<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های م.ن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_93565729</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:59:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>م.ن</title>
            <link>https://virgool.io/@m_93565729</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی شهریور ۱۴۰۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93565729/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-yxkfcqf6fzu6</link>
                <description>به نام خداوند بخشنده ی مهربانکتاب &quot;رست خیز&quot; یا همان &quot;کآشوب ۲&quot; شامل بیست و چهار روایت از روضه های امام حسین علیه السلام هست که بیست و چهار نویسنده آن را نوشته اند و خانم نفیسه مرشد زاده آن را جمع آوری کرده است و انتشارات اطراف به چاپ رسانده است.داستانهای این کتاب واقعی و درباره مواجهه اشخاص با تفکرات مختلف با موضوع امام حسین علیه السلام و واقعه عاشورا است.&quot;این کتاب روایت کرامتها، شفا و معجزه های بزرگ نیست، شرح زنده شدن ذره ای از درون انسان در فراخوان هر ساله محرم است. داستان شنونده ایی که از مجلس روضه، خرده ای اندیشه، اندکی شهود یا تغییری کوچک غنیمت می برند. در کتاب &quot; رست خیز&quot; بیست و چهار نفر از اتفاق هایی نوشته اند که نسبت آن ها را با رخداد سال ۶۱ هجری تغییر داده&quot;.گرچه خواندن کتاب کآشوب برایم جذاب تر و شیرین تر بود ولی روایت های این کتاب هم برایم دلنشین بود البته نه به اندازه ی جلد اول آن. امیدوارم با مطالعه جلدهای بعدی این کتاب لذت بیشتری ببرم ولی با وجود این چند جای کتاب که خیلی تاثیر گذار بود و از نظر من جذاب بود برای نمونه ذکر میکنم:مثلا اینجا که از عزاداری در روستایی سخن میگفت و آداب و رسوم شهرهای مختلف در ایام عزاداری را روایت میکرد:&quot;دسته طفلان گروهی از بچه های روستا بودند که با دشداشه یا کفن و دستار خود را شبیه یتیمان کاروان اباعبدالله علیه السلام می کردند و مسیر مشخصی را همراه اسرا می رفتند. کاروان اسرا در روستای پدری من آیین جدی و پر آب و تابی است. مثل همه جا اسب و شتر و کجاوه دارد که هر جایی پیدا نمی شود. مثلا اینکه هر کدام از خانواده های قدیمی و اصیل روستا علم تک نفره ای به نام خودش دارد که نسل به نسل به پسر ارشد رسیده تا روز عاشورا شال به کمر ببندد و برود در دسته علمداران‌ فرقی نمیکند که این پسر ارشد کجای ایرا زندگی کند و شغلش چه بشد و اصلا زور بلند کردن علم را داشته باشد یا نه، باید ظهر عاشورا خودش را برساند به دسته علمداران&quot;.و این قسمت که سفر خانمی باردار به کربلا را روایت می کرد:&quot;خادم ها می گفتند که وقتم تمام است و باید خودم را از ضریح جدا کنم. معطل نکردم. عزیزترین چیزمان را که همراهم بود از انگشت میانی دست راستم دراوردم و به جای هر سه تایمان انداختم توی ضریح. انی نذرت لک ما فی بطنی محررا فتقبل منی. خادم تقریبا از جا بلندم کرد و گذاشتم توی مسیر خروج و سیل جمعیت مرا با خود برد. چند دقیقه بعد بیرون حرم بودم، با سینه ای خالی از دل و انگشتی خالی از انگشتر و بطنی حامل نذری عجیب&quot;.در مجموع خواندن این مجموعه کتاب شروعی برای من شد که کتابهای دیگری در این موضوع را به خصوص زمانی که نتوانستم به روضه ها و هیئت ها و سفر اربعین بروم مطالعه کنم و در حال و هوای این ایام قرار گیرم.این متن برای شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است ولی امیدوارم افراد دیگر را به خوبی از تجربه خواندن این کتاب آگاه کرده باشم و در آینده بتوانم کتابهای بیشتری با این موضوع و موضوعات دیگر بخوانم و با شناخت بیشتری از آن واقعه عظیم عزاداری کنم و تجربیاتم را از مطالعه آنها به اشتراک گذارم.موفق و موید باشید.</description>
                <category>م.ن</category>
                <author>م.ن</author>
                <pubDate>Tue, 05 Sep 2023 20:37:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93565729/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-hkvb8wxmcfkd</link>
                <description>به نام خداوند بخشنده ی مهربان کتاب &quot;رست خیز&quot; یا همان &quot;کآشوب ۲&quot; شامل بیست و چهار روایت از روضه های امام حسین علیه السلام هست که بیست و چهار نویسنده آن را نوشته اند و خانم نفیسه مرشد زاده آن را جمع آوری کرده است و انتشارات اطراف به چاپ رسانده است.داستانهای این کتاب واقعی و درباره مواجهه اشخاص با تفکرات مختلف با موضوع امام حسین علیه السلام و واقعه عاشورا است.&quot;این کتاب روایت کرامتها، شفا و معجزه های بزرگ نیست، شرح زنده شدن ذره ای از درون انسان در فراخوان هر ساله محرم است. داستان شنونده ایی که از مجلس روضه، خرده ای اندیشه، اندکی شهود یا تغییری کوچک غنیمت می برند. در کتاب &quot; رست خیز&quot; بیست و چهار نفر از اتفاق هایی نوشته اند که نسبت آن ها را با رخداد سال ۶۱ هجری تغییر داده&quot;.گرچه خواندن کتاب کآشوب برایم جذاب تر و شیرین تر بود ولی روایت های این کتاب هم برایم دلنشین بود البته نه به اندازه ی جلد اول آن. امیدوارم با مطالعه جلدهای بعدی این کتاب لذت بیشتری ببرم ولی با وجود این چند جای کتاب که خیلی تاثیر گذار بود و از نظر من جذاب بود برای نمونه ذکر میکنم:مثلا اینجا که از عزاداری در روستایی سخن میگفت و آداب و رسوم شهرهای مختلف در ایام عزاداری را روایت میکرد:&quot;دسته طفلان گروهی از بچه های روستا بودند که با دشداشه یا کفن و دستار خود را شبیه یتیمان کاروان اباعبدالله علیه السلام می کردند و مسیر مشخصی را همراه اسرا می رفتند. کاروان اسرا در روستای پدری من آیین جدی و پر آب و تابی است. مثل همه جا اسب و شتر و کجاوه دارد که هر جایی پیدا نمی شود. مثلا اینکه هر کدام از خانواده های قدیمی و اصیل روستا علم تک نفره ای به نام خودش دارد که نسل به نسل به پسر ارشد رسیده تا روز عاشورا شال به کمر ببندد و برود در دسته علمداران‌ فرقی نمیکند که این پسر ارشد کجای ایرا زندگی کند و شغلش چه بشد و اصلا زور بلند کردن علم را داشته باشد یا نه، باید ظهر عاشورا خودش را برساند به دسته علمداران&quot;.و این قسمت که سفر خانمی باردار به کربلا را روایت می کرد:&quot;خادم ها می گفتند که وقتم تمام است و باید خودم را از ضریح جدا کنم. معطل نکردم. عزیزترین چیزمان را که همراهم بود از انگشت میانی دست راستم دراوردم و به جای هر سه تایمان انداختم توی ضریح. انی نذرت لک ما فی بطنی محررا فتقبل منی. خادم تقریبا از جا بلندم کرد و گذاشتم توی مسیر خروج و سیل جمعیت مرا با خود برد. چند دقیقه بعد بیرون حرم بودم، با سینه ای خالی از دل و انگشتی خالی از انگشتر و بطنی حامل نذری عجیب&quot;.در مجموع خواندن این مجموعه کتاب شروعی برای من شد که کتابهای دیگری در این موضوع را به خصوص زمانی که نتوانستم به روضه ها و هیئت ها و سفر اربعین بروم مطالعه کنم و در حال و هوای این ایام قرار گیرم.این متن برای شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است ولی امیدوارم افراد دیگر را به خوبی از تجربه خواندن این کتاب آگاه کرده باشم و در آینده بتوانم کتابهای بیشتری با این موضوع و موضوعات دیگر بخوانم و با شناخت بیشتری از آن واقعه عظیم عزاداری کنم و تجربیاتم را از مطالعه آنها به اشتراک گذارم.موفق و موید باشید.</description>
                <category>م.ن</category>
                <author>م.ن</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 20:21:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93565729/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-xr4fxtgpurho</link>
                <description>به نام خداوند بخشنده ی مهربانکتاب &quot;کآشوب&quot; شامل بیست و سه روایت از روضه های امام حسین علیه السلام هست که بیست و سه نویسنده آن را نوشته اند و خانم نفیسه مرشد زاده آن را جمع آوری کرده است و انتشارات اطراف آن را به چاپ رسانده است.داستانهای این کتاب واقعی می باشند و نویسندگان هر داستان با وجود گرایش و شغلهای مختلف تلاش کرده اند توصیف خود را از مجالس و روضه های امام حسین علیه السلام به بهترین شیوه بیان کنند.دلایلی که باعث شد این کتاب برایم بسیار جذاب و خواندنی باشد:اول؛ متن روان هر داستان بود به طوری که دوست داشتم تا پایان داستان پیوسته بخوانمش.دوم؛ تنوع موضوعی بود که داستانها را تکراری نکرده بود و هر داستان جذابیت خاص خودش را داشت.سوم؛ درس ها و آموزه هایی بود که هر داستان به همراه داشت.چهارم؛ خواندن کتاب در ماه محرم بیشتر من را در حال و هوای داستانهای کتاب قرار داد.و دلایل دیگری که با آوردن مثالهایی از برخی داستان های این کتاب بیان می کنم:مثلا سادگی و صداقت این قسمت از متن داستان را خیلی دوست داشتم:خیلی وقت ها غبطه میخورم به حال همین پیرمرد روضه ای ها که نمی دانند مقتل معتبر و نامعتبر چیست و نمی دانند عاشوراپژوهی دیگر چه صیغه ای ست و نمی دانند آسیب شناسی با سین است یا صاد و از خط کشی های سیاسی و باندی مداحان و منبری ها و مجالس بی خبرند، اما همان پای سماور یا دم کفش کن تا &quot;السلام علیک یا ابا عبدلله&quot; به گوش شان می رسد اشک شان به پهنای صورت جاری می شود.یا طنز آمیز بودن این بخش از داستان را:از پله ها که پایین می آییم بابا می فهمد شل شل راه می روم. نمی دانم چطوری به او بگویم اما بالاخره حرفم را می زنم. دیگه اینجا نیا روضه.مکث می کند. ابروهاش را درهم می کشد و پلکهاش می افتد روی دو چشم بی نور. چرا بابا. نیا دیگه. جلوی داروخانه ایستاد و می خواهد دلیل مرا بشنود. به تو چیزی گفتند؟ نه. پس چی؟ تمام خشمم را در صدایم جمع میکنم. به من چایی ندادند.یا دلی بودن و احساس برانگیز بودن این متن از داستان را:هر سال می ترسم از اشکی که تمام شود، از دلی که راه نیابد،نلرزد، خودش را بین بهشت و دوزخ مخیر نبیند. هر سال برای اشک های سال بعد نذر می کنیم. نذر جناب حر.یا تجسم روز عاشورا با آوردن این قسمت برایم جور دیگری بود:آقا از روی اسب چند باری صدا می زنند کیست مرا یاری کند؟ وقتی آقا تنهاست و می دانند دیگه یاری تو این سپاه شقاوت ندارند، پس برای چی مدام می فرمایند هل من ناصر ینصرنی؟اشکهایم می چکد روی صفحه موبایل، انگشتم روی اشک ها لیز می خورد و صفحه از فرمان دستم سرپیچی می کند با آستین پیراهنم صفحه را پاک میکنم و برای آخرین بار می نویسم&quot; شاید آقا از روی اسب ما را می دیده‌‌. پوشیده در لباس رزم، با پیشانی بندهای سرخ و سبز کلنا عباسک یا زینب. بعد از ورای تمام فواصل زمانی فریاد زده و ما را به کمک طلبیده. ولی حیف که زمان بین ما و شما چقدر فاصله انداخته. حالا می فهمم این فراز ناحیه ی مقدسه را. تازه می فهمم حسرت و اندوه امام زمان را. شما ما را شاید صدا می زدی ولی ما نشنیدیم.در مجموع خواندن این کتاب فتح بابی برای من شد که کتابهای دیگری در این موضوع را به خصوص زمانی که نتوانستم به روضه ها بروم مطالعه کنم.این متن برای شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است ولی امیدوارم افراد دیگر را به خوبی از تجربه خواندن این کتاب آگاه کرده باشم و در آینده بتوانم کتابهای بیشتری با این موضوع و موضوعات دیگر بخوانم و با شناخت بیشتری از آن واقعه عظیم عزاداری کنم و تجربیاتم را از مطالعه آنها به اشتراک گذارم.در پناه قرآن و عترت باشید</description>
                <category>م.ن</category>
                <author>م.ن</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 09:25:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93565729/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-f13va6ekrvwq</link>
                <description>به نام خداوند بخشنده مهربانکتاب &quot;نوروز آقای اسدی&quot; نوشته نویسنده توانا و کاربلد اصفهانی جناب آقای محمد کلباسی در دسته ی ادبیات داستانی معاصر فارسی قرار دارد و شامل مجموعه ی شش داستان کوتاه نثر با متنی قوی می باشد که نشر چشمه ان را منتشر کرده است.تجربه جدیدی که از خواندن این کتاب به دست آوردم باعث شد سعی کنم متنی کوتاه درباره این کتاب بنویسم و آنرا به اشتراک گذارم. در ادامه به برخی ویژگی های این کتاب اشاره میکنم:_شروع برخی از داستان ها معما گونه و برایم نامفهوم بود به گونه ای که امثال من تحمل این نثر پیچیده را نداریم ولی کنجکاوی برای خواندن پایان داستان من را علاقمند کرد سریع تر و البته با دقت بیشتر هر داستان را بخوانم._پایان داستان ها هم گاهی جذاب و گاهی نامفهوم بود که مخاطب خود باید آنرا در ذهنش تصور میکرد._وجود شخصیت های متنوع در داستان ها آنها را جذاب تر کرده بود و از یکنواختی درآمده بود._این کتاب از جمله برندگان جوایز مهرگان ادب بود و از جمله دلایل دیگری بود که این کتاب را خواندم._این کتاب در جایگاه خود هم برای مخاطبان ادبیات معاصر هم علاقمندان به نثر بدیع هم تازه ورود کنندگان به خواندن این نوع داستانها مناسب است.البته خواندن هر کتابی در هر دسته بندی باعث رشد فکری و ذهنی هر فرد خواهد شد و هم به تجربه خواننده اضافه میکند و هم زمینه ساز علاقمندی به مطالعه کتابهای بیشتر در آن حوزه میگردد._خواننده این کتاب وقتی زبان شیوای نویسنده را می بیند ناخودآگاه صفحات این کتاب را با عشق خاصی می خواند تا به انتهای داستان برسد برای من که آشنایی زیادی با این سبک از داستانها نداشتم متن بسیار جذاب بود جایی از کتاب با ادبیاتی متفاوت با واژه ها آشنا شدم.مثلا واژه مرگ؛ &quot; مرگ حضوری است صریح و قاطع بر نبض دیواری ته کوچه بن بست. باریکه جوی سیمانی در طول کوچه  خشکیده و جیوه ی گرماسنج در لوله ی باریک شیشه ای سیاه می زند و بی حرکت.&quot;گاهی با خواندن متن داستان خندیدم؛ &quot; منکه از انگلیسی سر و دست شکسته ی عجیبش خنده ام گرفته بود، ناگاه به اصفهان و معلم انگلیسی مان که انگلیسی را با لهجه اصفهانی می آمیخت برگشتم&quot;. جایی به نوعی یاد خاطرات کودکی افتادم، &quot; در سالهای دور هیکل ابوالهول را ما برادرها با چوب فرفره که به شکل ضربدر بسته بودیم می ساختیم. صورتش را با تکه مقوا که در پارچه ای میکشیدیم درست میکردیم. بر آن صورت که مثل خورشید نقاشی های هزار و یک شب گرد بود، با زغال چشم و ابرو می کشیدیم ، به جای بینی اش فشفشه می چسباندیم و زیر دو چمش دو ترقه سه گوش جرقه زن وصل میکردیم. ریش ذرت تازه را به چانه اش می چسباندیم و کلاهی از در یک قوطی مقوایی بر سرش. اندامش را که از کاغذ روزنامه بود پر از ترقه سه گوش فتیله دار میکردیم و به جای هر انگشتش تیرتخش کار میگذاشتیم. تیرتخش ها که از دست او به آسمان میرفتند، دستش را رو به بالا تکان می دادند. فکر میکردیم با ساختن چنین ابوالهولی کاری کرده ایم کارستان&quot;.و در جایی احساسات متفاوتی را از اطرافم تجربه کردم،&quot; درختهای پارک دیگر در تاریکی مات فرو رفته بودند. به مرمر سفید خیره ماندم. چشم هام فقط چون دو گل آتش در سنگ بود. دو نقطه ی نورانی سرخ... و زیر هر چشم بادامی برجسته. یک لحظه باد تند کرد و برگ های مرده را به پیاده رو آورد. من انگار فرورفته میان غبار، نفسم بالا نمی آمد‌.در مجموع خواندن این کتاب فتح بابی برای من شد که کتابهای دیگری چه از این نویسنده توانا و مشهور و چه در موضوع ادبیات معاصر و داستانی مطالعه کنم.این متن برای شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است ولی امیدوارم افراد دیگر را به خوبی از تجربه خواندن این کتاب آگاه کرده باشم و در آینده بتوانم کتابهای بیشتری با این موضوع و موضوعات دیگر بخوانم و تجربیاتم را از مطالعه آنها به اشتراک گذارم.و من الله توفیق</description>
                <category>م.ن</category>
                <author>م.ن</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jul 2023 19:55:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>