<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امید الماسی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_92617671</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:22:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4577802/avatar/8uMeaV.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امید الماسی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_92617671</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اندوهی برای یک عمر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92617671/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D8%B1-kgdffzbciedx</link>
                <description>در این مدت زندگی به گونه ای سپری شده و روزگاری بر ما گذشته که بدون اینکه نیاز باشد هیچ اتفاق غم انگیز دیگری رخ بدهد می توانیم تا سالها غمگین بمانیمایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران </description>
                <category>امید الماسی</category>
                <author>امید الماسی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 23:21:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شفا خانه ی شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92617671/%D8%B4%D9%81%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-cdsxpfpjs0x1</link>
                <description>اگر شعر شفای من نمی شدتا کنون هزار باردر این زمهریر به زانو در آمده بودماز درد به دوا رسیدم از شعر به شفاشعررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر ررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر</description>
                <category>امید الماسی</category>
                <author>امید الماسی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 19:39:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پریِ کوچه ی پروانه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92617671/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%90-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-qllneurq2jnx</link>
                <description>تشنه به رویای توام ماه مننور بیانداز تو بر راه منای پری کوچه ی پروانه هاشمع دل افروز همه خانه هاراه بیا با دل تنهای مندلخوشی ام نور دل و جان منگم شده ام در شب گیسوی توقبله ی من طاق دو ابروی توغرق شدم در عطش آب هادختر فرمانده ی سیلاب هاباز بنوشان به من از بوسه اتآب بده آبی از آن کوزه اتهستی من حسرت من حور منراه بیا با دل رنجور منکشته شدم آب شدم سوختمتا علم عشق تو افروختمبا ستم دوری تو ساختمجز تو در اندیشه نپرداختمخالق من،فایق من ،قاتلمسوخته در این هوس باطلمای که تن ات هرم شب گرمسیردست مرا توی دو دستت بگیرراه بده تا بن آغوش خودتا که شوم باز فراموش خود</description>
                <category>امید الماسی</category>
                <author>امید الماسی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 07:34:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قتل عام باغ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92617671/%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%B9%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-elzchlbfxigi</link>
                <description>درختانایستاده به صفیک به یکبا مسلسل اره از پا در آمدندو باغبر بُهتِ ناباورِ نابودی نشستهزار پرنده ی بی آشیانبر فراز شهر گریه می کردند.باغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ</description>
                <category>امید الماسی</category>
                <author>امید الماسی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 17:53:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقانه ی دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92617671/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-dkh3smezhqsb</link>
                <description>خانم؛کمی جلوی چشم هایت را بگیرتقصیر من نیست مست می کنند،خراب می کنند،به گناه می کشند آدمی راچشم هایت .تقصیر من چیست؟وقتی چشم هایت بانگ «حی علی الصلاة» است و«حی علی خیر العمل»کاش دست خودم بودپلک که می بندیاقامه می بندمو چشم می دوزم تا مردمکت لبخند بزندکه من به نماز بایستم رو به آنهانگاهت به سمت خود می کشاندبه بیراهه می بردبعد غرقت می کند .گناه من چیست؟وقتی چشم هایت ترجمان طلسم اند و تولد تبگیرایی شان گمراه می کندبه گدایی می اندازد آدمی راخدایی می کنند چشم های شیطانت.دلبری می کنی وتهمتِ دلدادگی می زنیچشم های تو فریبم دادند و گمراهم کردندخودم را نمی بینمتو شده ام همهاصلن به دنیا آمده ام که در حریقِ چشمانِ تو بسوزم انگارچشم هایت در روحم ریخته شدندپخش شدند در جان و روانمدلم را مچاله و ادراکم را فلج کردندو من سُر خوردم از چاه ویلِ چشمانتو پرت شدم تهِ اقیانوسِ روشنِ دلتو پی بردم که پاهایم نمی آیند از پی امانگار وصل اند به دل تو همه رگ هایم.نمی دانم چه دارند آن چشم هایِ سیاهِ ساکتِ سنگینکه اینگونه مرا سحر کردند و به بند کشیدند.من شاخه ای از تو شدم نه ؛ ساقه اییا برگیو « تو » ریشه ام شدی.ریشه ام شدی و مرا ریشه کن کردیآمدیکشتی و بردی و سوختینرفتی اماماندی با چشم هایی که همیشه مقابلم بودند،در خواب و خاطره و خیابانهمیشه دنبالم می کردند.ماندی تا ویرانی ام را ،خرد شدنم را ببینی.یک جور عذاب گوارا در جنگلِ جانم ریختند آن چشم هاو من وخامتِ وجد آورِ این ویرانی را به وضوح می دیدمبا چشم هایی که دیگر مال من نبودند.کاش چشم های شاعرت شعر های مرا می خواندندشعرند،شعورند،شرم اند ،شراب اند شرفِ عشق اند چشم های تو مگر می شود خرابِ این همه خوبی نشداز من خرده نگیر بانوخدا را از راه به در کرده اند چشم هایت.اسفند ۱۳۸۹</description>
                <category>امید الماسی</category>
                <author>امید الماسی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 01:03:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقانه ی اول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92617671/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-bcfulxlf5lkr</link>
                <description>من چه بگویم که چو انسان شدمدر تب عشق تو پر از جان شدمبا شفق چشم تو ای آفتاب در تو گم و آدم شیطان شدمهر کسی از چشم شما جام خوردمست شد و سر به ته چاه بردواعظ فرزانه ی این بادیهیک شبی از ترس ته چاه مُردشاعرکان انجمنی ساختندظلمت گیسوی تو نشناختندبسکه به ابروی تو پرداختنددین و دل و قافیه را باختندساحرکان در طلبت سوختندبیرق تو بر در دل دوختندهرچه ز درگاه خدا خواستندیک شبه از چشم تو آموختندسجده نشینان چه بگویم چه سانرو به در خانه ی تو الامان آخرت و عالم خود بر طبقباج و خراج دیده ات توأمانچیستی ای گوهر زیبای ذاتای صدف معجزه ی کائناتخلقت دردانه یک پروردگاروصف صف و مائده و عادیاتوسوسه در جان خدا کاشتیلرزه بر اندام او انداختیگفت که استغفرله عشق توکار خودت کردی و نگذاشتیعشوه به چشمان خدا ریختیمهر خودت در دلش انگیختگی مسخ شد و سر به بیابان نهادخواب خدا را تو بهم ریختی*******سیب تو را چید و نمک گیر شداز همه کس غیر شما سیر شدطاقت این عشق بر او طاق شدنه ،نتوانست و زمین گیر شدخالق دانا و توانای مابال و پرش ریخت و زنجیر شدسهم خودم بودی و وایِ رقیبتا نظرت کرد گلوگیر شددختر شهزاده ی رویای منشاه خدایان و اساطیر شد</description>
                <category>امید الماسی</category>
                <author>امید الماسی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 20:56:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>