<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahyar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_91291093</link>
        <description>ساکن گیلان ، سبز اما نمور و سرد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:53:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4861552/avatar/lFs7C0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mahyar</title>
            <link>https://virgool.io/@m_91291093</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نامه ای که نوشته نشد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_91291093/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF-epd3q9dbq2xf</link>
                <description>اتفاقی به چالش آقای گنجشک عزیز برخوردم، از همه ویرگولی ها خواسته بود نامه ای بنویسن. نامه ای به هرکسی که دوست دارن، یا هرچیزیاز این ایده خیلی خوشم اومد، مدت هاست نامه ای ننوشتم، اخرین نامه ای که نوشته بودم برمیگرده به کودکی خیلی دورم.. وقتی که یه پلی استیشن هدیه گرفتم و مجبورم کردن دستگاه بازی قبلیم (سگا) رو تو جعبش بزارم تو قسمت بالای کمد خونه. توی تاریکی، دلم براش میسوخت و شبا گریم می‌گرفت واسش، واسه همین براش نامه نوشته بودم. فکر میکردم اینطوری حداقل میفهمه بدون احساس ولش نکردم.دارم یکی یکی نامه هارو میخونم تا ببینم دلم به چی راضی میشم که بنویسم، حقیقتا هیچکس نیست تا براش بنویسم.. شاید یک نفر بود که اونم دیگه همه‌ی حرفامو شنیده ، منم همه چیزو گفتم و دیگه حرفی نمونده که تو نامه م بیارم..شاید باید برای خودم بنویسم، ولی از خودم هم نا امیدم و ناراضی، انقدر که با خودم حرف زدم و نوشتم از حس و حالم که دیگه از تکرارشون بی‌زارم، اصلا کاش میشد یک کلمه ی دیگه هم با خودم حرف نمیزدم، حیف.. این مزاحم عوضی همیشه اینجاست.برای فرزند آینده م بنویسم؟ هیچ تصوری ازش ندارم، اصلا بعید میدونم همچین آدمی قرار باشه وجود داشته باشه. حتی فکر کردن بهش هم عجیبه، چه برسه به این که بخوام حرفی باهاش داشته باشم.برای پدر و مادرم هم چیزی برای نوشتن ندارم، شاید جز یکم ابراز قدردانی، بابت بلاهایی که سرم اومده و داره میاد.صبر کن ببینم، درسته الان و در حال حاضر کسی نیست که چیزی براش بنویسم اما، دلیل نمیشه بعدا هم نباشه، نه؟ زندگی مسیر در هم تنیده و پیچیده ای از احتمالاته، کی میدونه.ولی هرچی میگردم چیزی ته وجودم ندارم که دست کنم توش و درش بیارم و بهش نشون بدم، روحم مدت هاست درگیر پاییزه و انقدر برگاش ریختن که شاخه ی کلماتم خشک و خالی ان، درخت بزرگی که از عشق پرورده بودم حالا دیگه چیزی ازش نمونده، ریشه هاش رو همراه آخرین امید هام برای شادی از دست دادم. چی دارم برای گفتن به کسی که وجود خارجی نداره وقتی مدت هاست یه کلمه ی محبت آمیز از دهنم درنیامده که به همین آدمای واقعی دورم یا حتی به خودم بگم.متاسفم آقای گنجشک عزیز، سعیم رو کردم اما نامه نوشتن برای من نیست. شاید تا وقتی دیگر</description>
                <category>Mahyar</category>
                <author>Mahyar</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2026 21:20:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;ایرانیِ رمانتیک&quot; پارت ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_91291093/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%90-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B2-zhvzu3rrgdd1</link>
                <description>خب حالا بیایید نگاه کنیم به این که چرا و چطور این تمایل به رمانتیزه کردن در سطح جمعی ماندگار شده. چرا این پدیده یک هویت تاریخی فرهنگیه🕌 تاریخ پر تلاطم و نیاز به پناهگاه معنایی :در طول قرن‌ها، جامعه‌ی ایرانی دوره‌های زیادی از ناامنی، جنگ، تغییر حکومت، فشار اقتصادی یا سیاسی را تجربه کرده. در چنین شرایطی، مردم اغلب به دنیای درونی و شاعرانه پناه برده‌اند؛ جایی که کنترل بیشتری بر معنا دارند.وقتی واقعیت بیرونی سخت و غیرقابل‌پیش‌بینی است، خیال و روایت، ابزار بقا می‌شود.به‌قولی:ما تاریخ را سخت زیستیم، اما نرم روایتش کردیم.🕊️ سُنّت عرفانی :تصوف و عرفان در فرهنگ ما نقش بزرگی داشته و هنوز در ناخودآگاه جمعی حضور دارد.در عرفان، مفهوم «رنج»، «عشق» و «فقدان» همگی بسیار ارزشمند و معنا بخش هستند یعنی درد نشانه‌ی رشد است، عشق وسیله‌ی شناخت، و شکست مسیر کمال.این نگاه باعث شده مردم درد را با زیبایی و معنا پیوند بزنند، نه با تراژدی محض.📚 ادبیات به‌عنوان حافظه‌ی جمعی:در غرب، معمولا فلسفه و تاریخ حافظه‌ی فرهنگی‌اند؛ در ایران، شعر و داستان این نقش را ایفا کرده‌اند.به همین دلیل روایت‌های ما همیشه رنگ احساس دارند، حتی در لحظات مهم سیاسی یا اجتماعی.مثلاً شعرهای عاشقانه در دل جنگ، یا فیلم‌هایی که فقر را با نوعی “شرافت شاعرانه” نشان می‌دهند، نه صرفاً فقر خالص.👫 ساختار روابط انسانی در ایران :جامعه‌ی ما بر پایه‌ی خانواده، رابطه و عاطفه بنا شده، نه فردگراییِ سردِ غربی. این یعنی در رفتار و تفکر، احساس و احترام و دل بیشتر از منطق و قانون تأثیر دارند.وقتی زندگی حولِ «رابطه» می‌چرخد، رمانتیزه‌کردن هم طبیعی تر می‌شود، چون احساسات پایه‌ی تعامل‌اند.🛑 نقش سانسور و استبداد :در طول تاریخ جامعه ی ایرانی بارها تحت سلطه ی بیگانه و حاکمان مستبد، در سرکوب و خفقان زیسته و این یعنی عادت به سکوت، خیال پردازی و در نهایت شعر، تمثیل و قصه و حکایت. وقتی نتوانی درباره‌ی همه‌ی واقعیت‌ها آزادانه حرف بزنی، ذهنت یاد می‌گیرد حرفش را در قالب استعاره، شعر یا احساس بزند.این مهارت فرهنگی، نسل‌ها تکرار شده و امروز به‌صورت ناخودآگاه در زبان و ذهن ما نشسته است.⚖️ پیامد های اجتماعی :این پدیده چه اکنون و چه در گذشته جامعه ی ایرانی را با جنبه‌ های مثبت و جنبه‌ های منفی خاص خودش مواجه ساخته، از جمله نکات مثبتی که رمانتیسم ایرانی برای ما آورده حفظ همدلی و حس انسان‌بودن در جامعه است، همواره و در اکثر شرایط مخصوصا شرایط حساس. رشد هنر و ادبیات و روایت های غنی هم نتیجه ی این رمانتیک گرایی ماست، که البته خود هم علت است هم معلول. و همچنین این پدیده مثل یک سپر از ما در مقابله با تهاجمات و تجاوزات بیگانه محافظت کرده، نوعی انسجام فرهنگی.اما این تمام ماجرا نیست، اغلب ما خوب میدانیم این عکس فلانی را در ماه دیدن از کجا آمده، این بت ساختن از هرکسی که نبض احساسات مارا در دست می‌گیرد و جماعتی که به اشاره ای از هر سو سوار امواج هیجانات و احساسات میشود.. این که دائما در خیالاتی جمعی سیر میکنیم، پس حتما این رمانتیسم جمعی ما جنبه های بدی داردکاهش صراحت و واقع‌گراییضعف در مواجهه عقلانی با مسائل واقعیماندگاری الگوی “زیباسازی رنج”این مطلب ادامه دارد..</description>
                <category>Mahyar</category>
                <author>Mahyar</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2026 00:31:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;ایرانیِ رمانتیک&quot; روانشناسی فردی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_91291093/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%90-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D9%86%D8%B3%D9%84-z-lbhcdgz9thrv</link>
                <description>آیا براتون سوال شده که ما ایرانی ها چرا این قدر علاقه داریم همه چیز رو رمانتیک جلوه بدیم؟مسئله برای من وقتی بیشتر برجسته و جالب شد که در مواجهه با جوانان و نوجوانانِ نسل جدید ایرانی هم مشاهده اش کردم، فراوان تر، البته نه عمیق تر. در چند بُعد، بررسی اش میکنیم و سپس به این میپردازیم که چطور نسل Z ایرانی هم به همین پدیده خو گرفته، حتی اعتیاد پیدا کرده.در وحله ی اول به نظر من این بیشتر یک الگوی فرهنگی/روانی است تا یک ویژگی ذاتی ایرانی ها، با توجه به تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین، نفوذ عمیق و نقش شعر، موسیقی و هنر، ساختار روابط انسانی در ایران و فرهنگ! که تقریبا برآیند همه ی این هاست.به طور کلی، سه وجه.. سه زاویه ی مهم برای مشاهده و بررسی این مسئله وجود دارند؛ روانشناسی فردی، تاریخ و جامعه ی ایران.. و نقش شعر و موسیقی و ادبیات. البته این ها جدا از هم نیستند و در بسیار جهات همپوشانی دارند.روانشناسی فردی 🗣️: چرا هر فرد در سطح شخصی تمایل دارد از واقعیت چیزی زیباتر بسازد؟زندگی با هرج و مرج برای انسان دشوار است، کنار آمدنی نیست. وقتی زندگی پر از ابهام و بی ثباتی است (که در اینجا کم هم نیست و نبوده) ذهن برای حفظ تعادل روانی به هرچیزی معنا میدهد و هر احساسی را تزئین میکند. در فرهنگ ایرانی، معنا معمولاً از جنس احساس، سرنوشت، یا نوعی زیبایی عاطفی است. مثلاً: “قسمت بود”، “شاید این درد یه پیغامه”، “اون عشق تموم‌شده، منو بزرگ کرد”در واقع ذهن می‌گوید: اگر قرار است رنج بکشم، حداقل قشنگش کنم.. نسخه ی زیباتری از آن در خیال میسازد.خیال‌پردازی و رمانتیزه کردن، نوعی مکانیزم دفاعی سالم اما واقعیت گریز است که با ما اجازه میدهد احساسات شدید مثل از دست دادن یا نرسیدن یا نداشتن رو مهار کنیم.در روان ایرانی گاهی منِ شاعرانه از منِ منطقی قوی تر است. این خودپنداره ی شاعرانه هم سهوی و ناخودآگاه است هم عمدی، عمدی چون تایید اجتماعی را در پی دارد. در جامعه ی ایرانی احساسات عمیق تر داشتن پاداش در پی دارد، پاداش اجتماعی و فردی.پیامد ها چیست؟ اگر کاهش اضطراب، معنا یافتن در رنج و افزایش همدلی را در نظر نگیریم.. تمام این رفتار ها باعث خودفریبی، فرار از واقعیت میشود، مانعی برای تغییر رفتار و تغییر واقعیت!این مطلب ادامه دارد...</description>
                <category>Mahyar</category>
                <author>Mahyar</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 00:50:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>