<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شاهین تحریمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_92214756</link>
        <description>می‌نویسم تا فراموش نکنم خویش را درون...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:00:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1644158/avatar/iANHc7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شاهین تحریمی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_92214756</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خط-فاصله جنون .</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92214756/%D8%AE%D8%B7-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-wj1wmnv2wyxu</link>
                <description>جنون ۲لحظه‌ای احساس خفگی به دلیل محکم بستن بند‌هایم با انگشتان ظریف و بلند کولی،به من دست داد و شروع به دویدن کردم و قدم به روی جای پایش می‌گذاشتم.عجیب بود!گویی که آن نوشته آشنا بود،چراکه تپش قلب کولی را احساس می‌کردم.و وقتی که جنون تویی و قرمز ازآنِ توست خوب می‌توانی احساس کنی و این احساس هیچ حد وسطی ندارد یا خشمگینی یا غمگین،یا عاشق و یا حتی شاد!که من از این آخری تجربه‌های کوتاهی دارم.بگذریم!کولی از فرط خستگی ایستاد و خم شد و به من زل زده بود و خطوط قرمزی را که به رویم پاشیده شده بود را دنبال کرد و بر سر دوراهی،قلبش را نشانه رفت!من این رنگ را به او مدیونم.به قلب!اوست که به تمام مسیر کولی جریان می‌دهد و بیشتر انتخاب‌ها؛چه درست و چه غلط،را صاحب می‌شود بی‌آنکه به آن‌ها اشاره کند،فقط و فقط جاری می‌شود و هرچه سد راهش باشد را تصاحب می‌کند.</description>
                <category>شاهین تحریمی</category>
                <author>شاهین تحریمی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Mar 2023 23:42:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خط-فاصله جنون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92214756/%D8%AE%D8%B7-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-bsyo5i560kky</link>
                <description>جنوننام من جنون است.اینکه اولین لنگه کفش معرفی شده هستم به خاطر رنگ قرمزیست که از رگ‌های ڪولی به روی من پاشیده شده!خون!به نظر من خون ی موجود زندست که هیچوقت نمی‌تونه مثل یک شبح رفتار کنه؛خون قبل از اینکه دیده بشه بوش همه‌ی وجود اون محیط رو مال خودش می‌کنه و بعد مثل یک سوپرایز کادوی تولدِ پنج سالگی چشم‌های همه رو گرد می‌کنه!اولین موجودی که از تن جنون جاری می‌شه خونِ؛وقتی ڪولی اولین بار منُ تنش کرد خیلی نگذشته بود که پاش به پارک باز شد، و وقتی که داشت تاب بازی بچه‌هارو تماشا می‌کرد چشمش افتاد به گدایی که ی کاغذ مقوایی قرمز رنگ با متون سفیدی که این جمله رو فریاد می‌زدند.(من هم کودکی بودم که به وقت تاب بازی به بالا خیز برداشتم و وقتی به زمین رسیدم زانو‌هایم مرا شکستند(</description>
                <category>شاهین تحریمی</category>
                <author>شاهین تحریمی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Mar 2023 23:37:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92214756/%D8%AB%D9%85%DB%8C%D9%86-gerrwmocyoiy</link>
                <description>درد را  به چوبه‌ای تار تنیده‌ام و از آرشه آرشه‌ها گردن آویخته‌ام به شکستن.صدایش را می‌شنوی که چه رقصان زیر پای زخم،لگد می‌شود تن!نامش را ثمین گذاشته‌ام.این میراث من است؛تن لختِ آینهپای کوبیِ معشوق و کشیدن ناخن‌هایش در عرض سینه‌ی پُری که دگمه‌هایش به زمین بوسه زدند.آری این میراث من است؛نوشته‌هایی که چشم دارندو چشم‌هایی که اشک رااشک‌هایی که ابر راابر‌هایی که سینه راو سینه‌هایی که پارگی را،نقاش‌اند.من آسمانم و سقفم زمین است؛مرا با کوله باری از خاک بر دوشِ باران بِکشمن انعکاس دارِ ثمینم.</description>
                <category>شاهین تحریمی</category>
                <author>شاهین تحریمی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jul 2022 17:32:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غریبه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92214756/%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87-fjwrw6anrc63</link>
                <description>مرا با خود از این شلوغی ببر و نپرس کجا!نپرس،که هیچ جوابی قدر این گم‌گشتگی،عاشقانه نیست بانو؛آخ که گر دانی چقدر سخت است جمله در وصفِ تو شعر شود؛و چقدر زیباست گردنِ شکسته من در اعدامِ سیاهیِ تار تارِ گیسوانت!عشق جاریست در سنگ‌ترین آبیِ روانِ پریشانت؛وقتی چشم هستنگاه هستآغوش هستزبان به چه کارِ دوستت دارم می‌آید؟وقتی غرق در لب‌بازیِ ماهرانه در هم جوش می‌خوریم،مرداب به چه کارمان است!تو معنای انزوا را در هم شکستی ای دورترینمان مهتاب شود در فرق سر این جامعه. </description>
                <category>شاهین تحریمی</category>
                <author>شاهین تحریمی</author>
                <pubDate>Mon, 30 May 2022 14:04:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سوگِ تن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92214756/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%90-%D8%AA%D9%86-pjroquf0rbge</link>
                <description>در پیچ و تاب کلمات،شعر را به مانند چربی در خونِ معنا حل می‌کنم؛هرچند تیره و غلیظ،اما ترا می‌بینم،می‌بینم که به مانند گرمازدگی بی‌شرمِ تابستان، بر پسِ قله‌های شهوتم می‌تابی و من سرگیجه را در آغوش موسیقیِ زنا می‌رقصانم.من در این شعر ترا می‌بینممن در این شعر ترا می‌خوانم؛مگر نه که همخوابگی در محضر روح پاک است به قدرِ نجاست باران!و قطره‌هایی که در آمیزش با خاک نَفَسِ مرده‌ها را می‌بُرَّند،تا که مخلوقی چون تو را به فرزند خواندگی بخوانند.آه ای نفسِ حرامزاده که عشق خوانده شده تا خلق دیوانه ببوید تنِ معشوق خویش بر تنه بوسه‌ها؛بوسه‌ها بر تنِ جانا که تویی خلق کنی منِ دیوانه را.</description>
                <category>شاهین تحریمی</category>
                <author>شاهین تحریمی</author>
                <pubDate>Mon, 30 May 2022 01:19:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهربایاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92214756/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AF-upts27y616ep</link>
                <description>هیچ می‌دانستی که چه آرامشی در پستوی پلک‌های بسته و مژگانِ بافته شده تو هنگام بیداری رویاها نهفته!به وقت توست که شب تاب می‌دهد ستارگان را بر موجِ گیسوی هلال مهتابی که حلول در نَفَس‌های تو کردَست.می‌دانستی این تنِ تُست که نام پروردگار نوازش را به یدک می‌کشد و قلم مخلوق را به نذر ستودن می‌تراشد؟!معبودِ من؛بانوی امواج بی‌رحمِ آتش در بند آیات عشق؛ای تویی که من؛ترا خواهم خواند به نامِ همه عمر ز کامیابی سوگ مرگ، تا سرود بی‌پایان کوچ نشینانِ پرواز.ترا می‌خوانم،مهربایادت باید.</description>
                <category>شاهین تحریمی</category>
                <author>شاهین تحریمی</author>
                <pubDate>Tue, 24 May 2022 16:54:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برهان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92214756/%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86-anuqbssypvgp</link>
                <description>برهانسکوت را ترجیح داد به آواز خواندن،زیرا که برای او این باغچه غریب بود،او قفس را میخواست؛انگار که میله‌های آن قفس به مانند تار‌ی بودند تا سینه‌ شکافته‌اش را قربانگاه سرودن کنند؛و بال‌هایش آرشه‌ای برای نوازش صدای معشوق!این باغچهاین درختاناین بوی خاک و بارانهیچکدام معنای تنگی نفس را نمی‌دانستند؛او چطور میتوانست سروده خویش را که شریک و همدمی ندارد به پرواز درآورد؟برای او نبود معشوق یعنی آزادگی بی‌معناستیعنی شکستن قفس‌های حبس در سینه‌های حبس در نفس‌های حبس در کشیده شدن،یعنی آبادی که آوارگیستیعنی اویی که معنا ندارد؛یعنی سکوت را به سرودن ترجیح دادن از غربته معشوق؛که کجایی،و من تا ناکجای این نوازش ترا خواهم یافتکه گر نباشی دیوانگی معنا نخواهد داشت.</description>
                <category>شاهین تحریمی</category>
                <author>شاهین تحریمی</author>
                <pubDate>Mon, 23 May 2022 22:37:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هذیان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92214756/%D9%87%D8%B0%DB%8C%D8%A7%D9%86-kjqglndslxgb</link>
                <description>نمی‌دانم چه مرگم است!هیچ چیز مرا نمی‌تواند خوشحال کند.فقط به صدا‌ها گوش می‌دهم و آرام می‌شوم،نه صرفن به خاطره اینکه آنها را دوست دارم،نه! فقط به آنها عادت کرده‌ام.همینطور به آدم‌ها!حتی نمی‌دانم واقعا عاشق این دخترکم یا نه؛اما وقتی که هست همه چیز را فراموش می‌کنم.انزوا را با او دوست دارم.از آدم‌های اطرافش می‌ترسم،از آدم‌های اطراف خودم هم!به هیچکس اعتماد ندارم،آنها همه چیزم را از من گرفتند؛به این دست نویس‌ها هم اعتماد ندارم،بگذار این را هم از من بگیرند.چه می‌گویم!من که چیزی برای از دست دادن ندارم؛اما داشتم.تنها باقیمانده از من همین نوشته‌هاست؛همین‌ها که می‌نویسم و تو ساده از آنها می‌گذری؛هذیان!دخترک تورا دلبسته می‌خواهم،می‌خواهم عصبی باشیناراحت شویچنگ بر صورتم بزنیتا شاید از این کابوس خون آلود بیدار شوم،تورا ببوسم؛یک صبحانه مفصل بخوریم؛تو گلدان‌ها را آب دهی و من،شاخه‌های خشکیده‌شان را هرس کنم.خودم هم باورم نمی‌شود!خوابم می‌آید.می‌خواهم بخوابم،من کابوس را دوست دارم؛من این آدم‌های مزخرف و پست فطرت را دوست دارم؛من بوی گند این انزوای عاشقانه با تو را دوست دارم دخترک.</description>
                <category>شاهین تحریمی</category>
                <author>شاهین تحریمی</author>
                <pubDate>Sun, 22 May 2022 21:54:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92214756/%D9%85%D9%87%D8%B1-cq0hujerdvgg</link>
                <description>ما خیره مانده‌ایم به هم و زمان به ما!نمی‌دانم چقدر گذشته و نمی‌خواهم که بدانم.پیراهنِ سفیدِ مردانه من چقدر به عشوه‌گری‌های زنانه‌ات می‌آید،از چاکِ آن سینه‌های خانه برای دل نغمه‌ای به گوش می‌رسد از عشق،در نِثارِ تپش‌های پی در پی قلبمان دنیا دنیا سکوت می‌خواهم!تو هم می‌شنوی؟می‌شنوی چه پایی می‌کوپد کودکی‌ِ ذوق زده؟لاک مشکی در  قله انگشتانِ بلوری تو بر لبان من ندای پیچک می‌دهند و من بی‌دلیل بر اندام تو تاب می‌خورم؛تاب می‌خورم تا آنجا که زنجیرمان در هم گره شود کور!بوسه‌ای بر مُهره‌های کمرت می‌زنم تا ایستادگیِ آسمان بر فراز ستاره‌ها!که تو خانُمی کنی بر مهتاب.نوازش می‌شود روح؛لمس می‌کند باد و ما در طوفان پیچ می‌خوریم و؛احساساحساساحساس</description>
                <category>شاهین تحریمی</category>
                <author>شاهین تحریمی</author>
                <pubDate>Sat, 21 May 2022 22:44:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>