<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m_90119874</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_90119874</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:25:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2974742/avatar/bMc158.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>m_90119874</title>
            <link>https://virgool.io/@m_90119874</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوره زمونه عوض شده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_90119874/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%D8%B4%D8%AF%D9%87-kfbitqr6zlxp</link>
                <description>برنامه زندگی آسان آماده استقبال از شرکت‌کنندگان خاص خود بود.مجری با لبخند پشت میکروفون ایستاده بود و در حالی که به دوربین نگاه می‌کرد، با صدایی هیجان‌انگیز گفت: «امشب با چالش بزرگ تاریخ پرداخت روبه‌رو هستیم! در سمت راست، آقای دایرکت دبیت و در سمت چپ، آقای نقدی، خانم پرداخت اینترنتی و آقای چک را داریم! آماده‌اید؟»جوان‌ترین شرکت‌کننده دایرکت دبیت بود. جوانی با کت و شلوار اتوکشیده که با احترام و لبخندی ملایم، به سایر شرکت‌کنندگان نگاه می‌کرد. در کنار او، آقای چک، خانم پرداخت اینترنتی و آقای نقدی ایستاده بودند. حالت ایستادن و نگاه هرکدام نشان می‌داد که همگی جایگاه و قدرت خود را تثبیت‌شده می‌دیدند.مجری: «بسیار خب، اولین سوال ما این است: «اگر کاربری بخواهد پرداخت‌هایش را منظم و بدون دردسر انجام دهد، شما چه پیشنهادی دارید؟ از آقای چک شروع می‌کنیم!»آقای چک با تکبر لبخند زد: «خب چه نیازی به بقیه هست وقتی من می‌تونم همه چیز رو کاغذ به کاغذ و مو به مو انجام بدم! یه امضا کافیه تا پول جابه‌جا بشه. مردم از حس اصالت خوششون میاد، می‌خوان تو دستشون یه چیز محکم و قابل لمس داشته باشن.»دایرکت دبیت: «آقای چک، کاملاً درسته که لمس کاغذ و امضا حس نوستالژیک و قابل اعتمادی داره، اما این حس به تنهایی مشکل رو حل نمی‌کنه. آدم‌ها به راحتی و سادگی هم نیاز دارن. اون‌ها می‌خوان بدون این‌که هر بار دنبال دفترچه چکشون بگردن، کارهاشون رو انجام بدن. من می‌تونم همه چیز رو خودکار و سر وقت انجام بدم.»خانم پرداخت اینترنتی که تا چند سال پیش جوان‌ترین فرد آن جمع بود با حالتی تمسخرآمیز گفت: «آقای دبیت خیلی روی این خودکار بودن تاکید داری، اما تا حالا نشنیدم که کسی از این‌که خودش دست به کار بشه، شاکی باشه! اصلاً کاربر باید بدونه چیکار می‌کنه و چه پولی رو کجا می‌فرسته.»دایرکت دبیت بدون توجه به لحن غیردوستانه پرداخت اینترنتی، آرام ولی قاطع جواب داد: «خانم اینترنتی کسی که به من اعتماد می‌کنه، می‌دونه که پرداختش بدون دردسر انجام می‌شه. من به کاربر کمک می‌کنم تا بتونه روی کارهای مهم‌تر زندگیش تمرکز کنه. هم پرداخت با دقت و نظم انجام می‌شه و هم کاربر تمام اطلاعات پرداخت رو داره. هر لحظه هم می‌تونه کنسلش کنه. امنیت و زمان و حق انتخاب آدم‌ها، برای من اولویته.»آقای نقدی که تا آن موقع ساکت مانده بود، با خنده‌ای بلند وارد بحث شد.آقای نقدی: «بذارید به‌عنوان ریش‌سفید جمع یه چیزی رو روشن کنم. خیلی‌ها اومدن و گفتن دوره من تموم شده ولی من همیشه هستم. مردم وقتی پول نقد می‌بینن، حس خوبی دارن. لازم نیست به اینترنت یا کاغذهای امضادار که احتمال جعلی بودنش زیاده اعتماد کنن. می‌تونن خودشون اسکناس معتبر و واقعی پرداخت کنن. من واقعی و ملموسم.»دایرکت دبیت که لحظه‌ای لبخند و آرامش از چهره‌اش پاک نمی‌شد، گفت: «من احترام زیادی برای شما قائلم آقای نقدی. شما جای پدر بنده هستین! حقیقت داره که پول نقد حس ملموس بودن داره، ولی فکرش رو بکنید که همین حس می‌تونه باعث بشه آدم‌ها همیشه درگیر پرداخت‌های حضوری و بانک و صف باشن. دایرکت دبیت به همه وقت آزاد میده. فقط کافیه درخواست اولیه رو ثبت کنن تا دیگه هیچ نگرانی‌ای نداشته باشن.»مجری با لبخند به آن‌ها نگاه کرد و سپس رو به دوربین گفت: «به سوال دوم می‌رسیم! اگر فردی به خارج از کشور سفر کند و نتواند حضوری پرداخت‌هایش رو مدیریت کند، بهترین راه حل چیه؟ خانم اینترنتی اول شما جواب بدید؟»خانم پرداخت اینترنتی: «خب جواب که واضحه! کسی که می‌ره سفر، می‌تونه قبلش همه کارهاش رو اینترنتی انجام بده که خیالش راحت بشه. توی سفر شاید نتونه با آی‌پی خارجی وارد سایت‌های بانکی و دولتی بشه. باید این کارها رو کنه که دیگه فکرش آزاد باشه.»دایرکت دبیت: «اما خانم اینترنتی اگه کسی توی سفر به پرداخت‌های بیشتری نیاز داشته باشه چی؟! با دایرکت دبیت فقط کافیه پرداخت‌ها به‌طور خودکار تنظیم بشن، نه نیازی به حضور کاربر هست و نه نیازی به وقت گذاشتن اینترنتی. از هر جای دنیا، همه پرداخت‌ها سر وقت انجام می‌شه.»خانم پرداخت اینترنتی سرش را تکان داد، انگار می‌خواست مخالفت کند اما از نگاه محکم و قاطع دایرکت فهمید که پاسخی برای این مسئله ندارد.آقای چک با صدایی که مشخص بود کنترلش از دستش خارج شده گفت: «یعنی می‌خوای بگی که کاغذ و امضا دیگه هیچ ارزشی ندارن؟ من به کاربر حس امنیت می‌دم، اون یه سند داره که همه چیز تایید شده و امضاش پای کاره. می‌فهمی یعنی چی جوون؟»دایرکت دبیت: «آقای چک من شما را درک می‌کنم اما دنیا تغییر کرده. سند کاغذی جای خودش رو به اسناد دیجیتال و اتوماتیک داده. کاربر‌ها دیگه نمی‌خوان نگران امضا و کاغذ باشن. اون‌ها به سادگی و راحتی اعتماد می‌کنن. سیستم دایرکت دبیت بهشون اطمینان می‌ده که همه چیز امنه.»مجری شرکت‌کننده‌ها را به آرامش دعوت کرد و سپس به سمت دوربین برگشت: «و حالا، سوال آخر! سوالی که تکلیف این مسابقه رو مشخص می‌کنه: در دنیای پرشتاب امروز، کدام روش به کاربرها این امکان رو می‌دهد که زندگی آسوده‌تر و بدون دردسر داشته باشند؟»دایرکت دبیت بدون لحظه‌ای تردید با لبخند به مجری نگاه کرد: «فکر می‌کنم جواب واضحه. دایرکت دبیت نه تنها راحتی و آسودگی رو به کاربر هدیه می‌ده؛ بلکه به اون‌ها این امکان رو می‌ده که بدون نگرانی از پرداخت‌هاشون، به کارها و اهداف بزرگ‌تری فکر کنن. من یه همراه بی‌ادعا هستم که همیشه و در هر لحظه، از وقت، انرژی و البته سلامت روان آدم‌ها مراقبت می‌کنم.»آقای نقدی زیر لب با حالت نارضایتی زمزمه کرد: «این چه وضعیه؟ توی این دوره زمونه انگار احترام به موی سفید ماها هیچ اهمیتی نداره.»آقای چک و خانم پرداخت اینترنتی هم با چهر‌ه‌هایی ناراضی به هم نگاه کردند. دایرکت دبیت با لبخند محکم و مطمئن نگاهی به جایزه انداخت. همه می‌دانستند که او برنده است و جایزه زندگی آسان به حق به او می‌رسد.</description>
                <category>m_90119874</category>
                <author>m_90119874</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 23:58:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وسواس و احتیاط بیمارگونه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_90119874/%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-t7mnxjkkcihg</link>
                <description>آقای فلاح آدم وسواسی و بسیار با احتیاطی بود. چقدر با احتیاط؟ به قدر بیمارگونه‌ای با احتیاط! ایشان برای هر موردی که می‌شد بیمه‌اش کرد، به شرکت‌های بیمه مراجعه می‌کرد و حق خدماتش را می‌پرداخت. علی‌رغم مخالفت‌های پی‌درپی خانواده و دوستان و نزدیکانش، آقای فلاح بخش قابل ملاحظه‌ای از درآمدش را به بیمه می‌داد. تا همین حد هم باز قابل قبول می‌بود، اگر رفتارهای عجیب دیگری از او سر نمی‌زدند. مثلاً وقتی که تصمیم به مسافرت می‌گرفت، اولین اقدامش برنامه‌ریزی نبود. بلکه پیش از هر کار دیگری، خود و همراهان مسافرش را بیمه می‌کرد. حال ممکن بود که سفر به هر دلیلی لغو شود و چندین بار هم همین‌طور شد. ولی او گوشش بدهکار نبود و باز هم احتیاط خود را در پیش می‌گرفت. در حالی که تمامی اموال و خانه و کاشانه‌اش را بیمۀ حوادث کرده بود، می‌توانستید در خانۀ هشتاد متری‌اش دوازده عدد کپسول آتش‌نشانی پیدا کنید. حتی در پراید رنجورش نیز دو کپسول آتش‌نشانی بود. با تمامی این احتیاط‌ها و وسواس‌های بیمارگونه، آقای فلاح تنها به یک مورد بیمه اعتقاد نداشت و آن هم بیمۀ عمر بود. وقتی که شرح بیمۀ عمر را برایش توضیح داده بودند و از مزایای بیمه پس از مرگش برای خانواده و بازماندگانش صحبت کرده بودند، به این اعتقاد رسیده بود که تنها به بیمه‌ای تن می‌دهد که برای زندگان باشد و به هیچ‌وجه بیمۀ عمر را قبول نمی‌کرد. نمی‌دانم این وسواس‌ها و باورهای افراطی و عجیب ریشه در چه داشتند، اما آقای فلاح در وجه وجه زندگی‌اش ملاحظه‌گر و با احتیاط بود. موقع صحبت کردن به قدری آرام و کنترل‌شده صحبت می‌کرد که هرکسی در کنارش احساس امنیت می‌کرد. مقصود آقای فلاح هم همین تولید کردن احساس امنیت برای مخاطبانش بود، چرا که حتی واژگانش را هم با احتیاطی وسواس‌گونه انتخاب می‌کرد و برای هرکدام از آن‌ها در ذهن خود معادلاتی را حل می‌کرد برای پیدا کردن مناسب‌ترین‌هایی که برای مخاطبش رضایت و آرامش به ارمغان بیاورند. آدم متناقضی بود راستش. در عین حال که بسیار خوشایند، مرتب و آرام و منطقی بود و دل هر کسی را بلافاصله می‌ربود، پس از مدتی طولانی هم‌صحبتی و یا هم‌زیستی با او از رفتارها و احتیاط‌های بیمارگونه‌اش آدم کلافه می‌شد. یکی دیگر از ویژگی‌های آزاردهنده‌اش نیز این بود که اصلاً طبع شوخی نداشت و اساساً شوخ‌طبعی را در تضاد با ذات آدمی می‌دید. معتقد بود که شوخی و مزاح با نظم و پیوستگی و آراستگی و زیبایی منافات دارد و هر چیز شوخ‌طبعانه‌ای برای کودکان است و آدم‌های بالغ نباید خود را درگیر این دست از تلفات کنند. آری، برای او مزاح در زمرۀ تلفات بود.به هر ترتیب، آدمی این‌چنین با احتیاط هم به ندرت پیش می‌آمد که دچار حادثه شود. هر رفتارش سنجیده و با متانت و آرامش توام بود. در تمام سال‌هایی که او را می‌شناسم، تنها یک بار آقای فلاح دچار حادثه شد. آن هم این بود که سوییچ ماشینش را در ماشین جا گذاشته و سوییچ زاپاس هم در دسترسش نبود. چرا که هیچ‌وقت پیش نیامده بود که آن‌قدر بی‌حواس باشد که سوییچش را فراموش کند. گویا آن‌روز درگیر مسئله‌ای شده بود که تا حدودی حواسش را درگیر کرده بود و من هم اجازه ندارم که ماجرای مسئله‌ای که با آن درگیر شده بود را تعریف کنم. خلاصه اینکه، ایشان مجبور شدند که شیشۀ ماشینش را برای سویچش بشکند. این تنها حادثه‌ای بود که برای آقای فلاح پیش آمد و نکتۀ خنده‌دار این است که شکسته شدن عمدی شیشۀ ماشین مشمول بیمۀ بدنه نمیشد و خسارت این ضایعه را آقای فلاح خود به تنهایی متحمل شد.</description>
                <category>m_90119874</category>
                <author>m_90119874</author>
                <pubDate>Sat, 02 Dec 2023 22:09:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>