هم است. آراز پدر ارسلان اتفاقاتی که در گذشته و حال افتاده همه اینها آمده که یک داستان را شکل دهد. به باور من این‌که بتوانی اثر خودت را مهندسی کنی، قطعات رمان را جوری روی هم قرار دهی که نشود بخش‌هایی از آن را تقلیل داد، خیلی جای تحسین دارد. شخصیت‌پردازی هم بخش مهم این اثر است که من می‌گویم این تمرکز بر شخصیت ثمرات خوبی داشته گرچه در جاهایی آسیب زده که می‌خواهم به اینجا وارد شوم.📷</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Thu, 08 May 2025 09:01:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه معلق رمانی با صحنه‌های ویرانگر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%82-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1-rlkumgzn2js1</link>
                <description>معجزه‌ی معلق در گفت‌وگو با مریم مطهری‌راد06 تیر 1402میثم رشیدی مهرآبادی | جام جمفضای بازار آهن و «آهن‌مکان» و فضای سرد و سخت آهن‌فروش‌ها در رمان «معجزه معلق» خیلی خوب از آب درآمده. به آنجا رفت و آمد هم داشتید؟تعدادی از اقوام‌مان در منطقه «آهن‌مکان» کار می‌کنند و من اگر چه تا به حال آنجا نرفته‌ام اما با گفت‌وگو توانستم به مختصات آنجا برسم. گاهی برایم صدای فضا را ضبط می‌کردند و می‌فرستادند.📷من گمان می‌کردم شما تبریزی باشید و حالا که فهمیدم اهل تهران هستید، متعجبم.در داستان بعدی‌ام «سفر به آتش» هم رد پای زبان آذری هست؛چون آذری‌ها را خیلی دوست دارم و برای‌شان احترام قائلم.چرا تره‌بار را به عنوان جغرافیای مرکزی داستان‌تان انتخاب کردید؟با زنی در میدان تره‌بار آشنا شدم که کلیت شخصیت ماهنی (شخصیت اصلی داستان معجزه معلق) را در ذهنم ساخت. البته در شهران یک بازارچه سنتی وجود دارد که آنجا را در ذهنم پرورش دادم و البته تغییراتی هم پیدا کرد. خانه‌مان را تعمیر کرده بودیم ، دخترم هم کوچک بود و نیاز داشتم یک نفر در کارهای خانه به من کمک کند. برای خرید رفته بودم به بازارچه که از طریق یک خانم ترشی‌فروش با خانمی آشنا شدم که رویش را گرفته بود و مشغول گدایی بود! اعتماد کردم و او را به خانه بردم، زن خوبی بود. آخر شب که می‌خواست برود، پرسیدم وقتی می‌توانی کار کنی، چرا گدایی می‌کنی؟‌!... کمی از وضعیت زندگی‌اش گفت. می‌گفت دو دختر دارد و گدایی‌اش را از آنها مخفی می‌کند. این موضوع، یک شوک روانی به من داد. متأسفانه وقتی فهمید خبرنگارم، دیگر هیچ چیزی نگفت و سکوت کرد. عصرها که همسرم می‌آمد، به بازارچه می‌رفتم و از دور نگاهش می‌کردم و کم‌کم به سوژه داستانم تبدیل شد، بدون این که متوجه باشد.خیلی از نویسندگان زن تلاش می‌کنند در داستان‌های‌شان زن را مستقل و بی‌نیاز از شوهر نشان بدهند اما شما کاملا تصریح می‌کنید که ماهنی با نبود شوهرش احساس سختی و تنگنا می‌کند.معتقدم نباید زن‌گرایی و مرد‌گرایی کرد و زندگی را همانطور که هست باید نشان داد. در یادداشت‌هایی که درباره کتاب نوشته شده، تصمیم ماهنی را به خاطر گریز از فقر دانسته‌اند اما به نظرم ماهنی برای این که به لحاظ روحی با مشکلاتش روبه‌رو شود، دست به این کار می‌زند.دور و بر ما پر از کتاب‌هایی است که ارزش خواندن ندارد و من بخشی از پایان معجزه معلق را از قصد، تمام نکردم که روزها و شب‌های بیشتری با آن باشم.خوشحالم که این را می‌شنوم...چون کسانی که می‌نویسند و «نویسنده» نیستند، زیادند. یکی نیست به‌شان بگوید شما که داستان ندارید و بلد نیستید قصه تعریف کنید، چرا داستان می‌نویسید؟! مثلا می‌توانید یک ژاکت خوب ببافید یا حتی خیاطی کنید!یک علت دیگر هم دارد؛ خیلی‌ها‌ی‌شان زود شروع می‌کنند به نوشتن.یعنی تجربه زیست‌شان هم کم است. البته نویسنده بودن، چیزی فراتر از اینهاست. مثلا در گفت‌وگو با شما نمی‌شود فهمید که نویسنده‌اید اما در داستان، می‌شود این موضوع را فهمید.البته من خیلی خانه‌دارم و حتی بافتنی هم می‌بافم.وقتی در جلسه نقد کتاب‌تان در کتابخانه پارک‌شهر شما را دیدم، چون هنوز کتاب‌تان را نخوانده بودم، نمی‌توانستم قدرت نویسندگی‌تان را بفهمم و اصلا فکر نمی‌کردم با یک نویسنده روبه‌رو هستم.این که من شبیه خانه‌دارها هستم، چیز بدی است؟نه، اصلا. فکر می‌کردم خانم مطهری بر اساس هیجان، داستانی نوشته و تمام. اما دیدم واقعیت، چیز دیگری است. وقتی کتاب تان را خواندم، جا خوردم.من واقعا روی خانه‌داری تمرکز دارم.برخی نویسندگان زن امروز، اساسا نویسندگی را برای فرار از خانه‌داری و مسئولیت‌های آن، انتخاب می‌کنند.من در شرکت نفت کار می‌کردم و وقتی خواستم فرزندی به دنیا بیاورم حسابی فکر کردم تا راهم را انتخاب کنم. دلم نمی‌خواست بزرگ شدن بچه‌هایم را نبینم و با افتخار می‌گویم خانه‌دارم و به علم تدبیر منزل اعتقاد دارم و درباره‌اش پژوهش هم می‌کنم. دوست دارم فرزندانی داشته باشم که خودم تربیت‌شان کنم. بخش هیجانی زندگی من، همین خانه‌داری است. من هیچ وقت فکر نمی‌کردم که نویسنده نیستم؛ حتی وقتی که نویسنده نبودم. چیزی درون من می‌گفت که تو نویسنده‌ای! در حالی که هنوز چیزی ننوشته بودم. مادرم وقتی قصه می‌گفت بعد از چند وقت فکر می‌کردم آن را خودم نوشته‌ام. آن را روی کاغذ می‌نوشتم و برایش تصویرسازی می‌کردم. آن دفترها را هنوز هم دارم.به هر حال برای نوشتن در یک زمان خاص، باید پشت رایانه‌تان بنشینید و بنویسید. آن لحظه کی و چطور اتفاق افتاد؟ده دوازده سال پیش بود. وقتی که کارم را ترک کردم تا کارشناسی ارشدم را تمام کنم این تفاق افتاد. من سرپژوهشگر پروژه تحقیقات زندگی آیت‌الله جمی بودم. هم‌زمان نشریه بُشری در سازمان تبلیغات را هم منتشر می‌کردم. در همین حال و هوا، مدتی هم مسئول بخش بین‌الملل سایت شرکت نفت شدم. دیدم این کارها برنامه زندگی‌ام را خیلی تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. یک روز رفتم در نمازخانه سازمان تبلیغات در میدان فلسطین و نشستم به فکر کردن. دوراهی سختی بود. من در محل کارم باید به سفرهای خارجی می‌‌رفتم و موقعیت کاری خوبی داشتم اما باید برای زندگی، یکی از این راه‌ها را انتخاب می‌کردم. از خانم‌های بازنشسته پرسیدم که شما از وضعیت‌تان راضی هستید؟ حقوق‌شان هم خوب بود اما همه می‌گفتند نه! بزرگ‌شدن بچه‌های‌شان را ندیده بودند و بچه‌های شان هم مادرانگی مادران‌شان را ندیده بودند.📷اگر من به تصمیم درستی نمی‌رسیدم، خیلی ضرر می‌کردم. من همیشه دوست داشتم داستان‌نویسی حرفه‌ای را شروع کنم. اول راه هم به قول آقای شهسواری، «حرکت در مه» بود. کنکور دادم و پسرم مازیار هم به دنیا آمد. من دانشجوی خوبی در علوم سیاسی بودم. سرم شلوغ شده بود اما همزمان داستان‌نویسی را شروع کردم. چون هر دو فرزندم در دوران کارشناسی ارشد به دنیا آمدند، کمی از تحصیلات دور شدم اما قصه‌نویسی را ادامه دادم. وضعیت درسم خوب بود و می‌توانستم بورسیه بشوم و دکترا بگیرم اما نمی‌شد بچه‌ها را رها کنم. من در ۱۶ سالگی پنج قصه نوشته بودم و یک سررسید پر از داستان داشتم. اینطوری نبود که تجربه نداشته باشم. با این که خبرنگار بودم، به خودم می‌گفتم که شغلم، نویسندگی است. انگار از روزی که سرشته شده بودم، این حرفه برایم تقدیر شده بود.در خانواده‌تان هم نویسنده داشتید؟شنیده‌ام پدربزرگ پدری داشته‌ام به نام حجت‌الاسلام ملاحسن بیضایی در کاشان که کتاب‌های خطی زیادی داشتند و نویسنده هم بوده‌اند. پدر من دو ساله بودند که پدرشان فوت می‌کنند. پدر من هم شغل‌شان صنعتی بود و شاید خیلی فضای ذهنی من را در حوزه کتاب، متوجه نمی‌شدند. آدم، کارهای یواشکی را قشنگ‌تر انجام می‌دهد. من خودم یواشکی کتاب می‌خواندم. من کلاس دوم ابتدایی بودم که مثل بلبل کتاب می‌خواندم. شب‌ها زود چراغ‌ها را خاموش می‌کردند که بخوابیم. برادرم کیهان بچه‌ها را می‌خرید اما خیلی وقت نداشت آن را بخواند. من می‌نشستم و در ضعیف‌ترین نور،‌ داستان‌های کیهان بچه‌ها را می‌خواندم. خاله‌ای داشتم که بین بچه‌ها مسابقه می‌گذاشت و همه متعجب می‌شدند که چطوری من اینقدر روان می‌خوانم. نوجوان هم که شدم، مادرم نمی‌گذاشت رمان‌های عاشقانه آن روزها را‌ بخوانم و فکر می‌کرد چشم و گوشم باز می‌شود!آن روزها البته خواندن این‌طور کتاب‌ها قبح خاصی داشت...و من همه را خواندم!بعدها که زندگی خانم فهیمه رحیمی را خواندم، دیدم چه زندگی سالم و ساده‌ای داشته.آدم بزرگی بود چون عوام را به کتابخوانی عادت داده بود. در نوجوانی من، تعلیق آن کتاب‌ها روی عشق بود و حالا که به آن داستان‌ها نگاه می‌کنم، می‌بینم هیچ وقت وارد محدوده‌های ممنوعه و غیراخلاقی نمی‌شدند. ما شرقی‌ها حیا داریم. من به برخی کتاب‌های نوجوانان هم انتقاد دارم که چرا عاشقانه‌ها را حذف می‌کنند؟! در مورد عشق باید در خانواده‌ها بحث بشود و در کتاب‌ها هم باید راه و رسم درست عاشق‌شدن، آموزش داده شود.پس چرا عاشقانه در «معجزه معلق» کم است؟درست است که عاشقانه‌اش ضعیف است چون پیرنگش روی عشق گذاشته نشده. ظرفیت خرده‌داستان هم نداشت که من بخواهم یک ماجرای عشقی را واردش کنم. «معجزه معلق» روی شاخه جنایی، روانشناسی، سیاست و اجتماع پیش می‌رود و تنها جایی که عشق، بروز می‌کند، عشق ماهنی به رحمان است که خیلی کم و غم‌انگیز است. حتی می‌بینیم که مادر و پدر ماهنی هم عشق کمرنگی دارند.مدلی خاص و قدیمی از عشق را دارند که جالب است... شما که باورتان این بود نویسنده هستید، چرا رمان‌تان را در مدرسه رمان نوشتید؟احتمالا شما فکر می‌کنید مدرسه رمان یک جای مقدماتی است.نه، منظورم این است که احتمالا شما می‌خواستید در روند نوشتن داستانتان، یک نفر شما را تأیید کند.بله، درست است. اساتید درجه یکی به آنجا رفت و آمد می‌کردند و برایم مهم بود که از مشاوره‌ آنها استفاده کنم. یکی از حسرت‌هایم، قبول نشدن در دانشگاه تهران بود و وقتی طرحم در مدرسه رمان پذیرفته شد، این معضل هم از ذهنم حذف شد. یک مجموعه داستان کوتاه آماده انتشار هم داشتم که منصرف شدم چون احساس کردم باید کیفیت کارم را بالاتر ببرم. منتقد کار من آقای محمدحسن شهسواری بود و زیر هر بخش که برایشان می‌فرستادم، نظرشان را می‌نوشتند و تشویقم می‌کردند. خیلی کم پیش آمد که منظور نوشته‌هایم را متوجه نشوند. من چون بین مردم زیاد می‌چرخیدم،‌ اصطلاحاتی وارد داستانم می‌کردم که آقای شهسواری هم خوششان می‌آمد؛ مثل آنجایی که نگهبان آهن‌مکان که به ماهنی می‌گوید: «الف دُمش درازه». این را از یک پیرزن شنیده بودم. پیرزن‌ها آدم‌های جالبی هستند.پس می‌شود نتیجه گرفت که استاد شهسواری در داستان شما دخالت و تغییر جدی نداشته‌اند.ایشان خیلی برای من مایه دلگرمی بود. مهم است چیزی که می‌نویسیم، چه کسی می‌خواهد بخواند. همین که می‌دانستم آقای شهسواری می‌خواستند بخوانند، برایم مهم بود تا بهتر بنویسم. روزی که دور هم جمع شدیم، وقتی که فهمید من روزنامه‌نگارم، گفت این کار برای داستان‌نویسی، سم است. کسی که گزارش می‌نویسد برای داستان‌نویسی مشکلات زیادی دارد.من هم با این مشکل روبه‌رو هستم. حتی در داستان هم به دنبال این هستم که در عالم واقع، این اتفاق افتاده باشد. تخیل می‌کنم اما وقتی می‌خواهم آن را روی کاغذ بیاورم، دست و دلم می‌لرزد.تخیل چیز عجیبی است.📷چه خبر از شخصیت‌های معجزه معلق؟ هنوز با آنها ارتباط دارید؟من خیلی دلم برای ماهنی تنگ می‌شود. هر وقت موسیقی‌های موتزارت را گوش می‌دهم، ماهنی می‌آید و با گریه از جلویم رد می‌شود. من هم با او گریه می‌کنم.من هنوز ده صفحه از داستان شما را نخوانده‌ام. راستش دوست ندارم تمامش کنم. برای داستان قیدار نوشته استاد رضا امیرخانی هم همین حال را داشتم. چند سال طول کشید تا ده صفحه آخرش را متوجه شدم. آن هم نه با خواندن. نسخه صوتی کتاب را با صدای خودشان گرفتم و گوش کردم و تازه آخر داستان را فهمیدم.هر وقت این ده صفحه را خواندید، خبرم کنید. فکر می‌کنید «معجزه معلق» چطوری تمام می‌شود؟بیشتر به این فکر می‌کنم که چرا دارد تمام می‌شود؟ چون حس می‌کنم به راحتی می‌شود شخصیت‌های این داستان را هنوز هم ادامه داد و جلد دوم را نوشت. سولماز و سحر و رحمان هر کدامشان پر از داستان هستند.یکی از صحنه‌هایی که در ذهن‌تان نشسته را می‌شود به من بگویید؟تقریبا کل کتاب، اما به نظرم صحنه‌ای که ماهنی به خانه قبلی‌شان می‌رود خوب برگزار نمی‌شود.اتفاقا خیلی‌ها از این صحنه، تعریف کردند. این که شما این صحنه را نپسندیدید، برایم جالب است. آقای شهسواری می‌گفتند بهترین صحنه، جایی است که بتوانی طولانی و در سطح بالا بنویسی. نوشتن آن صحنه که بیست صفحه بود، یک ماه طول کشید.در آن صحنه می‌توانستید طپش قلب من را به عنوان خواننده بالاتر ببرید.باید اعتراف کنم که در آن فصل، دچار خودسانسوری شدم.علاقه‌مند شدم دوباره آن فصل و کل داستان شما را بخوانم.</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Thu, 08 May 2025 08:48:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بار هستی یک رمان تمام قد دیاسپورا است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-uqgz3ctletmy</link>
                <description>   مهاجرت، ادبیات مهاجرت یا ادبیات تبعید و دیاسپورا، واژه‌هایی است که از قرن بیستم به بعد مفهوم و شکل تازه‌ای پیدا کرد. ابن عربی حدود نهصد سال پیش در کتاب احیاء علوم دین دربارۀ عوامل مهاجرت بسیار صحبت کرده است. وی ارتباط نزدیک مهاجرت و عمران و آبادی را مورد بررسی قرار داده است و بحث مفصلی در این خصوص دارد. اما هدف از این نوشتار بررسی قدمت مهاجرت نیست بلکه به لحاظ شکل گرفتن ادبیات منحصر به فرد در قرن بیستم، واژۀ مهاجرت و همۀ کلمات و مفاهیم وابسته به آن شکل تازه‌ای پیدا کرد، از این جهت که جهان ناگهان با ابررخدادهایی بغرنج مواجه شد آنچنانکه نه تنها مرز سرزمینها را از هم گسیخت و دگرگون کرد بلکه اندیشه و نگرش انسانها را نیز در هم پیچید و آنها را وارد گود گفتمانی دیگری کرد که منجر به دستاوردها و تبعاتی شد.   شکل گرفتن ایدئولوژیهای دگرگون‌ساز آنطور که هیتلر به راه انداخت، عملیاتی کردن مانیفست حزب کمونیست مارکس و سپردن آن به دست حکومت‌ها، مطرح شدن مضامین عمیق فلسفی  و حضور فیلسوفان تازه نفس برای پرداختن به هستی و انسان و خیلی بیشتر از اینها بود که انسان قرن بیست را در خود فرو برد و ناچار آنچه دریافت کرد محصول گفتمانی، متفاوت شد. مهاجرت نه به عنوان دستاورد بلکه به عنوان تبعاتِ مجموع حوادث قرن بیستم، خود پدیده‌ای شد که از زوایای متعددی قابل بررسی است. یکی از این زوایا نگاه هنرمندان است که تحت تأثیر این پدیده خواسته، ناخواسته شکل گرفت و در هنر به ویژه در هنر رمان‌نویسی نمود پیدا کرد.  دو جنگ جهانی و روی کار آمدن حکومت‌های توتالیتر با ایدئولوژی‌هایی که لابلای کتابها بود حاصلش چنان شد که تاریخ گرچه نه به تمام و کمال، ولی گویای آن است. ادبیات مهاجرت یا ادبیات تبعید یا ادبیات دیاسپورا شکلی از ادبیات بود که در این دوره ایجاد شد و رنگ تازه‌ای در این نوع از هنر به وجود آورد.   در واقع ادبیات مهاجرت به یکسری ویژگی‌ها در داستان و رمان اطلاق می‌شود که بعدها با تحقیق و پژوهش روی این دست، نوشته‌ها به دست آمد. چه بسا نویسندگانی که در مهاجرت به سر می‌برند ولی آنچه از رمان و ادبیات تولید می‌کنند هیچ نشانه‌ای از ادبیات مهاجرت نداشته باشد. از دیگر رمان‌های ایرانی که ویژگی ادبیات مهاجرت را در خود دارد سمفونی ارکستر چوبها اثر رضا قاسمی است. ویژگی های ادبیات مهاجرت آنقدر پررنگ بود که پژوهشگران و منتقدان ادبی بتوانند ویژگی های منحصر به فرد این نوع را به راحتی بیرون بکشند و به عنوان استانداردهای لازم برای یک نوع ادبی خاص معرفی کنند. سورن فرانک یکی از منتقدانی است که ویژگیهای ادبیات مهاجرت را به صورت منسجم و دقیق برشمرده و تحلیل کرده است. وی در کتاب ادبیات و مهاجرت(2008) مدعی می شود رمان، بیشترین ظرفیت را برای دربرگرفتن عناصر مهاجرت دارد. فرانک سورن در صفحۀ 10 کتاب ادبیات و مهاجرت ویژگی های مهاجرت را دو سطح مضمونی(اجتماعی) و سطح فرمی تقسیم می‌کند. وی اینطور بیان می‌کند سطح مضمونی که به اجتماع نظر دارد نویسنده به انعکاس دنیای  فرامتنی می‌پردازد و در بیان سبک و فرم رمان علاوه بر اینکه شیوه های مهاجرتی درون متنی را ارائه می دهد آنها را نیز به تصویر درمی آورد.   میلان‌کوندار نویسندۀ چک تبار که در برهۀ تاریخی سختی از کشورش و البته جهان، زیست (1 آوریل 1929- 11ژوئیه 2023)(24 تیرماه 1402) آثاری از خود به جای گذاشت که به آسانی نمی‌توان از کنار آنها گذشت.  بخشی از اهمیت این آثار به زندگی خود کوندرا برمی‌گردد به جهت رانده شدن از کشورش و زیست طولانی‌اش در فرانسه و سپس دعوت شدن دوباره به کشورش و دادن تابعیت مجدد چک به ایشان که بعد از قهری طولانی این تابعیت را پذیرفت و به کشورش بازگشت.  کمونیست، تجربه ای بود که بسیاری از سرزمین ها را گرفتار ایدئولوژی خود کرد و بازی جدی و خشنی به راه انداخت که جهان تا مدتها درگیر آن بود اروپای شرقی نیز یکی از مناطقی بود که بحران تاریخی عجیبی را به جهت این ابتلا از سر گذراند و کشور چک در مرکز این ابتلا حوادث بیشماری را از سر گذراند که بهار پراگ(1968) و اتفاقات پس از آن ... رمان بار هستی به عنوان یکی از مهمترین آثار میلان کوندرا، اهمیت زیادی در شناخت روند فکری نویسنده و حتی رد پای زیست او دارد؛ همچنین این رمان که در دایرۀ ادبیات مهاجرت می‌گنجد نمونۀ استانداردی برای بررسی دقیق این نوع ادبیات است. بر اساس دیدگاه‌های فرانک سورن، اولین عنصر که سطح مضمونی و اجتماعی است به شرح حال خود نویسنده پرداخته می‌شود. چنانچه در صفحۀ 193 کتاب بار هستی راوی که نویسنده باشد برای چندمین بار وارد داستان می‌شود و صراحتاً اعلام می‌کند: «شخصیتهای رمانی که نوشته‌ام امکانات خود من هستند که تحقق نیافته‌اند. بدین‌سبب تمام آنها را هم دوست دارم و هم هراسانم می‌کنند.  آنان هر کدام از مرزی گذر کرده‌اند که من فقط آن را دور زده‌ام . آنچه مرا مجذوب می‌کند، مرزی است که از آن گذشته‌اند (مرزی که فراسوی آن خویشتن من وجود ندارد)...» صفحۀ 19 فرانک توضیح می‌دهد در سطح سبک و فرم اولین عنصر بیان است: «راهبردهای بیانی رمان‌ها نشان دهندۀ یک بازی پیچیده با چند منظرگرایی، آگاهی‌های سرگردان، اقتدار در راوی، عبور درون‌متنی از داستان و گفتمان است. ضمن اینکه این رمان ها از منظر یک مهاجر روایت می‌شود که مشخصۀ آن توازن ناپایدار آشنایی و بیگانگی بین دو فرهنگ است.» شاهد مورد بالا در گفته های فرانک را می‌توان در صفحۀ 94 کتاب بار هستی به وضوح دید. در این فصل که با عنوان کلمه‌های نامفهوم آمده میلان کوندرا مفاهیمی را با صراحت در میانۀ داستان می‌آورد و دست به مقایسۀ آنها در فرهنگ مثلاً ایتالیا و فرانسه یا آمریکا و پراگ می‌زند. مفاهیم بسیار ساده‌ای مثل مفهوم زیبایی در فرهنگهای متفاوت یا وطن یا مفهوم مرگ و سوگواری که این مفاهیم را با تیترهایی مثل، راه‌پیمایی، زیبایی نیویورک، موطن سابینا، گورستان، نیرو و در حقیقت زیستن، می‌آورد.  دومین عنصر به بررسی مهاجرت از دیدگاه شخصیت‌های رمان می‌پردازد که با ویژگیهای عنصر اول دارای اشتراکات است. در همان صفحۀ 193 کتاب بار هستی نویسنده بعد از اینکه خودش را در داستان  واکاوی می‌کند می‌گوید: دیگر کافی است، به توما بازگردیم. و سپس توما را در شرایطی غریب افتاده پشت پنجره نشان می‌دهد و از حال و هوای عجیبش می‌گوید.  نویسنده احساس توما را نسبت به آدمی که مواجهه ای با وی داشته و خیلی زود این مواجهه از بین می‌رود گویی هیچ ریشه‌ای نداشته اینطور بیان می‌کند: «گویی زن زیبای ناشناسی در پیاده رو ایستگاه قطار راه‌آهن برخورد کرده باشد اما پیش از آنکه به او نزدیک شود زن سوار قطار شده به سوی لیسبون یا استامبول حرکت کند.»  این شکل گرفتاری گرچه در داستان در مواجهه با افکار و کنش سیاسی و تصمیم‌گیری برای انتخاب مسیر آمده ولی سرگردانی ثابتی در خود دارد که در همۀ فضاهای ذهنی و واقعی شخصیت ها تعریف شده است. فرانک در توضیح سبک و شکل روایت می‌گوید در این حالت نویسنده تلاش می‌کند از سبک‌ها و حوزه‌های مختلف استفاده کند؛ مثلاً شرح حال‌نویسی، غزل، گفتمان مذهبی، سیاسی و از این قبیل. به نظر می رسد که کوندرا از دو مورد آخر یعنی گفتمان مذهبی و سیاسی بیشترین بهره را برده است. چناچه به لحاظ مضمونی کتاب در هر دو دستۀ سیاسی و مذهبی جای می‌گیرد. کوندرا از یک سو وضعیت سیاسی جوامع درگیر کمونیست و جنگ قدرت شوروی را نشان می‌دهد و اینکه چطور ایدئولوژی کمونیست منجر به نابودی ملتها می‌شود(چنانچه چارلز دیکنز در داستان الیورتوییست نابودی جامعه را در قالب لیبرالیسم اقتصادی نشان می دهد.) از سوی دیگر کتاب کاملاً سمت و سوی مذهبی و دینی دارد با این شاهد که تنها جایی که شخصیت‌ها از سنگینی و سبکی بار هستی خسته و دلزده نمی‌شوند فصل آخر کتاب است همانجا که توما پسرش را مؤمن خطاب می‌کند و تمام قد، راهی که انتخاب کرده است را درست می‌پندارد.  کوندرا با پرداختن به لذایذ و رنج های پی‌در‌پی در داستان، خواننده را به این نقطه هدایت می‌کند که شرایط پیش آمده چیزی جز درد و رنج نیست چه وقتی زندگی در کمال مطلوب است چه وقتی شرایط تاریک و ظلم و ظلالت منجر به نابودی افراد شده است. همانطور که گفته شده تنها جایی که مهر تأیید به زندگی می‌زند جایی است که شخصیت به مسیری که خداوند برای انسان باز کرده یا بسته است رضایت می‌دهد و خود را در برابر آنچه پیش آمده به حکم الهی تسلیم می‌کند.  فرانک در صفحۀ 18 به عنصر سوم ادبیات مهاجرت می‌پردازد و آن را به مقولۀ ملت و ملی‌گرایی مرتبط می‌کند.  و در عنصر چهارم که به عنصر سوم نزدیک است به ارتباط ملاحظات سیاسی، فرهنگی و جغرافیایی اثر با نویسنده می‌پردازد. نمونه های شاهد این دو مورد را نیز میتوان به راحتی در کتاب یافت. گرچه فرانک به این نکته تأکید می کند که در ادبیات مهاجرت نیازی به حضور همۀ زیر مجموعه‌ها و معیارها نیست و اصولاً ادبیات مهاجرت پدیده‌ای دارای لبه‌های تار و بدون مرز مشخص است ولی در کتاب بار هستی ویژگی‌های این نوع ادبیات تمام و کمال موجود است.     #مریم_مطهری‌راد #ادبیات_مهاجرت #میلان_کوندرا #بار_هستی @chemishodagarمریم مطهری‌رادبه بهانه سالگرد درگذشت میلان کوندرا</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Sat, 10 Aug 2024 00:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه‌ی معلق قابلیت تبدیل شدن به فیلم دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-g3bthrtbvl7b</link>
                <description>در نشستی که برای آثار مریم‌مطهری‌راد در ایبنا برگزار شد، دو منتقد ادبی و نویسنده‌ی داستان، آثار این نویسنده را مورد ارزیابی قرار دادند.محمدقائم خانی، معجزه‌ی معلق را رمان کاملی دانست که با توجه به تصاویر، حوادث و صحنه‌هایی که دارد می‌توان از روی آن فیلم خوبی ساخت. وی با اشاره به مسیرهایی که خطوط داستانی رمان طی می‌کند این مسیرها را در خط داستانی و حرکت درست ارزیابی کرد.همچنین محمد نصرآوی کتاب سفر به آتش را نزدیک به اسطوره‌ی هابیل و قابیل دانست که برخلاف رمان‌های موجود در بازار توانسته به باب دینی نیز توجه داشته باشد، آنطور که در رمان‌های روسی  مثل رمان جنایت و مکافات دیده می‌شود. وی اشاره کرد مطهری‌راد این توانایی را داشته که هم شخصیت مرد خوبی را طراحی و خلق کند و هم شخصیت زن را به درستی پرداخت کند و هر دو جنسیت را به یک اندازه قوی و باورپذیر ایجاد کرده است.#رمان#معجزه_معلق#سفر_به_آتش#مریم_مطهری_راد#نقد_ادبی#فیلم#محمد‌قائم_خانی#محمد_نصرآوی</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2024 01:30:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مریم مطهری راد نامزد نهایی کتاب سال شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF-nps8libumhg1</link>
                <description>مریم مطهری‌رادمریم مطهری راد، دانش‌آموخته‌ی فلسفه و روابط بین‌الملل. پانزده سال سابقه‌ی کار در حیطه‌ی روزنامه‌نگاری که داستان‌نویسی را از کودکی آغاز کرد. دو رمان به نام‌های 《سفر به آتش》و《معجزه‌ی معلق بخشی از آثار مریم مطهری‌راد است که هر دوی این کتاب‌ها به موفقیت‌های قابل توجهی رسیده‌ است؛ از جمله این موفقیت‌ها  صحبت‌های خانم شهرنوش پارسی‌پور نویسنده‌ی رمان طوبا و معنای شب، درباره‌ی کتاب معجزه‌ی معلق است که این کتاب را بسیار پسندیده‌اند و مریم‌مطهری‌راد را نویسنده‌ای می‌دانند که نامش در ادبیات ایران می‌ماند.کتاب سفر به آتش، از این نویسنده برنده‌ی دو جایزه ملی شد. نامزد شانزدهمین دوره‌ی جایزه‌ی جلال آل احمد و همچنین شایسته‌ی تقدیر کتاب سال دفاع مقدس در سال ۱۴۰۲شد. کتاب سفر به آتش نیز مثل معجزه‌ی معلق مورد تحسین اساتید فن قرار گرفته است. از دیگر آثار شامل نقد ادبی، یادداشت و گزارش و تحلیل است که در روزنامه‌ها و مجلات کثیرالانتشار به چاپ رسیده است. وی همچنین مدرس و پژوهشگر در حیطه‌ی ادبیات و داستان است. #مریم‌مطهری‌راد#سفر‌به‌آتش#معجزه‌ی‌معلق#جایزه‌ی‌ملی</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Thu, 18 Apr 2024 07:20:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به آتش، گفتمان درستی ایجاد کرده است</title>
                <link>https://virgool.io/Mynamismaryam/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nc8qdzfagkad</link>
                <description>نویسنده‌ی رمان سفر به آتش، این کتاب را راه‌حل آینده عنوان کردسفر به آتش، نامزد دور نهایی جایزه‌ی جلال شدمربم مطهری‌رادسفر به آتشمریم مطهری‌راد، نویسنده‌ی رمان &quot;سفر به آتش&quot; در خصوص وجه تمایز این رمان با آنچه غالبا در بازار کتاب منتشر می‌شود گفت: قصه‌ی &quot;سفر به آتش&quot; با درد، ولی آگاهانه از گذشته عبور می‌کند و به راه‌حلی برای آینده می‌رسد. این کتاب، می‌تواند الگوی امیدوارکننده‌ای برای حل مشکلات کشورهایی که جنگ بینشان کینه و فاصله برجای گذاشته، باشد. سفر به آتش، گفتمان درستی ایجاد کرده، آنطور که مخاطب می‌تواند در جایگاه شخصیت‌ها قرار بگیرد و غم درونش را واکاوی کند.#سفر‌به‌آتش#جایزه‌جلال#آینده#گفتمان#مریم‌مطهری‌راد</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 19:34:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان &quot;سفر به آتش&quot; نامزد دور نهایی جایزه‌ی جلال شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%AF-s2lmutkrlhbe</link>
                <description>سفر به آتش، روی مانیتور شانزدهمین دوره‌ی جایزه‌ی جلالرمان «سفر به آتش» ققنوس را از دل خاکستر بیرون می‌کشدرمان سفر به آتش داستان جوانی است که بین دو نسل با دو سرنوشت قرار گرفته است و می‌خواهد خودش را از تاریکی و بن‌بست بیرون بکشد.پدر ارسلان در جنگ تحمیلی در حالی به شهادت ‌رسیده که تا سالها کسی نمی‌دانست چه شد که او به منطقۀ ناامن برگشت و چرا به آن شکل عجیب به شهادت رسید. ارسلان فرزند شهید آراز، در نبود پدر، زندگی را کنار پدربزرگی سپری می‌کند که زخم‌خورده از اصلاحات ارضی شاه است و بعد از شهادت پسرش حق خود می‌داند تا زمین‌هایی که شاه از او و پدرش گرفته برگرداند یا زمینی را تصاحب کند.ارسلان در این شرایط زندگی شخصی خود را دارد. روزنامه‌نگار است وعاشق دختری است به نام مهتاب. در حالیکه امید و آینده‌اش را با مهتاب تصور می‌کند ناگهان متوجه می‌شود همکار عراقی‌اش به مهتاب توجه ویژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای دارد؛ از اینجاست که آنچه از درون و بیرون، ارسلان را از هم می‌پاشد، اتفاق می‌افتد. داغ شهادت عجیب پدر و در خطر افتادن عشق، او را وامی‌دارد دست از سر پسر عراقی برندارد.رمان سفربه آتش، داستان ارسلان و مثلث عشقی‌اش را کنار داستان پدربزرگ و سرانجامش، تا دل آتش، دنبال می‌کند. عاقبت آنکه از شعله‌ها سربرون می‌آورد نسل تازه‌ای است که ققنوس‌وار، خاکستر را پس می‌زند و خیز بلندِ پرواز برمی‌دارد.  #سفربه‌آتش#نامزد‌جلال#مریم‌مطهری‌راد‌‌#ققنوس#ایران#جنگ#عراق#اتحاد#عبور</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 19:09:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«معجزۀ معلق» مثال یک مملکت است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%DB%80-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%82-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wslr4c24ugga</link>
                <description>￼  محمدرضا خبوشان:«معجزۀ معلق» مثال یک مملکت استنویسنده‌ی معجزه‌ی معلق، مسأله‌مند استنشست رمان «معجزۀ معلق» با حضور محمدرضا شرفی‌خبوشان، منتقد، محمدقائم خانی مجری‌کارشناس، مریم مطهری‌راد، نویسنده و جمعی از نویسندگان و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی  برگزار شد.محمدرضا شرفی خبوشان در ابتدای این نشست به نقش رمان در اعتلای فرهنگی جامعه اشاره کرد و گفت: رمان اثر بسیار ارزشمندی در اعتلای فرهنگی و اجتماعی جامعه دارد و نگارش هر رمان می‌تواند این نقش را در جامعه پررنگ کرده و اثری عمیق در جامعه بگذارد. یکی از مشکلات بزرگ امروز جامعۀ ما، عادت مردم به خواندن مفاهیم کوتاه و تأثیرپذیری بیش از حد از شبکه‌های مجازی است. شبکه‌های مجازی دارای بار معرفتی نیستند، در حالی‌که مردم بیشترین اطلاعات خود را از این فضا دریافت می‌‎کنند؛ همین موضوع باعث شده اجتماع بدون هیچ اندیشه‌ای تحت تأثیر هر مطلب مخربی قرار گیرد.این منتقد ادبیات داستانی راه نجات یک جامعه را عقلانیت برشمرد و افزود: باید نسل جدید را با رمان آشتی دهیم و آن‌ها را دعوت به خواندن کنیم. رمان خواندن یک قانون منظم و پیگیر و آدم اهل مطالعه می‌خواهد. یک شبه نمی‌شود رمان را خواند؛ اما با این تمرین، نظم و صبر در زندگی جاری می‌شود و باعث می‌شود در قضاوت اجتماعی اشتباه نکنیم. رمان «معجزۀ معلق» ما را به تأمل دعوت می‌کند که ببینیم وضعیت واقعی جامعه ما چیست و مطالبات برحق زنان را از موضع درست آن پی بگیریم. زنان ما صغیر و زیردست نیستند که لازم باشد کسی آزادی را به آن‌ها هدیه بدهد. زنان ما فکر و اراده دارند و برای رسیدن به اهداف خود دست به انتخاب می‌زنند، چه از قشر مرفه و برخوردار، چه از طبقه گیرافتاده در تنگنای معیشتی. همه برای رسیدن به اهداف خود تلاش می‌کنند و نتیجه تصمیمات خود را می‌بینند. این غیر از زنِ دور از مسائل مهم اجتماعی است که باید دستش را گرفت و اوّلیات حضور اجتماعی را به او آموخت. همه این‌ها را «ماهنیِ» رمان «معجزه معلق» به ما می‌آموزاند. این رمان نه شعاری است نه دنبال ایدئولوژی، و نه سفارشی نوشته شده است؛ سوژه‌ای را با روایت صادقانه دنبال می‌کند. دقیقاً در نهایت از این روایت صادقانه برمی‌آید که ما کی هستیم و به این می‌رسیم که درست است که ما جامعه‌ای هستیم که در آن ماهنی‌ها زیاد هستند، درست است جامعۀ فقرزده‌ای هستیم و مشکلاتی در حوزۀ اقتصاد، اجتماع و... داریم اما می‌توانیم تلاش کنیم و راه‌حلی پیدا کنیم. جالب است که شخصیت این داستان در حالی که گدایی می‌کند دغدغۀ تربیت بچه دارد. اینکه دخترش در جامعه چه کار می‌کند، در دانشگاه چه کار می‌کند؛ این خیلی جالب است. معمولا فکر می‌کنیم اگر کسی گدا شد هیچ‌چیز غیر از گدا نیست؛ در حالی که در این رمان می‌بینیم ابعاد دیگری از یک آدم با این شرایط نشان داده می‌شود. رمان همین است. قضاوت ما را نسبت به آدم‌ها تغییر می‌دهد. سریع تصمیم نگیریم، حکم صادر نکنیم. رمان، یک کشور است، یک مملکت است. اگر رمان خواندی وجوه مختلف مملکت خودت را خواندی. این را می‌آموزی که در مملکتی زندگی می‌کنی که وجوه مختلفی دارد.نویسنده رمان «بی‌کتابی» با ذکر نقش زنان پس از انقلاب و ورود آنان به صحنه‌های فرهنگی عنوان کرد: مطالعاتی در غرب انجام گرفته که نقش زنان را در نوشتن، بسیار پررنگ دیده است. در ایران نیز پس از انقلاب این اتفاق افتاد و ورود زنان به عرصة نویسندگی توانست تأثیرات بسیار عمیقی را در عرصه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی رقم بزند. این‌که امروز ما برای رونمایی از یک رمان اینجا هستیم که نویسندۀ آن نیز یکی از زنان فعال در عرصه‌های فرهنگی جامعه است، جای تقدیر دارد و ما امیدواریم این روند هر روز پر رنگ‌تر از گذشته شود. هرچه بر تعداد نویسندگان ما افزوده شود و روایت‌های بیشتری از منظر تک‌تک اشخاص صاحب قلم ارائه شود، ما به توسعة مطلوب نزدیک‌تر خواهیم شد. زن بعد از انقلاب اسلامی گام‌های بزرگی در مسیر توسعه برداشته است. در همین بخش فرهنگ و به خصوص ادبیات، آنان حضور بسیار برجسته‌ای دارند. زنان ما تصمیم‌های زیادی می‌گیرند و عمل می‌کنند و مسئولیت آن تصمیم‌ها را هم می‌پذیرند. زن‌های ما حین خلأ وارد عرصه اجتماعی می‌شوند و سعی می‌کنند زندگی را در مسیر درستی که تشخیص می‌دهند، پیش ببرند. رمان «معجزه معلق» نشان می‌دهد که زن ایرانی خودش را مسئول رشد و عاطفه و جسم و جان فرزندان خود می‌بیند و برای رفع مسائل اساسی‌شان دست به انجام کارهای بزرگ می‌زند. زن ایرانی دست‌خوش هیجانات زودگذر و سطحی نیست و مطالبات عمیق و چندجانبه خود را با صبر و متانت و در خلال فعالیت‌های اجتماعی دنبال می‌کند. ماهنی یکی از خیل زنان ایرانی است که در اوج مصیبت هم امیدوار باقی می‌مانند و برای حل مسأله‌شان تدبیری می‌اندیشند.او به دنبال راه‌های تازه می‌گردد و موانع متعددی که در مسیر حرکتش وجود دارد، او را از گام زدن در راه پیشرفت مأیوس نمی‌کند.محمدرضا شرفی‌خبوشان در پایان سخنان خود گفت: پیشنهادهایی هم برای نویسنده دارم؛ یکی این‌که رمان در آغاز و گشایش بهتر بود سراغ فلش‌بک نرود، حداقل در دو سه صفحۀ اول. حتی توصیه شده در فصل اول هیچ‌وقت از برگشت استفاده نشود. گشایش رمان بهتر است با تثبیت و ارادۀ اشخاص و ویژگی آنها و ایجاد حال و هوا برای ورود به داستان باشد. دوم این‌که چنین رمان خوبی می‌توانست نثر خوب و به قاعده و متناسب با اشخاص داشته باشد؛ اشخاصی در محیط خاص خودشان دارند زندگی می‌کنند. البته نویسنده تلاش کرده در بعضی جاها از این نثر و لحن استفاده کند اما می‌شد این کتاب را به سمتی برد که از نظر نثر و شیوۀ بیان و حتی گفتگوی اشخاص طراوت و جذابیت بیشتری داشته باشد. این‌طوری ما با یک داستان تمام‌عیار روبه‌رو بودیم. تشخّص گفت‌وگوها مشخص نشده؛ مثلاً ماهنی که شخصیت اصلی است می‌توانست خودش لحن متفاوتی داشته باشد. همچنین تقسیم‌بندی فصل‌ها می‌توانست شکل دیگری داشته باشد. رمان می‌توانست براساس صحنه، فصل‌بندی بشود و فصل‌بندی‌ها را بر اساس صحنه استوار کند نه براساس گزارش و گفتن آن چیزی که رخ داده است. ارزش کار به صحنه است، هرچه شما این صحنه‌ها را اضافه کنید رمان جان‌دارتر می‌شود؛ همچنین بهتر بود داستان زودتر به ماجراها برسد. در کل چنین کاری خیلی شوق‌برانگیز است که خانم مطهری‌راد از عهده‌اش برآمده‌اند و زحمت زیادی کشیده‌اند. باید توصیه کرد این رمان خوانده شود. من هم به جوان‌ها و هم به نوجوان‌ها خواندن این رمان را توصیه می‌کنم.نویسنده «معجزه معلق» در مورد مکان‌های انتخابی این اثر مانند آهن‌مکان، منطقۀ صالح‌آباد و شهر ری توضیح داد و گفت: باید مکان منسجمی را برای داستان انتخاب می‌کردم که با بازار آهن هماهنگ باشد. بعد از تحقیق در این زمینه متوجه شدم بسیاری از کارگران و حتی کارفرماهای این بازار بزرگ، همان اطراف یعنی محدودۀ شهر ری و صالح‌آباد را برای زندگی انتخاب می‌کنند تا راحت‌تر به آهن‌مکان برسند. این موضوع باعث شد تا بتوانم مکان‌های رمان را راحت‌تر پیدا کنم؛ اما به هرحال در شناخت آن و نحوه ارتباط مشکلات بسیار زیادی داشتم؛ مثلاً برای ارتباط دائمی با آهن‌مکان، هر روز صدای ضبط‌شدۀ این بازار را که خیلی هم گوش‌خراش بود می‌شنیدم تا بتوانم اثر خود را با واقعیت‌های موجود در این مکان انطباق دهم.   تیمور آقامحمدی نویسنده و منتقد نیز در این جلسه حضور داشت. وی که هر دو رمان نویسنده را مطالعه کرده بود در این خصوص گفت: فکر می‌کنم با یک نویسندۀ مسأله‌مند مواجه هستیم. من در کارهای خانم مطهری‌راد روند روبه رشدی می‌بینیم و او در کسب ویژگی‌های یک نویسنده خوب بسیار کوشاست. به نظرم صاحب اقلیم‌بودن از مسائل مهم هر نویسنده‌ای محسوب می‌شود. احساس می‌کنم نویسنده دغدغه‌هایی دارد که در دو رمان «معجزۀ معلق» و «سفر به آتش» پی‌گیری کرده و هر دو رمان صاحب اقلیم هستند. اقلیمی گفتمانی که شخصی‌شدۀ نویسنده شده‌اند.#رمان#معجزه‌معلق#شرفی‌خبوشان#مریم‌مطهری‌راد#مملکت#کتاب</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2023 00:55:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه‌ی معلق مثال یک مملکت است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%82-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-tokb8w4hn7pr</link>
                <description>«معجزۀ معلق» مثال یک مملکت استمراسم رونمایی از رمان «معجزۀ معلق» با حضور محمدرضا شرفی‌خبوشان، منتقد، محمدقائم خانی مجری‌کارشناس، مریم مطهری‌راد، نویسنده و جمعی از نویسندگان و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی در فرهنگسرای معرفت برگزار شد.محمدرضا شرفی خبوشان در ابتدای این نشست به نقش رمان در اعتلای فرهنگی جامعه اشاره کرد و گفت: رمان اثر بسیار ارزشمندی در اعتلای فرهنگی و اجتماعی جامعه دارد و نگارش هر رمان می‌تواند این نقش را در جامعه پررنگ کرده و اثری عمیق در جامعه بگذارد. یکی از مشکلات بزرگ امروز جامعۀ ما، عادت مردم به خواندن مفاهیم کوتاه و تأثیرپذیری بیش از حد از شبکه‌های مجازی است. شبکه‌های مجازی دارای بار معرفتی نیستند، در حالی‌که مردم بیشترین اطلاعات خود را از این فضا دریافت می‌‎کنند؛ همین موضوع باعث شده اجتماع بدون هیچ اندیشه‌ای تحت تأثیر هر مطلب مخربی قرار گیرد.این منتقد ادبیات داستانی راه نجات یک جامعه را عقلانیت برشمرد و افزود: باید نسل جدید را با رمان آشتی دهیم و آن‌ها را دعوت به خواندن کنیم. رمان خواندن یک قانون منظم و پیگیر و آدم اهل مطالعه می‌خواهد. یک شبه نمی‌شود رمان را خواند؛ اما با این تمرین، نظم و صبر در زندگی جاری می‌شود و باعث می‌شود در قضاوت اجتماعی اشتباه نکنیم. رمان «معجزۀ معلق» ما را به تأمل دعوت می‌کند که ببینیم وضعیت واقعی جامعه ما چیست و مطالبات برحق زنان را از موضع درست آن پی بگیریم. زنان ما صغیر و زیردست نیستند که لازم باشد کسی آزادی را به آن‌ها هدیه بدهد. زنان ما فکر و اراده دارند و برای رسیدن به اهداف خود دست به انتخاب می‌زنند، چه از قشر مرفه و برخوردار، چه از طبقه گیرافتاده در تنگنای معیشتی. همه برای رسیدن به اهداف خود تلاش می‌کنند و نتیجه تصمیمات خود را می‌بینند. این غیر از زنِ دور از مسائل مهم اجتماعی است که باید دستش را گرفت و اوّلیات حضور اجتماعی را به او آموخت. همه این‌ها را «ماهنیِ» رمان «معجزه معلق» به ما می‌آموزاند. این رمان نه شعاری است نه دنبال ایدئولوژی، و نه سفارشی نوشته شده است؛ سوژه‌ای را با روایت صادقانه دنبال می‌کند. دقیقاً در نهایت از این روایت صادقانه برمی‌آید که ما کی هستیم و به این می‌رسیم که درست است که ما جامعه‌ای هستیم که در آن ماهنی‌ها زیاد هستند، درست است جامعۀ فقرزده‌ای هستیم و مشکلاتی در حوزۀ اقتصاد، اجتماع و... داریم اما می‌توانیم تلاش کنیم و راه‌حلی پیدا کنیم. جالب است که شخصیت این داستان در حالی که گدایی می‌کند دغدغۀ تربیت بچه دارد. اینکه دخترش در جامعه چه کار می‌کند، در دانشگاه چه کار می‌کند؛ این خیلی جالب است. معمولا فکر می‌کنیم اگر کسی گدا شد هیچ‌چیز غیر از گدا نیست؛ در حالی که در این رمان می‌بینیم ابعاد دیگری از یک آدم با این شرایط نشان داده می‌شود. رمان همین است. قضاوت ما را نسبت به آدم‌ها تغییر می‌دهد. سریع تصمیم نگیریم، حکم صادر نکنیم. رمان، یک کشور است، یک مملکت است. اگر رمان خواندی وجوه مختلف مملکت خودت را خواندی. این را می‌آموزی که در مملکتی زندگی می‌کنی که وجوه مختلفی دارد.نویسنده رمان «بی‌کتابی» با ذکر نقش زنان پس از انقلاب و ورود آنان به صحنه‌های فرهنگی عنوان کرد: مطالعاتی در غرب انجام گرفته که نقش زنان را در نوشتن، بسیار پررنگ دیده است. در ایران نیز پس از انقلاب این اتفاق افتاد و ورود زنان به عرصة نویسندگی توانست تأثیرات بسیار عمیقی را در عرصه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی رقم بزند. این‌که امروز ما برای رونمایی از یک رمان اینجا هستیم که نویسندۀ آن نیز یکی از زنان فعال در عرصه‌های فرهنگی جامعه است، جای تقدیر دارد و ما امیدواریم این روند هر روز پر رنگ‌تر از گذشته شود. هرچه بر تعداد نویسندگان ما افزوده شود و روایت‌های بیشتری از منظر تک‌تک اشخاص صاحب قلم ارائه شود، ما به توسعة مطلوب نزدیک‌تر خواهیم شد. زن بعد از انقلاب اسلامی گام‌های بزرگی در مسیر توسعه برداشته است. در همین بخش فرهنگ و به خصوص ادبیات، آنان حضور بسیار برجسته‌ای دارند. زنان ما تصمیم‌های زیادی می‌گیرند و عمل می‌کنند و مسئولیت آن تصمیم‌ها را هم می‌پذیرند. زن‌های ما حین خلأ وارد عرصه اجتماعی می‌شوند و سعی می‌کنند زندگی را در مسیر درستی که تشخیص می‌دهند، پیش ببرند. رمان «معجزه معلق» نشان می‌دهد که زن ایرانی خودش را مسئول رشد و عاطفه و جسم و جان فرزندان خود می‌بیند و برای رفع مسائل اساسی‌شان دست به انجام کارهای بزرگ می‌زند. زن ایرانی دست‌خوش هیجانات زودگذر و سطحی نیست و مطالبات عمیق و چندجانبه خود را با صبر و متانت و در خلال فعالیت‌های اجتماعی دنبال می‌کند. ماهنی یکی از خیل زنان ایرانی است که در اوج مصیبت هم امیدوار باقی می‌مانند و برای حل مسأله‌شان تدبیری می‌اندیشند. او به دنبال راه‌های تازه می‌گردد و موانع متعددی که در مسیر حرکتش وجود دارد، او را از گام زدن در راه پیشرفت مأیوس نمی‌کند.محمدرضا شرفی‌خبوشان در پایان سخنان خود گفت: پیشنهادهایی هم برای نویسنده دارم؛ یکی این‌که رمان در آغاز و گشایش بهتر بود سراغ فلش‌بک نرود، حداقل در دو سه صفحۀ اول. حتی توصیه شده در فصل اول هیچ‌وقت از برگشت استفاده نشود. گشایش رمان بهتر است با تثبیت و ارادۀ اشخاص و ویژگی آنها و ایجاد حال و هوا برای ورود به داستان باشد. دوم این‌که چنین رمان خوبی می‌توانست نثر خوب و به قاعده و متناسب با اشخاص داشته باشد؛ اشخاصی در محیط خاص خودشان دارند زندگی می‌کنند. البته نویسنده تلاش کرده در بعضی جاها از این نثر و لحن استفاده کند اما می‌شد این کتاب را به سمتی برد که از نظر نثر و شیوۀ بیان و حتی گفتگوی اشخاص طراوت و جذابیت بیشتری داشته باشد. این‌طوری ما با یک داستان تمام‌عیار روبه‌رو بودیم. تشخّص گفت‌وگوها مشخص نشده؛ مثلاً ماهنی که شخصیت اصلی است می‌توانست خودش لحن متفاوتی داشته باشد. همچنین تقسیم‌بندی فصل‌ها می‌توانست شکل دیگری داشته باشد. رمان می‌توانست براساس صحنه، فصل‌بندی بشود و فصل‌بندی‌ها را بر اساس صحنه استوار کند نه براساس گزارش و گفتن آن چیزی که رخ داده است. ارزش کار به صحنه است، هرچه شما این صحنه‌ها را اضافه کنید رمان جان‌دارتر می‌شود؛ همچنین بهتر بود داستان زودتر به ماجراها برسد. در کل چنین کاری خیلی شوق‌برانگیز است که خانم مطهری‌راد از عهده‌اش برآمده‌اند و زحمت زیادی کشیده‌اند. باید توصیه کرد این رمان خوانده شود. من هم به جوان‌ها و هم به نوجوان‌ها خواندن این رمان را توصیه می‌کنم.مریم مطهری راد در ادامۀ مراسم، درباره نحوۀ ایده‌پردازی و نگارش کتاب گفت: ایده این رمان را از زنی متکدّی الهام گرفتم. او همیشه با صورتی کاملاً پوشانده‌شده کنار تره‌بار می‌ایستاد. گرچه متکدی بود و به دلیل مشکلات مالی اقدام به این کار کرده بود؛ اما مشخص بود برای خودش حیثیت اجتماعی قائل است. همان وقت‌ها طرح این ایده را به «مدرسة رمان» در مؤسسه فرهنگی و هنری شهرستان ادب بردم، در هیئت داوری بررسی و انتخاب شد. این‌که موفق شدم از بین شرکت‌کنندگانی که همگی نویسنده و باتجربه بودند‌ با چند مرحله آزمون عبور کنم، حس خیلی خوبی بود؛ همین هم باعث شد نسبت به کاری که در دست داشتم متعهد شوم. نشست‌ها و نقدهای حرفه‌ای و حضور اساتید طراز اول در مدرسۀ رمان فراآکادمیک و بی‌نظیر بود. آنجا فرصت گپ و گفت دربارۀ هرچیزی که به داستان مربوط می‌شد فراهم بود. به هر حال من تنها ایدۀ رمان را از زن متکدّی وام گرفتم و در ادامۀ مسیر، تمام شخصیت‌ها و صحنه‌ها به مرور ساخته شد؛ حتی در بسیاری اوقات نمی‌دانستم فردا چه اتفاقی برای شخصیت‌های رمان خواهد افتاد و بدتر اینکه گاه نوشته‌های روز گذشته را پاک می‌کردم و رمان در مسیر دیگری ادامه پیدا می‌کرد. در واقع من شرایط شهودی شگفت‌انگیزی را در این‌کار تجربه کردم و صبوری را آموختم.نویسنده «معجزه معلق» در مورد مکان‌های انتخابی این اثر مانند آهن‌مکان، منطقۀ صالح‌آباد و شهر ری توضیح داد و گفت: باید مکان منسجمی را برای داستان انتخاب می‌کردم که با بازار آهن هماهنگ باشد. بعد از تحقیق در این زمینه متوجه شدم بسیاری از کارگران و حتی کارفرماهای این بازار بزرگ، همان اطراف یعنی محدودۀ شهر ری و صالح‌آباد را برای زندگی انتخاب می‌کنند تا راحت‌تر به آهن‌مکان برسند. این موضوع باعث شد تا بتوانم مکان‌های رمان را راحت‌تر پیدا کنم؛ اما به هرحال در شناخت آن و نحوه ارتباط مشکلات بسیار زیادی داشتم؛ مثلاً برای ارتباط دائمی با آهن‌مکان، هر روز صدای ضبط‌شدۀ این بازار را که خیلی هم گوش‌خراش بود می‌شنیدم تا بتوانم اثر خود را با واقعیت‌های موجود در این مکان انطباق دهم.تیمور آقامحمدی نویسنده و منتقد نیز در این جلسه حضور داشت. وی که هر دو رمان نویسنده را مطالعه کرده بود در این خصوص گفت: فکر می‌کنم با یک نویسندۀ مسأله‌مند مواجه هستیم. من در کارهای خانم مطهری‌راد روند روبه رشدی می‌بینیم و او در کسب ویژگی‌های یک نویسنده خوب بسیار کوشاست. به نظرم صاحب اقلیم‌بودن از مسائل مهم هر نویسنده‌ای محسوب می‌شود. احساس می‌کنم نویسنده دغدغه‌هایی دارد که در دو رمان «معجزۀ معلق» و «سفر به آتش» پی‌گیری کرده و هر دو رمان صاحب اقلیم هستند. اقلیمی گفتمانی که شخصی‌شدۀ نویسنده شده‌اند.در پایان این مراسم بخشی از شرکت‌کنندگان سؤالات خود را درباره این رمان مطرح کرده و نویسنده و منتقد جلسه به آن پاسخ دادند.لینک کانال تلگرامhttps://t.me/chemishodagar</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Mon, 06 Nov 2023 12:25:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادبیات چگونه ابرقدرت خلق می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-hvet7ed8x6gi</link>
                <description>مریم مطهری‌رادفقط کافی است آثار هنری هشتاد تا صدسال اخیر را بررسی کنید تا به نکتۀ نه چندان پیچیده ولی مهم دست پیدا کنید.اینکه ادبیات چه نقشی در نظام سیاسی و استراتژی‌هایی که قدرت‌ها در پیش می‌گیرند دارد و اینکه ادبیات داستانی و سینما با چه ظرافتی گفتمانی تازه را در جغرافیای تقسیم شده به شرق و غرب حاکم می‌کند؟این یادداشت به بررسی دریافت‌های مشترک از چند اثر(رمان و فیلم) می‌پردازد. قطعاً با بررسی رشته‌های هنری دیگر، رگه‌های قویتری از این جریان نمودار می‌شود.یکی از رمان‌هایی که در اخیراً چاپ شده رمان «جنگ» نوشتۀ فردینان سلین است.این رمان شصت سال پس از مرگ سلین و بی‌اجازه‌ی نویسنده چاپ شده ولی شاید بشود گفت رمان جنگ پیرنگ‌مند‌ترین داستان سلین است که با تمام خلأهایی که دارد ایده‌ی ناظر کاملی را تا انتها به سلامت رسانده است. ناگفته نماند ترجمه‌ی بی‌نقص زهرا خانلو در انتقال جذابیت اثر نقش پررنگی دارد.زمان این رمان(داستان-خاطره) جنگ جهانی اول است. آنچه در نگاه اول از الف تا یای کتاب می‌بینیم، یکپارچه صحنه‌‌های جنسی و دنیای غریزه است. بی‌پروایی فردینان سلین در آفرینش این صحنه‌ها گویی تمرینی بوده برای اینکه خاطراتی را با بهترین و نزدیک‌ترین کلمات به واقعیت بازآفرینی کند؛ اما برخلاف آنچه به نظر می‌رسد، این لایه، نازک است و شکننده‌! خوب می‌شود کنارش زد و به لایه‌های دیگر رسید، به هزارتوی پیچیده‌ای که در بین تصویرهای شهوت‌انگیز و حشرمآبانه، پنهان شده است.در واقع این رمان غیر از آنچنانی‌‌هایی که ذکرش رفت، انسان ناطق را با حذف ناطقیت، آنچنان درنده می‌نماید که اگر تا امروز امیدی به وی بود زین پس باید از این موجود نه تنها ترسید بلکه فرار کرد. انسانی که می‌درد و از خون سیر نمی‌شود. اما در این بین آنچه پنهان، کارش را می‌کند صدای ابرقدرتی است که پرچم بالا گرفته و چراغ سبز را جایی گذاشته که آدمها را به سمت خود بکشد و نقشۀ راه را برای خودش ترسیم کند. آنها قبل از اینکه ابرقدرت باشند، ابرقدرت تعریف و معرفی می‌شوند. فقط چون می‌توانند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند؛ یا خوب می‌توانند آب را گل‌آلود کنند و ماهی خود را در آن بیاندازند تا دیگران بدون آنکه ماهی‌های برساخته را ببینند شکارکنند.در بخش‌هایی از کتاب جنگ می‌بینیم شخصیت اصلی پس از جنگیدن‌های پی‌در‌پی و به خاک و خون کشیدن هرآنچه فرمانش داده بودند به خودش می‌آید و می‌پرسد این جریان از کجا شروع شد؟ هرچه با خودش کلنجار می‌رود سر کلاف گوریده را پیدا نمی‌کند.این همان اتفاقی است که در رمان چهارجلدی دن آرام نوشتۀ شولوخوف می‌افتد. سربازها پس از درگیری فراوان با جنگ و آسیب بی‌شماری که خود و خانواده‌هاشان دیدند؛ دقیقاً جایی که چیزی برای از دست دادن ندارند از خودشان می‌پرسند ما کجای این ماجرا ایستاده‌ایم و می‌خواهیم چه چیزی بسازیم؟ ما به چه کسی خدمت می‌کنیم؟ آنها نمی‌دانند چگونه با پاکوبه‌های جوان خود، زمین را برای بیماری که سودای ابرقدرت شدن دارد هموار می‌کنند. حتی سران آنها نیز از داستانی که برایشان چیده شده بی‌خبرند.در صحنۀ بسیار خوب و طولانی‌ای از رمان جنگ پس از اینکه از فردینان سلین، شخصیت اصلی داستان به عنوان سرجوخۀ شجاع، تقدیر و به همین مناسبت به میهمانی شام دعوت می‌شود در بین گفتگوها در حالیکه صدای بمب در سر فردینان پیچیده و گوشش دائم صوت می‌کشد می‌پرسد: آیا این مدال دردهای مرا درمان می‌کند؟..... و بعد در حالیکه همه در آن میهمانی در برابر توحش آلمانی‌ها ابراز عجز می‌کنند حرف مهمی می‌زنند: «طول نمی‌کشد. کافی ست آمریکا مداخله کند.»اینجاست که مخاطب تکان می‌خورد. مسیری را از کودکی تا بزرگسالی می‌پیماید. به دیزنی می‌رود، بتمن را می‌بیند که چطور از در و دیوار بالا می‌رود و روی برج‌های بلند پرواز می‌کند تا کودکی ربوده شده را نجات دهد. اسپایدر من را می‌بیند که چشم مردم به تارهایش است و زورو که چقدر خوب گروهبان گارسیای احمق را دور می‌زند و خط و نشانش را روی آسمان بالای سر او و همۀ شخصیت‌های کَلّاش، زِد می‌کشد و همه‌شان چه خوب ابرقدرت باورپذیر کودکی ما می‌شوند.همچنین جای پای این جریان را سینما می‌بینیم. مثلاً در فیلم کازابلانکاجنگ جهانی است و اروپاییان جنگ‌زده به پیچیده‌ترین شکل باید خودشان را به آمریکا برسانند. همفری بوگات در این فیلم نقش یک آمریکایی کامل و ناجی واقعی را بازی می‌کند که هیچ‌نیازی نه به بانکداران دارد که پول و ثروت در چنته دارند و نه به سران اسلحه‌داری که زورشان به همه می‌رسد. ریک«همفری بوگات» خودش به تنهایی با آن کافه‌ای که پناهگاه جنگ‌زده‌ها شده این قابلیت را به تماشاچی القا می‌کند که خودش کافی است و آنچنان اینکار را می‌کند که مخاطب، حتی با قمارخانه‌ای که ریک پشت‌کافه‌اش پنهان دارد و بسیاری از خلاف‌ها آنجا صورت می‌گیرد مشکلی ندارد. در این فیلم لیسبورن تنها راه رسیدن به آمریکا است و کسانی‌که در کافۀ ریک نشسته‌اند یک ویژگی مشترک دارند؛ همه منتظرند. گروهی در انتظار آمدن هواپیما برای بردنشان، چون پولدار هستند یا پشت‌گرمی دارند و یا شانس.  گروه دیگری که هیچ‌کدارم را ندارند، نشسته‌اند و با حسرت هواپیماهایی که می‌آیند و می‌روند را تماشا می‌کنند و منتظرند تا معجزه‌ای شود و آنها هم سوار بر هواپیماهای رویایی به سرزمین نجات‌دهنده برسند.و اینچنین ده‌ها سال است که قلم‌ها ازکشتی‌ها و هواپیماهایی می‌نویسند که عده‌ای خوشبخت را به سمت آمریکای آزاد می‌‌برند و عده‌ای دیگر با اشک و حسرت پروازشان را نظاره می‌کنند.از این دست دوباره در فیلم «نجات سرباز رایان» می‌بینیم. بگردید باز از این دست کارهای هنری بسیار شهرت‌یافته هست که لابه‌لای آن پای آمریکای ناجی درمیان باشد.اما با اندکی توجه و جسارت می‌شود ماسک قهرمان را کنار زد؛ و آن‌وقت چه می‌بینیم؟خدای من! رابینهود که خودش دزد است! قهرمان ما در آتش‌افروزی رودست ندارد و با خودش در شرافکنی رقابت می‌کند و البته که دلال خوب زهر را در یک جیب می‌گذارد و پادزهر را در جیب دیگر. اینجاست که عموسام پادزهر را از جیب دیگرش بیرون می‌کشد، نقاب می‌زند و جلوی ظلم می‌ایستد.البته بعضی از نویسندگان و هنرمندان این حربه را دریافته‌اند، آنها توانسته‌اند سپر خود را جلوی این هجمه بگیرند و تیرهای پرتاب شده را به سمت ابرقدرت‌سازی برگردانند؛ یکی از آن نویسندگان، ایشی گورو، نویسندۀ ژاپنی‌تباری است که به علت بمباران کشورش توسط آمریکا (بمب شیمیایی در هیروشیما و نکازاکی) با پدر و مادرش از ژاپن مهاجرت کرد، وی هشیارانه اهمیت ادبیات را فهمید و دانست این عرصه فقط جای حمله نیست بلکه می‌شود ضدحمله‌‍‌های با کیفیتی هم داشت. ایشی گورو در رمان «بازماندۀ روز» ابرقدرت‌سازی ادبیات را چنان مدخوش کرده که گویی انتقام خونینی از دشمنی قدیمی گرفته است آن هم نه از طرف خودش بلکه از طرف تمام آنهایی که زیر بمب‌‎های آزمایشی ابرقدرت دیوانه جانشان را از دست دادند و آثار آن دیوانگی را هنوز هم با خود حمل می‌کنند.رمان قابل توجه دیگر از این جهت «سووشون» اثر سیمین دانشور است. نویسنده‌ای که خودش را برای یک ضد حملۀ جانانه بسته است. وی که یوسف را نماد سیاوش آزاده‌صفت، خلق کرده، خود در جسم و جان یوسف می‌رود تا حق مردم مظلومش را از متفقینی که بی‌اجازه به ایران وارد شده‌اند و کار مملکت را به قحطی و دزدی و حریم‌شکنی کشانده‌اند بگیرد. یوسف گرچه خونش ریخته می‌شود ولی پایمال نه! خسرو پسرش و زری همسرش پشت او راهش را ادامه‌ می‌دهند. نقاب از چهرۀ استعمار و ابرقدرت‌سازی کنار می‌زنند و متحد و امیدوارانه سحر را نزدیک می‌بینند.چکیدۀ کلام اینکه ادبیات عرصۀ بی‌نظیری است برای جولان سوداگران قدرت. این سرزمین همانجاست که باور نسل‌ها را بتن‌ریزی می‌کند و پایه‌های سست خود قدرتی که می‌توانست با نسیمی فرو بریزد چنان محکم می‌کند که هیچ طوفانی از پسش برنیاید.آدرس کانال تلگرام   https://t.me/chemishodagar</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Mon, 06 Nov 2023 12:08:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به آتش، برآمده از بلوغ فکری نویسنده است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%BA-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-swvudj6ysuac</link>
                <description>نشست نقد و بررسی «سفر به آتش،بیستمین نشست «گروه ادبی خورشید» با حضور سیده فاطمه موسوی، مرضیه نفری، سیده عذرا موسوی، فاطمه نفری و سمیه عالمی برگزار و رمان سفر به آتش نوشته مریم مطهری‌راد از نشر معارف نقد و بررسی شد.سفر به آتش داستان مردی جوان به نام ارسلان است که پدرش را در جنگ ایران و عراق از دست داده است. ارسلان که امروز خبرنگار است متوجه ارتباط دختر مورد علاقه‌اش با همکار عراقی‌اش در روزنامه می‌شود. او کینه‌ای که از حس دزدیده شدن عشقش توسط الیاس دارد را به کینه‌ای که از عراقی‌ها برای گرفتن پدرش از او دارند اضافه می‌کند و تصمیم می‌گیرد الیاس را بکشد. او این کار را با اسلحه‌ای که هم‌رزم پدرش پنهانی از جنگ با خودش آورده انجام می‌دهد. اما روزگار نقشه‌های دیگری برای ارسلان دارد.مرضیه نفری با بررسی پدیدة جنگ هشت‌ساله به عنوان بزرگ‌ترین رویداد کشور در دو سه دهۀ اخیر گفت‌وگو را آغاز کرد و گفت: «این جنگ با جوهرۀ تدافعی وآزادی‌خواهانه، تأثیرات شگفت‌آوری برجوانب گوناگون زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و شخصی مردم ایران، حتی کشور عراق گذاشت. پای ادبیات هم دیرزمانی است به مقولۀ جنگ باز شده است. نویسندۀ سفر به آتش اگرچه جنگ را از نزدیک لمس نکرده، اما با شناخت موقعیت‌های جنگ و عوارض و حواشی آن‌، سعی کرده ریشه و هویت تاریخی مردم این سرزمین را در زمانۀ جنگ و پس از آن به تصویر بکشد و نگاهی جامع به این بخش از تاریخ ایران و کشورهای منطقه و قصۀ تلخ تفرقه‌ها و جدایی‌ها بیندازد.»در ادامه این نشست، عذرا موسوی افزود: «بااینکه این رمان دومین اثر نویسنده است، ولی مطهری‌راد ثابت کرده که جهان رمانش خالی از فکر و اندیشه نیست و آن‌چه خلق کرده ناشی از تأملات عمیقش طی سالیان است و حرف‌های جدی‌ای برای به اشتراک‌گذاری با مخاطبان دارد.پدر ارسلان در جنگ عراق با ایران به شهادت رسیده، بنابراین ارسلان در مواجهه با همکار عراقی‌اش نمی‌تواند بر حس نفرت خود غلبه کند. الیاس برای ارسلان آینة دقی است که پدرش و امثال او، پدر او را کشته و حالا بدون اینکه تاوان بدهد، راست‌راست در خیابان‌های تهران راه می‌رود، فارسی حرف می‌زند و از کارفرمای ایرانی حقوق می‌گیرد. این کینه زمانی که ارسلان الیاس را در قامت یک رقیب عشقی می‌بیند، سوزانده‌تر هم می‌شود. احساسات چنان بر ارسلان حاکم شده که یادش رفته رابطة ایرانی‌ها و عراقی‌ها مدت‌هاست که تغییر ماهیت داده و چهرة دیگری یافته است. اگر روزی ایران و عراق روبه‌روی هم ایستاده بودند، اکنون هر دو باید شانه‌به‌شانة هم در برابر نیرویی مخرب و هیولایی بی‌افسار به نام داعش بایستند. داعشی که هر فرد، گروه، سازمان و عشیره‌ای که او را قبول نداشته باشد، دشمن و مسلمانان دیگر مذاهب و پیروان ادیان دیگر را کافر می‌داند و زیر پرچم «لااله‌الاالله، محمدرسول‌الله» به بی‌رحمانه‌ترین شکل اسیران و دشمنان خود را اعدام می‌کند و نفرت می‌پراکند. حالا الیاس برای ارسلان، نمایندة چنینی تفکری است! از فتح سرزمین‌ها عبور کرده و به دنبال تصاحب ناموس ارسلان است و این برای ارسلان خارج از تحمل است.لازم بود تا ارسلان پس از التهابات فراوان درونی، از افق دید محدود خود فاصله بگیرد، دغدغة بی‌پدری را رها کند و به‌واسطة الیاس و حنیف، در سطحی وسیع‌تر به ایران و اطراف آن نگاه کند. چشم‌اندازش را به پهنة فراخ تمدن اسلامی گسترش دهد و آن را امتی واحده ببیند؛ امتی که افغانستان و ایران و عراق و منطقه را یک‌پارچه می‌بیند. از خود دور شود و به نگاه الیاس نزدیک شود که «راحت‌ترین کار این بود که خودمان هم‌دیگر را نابود کنیم» (ص ۲۱۳)؛ درست همان راهکاری که ارسلان برای حل مسائل شخصی خود پیش گرفته است. نویسنده قلم خود را به کار بسته تا این تعمق را ایجاد کند و اتفاقاً موفق هم بوده است.در سطحی نازل‌تر بهادر نیز نمادی از زیاده‌خواهی و طمع است که قصد دارد قلمرویش را گسترش دهد و در این راه پا بر روی شانه‌های آرخان می‌گذارد. اما آنکه در آتش طمع خود می‌سوزد، بهادر است. شاید نویسنده به‌این‌ترتیب خواسته اشاره‌ای به سرنوشت داعش کند که دیر یا زود در آتش توطئه‌های خود خواهد سوخت.ارسلان که دل از ایران بریده و در تردید ماندن و رفتن دست‌وپا می‌زند، در پایان داستان بر خاک سرزمینش، جایی که از آن برخاسته زانو می‌زند و ریشه‌های خود را در قالب انگشتری که از مادرشوهری به عروسی هدیه شده و نسل اندر نسل آمده تا به مهتاب، نامزد ارسلان رسیده می‌جوید.»فاطمه نفری در نقد خود با برگرداندن داستان سفر به آتش به داستان‌های الگو گفت: «سفر به آتش، داستان آشنای کین‌خواهی پسر است برای پدر و تداعی‌کنندۀ داستان کین‌خواهی کیخسرو برای سیاووش. ارسلان مثل کیخسرو آتشی در دل دارد که جز با انتقام خاموش نمی‌شود. او راهی سفری سخت و جانفرساست. سفری که او را می‌سوزاند و پالایش می‌کند و این بار از دل این آتش پر از عداوت، انسانی نو بیرون می‌آید که دارای شناختی نو از خودش و خاورمیانه و آشوبگران دائمی دنیا است که هرزمان توانسته‌اند و زورشان رسیده، از آن‌طرف دنیا فتنه‌ای به پا کرده‌اند؛ تا دستشان را دراز کنند روی داشته‌های ملت‌های مظلوم بی‌اطلاع. و هر زمان هم که زورشان به دست‌درازی نرسیده، کیدشان را بر سر ملت‌های زودباور خالی کرده‌اند و بهره‌شان را برده‌اند. ارسلان از آتش خشم و کینه به آتشی انسان‌ساز سفر می‌کند. مسیر سخت و سنگلاخ است، اما نرفتنی و نگشودنی نیست. مخاطب، قدم به قدم با ارسلان همراه می‌شود تا گرۀ رازهایش را بشکافد و درد ناگفتنی او را بفهمد.»فاطمه موسوی در بخش اول نقد خود به ورود مستقیم نویسنده به قصه اشاره کرد و گفت: «نویسنده قرار نیست خواننده را با مقدمه‌ای طولانی خسته کند. خواننده ابتدا از نام داستان و پس از آن با خوانش اولین جمله‌ها تکلیفش با داستان مشخص می‌شود؛ آرامش در این داستان معنا ندارد! هرچند که نسبت صحنه‌های ابتدایی با داستان، نسبتاً گنگ باقی می‌ماند. انتظاری که در خواننده پرورانده شده برآورده نمی‌شود، اما نثر و زبان داستان جادو می‌کند و این نشان می‌دهد که نویسنده دست خالی نیست، جهان‌بینی دارد و پشت کلماتی که کنار هم می‌چیند اندیشه‌ای والا و پویا نشسته است. او بارها با همین چوب جادویی که در اختیار دارد، خواننده را غافلگیر می‌کند و تحسین او را برمی‌انگیزد؛ اما گاهی این چوب جادویی درست عمل نمی‌کند. چرا؟ چون نویسنده عجله دارد که حرف‌های تلنبارش را یک‌جا بزند. او یک فرصت طلایی در بستر داستان به‌دست آورده که از دست دادنش برایش دشوار است و با گفت‌وگوهای طولانی، گاهی خواننده را خسته می‌کند و همین‌جاست که حس می‌کنی حتی الیاس و ارسلان و مهتاب و ایپک هم جزئی از ابعاد شخصیت نویسنده‎‌اند و برای همین دقیقاً شبیه همند، مثل هم حرف می‌زنند و تحلیل می‌کنند. همه این زیبایی‌ها و در عین حال پاشنه‌آشیل‌ها، همه از تفکر و جهان‌بینی والا و در عین حال قابل احترام نویسنده کتاب سرچشمه می‌گیرند.»عالمی سفر به آتش را داستانی برآمده از بلوغ فکری نویسندۀ ایرانی نسبت به مسئله‌ای به نام جنگ دانست و گفت: «انسان ایرانی در این جغرافیا کم جنگ به خودش ندیده و کم از خاکستر آن بلند نشده. طولانی‌ترینش همین جنگ هشت‌ساله‌ای بود که از سمت دنیا پس از رقم زدن یک انقلاب بزرگ بر او تحمیل شد. نتیجۀ مواجهۀ نویسندۀ ایرانی با این مقوله یا نگاهی تباه و تاریک بوده که دائم تأکید به خسران انسان ایرانی داشته و یا در پی کتمان کردن تعب‌ها و رنج‌های آن. کم پیش آمده نویسنده‌ها این جنگ را امری ملی ببیند و ریزش‌ها و رویش‌های این عرصه را توأمان و عمیق واکاوی کنند و حرفی جدی از این میانه در بیاورند که قابل دفاع باشد. سفر به آتش از همین کم‌هاست که جنگ را با قبل و بعدش، ملی و منطقه‌ای دیده و بنا ندارد فقط قصۀ خودش را تعریف کند و برود. مطهری‌راد بالای سر موضوع ایستاده و دائم کبریت می‌کشد تا با روشنایی‌ای که می‌سازد، ابعاد جدیدی از مسئله را هم‌پای مخاطبش کشف کند و این نگاه برای ساختن است، نه گفتن و رفتن.»مرضیه نفری در ادامه به پاکیزگی نثر اثر اشاره کرد و گفت: «نویسنده نخواسته مقصودش را با دم‌دستی‌ترین عبارات به خواننده منتقل کند. او با واژگانی که انتخاب کرده، به ذهن خواننده نزدیک شده و جملات را به گونه‌ای بیان کرده که صحنه‌ها قابل تصویر باشد. چینش کلمات دقیق و زبان زنده و پویاست. به همین دلیل می‌توانیم بگوییم سفر به آتش توانسته با نثرش بر خواننده تأثیر بگذارد. خواننده می‌تواند از خواندن یک زبان پاکیزه لذت ببرد و بر دایرة واژگان خود بیفزاید.»وی سپس از جایگاه زن در داستان گفت: «مطهری‌راد نگاهی توأم با احترام به زن ایرانی دارد و زن را قهرمان‌پرور و رکن اصلی زندگی و حتی جنگ و سیاست می‌داند. آیندة ایران را به حضور زن توانا و مسئله‌مند گره می‌زند. ایپک مهم‌ترین و مؤثرترین زن داستان است. او یک پیرزن کلیشه‌ای با تصاویر تکراری نیست؛ زنی است که سعی می‌کند خاطرات دردناک و تلخ جنگ و از دست دادن جوانش را رها کند و باغ ارسلان را آباد کند. رابطة خوبی با طبیعت دارد؛ طبیعتی دور از هیاهوی شهر. گویی داستان می‌خواهد بگوید که زن و طبیعت یکی‌اند. هروقت به زمین و طبیعت یک سرزمین تجاوز شود، به زن آن سرزمین هم دست‌درازی خواهد شد. ایپک که در حال آبادانی زمین است به ارسلان می‌گوید: «این زمین و خاک بی‌منت حق توست»؛ گویی موظف است که این خاک را برای آیندگان حفظ کند و به آن‌ها بسپارد.ثریا حکایت آسیب‌پذیری دردناک زنان در طول جنگ و بعد از آن است. یادگار آراز را به دندان کشیده است تا برایش زندگی آرامی بسازد، اما نتوانسته است؛ چون زیر پایش محکم نبوده و حال برای فرار از موقعیت و حال و روز خراب ارسلان، بنگاه‌های مهاجرتی را گز می‌کند.مهتاب، نماینده زن مستقل امروزی، در پوشش یک خبرنگار ظاهر می‌شود. هم پای‌بند اصول خانواده است و هم سرنوشتش را خود رقم می‌زند. گویی مهتاب دقیق‌ترین الگوی زنی است که سفر به آتش معرفی می‌کند که تکلیفش با خود روشن است. مهتاب در پاسخ به سوال ارسلان که می‌گوید «به نظرت بهتر نیست برویم جایی که جنگ دنبالمان نیاید» فقط یک جمله می‌گوید: «نه!»؛ خلاف همیشه که جواب می‌داد «ببینیم چه پیش می‌آید».زن حبیب، زنی آرام و کم‌رنگ است. مثل نمونه‌های زیادی از همسران جانبازان تنها تصاویری محو از او می‌بینیم؛ در حد پذیرایی کردن و دور شدن از مهمان‌ها. او همان زنی است که هنوز هم در حال زخم خوردن است. جنگ هنوز به او جراحت‌هایی وارد می‌کند. مگر می‌توان آرام بود، درحالی‌که حبیب یک شب آرام نخوابیده است! مطهری‌راد در صفحه ۲۱ می‌نویسد: «در و دیوار و اشیا حکایت از آن داشت که آن اتاق فقط جای خواب نیست که سروتهش با آن تخت‌خواب یک‌نفره هم آمده باشد. حبیب توی آن اتاق زندگی می‌کرد». حنیف، فرزند همین زن، تصمیم می‌گیرد با الیاس و ماجد همکاری کند. به‌این‌ترتیب از دامن زن کم‌رنگ داستان، قهرمانی برمی‌خیزد.»عالمی نیز دربارة نسبت شهر و زنِ داستان سفر به آتش گفت: «برخلاف آن تصویری که از ادبیات داستانی غالب فارسی برمی‌آید و زن‌ها عموماً در موضع انفعال معشوقه یا مظلوم هستند و نهایتاً واکنشی عمل می‌کنند، زن اصلی داستان سفر به آتش زنی است کاملاً ایرانی و برآمده از داستان‌ها و کهن‌الگوهایی که در این سرزمین پا گرفته و بالیده و تکرار شده‌اند. ایپک در وجه فرانکی خود پسرش را فریدون‌وار برای مبارزه با خصم از خانه به میدان می‌فرستد و بابت شهادت آن سلحشور از هیچ‌کس طلبکار نیست و حتی در مقام مویه و عجز و لابه هم نیست. او در وجه سیندختی از خانۀ ساده و از میان زمین کشاورزی‌اش مشغول مدیریت ساکنان شهر و اتفاقات و روابطشان است. اگرچه در ظاهر همسرش در ماجرای زمین خلاف حرف او عمل می‌کند، اما در تمام داستان این زن بر مردان قصه ولایت باطنی دارد و با خرد زنانه‌اش آن‌ها را مدیریت می‌کند. داستان فارسی به چنین زنان بزرگ‌منش و خردمندی نیاز دارد که بزرگ‌نمایی نشده‌اند، اما مؤثرند. آنجا که ایپک خطاب به ثریا می‌گوید: «مرد تربیت کن! این مملکت آدم خالی نمی‌خواهد»، مهم‌ترین نقش و عاملیت زن و نیاز این جغرافیا به آبادانی و رشد را به خواننده یادآوری می‌شود.»وی در ادامه، صحبت‌های خود را چنین پی گرفت که: «هرچه نویسنده در پرداخت ایپک به عنوان زن نسل اول جنگ خوب عمل کرده، در پرداخت شخصیت مهتاب و مواجهه‌اش با مسأله کم گذاشته است. تصویر مهتاب و فکرها و آرزوهایش برای خواننده روشن نیست و همین، پیدا کردن مابه‌ازای بیرونی‌اش را برای مخاطب سخت می‌کند و شخصیتی که عینی نشود، باورناپذیر می‌ماند. مهتاب هنوز به لحاظ شخصیتی کامل نشده که بتواند ارسلان را زودتر از این‌ها از این ماجراها خلاص کند. دربارة شخصیت ارسلان هم همین اتفاق می‌افتد. او هنوز برای عینی شدن و قابل درک بودن نیاز به تکمیل پروندۀ شخصیت دارد. ارسلان صدای نسلی است که پدرش را به عنوان جدی‌ترین تکیه‌گاه زندگی یک انسان نداشته، اما بارها بابت سهمیۀ کنکور طعنه و ناسزا شنیده و من منتظر بودم در داستانی چنین دقیق، حرف جدیدی از او بشنوم.»عذرا موسوی هم درباره ابهام بزرگی که در شروع اثر وجود دارد گفت: «این ابهام، ارسلان، الیاس و مهتاب را تبدیل به شخصیت‌هایی مرموز کرده و کار را برای مخاطب سخت می‌کند. به نحوی که کمی طول می‌کشد تا با اثر ارتباط برقرار کند و مساله داستان را دریابد. این پیچیدگی در پیرنگ هم خودنمایی می‌کند. اینکه الیاس حقیقتاً کیست و چه‌کاره است و دلیل برخوردهای خارج از چهارچوب الیاس با مهتاب و توجیه‌ش برای همکاری با الیاس مشخص نیست. رابطه حنیف و الیاس بدون اینکه ما متوجه شویم صمیمی می‌شود و چرایی اینکه حنیف با جراحت الیاس و مداوای او مثل یک ماجرای تشکیلاتی و مبارزة مخفی برخورد می‌کند معلوم نیست. و سوالات دیگری که مخاطب انتظار دارد پاسخی برای آن‌ها بیابد. در میانه داستان و پس از اقدام ارسلان مشخص است که الیاس جان سالم از مهلکه به در برده، ولی نویسنده با قرار دادن ارسلان و مخاطب در فقر اطلاعاتی، می‌کوشد هول‌وولای ارسلان و تعلیق داستان را حفظ کند که البته چندان موفق نیست.»فاطمه نفری نیز در ادامه افزود: «نقاط تیره‌ای نیز در زندگی ارسلان هست که هرگز روشن نمی‌شود، مانند رابطه سرد او با مادر. آن هم مادری که با یک بار اهانت شوهرش به پسر آراز، پاسخش را با جدایی‎ می‌دهد. شاید نشان دادن بخشی از التهابات روحی ارسلان در نوجوانی و یا بخشی از حوادث گذشته می‌توانست گره این ماجرا را بگشاید و باورپذیری شخصیت را نیز بیش‌تر کند؛ اما گاه شخصیت چنان در خود فرو رفته است که اجازۀ مکشوف شدن نمی‌دهد. او با حال خراب به باغ پدری‌اش پناهنده شده و مدام در خاطراتش سیر می‌کند. رفت‌وبرگشت‌ها هرچند خوب، اما گاه به پل‌های تداعی محکم‌تری نیازمندند و گاه نیز داستان چنان ذهنی می‌شود که حرکت و کنش را از شخصیت می‌گیرد و بخشی از روایت را دچار رخوت می‌کند. اما ساختار درست و پیرنگ درهم تنیده و مستحکم، جبران‌کنندۀ نقاط تیرۀ اندکی است که اشاره شد.»هم‌چنین فاطمه موسوی به بررسی سوالات بی‌پاسخ داستان پرداخت و گفت: «خواننده پاسخ درستی برای سؤالاتش نمی‌یابد. ارسلان پذیرفته که الیاس را کشته و برای همین خود را در باغ آرخان و ایپک و در اتاق پدرش محبوس کرده؛ اما هیچ خبری از این قتل منتشر نشده است. هیچ‌کس سراغ او را نمی‌گیرد و او حتی احتمال نمی‌دهد که ممکن است اشتباه کرده باشد؛ درحالی‌که روزنامه‌نگار است و منطق حکم می‌کند که پی‌گیر سرنوشت کاری باشد که کرده و بنای قطعی را بر احتمالات ذهنی نگذارد. از این مسأله عجیب‌تر این است که مهتاب و حنیف او را بی‌هیچ دلیلی بیست و چند روز در بی‌خبری نگه می‌دارند و دربارة این راز و درد و ترسی که ارسلان در برابر آن متحمل می‌شود سکوت کرده و او را به حال خود رها می‌کنند. آیا این سکوت آنان و این‌که اجازه داده‌اند روح ارسلان این همه درد بکشد و بلاتکلیف بماند، یک تنبیه است؟ مشخص نیست! چرا مادر باوجود داشتن همسر ممتازی چون آراز راضی می‌شود همسر مردی معتاد شود درصورتی که از همان ابتدا، هم او و هم برادرش می‌دانند که معتاد است. او می‌خواهد از دست شرارت‌های برادر خلاص شود و برای همین خود را دچار رنجی بزرگ می‌کند، اما ما این شرارت‌ها را نمی‌بینیم.در هر صورت نویسنده در جای درستی از داستانش ایستاده و درست‌ترین و کلیدی‌ترین جمله‌اش را در همین داستان بر زبان آورده: «حماسه را از ما بگیرند، هیچ نمی‌ماند. ما با حماسه غرور و غیرت پیدا کرده‌ایم… تعریف ما از مرز و کودک و جنگجو و هرچیزی که مال این‌جاست با هرچه توی کتاب‌های آن‌ها نوشته‌اند فرق می‌کند.» (ص ۲۱۳»در ادامه مرضیه نفری به یک اشتباه محاسباتی ساده در داستان اشاره کرد: «در شروع داستان، دست نویسنده خالی است. باید با یک یا چند ضربه مخاطب را وارد ماجرا کند و او را به خواندن رویدادهایی که در پی می‌آیند ترغیب کند. سفر به آتش با صحنه‌ای از یک فیلم شروع می‌شود، توصیف‌هایی دقیق و تصاویری جاندار، اما دور از شخصیت‌های اصلی داستان. چندین فصل طول می‌کشد تا خواننده با شخصیت‌ها و دغدغه‌هایشان همراه شود. ترفند خوب نویسنده حرکت دادن داستان به سمت باغ کرج بوده است. با این کار فضا را تلطیف کرده و از سختی کار کاسته است. اگر یک‌سوم اولیه کتاب را رد کنیم، مطمئن خواهیم بود که خواننده کتاب را زمین نخواهد گذاشت؛ چراکه هرچه به نیمة داستان می‌رسیم، هیجان داستان بالاتر می‌رود و خواننده متوجه می‌شود که با یک داستان جدی و کامل روبه‌رو است.»عذرا موسوی شخصیت‌پردازی اثر را محل تأمل دانست و گفت: «ارسلان یک روزنامه‌نگار است؛ حرفه‌ای که لازمة آن کنجکاوی، پرسش‌گری و تیزبینی است. ولی ارسلان جوانی منزوی، درخودفرورفته و کم‌حرف است که به جواب‌های کوتاه و کلیشه‌ای بسنده می‌کند. (ص ۵۲) با غریبه‌ها زود اخت نمی‌شود و سکوتش صدای همه را درمی‌آورد. آن‌چنان که در دورهمی دوستان پدرش حرفی برای زدن و سؤالی برای پرسیدن ندارد. (ص ۱۸و۱۹) یکی از صحنه‌های پرالتهاب داستان، صحنة شهادت آراز، پدر ارسلان است. حبیب که خود را در شهادت آراز مقصر می‌داند، دست به خودافشایی می‌زند و با بیان ماجرای شهادت آراز می‌کوشد باری را که سال‌ها بر دوش داشته سبک کند. ولی پرده‌پوشی را کنار می‌گذارد و صحنة خشونت‌بار شهادت آراز را تمام‌وکمال بیان می‌کند و حتی از بیان جسارت افسر عراقی به آراز و پیکر او هم نمی‌گذرد. برای من به عنوان یک مخاطب این حجم از شفافیت در مواجهه با فرزند شهیدی که شنوندة ماجرای شهادت پدرش است، پذیرفتنی نیست. حتی اگر نویسنده نشانه‌های کوچک فشاری را که حبیب به سبب خودسانسوری و بار عذاب وجدان تحمل کرده است، گذاشته باشد.»وی در ادامه به استفاده از لفظ «کشته» اشاره کرده و افزود: «ازآن‌جاکه زاویه‌دید معطوف به ارسلان است، شاید بتوان پذیرفت ارسلان که یتیمی خود، ازدواج دوبارة مادرش با مردی معتاد، دخالت‌های دایی‌اش در زندگی، دوری از آرخان و ایپک و همة مشکلات زندگی را از چشم جنگ می‌بیند و برای همین، شهدای جنگ از نظر او صرفاً کشته‌گانی هستند که از دست رفته‌اند، ولی به نظرم آرازی که در دفاع از خاک و مردمش (حبیب) جانش را نثار کرده، نمی‌تواند در توصیف دوستان شهیدش از لفظ «کشته» ها استفاده کند. تفاوت جنگ ایران و عراق با برخی از جنگ‌های دیگر دقیقاً در همین است که روندگان این راه کشته شدن در راه خدا را جز «شهادت» نمی‌دانند.»فاطمه نفری در پایان این نشست گفت: «سفر به آتش در کلیت اثری قابل دفاع و ارزشمند است که با زبان نمادین به داستان عمق می‌بخشد و برای خواننده‌اش تصاویری بی‌بدیل خلق می‌کند؛ تصاویری مانند حلال کردن گاوی که آشیل بریده، آتش‌سوزی و مرگ بهادر، کوری چشم‌های آرخان، یا جست‌وجوی ارسلان برای یافتن انگشتر گم‌شده در بیابان تاریک.»</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Wed, 01 Nov 2023 00:15:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی رمان آنک نام گل نوشته‌ی امبرتو اکو</title>
                <link>https://virgool.io/Mynamismaryam/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DA%A9%D9%88-cxrcgcood3pp</link>
                <description> مریم مطهری‌رادرمان «آنک نام گل» بی‌آنکه خللی در تعلیق داستانی داشته باشد بر پایۀ مضامین،کلمات و نشانه‌ها بنا شده است. امبرتو اکو این رمان بلند را چنان در لایه‌های تودرتوی معانی، پیچیده که از کنار هیچ سطری نشود آسان عبور کرد. آتسو راوی گذشته‌نگر داستان طوری از گذشتۀ دور حرف می‌زند و جزعیات را با رنگ و بو تعریف می‌کند که گویی همۀ حوادث همین امروز رخ داده است و این امر باورپذیری نیست.از نشانه‌ها، اعداد، اسطوره‌ها و حرف و حدیث‌های ظاهری کتاب که بگذریم به نظر می‌رسد داستان پیرنگی در لایه‌های زیرین نیز دارد که این لایه نیز مانند لایۀ سطحی در پوششی ضخیم از نشانه و کنایه و فلسفه پوشیده شده است. یکی از مفاهیمی که نویسنده در زیر داستان بدان پرداخته بحث هبوط انسان است. داستانی معروف از تقابل شیطان و انسان از یک‌سو و فریب آدم توسط حوا که ادیان، گاهاً، روایت مشترکی از این ماجرا می‌دهند. امبرتو اکو با اجرای خوب داستان در سطح رویی و به کارگیری کهن‌الگوهایی مثل عشق، گناه، زن، روایتش را جلو می‌برد. مردان قصه گرچه عاشق زنان می‌شوند از آنها کام می‌گیرند و چشم و دلشان دنبال این موجودات می‌چرخد ولی به حکم قوانین کلیسا و نیاز به اجتناب از امور دنیایی، به ظاهر، زن را پس می‌زنند و بدتر اینکه او را عامل فساد و شهوترانی خود می‌دانند. مردان کلیسای قصه، خود را پاک و منزه می‌دانند که به واسطۀ زنان، روح منزهشان به آلودگی می‌گراید؛ از سوی دیگر می‌بینیم همانها برای بیان دردها و حاجت‌های خود به پای مجسمۀ مریم، مادر عیسی می‌افتند و از زنی طلب معجزه و گره‌گشایی دارند. نویسنده در پایان داستان با زیرکی عشق را که در ذهن آتسو راوی پیر قصه کاشته، بیرون می‌کشد و از زبان او اعتراف می‌کند که تنها چیزی که امروز به صورت گوهری شفاف درونش باقی مانده و آرزوی بودنش را دارد همان عشق است که در جوانی در همان کلیسای زن ممنوع تجربه‌اش کرده بود. بحث بعدی از آنچه اکو در لایۀ زیرین داستان بدان پرداخته است ایجاد یک اسکلت‌بندی ظریف با روش دیالکتیک به معنی نوع خاصی از گفتگو و مجادله است. او با پیروی از روش گفتگوی یونانیانی مثل سقراط و ارسطو و نه افلاطون کار را آغاز می‌کند ولی متأثر از دیالکتیک ماتریالیستی هگل جلو می‌رود. امبرتو اکو داستانش را با کانون روایت مشخص و با اولویت مادی‌انگارانه در بدنۀ داستان به جریان می‌اندازد. در این روش دیالکتیک او احتیاج به تز دارد که البته فراهم است. ویلیام قهرمان قصه با کسوت راهب دعوت به کلیسایی هزارتو می‌شود. وقتی کسی راهب شده یکسری پیش‌فرض‌ها و فرض‌هایی را پذیرفته است و حالا نیاز به آنتی‌تز دارد که در بالا و پایین قصه در خلال قتل‌ها و رخدادهای درست، خودنمایی می‌کند چنانکه آتسو شاگرد ویلیام با دنیایی پر از تضاد و پرسش روبرو می‌شود و در فرود داستان نیاز به سن‌تزی هست تا دیالکتیک کاملی به دست بیاید که می‌آید. اکو از راجربیکن و ارسطو برای پیشبرد کانون روایت و نگاه علم‌گرایانۀ خود استفاده می‌کند و در این میان توماس آکوئیناس را کنار ارباب کلیسا قرار می‌دهد.  داستان در مکانی غیر معمول یعنی کلیسا بنا نهاده شده است، پس به تبع این امر تقابل‌های غیر معمول نیز دارد. کلیسا آنقدر قدرت دارد که حقیقت را در خودش پنهان کند. حقیقت را در هزارتویی ببرد که جوینده مسیر دالانی و تاریک را طی کند، در این مسیر بمیرد، بپوسد و از استخوانش استخوان‌دانی ایجاد شود ولی به حقیقت نرسد.کلیسا می‌تواند حقیقت را فقط در اختیار کسانی بگذارد که مقبول خودش است، خطا نمی‌کند، اندیشۀ تزریقی کلیسا را پذیرفته و از آن عدول نمی‌کند؛ از این جهت است که کتابداران افراد مهمی هستند با دقت انتخاب می‌شوند به راحتی جایگزین نمی‌شوند مگر با مرگ؛ اما هنگامی‌که کتابخانه با دسیسه آتش می‌گیرد ناگزیر شعله به دامن کلیسا نیز می‌رسد و از سوختن گریزی نیست.</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2023 01:06:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تدریس عناصر داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-czwnbazngpeu</link>
                <description>تازه‌ترین دورۀ آموزشی «عناصر داستان» به زودی آغاز خواهد شد. برای کسب اطلاعات بیشتر یا ثبت نام، به پیوندهای زیر مراجعه کنید:
https://shahrestanadab.com/Content/ID/12407/
https://b2n.ir/j50935

#عناصر_داستان
#مریم_مطهری_راد
#شهرستان_ادب
@shahrestanadab</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 14:53:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگاه عناصر داستان، مدرس، مریم مطهری‌راد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AF-ufczfyk7mopf</link>
                <description>تازه‌ترین دورۀ آموزشی «عناصر داستان» به زودی آغاز خواهد شد. برای کسب اطلاعات بیشتر یا ثبت نام، به پیوندهای زیر مراجعه کنید:https://shahrestanadab.com/Content/ID/12407/https://b2n.ir/j50935#عناصر_داستان#مریم_مطهری_راد#شهرستان_ادب@shahrestanadab</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 14:40:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ‌ها، فاتح ندارند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_89907108/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%AA%D8%AD-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-tyqqpghwyrit</link>
                <description>در نشست رمان 《سفربه‌آتش》جلسۀ بررسی و رونمایی رمان «سفربه‌آتش» با حضور نویسندۀ اثر، مریم مطهری‌راد و تیمورآقامحمدی نویسنده و منتقد برگزار شد.این نشست که با همکاری کتابخانۀ مرکزی پارک‌شهر و کتابخانۀ امام‌صادق(ع) در شهر قم ترتیب اثر داده شد میزبان تعداد زیادی از دوستاران ادبیات داستانی بود که کتاب سفر به آتش را خوانده بودند.تیمور آقامحمدی، منتقد اثر، در شروع گفت‌وگو ضمن اشاره به مسأله‌مند بودن رمان گفت: این رمان برآمده از یک اندیشه است و مشخص است نویسنده واقعا حرفی برای گفتن دارد. چیزی او را وادار کرده بنویسد. نویسندۀ پنهان هر متن کسی است که نمی‌تواند خاموش باشد این قیام و شکستن سکوت ناشی از این است که او حرف مهمی دارد که می‌خواهد با ما مطرح کند. از یک منظر من نویسنده را صاحب موضع دیدم او با اندیشه به سراغ داستان آمده است. ریموندکارور و خیلی‌ها می‌گویند آموختن مهارتهای داستان‌نویسی خیلی دشوار نیست اما کسی که اندیشه دارد پیشرو است و جلوی صف نویسندگان قرار می‌گیرد از این جهت  خیلی خوشحال شدم که این رمان را خواندم. من کتاب «معجزۀ معلق» را هم در دستور کار قرار دادم حال و هوایش را می‌دانم بی‌شباهت به رمان «سفربه‌آتش» نیست به خاطر همین فکر می‌کنم نویسنده در مسیر حرفه‌ای خودش خوب جلو می‌رود چون می‌داند از متن چه می‌خواهد و می‌داند داستان را چطور روایت کند. در رمان «معجزۀ معلق» هم مشابهت‌هایی با این اثر دیدم که به نظر من گام خیلی بزرگی است که نویسنده بتواند اسطورۀ شخصی خودش را بسازد بداند در چه دایره‌ای در چه سرزمینی و در چه مکان و محدده‌ای قدم برمی‌دارد و بداند سراغ چه چیزی برود البته متنوع نوشتن منافی این صحبت من نیست. در ادامه من تسلط نویسنده را خوب دیدم و متوجه شدم خوب می‌داند چه کار کند. نثر پاکیزه‌ای دیدم نثری که مخاطب را مرعوب نمی‌کرد و نمود نامتعارفی نداشت نثر همانجایی بود که باید باشد، آمده بود کاری انجام دهد. ماجراسازی‌ها خیلی خوب بود. یکی از آسیب‌های رمان‌نویسی این است که اتفاقات جذابی در رمان مطرح می‌شود اما نسبت آنها با هم و تأثیر و تأثری که روی هم می‌گذارند خیلی به داستان مرتبط نمی‌شود اما اینجا ما می‌بینیم همۀ عناصر انگار در خدمت هم است. آراز پدر ارسلان اتفاقاتی که در گذشته و حال افتاده همۀ اینها آمده که یک داستان را شکل دهد. به باور من این‌که بتوانی اثر خودت را مهندسی کنی، قطعات رمان را جوری روی هم قرار دهی که نشود بخش‌هایی از آن را تقلیل داد خیلی جای تحسین دارد. شخصیت‌پردازی هم بخش مهم این اثر است که من می‌گویم این تمرکز بر شخصیت ثمرات خوبی داشته گرچه در جاهایی آسیب زده که می‌خواهم به اینجا وارد شوم.آقامحمدی در ادامه گفت: نظرگاه داستان، سوم‌شخص محدود به ذهن ارسلان است و عموما رمانهای فارسی به طور پیش‌فرض، منِ راوی هستند و رفتن به این سمت کم پیش می‌آید. من فکر می‌کنم جسارت می‌خواهد کسی نظرگاه‌هایی غیر از منِ راوی را بخواهد انتخاب کند ولو به اقتضای رمان.این منتقد گفت: یکی از رمان‌های بالینی و مهم، رمان تهوع ژان پل سارتر است. این رمان که در عرصۀ تاریخ رمان‌نویسی خیلی مهم است، شخصیتی دارد که اتفاقات ذهنی زیادی در او می‌بینیم. حدیث نفس‌ها واگویه‌های درونی و مونولوگ‌های طولانی. هر داستانی به دو شکل قابل گسترش است بعضی رو به جلو است و اتفاقات مطرح می‌شود زمان می‌گذرد از نقطۀ الف به ب می‌رود یا گسترش طولی است. گسترش عرضی جاهایی است که بنا به اقتضای داستان، داستان توقف پیدا می‌کند و به صورت عرضی حرکت می‌کند یعنی زمان متوقف می‌شود و ما در پاگرد در بخش ایستای داستان می‌ایستیم برای اینکه داستان تبیین بشود و ادبیات اتفاق بیفتد این است که من فکر می‌کنم آن بخش‌هایی که در رمان تهوع سارتر است و نماد گسترش عرضی زیادی دارد اینجا هم همینجور است ما گسترش‌های عرضی زیادی را می‌بینیم. گسترش‌های طولی ما نسبتش خوب است ولی در مقایسه با گسترش عرضی زیاد است و قطعا دلیلش این است که شخصیت اصلی داستان کشمکش‌های درونی زیادی دارد و وقتی او می‌خواهد از درون خودش به بیرون نگاه کند درگیری درون خودش را تمام کند و برسد به درگیری بیرون این رفت و برگشت و کش و قوس، گسترش عرضی است، نمی‌شود دائم اتفاقات، طولی باشد؛ ولی من فکر می‌کنم اینجا مقداری داستان می‌توانست سرعت بیشتری بگیرد و روایت پویاتری پیدا کند از این منظر من فکر می‌کنم مقداری کند شده است. بخش‌هایی که ارسلان در کرج مانده و به درون خودش مراجعه می‌‌کند اگر مثل بخش‌هایی که ارسلان در دفتر روزنامه است یا کاری که بهادر قرار است انجام دهد چیزی را می‌خواهند بسازند و خود این می‌شود زیرلایه‌ای برای داستان انگار چند تا نسل هستن که همه گیر یک موضوع و یک مساله هستند اینها خیلی خوب هستند. شاید توقع من باشد دوست داشتم از این ماجرا زیاد ببینم. گفتگویی که ارسلان با الیاس و مهتاب دارد، یا در دفتر تحریریه گفتگوی مدیر روزنامه و یا در مورد حنیف و حبیب، همۀ اینها اتفاقات طولی خیلی خوبی هستند ولی عرضی کمی بیشتر بود و حرکت روبه جلوی اثر را کند کرده بود. اما با اینکه کند بود من فکر می‌کنم ارسلان عمل‌گرا است و مثل رمان‌های خیلی درونی، شخصیت، بی‌عمل نیست او مدام به ذهن خودش برمی‌گردد دوباره می‌رود بیرون و کاری انجام می‌دهد این به اعتقاد من جزو محاسن شخصیت  محسوب شود. او در یک نقطه‌ای ایستاده و می‌خواهد تکلیفش را با گذشته، حال و آیندۀ خودش حل کند. سه نسل در این داستان گویی همچنان دارند حول یک مسأله و مشکل و دغدغه می‌چرخند و هرکسی یک رفتاری دارد که این رویکرد خوبی است. این رمان دربارۀ مساله‌اش بدون لکنت حرف می‌زند. اینجا می‌خواهم اشاره کنم به پیش‌فرض غلطی که می‌گویند به هدف نزن به کنار هدف بزن که نویسنده نخواسته آنرا انجام دهد و این خیلی خوب است. گاهی ما برای اینکه فکر می‌کنیم ممکن است در دام شعار بیفتیم از موضوع اصلی مدام طفره می‌رویم و مدام کنایه می‌زنیم ولی به اعتقاد من وقتی می‌رسیم به حرف اصلی باید حرف بزنیم و این گفتگو کردن در داستان هست. من فکر می‌کنم این جریان نه تنها در بدنه و زیرلایه‌های متن تنیده شده حتی در گفتار و عملکرد و گفتگوی بین آنها هم وجود دارد. آنها می‌نشینند دربارۀ مشکلات خودشان حرف می‌زنند حرف زدنی که همیشه بین ما غایب است به اعتقاد من در این اثر توصیه می‌شود، می‌گوید اگر مشکلی دارید قرار نیست با هم بجنگید بنشینید با هم حرف بزنید و انگار شخصیت‌ها را با هم رودررو می‌کند تا با هم دربارۀ مسائل خودشان حرف بزنند. یکی از درون‌مایه‌هایی که خیلی من دوست داشتم این بود که واقعا جنگ برنده ندارد. فاتح و مغلوب هر دو بازنده هستند این یکی از حرف‌های خوب و درخشان این اثر است و نکتۀ مهمی که درون همین وجود دارد این است که مرزی وجود ندارد و همۀ مرزها (انسانها) گویی از یکجا برخاسته‌اند. همه از یک گِل سرشته شده‌اند و این مرزهای مکانیکی ما را جدا می‌کند و انگار همۀ ما یکی هستیم این یکی شدن خیلی از اتفاقات را از بین می‌برد. از اتفاقات خوب دیگری که در این اثر می‌افتد رنسانسی است در ارسلان شکل می‌گیرد او خود را در کوره می‌اندازد، در واقع خودش را می‌کوبد و از نو می‌سازد و این اتفاقی است که یک رمان می‌تواند نشان دهد. عروج و هبوطی که در همۀ شخصیت‌های این داستان اتفاق می‌افتد.نویسندۀ رمان سفربه‌آتش در این نشست صحبت کوتاهی داشت. وی اشاره کرد: معتقدم نویسنده قبل از هرچیز باید داستان جذابی بگوید و مخاطب باید داستان بخواند. اما نمی‌شود اندیشه را از قصه جدا کرد اینکه در تناسب این دو چه باید کرد به نظرم باز هم باید قصه، جلوتر حرکت کند و ویژگی جذابیت و سرگرمی‌اش را از دست ندهد. باید از تعلیق و داستان حمایت کرد. امیدوارم در رمان سفر به آتش توانسته باشم اندیشه و قصه را به خوبی با هم حرکت داده باشم.وی گفت: خوبی داستان نویسی این است که نویسنده تحلیل علمی ارائه نمی‌دهد که قرار باشد آن را نقض کنند. خوشحالم که می‌توانم در این عرصه اندیشه‌ورزی کنم بدون اینکه آنتی‌تز و سنتزی روی آن بی‌آید.در پایان تیمور آقامحمدی بعد از اظهار نظر حضار در اهمیت آفرینشگر اثرگفت: ما اساساً با متن بدون مؤلف نمی‌توانیم ارتباط بگیریم. باید بدانیم خالق یک اثر کیست. خیلی وقتها درست است که می‌گوییم اثر مهمتر از نویسنده است ولی با این‌حال به جای اینکه اثر را بخوانیم مؤلف را می‌خوانیم. من فکر می‌کنم خانم مطهری چه در این اثر و چه در رمان دیگرشان خودش را پیدا کرده و این بزرگترین دستاورد یک نویسنده است. شخصی کردن وقتی اتفاق می‌افتد نویسنده جهان را به تملک خود درمی‌آورد و به ما عرضه می‌کند. چرا می‌رویم سراغ ادبیات و داستانی که دربارۀ جنگ است؟ حقیقی‌تر از آن خاطرات هستند، فیلم‌ها و مستندها هستند چرا سراغ آنها نمی‌رویم؟ من فکر می‌کنم تفاوت در مدیوم است. تاثیر و نفوذی که رمان بر روح و جان مخاطب می‌گذارد واقعا قابل مقایسه با مدیوم دیگر نیست؛ چراکه نویسنده با خلق اثرش ما را در یک حس قوی، مشترک می‌کند و باعث می‌شود مثلاً من از نزدیک متوجۀ ترس حبیب بشوم و اینکه چرا به کمک آراز نمی‌رود؟ اگر جای او بودم چه می‌کردم؟ این مسأله با شنیدن و دیدن اتفاق نمی‌افتد بلکه با خلق اثر شکل می‌گیرد. از این جهت فکر می‌کنم خانم مطهری خودش را پیدا کرده و می‌داند از هستی ادبیات و داستان چه می‌خواهد.</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Fri, 17 Feb 2023 01:07:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه‌ی معلق</title>
                <link>https://virgool.io/Mynamismaryam/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%82-mhcru7nbe0rz</link>
                <description>شهرنوش پارسی‌پور، نسل اول زنان نویسنده که 《طوبا و معنای شب》 یکی از معروفترین آثار ایشان است درباره‌ی 《معجزه‌ی معلق》 نوشته‌ی 《مریم مطهری راد》 نوشت:...صحنه‌ی خانه و رفتن ماهنی به آنجا بسیار خوب توصیف شده است. ارزشی معادل یک صحنه‌ی خوب پلیسی دارد.#شهرنوش‌_پارسی‌پور#مریم_مطهری‌راد#معجزه‌_معلق#نویسنده_خوب#رمان_پلیسی#صحنه_پلیسی</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 00:42:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه‌ی معلق</title>
                <link>https://virgool.io/Mynamismaryam/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%82-jpjr4fcmvr16</link>
                <description>شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده‌ی طوبا و معنای شب، درباره‌ی کتاب معجزه‌ی معلق، نوشته‌ی مریم مطهری راد نوشت: 《صحنه‌ی خانه و رفتن ماهنی به آنجا بسیار خوب توصیف شده است. ارزشی معادل یک صحنه‌ی خوب پلیسی دارد.》</description>
                <category>مریم‌مطهری‌راد</category>
                <author>مریم‌مطهری‌راد</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jan 2023 23:59:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>