<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های behrooz_71</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_92632466</link>
        <description>تا انسان هست از هوش مصنوعی استفاده و حمایت نخواهم کرد
سفرباز، کمپر، امنیت و شبکه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:40:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3410831/avatar/pqTWd5.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>behrooz_71</title>
            <link>https://virgool.io/@m_92632466</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب «تعلیم و تربیت ستمدیدگان» از «پائولو فریره»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D9%87-kn6vhhpczg7l</link>
                <description>چرا خواندن این کتاب، در این نقطه از تاریخ ایران لازم است؟پائولو فریره، نویسنده کتاب آموزش ستمدیدگان، یک معلم برزیلی بود که به دلیل استبداد در کشورش، تجربه زیستی از خود را برای مقابله با ستمگران در قالب این کتاب به نمایش گذاشت. بخشی از مساول اشاره شده در کتاب به شرح ذیل است:1- ترس از آزادی افرادی توسط ستمگران به بردگی گرفته شده اند: وی اذعان داشت که افرادی که سالها در تسلیم اربابان قرار داشتند، از آزادی ترس دارند. 2- شیوه تشکیل تفکر نقادگونه: راه و روش های اساسی و سالم تفکر نقادگونه به صورت جامع در این کتاب توضیح داده شده است.3-  تحلیل روش آموزش در مدارس و ارتباط بین دانش آموزش و معلم: وی اذعان کرد که ارتباط بین معلم و دانش آموزش در این دوره، برای تبدیل کردن دانش آموز به نیروی کار بوده و باید این روش عوض شود، ارتباط بین دانش آموز و معلم باید یک ارتباط گیرندگی و دهندگی به صورت دوطرفه باشد، نه اینکه صرفا معلم خود را یک فرد تمام کمال متفکر بداند، بلکه نیاز به نقد توسط دانش آموزان دارد.4- شیوه گفتگومحور: وی گفتگومحور بودن بین رهبران و مردم را یک امر واجب و اصیل می دانست و اذعان می کرد که هیچ رهبر انقلابی حق یک جانبه بودن و عدم گفتگو با مردم خود را ندارد.5- تشریح طبقه نخبگان مسلط: وی شناسایی مسئله «طبقات اجتماعی» را امری واجب می دانست و همینطور برای شناسایی طبقه نخبگان مسلط و اینکه این طبقه اصلا مایل به همکاری نیست و چگونه باید آنها رو تحت کنترل درآورد، به طور کامل توضیح داده است.چرا خواندن عمیق این کتاب واجبه؟چون که در حال حاضر در وضعیتی از تاریخ قرار داریم که قطعاً نیاز به تغییرات اساسی در شیوه نگرش به زندگی، یک امر واجب است. یکی از کتاب های برجسته برای بازگشت و حفظ استقلال، فردیت و انسانیت در جامعه ایران، رجوع به همین کتاب است.</description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Tue, 11 Nov 2025 00:29:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران در خطر تجدد فاشیستی و استبداد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%AA%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF-xmgn3woiipo0</link>
                <description>این نوشته رو به عنوان فردی امروز دارم میذارم، به زبان عوام هم دارم تایپ میکنم، صرفاً برای اینکه یک روزی قراره یادآوری کنم دوباره، نه عنوان فردی که طالعبینی یا نشر خرافات و رمالی و ....، بلکه به عنوان فردی که واقعا داره از ته دل رنج میکشه و چون از کودکی به دست فرهنگی کثیف به اسم «فرهنگ ایرانی» بزرگ شده و اعتقادش به اینه که حتی افسردگی هم یه مریضیه بی معناست، چه رسد باقی بیماری های روانی نظیر ADHD و دوقطبی و ..، صد البته کاری به بیماری های اسکیزوفرنی و افسردگی های بحرانی که منجر به گوشه نشینی میشه رو هم ندارم، بلکه دارم از بیماری های خفیفی میگم که اندکی فرصتی برای نجات دادن خود و دیگران و نسل های بعدی را دارند.بهتره در جریان باشید، هیچ وقتی برای خوداگاهی ندارید. هر خودشیفته ای که در قبال دریافت مبلغی، قصد نشان دادن راه آزادی و زندگی رو داره، داره جیبتونو خالی میکنه فقط. اگر هم پول نمیگیره مطمئن باشید که راه آزادی، مفت و مجانی به این راحتی در دسترس شما قرار نمی گیره.هوش مصنوعی قرار نیست به شما آزادی بده. صبح تا شب هم باهاش چت کنید بازم حرفی میزنه که شما دوستی دارید ازش بشنوید. اگرم قرار با حرفی که شما دوست دارید بشنوید، از چت جی پی تی بشنوید یا از هر فرد دیگه ای، می بینید که وضعمان چگونه است؟ پس این مورد هم به کارمون نمیاد.ارتباطات دوستی داره از بین میره، چون دیگه همه میخوان ساز مخالف خودشون رو بزنن. همه یاد گرفتن برای ارتباط گرفتن برن توی جمع ها، این وسط فقط یه سریا بابت جمع کردن آدما دارن ازشون پول دریافت میکنن. پارتی، تور، مهمونی های دوره همی و ...، دیگه بابت اینا داره پول دریافت میشه. یعنی یکی از آب نبات چوبی هایی که از کودکی تا بزرگسالی از داشتنش لذت می بردید، همین دوستی ها بود که اونم داره از بین میره. هر فردی میگه ما در ایران اقتصاد نئولیبرالی نداریم، داره یاوه گویی میکنه، کاملا مشهوده که توی ایران تک تک آدما تبدیل به کالا شدن. همه جی مشخصه، دوستی، ارتباطات، خانواده و .... همه چی تبدیل به نئولیبرالیسم شده، یادتون رفته که به ترتیب مارو شست و شوی مغزی دادن، الان به غیر امر مقدسی به اسم «شغل» هیچ کار دیگه ای برای انجام دادن نداریم.به عنوان یه فرد رنج دیده از این نظام اجتماعی که 80 درصد تشکیل دهنده آن امثال من و شما هستیم، دارم هشدار میدم، تجدد استبداد و فاشیستی، دیگر مثل سابق نخواهد بود. خیلی خیلی خیلی دردآورتر از مستبدین سابق خواهد بود. اگر یاد نگیرید که باید هر کدوممان، حتی خود من، این منیّت رو کنار بذاریم، راه انسانی رو در پیش بگیریم، بدترین و سخت ترین روزها در انتظار ما خواهد بود. هیچ احدی به داد ما نخواهد رسید، هیچ منجی ای نیست، خدا هم کاری از دستش بر نمیاد برای ما انجام بده، چون ما همگی داریم از اخلاقیات انسانی هم فاصله میگیریم چه برسه اخلاقیات الهیسعی میکنم در روزهای آینده حتماً مطالب بیشتری برای ارائه داشته باشم.من نه تقاضای لایک دارم، نه تقاضای هیچ چیز دیگه، اگر دنبال مخاطب بودم، قطعا الان توی اینستاگرام داشتم مانور می دادم و جام اینجا نبود. ولی یه خواهشی دارم، نشر بدید، نه تنهای این عرایض بنده رو، بلکه هر فردی که داره هشدار می ده به وضعیت وخیم این کشور ایرانی که فقط قرار است مردم عادی در آن باقی بمانند و بدون هیچ آثاری از انسانیت، طوفان سهمگینی در انتظار ماست که هر آن ممکنه تاریخ رو بچرخونیم به دوره جدیدی از استبداد نشر کنید، اطلاع بدید، هرکاری میتونید بکنید.بیمار، گشنگی، بی خانمانی، کمترین اتفاقی هست که قرار برای ما بیوفته، بدترین اتفاق از بین رفتن انسانیت هست.</description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 17:34:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در به در دنبال حال خوب (حال این روزای ما)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-fxykfe2ruyi0</link>
                <description>سعی میکنم طولانی نشه، ولی یادت باشه، تویی که اول خط رو میخونی، فقط کامل بخون چی نوشتم شاید بدردت خورد!!!! (شک نکن به دردت میخوره!!!)اول از هر صحبتی اینو بگم که، به عنوان انسانی که یک درصد با حیوانات تفاوت داریم، باید و باید و باید روی تک تک و تمام ریز مسائل زندگیمون عمیق بشیم (این عمیق شدنه برای اینه نیست که حرص بخوریم، قاطی کنیم یا هر چیز دیگه، بلکه برای حل مسئله باید ریز شد.) به خصوص اینکه در قرن اطلاعات باید با حقایق روبرو شد!!!داشتم برای بار دوم، بعد از گذشت 11 سال، مجددا فیلم limitless رو می دیدم!!! این فیلم علمی تخلیه ولی بسیار بسیار زیباست که زندگی یه شخصی رو نشون میده که از شخص نویسنده که معتاد و خسته و بی حوصله و  که پول اجاره خونه شو نداره بده ....، بعد از اینکه سناتور میشه، کلی طرفدار پیدا میکنه و کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا میشه. کوپر لحظه ای که به مواد مخدر اعتیاد داشت (فیلم limitless)ما مردم، بخصوص ما ایرانیا، پیر و جوان، دختر و پسر؛ متاسفانه بدون مصرف هیچ گونه ماده مخدری، معتاد هستیم، زیرا علائم اعتیاد به مواد مخدر درون ما وجود دارد. چون ما دائما خسته، بی قرار، سردردهای مکرر، تنوع طلبی های فراوان، حالت های افسردگی، خماری و ... هرچیزی که مربوط به اعتیاد به مواد مخدره، درون خون مغز ما وجود داره .(در این مورد صحبت خواهم داشت!)خلاصه ادامه این فیلم رو بگم: این شخص (بردلی کوپر) خیلی اتفاقی با برادرخانم سابقش در خیابون روبرو میشه و توسط اون دعوت میشه به صرف نوشیدن، اینجا برادر خانم یه قرصی به کوپر میده که مصرف کنه، کوپر این قرص رو میخوره و به شدت تمرکزش میره بالا، توان ذهنیش به شدت صعود میکنه (این موقع بنا بر چیزی که تحقیقات کردم اون قرص باعث شده که توان ذهنی طرف برسه به 100 در 100 که البته تخیلیه این قضیه، چون به دید پزشکان و عصب شناسان توان ذهنی انسان های high minded که شامل فیلسوفان و پزشکان هست، نهایت به 15 الی 20 درصد رسیده!) خیلی عجیب رنگ و روی پریده و خسته اش سریعا به حالت نرمال و حتی پسانرمال میشه، کوپر میره به منزلش و شروع میکنه به مرتب کردن و جمع و جور کردن تمام ریخت و پاش های خونه اش، از طرفی تمایل به ورزش کردن پیدا میکنه، میشینه پای لپ تاپش و هر آن چیزی که ذهنش میاد رو شروع میکنه به تایپ کردن و روز بعدش میره به کارفرماش تحویل میده و مورد استقبال شدید اون قرار میگیره.کوپر زمانی که برای ریاست جمهوری آمریکال کاندید شد. (فیلم limitless)
هر روز اون قرص رو مصرف میکنه، از حال خوب خودش لذت میبره، شغلش رو تغییر میده، وارد بورس میشه، میلیونر میشه، ارتباطش با معشوقش خوب میشه، خیلی سریعتر از حالت ممکن زبان ایتالیایی و چینی رو روان صحبت میکنه و .... . روند این فیلم دقیقاً کاربرد استفاده صد در صد از مغز انسان رو نشون میده. اما با این حال به اون قرص اعتیاد داره و هر روز مصرف میکنه. تا همینجا کافیه! چون اصلا و ابداً بحث این مقاله در رابطه با تحلیل فیلم نیست، بلکه تحلیل ادراکه!جدای از اینکه بلندپروازی کنیم، بهتره بدونیم که بهترین و خفت ترین و روشن فکر ترین حتی از انیشتین بالاترین دانشمندان هم بیشتر از 20 درصد نتوانستن از مغز خود کار بکشند.اما اما اما موضوع اصلی بحث چیه؟ ما خسته ایم و بی حوصله، از طرفی دربه در در کتاب ها و صفحه های اینستاگرام و سخنان انگیزشی اساتید بزرگوار و پکیج فروشِ انگیزه در ایران و آمریکا، به دنبال معنا می گردیم، همه اش هم دنبال حال خوب میگردیم از حقیقت دردناک هم دوری میکنیم.سوال: آیا از این حال خوبی که بهتون دست میده، میتونین یه حس دائمی تا آخرین لحظات زندگی ازش استفاده کنید؟ تونستین یک حس خوب رو روزها، ماه ها، سالها بدون هیچ وقفه ای به دنبال خودتون بکشونید؟صبح تا شب کار میکنیم، پول جمع میکنیم، که با پولش کاری رو بکنیم که رسانه ها ازش به عنوان لذت به ما القا کردن!! (البته اینجا بگما!! ما گردانندگان رسانه های هستیم، پس خودمون داریم می چرخونیم این روند رو!) از خوردن پیتزا و بهترین شکلات های مارک دار سوپرمارکت دم در گرفته تا رفتن به ونیزِ سوئیس برای گرفتن عکسی در کنار روخانه درون شهرش و انتشارش توی فضای مجازی و دریافت لایک های و تعجب های ملتی مثل خودمون! ولی وقتی بریم همین کارو انجام بدیم و برگردیم، دیگه هیچ لذتی تو زندیگمون وجود نداره، (بماند که لباس های مارک، گوشی آیفون، خفت ترین ماشین ها و ویلاها و ..... همه چیز ..! هم شامل این میشه) دوباره افسردگی، دوباره بی حوصلگی، دوباره بی معنایی، حال بد، کسلی، ...... پس چرا ما حالمون ثابت خوب نمی مونه!؟؟؟ما به تمام قدرت تمام سیستم پاداش و تولید دوپامین مغزمون رو نابود کردیم. ما خسته ایم و چشم به روی حقایق بسته ایم و یادمان رفته رودخانه خروشان زندگی در جریانه! ما تلاش میکنیم به چیزای خفنی دست پیدا کنیم که با آن معنا پیدا کنیم ولی بازم سقوط به حال بد در پیش داریم!! پس چرا ما حالمون ثابت خوب نمی مونه!؟؟؟ ما با جست و جوی حال خوب، از دنیای شگفتی به دنیای رنج ورود کردیم و مدعی این هم میشیم که همه به این راه ورود کنند. پس چرا ما حالمون ثابت خوب نمی مونه!؟؟؟ چرا این لعنتی ثابت نیست؟!؟!</description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2024 22:47:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی فیلم است، حداقل واقعی بازی کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-izoixijc4dmh</link>
                <description>امروز من برای انجام یه امر خاصی رفته بودم اطراف خیابون انقلاب، وقتی داشتم برمیگشتم نزدیک مترو بودم، چشمم افتاد به یک شلوار رنگ نوک مدادی و خوشم اومد از طرحش، رفتم قیمت کردم دیدم فروشنده ای که شاید از دید عموم آدم بداخلاقی بود، گفت 420 تومن!!! خب با توجه به این وضعیت قیمت پوشاک، این قیمت مناسب بود، خیلی جالب بود که هر سه فروشنده اون مغازه به طور کلی خیلی بداخلاق و بدعُنُق بودن. ولی من داشتم به این فکر میکردم چقدر خوب، رفتم تو یه مغازه پوشاک، قیمت شلوار هم مناسب بود و طرحش هم خوب بود، از طرفی اعضای اون مغازه مث این فروشنده هایی نیستن که تا پاتو میذاری تو مغازه سریع آویزونت بشن و از سر و کله ات بالا برن تا بالاخره اندازه 10هزارتومان تو پاچه ات بکنن و از اون مغازه بیای بیرون.درواقع این دوره زمونه آدمایی که فیلم بازی نمیکنن خیلی کم پیدا میشه، همه در هر شرایطی و در هر حالتی فیلم بازی میکنن، اکثر اونایی هم که فیلم بازی میکنن به دنبال ادامه زندگی لاکچری شون هستن. فقط دنبال اینن زبون بریزن و مخ مشتری رو بزنن و تا جایی که میتونن به بالاترین قیمت بفروشن به مردم، این وسط هم اونایی که تشنه محبت هستن، اینایی که فکر میکنن کاسب باید زبون باز باشه، کاسب باید مزه بریزه، اینجور آدما بدجوری ضرر میکنن. اتفاقا به نظر من کاسب باید آدم سفت و محکمی باشه، جنس خوب بیاره، به قیمت مناسب و زبون هم نریزه ...متاسفانه جامعه و فرهنگ ما از گذشته، حتی از قبل از انقلاب اسلامی هم تربیت اشتباه داشت. ما الان دست خودمون نیست، گاها از جوک های مسخره دیگرون تعریف میکنیم، از لباس های زشتی که به دوست صمیمی مون به هیچ عنوان نمیاد، تعریف میکنیم و اسمش رو هم میذاریم اهمیت دادن و شعور و معرفت !!!!!کل زندگی ما جوک و شوآف شده، هرکاری میکنیم بلند داد میزنیم، اگر از چیزی خوشمون نیاد، انتقاد نمی کنیم، جار نمیزنیم، به جاش میخندیم و تعریف میکنیم که مبادا طرف مقابل ناراحت بشه!!! حتی وقتی خونه یه نفر میرین و غذا میخورین، اون غذا اگر شور یا بی نمک باشه، جرعت نمیکنین انتقاد سازنده داشته باشید، اصلا بلد نیستیم، و اینگونه به این چرخه فیلم بازی کردن ادامه میدیم. اونی که اشتباه میکنه رو بهش نمیگیم و میذاریم بره به قهقرا!!! و همینجوری زندگی چرخه اشتباه رو میگذرونه و هیچی هم درست نمیشه!!!فیلم فیلم فیلم ..... اصلا زندگی ما فیلمه، نمیتونیم توش واقعی زندگی کنیم، دقیقا شبیه استخدام یه بازیگره!به شخصه مدت هاست از انتقاد کسی ناراحت نمیشم، حتی میگم دمش گرم هرکی انتقاد میکنه، ولی اگر انتقادش خلاف انسانیت باشه، برای من قابل قبول نیست. </description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2024 17:21:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل فیلم Intouchables</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-intouchables-xxa6t5jtgxi1</link>
                <description>این یک سال اخیر من خیلی فیلم روانشناسی نگاه میکنم، روز به روز هم با یک عینک جدید به این قضیه نگاه میکنم.بگذریم، فیلم ابتدا با دو شخصیت متفاوت شروع شده که تقریبا میشه گفت مثل خیلی از فیلم های دیگه از جمله faceoff و fight club و خیلی از فیلم های دیگه شخصیت خیر و شر وجود داره که هر دو طرف به همدیگه وابسته هستند.دریس در این لحظه وقتی میبینه یکی جلو پارکینگ وایساده با گوشی صحبت میکنه و فیلیپ هم از طرفی گفت: همسایه اس، فکر میکنه جاپارک اونه، سریعاً از ماشین پیاده شد و رفت با راننده خودرو درگیر شد. امین امر باعث شد فیلیپ حس خوبی بگیره، درواقع فیلیپ در حد و شأن خودش نمیدید که با افراد متخلف برخورد داشته باشه ولی از اینکه یه آدمی مثل دریس میتونه باهاش برخورد کنه، حس خوبی گرفت. درواقع فیلیپ به یک آدم با دل و جرعت نیاز داشت.در این بخش دوست فیلیپ داره نصیحتش میکنه که مواظب باش این شخصی که به عنوان پرستار تو هست 6 ماهه از زندان آزاد شده و یک دزد جواهراته، مواظب باشد اون خیلی بی رحمه و از حرفا (از همین حرفا آدمای مثبت می زنن از جمله پدر مادرا و آدمای ضعیف ترسو)در جواب فیلیپ بهش گفت من همینو میخوام، که بهم ترحم نشه، مثلاً اون همیشه گوشی میده دستم (منظور اینه یادش میره که من معلول هستم)اتفاقا خیلی جالب بود که داشت به دریس میگفت بهم اسمارتیز بده، و دریسدر جواب گفت: باید تکون بخوری تا بهت اسمارتیز بدم. یعنی حتی احساس نمیکرد که پرستار طرفه، دقیقاً عین یک رفیق باهاش رفتار می کرد بدون هیچ ترحمی. نشان از اینه که فیلیپ کلا از آدمای مترحم خوشش نمیاد، درواقع احتیاج به یه نفر داشت اونو سالم ببینه، نه از روی ترحم. جالب اینجاست وایبی که من از دریس گرفتم این بود که این آدم حتی غریزه جنسی اش رو هم حتی پنهان نمیکرد (مثل خیلیای دیگه فیلم بازی نمیکرد، به قول قول خودمون نایس گای نبود، روراست بود، چیزی که خیلیا این دوره زمونه نیستن) و برای فیلیپ که اعضای بدنش فلج بود، خیلی جذاب بود. درواقع فیلم داره اشاره می کنه به آدمایی که همه چی دارن، پول، خونه ماشین، انواع خدمتکار و آشپز، ولی یه آدمی که بتونه اینا رو ببینه رو ندارن، حتی فیلم اشاره به این هم داره که سنین پایین انقدر تلاش می کنیم پول دربیاریم ولی در پیری دنبال یه شخص میگردیم که جوانی اونو ببینیم. همونطور که گفتم فیلم دقیقاً داره خیر و شر رو نشون می ده. معمولاً خیر برای دیگرون زندگی میکنه و شر برای خودش زندگی میکنه.اگر توجه کرده باشید، فیلیپ کلی نامه های نخونده و باز نکرده از النور (معشوقه اش) نگه می داشت، زن خدمتگذار به دریس گفته بود که فیلیپ با نامه نگاری به معشوقه اش در ارتباطه. این نشان ترس از روبرو شدن فیلیپ با کسی که دوستش داشت که احتمالا به دلیل اعتماد به نفس ضعیف فیلیپ بنا بر معلول بودنشه بوده و همین امر باعث شده طرف از دایره امنش خارج نشه.تو رستوران فیلیپ از دریس خواست تخم مرغی رو که دزدیده برگردونه، خیلی جالب بود که می دونست اون دزدیده و بازم استخدامش کرد. قدرت تحلیل این یه مورد رو ندارم. شاید منظور اینه آدمایی که خود واقعی هستند، هرچند خطا هم می کنند، ببخشید.فیلیپ زمانی که داشت متن نامه رو به زن خدمتکارش میگفت، دریس همش میگفت: چرا شش ماهه برای معشوقه ات نامه می نویسی؟!؟! (اینا تماما علائم ضعف اعتماد به نفس و ترس فیلیپه) وقتی دریس بهش گفت باید بهش زنگ بزنی!!! فیلیپ گفت من کارم تو نوشتن خوبه!! باز هم نشان از دایره امنه یک انسانه! آخرش هم دریس با النور تماس گرفت و گوشی رو داد دست فیلیپ!!! اینجا دقیقا نقطه ای هست که وجود یه آدم تو زندگیت باعث میشه تورو با ترس هات روبرو کنه. (هرچند اعتقاد من اینه که سریعاً خود واقعیتون رو درون خودتون پیدا کنید، وگرنه باید در دیگرون دنبالش بگردید.!!!)ایوان برای تولد هر سال تمام اعضای فامیل فیلیپ رو دعوت می کنه، فیلیپ میگفت: اونا هر سال میان ببینن من زنده ام یا نه؟! و من هم وانمود می کنم قافلگیر شدم. این دقیقاً زندگی یه آدمیه که دائما در حال فیلم بازی کردنه و اطرافیانش هم همین هستن.دختربچه­ای که فیلیپ از پرورشگاه اورده بود و نگهداری میکرد و خیلی هم عصیانگر بود، از دست دوست پسرش ناراحت بود و از دریس میخواست بره با دوست پسرش سباستین صحبت کنه، این دقیقا نشان از اینه که در نهایت خیلی از آدما برای کمک در حل مشکلاتشون به امثال دریس رو میارن چون واقعا خود واقعیشونن.جالب تر اینکه جشن تولد فیلیپ هر ساله با موسیقی کلاسیک و خیلی آروم بود، این سری دریس  اومد و با گذاشتن یه موسیقی هیجانی هم خودش حرفه ای رقصید و هم با صدای بلند گفت: یالا جشن تولد فیلیپه برقصید... که این امر باعث خوشحالی فیلیپ شد. در این اگر ببینین متوجه می شید رفتار تمام اون خانم هایی که با دریس میونه خوبی نداشتن، این سری خیلی حس خوبی ازش می گرفتن. چون هرچی بود خود واقعیش بود. یه نکته اساسی: پرستار بعدی فیلیپ که لباس پرستاری تنش کرده بود و باعث خشم فیلیپ شده بود، مورد تایید فیلیپ نبود، بخاطر اینکه آدمی بود که فیلم بازی میکرد، حتی وقتی فیلیپ تقاضای سیگار کرد ازش، پرستاره گفت: من دیگه نمیکشم، چند روزه ترک کردم، تو هم باید ترک کنی چون برای ریه هات و تنفست خوب نیست.دریس توی سالن تئاتر به فیلیپ گفت: مردهای شمالی زیاد مشروب میخورن و زناشونو کتک میزنن، حداقل النور خیالش راحته که دست بزن نداری!!! درواقع دید باز دریس آدم واقع نگریه، صرفا نگرش منفی نداره، که البته آخرای فیلم هم وقتی رفته بود برای استخدام، در رزومه خود نوشته بود آدم واقع نگریه!!دریس یه مادر داره که وضع مادی آنچنان جالبی نداره، ولی کنترل گر هم نیست، کار میکنه زحمت میکشه و خرج و مخارج زندگیشو درمیاره، از دست پسرش دریس هم خیلی شاکیه، احتمالا بخاطر خلاف و دزدی و زندان و ... توی فیلم دیدید که مادرش اونو از خونه بیرون کرد.ببینین من لحظه به لحظه فیلم رو دارم میبرم جلو و همه اش با عکس. بسیار بسیار فیلم لذتبخشیه.فیلیپ از رستوران سریعاً بلند شد و به ایوان گفت بریم، در حین اینکه داشت از در رستوران خارج می شد النور داشت وارد می شد، با اصرار ایوان بر اینکه ساعت هنوز 6 نشده، صبر کن شاید النور اومد!!! بازم فیلیپ موافقت نکرد. نشان از عجول بودن فیلیپه!! عجول بودن خیلی از ماها چنین مواقعی ممکنه احساس ضایع شدن بکنیم و همون لحظه میتونه لحظه موفقیت ما باشه.دریس با نقاشی­ای که کشید 11هزار یورو از فیلیپ گرفت، فیلیپ بهش گفت استعداد خاصی در نقاشی داری و باید ادامه بدی. اگر توجه کرده باشید ابتدای فیلم، وقتی فیلیپ و دریس تو نمایشگاه نقاشی بودن، فیلیپ در جواب اینکه هنر چرا ارزش داره، گفت تنها چیزیه که باقی می مونه، و واقعا هم همینه، آدم بی هنر، هیچی نداره، هیچی!!!وقتی برادر دریس اومد خونه فیلیپ و باعث شد که از پرستاری انصراف بده و بره، فیلیپ میونه خوبی با پرستارای جدید استخدام شده نداشت، حتی وقتی یه شب از نفس نفس زدن در واکی تاکی، پرستار جدید اومد تو اتاقش، ازش می پرسید که: حوله خیس بیارم؟ آب بیارم؟ و فقط فیلیپ میگفت: تنهام بذار!!! فیلیپ دقیقاً به شخصی احتیاج داشت درکش بکنه، درد کشیدن روح رو حس کنه، نه صرفاً درد فیزیکی یا فلج بودن رو، احتیاج به شخصی داشت که سریعاً براش حوله خیس بیاره نه اینکه ازش بپرسه چی بیارم؟!!!!فیلمنامه خیلی احساسی و جذاب نوشته شده، چجوری یک شخص (دریس) که در سطح ضعیف جامعه قرار دارد، چه بسا سیاه پوست هم بود، به دنبال این بود که فقط نامه اش رو امضاء کنه که به اداره کار اعلام کنه دنبال کار می گشته ولی پیدا نمیکرده تا بتونه حقوق بیکاری بگیره، چگونه این شخص اینقدر استعداد بالایی داشت؟ چگونه در دل یک شخص پولدار با ثروت فوق العاده بالایی قرار گرفت و شد پرستار اون؟زیباترین لحظه فیلم همینجاستنمیدونم با دیدن این صحنه ها چه حسی بهتون دست میده، ولی من قطعاً بغضم می گیره، انگار یه چیزی از درون داره فوران میکنه، میخواد بجوشه، میخواد حرف بزنه، به نظرم ما هممون یک دریس درون داریم، که سرکوبش کردیم، دریس نماد خود واقعیه، نماد یک انسان با غرایز کاملاً واقعی، دریس دقیقاً یعنی کسی که مادر کنترل گر نداشت و حتی بارها اونو رها کرد. دریس یعنی وقتی یه نفر جلوی درب پارکینگ پارک میکنه بری باهاش برخورد کنی نه اینکه از ترس از بین رفتن آبرو یا شخصیت این کارو نکنی. دریس یعنی یه انسان کامل در عین حال انعطاف­پذیر و در حال رشد. دریس یعنی یه شخصی که بودنش کنارت تورو بی پروا می کنه. دریس یعنی صداقت، یعنی صبوری ....فرق نمیکنه، رفیقتون باشه یا حس درونیتون، باید این دریس رو زنده کنید.به قول یکی از نویسندگان ویرگول، فیلم های مفهومی رو هرچقدر هم اسپویل کنی، اتفاقی نمی افته، چون هر موقع نگاه کنی یه نکته جدید از داخل پیدا میکنی! اون فیلم همیشه همیشه تازگی داره.به امید اینکه همه ما دریس درون خود را زنده کنیم.بدرود</description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2024 15:58:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون آگاهی دیگران می شود «زندگی» کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-vows9mglmw2x</link>
                <description>سلام به هر بیننده ای که مطلب من رو می خونه ... مثل همیشه پر از ادعا که مطالب طولانی رو فقط آدمای خاص می خونن. آدمایی که درک کردن براشون مهمه تا اینکه آدمایی که سریعا از یک موضوعی سر در بیارن.تو این سه روز اخیر به قدری کورتیزول خون من زیاد شده بود، وحشتناک عصبی بودم، علتش هم این بود که شخص اینفلوئنسر یا سلبریتی یا هر چیزی که عام مردم و طرفداراش اسمش رو میذارن، توی لایو اقدام به فحاشی الفاظ رکیک و تهدید که «اگر خواهر من بودی من س.ر.ت.و می بریدم»، کاری نداریم که به طور کل برداشتش اشتباه بود. همین امر باعث شد خشم بسیاری از مردم رو برانگیزه، حتی فم...نیستای افراطی رو هم عصبی کرد. چیزی که باعث عصبی شدن من بود این بود که این شخص در فضای مجازی 10 میلیون فالوور داشت. بدتر از اون فقط 150 نفر از افرادی که من می شناسم اونو فالوو کرده بودن. خیلیا حتی اونو الگو قرار داده بودن.خب تفکر جامعه ما رو چه کسی تشکیل داده؟ فقر فرهنگی چیه؟ تمدن پر از ایراد از کجا میاد؟ مکتب های دنبال شده توسط مردم دقیقا چه مکتب هایی هست؟ چرا دنبال کردن آدمای خشن و بد دهن و بی ادب که از هر 4 کلمه صحبتی که میکنن یک کلمه اش لفظ رکیکه، جذابیت زیادی داره در عام ؟ کسی که در لایو اینستاگرام در حال گل کشیدنه، چجوری ممکنه این همه طرفدار داشته باشه؟ چرا جامعه ما با وجود فقر همچنان دلقک پروره؟ زوال عقل کلا داره همه رو فرا می گیره؟ کل جامعه رو!!! انگار یه سریا با مواد مخدر زوال عقل می گیرن، یه سریا هم کلا با دوپامین کاذب (از چشم و هم چشمی و شوآف در فضای مجازی و ...) این وسط احتمالا یه سریا هم هستن که عصبی ان، مث من!!توی یه جامعه ای دارم زندگی میکنم که به عینه میبینمن دارن سر آدما کلاه میذارن، از سنین پایین گرفته به بالا، ولی انقدری آدما بیخیال و بی حواس شدن که من خودمم گاها فکر میکنم چگونه باید بدون در نظر گرفتن دیگرون زندگی کرد؟</description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2024 10:08:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ما داریم خودمان را گول می زنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-cn8aildty6im</link>
                <description>خیر، متاسفانه با گول خوردن تربیت شدیم، یعنی به همه ما یاد دادن که باید در قبال انجام کاری گول بخوریم. اگر درسات رو بخونی، برات جایزه می­خرم. اگر نمره­ات خوب بشه برات آتاری و سگا و پلی­ استیشن می­خرم. و البته وقتی هم نمراتمون خوب می شد یا مدرسه قبول می­ شدیم، خانواده امتیاز بالایی داشتن برای اینکه خودشون رو خوب نشون اقوام و دوست و آشنا بدن. خب، پُر واضح هست که بر اساس تشویق شدن بزرگ شدیم، تمام نورون­ ها و عصب­ های ما از آدمیزادی خارج شده و در اختیار دیگرون قرار گرفته. همین امر در بزرگسالی ما باعث شد هیچوقت برای خودمون زندگی نکنیم. هیچوقت کسی به ما یاد نداد که باید خودمون مشوق خودمون باشیم، خودمون یاد بگیریم دوپامین تزریق کنیم به خودمون.این گول خوردن باعث از بین رفتن قدرت اراده ما شد. فرض کنین یک عمر تمام برای نظام آموزشی و والدین و چشم و هم­ چشمی ­های بین فامیل، زندگی کردیم. اصلا علت حال خرابمون همینه که واسه خودمون نیستیم، درون ما داره زارزار گریه میکنه، اتفاقا نشانه خوبی هست که حس می کنیم راضی نیستیم از زندگی! بعضی از آدما هستن حتی احساسشون هم از بین رفته، به قدری کاملا در اختیار دیگرون هستن که اصلا خودشون هیچی نیستن، خیلیا الکلی شدن، پارتی­ های شبانه میرن، دائما در جمع­ های کاذب دوستانه میرن، اعتیاد به روابط جنسی ناسالم دارن، دائما در حال دیدن فیلم­های پو..رن و هستند و خیلی کارای دیگه بدون اینکه کوچک­ترین درکی از خودشون داشته باشند. به طور کلی از اونور بوم خودشون رو رها کردن.من حداقل ده سال از زندگی ناراضی بودم، قاعدتا تمام هم­سن و سالای من که همین شرایط رو داشتن الان به هزارتا بی­راهه کشیده شدن و البته خیلیاشون هم پیشرفت کردن، ازدواج کردن (بماند که معمولا با کمک والدین بود) که البته بازم بخاطر حل نکردن مسائل روانشون به جدایی کشیده شدن، بعد از این همه مدت، حدود یک سال پیش فهمیدم که هنوز که هنوزه من احساس دارم، حتی اگر احساس بدی نسبت به زندگی دارم، به خصوص اینکه این احساس بد طولانی بوده، پس احساس خوب رو هم میشه طولانی نگهش داشت. نمیدونم منظورم رو متوجه می شید یا نه!؟ منظورم به اینه که «یینگ و یانگ» درواقع یه نماد «سیاهی و روشنایی» یا «بدی و خوبیه» پس اگر این یکی طولانی بود، اون یکی هم میتونه طولانی باشه!!! (می تونین حال خوب و رضایت درونی رو پایه های درونی احساسات خودتون قرار بدید، چون من این کارو کردم!)اینجا بود که فهمیدم یه جای کار می­لنگه! فهمیدم یه سری وابستگی­ های کاذب دارم. حقوق ­های چندرغاز آخر ماه، بیمه ­های بازنشستگی و درمانی، ترس از بی­ خانمان شدن، ترس از تحقیر شدن از اینکه اطرافیان و فامیل بگن: «این بیکاره، پول نداره، زن نداره، پارتنر نداره، ماشین نداره، با مترو میره اینور و اونور ...» و .... اینا واقعاً اعتیاد به ادامه روند «گول زدن خودمون» بود که نسل به نسل چرخیده و تکامل پیدا کرده، دقیقا ایجنت اسمیت داخل فیلم ماتریکس!! هیچوقت از بین نمیرن این ترس­ ها و تروماها همیشه خواهند بود. یقین داشته باشد دائما در حال تغییره این ترس و تروماها!! هر موقع احساس کردم ترس و تروما ندارم یه چیز دوباره جلو پای من افتاد، واسه همین تصمیم گرفتم همیشه به لحاظ ذهنی در برابر هر ترس و ترومایی در حالت آماده­ باش قرار بگیرم، نه اینکه مغرورانه ادعا کنم نسبت به هیچ چیزی ترس یا وابستگی ندارم.یه سریا هستن اصلا زندگی براشون مهم نیست، هیچ احساسی هم ندارند، هر ماده­ای مصرف میکنن تا حال خوب بدست بیارن، اینا کارشون تمومه، بعد از یه مدت به طور کل تمام سلول­ های مغزیشون رو از دست میدن. ولی یه سریا هستن با هر سن و سالی هنوز که هنوزه احساس بدی به زندگی دارن، اینا واقعا ارزشمندن. چون درونشون یه چیزی در خودش میبینه که داره وادارش میکنه تغییر کنه. در نوشته قبلی گفتم، الان هم میگم، اولین قدم برای حال خوب اینه تا میتونی از زوال عقل جلوگیری کنید. بدترین سم دنیا زوال عقل هست. زوال عقل رو هیچ کاریش نمیشه کرد. زوال عقل یعنی مرگ، یعنی زندگی گیاهی، یعنی کُما!!! آدمی که مُرده باشه هیچوقت به کسی آسیب نمیزنه چون زیر زمینه، ولی آدمی که زوال عقل بگیره، همیشه خدا به اطرافیانش آسیب میزنه، لحظه به لحظه آزاردهنده ­اس، هیچ ربطی هم به سن و سال نداره، آدم 90 ساله ­ای دیدم که زوال عقل نداره، هنوز تدریس میکنه، کتاب میخونه، کلیپ رواشناسی نگاه میکنه!! در عوض آدم 35 ساله دیدم کلا حواس پرته و آدرس خونه خودشو هم بلد نیست ...این خلاصه ­ای از روند «گول زدن خودمون» که از گذشته تا به امروز در حال انتشار و رواج پیدا کردنه.</description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2024 15:29:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا میشه دوباره زندگی رو شروع کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-ewepzd8xjjgm</link>
                <description>فرض کنید خیلیا مثل من در همین سن 32 سالگی، هیچی از خودمون نداریم. بنابراین فردی مجرد، بی پول با جیب خالی، بدون هیچ استعدادی و .... هزارها داستان دیگربا این وصف من یه اعتقادی دارم، که ما در کودکی موندیم و فی الواقع این دنیای حال حاضر یه شهربازیه و این آلات مجازی (صفحات مجازی) اسباب بازیهای این کودکه، یه زمان جسما کودک بودیم و میخواستیم که این اسباب بازیا رو نشون همدیگه بدیم، با هم ردوبدل کنیم، مثلا من خرس بهت بدم و تو در قبالش ماشین اسباب بازی بهم بدی.الان دقیقا داریم همون شیوه کودکی جلو میریم، فقط فرقش اینه که چشم و هم چشمی شده همبازی ما، از عمل کردن بینی و دهان و گونه و شکم و اندام های دیگر گرفته تا سفرهای لاکچری و فست و فود و رستوران های گران قیمت یا کافه های عجیب غریب .... از همه شون عکس میذاریم به رخ همدیگه می کشونیم.خب منم دقیقا همین آدم بودم، تا همین الانش هم خیلی تلاش کردم که آثار این طلسم جادویی مسخره ای که از کودکی به من تزریق شده رو از بین ببرم، ولی خب به این راحتی شکل نگرفته که بخوام یه شبه از بین ببرمش، یک سال اخیر رو هم بذارم کنار، 31 ساله در حال شکل گیری بوده، تازه من تلاشی که کردم چرخه اش رو دارم متوقف می کنم، پس چقدر طول میکشه که این چرخه متوقف بشه؟ و حتی چجوری این کار شدنی هست؟!؟!دردناک ترین چیز توی دنیا دقیقا تغییر کردنه، البته همه یه روزی از این خواب غفلت بالاخره بیدار می شوند، نه با حرف های من و نه با حرف های هر شخص دیگه ای، بلکه خیلی خودجوش، خیلی عجیب ....ولی یه روز بیدار می  شید و خواهان تغییر هستید، اگر خود تویی که دوست داری تغییر کنی داری اینو میخونی، شک نکن زودتر از خیلیای دیگه از این خواب بیداری میشی. ولی حرف اصلیم درده، آمادگی درد کشیدن داشته باش، آمادگی اینو داشته باش جهان رو یجور دیگه میبینی، آدما رو یه جور دیگه، سیا..ست رو به رنگ دیگه ای و حتی والدینت رو هم به رنگ دیگه ای خواهی دید. اونوقت از ریز به ریز آدمای اطرافت رو بررسی میکنی، میفهمی به چه چشمی بهت نگاه میکنن، جوری تغییر رفتار میدی که یه سریا از اطرفت میرن و یه سری آدمای جدید به زندگی ات اضافه می شن.قدم اولی که من برداشتم، این بود دیگه هیچوقت در فضای مجازی نه از تفریحاتم چیزی به اشتراک بذارم و نه اعتنایی به تفریحات دیگرون داشته باشم. من یه آدم سفرباز بودم، جدای از اون در زندگی خیلی از آدما رفت و آمد داشتم، به ندرت دیدم زوج هایی که به همدیگه خیانت کردن ولی از هم جدا نشدن و همیشه هم در فضای مجازی از خوبی های رابطه شون و تفریحات و سفرهایی که رفتن گفتن. از طرفی اینم بگم، وقتی به خودت بیای و خودتو پیدا کنی، قطعا از چشم خیلیا که کارشون شوآفه میوفتی، بی آبرو میشی!! چیزی که من شدم و هستم، بی آبرویی! من یه بی آبرو هستم!! آبرویی که خانواده ام برای من ساخته بودند، چندان جذاب نبود، بیشتر شبیه یه زندان بود، زندانی با چارچوب قوانین سفق و سخت برای شوآف کردن، دقیقا شبیه فیلم برادران لیلا که بچه های طرف بی پول و بیکار بودن و پدرشون تعداد زیادی سکه میخواست بده به عروس فامیل فقط برای اینکه خودش رو آدم بزرگه فامیل نشون بده. این چارچوب به نحوهای مختلف تو زندگی ما بود!! «آبرو»» کثیف ترین سازمانی که درون ما ساخته شد. پس تا اینجا داشته باش که من یه بی آبرو هستم!نماد خودخواهی و خودستاییشروع کنید به زندگی کردن، بدون هیچ آثار لاکچری پسند، بدون هیچ لباس مارک داری، اصلا با شلوار پاره شده و جوراب سوراخ و تیشرت های کثیف برید تو جمعیت. با مترو تردد کنید. برید تو جامعه با پایین ترین و ضعیف ترین وضعیت ظاهری، زندگی همینجا جریان دارهیادت باشه هرچقدر سنت بالا رفته، هرچقدر افسرده هستی، بماند که تنها نیستی، یکی از کارایی که میتونی بکنی، اینه که مثل والدینت ذهنت رو ول نکنی که زوال عقل بیاد سراغت، از همین الان شروع کن فقط یه چیزی رو یاد بگیر، هرچیزی، نقاشی، فوتوشاپ، موسیقی، ساز، این همه حرفه با آموزش رایگان، فقط سعی کن یوتیوب رو باز کنی و یکمی قدرت خلاقیتت رو بالا ببری، شک نکن که راه های جدید برات باز میشه، رگ های مغزیت فعال میشه، راه پیشرفت رو خودت به خودت نشون میدی، آدمایی که میخوان باهات همراه بشن سر و کله شون پیدا میشه، فقط خواهش میکنم نذار تو مثل پدر مادرت بشی، حتی اگر پدر یا مادر نشدی، تو سن اونا نباید مثل اونا بشی. برو تمرین خط کن، برو کلاس رقص .....من هیچ احتیاجی به این ندارم که لایک کنی یا نظر بدی، اما اگر واقعا نوشته من تونست از درون تورو تکون بده، در بخش کامنت برام بنویس.</description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2024 01:52:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>والدین شبه سمّی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%85%D9%91%DB%8C-bwxxyo2cxruq</link>
                <description>سلامدوست داشتم بنویسم والدین سمّی، ولی خب از اونجایی که والدین خودشان سمّی بودن خودشون رو انتخاب نکردن، اسم این پس رو گذاشتم «والدین شبه سمّی»امروز مادرم داشت راجع به یکی از دوستان خانوادگی صحبت می کرد، که وقتی دیدن نوه 2، 3 ساله اش قرص کلردیاپوکساید خورده، نه تنها پدرش کتکش زده بلکه با کلی جو دادن و تزریق استرس، بردنش بیمارستان و بیمارستان هم که از خدا خواسته، میخواستن معده اش رو شست و شو بدن و یه پول کلانی به جیب بزنن!!! که در نهایت خدا رو شکر با دکتر کودکان مشورت شد و به این نتیجه رسیدن که اون بچه رو برگردونن خونه!به ذهنم اومد که ما چقدر استرس در کودکی بهمون وارد شده که الان آثارش رو داریم فی البداهه لمس می کنیم، حتی نسل های جدید هم این قضیه رو متوجه نشدن که تزریق استرس در دوران کودکی، دقیقا یعنی نهادینه کردن این حسی منفی، در درون وجودمون، همین امر باعث میشه از انجام دادن کارهای بزرگ جلوگیری کنیم. این داستان یه مورد بود که به صورت روزمره پیش اومد و من مطرح کردم!!!من یک سال پیش از شغلم استعفا دادم، چسبیدم به تحقیقات در رابطه با اتفاقاتی که این روزها برای خیلیامون میوفته، از افسردگی های افراطی گرفته تا دوام نیاوردن روابطمان با پارتنر یا همسرمان، حال بد کار کردنمان در محیطی که نه کارفرما و نه کارکنان مورد تایید برای ما نیستند. آخرش می دونی به چه چیزی رسیدم؟به طور عمیق بگم که به این نتیجه رسیدم همه ی ما کاملاً آدمای مقوایی هستیم، به بیان امروز همه ما نقابی بیش نیستیم، پشت یه یک کالبد مقوایی قایم شدیم، اون پشت در حال گریه کردن هستیم، حال اون مقوایی که ساخته شده، دقیقا یه آدم کت شلواری با کراوات زیبا، موهای اتوکشیده، صورت شش تیغ!!! حال اینکه این شخصیت فقط کارش خودنمایی به آدمایی هست که اونا هم همینطوری پشت نقابن، یعنی ما شدیم افرادی که نقاب هایمان برای همدیگه به نمایش می گذاریم، ولی از درون یه کودک 3 یا 4 ساله هستیم، از عکس های روتوش شده پروفایل و اینستاگراممون گرفته تا مهمونیای هالووین و پارتی های شبانه، همه و همه عمل کردن به کودک آسیب دیده هست که از یه سنی به بعد رشد نکرده، ترس و اضطراب داره، گریه می کنه، هنوز درد سیلی ها رو داره حس میکنه و رنجش رو به منی که الان نشستم این حرفا رو میزنم به من مننتقل میکنه!!! (منظورم از سیلی صرفاً تمام تنبیهات ناجوانمردانه دوران کودکی هست!)</description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2024 13:56:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کیستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92632466/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-jw0zt8610l0u</link>
                <description>میخوام امروز در رابطه موضوعی صحبت کنم که قطعا یه سریا این راه رو رفتن، یه سریا دوست دارن برن ....من به دنبال آزادی بودم، البته ایردام این بود که بیرون از خودم دنبال آزادی بودم، درواقع من خودم رو درون خودم حبس کرده بودم و در بیرون خودم به نبرد با افرادی رفتم که فکر میکردم وجود من رو دستکاری کردن و من دیگه خود واقعیم نیستم، ولی اشتباه فکر میکردم، اینجاست که مولانا میگه:«آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیمیار در خانه و ما گرد جهان میگردیم»من پشت زندانی به اسم نقاب که جنسش از رنج سیلی های دوران کودکی بود؛ قایم شده بودم، رنج هایی که نسل به نسل چرخیده بوده، از اجداد گذشته من انتشار و تکامل پیدا کرده بود، تا اینکه اینی شدم که الان هستم، یک پسر 32 ساله که تا الان فقط برای دیگرون زندگی می کرد. والدین و س..ستم آمو...ش؛ تخم رقابت، حسادت، حقارت، خشم، غم، سرکوب غرایز، دروغ و ..... درون من کاشتن.! اینگونه من آسیب پذیر شدم (و البته هنوز هم هستم) از مهرطلبی گرفته تا سرویس دادن های بی دلیل، برای تاییدیه گرفتن از هر غریبه ای. (به خصوص جنس مخالف) من حتی بلد نبودم از خودم مراقبت کنم، اصلا جرعت روبرو شدن با خودم رو نداشتم، من ضعیف بودم: به قول محمود شصتچی که در دادگاه محاکمه مرد هزار چهره میگفت:«من شریف تربیت شدم، نه کسی من رو می شناخت و نه کسی من رو می دید، من نمی خواستم طبابت کنم، نمیخواستم سرهنگ باشم، من توانم کم بود، مقاومت کردم در حد توانم، اما توانم کم بود، برای خودم ضعیف بودم، برای دیگران هم ضعیف بودم، به همه احترام گذاشتم، تقصیر من نبود، تقصیر دیگران هم بود، حالا من بودم و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم!!! من اشتباهی بودم!!»با اینکه سالهاست از این سریال می گذره، من تازه به این درک رسیدم که مهران مدیری تو این سریال داشت کیا رو صدا می زد!!!من خسته ام از نبرد، از نبرد با کسانی(والدین، معلمان و ....) که ایگوی من رو دستکاری کردن ، تخریب کردن، نه تنها خسته ام، بلکه هیچ کاری هم از دستم بر نمیاد به جز این که خودم رو قوی تر کنم!!درواقع باید قوی تر شد ....خودم به این اعتقاد رسیدم که قبل از اینکه به پول برسم، خودمو پیدا کنم. یعنی توی هر چیزی ضعف دارم برم برطرفش کنم، داشتن گوشی و ماشین و دم به دقیقه کافه و سفرهای لاکچری رفتن هیچ دردی ازم دوا نکرد کخه هیچ، بدتر هم شدم.</description>
                <category>behrooz_71</category>
                <author>behrooz_71</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2024 15:19:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>