<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید سعید انوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_92653991</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 20:21:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سید سعید انوری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_92653991</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مورچه های جهان متحد شوید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92653991/%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-fe3y5pjfoqwk</link>
                <description>کمونیست خواندن سعدی برای من نیز تکان دهنده بود.ولی پس از زمزمه کردن آن شعر معروف سعدی که می گوید میازار موری که دانه کش است، سوالی برایم ایجاد شد.از خودم پرسیدم که چرا سعدی در اینجا می گوید مور دانه کش و نه صرفا مور؟ابتدا به شوخی با خودم گفتم که پس یعنی موری که دانه نمی کشد را می توان آزرد.بعد فکر کردم که سلسله مراتب مورچه ها به این صورت است که ابتدا ملکه است،سپس مورچه سرباز و مورچه کارگر.درواقع در بین مورچه ها سلسه مراتب و نظام طبقاتی وجود دارد.پس منظور سعدی از مور دانه کش،همان مورچه کارگر است.وگرنه دلیلی ندارد که بخواهد بر روی مور دانه کش تایید کند،تا این ابهام را به وجود بیاورد که آزردن موری که دانه نمی کشد اشکالی ندارد.پس درواقع این شعری ثمثیلی است و بیانیه ای برای محکومیت نظام سرمایه داری.</description>
                <category>سید سعید انوری</category>
                <author>سید سعید انوری</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2026 17:40:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانک:مزایای تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_92653991/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-gjwpalfudsnw</link>
                <description>به پیاده روی رفتم.در آن مسیری که برای این کار اختصاص داده اند و پشت خانه مان دور بام شهرمان است.مسیری که وقتی در آن قرار می گیری،تقریبا تمام شهر  زیر پایت است.از طرفی دلم می خواهد کسی یا کسانی آنجا باشند که من از خطر احتمالی نترسم، از طرفی دلم می خواهد که هیچ کس نباشد تا بتوانم در آن جا با خودم خلوت کنم.با خودم بلند بلند حرف زده یا بدون خجالت بدوم.هوا که هنوز کمی روشن است و من در اول مسیر،به مزایای تنهایی فکر می کنم.با خودم می گویم که چرا همه انقدر از تنهایی بدشان می آید و می ترسند؟من که بهترین لحظات زندگی ام وقتی است که تنها باشم.این را از روی فاز روشنفکری و میل به موفقیت نمی گویم.شاید حتی خیلی هم به ویژگی های شخصیتی ام مثل درون گرایی ربطی نداشته باشد.چون خیلی از درون گراها مثل من از مردم نفرت ندارند، فقط تنهایی را ترجیح می دهند.ولی به نظرم حقیقتا من از مردم نفرت دارم.این نفرت را وقتی که کسی در این مسیر خلوتم را بهم می زند حس می کنم.یا زمانی که از آن بالا ویلای آن مرفه های بی درد را می بینم.نه فقط از آدم ها که از حیوانات هم نفرت دارم.به خصوص به این دلیل که وجود آن ها حضور این آدم ها را ضروری می کند.اما حالا که هوا دارد تاریک می شود و من از خانه دور شده ام، نفرتم از حیوانات باعث عشقم به انسان ها شده است.شاید آن چیزی که به آن نیاز دارم، نامرئی بودن است نه حذف مردم.</description>
                <category>سید سعید انوری</category>
                <author>سید سعید انوری</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2026 15:03:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>