<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های غم نواز..</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_91309977</link>
        <description>من همانی‌ام که هرگز نرسید،
و هنوز، با چشم‌های خیس، نام تو را می‌نویسد..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:02:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4213671/avatar/AqnJbW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>غم نواز..</title>
            <link>https://virgool.io/@m_91309977</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کجا رفتی خب؟..</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%A8-ux9osmhhtoz3</link>
                <description>کجایی…؟واقعا کجایی؟چرا من هنوز هر روز چشمم دنبالته؟چرا هنوز همه‌چی برام بوی تو می‌ده؟باور می‌کنی هنوز وقتی می‌خوام بخوابم، ناخودآگاه گوشی رو برمی‌دارم ببینم پیامی ازت اومده یا نه؟و بعد می‌بینم خالیه..نه صدایی، نه نشونه‌ای..کجایی که بدون تو این روزا این‌قدر سنگین می‌گذره؟حتی قهوه‌ای که می‌خورم، تلخ‌تر شده.حتی آهنگایی که گوش می‌دم، دیگه لذتی ندارن.همه‌ش انگار وصله‌ی تو بودن..وقتی تو نیستی، همشون می‌شن زهر.می‌دونی؟من نمی‌فهمم چجوری تونستی بری.من هنوزم همونجام، همون جایی که ما بودیم.همون آدم، با همون دل..فقط با این فرق که حالا تنهایی واسم هزار برابر شده.کاش می‌دونستی نبودنت چه جوری می‌خوره به جونم..هر شب وقتی میام سرمو بذارم رو بالش، یه بغض گنده میاد می‌شینه روی گلوم.دلم می‌خواد بازم بگم: «خسته شدم»و تو مثل همیشه جواب بدی: «من هستم»ولی حالا… هیچ‌کس نیست.جز این دیوارای سرد و این سکوت لعنتی.کجایی؟داری با کی می‌خندی الان؟داری با کی راه می‌ری؟چرا من باید اینجوری بمونم؟چرا هنوز تصویر تو توی ذهنم می‌چرخه، ولی تو انگار خیلی وقته منو گذاشتی و رفتی پیش یکی دیگه..؟می‌دونی.. بعضی وقتا دستم میره سمت گوشیم که برات بنویسم:«دلم برات تنگ شده»ولی همون لحظه پاک می‌کنم.چون می‌دونم دیگه جواب نمی‌دی..دردش همینه..دردش اینه که حتی اگه هزار بار بگم: «کجایی»، تو دیگه هیچ‌وقت جواب نمیدی.من بلد نبودم اینجوری زندگی کنم…هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یه روزی بیای و همه‌چی من بشی،و بعد یهو بری، جوری که حتی نفهمم کجا باید دنبالت بگردم.یه بار دیگه بیا… فقط یه بار…حتی اگه قرار باشه بازم بری..فقط بیا که من بدونم واقعاً تموم شد…واقعا دیگه منو نمی‌خوای.چون الان بین بودن و نبودنت گیر کردم..نه می‌تونم ولت کنم، نه می‌تونم بگیرمت.می‌دونی من هنوزم همون دختر ساده‌ام که همه‌چی‌اش تو بودی.همونی که وقتی همه‌چی به هم می‌ریخت، فقط به فکر آغوش تو بود.همونی که همه‌ی ترس‌هاشو بهت می‌گفت، همه‌ی امیدهاشو.و حالا همون دختر مونده وسط این همه دلتنگی..با یه عالمه سوال بی‌جواب.من هنوزم دارم بهت فکر می‌کنم..هنوزم هر شب قبل خواب، هنوزم هر صبح بعد بیدار شدن..انگار تو یه زخمی شدی که هیچ‌وقت خوب نمیشه.کجایی..؟کاش فقط یه بار دیگه جواب منو می‌دادی…شما هم هنوز کسی رو می‌خواید که نیست؟یا فقط من اونیم که هنوز غرق در خاطراتم..؟با چشمان اشک آلود و نگاهی زهرآلود..چشم به راهتم!یا فقط منم که توی خاطرات گیر کردم…؟</description>
                <category>غم نواز..</category>
                <author>غم نواز..</author>
                <pubDate>Sun, 31 Aug 2025 23:45:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنده‌ای یا فقط داری نفس می‌کشی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_91309977/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-ng1toexwfx2b</link>
                <description>تو الان دقیقا کجایی؟ ببین خودتو!وسط جایی که هیچ‌کس بهت ترحم نمی‌کنه، هیچ‌کس دستتو نمی‌گیره، هیچ‌کس قرار نیست زندگی رو برات راحت کنه.تو یا حرکت می‌کنی، یا له می‌شی. این دنیا مثل مادربزرگ مهربون نیست که بغلت کنه و برات شیرکاکائو بیاره. این دنیا شبیه مشت گنده‌ایه که اگه ضعیف باشی می‌کوبه تو صورتت، می‌ندازتت کف زمین و ازت رد می‌شه.بذار رک بگم: اگه همین الان بلند نشی و زندگیتو جدی نگیری، قراره تبدیل بشی به یکی از اون آدمای خاکستری که هیچ اثری ازشون باقی نمی‌مونه.آدمی که توی ۳۰سالگی نگاه می‌کنه عقب و می‌بینه فقط با موبایل، اسکرول بی‌پایان، آدمای بی‌ارزش و دوپامین ارزون وقتشو پر کرده. به چی می‌خوای بعداً افتخار کنی؟ اینکه «یه زمانی نیت شروع داشتم»؟ یا اینکه «کلی فرصت داشتم ولی حروم کردم»؟ هیچ‌کس با نیت و فرصت خالی تاریخ نساخته.حقیقت تلخ اینه: هیچ‌کس نجاتت نمی‌ده. هیچ قهرمان از آسمون نمیاد. یا خودت ناجی خودتی یا قراره مثل بقیه قربانی بمونی. همین گوشی لعنتی که دستته می‌تونه ابزار قدرتت باشه یا زنجیر بردگیت. بستگی داره تو چطوری ازش استفاده کنی.آره، سخته. آره، درد داره. ولی بذار یه چیزی رو قشنگ بکوبم توی سرت: درد تلاش، هزار برابر شیرین‌تر از درد حسرت فرداست. تو می‌خوای راحت باشی؟ خب راحتی همین الان داری: بشین، بخور، بخواب، اسکرول کن و ببین زندگیت چطوری آروم آروم پوسیده می‌شه. راحت‌ترین راه همیشه ارزون‌ترین سرنوشت رو می‌سازه.ببین، تو الان جوونی. انرژی، زمان، مغز، بدن – همه چی داری. اگه الان نتونی خودتو جمع کنی، کی می‌خوای؟ وقتی ۵۰ سالت شد و هیچ مسیری نرفتی؟ وقتی هر روز باید با جمله‌ی «کاش زودتر شروع کرده بودم» بیدار شی؟ اون موقع حتی اگه بخوای بدوی، زانوها و روحت یاریت نمی‌کنن.خودتو گول نزن. تو الان یه انتخاب بیشتر نداری: یا وارد بازی سخت بشی، یا از همون اول تسلیم شی. وسط نداره. زندگی فقط مال کساییه که جرئت می‌کنن تا خرخره برن تو دل سختی.پس یا همین الان بلند شو، بخون، کار کن، بساز، رشد کن، بجنگ، یا تا آخر عمر بشین و تماشا کن که بقیه دنیا رو می‌بلعن و تو فقط یه تماشاگر زبون‌بسته می‌مونی.این متن برای دلگرمی نبود. برای این بود که دلتو بلرزونه.پ.ن:نمی‌خواستم اولین متنم اینجوری کوبنده باشه برخلاف اسم پروفایلم.ولی خب،‌شاید نجاتت دادم!حالا سوالم اینه:فردام میخوای مثل کسی باشی که امروز بودی؟!فردام میخوای مثل کسی باشی که امروز بودی!؟</description>
                <category>غم نواز..</category>
                <author>غم نواز..</author>
                <pubDate>Sat, 30 Aug 2025 02:42:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>