<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ستاره ماستری فراهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_93430549</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:01:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>ستاره ماستری فراهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_93430549</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقش سازمان مجاهدین خلق در جنگ تحمیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93430549/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-wo5qmjabqbnv</link>
                <description>مجاهدین خلق، نام سازمانی  است که در اواسط دهه 1340 با هدف مبارزه با حکومت پهلوی تشکیل شد. سازمان  مجاهدین خلق، پس از پیروزی انقلاب تا خرداد1360، می کوشید وانمود کند که  همراه مردم و مدافع حقوق آنان است، اما رفته رفته به رویارویی مستقیم با  نظام جمهوری اسلامی پرداخت و در30 خرداد1360 با صدور اطلاعیه یی، رسماً  وارد جنگ مسلحانه علیه نظام شد و برای براندازی حکومت اسلامی خیز برداشت.  این سازمان در جریان جنگ ایران و عراق، با حمایت حکومت صدام، در عراق مستقر  شد و در دوران جنگ تحمیلی، ضمن هم کاری تنگاتنگ با استخبارات عراق،  مأموریت های اطلاعاتی و عملیاتی متعددی را برای عراق در خاک ایران انجام می  داد.به دنبال شروع مبارزه  مسلحانه منافقین علیه نظام جمهوری اسلامی در خرداد 1360 و مقابله نظام با  این گروه تروریستی، سازمان منافقین که تنها راه موجود برای مطرح کردن خود  را ایجاد غائله و غوغا می‌دید، در اقدامی هماهنگ و با برنامه‌ریزی دست به  ایجاد درگیری‌ها و آشوب‌هایی پراکنده و نامنظم در نقاط گوناگون کشور زد و  به درگیری با قشرهای مختلف مردم و نهادهای انقلابی مانند سپاه پاسداران  انقلاب اسلامی پرداخت. همان‌طور که گفته شد سازمان رفته‌رفته به مقابلهٔ  مستقیم با نظام جمهوری اسلامی روی آورد و در سی‌ام خرداد با صدور  اطلاعیه‌ای، رسماً وارد جنگ مسلحانه با نظام شد و برای براندازی حکومت  اسلامی از طریق مسلحانه خیز برداشت. در این روز کادرهای سازمان به  خیابان‌ها ریختند و مردم را به سرنگونی جمهوری اسلامی دعوت کردند. بعد از  این تاریخ بود که موج ترورهای گستردهٔ سازمان در نقاط مختلف کشور، قشرهای  گوناگون مردم و نیز مسئولان نظام را آماج قرار داد (محمد درودیان، &quot;سازمان  مجاهدین خلق (منافقین): توهم قدرت، شکست در استراتژی&quot;، نگین ایران،  فصل‌نامهٔ تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 3، صص 42-38).7  مرداد 1360، ابوالحسن بنی‌صدر بعد از این‌که مجلس شورای ملی، به بی‌کفایتی  سیاسی وی رأی داد و متعاقباً امام خمینی وی را از مقام ریاست‌جمهوری عزل  کرد، همراه مسعود رجوی، سرکردهٔ سازمان مجاهدین خلق، از ایران گریختند و پس  از ورود به فرانسه، از آن‌جا مبارزهٔ مسلحانه و تروریستی خود علیه نظام  جمهوری اسلامی را ادامه دادند (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام  (1384-1344)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، جلد دوم،  257-256).سازمان مجاهدین،  با ورود به فاز مسلحانه و برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، به اقدامات  تروریستی روی آورد. این سازمان علاوه بر ترورهای کور و بی‌هدف مردم بی‌گناه  کوچه و بازار، شخصیت‌های سیاسی و مسئولان نظام را نیز ترور می‌کرد. در 6  تیر 1360 آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران، هدف سوءقصد عوامل  سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت و مجروح شد. روز بعد در 7 تیر 1360، سازمان،  در عملیاتی تروریستی، با گذاردن بمب در ساختمان حزب جمهوری اسلامی در  تهران، آیت‌الله بهشتی و 72 تن از یاران امام خمینی را به شهادت رساند. در  14 مرداد 1360 دکتر حسن آیت نماینده مجلس خبرگان و نماینده مجلس شورای ملی و  عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، به دست افراد سازمان مجاهدین ترور شد.  این سازمان در 8 شهریور همین سال، در فاجعه تروریستی دیگری، با انفجار بمب  در ساختمان نخست‌وزیری، محمدعلی رجائی رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر  نخست‌وزیر را ترور کرده و به شهادت رساند. در 7 مهر 1360 سید عبدالکریم  هاشمی‌نژاد دبیر حزب جمهوری اسلامی استان خراسان، به دست یکی از اعضای  سازمان، ترور شد. همچنین در 30 آذر 1360 آیت‌الله عبدالحسین دستغیب امام  جمعهٔ شیراز، بر اثر انفجار بمب، به شهادت رسید که سازمان مجاهدین مسئولیت  این حادثه و ترور را بر عهده گرفت (علی‌اکبر راستگو، مجاهدین خلق در آیینهٔ  تاریخ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 49-48).بدین  ترتیب، سازمان مجاهدین خلق از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ رسماً وارد دورهٔ جنگ مسلحانه  با نظام جمهوری اسلامی شد که سازمان آن را فاز نظامی می‌نامید. در واقع  نظریه‌پردازان سازمان معتقد بودند که در پیش گرفتن فاز نظامی در نهایت به  پیروزی سازمان و سرنگونی جمهوری اسلامی خواهد انجامید؛ این افراد بر این  باور بودند که سازمان ضمن داشتن درکی واقع‌بینانه از نظام جمهوری اسلامی و  ماهیت آشتی‌ناپذیر آن، استراتژی مبارزهٔ مسلحانه و وارد آوردن ضربات  تعیین‌کننده [با هدف سرنگونی نظام] و در نهایت تشکیل آلترناتیو را در دستور  کار خود قرار داده است (اداره تحقیقات و بررسی‌های سیاسی وزارت ارشاد، جنگ  تحمیلی در تحلیل گروهک‌ها، تهران، وزارت ارشاد، 1364، ص 27).مسعود  رجوی در تابستان 1361 سلسله مصاحبه‌هایی با نشریهٔ اتحادیه انجمن‌های  دانشجویان مسلمان در خارج از کشور انجام داد که تحت عنوان جمع‌بندی یکساله  مقاومت در قالب کتابی چاپ و منتشر شد. وی در این کتاب به توضیح کامل این  امر می‌پردازد که مجاهدین حتی قبل از ورود آیت‌الله خمینی به ایران  می‌دانسته‌اند که در نهایت با وی کنار نخواهند آمد و کار به جنگ مسلحانه  خواهد کشید (همان، ص 45).گفتنی  است در جبهه‌های جنگ ایران و عراق در این مقطع تحولاتی رخ داد که  برجسته‌ترین آن را می‌توان پیروزی‌های پی‌درپی نیروهای ایرانی در  بازپس‌گیری مناطق اشغالی از طریق یک سلسله عملیات پیروزمندانه دانست که با  عملیات ثامن‌الائمه آغاز شد و در نهایت با عملیات بیت‌المقدس به آزادسازی  خرمشهر انجامید.پس از فرار  بنی‌صدر و رجوی به پاریس، شورایی موسوم به &quot;شورای ملی مقاومت&quot; با شرکت  شماری از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی همانند حزب دمکرات کُردستان، جبههٔ  دمکراتیک ملی ایران، شورای متعهد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاه‌های  ایران، سازمان اتحاد برای آزادی کار، کانون توحیدی اصناف، سازمان اقامه (و  بعدها حزب کار ایران، جنبش زحمتکشان گیلان و مازندران، اتحادیهٔ  کمونیست‌های ایران و سازمان چریک‌های فدایی خلق) تشکیل شد (حمید شوکت،  نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، گفت‌وگو با خانبابا تهرانی، پاریس: بی‌نا،  بی‌تا، ص 525).طبق میثاقی  که به امضای اعضای شورا رسید، بنی‌صدر رئیس‌جمهور و رجوی نخست‌وزیر نظام  جمهوری دمکراتیک اسلامی معرفی شدند؛ البته شماری از گروه‌های چپ عضو شورا  به لفظ اسلامی در عنوان این نظام اعتراض کردند، ولی سازمان این وعده را داد  که طی دو سه ماه، جمهوری اسلامی به‌سرعت سرنگون خواهد شد و گروه‌های معترض  می‌توانند اعتراضات خود را در مجلس مؤسسان قانون اساسی مطرح کنند (اداره  تحقیقات و بررسی‌های سیاسی وزارت ارشاد، جنگ تحمیلی در تحلیل گروهک‌ها،  تهران، وزارت ارشاد، 1364، ص 31). البته با توجه به تعداد اندک اعضا و ضعف  تشکیلاتی و سازمانی اکثر این گروه‌ها، در واقع شورای ملی مقاومت تا حدود  زیادی تحت سیطرهٔ سازمان مجاهدین خلق قرار گرفته بود و به همین دلیل رهبری  سازمان، شورا را زیرمجموعه‌ای از سازمان می‌دانست، به‌گونه‌ای که این امر  در عملکرد آن‌هم کاملاً مشهود بود. همان، 528).نکتهٔ  بسیار مهم دیگر در تحولات این دورهٔ سازمان که تبعات بسیار عظیمی نیز در  پی داشت، دیدار مسعود رجوی با طارق‌عزیز معاون نخست‌وزیر عراق، در پاریس  بود. در این دیدار که به گزارش رادیو بغداد، در روز یکشنبه 9 ژانویه 1983  (19 دی 1361) انجام شده است، دو طرف بر لزوم حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات  دو کشور تأکید کردند و در مورد به اصطلاح صلح به توافق رسیدند. رجوی در این  دیدار، ایران را مسئول تداوم جنگ معرفی کرد. همچنین، طارق‌عزیز از جانب  صدام حسین از رجوی برای دیدار از عراق دعوت کرد (واحد مرکزی خبر صدا و  سیمای جمهوری اسلامی، بولتن رادیوهای بیگانه، 21/ 10/1361، صص 3-2).رادیو  ضد انقلاب &quot;صدای ایران&quot; نیز در بیست و یکم دی در گزارشی با اشاره به قصد  رجوی برای انتقال ستاد تبلیغاتی خود از پاریس به بغداد، اعلام کرد که رجوی  در این دیدار خواستار افزایش کمک‌های مالی عراق به سازمان مجاهدین خلق شده  است (خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارش‌های ویژه، شماره 298،  22/10/1361، ص 24).پس از  اعلام رسمی حضور کامل سازمان در عراق از سال 1365 که مقدمات آن در ملاقات  طارق عزیز معاون نخست‌وزیر عراق و مسعود رجوی در دی 1361 به طور علنی فراهم  شده بود- سازمان خدمت به ارتش عراق را در بالاترین سطح ممکن انجام داد  (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام (1384-1344)، تهران: مؤسسه مطالعات و  پژوهش‌های سیاسی، 1385، جلد سوم، ص 259).سران  سازمان از همکاری با حکومت بعث عراق این اهداف را دنبال می‌کردند: از  آن‌جا که عراق مرزهای زمینی طولانی‌ای با ایران دارد، پس بهترین و  آسان‌ترین راه برای نفوذ عناصر سازمان به ایران به شمار می‌آمد؛ علاوه بر  این، سازمان می‌توانست با استفاده از کمک‌های مالی و تسلیحاتی فراوان عراق،  توان مبارزاتی خود در برابر جمهوری اسلامی را تا حد زیادی افزایش دهد.  ناگفته پیداست که دولت عراق نیز به خوبی می‌دانست که می‌تواند با استفاده  از عناصر و هواداران سازمان در ایران، اقدام به اجرای عملیات‌های  خرابکارانه، کسب اطلاع از اوضاع داخلی ایران و ترور شخصیت‌های تأثیرگذار  کرده و در نهایت اراده، پشتیبانی و مشارکت عمومی در جنگ را در بین ایرانیان  تضعیف کند (رضا بسطامی، &quot;نقش سازمان مجاهدین خلق (مجاهدین) در جنگ ایران و  عراق&quot;، نگین ایران، فصلنامه تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 3، صص  106 – 96). این امر به خودی خود می‌تواند دلیلی بسیار مناسب برای حمایت  همه‌جانبهٔ صدام حسین از حضور مجاهدین در عراق و عملیات‌های ضد ایرانی آنان  باشد.در واقع استقرار  مرکزیت سازمان در عراق و تلاش صدام برای بهره‌برداری مستقیم از قابلیت‌های  نیروهای سازمان، مصادف با دورانی بود که توازن جنگ به نفع ایران تغییر کرده  بود. بنابراین، حمایت‌های بی‌دریغ صدام از اقدامات سازمان به خوبی در این  چارچوب معنا پیدا می‌کند؛ چند ماه قبل از ورود رجوی به عراق، نیروهای  ایرانی توانسته بودند در عملیات والفجر 8 (شروع 20 بهمن 1364)، و پس از 75  روز نبرد شدید، شبه‌جزیرهٔ فاو در 90 کیلومتری جنوب شرقی بصره را به تصرف  خود درآورند. با اجرای این عملیات که علاوه بر نمایاندن ناتوانی دفاعی  عراق، نشان‌دهندهٔ توانمندی‌های نیروهای ایرانی در امر تهاجم و پدافند بود،  برتری نظامی عراق، از میان رفت و توازن نظامی به سود ایران تغییر یافت.  البته این پیروزی، موجبات افزایش فشارهای بین‌المللی بر ایران و افزایش  حمایت‌های منطقه‌ای از صدام را نیز فراهم ساخت (محمد درودیان، آغاز تا  پایان، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ پانزدهم، 1389، صص 139 –  135).در این میان سازمان  مجاهدین خلق می‌توانست در قالب نیرویی کمکی، تا حدودی برطرف‌کنندهٔ ضعف‌های  نظامی عراق در آن مقطع باشد و از این دیدگاه نیز می‌توان دلایل استقبال  سردمداران بعثی از ورود و استقرار رجوی در عراق و حمایت‌های مادی و نظامی  صدام از تحرکات ضد ایرانی سازمان را مورد بررسی قرار داد. البته پرواضح است  که دستگاه‌های اطلاعاتی عراق، به خوبی از پیشینهٔ تاریخی و مبارزات سازمان  با حکومت پهلوی، توان تشکیلاتی، تجربهٔ رزمی و همچنین فراوانی تعداد اعضای  فعال سازمان (در مقایسه با دیگر گروه‌های مخالف ایرانی) آگاهی داشتند و بر  همین اساس، صدام سازمان را مهره‌ای قابل اعتماد و کارآمد برای دست‌یابی به  اهداف ماشین جنگی خود می‌پنداشت؛ افزون بر این دور از ذهن نیست که حکومت  صدام بهره‌برداری تبلیغاتی از نام سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی  را نیز مدنظر خود قرار داده باشد. با وجود این شاید مهم‌ترین عاملی که موجب  شد سازمان سرنوشت خود را با حکومت عراق پیوند دهد این بود که سران سازمان  تصور می‌کردند سرنوشت نظام جمهوری اسلامی با جنگ گره خورده است و با توجه  به تمایل نداشتن ابرقدرت‌ها به پیروزی ایران، در نهایت حکومت صدام در این  جنگ بازنده نخواهد بود، بنابراین، سازمان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی  که آن را هدف اصلی می‌دانست، به طور رسمی و علنی در کنار صدام قرار گفت.  رجوی تأکید داشت که از طریق مرزهای عراق به دنبال آزادسازی کشور خود (یعنی  ایران) است؛ در واقع سازمان در این مقطع، با اتخاذ استراتژی جنگ جبهه‌یی یا  آزادی‌بخش درصدد بود تا ضمن کسب حمایت خارجی و استفاده از فرصت جنگ ایران و  عراق، زمینه‌های دست‌یابی سریع خود به قدرت را فراهم کند. (همان) در این  مقطع نیز سازمان، در تحلیل خود دچار اشتباه شد و تمایل نداشتن ابرقدرت‌ها  به بازنده شدن عراق را به حتمی بودن شکست جمهوری اسلامی و در نهایت سرنگونی  آن تعبیر کرد.پس از ورود  رجوی به عراق، نیروهای نظامی سازمان سلسله عملیات‌هایی را در طول نوار مرزی  ایران با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق علیه نیروهای ایران در مناطقی مانند  سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات کرمانشاه اجرا  کردند. در این عملیات‌ها تلفات جانی و تسلیحاتی فراوانی به برخی یگان‌ها و  پایگاه‌های پراکندهٔ نیروهای نظامی ایران وارد شد. بر اساس آمار، این  عملیات‌ها برای سازمان یک موفقیت محسوب می‌شد و با طراحی و خواست ارتش عراق  و در قالب برنامه‌های جنگی حکومت صدام سیر صعودی داشت (محمد درودیان، آغاز  تا پایان، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ پانزدهم، 1389، ص 276).گرد آورنده: ستاره ماستری فراهانیاستاد علی اکبر حسنونددفاع مقدسدانشگاه آزاد تهران مرکز</description>
                <category>ستاره ماستری فراهانی</category>
                <author>ستاره ماستری فراهانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 22:36:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش آلمان در حمایت از رژیم صدام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93430549/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85-ozdxg0sisgbz</link>
                <description>آلمان  طی دوران جنگ تحمیلی ساخت تأسیسات «سعد ۱۶» و قطعات کارخانه شیمیایی سامره  را در اختیار رژیم بعث عراق قرار داد و ضمن آن نیز در زمینه صنایع موشکی  با بغداد همکاری کرد. یک سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی در اعترافات خود  در این باره گفته اس: یک پروژه نظامی موسوم به «سعد - ۱۶» در عراق توسط  شرکت‌های آلمانی تحت پوشش یک مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام شده است.مجله  «اشپیگل» چاپ آلمان ذیل یکی از گزارش‌های خود درباره جزئیات تجهیز رژیم  بعث به سلاح‌های شیمیایی توسط آلمان نوشت: یک عراقی به نام علی قاضی گرفتار  زندان صدام می‌شود که با وساطت رئیس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آلمان از  مرگ نجات پیدا می‌کند. پس از بازگشتش به آلمان با همکاری یک افسر عضو  سازمان ضدجاسوسی آلمان غربی، ترتیب صدور یک کارخانه تهیه سلاح‌های شیمیائی  به عراق داده می‌شود.به  گزارش اشپیگل علی قاضی پس از بازگشت به آلمان بلافاصله با کمک یک عضو ارتش  سازمان ضدجاسوسی آلمان در شهر هامبورگ شرکت صادرات و واردات تأسیس می‌کند و  از طریق این‌ شرکت از «کنسرن معروف فورستای آلمان» وسائل یک کارخانه بزرگ  تولید اسلحه شیمیایی را خریداری می‌کند. این کارخانه قادر بود سالیانه یک  میلیون و هفتصد و شصت هزار تن مواد شیمیایی را به گازهای کشنده خردل و  تابون مبدل سازد. بنابر این گزارش، صدور و حمل چنین کارخانه عظیمی به  یک‌باره صورت نگرفته بلکه در قطعات و دفعات متعدد به واسطه ترکیه به عراق  صادر می‌شد.مجله اشپیگل در  گزارش دیگری نوشت: اینک در عراق در «سلمان پاک» در ساحل رودخانه دجله  آزمایشگاه‌های تحقیقاتی تهیه گاز شیمیایی قرار دارد. در شهر «فلوجا» مواد  خام اولیه تهیه می‌شود و بالاخره در شهر «سامره» گازهای خردل و گاز عصبی  تابون به‌طور انبوه تولید می‌شود. بنابر این گزارش در هر سه شهر، شرکت‌های  مختلف آلمان غربی حضور داشته و در ساختمان و تکمیل این کارخانه از  آزمایشگاه تا تولید انبوه سهیم بوده‌اند.بنابر  گزارش همین مجله، اطلاعات تحقیقات محرمانه حاکی از آن است که تأسیسات  شیمیایی ساخته شده توسط شرکت‌های آلمانی در سامره عراق اخیرا موفق به تولید  مواد شیمیایی بسیار مرگ‌بار تابون و لاست هم شده‌اند. کارشناسان آلمانی  همچنین متوجه شده‌اند که سه کارخانه فروخته شده آلمانی به عراق قادر به  تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده است.شادو  اولفکات، خبرنگار آلمانی روزنامه مشهور «فرانکفورتر آلگماینه» که در دوران  جنگ تحمیلی خبرنگار اعزامی این روزنامه به مناطق جنگی عراق بود می‌گوید:  مقامات آلمانی بسیار خرسند بودند که این گازها را برای استفاده علیه ایران  به صدام داده‌اند.علاوه بر  این، آلمان طی دوران جنگ تحمیلی ساخت تأسیسات «سعد ۱۶» و قطعات کارخانه  شیمیایی سامره را در اختیار رژیم بعث قرار داده و ضمن آن نیز در زمینه  صنایع موشکی با بغداد همکاری کرده است. یک سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی  در اعترافات خود در این باره می‌گوید: یک پروژه نظامی موسوم به «سعد - ۱۶»  در عراق توسط شرکت‌های آلمانی تحت پوشش یک مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام  شده است.بنابر گزارش  اشپیگل، شرکت‌های تسلیحاتی آلمانی متعلق به گروه «ام.بی.بی» بیش از آن‌چه  تصور می‌رفت در تقویت قدرت نظامی عراق دست داشته‌اند. به طور مثال یک سلاح  ساخته شده توسط ام.بی.بی که موج انفجاری آن مشابه با انفجار یک بمب کوچک  اتمی است از طریق مصر به عراق فروخته شده است. ام.بی.بی همچنین از طریق  شرکت فرانسوی «اویرومیسایل» حدود ۱۰ هزار قبضه موشک ضدتانک سیستم میلان و  هات و نیز ۱۰۵۰ موشک ضدهوایی رولاند به عراق فروخته است.با  آشکار شدن نقش آلمان در تجهیز رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی، اشپیگل  ذیل یک گزارش نوشت: امروزه دیگر ثابت شده است که بدون فن‌آوری آلمان، عراق  قادر به تولید موشک‌های دوربرد اسکاد B نبوده است. فن‌آوری پیشرفته‌ آلمان  که در اختیار عراق قرار می‌گرفت؛ به بغداد این برد B را به ۶۰۰ کیلومتر  افزایش دهد.علاوه بر این،  آلمان همچنین ۶۰ فروند بالگرد «BO-۱۰۵» مجهز به موشک وحشتناک ضد تانک «هات»  به عراق فروخت. این بالگردها به صورت محرمانه و توسط اسپانیا که مونتاژ  قسمتی از آنها را بر عهده داشت، تحویل رژیم بعث عراق شد تا نقض بی‌طرفی  آلمان در برابر طرفین درگیر آشکار نشود.گردآورنده: ستاره ماستری فراهانیاستاد راهنما: استاد علی اکبر حسنونددانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز</description>
                <category>ستاره ماستری فراهانی</category>
                <author>ستاره ماستری فراهانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 22:30:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&lt;&lt; به نام خدا &gt;&gt;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93430549/%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-wbkswq2prnzd</link>
                <description>مصاحبه آقای امیر مسعود بختیاری با صدا و سیما شبکه یک در رابطه با سال اول جنگمجری: آیا گرفتاری و ضعف ارتش بود که باعث ناکامی و عدم موفقیت سال اول جنگ شد؟پاسخ  جناب آقای مسعود بختیاری: چه کسی فرموده که ما در سال اول جنگ موفق نبوده ایم؟ ما ظرف ۲ تا ۶ ماه اول جلوی ارتش مجهز عراق را گرفتیم .این اسمش  موفقیت نیست! این موفقیت نیست که توانستیم ارتش عراق را قبل از اینکه به  اهداف خود برسد ،در بیابان های خوزستان در کوه های ایلام و کردستان متوقف  کنیم!؟ارتش عراق آیا آمده  بود پشت کرخه و کارون بایسته یا در بیابان بایسته یا سر کوه های بازی دراز  بایسته؟ .بلکه ارتش عراق در سال اول جنگ اهداف بلندی داشت و می خواست مسجد  سلیمان ، بهبهان ، دوکوهه در خوزستان و خوزستان را جدا کند اما نتوانست.  چرا که در مقابلش مقاومت شد. اگر این موفقیت نیست پس چیست؟یکی  از تعاریفی که امروزه در ادبیات نظامی از پیروزی می شود، این است که مانع  شویم از اینکه دشمن به اهداف استراتژیک خود برسد و ارتش ایران مانع از این  شد.و اینکه من می گویم (ارتش) و روی آن تاکید می کنم ،برای این است که نیروی بسیج مردمی فاقد سلاح و  فاقد مهارت برای این کار هستند، سپاه پاسداران هم در آغاز این راه است.در  واقع در آغاز جنگ، دو یا سه ماه است که سپاه سازمان فرماندهی ،خود را کامل  کرده و تا قبل آن سپاه بصورت شورایی بوده.در ماه شهریور یا مرداد ۱۳۶۰ است  که آقای محسن رضایی به عنوان فرمانده کل سپاه انتقاد می شود و مدارک منسجم  است.در آن زمان تعدادی از آن پنچ شش نفر اولی که شورای فرمانده  داشتند،مخالف این بودند که سپاه وارد جنگ خارجی شود و می گفتند سپاه طبق  قانون اساسی ،مامور امنیت داخلی است (طبق اساس نامه خودشان و قانون  اساسی).و لذا کسی که جلوی ارتش عراق را گرفت ،ارتش ایران بود.و  یک نکته ای که وجود دارد این است که ایثار و فداکاری و روحیه و انگیزه و  هر چیز دیگری سر جای خودش ،اما آیا در مقابل تسلیحات مدرن تنها سینه ی باز و  پر از احساس و دست خالی جواب گو است؟یعنی وقتی ۱۹۲ فروند هواپیما از  پایگاه عراق بلند می شود و بمب باران می کند و توپخانه ی عراق آتش واری می  کند و نیروی زرهی عراق وارد می شود ،آیا تنها با انگیزه خالی میشه کار کرد؟  نه ،بلکه نیروی مشابه خودش را می خواهد ،نیروی هوایی می خواهد که جواب  نیروی هوایی عراق را بدهد،توپخانه ای می خواهد که جواب توپخانه را بدهد  ،زرهی می خواهد که جواب زرهی بدهد و لذا کی این رو داشته؟ارتش،و مهارت و  تخصص استفاده از آن را داشت.عراق  در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد و در همان بعد از ظهر یعنی چهار ساعت  بعد هواپیما های ایران پایگاه های شعیبه و کرکوک را بمب باران می کنند و  روز بعدش در یک مهر ماه ایران با ۳۰۰ سورتی پرواز یعنی ۱۴۰ فروند به عراق  حمله می کند و این شوکی که به صدام حسین وارد می شود باعث می شود اساسا  تمرکزشان از هم فرو بپاشد و این مقاومت باعث می شود که در روز ششم جنگ صدام  حسین تقاضای آتش بس بکند. مگر به اهداف خود رسیده بود؟ نه،بلکه فهمیده بود  جنگ را نمی برد.بنابراین اینکه شما می گویید عدم موفقیت ایران در سال اول جنگ درست نیست بلکه ما می گوییم عدم موفقیت نداریم زیرا:1_کاملا موفق بوده چون ارتش عراق را وایسانده .2_برتری  نیروی هوایی ایران نسبت به نیروی هوایی عراق و نیروی دریای ایران در ۶۷  روز اول جنگ ،نیروی دریایی عراق را در صحنه ی جنگ از خلیج فارس خارج کرده و  اسکله ی البکر و الامیه را منهدم کرده وصدور نفت عراق را قطع کرده ،در  کنار این فتح تپه های الله الکبر ،فتح ارتفاعات میمک،فتح سر پل هایی در غرب  رود خانه ی کرخه که زمینه سازی درباره فتح المبین می شود آیا این ها  پیروزی نیست؟!مجری: این با نقشه های خود ارتش پیروزی نیست،یعنی ارتش نقشه طراحی کرده که تا در همان عملیات تا خود بصره برود؟پاسخ: زنده باد. چرا طراحی کرده تا بصره؟برای اینکه مطابق توان خود حرکت می  کند.شما اگر در تحلیل جنگ ایران و عراق، فضای انقلابی حاکم بر کشور ،اگر آن  شور انقلابی و فضای هیجان زده را در تحلیل هایتان دخالت ندهید ،تمام  تفسیرات و تعبیرهایتان یک پایش لنگ است ،بنابراین من زیر بار فشار افکار  عمومی روی نقشه ام طرحی می کشم که سر فلش من می رود تا سر بصره اما فلش من  از کرخه کور تا بصره خط چین شده که اینا همه معنی دارد ،یعنی اگر شد تا  آنجا می روم.مجری: آقای  امیر عبدالحسین مفید فرمودند که قبل از جنگ ایراد رو به فرماندهی و راس کار  گرفتند در صورتی که شما الان می گویید ما در سال اول جنگ موفق بودیم ،در  صورتی که فرماندهی تغییر نکرده یعنی همان فرماندهی است.پاسخ  آقای امیر مسعود بختیاری: من حرف ایشان را نقض نمی کنم من می گویم در آن  شرایطی که ایشان به درستی تصویب کردند ما سال اول جنگ را بسته به شرایط  موفق می دانیم .شما فکر می  کنید موفقیت این است که ارتش عراق را از ایران بیرون کنیم در حالی که با  چهار تا لشکری که در دست باقی مانده و چند سیاهی لشکر ،نمی توان ۱۲ لشکر  عراقی را از خاک ایران بیرون کرد! محقق: ستاره ماستری فراهانیاستاد: علی‌ اکبر حسنوند</description>
                <category>ستاره ماستری فراهانی</category>
                <author>ستاره ماستری فراهانی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Nov 2022 10:29:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردان دژ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93430549/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%98-vk9ycg4jhvgj</link>
                <description>گردان دژگردان دژ زیرمجموعه لشکر 92 زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود، که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت. گردان دژ در سال 1349 توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد. در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان‌های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی  عراق قرار داشت و در نبرد خرمشهر، به مدت 30 روز در برابر حملات لشکر 3 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نمود.تاریخچه گردان دژگردان دژ خرمشهر در سال 1349 تأسیس شد. این گردان شامل 5 گروهان؛ 4 گروهان تفنگدار و یک گروهان ارکان بود، که بخشی از پوشش نیروی زمینی ارتش از خط مرزی شلمچه تا طلاییه را برعهده داشت و برای انجام این مأموریت به 32 پاسگاه تقسیم شده بود. مأموریت این گردان در زمان درگیری، انجام عملیات تأخیری و حفظ خطوط مرزی به  مدت 48 ساعت بود. برای کنترل مأموریت این گردان، دو پاسگاه یا دو دژ مرکزی در نظر گرفته شده بود، که یکی از آنها در شلمچه و دیگری در کوشک مستقر بود. فاصله دژهای 32 گانه از یکدیگر، سه کیلومتر و استعداد هر دژ 14 نفر نیروی انسانی شامل دو نفر افسر یا درجه‌دار و 12 نفر سرباز، که همگی  خدمه تفنگ 106 میلی متری و سلاح‌های موجود بودند. سلاح سازمانی هر دو دژ یک قبضه تفنگ 106 و یک دستگاه تانک،  همچنین سلاح سازمانی دژهای مرکزی علاوه بر حداقل دو قبضه تفنگ 106، یک  دستگاه تانک، یک قبضه خمپاره 81 میلی‌متری و یک قبضه خمپاره 120 میلی‌متری  بود و برای هر دژ نیز یک قبضه تیربار کالیبر 50 میلی‌متری اختصاص داده شده بود.جنگ ایران و عراقگردان دژ که بخشی از لشکر 92 زرهی اهواز بود، در هنگام شروع جنگ ایران و عراق، وظیفه حفاظت از مرزهای ایران در استان خوزستان، حد فاصل شلمچه تا کوشک را برعهده داشت. در واقع راه زمینی اصلی که یگان‌ های نیروی زمینی عراق قصد داشتند از طریق آن از نقطه مرزی شلمچه به سوی خرمشهر پیشروی و آن شهر را تصرف کنند، در محدوده استحفاظی و مأموریت این گردان قرار داشت.                                                                       مرز ایران و عراق از زمان حکومت محمدرضا شاه و بعد از عهدنامه 1975 الجزایر بین دو کشور، دارای یک دژ (نوعی خاکریز و استحکامات مرزی) بود، که در حد  فاصل نیروهای ایران و عراق کشیده شده بود. این دژ به یک دژ مرکزی و دژهای  فرعی تقسیم شده بود و مسئولیت دفاع از این دژها، برعهده گردان بود، که  نیروهای آن در پادگانی به نام پادگان دژ مستقر شده بودند.                                                                                                ارتش عراق که در 31 شهریور 1359 حمله خود را برای اشغال خرمشهر آغاز  کرد، با دفاع شدید نیروهای گردان روبه‌رو شد. این دفاع یک ماه تمام و  تا 30 مهرماه 1358 ادامه یافت. گردان دژ که با حمله لشکر 3 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص عراق روبه‌رو شده بود و همزمان با توپخانه و نیروی هوایی عراق،  گلوله‌ باران و بمباران می‌شد، 30 شبانه روز در برابر نیروهای عراقی جنگید و  از محدوده گسترده نوار مرزی و از جمله جاده 17 کیلومتری شلمچه به خرمشهر دفاع کرد، تا مانع ورود نیروهای عراقی به خرمشهر شود.                                شدت درگیری گردان دژ با نیروهای عراقی در این 30 روز چنان بود، که  فقط در هفته اول جنگ، 5 بار فرماندهی این گردان به دلیل کشته یا مجروح  شدن فرماندهان، تغییر کرد. نام آن پنج فرمانده که یکی پس از دیگری کشته یا  مجروح شدند؛ سرهنگ جاموسی، سرگرد چهارمحالی، سرگرد شاهان، سروان کبریایی و  ستوان گیوتاج بود، که این آخرین فرمانده در واقع پزشک گردان و افسر وظیفه  بود، که در نبود فرماندهان بالاترش مجبور شد فرماندهی گردان را برعهده  بگیرد. در این دفاع 30 روزه از 19 افسر گردان دژ، فقط یک افسر زنده ماند.محقق: ستاره فراهانینام استاد: علی اکبر حسنوند</description>
                <category>ستاره ماستری فراهانی</category>
                <author>ستاره ماستری فراهانی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Oct 2022 19:46:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>