<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا سیف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_923872</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:06:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/300984/avatar/YsgYsV.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا سیف</title>
            <link>https://virgool.io/@m_923872</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کاش آل احمد رفیقم بود!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_923872/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-ckf1b0ulip6y</link>
                <description>کاش آل احمد رفیقم بود!!!همیشه دوست داشتم جلال آل احمد الان با من هم‌سن بود یا من هم‌دوره و رفیقش می‌شدم نه به خاطر آثار و شهرت و مرامش بلکه به خاطر اسطوره‌پروری و افسانه سازیش!!آل احمد از صمد بهرنگی گرفته تا غلامرضا تختی رو مقتول و متعاقبا شهید معرفی می‌کرد حتی اگر این بزرگواران دوباره زنده می‌شدند و می‌گفتند آقا قاتلی در کار نیست باز جلال می‌گفت من این حرفا حالیم نیست شما کشته شدید والسلام!!نگید نحوه مرگ در افزودن بر شهرت این دو تن تاثیر نداره که داره از زمان چو افتادن این حرف، خوراک خیلی از ذهن‌ها و قلم‌ها و رسانه‌ها تامین شد و بسیاری فقط به خاطر نوع مرگ این دو عزیز رفتن سراغ شناختنشون!!عهد قاجار به جز امیرکبیر هم رجال وطن‌دوست و زحمتکش داشت ولی نقطه تمایز میرزا تقی خان فرجام تلخ و غم‌انگیزش بود.فروغ فرخزاد اگه تو اون سن و به اون طریق از دنیا نمی‌رفت جایگاه فعلی با این غلظت و کیفیت رو داشت؟ خلق اسطوره‌ی فروغ از همون تشییع جنازه‌اش شروع شد.صادق هدایت رو بدون خودکشی تصور کنید این همه منزلت و شهرت کجا می‌رفت؟ کما اینکه خیلی از کشته‌مرده‌هاش اصلا یک کتابش رو هم نخونده بودن؛ فقط عاشق ناامیدی و حرف تلخ و خودکشی بودن به سیبیل صادق هم بیشتر از آثارش ارادت داشتند!!خلاصه اگه من می‌مُردم جلال آل احمد ایادی داخلی و استکبار جهانی که جای خود داره پای آدم فضایی‌ها رو هم می‌کشید وسط تا از کاه کوه بسازه و منو اسطوره و از مظلومیتم حماسه خلق کنه!!می‌دونم می‌دونمآرزوهام شارلاتان بازیه و رنگ و بوی خباثت داره ولی درد جاودانگی دارم به جای ملامت مرا بفهمید!!بعدشم آرزو بر جوانان عیب نیست!!جلال        جز دوری‌ات نیست هیچ ملال!!آقای دغدغه۱۴۰۰/۱۰/۱۶https://t.me/Aghayedaghdaghe</description>
                <category>علیرضا سیف</category>
                <author>علیرضا سیف</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jan 2022 03:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق  را بدل به جنون کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_923872/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-zffqrizveowc</link>
                <description> در ستایش حمیدرضا صدر (نویسنده، روزنامه‌نگار، منتقد سینما، مفسر فوتبال) اگر قرار باشد به خاطر یک چیز از صدا و سیمای عریض و طویل و فربه ممنون باشم آن معرفی حمیدرضا صدر به نسل ما دهه هفتادی‌ها بود.فوتبال عشقِ اولِ کودکی ما بود سر کلاس درس حال نداشتیم ولی زنگ تفریح را پرشور برای هم کُری می‌خواندیم و بعد از زنگ آخر هم انگار که خدا جان تازه در ما دمیده باشد می‌دویدیم تا خانه، کیف را می انداختیم و با همان لباس مدرسه به همراه توپ پلاستیکی روانه‌ی کوچه شده و به بچه‌ محل‌ها می‌پیوستیم و از لنگ ظهر تا غروب آفتاب با فوتبال عشق می‌کردیم. درست در گرگ و میش، مادرها درها را باز می‌کردند و صدایمان می‌کردند و ما با اینکه زانویمان زخم و زیلی بود و دستمان بوی جوب می‌داد و له‌له می‌زدیم، نای دل کندن از فوتبال را نداشتیم مادر نرمخویی می‌کرد افاقه نمی‌کرد نفرین و ناله می‌کرد کارگر نمی‌شد آخرین تیر ترکش مادر تهدید به چقلی نزد پدر بود و این یک فقره کارساز بود. و شب هم که به جای درس فوتبال را می‌دیدیم.و دوران کودکی ما و فوتبال این‌گونه به کری‌خوانی و بازی در کوچه و تماشای فوتبال گذشت.اما در دوره نوجوانی ما برنامه‌های ورزشی تلویزیون، شاهد حضور یک اعجوبه بود اعجوبه‌ای که فوتبال را برای ما فراتر از کری‌خوانی و بازی کوچه‌ای ترسیم کرد.و هم بر شور ما افزود هم شعور ما.موقع پخش شهرآورد تهران خدا خدا می‌کردیم کارشناس ورزشی حمیدرضا صدر باشد آن وقت می‌دانستیم دو لذت بزرگ پیش رو داریم شهرآورد و تفسیر شهرآورد از زبان صدر. او فقط کارشناس همان بازی مقرر نبود او آرشیو زنده و تمام عیار همه شهرآوردها بود از دهه پنجاه تا حالا. با زیباشناسی و زیبانگری مختص خودش از حاشیه‌ تا گل‌های بازی را تحلیل می‌کرد با استفاده از گل‌های همان بازی ما را می‌برد به  سال‌ها پیش، از آزادی به امجدیه. از کری‌خوانی‌ها مدد گرفته ما را می‌برد به کوچه پس کوچه‌های تهران و خاستگاه مردمی کُری‌ها.در برنامه گزارش ورزشی وقتی کارشناس حمیدرضا صدر بود. دو دست را می‌زدیم زیر چانه و سراپا گوش و چشم می‌شدیم برای دانستن و لذت بردن.اگر کارشناس دیگری هم در استودیو بود او هم دوست داشت دستش را بگذارد زیر چانه و تمام وقت شنونده باشد. با اینکه نود دقیقه بازی را دیده بودیم اگر همان بازی را هم برایمان روایت می‌کرد باز شنیدنی بود زاویه دید او بکر بود. لذت محض, کشف ناب و جهانی دیگر.او حرف نمی‌زد با واژه‌ها فیلم می‌ساخت یک فیلم بلند و وزین، که دوست نداشتی تمام شود و اگر مجری می‌پرید وسط حرفش انگار که آدم را از خلسه کشیده باشند بیرون؛ حسابی شاکی می‌شدیم.حمیدرضا صدر فرهنگ نامه و دایره‌المعارف سیار بود.وقتی لب می‌گشود فقط از تاکتیک و علم فوتبال نمی‌گفت. کلام او برخاسته از یک تدوین ذهنی قوی و آمیزه‌ای از تاکتیک، ظرافت، فرهنگ ‌شناسی ، اسطوره شناسی، اقلیم، تاریخ، سیاست و هنر بود.و ماحصل چنین کلامی معجونیست لذیذ که عوام را به شگفتی وا می‌دارد و خواص را به تحسین.یک نمونه‌اش توضیحات صدر بود در مورد نماد باشگاه آ اس رم ایتالیا که مرا به اسطوره شناسی علاقه‌مند کرد و مدتها دنبال دانستن بیشتر در زمینه اسطوره‌شناسی بودم.شبکه ورزش سیما که افتتاح شد دوران اوج حضور صدر در برنامه‌های تلویزیونی رقم خورد با برنامه‌ای به نامِ آنسوی نیمکت.برنامه‌ای که پنج‌شنبه‌ها پخش می‌شد و من به عشقِ علم و تسلط صدر پای این برنامه می‌نشستم.در این برنامه به تمام بازی های مهم باشگاه‌های اروپا از تمام ابعاد می‌پرداخت یک برنامه اسما فوتبالی ولی رسماً فراتر از فوتبال.حمیدرضا صدر آنجا بود که عشق را بدل به جنون کرد وقتی دستش را بالا می‌برد و می‌چرخاند و چشم‌هایش را می‌بست تا آماده مکاشفه شود. از تاریخ شکل‌گیری فوتبال گفت از تاثیرات اجتماعی و سیاسی فوتبال از خلقِ عشق‌ها، نفرت‌ها، شادی‌ها، اسطوره‌ها، سرودها و ارزش‌ها.و حمیدرضا صدر آنجا به ما فهماند که فوتبال یک فرهنگ است یک خالق تمام عیار است و به نیکی هم این فهم را رساند، با ارجاعات به جای سینمایی، با معرفی کتاب‌هایش با به خدمت گرفتن ترجمه و تاریخ. او حتی اگر لازم بود پای شعر و سرودهای محلی را هم وسط می‌کشید.و من در خیلی از برنامه‌های آنسوی نیمکت بیشتر از فوتبال با فیلم و کتاب و مستند خوب آشنا شدم.بعدها که با او بیشتر آشنا شدم فهمیدم او روزنامه نگار با سابقه ای هم هست و چقدر عالی می‌نویسد و حمیدرضا صدر شد الگوی ورزشی نویسی من.آدمی که ثابت کرد در هر حوزه نوشتاری می‌شود خوب و خاص و بکر و ارزشمند بود همه چیز به خودت بستگی دارد. او حتی در حاشیه‌ها هم زیبایی‌ها و ارزش‌ها را شکار می‌کند و آنقدر خوب می‌نویسد که حاشیه می‌شود یک متن تمام عیار. حسن دیگر او خلق روایات تازه از یک حادثه است مثلا حمیدرضا صدر اگر  قرار باشد هزار سال متوالی برای سالگرد اولین صعود تیم ملی ایران به جام جهانی بنویسد هزار روایت نو متفاوت و جذاب خواهد نوشت.و خدا کند که هزار سال باشد و بنویسد.او حرفه‌ای، متعهد، کاربلد، با اطلاعاتی وسیع و مرتبط و همیشه در فکر ارتقاء توانایی‌های خود است. ژورنالیستی که از نسل روزنامه‌نگاران بادیسیپلین، باسواد و روشنفکر است که سطح و اعتبار روزنامه‌نگاری و اقبال عمومی نسبت به آن را افزایش داده و تأثیراتی قابل توجه بر روی چند نسل فوتبال‌دوست گذاشته است.و در زمانه‌ای که چِرت‌نگاری هوچی‌گری و ادعا جایگزین روزنامه‌نگاری، علم و تعهد شده جهانِ قلم و روزنامه‌نگاری بیش از هر زمان دیگری نیازمند نگاه کلام و قلم توانای حمیدرضا صدر است.دردمندانه در خبرها آمده که حمیدرضا صدر مدت‌هاست با بیماری سختی دست و پنجه نرم می‌کند اول برای خودم متاسفم که وقتی فهمیدم استاد حمید رضا صدر حال مساعدی ندارد دست به قلم شدم و در وصف کمالات و تاثیراتش نوشتمکاش قدر داشته‌هایمان را همیشه بدانیم نه در وقت اضطرار.دوم از خالق متعال می‌خواهم که حمیدرضا صدر که خالق گزارش‌ها و یادداشت‌های ویژه و آفریننده لحظات ناب و لذات خاص برای ماست را حفظ کند و سوم خطاب به حمیدرضا صدر عزیز:تو که همواره برایمان از قدرت عشق گفتی، از تسلیم ناپذیری قهرمانان در برابر ناملایماتاز شباهت فوتبال و سینما پس به خاطر عشق، کتاب، سینما، دانایی و فوتبال برایمان بمانبرایمان بمان دوست‌داشتنی‌ترین.این یادداشت را وقتی نوشتم که شنیدم بیمار است ولی فرصت انتشارش را نیافتم اکنون که دیگر میان ما نیست و کاش قدرشناس‌تر بودیم.روحش شاد و  اطمینان دارم یادش جاوید است.</description>
                <category>علیرضا سیف</category>
                <author>علیرضا سیف</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jul 2021 17:02:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسئول باعرضه!  اتوبوس قراضه!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_923872/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D9%87-ipnt2ww3hcxo</link>
                <description>مسئول باعرضه و با ادبواژگونی اتوبوس حامل خبرنگارانداغی که باید تازه بماندواکنش به توییت ریحانه یاسینیبعدازظهر دوم تیرماه در محور ارومیه_نقده اتوبوس حامل خبرنگاران محیط زیستی واژگون می‌شود. بسیاری از آنان مجروح می‌شوند و دو تن به نام‌های مهشاد کریمی و ریحانه یاسینی جان خود را از دست می‌دهند. مهشاد کریمی خبرنگار جوان در حوزه محیط زیست ایسنا که سه روز دیگر عروسی‌اش بود و ریحانه یاسینی ۲۸ ساله سردبیر تحریریه ایرنا۲۴ بود. در اطلاعیه سازمان محیط زیست آمده ستاد احیای دریاچه ارومیه، ۲۳ خبرنگار از رسانه‌های کشور را دعوت می‌کند تا از پروژه‌های این سازمان دیدن کنند. خبرنگاران ساعت۶:۳۰ صبح‌ مهرآباد تهران را به مقصد ارومیه ترک می‌کنند و پس از رسیدن از تونل زاب شهرستان پیرانشهر بازدید می‌کنند. پس از بازدید برای صرف ناهار و استراحت در حال مراجعت به محل سد کانی سیب بودند که اتوبوس واژگون می‌شود.طبق گفته مصدومان حادثه، این اتوبوس قراضه و فاقد کیفیت و کمبرند ایمنی بوده و از ابتدای حرکت مشکل داشته و راننده هنگام حادثه ترمز خالی کرده است. و بعد مشخص می‌شود اتوبوس حامل خبرنگاران، یکی از بدترین اتوبوس‌ها بوده و راننده آن شش ماه پیش درخواست اسقاط‌ آن را داده بود. اتوبوس که متعلق به یک کارخانه و جابجایی کارگران بوده و خدا می‌داند با این اتوبوس با جان چند کارگر بازی شده؟!! و از این جهت برای حمل خبرنگاران انتخاب شده که استفاده از آن رایگان بود!نوشدارو بعد از مرگ سهراب بلافاصله پس از حادثه خبرنگاران نجات‌یافته در گران‌ترین هتل ارومیه اسکان داده می‌شوند!! و سوم تیرماه عیسی کلانتری رییس سازمان حفاظت از محیط زیست و مقصر اصلی ماجرا به دیدار آن‌ها می‌رود. و به جای اینکه بایستد و شرمنده باشد غیرمودبانه می‌نشیند. مثل اربابی برابر رعیتش با حالت طلبکارانه. هرکس عکس و فیلم کلانتری را ببیند می‌پرسد: او برای دلجویی رفته یا ارعاب و دهن‌کجی با آن طرز نشستنش؟! و همراهانی که مثل رییس مافیا دورش را گرفته‌اند.در این لحظه یکی از خبرنگاران مصدوم از عروسی مهشاد و داغ شوهر جوانش می‌گوید از اتوبوس گله می‌کند و همکار دیگرش فیلم می‌گیرد ولی جواب آنها را در این لحظه یکی از خبرنگاران مصدوم از عروسی مهشاد و داغ شوهر جوانش می‌گوید از اتوبوس گله می‌کند و همکار دیگرش فیلم می‌گیرد ولی جواب آنها را بادیگاردهای کلانتری می‌دهند که می‌گویند فیلم نگیر!!( فیلم را در کانال تلگرامی آقای دقدقه ببینید Aghayedaghdaghe@ )وقتی عکس نشستن کلانتری رسانه‌ای می‌شود. بسیاری از کاربران فضای مجازی و رسانه‌ها طرز نشستن او را دهن کجی قلمداد کرده و او را در مورد کیفیت اتوبوس مؤاخذه می‌کننداما واکنش کلانتری چیست؟کلانتری در مصاحبه با امتداد در کمال وقاحت در مقام توجیه برآمده و حتی گاهی جواب سربالا هم می‌دهد.او انتقادات در مورد بدشکل نشستنش را حرف‌های مزخرف خبرنگاران خوانده و در مورد عذرخواهی نکردنش می‌گوید: عذرخواهی برای چه؟ مگر چه اتفاقی افتاده که عذرخواهی کنیم؟! و می‌گوید اتوبوس وی‌آی‌پی بوده حتی اگر رئیس جمهور هم می‌آمد سوار همان اتوبوس می‌شد.و باز هم داغ و باز هم مسئول بی‌عرضه و وقیح و اتوبوس قراضه. این قصه تکرای سال‌هاست داغ می‌آفریند ما تا بیاییم به این داغ خو بگیریم داغ بعدی از راه می‌رسد و این آخرین داغ نبود کمتر از یک روز بعد اتوبوس حامل سربازمعلم‌ها در دهشیر یزد دچار حادثه شده و پنج تن از آنان در اوج مظلومیت از دنیا می‌روند و با وجود چنین مسئولانی باید باز هم منتظرِ...و اما سوالات دقیق و برحق عاطفه کربلایی خبرنگار ایسنا:  واقعا چه ضرورتی داشت که برنامه‌ای چنین فشرده پیش‌بینی شود و ساعت نهار و عصرانه یکی شود؟!     چرا راننده بدون صورت وضعیت مسافر جابجا می‌کرده است؟  چرا ستاد احیای دریاچه ارومیه اتوبوسی فرسوده را برای تردد خبرنگاران در جاده‌ای کوهستانی انتخاب کرد؟     چرا ایمنی اتوبوس به‌طور کامل بررسی نشد    اگر این ستاد مسوول اتفاق رخ داده نیست پس چه مجموعه‌ای مسوول جان باختن دو خبرنگار و به عزا نشستن خانواده‌ها، جامعه رسانه‌ای و ... و وارد شدن آسیب جسمی و روحی به ۲۱ خبرنگار است؟   چرا خبرنگاران برای بازدید از پروژه‌ای که ستاد احیای دریاچه ارومیه به آن انتقاد دارد و به گفته خبرنگاران حاضر در تور نه تهویه و نه ایمنی مناسب داشت، دعوت شدند؟  چرا در چنین برنامه فشرده و پر مخاطره‌ای هیچ‌یک از مسوولان محیط زیست و ستاد احیای دریاچه ارومیه همراه خبرنگاران نبودند؟ مژگان جمشیدی خبرنگار ارشد و باسابقه حوزه محیط‌زیست در گفتگو با شرق جواب بخش اصلی را می‌دهد و مقصر را دقیقا مشخص می‌کند:«این بچه‌ها از طرف ستاد احیای دریاچه ارومیه دعوت شده بودند، ‌این ستاد بیش از چهار‌هزار‌و 600 میلیارد تومان از سال 93 مثلا برای احیای دریاچه هزینه کرده که اتفاقا همه‌اش به جیب سدسازانی رفته که خودشان باعث خشکیدگی دریاچه ارومیه شدند و حالا با پروژه‌های انتقال آب که همین هم از نظر کارشناسی محل اشکال است، این مبالغ را هزینه کرده‌اند! این حقش نبود که امروز پس از هشت سال وقتی برای نمایش خودشان هم که خبرنگار دعوت می‌کنند پنج میلیون تومان ناقابل پول یک اتوبوس ندهند و بعد ما در خبرها بخوانیم که اتوبوس را از کارخانه سیمان گرفتند تا رایگان باشد.»و اما توصیف خبرنگاران جوان محل کار مهشاد کریمی_ریحانه یاسینیهمکاران مهشاد کریمی او را خبرنگاری پرانرژی و پرشور می‌خواندند که هرجا می‌شنید اتفاق خوبی برای محیط‌ زیست رخ داده سریع اعزام می‌شد تا گزارش و خبر تهیه کند.ریحانه یاسینی هم خبرنگار جوانی بود که روی قلم‌، ادبیات و دیدگاهش وسواس داشت و هر روز برای ارتقاء آن‌ها می‌کوشید و در گزارش‌هایش بر دو رکن آگاهی و امیدبخشی تاکید داشت.او با گزارش‌هایی چون مافیای گوشت و تن‌فروشی در ده سالگی برای پنج هزار تومان و... در یادها خواهد ماند. رویای بزرگی هم داشت رویایی برخاسته از روحی بزرگ: رویای تاسیس یک تحریریه جوان و پویا و مستقل که در راه حقیقت و رسالت خبری بکوشد.این یادداشت را چند روز پس از حادثه نوشتم تا داغ تازه شود. این داغ باید تازه بماند تا شاید کمتر پدر و مادری داغدار شود و همسری خون به جگر.تا شاید مطالبات بیشتر شوند و وقاحت‌‌ها پاسخ‌های کوبنده‌تری دریافت کنند.این داغ داغ دو خانواده نیست داغِ یک ملت است. چند سال دیگر باید بگذرد تا چنین جوانانی تربیت شوند؟! جوانانی که نسبت به محیط زیست یک کشور متعهدند. خبرنگاری را  با تمام کمبود‌ها و مخاطراتی که به آن آگاهند دوست دارند و پیشینه کاری آنان اثبات می‌کند به حقیقت، آگاهی و رسالت خبری پایبندند و با دردهای جامعه رنج می‌کشند.ما چرا برای جانِ جوانانِ قابل و سرمایه‌های انسانی‌مان ارزش قائل نیستیم و مفت آن‌ها را می‌بازیم؟فراموشی این داغ تنبیه بزرگ‌تری در پی خواهد داشت و آن تنبیه، داغ‌ها و باخت‌های بزرگ‌تر استو از کجا معلوم نفر بعدی خودمان نباشیم مگر این مملکت کم اتوبوس و راهِ خراب دارد؟آقای دقدقه ( علیرضا سیف )کانال تلگرامی Aghayedaghdaghe@</description>
                <category>علیرضا سیف</category>
                <author>علیرضا سیف</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jun 2021 02:39:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گربه زخم و زیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_923872/%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D9%84%DB%8C-w4edg6n1dwwk</link>
                <description>خدا در اتاقش را بسته و یک گربه زخم و زیلی را بغل کرده و نوازش می کندصدا میزند:کسی پشت در استجبرئیل پاسخ میدهد:جانم درخدمتم خدا:به اسرافیل بگو یه شجریان بذاره جبرئیل: آیا آهنگ خاصی مدنظرتونه؟خدا:ماه رمضون نزدیکه بگو ربنا بذاره هم فضا معنوی شه هم یه حالی کنیمجبرئیل: چشم الساعهخدا:راستی جبرئیل بگو اسرافیل یه باندم بذاره جهنم این ربنای شجریان هر دلی رو میلرزونهجبرئیل:اونم به چشمبانگ ربنا عرش را پر می کند و خدا آرام زمزمه می کند:عجب آدمی خلق کردم باریکلا چه صداییمنو صدا می‌کنه تو پوست خودم نمی‌گنجم وقتشه بیارمش پیش خودم لایو بخونهیکدفعه چشمش به گربه می افتد و او را محکم بغل میکند و های های گریه میکندجبرئیل با یک دستمال کاغذی و در حال هم زدن آب‌قند نفس نفس زنان وارد می شود و می گوید:پرودگارا یه گربه زخم و زیلی گریه نداره بدین به مسیح یه فوت کنه گربه خوب خوب شهخدا:این گربه رو جای هشتاد و پنج میلیون آدم بغل کردم زخم هاشون اینقدر زیاده که مسیح صبح تا شبم فوت کنه هیچ جاشون خوب نمیشهعزراییل از راه رسیده و می گوید:کدوم هشتاد و پنج میلیون؟ چون باعث گریه شما شدند اسم بدید جنازه تحویل بگیریدخدا:بی خیال اینا خودشون تو سری خور عالمند از چپ و راست واسشون میباره خود تو هم کلا دوروبر اونا میپلکیعزراییل به فکر فرو می رود و خدا شروع به شمردن می کند: ۱_تورم (چشمهای خدا پر میشود آسمان ایران ابری....)۲_بیکاری(قطره اشکی از چشم خدا سرازیر شده آسمان ایران نم نم می بارد)۳_کرونا(خدا جبرئیل ، عزراییل و گربه را با هم بغل کرده و هق هق می زند در آسمان ایران باران شدید می شود)یکدفعه خدا دستمال را از جبرئیل گرفته و فین می کند در آسمان ایران تگرگ می‌باردخدا آرام شده آسمان ایران آرام استخدا میگوید:دیگه نباید محمدرضا رو هم از این گربه بگیرم وگرنه میمیره نوزدهم فروردین هزار و سیصد و نود و نه آسمان ایران آفتابی و رنگین کمان ظاهر می‌شود.۱۳۹۹/۰۱/۱۹ و امروز هجده مهر خدا دوری شجریان را تاب نیاورد و آسمان ایران ابری شد.#علیرضا_سیف#شجریان</description>
                <category>علیرضا سیف</category>
                <author>علیرضا سیف</author>
                <pubDate>Fri, 09 Oct 2020 02:08:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>