<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سحر نعمتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_90515899</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:56:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سحر نعمتی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_90515899</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا سازمان مجاهدین خلق یک سازمان جاسوسی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_90515899/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wbuj5bybbesa</link>
                <description>سازمان مجاهدین خلق ایران سازمان سیاسی اسلام‌گرا و چپ‌گرا با ساختار شبه‌نظامی است. رهبری این سازمان با مسعود رجوی و مریم رجوی است. از سال ۱۳۸۲ زنده بودن مسعود رجوی در پرده ابهام قرار دارد و در غیاب وی همسرش مریم رجوی عملاً رهبری این سازمان را برعهده دارد.از ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ دبیرکل این سازمان زهرا مریخی است.این سازمان در ۱۵ شهریور سال ۱۳۴۴به رهبری محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌بین پایه‌گذاری شد؛ اما بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷، عبدالرضا نیک‌بین از فهرست رسمیِ بنیان‌گذاران، حذف شد و علی‌اصغر بدیع‌زادگان –که از سال ۱۳۴۵ به سازمان پیوسته بود– جایگزین او شد.سازمان مجاهدین پس از شکل‌گیری، به اقدام مسلحانه بر ضد دودمان پهلوی پرداخت. در سال ۱۳۵۱ سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک)، موفق به دستگیری رهبران اولیه این سازمان شده و به حکم دادگاه نظامی وقت، به جُرم «اقدام علیه امنیت کشور، اعمال تروریستی (ترور اتباع ایرانی و آمریکایی)»، به اعدام، محکوم و برخی نیز زندانی شدند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی، برخی به رهبریِ تقی شهرام و بهرام آرام، اقدام به ترور و حذف اعضای مذهبی، از جمله، مجید شریف واقفی در بیرون زندان کردند و با به‌دست گرفتن بخشی از سازمان، بیانیهٔ اعلام تغییر ایدئولوژی از اسلام به مارکسیسم را منتشر کردند. پس از آن، اعضای سازمان به دو دسته: مارکسیست به رهبری تقی شهرام و بهرام آرام و نیز مسلمان به رهبری مسعود رجوی و موسی خیابانی، تقسیم شدند.پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، بخش مذهبی سازمان مجاهدین خلق به رهبری موسی خیابانی و مسعود رجوی، فعالیت خود را تحت عنوان جنبش ملی مجاهدین، اعلام کردند؛ ولی دربارهٔ اختلاف نظر با روحانیان وقت، از جمله روح‌الله خمینی، به مخالفت بر ضد نظام جمهوری اسلامی روی آورد. پس از تظاهرات ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و برکناری ابوالحسن بنی‌صدر، این سازمان، هدف خود را سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران عنوان کرد. اعضای سازمان مجاهدین، دو سال بعد از جنگ ایران و عراق، در سال ۱۳۶۱ به عراق رفتند و با همکاری ارتش عراق، اقدام به تشکیل بازویی نظامی به نام «ارتش آزادی‌بخش ملی ایران» کرد و در کنار ارتش عراق در جنگ بر ضد ایران، مشارکت کرد.این نیروی نظامی در طول جنگ ایران و عراق، از سوی خاک عراق، بیش از یک‌صد عملیات نظامی بر ضد مواضع نیروهای ایرانی شکل داد.مهم‌ترین عملیات نظامی سازمان در سال ۱۳۶۷ تحت عنوان فروغ جاویدان انجام شد و جمهوری اسلامی در واکنش به آن اعدام زندانیان سیاسی (تابستان ۱۳۶۷) همه اعضای زندانی سازمان را که حاضر به برائت از سازمان و ابراز ندامت از اعمال خود نشده بودند را در زندان‌های ایران اعدام کرد. اگرچه آمار دقیقی از تعداد اعدام شدگان منتشر نشده ولی گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد تعداد آنها را ۱۸۷۹نفر و دیگر منابع ۳۰۰۰تا ۴۴۸۲نفر تخمین زده‌اند.این سازمان به وسیله حکومت پهلوی سابق و جمهوری اسلامی ایران و دولت عراق به عنوان یک سازمان تروریستی شناخته شده‌است. برخی دولت‌های غربی نیز برای حدود یک دهه این سازمان را در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داده بودند اما بعداً این سازمان را از این فهرست خارج کردند.در دوران حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی از لقب «مارکسیست اسلامی» برای این سازمان استفاده می‌شده‌است.در ادبیّاتِ حکومتی ایران از سازمان مجاهدین خلق با عناوینی چون «سازمان منافقین» یاد می‌شود.بسیاری از اعضای جدا شده و همچنین محققان این سازمان را دارای ماهیت فرقه‌ای دانسته و از عنوان فرقه رجوی برای اشاره بدان استفاده می‌گردد.طبق گزارش سال ۱۳۸۸ مؤسسه بروکینز این سازمان به نظر غیر دموکراتیک است و محبوبیت ندارد اما به عنوان یک پروکسی در داخل ایران علیه حکومت تهران حضور عملیاتی دارد.یگانه ترابی خبرنگار رویترز و جاناتان وایت استاد علوم سیاسی مؤسسه اروپا گفته‌اند که این گروه هنوز هم میان ایرانیان نامحبوب است.●سازمان جاسوسی برای صدامسازمان مجاهدین خلق از بدو ورود رژیم بعث عراق تا سقوط صدام از همکاری با آن خودداری نکرد. سرکوب قیام مردم کردستان عراق، مقابله با انتفاضه شعبانیه شیعیان عراق، شنود و تخلیه اطلاعات و حتی شکنجه اسرای ایرانی از اقدامات منافقین در همکاری یا به عبارتی مزدوران صدام بود.این سازمان علاوه بر انجام عملیات علیه ایران، برای صدام جاسوسی می کرد. با توجه به اهمیت تخلیه تلفنی، با وجود مشکلات مختلف عراقی ها، بهترین و گسترده ترین امکانات برای این منظور به دستور صدام حسین در اختیار منافقین قرار گرفت.یکی از وظایف اصلی ستادهای مختلف سازمان در مناطق مجاور ایران تخلیه تلفنی و جمع آوری اطلاعات جبهه و جنگ بود. ایجاد شبکه ارتباطی بین ستاد و ستاد تاکتیکی سازمان در عراق، علاوه بر نقش عملی آن در انسجام سازمانی، تأثیر بسزایی در انتقال سریع اطلاعات به دست آمده از جاسوسی و تخلیه تلفنی و انتقال به موقع اطلاعات به سازمان داشت. سرویس اطلاعاتی عراقفعالیت بسیاری از این انجمن ها پس از کلاهبرداری و اخاذی مالی جدی توسط دادستان های داخلی مورد بررسی و پیگرد قانونی قرار گرفته است و پس از طرح شکایت از انجمن یاری ایران در انگلستان یا انجمن کمک ایران در آلمان، فعالیت این انجمن ها الف. مشکلی پیدا شده است در این زمینه، یکی از دلایل اعلام شده برای حمله گسترده پلیس فرانسه به مقر این سازمان در پاریس در سال ۲۰۰۳ و دستگیری مریم رجوی، اتهام پولشویی و صرف سرمایه های این انجمن ها در اقدامات تروریستی بود. امورهادی شعبانی، یکی از اعضای جدا شده سازمان، در خاطرات خود با عنوان شعار آزادی سازمان مجاهدین به مزدور و جاسوسی می نویسد: اسرای جنگی که در اردوگاه های عراق وضعیت خوبی نداشتند و توسط سربازان عراقی مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند، مسئولان سازمان می گویند: که عملیاتی در پیش داریم، اگر به ما ملحق شوید، بعد از پیروزی آزاد می شوید تعداد کمی از اسرا به اشرف منتقل شدند، تعدادی از آنها در عملیات جان باختند یا تعدادی فرار کردند.●ترورهاسازمان مجاهدین خلق از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، اعلام مبارزهٔ مسلحانه کرد. مسعود رجوی در گزارشی گفته‌است در مرحله اول از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۱، ۱۲ هزار نفر کشته شده‌اند. به همین جهت این سازمان از سوی جمهوری اسلامی ایران سازمان تروریستی محسوب می‌شود. علاوه بر عملیات‌های مسلحانه‌ای که سازمان مسئولیت آن را پذیرفته‌است، برخی ترورها و عملیات‌های نظامی دیگر هم به سازمان نسبت داده شده‌است:کشته شدگان سرشناسمحمد کچویی؛ ۸ تیر ۱۳۶۰حسن آیت؛ ۱۴ مرداد ۱۳۶۰اسدالله مدنی؛ ۲۰ شهریور ۱۳۶۰عبدالکریم هاشمی‌نژاد؛ ۷ مهر ۱۳۶۰سید عبدالحسین دستغیب و ۱۲ نفر دیگر از همراهان وی در نماز جمعه؛ ۲۰ آذر ۱۳۶۰محمد صدوقی؛ ۱۱ تیر ۱۳۶۱عطاءالله اشرفی اصفهانی؛ ۲۳ مهر ۱۳۶۱اسدالله لاجوردی؛ ۱ شهریور ۱۳۷۷علی صیاد شیرازی؛ ۲۱ فروردین ۱۳۷۸●ترورهای ناموفقعباس واعظ طبسی؛ در سال ۱۳۶۱صادق احسان‌بخش؛ امام جمعهٔ رشت در سال ۱۳۶۱سید احمد خمینی؛ ۲۵ خرداد ۱۳۶۱●ترورهای منتسبانفجار در دفتر نخست‌وزیری جمهوری اسلامی ایران که در آن محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و هوشنگ وحید دستجردی به همراه یک‌نفر دیگر کشته شدند.سید علی خامنه‌ای؛ ۶ تیر ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران که منجر به صدمه دیدن دست راست وی شد.بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی؛ ۷ تیر ۱۳۶۰، که در آن سید محمد بهشتی و بیش از ۷۰ تن از اعضای حزب جمهوری اسلامی کشته شدند.●عملیات مهندسیبه مجموعه اقدامات سازمان مجاهدین در برخورد با اعضای سپاه پاسداران و بسیج و مردم و تلاش برای کسب اطلاعات از طریق شکنجه آنان در مرداد ۱۳۶۱ گفته می‌شود.در پی لو رفتن خانه‌های تیمی در اوایل سال ۱۳۶۱ مجاهدین اعضای سپاه و افرادی مشکوکی را که در اطراف خانه‌های تیمی مشاهده می‌کردند، ربوده و برای کسب اطلاعات مورد شکنجه قرار می‌دادند. یکی از اعضای جداشدهٔ سازمان در کتاب خاطرات خود می‌نویسد: «ما شکنجه می‌کنیم چون مجبور هستیم، ولی وقتی حاکم شویم، نمی‌کنیم … جنگ ما با رژیم، جنگ دو سازمان مهندسی است. هر کدام بیشتر شکنجه کند، برنده است.» در این عملیات، که از اوایل مرداد تا ۲۵ همان ماه به طول انجامید در مجموع سه پاسدار کمیته انقلاب اسلامی، یک کفاش، یک معلم و یک مهندس هوادار سازمان قربانی شدند.●افشاهاافشای فعّالیت‌های مخفی هسته‌ای جمهوری اسلامی از سال ۲۰۰۲ به بعد که در نهایت منجر به صدور چهار قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد و اعمال تحریم‌های مختلف علیه دولت جمهوری اسلامی شد.افشای نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی همراه با انتشار فهرست بیش از ۲۰٬۰۰۰ نفر[نیازمند منبع] از کشته شدگان توسط جمهوری اسلامی. این اقدامات تاکنون باعث گردیده‌است که نظام جمهوری اسلامی تاکنون ۵۴ بار توسط مجمع عمومی و کمیسیون سوم حقوق بشر ملل متحد به خاطر نقض شدید حقوق بشر در ایران محکوم گردد.انتشار فهرست ۳۲٬۰۰۰ تن، که به گفتهٔ این سازمان از مأموران و عوامل وابسته به جمهوری اسلامی در عراق هستند، همراه با شمارهٔ حساب بانکی و میزان حقوق ماهیانه هرکدام که از نیروی قدس سپاه پاسداران دریافت می‌کنند.حمایت و همراهی در گروگان‌گیری اعضای سفارت آمریکا در تهران در آبان ۱۳۵۸ (۱۹۷۹)عملیات ۱۲ بهمن در سال ۲۰۰۰ که طی آن ۱۲ عملیات علیه ایران انجام گرفتحمله تقریباً هم‌زمان به سفارت ایران در ۱۳ کشور خارجی در ۱۹۹۲قتل کارمندان غیرنظامی و نظامی آمریکایی مشغول در پروژه‌های دفاعی ایران در ۱۹۷۰گردآوری شده توسط سحر نعمتی استاد علی اکبر حسنونددانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز</description>
                <category>سحر نعمتی</category>
                <author>سحر نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Dec 2022 19:25:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات سال اول جنگ امیر مسعود بختیاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_90515899/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-s97xfpevlojp</link>
                <description>امیرمسعود بختیاری سرتیپ دوم ارتش●امیر مسعود بختیاری (زاده ۲۵ آبان ۱۳۲۰ تهران) نظامی بازنشسته، مدرس دانشگاه و نویسنده ایرانی است، که در خلال جنگ ایران و عراق از فرماندهان ارشد ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و ریاست عملیات نیروی زمینی ارتش را برعهده داشت.بختیاری فعالیت در ارتش شاهنشاهی ایران را از سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. او از طراحان عملیات بیت‌المقدس بود.●جنگ ها و عملیات های ویعملیات بیت المقدس و عملیات طریق القدس●کتاب های نوشته شده توسط سرتیپ دوم امیر مسعود بختیاریعملیات بیت‌المقدس و عملیات طریق‌القدس و آزادسازی شهر مرزی بستان و هشت سال دفاع مقدس و آنچه گذشت: درس‌هایی از جنگ ایران و عراق و فرماندهی در چشم‌انداز ۱۴۰۰●گفتگو با امير سرتيپ مسعود بختياري از فرماندهان دوران دفاع مقدس    آزادي خرمشهر از چنگال ديو حريص متجاوزحقيقتاً امري عادي نيست. امام خميني(ره) در تبيين اين واقعيت فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد كرد» و به راستي اراده الهي در خواست و همت جمعي ملت ايران از هر لباس و در هر موقعيتي تبلور يافت و اتحاد و همدلي بي سابقه اي را به وجود آورد. ايران اسلامي يكپارچه مصمم بر آزادي خرمشهر شد و خواست خود را محقق ساخت. امير سرتيپ بختياري از فرماندهان دوران دفاع مقدس و از فاتحان خرمشهر عزيز در گفت وگو با ما از ابعادآن حماسه مي گويد و از اتحاد مثال زدني مردم ايران كه سرنوشت كشور را آنگونه كه خدا مي خواست رقم زدند. \ فاصله پيروزي انقلاب و آغاز جنگ چيزي نزديك به يكسال و نيم است و اين مدت براي تطبيق ارتش با شرايط جديد اگرچه كافي نبود ولي براي پيدا كردن خود و جايگاه خود در موقعيت جديد با توجه به حمايت هاي جدي حضرت امام (ره) از ارتش مناسب بود، باوجود اين چرا تانك هاي عراق باوجود سلاح هاي مدرن ارتش ايران توانستند تا پشت دروازه شهرهاي اهواز و انديمشك پيشروي كنند و كل استان خوزستان را با خطر سقوط مواجه سازند؟ * من با بخشي از سخنان شما موافق نيستم، اولاً اين كه اشاره شد كه ارتش ايران از نظر لجستيكي كمبودي نداشت بايد متذكر شوم كه در بخش لجستيك ارتش هاي جهان نكته مهم و قابل تأمل مداومت لجستيكي است. يعني اگر ما يك هواپيما از دست داديم، يك هواپيما بايد جايگزينش كنيم يا اگر تانكي را از دست داديم، بايد امكان تأمين تانكي ديگر را داشته باشيم، چون جنگ پديده پرمصرفي است و تداوم و پيوستگي لجستيك در جنگ بسيار مهم است.    مي دانيد كه سيستم ارتش ما غربي بود و مي پذيريد كه نه شرايط و نه زمان براي عوض كردن سيستم ارتش كافي نبود. از سوي ديگر برخي از خريدهاي نظامي ما لغو شد و ما از سوي آمريكايي ها تحريم نظامي شديم، برخي از كشورها به تعهدات خود عمل نكردند وسلاح هاي خريداري شده را تحويل ما ندادند.    مسأله ديگر، مسائل داخلي ارتش بود، ارتش ما پيش از انقلاب ۷ لشكر بود كه ۳ لشكر از اين ۷ لشكر درگير مسائلي بود. مي ماند ۴ لشكر، از اين ۴ لشكر يكي در غرب كشور يعني در كردستان بود، يكي ديگر در منطقه بلوچستان بود، بقيه هم كم و بيش دور از منطقه بودند.    ضمن آن كه ارتش در حال تطبيق خود با روش ها و شرايط انقلاب بود و اقتضاي آن هم رها شدن تعدادي از نيروها بود. موضوع ديگري كه قابل ذكر است نصف شدن مدت سربازي در آغاز انقلاب بود. ارتش ما متكي به نيروي زميني بود و نيروي زميني هم متكي به پرسنل وظيفه است. چون ارتش ما زمين پايه بود و براي عمليات پدافندي نيروي زميني نقش اصلي را بر عهده داشت. وقتي در چنين نيرويي كه بدنه اش را افراد وظيفه تشكيل مي دهند، مدت سربازي نصف مي شود، در واقع توان اين نيرو به نصف تقليل مي يابد. اساساً سازمان بر هم مي خورد، چون پرسنل وظيفه ابزار كار نيروهاي كادر هستند، با وجود اين ارتش ما در طول يكسال و نيم قبل از شروع تجاوز عراق همه جا حضوري فعال دارد. حتي در خرمشهر ۳۶ روز مقاومت مي شود.    اين مقاومت ۳۶ روزه را چگونه ارزيابي مي كنيد، البته اين درست است كه نيروهاي مردمي در روزهاي مقاومت حضوري كارساز داشتند، اما در همان ايام، ارتش افسران در حال آموزش خود را كه ذخاير آتيه ارتش هستند به عنوان نفر پياده در برابر متجاوزان در دفاع ازخرمشهر به كار مي گيرد كما اين كه تعدادي از شهداي دفاع از خرمشهر از جمله اين افسران هستند. حال شما در نقطه مقابل وضعيت نيروهاي عراق را در نظر بگيريد. عراق لشكرهاي خود را از ۶ لشكر به ۱۲ لشكر رسانيده يعني دوبرابر كرده است. براي آنان دوره هاي آموزشي كوتاه مدت گذاشته است، قراردادهاي تسليحاتي جديدي با فرانسه، برزيل وچند كشور پيشرفته ديگر منعقد كرده و اين ها به غير از آن چيزي بود كه به تازگي از شوروي دريافت مي كرد. اينجاست كه شما در مقام مقايسه درمي يابيد كه توان نظامي ايران نسبت به توان نظامي عراق در آغاز جنگ از نظر كمي برابر نيست. اما از نظر كيفي البته كه ارتش ايران بر ارتش عراق برتري دارد، چرا كه ارتش عراق را در همان هفته اول زمينگير مي كند ومانع پيشرفت تازه آنان مي شود. اين نتيجه مقاومت نيروهاي ماست.    \ آمار دقيقي از استعداد ارتش عراق و ارتش ايران را در شروع جنگ مي توانيد بفرماييد؟ * ارتش عراق شامل ۱۲ لشكر نيروي زميني بود به اضافه چندتيپ جيش الشعبي، حدود ۴۰۰ فروند هواپيما از انواع ميگ۱۹ و ميگ۲۱ روسي داشت، يك نيروي دريايي كوچك داشت شامل چند ناوچه موشك انداز «oza» كه از ايتاليا گرفته بودند. از نظر تانك و ادوات سنگين، حدود ۲۰۰۰ تانك و ۲۰۰۰ عراده توپ در اختيار داشتند. ارتش ايران هم در آن زمان حدود ۶ لشكر نيروي زميني داشت.نيروي هوايي ايران چند هواپيما از نوع f4 و f16 داشت، يك نيروي دريايي نسبتاً قوي در خليج فارس داشت كه ناوچه هاي همين نيرو، در همان ماه هاي اول جنگ نيروي دريايي عراق را كاملاً از صحنه جنگ حذف كرد كه تا پايان جنگ هم عراق نتوانست در اين عرصه حرفي براي گفتن داشته باشد.    اما از نظر روحيه، نوع آموزش، كيفيت تجهيزات مي توان گفت كه ارتش ما بر ارتش عراق برتري داشت. اگرچه آن زمان ما موشك نداشتيم و فاقد يگان هاي موشكي بوديم ولي ارتش عراق تعداد قابل توجهي موشك هاي روسي در اختيار داشت كه با آن ها شهرهاي ما را هدف قرار مي داد، والا از نظر كيفي نيروهاي ما نسبت به ارتش عراق برتري داشتند، براي همين وقتي عراق در ۳۱ شهريور۱۳۵۹ با چيزي نزديك به ۲۰۰ فروند هواپيما وسعتي از شمال غرب، غرب، جنوب و مركز كشورمان را مورد حمله قرار داد، نيروهاي ما بدون اين كه روحيه خود را ببازند با فاصله ۲ ساعت اهدافي را در عمق خاك عراق (پايگاه كركوك و الشعيبه) يعني غرب و جنوب اين كشور منهدم كردند و فرداي روز حمله ۱۴۰ فروند هواپيماي نيروي هوايي ارتش ما اهداف زيادي درخاك عراق راهدف قراردادند اين مسأله ازنظر نظامي اهميت زيادي دارد و نشانگر برتري كيفي ارتش ما نسبت به ارتش عراق است. اينجا بود كه صدام متوجه مي شود در محاسباتش درباره ارتش ايران اشتباه كرده است.    در بخش نيروي زميني نيز با وجود آن كه مرزهاي خشكي ما با عراق ۱۳۰۰ كيلومتر امتداد دارد و ما در زمان شروع جنگ۳ لشكر بيشتر در نزديكي منطقه نداشتيم، توانستيم ظرف يكي دو هفته اول مانع پيشروي ارتش دشمن به سوي اهداف از پيش تعيين شده اش شويم. اين در حالي بود كه همانطور كه اشاره كردم طرح ما بر مبناي قدرت بازدارندگي نيروي هوايي بود. زيرا در آن زمان عراق در معادلات قدرتي ارتش ايران جايگاهي نداشت. البته اين به اين معنا نبود كه هيچ انگاشته شود ولي در معادلات قدرتي جايگاه چنداني نداشت.    \ فكر نمي كنيد طرح بازدارندگي توسط قدرت نيروي هوايي و يا همان كمان البرز ناشي از يك غرور وغيركارآمد بود؟    * پدافند از مرزهاي خشكي و آبي با عراق تنها متكي به اين طرح نبود، بلكه توان لشكر ۹۲ زرهي هم مكمل آن بود. در واقع اين طرح براين اساس بود كه اگر دشمن قصد تجاوز داشت با استفاده از قدرت رزمي نيروي هوايي دشمن را در مراحل اوليه زمينگير سازند و اگر دشمن توانست اقدامي انجام دهد با يگان هاي لشكر۹۲ زرهي خوزستان كه قويترين لشكر منطقه بود مواجه مي شد. منتها ارتش توان بازدارندگي خود را در نيروي هوايي متمركز كرده بود و در طرح كمان البرز پيش بيني كرده بود در صورت قصد سوءدشمن در همان لحظات اوليه آن چنان ضربه اي به توان اقتصادي- نظامي دشمن وارد آورد كه ديگر ياراي حركت نداشته باشد و قبل از اين كه نيازي به پدافند نيروي زميني باشد، خطر تهاجم دشمن دفع شده باشد. \ با توجه به اهميت خرمشهر كه قبل از انقلاب موقعيت اقتصادي مهمي داشت و وجود بندرگاه وگمرك فعال اين شهر و همچنين به دليل خط آهن تهران- خرمشهر كه اغلب مبادلات تجاري از اين بندرگاه انجام مي شد و با توجه به احتمال حمله عراق به اين شهر و با عنايت به فاصله ۱۷ كيلومتري مرز خشكي تا خرمشهر ، چرا موانع فيزيكي تأخيري در مقابل تهاجم احتمالي عراق به اين شهر ايجاد نشده بود؟ * ببينيد، شهرهاي مرزي اساساً چندان قابل دفاع نيستند. فاصله خرمشهر از راه آبي با عراق يك كيلومتر و حتي كمتر از آن است و اين يعني با يك تفنگ معمولي هم مي توان اين شهر را هدف قرار داد، شما با اين مسأله چه مي توانيد بكنيد، سپر آهني كه نمي توانيد در مقابل شهر ايجاد كنيد. شهري كه با خمپاره به راحتي مي توان آن را هدف گرفت، شما چگونه مي توانيد از آن دفاع كنيد؟    \ منظور ايجاد موانع فيزيكي براي تأخير در رسيدن دشمن به شهر است.    *ما نيروي هوايي مقتدري داشتيم كه قادر بود دشمن را در آغاز تهاجم سركوب و زمينگير كند. اين در صورتي است كه شما خودت را آن قدر قوي كرده باشي كه طرف مقابلت جرأت حمله به خود نمي دهد. اصولاً بازدارندگي يعني همين، وقتي شما يك طرح بازدارنده داريد اساساً چه نيازي به ايجاد موانع فيزيكي وجود دارد. ضمن آن كه اين كارها هم تا حدودي شده بود. دژهايي ساخته شده بود كه نام پادگان دژ هم ملهم از همان ها بود. علي ايحال عراق به ما حمله كرده است. حمله اش هم غافلگيرانه بوده، از قبل هم براي اين حمله تدارك ديده و خودش را آماده كرده است. فاصله صفر مرزي تا خرمشهر هم ۱۷ كيلومتر ديگر چه مي شود كرد.    \ چندان هم غافلگيرانه نبود زيرا علايم آشكاري از تحركات نظامي دشمن پشت مرزها وجود داشت كه نظامي ها پيام آن را بهتر از بقيه درك مي كردند.* شما بايد شرايط آن روز كشور را در نظر بگيريد و اين را هم بدانيد كه ارتش ها خودمختار نيستند و نمي توانند تصميم بگيرند كه چه كار كنند يا چه كار نكنند. ارتش مي تواند اعلام كند كه كشور در معرض تهديد است و اين سياست مداران هستند كه بايد تصميم بگيرند. در آن زمان فرماندهي كل قوا به عهده بني صدر بود و او هم رئيس جمهور بود و هم در شوراي امنيت ملي. در واقع اين او بود كه مي توانست تصميم بگيرد ارتش چه كار كند و يا چه كار نكند.    \ در بازپس گيري خرمشهر يك سلسله عمليات مقدماتي انجام گرفت، بعد از آن عمليات آزادسازي خرمشهر به اجرا گذاشته شد پيرامون اين عمليات ها توضيحاتي مي فرماييد؟    * در آزادسازي خرمشهر طرحي در ۳ مرحله در نظر گرفته شد و گام به گام به اجرا درآمد. ابتدا عمليات ثامن الائمه انجام گرفت بعد عمليات طريق القدس و در نهايت بيت المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر شد. مجموعه اين ۳ عمليات اصلي و چند عمليات فرعي و انحرافي اقدام هايي بود كه با هدف تغيير كفه قدرت به نفع نيروهاي خودي و به ضرر دشمن انجام گرفت. همان طور كه اشاره شد توان نظامي دشمن در ابتداي جنگ بيشتر از ما بود و ما در مرحله اول بايد اين توازن را بر هم مي زديم لذا ابتدا دشمن را به حالت انفعال رسانديم تا بتوانيم ضربه نهايي را كه آزادسازي خرمشهر بود بر پيكر دشمن وارد سازيم. بنابراين فتح خرمشهر برايند يك سلسله عمليات مقدماتي و حساب شده است. نكته مهم اين عمليات اين بود كه سپاه و ارتش به همراه نيروهاي داوطلب بسيجي دوشادوش هم تحت فرماندهي مشترك سپاه و ارتش عمل كردند. در اين مقطع كه سال دوم تشكيل سپاه بود، تشكيلات سپاه پاسداران توانسته بود سازمان هاي مورد نياز يك نيروي رزمي را به دست آورد و يگان هايش در قد و قواره لشكر وارد عمل شود. ارتش هم پس از بركناري بني صدر و با حضور افرادي همچون شهيد صيادشيرازي ضمن داشتن جايگاهي مناسب توانسته بود به بالندگي هاي متناسب با يك نظام انقلابي دست يابد. عمليات آزادسازي خرمشهر سومين عمليات مشترك سپاه و ارتش بود و از اين جنبه هم تجربه كافي و همراهي لازم وجود داشت.    ابتدا راهكارهاي زيادي در مرحله طراحي عمليات پيش بيني شد و در نهايت عبور از كارون كه عملياتي پيچيده بود انتخاب شد و نيروهاي ما در فاصله ۱۵ كيلومتري بالاي خرمشهر از رودخانه عبور كردند و با يك گردش به سمت خرمشهر، شهر را از سمت ورودي از طريق بصره و شلمچه به محاصره خود درآوردند. اين طرح بسيار جالب و دقيق بود و روي آن حدود يك ماه كار شده بود و نيروي كافي براي اقدام پاي كار آورده شد و تداركات لازم ديده شده بود. در واقع اين عمليات قدرت نمايي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بود كه همه نيروها با هر لباسي اعم از ارتشي، سپاهي و بسيجي در آن نقش عمده اي داشتند. و سهميه بندي براي هر لباسي درست نيست، چون همه ملت دست به دست هم دادند و خرمشهر را آزاد كردند.    \ طرح عمليات چگونه شكل گرفت و آيا از افراد خاصي در ارتباط با اين طرح مي توان نام برد؟    * اساساً از همان ابتدا كه شهيد صيادشيرازي فرمانده نيروي زميني شد همكاري ارتش و سپاه رامطرح كرد، از همان زمان قدم هاي اوليه طرح آزادسازي خرمشهر برداشته شد.    طرح هايي پيش بيني شد كه در قالب طرح هاي عملياتي كربلا بود. نخستين آن منجر به آزادسازي بستان شد. آزادسازي بستان در واقع بخشي از استراتژي آزادسازي خرمشهر بود. نيروهاي ما در نهم و دهم فروردين سال ۱۳۶۱ عمليات فتح المبين را انجام دادند و شهر بستان را آزاد كردند و بلافاصله بعد از آن با جديت آماده آزادسازي خرمشهر شدند.    \ ويژگي عمليات آزادسازي خرمشهر در چه چيزي بود؟    * طبق روش هاي نظامي ابتدا توان دشمن سنجيده مي شود. بعد منطقه از نظر جغرافيايي و امكان اقدام نظامي بررسي جديد مي شود و آنگاه راهكارهاي مختلف مطرح و نسبت به يكديگر سنجيده مي شوند و سرانجام يكي از راهكارها انتخاب و براي آن تداركات لازم ديده مي شود.    عبور از رودخانه كارون قبول ريسك بزرگي بود كه با توجه به لزوم سرعت عمل قابل توجه بود و مهمتر از آن اصل غافلگيري دشمن بود. به طوري كه مي توان ويژگي عمليات آزادسازي خرمشهر را در اين ۳ عبارت خلاصه كرد:۱- ريسك فرماندهي۲- اصل غافلگيري دشمن۳- سرعت نيروهاي عمل كننده.    دشمن انتظار و باور نداشت كه نيروهاي ما بتوانند بلافاصله بعد از عمليات بزرگي مثل فتح المبين (آزادسازي بستان) به سرعت آماده عمليات بزرگ ديگري شوند كه آزادسازي خرمشهر بود. آنان تصور مي كردند حداقل ۴ الي ۵ ماه فاصله ميان عمليات فتح المبين با عمليات بعدي خواهد بود. لذا ما با به كار گرفتن ريسك فرماندهي و سرعت عمل، دشمن را طوري غافلگير كرديم كه تا لحظه محاصره شهر باورش نمي شد ما بتوانيم دست به اقدامي چنين بزرگ بزنيم. دشمن با توجه به پيچيدگي عبور از رودخانه تصور نمي كرد بتوانيم از كارون عبور كنيم و به تجهيزات آن دست يابيم.فرماندهان عراقي ما را مرد ميدان عبور از رودخانه نمي ديدند، اتفاقاً ما هم آمديم ثقل عمليات را بر روي عبور از رودخانه متمركز كرديم. يعني در عريض ترين قسمت رود چندين پل زديم و نيرويي به استعداد ۵ الي ۶ لشكر (چيزي حدود ۵۰ هزار نفر با تجهيزات نظامي) را ظرف چند ساعت از رودخانه كارون عبور داديم و خرمشهر را به محاصره خود درآورديم. ما بعد از عبور از رودخانه مستقيم به سمت شهر نرفتيم چون مي دانستيم دشمن به عمق ۱۵ كيلومتر مواضع و موانع سهمگين به وجود آورده است و حركت مستقيم به سمت شهر مساوي با مرگ حتمي بود. ناچار راهمان را دور كرديم و از سمت شلمچه ضمن قطع ارتباط نيروهاي عراقي مستقر در خرمشهر با عقبه خود به سمت شهر پيشروي كرديم و نيروهاي دشمن را به محاصره كامل درآورديم. نيروي در محاصره هم كه انگيزه اي براي جنگيدن ندارد و مجبور است دست هاي خود را به علامت تسليم بالا ببرد.    البته تصور ما اين بود كه با توجه به شعارهايي كه صدام مي داد نيروهاي حاضر در شهر مقاومت خواهند كرد. براين اساس احتياط كرديم و وارد شهر نشديم. فقط محاصره را كامل كرديم، اما ارتش صدام بلافاصله بعد از اين كه متوجه شد راه فراري ندارد اغلب داوطلبانه به اسارت نيروهاي ما درآمدند. در آن عمليات چيزي حدود ۲ لشكر از ارتش عراق يعني بيش از ۲۵ هزار نفر به اسارت درآمدند.《گرد آوری شده توسط سحر نعمتی به فرمایش استاد علی‌اکبر حسنوند》دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز </description>
                <category>سحر نعمتی</category>
                <author>سحر نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Dec 2022 18:34:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردان دژ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_90515899/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%98-uj7o0hrm5rjg</link>
                <description>گردان ۱۵۱ دژ  گردان پیاده زیرمجموعه لشکر ۹۲ زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود،که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت.گردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد.در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان‌های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی عراق قرار داشت و در نبرد خرمشهر، به مدت ۳۰ روز در برابر حملات لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نمود.تاریخچهگردان ۱۵۱ دژ خرمشهر در سال ۱۳۴۹ تأسیس شد. این گردان شامل ۵ گروهان؛ ۴ گروهان تفنگدار و یک گروهان ارکان بود، که بخشی از پوشش نیروی زمینی ارتش از خط مرزی شلمچه تا طلائیه را برعهده داشت و برای انجام این مأموریت به ۳۲ پاسگاه تقسیم شده بود. مأموریت این گردان در زمان درگیری، انجام عملیات تأخیری و حفظ خطوط مرزی به مدت ۴۸ ساعت بود. برای کنترل مأموریت این گردان، دو پاسگاه یا دو دژ مرکزی در نظر گرفته شده بود، که یکی از آنها در شلمچه و دیگری در کوشک مستقر بود. فاصله دژهای ۳۲ گانه از یکدیگر، سه کیلومتر و استعداد هر دژ ۱۴ نفر نیروی انسانی شامل دو نفر افسر یا درجه‌دار و ۱۲ نفر سرباز، که همگی خدمه تفنگ ۱۰۶ میلی‌متری و سلاح‌های موجود بودند. سلاح سازمانی هر دو دژ یک قبضه تفنگ ۱۰۶ و یک دستگاه تانک، همچنین سلاح سازمانی دژهای مرکزی علاوه بر حداقل دو قبضه تفنگ ۱۰۶، یک دستگاه تانک، یک قبضه خمپاره ۸۱ میلی‌متری و یک قبضه خمپاره ۱۲۰ میلی‌متری بود و برای هر دژ نیز یک قبضه تیربار کالیبر ۵۰ میلی‌متری اختصاص داده شده بود.جنگ ایران و عراقگردان ۱۵۱ دژ که بخشی از لشکر ۹۲ زرهی اهواز بود، در هنگام شروع جنگ ایران و عراق، وظیفه حفاظت از مرزهای ایران در استان خوزستان، حد فاصل شلمچه تا کوشک را برعهده داشت. در واقع راه زمینی اصلی که یگان‌های نیروی زمینی عراق قصد داشتند از طریق آن از نقطه مرزی شلمچه به سوی خرمشهر پیشروی و آن شهر را تصرف کنند، در محدوده استحفاظی و مأموریت این گردان قرار داشت.مرز ایران و عراق از زمان حکومت محمدرضا شاه و بعد از عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر بین دو کشور، دارای یک دژ (نوعی خاکریز و استحکامات مرزی) بود، که در حد فاصل نیروهای ایران و عراق کشیده شده بود. این دژ به یک دژ مرکزی و دژهای فرعی تقسیم شده بود و مسئولیت دفاع از این دژها، برعهده گردان ۱۵۱ بود، که نیروهای آن در پادگانی به نام پادگان دژ مستقر شده بودند.ارتش عراق که در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ حمله خود را برای اشغال خرمشهر آغاز کرد، با دفاع شدید نیروهای گردان ۱۵۱ روبه‌رو شد. این دفاع یک ماه تمام و تا ۳۰ مهرماه ۱۳۵۸ ادامه یافت. گردان دژ که با حمله لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق روبه‌رو شده بود و همزمان با توپخانه و نیروی هوایی عراق، گلوله‌باران و بمباران می‌شد، ۳۰ شبانه روز در برابر نیروهای عراقی جنگید و از محدوده گسترده نوار مرزی و از جمله جاده ۱۷ کیلومتری شلمچه به خرمشهر دفاع کرد، تا مانع ورود نیروهای عراقی به خرمشهر شود.شدت درگیری گردان دژ با نیروهای عراقی در این ۳۰ روز چنان بود، که فقط در هفته اول جنگ، پنج بار فرماندهی این گردان به دلیل کشته یا مجروح شدن فرماندهان، تغییر کرد. نام آن پنج فرمانده که یکی پس از دیگری کشته یا مجروح شدند؛ سرهنگ جاموسی، سرگرد چهارمحالی، سرگرد شاهان، سروان کبریایی و ستوان گیوتاج بود، که این آخرین فرمانده در واقع پزشک گردان و افسر وظیفه بود، که در نبود فرماندهان بالاترش مجبور شد فرماندهی گردان را برعهده بگیرد. در این دفاع ۳۰ روزه از ۱۹ افسر گردان ۱۵۱ دژ، فقط یک افسر زنده ماند.روایت تنها بازمانده گردان دژخرمشهر از سقوط تا آزادیوقتی چهارم آبان ۱۳۵۹، خرمشهر پس از مقاومت 35 روزه از سوی عراق اشغال شد، کسی نمی‌دانست چقدر زمان می‌برد تا بار دیگر در این بخش از خاک سرزمین‌مان، پرچم ایران به اهتزاز درآید. عراق پس از اشغال این شهر، هر آن‌چه در آن بود به غارت برد ، شهر را ویران و دستگاه جنگی گسترده‌ای را با نیروی نظامی بسیار در آن مستقر کرد چرا که می‌اندیشید این اشغال ماندگار است. سوم خرداد ۱۳۶۱، اما به دنیا نشان داد که رویای ورود و ماندن در خاک ایران، پایدار نمی‌ماند و خرمشهر پس از 578 روز اسارت، به آغوش میهن بازگشت. اگر چه صدام برای رسیدن به رویای خونین تسخیر بخش‌هایی از ایران، از سال 1347 دست به کار شده بود، با این حال در هیچ کدام از حمله‌ها نتوانسته بود کاری از پیش ببرد. او در سال‌های 1348 و 1353 نیز دست‌اندازی‌هایی به خاک ایران انجام داد که مجبور به عقب‌نشینی شد. دلیل این دست‌اندازی‌ها نارضایتی عراق از خط مرزی (خط تالوگ در اروندرود) با ایران بود که در قرارداد 1975 الجزایر، تعیین شده بود. با وقوع انقلاب 57 و پس از آن، درگیری‌هایی که در غرب ایران رخ می‌دهد، عراق با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارش قرار گرفته بود، همچنین نبود ارتشی منظم، به ویژه پس از جریان کودتای نقاب (کودتای نوژه)، گمان می‌برد که زمان مناسبی است تا با استفاده از شعارهای ضدایرانی و استفاده از متحدان عرب در منطقه، آرزوی دیرین خود را تحقق بخشد. به گفته بسیاری از ارتشی‌ها، آنها کاملا از این تحرکات آگاه بودند و بارها نیز این را به تهران اطلاع داده بودند. حرف های تنها بازمانده دژ خرمشهر علی قمری، فرمانده و تنها بازمانده دژ خرمشهر که به گفته خودش، تنها کسی است که 3100 روز حضور در جبهه به صورت داوطلبانه دارد، می‌گوید: در سال 1347 وقتی نخستین حمله از سوی عراق به ایران آغاز شد، ارتش به این فکر افتاد که در صورت بروز اتفاق مشابهی، پاسگاه‌های مرزی، قدرت مقابله با ارتش عراق را نخواهند داشت، بنابراین تصمیم به ساخت گردان مرزی دژ می‌گیرد. همین گردان بود که در روزها و حتی ماه‌های اولیه شروع حمله عراق در سال 1359، جلوی پیش‌روی سریع عراق را با جانفشانی نیروهایش گرفت. عراق که البته برای جلوگیری از اقدام ایران در شکل‌دهی به دژ خرمشهر به سازمان ملل شکایت برده بود، به دلیل قدرت و نفوذ ایران در آن دوران نتوانسته بود راه به جایی ببرد، بنابراین عراق نیز در سال 1354 اقدام به ساخت رودخانه پرورش ماهی مقابل ایران کرد که همین رودخانه نیز دلیل سقوط نکردن بصره در عملیات رمضان شد. این فرمانده جنگ، درباره ساختمان سنگر دژ توضیح می‌دهد: این ساختمان‌ها، پیش‌ساخته بود که سقف آن با کف زمین یکسان است و داخل هر کدام 14 نفر جا می‌گرفت. دژ را یک اسرائیلی به نام میرزا مسعود در طرحی 6 ماهه ساخت و مکان آن از خرمشهر به طرف شلمچه، به فاصله دو کیلومتری از مرز عراق قرار داشت. گردان دژ، چهار گروهان پیاده و یک گروهان ارکان داشت. در ارتش استعداد گردان دژ 1200 تا 1250 نفر بود، با این حال این گردان 1560 نفر نیروی سازمانی‌اش بود یعنی بیشتر از دو گردان، چرا که مسیری را که دربر می‌گرفت 90 کیلومتر بود، بنابراین در هر سه کیلومتر، یک دژ داشتیم و به ازای 90 کیلومتر، 33 دژ قرار داشت. ماجرای نرسیدن تسلیحات به ارتش چه بود؟ قمری که از فروردین 1359 به عنوان فرمانده شلمچه به خرمشهر رفته بود، درباره روزهای آغاز جنگ و نبرد خرمشهر می‌گوید: عراق از 15 و 20 فروردین 59 حمله به پاسگاه‌های ما را در غرب و جنوب شروع و برخی از آنها را نیز تصرف کرد. این حمله‌ها و ورود به خاک ایران در ماه‌های بعد نیز ادامه داشت. در این مدت، ما بارها از مسئولان خواستیم که تسلیحات در اختیار ما قرار دهند اما این اتفاق نمی‌افتاد چرا که اختیار دست نظامیان نبود بلکه به دست سیاسی‌ها به ویژه بنی‌صدر بود. در واقع تا زمانی که بنی‌صدر در مصدر امور بود، ما دچار مشکلات بسیاری شدیم. بار دیگر در 15 تیر ماه گزارش دادیم که عراق جاده‌سازی می‌کند اما بی‌فایده بود. باید حرف ما رو قبول می‌کردند، 93 گزارش داده بودیم اما قبول نمی‌کردند. از یک سال قبل کشتی تجاری از پشت جزیره مینو می‌آمد و به بندر بصره می‌رفت اما بار آنها اسلحه بود. با این حال کاری از دستمان برنمی‌آمد چون با کوچکترین تحرکی ممکن بود جنگ شروع شود. در یکی از بازدیدهایی که سرلشکر قاسمعلی ظهیرنژاد از منطقه داشت، به او گفتم نیاز به تانک داریم و او هم 10 روز بعدش در مرداد ماه، 8 عراده تانک چیفتن از لشکر 37 زرهی شیراز برای ما فرستاد. پس از آن، دور ستاد سنگر کندیم و تانک‌ها را در آن مکان‌ها مستفر کردیم. این اتفاق 75 روز پیش از جنگ بود. نخستین روز حمله به خرمشهر در جنگ 8 ساله او با اشاره روز 26 شهریور و سخنرانی صدام در مجلس عراق که قرارداد با ایران را پاره کرد، توضیح داد: دیگر می‌دانستیم که حمله رخ می‌دهد. روز 31 شهریور، پس از سرکشی به ستاد برگشتم که ناهار بخورم، هنوز قاشق اول غذا را در دهان نگذاشته بودم که سروان بهمنی از ژاندارمری یادمان تلفن زنگ زد و گفت که تانک‌ها دارند می‌آیند. با دوربین نگاه کردم دیدم تمام منطقه گرد و خاک شده بود. ساعت 12:40 آمدند، 70، 80 متری مرز بودند و هر 50 متر به 50 متر یک لودر آمده بود جلو. دستور دادم که 106ها را از ضامن خارج کنند و به توپخانه شهرضا زنگ زدم و گفتم آماه باشید تمام خط آتش روی سیم خاردار و وقتی صدای اولین 106 را شنیدید، تمام خط را به آتش بکشید. لودرها می‌خواستند معبر را از زیر باز کنند تا تانک‌ها از زیر معبر بیایند داخل. اولین بیلی که لودر زیر سیم خاردار زد اولین تانک را زدم. این جانباز جنگ ادامه می‌دهد: بچه‌ها شروع کردند به زدن لودرها و آنها فرار می‌کردند، این روند همین طور ادامه داشت تا 8 شب که حتی نتوانستند یک میلی‌متر وارد خاک ایران شوند. 8 تانک چیفتن ما تا شب 18 تانک عراق را زد اما متاسفانه ما هم تانک‌هایمان را از دست دادیم. آن شب دیگه فقط توپخانه عراق کار می‌کرد. حقیقت این بود که هیچ نیروی احتیاطی پشت سر ما نبود و اگر خط ما شکسته می‌شد، تا تهران هیچ نیرویی سر راه عراق نبود. فکر کردم در این شرایط نمی‌توان به سبک کلاسیک جنگید، بنابراین به جنگ چریکی روی آوردیم. از سوی دیگر حمله‌ها به مرزهای ایران از شمال‌غرب صورت نگرفته بود چرا که عراق به منافقان و ضدانقلاب در آن مناطق دل‌بسته بود. به گفته قمری، ماموریت گردان دژ این بود که اگر نیروی کامل داشت تا 48 ساعت مقاومت کنند بعد نیروها عوض شوند اما ما تنها 40 درصد نیرو داشتیم. روز دوم، عراقی‌ها ساعت 7:50 وارد پادگان شدند و دقیقا می‌دانستند انبار مهمات کجاست و طوری موشک زدند که هر 6 انبار مهمات را منهم شد و مردم وحشت‌زده شده بودند. آن روز چند تا ماشین شخصی رسید که دو تا شورلت بودند و تا روز هفدهم آنها را داشتیم. بعدها باز هم ماشین رسید و 106‌ها را سوار ماشین کردیم. البته به بچه‌ها گفتم که اگر نزدیک رسیدند 106ها را منهدم کنند که دست عراقی‌ها نیفتد و این‌طور بود که حدود 60 تا 65 تا 106ها را خودمان به دلیل نبود مهمات نابود کردیم. تا روز سوم، چهارم و هشتم، به ترتیب 7 کیلومتر در خاک ما آمدند که هر بار آنها را تا نوار مرزی برگرداندیم. روز اول یا دوم مهر اولین واحدی که رسیدند برای کمک تکاورها بودند، 400 تکاور با ناخدا یکم هوشنگ صمدی، فرمانده وقت گردان یکم تکاوران دریایی ارتش رسیدند از شلمچه و خین بودند که 44 شهید دادند. روز هفتم دژ مرکزی داشت سقوط می‌کرد که دانشجویان دانشکده افسری آمدند. اگر ما جای عراقی‌ها بودیم، ظرف 40 دقیقه خرمشهر را می‌گرفتیم اما خیلی ترسو بودند. یک نفر از ما که شهید می‌شد تا 34 روز جایگزین نداشتیم. مانع تراشی بنی صدر برای ورود نیروی کمکی به خرمشهر قمری می‌افزاید: روز پنجم تیپ قوچان آمد و گفتیم تیپ آمد اما بنی‌صدر آنها را در فولی‌آباد نگه داشت و گفت تا من دستور ندادم نمی‌توانید جایی بروید و آنها تا 34 روز یعنی 8 روز بعد از سقوط خرمشهر آن‌جا بودند. شب هفتم 150 متر نیروهای عراق را عقب‌تر توی خاک خودشان بردیم و زارعیان پرچم ما را نصب کرد و صدام دستور آتش بس داد. سرهنگ سروان محمود کاظم، که عراقی است کتابی درباره این روزها نوشته و نام 8 نفراز فرماندهان گردان را که صدام اعدام کرد، آورده است چون گفته بودند در عرض 5 ساعت خرمشهر را می‌گیرند. پس از آن صدام، عبدالرحمان رشید را فرمانده نیروها کرد و گفت فقط به پیش، عقب اعدام. با این حال تا روز شانزدهم، تا پل نو هم نتوانستند برسند. روز شانزدهم هنوز پل نو بودیم که آیت‌الله اراکی آمد و دادوبیداد کرد که چرا عراق تا این‌جا آمده است؟ او را سوار جیپ کردم و 50 متر بردم سمت پل نو و تانک ها را نشانش دادم، وقتی دید 150 تانک شمرد. گفتم تا الان عراق باید به شیراز رسیده بود. گفت چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ گفتم بچه‌های ما 50 روز است نخوابیده‌ و چیزی نخورده‌اند. رفت و برایمان خوراک آورد. بعد از آن هم TNT خواستیم که پل را منهدم کنیم. رفت اهواز و برایمان آورد. او ادامه می‌دهد: روز نهم، 175 نفر از هوانیروز آمدند؛ 33 نفر از روز سیزدهم تا بیست‌وهفتم برای کمک به ما آمدند، 13 افسر، 20 نفر درجه‌دار ارتشی از گرگان، همدان، زاهدان و قزوین خودسرانه آمده بودند و هیچ کسی اطلاع نداشت که هر 33 نفر هم شهید شدند و تا عملیات بیت‌المقدس جسدهاشان را پیدا نکردند. بعد از چهار ماه فهمیدیم حقوق آنها را قطع کرده بودند و نامه زدیم که شهید شدند. 150 نفر از ژاندارمری و شهربانی بودند و برادران سپاه 72 نفرشده بودند از شوشتر، ماهشهر، آبادان، امیدیه و چند نفر هم از اصفهان رسیدند؛ نیروهای مردمی هم حدود 400 تا 500 نفر بودند که کمک می‌کردند مجروح و شهیدها را جابه‌جا می‌کردند و غذا و آب می‌آوردند. حدود 100 خانم بودند در جنت‌آباد شهیدان را دفن می‌کردند و چند نفرشان هم شب‌ها دور مسجد جامع با تفنگ گشت می‌دادند تا ما بخوابیم. عروس و دامادی به کمک ما آمدند که 15 شهریور ازدواج کرده بودند با لباس سفید و کفش قرمز آمدند و شهید شدند یا مادری که سه پسر و شوهرش را دفن کرده بود. از این دست افراد زیاد بودند. ستون پنجم عامل اصلی سقوط قمری با اشاره حضور نیروهای ستون پنجم و آسیبی که از آنها به نیروهای ایران وارد شد، بیان می‌کند: روز شانزدهم آتش بس دادیم و اگر ستون پنجم نبود، با همان استعداد تا یک ماه دیگر ایستادگی می‌کردیم. ستون پنجم به عراقی‌ها گفت ما از 5 مسیر نیرو نداریم و ما را دور زدند. 4 روز آتش بس دادند، اما توپخانه کار می‌کرد تا روز بیستم و ناگهان شروع کردند؛ از این‌جا به بعد، برد با عراق بود و باخت با ما. از شرق خرمشهر، یعنی خیابان عشایر که پل خرمشهر به سمت آبادان است، دیدیم که پرچم عراق بالا رفته، فکر کردیم منافقان هستند اما عراق بود. با این حال دانشجو، هوانیروز و مردم از شمال پادگان بیرونشان کردند و مهران محمدی، پسر 13 ساله خرمشهری از مدرسه پروین اعتصامی پرچم ایران را می‌آورد و آن را بالا می‌برد که تا بعد از سقوط خرمشهر و 18آبان ماه هنوز همان جا بود.30 گردان مکانیزه دور ما ریخته بودند و تا روز بیست‌وچهارم موفق شدند جنگ را در دست بگیرند. روز بیست‌وهفتم مسجد جامع را جمع کردیم. اول آبان ماه فقط 150 نفر زنده بودند و روز دوم آبان، محاصره شدیم که 70 نفر شهید 80 نفر اسیر شدند اما یک نفر اسیر هم در خرمشهر نداریم چون عراقی‌ها دست و پایشان را با بند پوتین بستند و همه را کشتند. با تمام این جانفشانی‌ها، تا عملیات بیت‌المقدس 45 درصد خرمشهر دست ما بود. از روز نوزدهم به دلیل این‌که منافقان و بعضی از مردم روز هشتم مهر ماه وارد پادگان دژ شدند و اسلحه را بردند، تیر از پشت به بچه‌ها می‌زدند و برای ما دردسر درست کرده بود. به جلیلی گفتم شهید جهان‌آرا را پیدا کن و ببین کی ما را از پشت می‌زند، هر کسی را پیدا کردید در جا تیر بزنید. پس از این‌که حدود 10 نفر را زدیم، این مشکل حل شد. حتی مواردی بود که سربازان عراقی با لباس سربازان ما وارد آبادان می‌شدند و نان می‌خریدند، در حالی که بچه‌های ما چیزی برای خوردن نداشتند. اعتراض به «کیمیا»... این فرمانده جنگ به سریال کیمیا نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: بسیاری چون سرهنگ هوشنگ صمدی به سریال «کیمیا» اعتراض کردند و گفتیم به 2021 شهیدی که در آنجا جانشان را از دست دادند توهین کردید. در گردان دژ از 19 افسر، 18 نفر شهید شدند، 297 افسر درجه‌دار در 34 روز شهید شدند،320 نفر مجروح، 59 مفقودالاثر و 85 نفر اسیر شدند. یعنی از کل گردان 75 نفر باقی ماندند که فقط چهار نفرشان سالم هستند و بقیه هر کدام معلول و مجروح دارند. 44 تکاور، 16 نفز از هوانیروز، 16 دانشجوی افسری، 33 نفر از ارتشی‌ها که خودشان آمده بودند، 27 نفر از شهربانی و ژاندارمری و 17 نفر سپاهی شهید شدند. از 500 نفر مردم عادی هم حدود 300 نفر از مردمی که آمده بودند بر اثر بمباران و توپخانه شهید شدند. متاسفانه این فیلم‌ها همه ساختگی هستند. پایان روایت فتح قمری با اشاره به عملیات سه مرحله‌ای بیت‌المقدس که سوم خرداد ما ه منجر به فتح وآزادی خرمشهر شد، توضیح می‌دهد: بعد از این‌که خرمشهر سقوط کرد، همه بی‌تاب بودند تا دوباره شهر را از عراق پس بگیریم. برای عملیات بیت‌المقدس سه قرارگاه نصر، فتح و قدس درگیر بودند. ما با قرارگاه فتح باید از کارون می‌آمدیم تا جاده خرمشهر ـ اهواز که بعد از هویزه بیایند ایستگاه حسینیه و ملحق شویم و پس از آن 14 کیلومتر بریم تا نوار مرزی. بنابراین باید پل می‌زدیم که بچه‌های نیروی دریایی آن را آماده کردند. قرارگاه نصر لشکر 21 حمزه بود که مسافتشان حدود 30 کیلومتر بود اما آنهایی که از سوسنگرد می‌آمدند باید حدود 100 کیلومتر پیاده می‌آمدند. این‌که می‌گویند خرمشهر آزاد شد، به حرف خیلی ساده است اما برای همین کار افرادی بودند که 100 کیلومتر هم پیاده آمدند. ما زودتر از زمان موعود رسیدیم و در 50 متری نیروهای عراقی مستقر شدیم به طوری‌که صدای حرف زدنشان را می‌شنیدیم. مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس ساعت 12:30 شروع شد و ما به سنگرهای آنها حمله کردیم و با این‌که از عملیات ایران اطلاع داشتند اما غافلگیر شدند. 20 دقیقه بعد خاکریز دوم را گرفتیم و 5 ساعته رسیدیم به جاده خرمشهر. در روزهای بعد نوار مرزی را ظرف چند ساعت جلو رفتیم و ادامه دادیم و 5 کیلومتر هم در خاک عراق پیش رفتیم که امام(ره) دستور دادند برگردیم. البته ما باید شبانه برمی‌گشتیم عقب اما اشتباه کردیم و روز این کار را کردیم. پس از آن ما از ایستگاه حسینیه تا زیر پل آمدیم که مقر استراحت ما از گردان دژ و یکی ازگردان‌های دیگر بود. روز هشتم مرحله دوم عملیات مهمات داشت تمام می‌شد که ناگهان یک وانت نیسان آمد و آدرس یکی از تیپ‌ها را خواست و گفت نخود و لوبیا آوردم. آن تیپ، 20 کیلومتر آن‌طرف‌تر از ما بود، برای همین گفتم که ما را چند ساعت معطل کردی و مهمات را تحویل گرفتم در حالی‌که راننده 8 کیلومتر اشتباهی آمده بود و بعد شروع کردیم به زدن تانک‌ها. تا اولین تانک را زدیم بخشی از تانک‌های عراقی‌ها فرار کردند. حدود 150تانک منهدم شدند چون برخی از آنها موقع فرار به هم می‌خوردند و حدود 75 تانک نو هم گرفتیم. شب بعدش که مرحله دو داشت تمام می‌شد، دیدیم نمی‌توانیم جلو برویم، در همین میان 5 نفر را دستگیر کردیم که با کارت جعلی از شیراز آمده بودند در جبهه و وسایل بچه‌ها را دزدیده بودند. این‌جا بود که فهمیدیم نفوذ به نیروهایمان راحت است. او ادامه می‌دهد: تا مرحله سوم پیش رفتیم و رسیدیم به 10 کیلومتری شلمچه، یگان‌های ‌دیگر هم از سپاه و ارتش بودند اما پیش رفتن در این قسمت از شلمچه کار خیلی سنگینی بود و اگر می‌خواستیم این‌جا بجنگیم نمی‌توانستیم تا خرمشهر پیش برویم و تلفات زیادی می‌دادیم. برگشتیم سمت چپ، به طرف پل نو از این‌طرف هم قرارگاه قدس و هم فتح به هم رسیدیم و نصر هم از آن طرف می‌آمد پایین. رسیدیم پل نو، آن طرف ارایض، پلی بود که عراق زده بود و بین نخل‌ها بود که از روی زمین نمی‌شد این پل را دید و سرهنگ اسکندری همان روز زدش که وقتی عراقی‌ها می‌خواستند از پل عبور کنند نمی‌توانستند و برمی‌گشتند داخل خرمشهر، فرمانده‌شان هم با هلپکوپتر قصد فرار داشت که دم هلکوپتر را زدیم و سقوط کرد. روز سوم ساعت 8:30، تقریبا ما اولین واحدی بودیم که از سمت پل نو وارد خرمشهر شدیم، از پلیس، تیپ المهدی بود و لشکر 23 حمزه و حدود ساعت 9 یا 10 همزمان خرمشهر را گرفتیم و عراقی‌ها اعلام اسارت کردند و با زیرپوش بیرون می‌آمدند و حدود 16500 اسیر گرفتیم. حدود 16، 17 نفر کشته دادند. 50000 انفرادی گرفتیم. انبارهای اسلحه، مهمات، نفربر و تانک‌ها که می‌گرفتیم می‌دادیم به سپاه که تیپ زرهی تشکیل بدهد. خودروها را هم سپاه و ارتش هر کدام آرمی درست کرده بودند و با اسپری روی ماشین‌ها می‌زدند که البته سپاه غنائم بیشتری جمع کرد.سرهنگ علی قمری تنها بازمانده از گردان دژخاطرات سرهنگ علی قمری در کتاب باغ سوختهکتاب باغ سوخته به تألیف علیرضا پوربزرگ وافی، مجموعه‌ای از خاطرات سرهنگ جانباز، &quot;علی قمری&quot; از دوران دفاع مقدس و اشغال خرمشهر به دست نیروهای بعث است که از بخش‌های متعددی تشکیل شده است. در بخشی از این خاطرات می‌خوانیم: «درگیری در کشتارگاه به شدت ادامه داشت. مجبور شدیم بازهم تقاضای کمک کنیم. در آن ساعات که همه رزمنده‌ها و مدافعان در نقاط مختلف درگیر بودند، تعدادی از تکاوران نیروی دریایی و ژاندارمری و شهربانی به کمک ما آمدند. با این حال نتوانستیم عراقی‌ها را پس بزنیم و مجبور شدیم ساعات ۳/۳۰ نصف شب به مسجد جامع برگردیم. به این ترتیب ما هم ناخواسته به جمع نیروهای مسجد جامع اضافه شدیم. در مسجد جامع آب و غذایی به ما دادند و توانستیم حدود ۲ ساعت بخوابیم. دو ساعت خواب برای افرادی که چند روز است نخوابیده‌اند، درمان بود».علت درگذشت سرهنگ علی قمریسرهنگ علی قمری، قهرمان خرمشهر، قهرمان ایران زمین و اسوه ارتش شب ۲۰ تیرماه به علت بیماری دارفانی را وداع گفت و به دیدار هم‌رزمان شهید خود شتافت.《گرد آوری شده توسط سحر نعمتی》《دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز》</description>
                <category>سحر نعمتی</category>
                <author>سحر نعمتی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Nov 2022 16:55:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>