<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پاراگراف|حنانه سندگل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_93571708</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-16 14:01:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3722419/avatar/atLT24.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پاراگراف|حنانه سندگل</title>
            <link>https://virgool.io/@m_93571708</link>
        </image>

                    <item>
                <title>باید زنان خاورمیانه را از دست خدا نجات داد.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-oh5gz19hy5xp</link>
                <description>شنیدم که می‌گفت: باید زنان خاورمیانه را از دست خدا نجات داد ولی از کجا به کجا؟خیلی چیز‌ها انتخاب خودمان بوده‌است.روزه‌ی سکوتمان در برابر ظلم،ادامه دادن مسیری که از همان اول عبث بوده،دل‌بستن به مرد‌هایی که فکر می‌کردیم: این یکی با همه فرق می‌کند.بذر اعتماد به نفس در ما کاشته نشد.یک ابزار که کاراییش مهم است.و هر بار منتظر یک مرد ناجی.حتا در تخیلاتمان هم زن ناجی نداریم.چه ریشه‌ی کهنی دارد این طرز فکر که در ذهن من قرن بیست‌و یکمی هم جا افتاده است.بها دادن به هرچیز مذکری حتا گاو نر حنایی.کجای راه گم شد این حس ارزشمندی؟مگر ملکه‌‌ی سبا، آرتمیس و آتوسا از همین دیار بلند نشدند؟ از همین بین‌النهرین که الان کانون جنگ شده است.به نظر دیگر کافی‌است، مهلت مردان برای حکومت خاورمیانه پس از قرن‌ها تمام شده.حاکمانی خوبی نبودند، خودمان کار را به پایان می‌رسانیم.۲۰تیرماه ۱۴۰۵پاراگراف|حنانه‌سندگل 🪦🫂</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jul 2026 08:16:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند راز ماچایی برای ۱۰ کیلو کاهش وزن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%DA%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%B1%DB%B0-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D9%88%D8%B2%D9%86-jdbplxnww1rc</link>
                <description>۱. یک اپلیکیشن کالری‌شمار روی گوشیت نصب کن و بدون رودروایسی با خودت، کالری هر روزت را ثبت کن.۲.کاهش وزن یعنی کمتر بخوری. نه هیچی نخوری یا غذای بدمزه بخوری.۳.همه‌چیز یک‌دفعه‌ای اتفاق نمی‌افتد؛ آهسته آهسته.۴.روزهای اول سخت است به خصوص دو هفته‌ی اول.۵.وقتی استرس داری یا پی‌ام اس هستی به خودت حق بده که پرخوری عصبی داشته باشی.۶.طناب زدن معجزه می‌کند حتا اگر ۱۰۰ تا در روز باشد.۷.روزی آرزوی دویدن داشتم و تا الان تونستم ۸۰۰ متر بدون مکث بدوم.۸.ویتامین‌ها فراموش نشود.۹. آب بخور همیشه؛ دوشیشه، سه شیشه.۱۰. بعضی هفته‌ها دوکیلو کم می‌کنی و بعضی هفته‌ها دو کیلو اضاف.۱۱.مبارزه با هوای نفس شکم هم در برنامه داشته باشی‌.۱۲.پیاده‌روی خیلی از کالری‌های بیخود را حذف می‌کند.۱۳.کفش پیاده‌روی مخصوص؛ من را از کمردرد و زانو درد نجات داد.۱۴.اگر گروهی بروی جلو، انگیزه بیشتر می‌شود.۱۵.یک لباس یا شلواری که برایت تنگ شده را جلوی چشمت بگذار و تا وقتی اندازه‌ات نشده، ادامه بده‌.۱۶.اکسپلور اینستگرامت را پر از رژیم و کاهش وزن و... کن.۱۷.همه‌جا جار نزن رژیم هستم و با یک &quot; معده‌ام درد می‌کند&quot; گفتن؛ صلاح و مصلحت کار را در بیاور.۱۸.دو ماه که بگذرد حالت از هر چربی و روغن و... بهم می‌خورد.۱۹. هنوز هم نسبت به بعضی چیز‌ها اعتیاد داری. من خودم عاشق کیک خونگی هستم.۲۰. به آفرین و نه‌آفرین های دور و برت بی‌توجه باش و تا نرسیدن به هدف رها نکن.۱۹ تیرماه ۱۴۰۵پاراگراف|حنانه سندگل 🏃‍♀</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2026 10:21:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ سنگی🪦</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D9%85%D9%86%D9%90-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%F0%9F%AA%A6-euogvanpuffk</link>
                <description>وقتی نگاهم می‌کنند انگاری سنگم.یک آدم بی‌عاطفه که برایش مهم نیست، چه اتفاقی افتاده و فقط تماشا می‌کند.اما برایم مهم است.در ذهنم مرثیه‌خوانان می‌خوانند.اگر کمی جلوتر بیایی، غم در چشمانم سرازیر است.باید قوی باشم، به چه‌علت؟ چون بنی‌عادتم.مشت گره‌کرده در برابر ناملایمات احتمالی.حس واقعیِ من در نوشته‌هایم هست.آن‌زمانی که خانه را از هیاهوی آدم‌ها چهار قفله می‌کنم و پناه می‌برم به نوشتن.نگفته‌های زبانم را در تایپ کردن حرف به حرف جلو می‌برم.چرتکه می‌اندازم و باز کم می‌آورم.عزیزانم؛ آدم‌ها با هم فرق می‌کنند.کمی متفاوت نگاهشان کنیم چون نگاه‌ها هم زهرناک است.۱۸تیرماه ۱۴۰۵پاراگراف|حنانه‌سندگل</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 09:56:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرانجام آن معلم کلاس چهارم چه شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF-nvov8vuphtbw</link>
                <description>امروز از شدت کم‌‌‌ایدگی در نوشتن، سری به پوشه‌ی جرقه در گوگل‌نتم زدم.(پیشنهاد استاد کلانتری برای فراموش نشدن ایده‌ها در ذهن)و جدا از خنده‌دار بودن بعضی‌ایده‌ها؛ آن بعضی‌دیگر‌ها چه شکلی به مخیله‌ام رسید؟و موضوع امروز هم از همان‌هاست.چند وقت پیش کتاب &quot;مدیر مدرسه&quot; از جلال آل احمد عزیز را می‌خواندم که اول داستان راجع‌ به یکی از شخصیت‌ها یعنی معلم کلاس چهارم صحبت می‌کرد که مردی چهارشانه و هیکل و کلاس‌بالا که رویای رفتن به آمریکا داشت و شب‌ها بعد از تعطیل شدن از دو شیفت صبح و عصر مدرسه، کلاس زبان می‌رفت.( خیلی وقت پیش‌ها، مدارس دوشیفته بودند یعنی دانش‌آموز هم شیفت صبح باید سر کلاس می‌‌رفت و هم شیفت عصر)و در وسط‌ داستان، معیوب می‌شود و پایش می‌شکند.سرنوشتش از مدرسه و اهالیش جدا می‌شود.حالا به نظر شما معلم کلاس چهارم قصه‌ی ما در نهایت به آمریکا رفت یا نرفت؟پی‌نوشت: خواندن کتاب&quot; مدیر مدرسه&quot; را پیشنهاد می‌کنم. کتابی ساده و در قالب طنز که از سختی‌های معلمی در زمان خودش صحبت می‌کند.البته که بیشتر مشکلاتی که می‌گوید بیشتر و پیشرفته‌تر هم شده‌اند.۵تیرماه ۱۴۰۵پاراگراف|حنانه‌سندگل</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2026 14:10:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشورت خوبه اما با کی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D9%85%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%DB%8C-is6wiktjmhln</link>
                <description>یادم از چندسال پیش و سازماندهی‌ نیروهای پرورشی که چند مدرسه را به من پیشنهاد دادند.اولی؛ هنرستانی بود که دوقدمی خانه بود اما پرکار.دومی؛ راهنمایی نمونه‌دولتی بود که پرکار بود اما با پرستیژ.و سومی؛ مدرسه ابتدایی پسرانه در حاشیه‌ی شهر بود.از آنجایی که من در تصمیم‌گیری‌های ناگهانی ضعیف بودم و  هستم؛ زنگ زدم به خاله‌ام که معلم بود و بیشتر مدرسه‌های شهر را می‌شناخت.در جواب سوالم، بدون برو برگشت گفت: فقط نمونه دولتی، چون پرستیژ کارت بالا می‌رود و در همه‌ی شهر شناخته می‌شوی.مادرم که بازنشسته آموزش و پرورش بود هم پیشنهاد داد که: برو پیش همان مدیر سابقت و بگو منصرف شدی و می‌خواهی در همان مدرسه بمانی. حالا بی‌ادب هم که باشد، چه کار می‌خواهی بکنی؟و کارشناس اداره که گفت: مدرسه‌ی اندیشه از همه بهتر است و مهم این است که نزدیک خانه‌ی شماست.هر کدام از دید خودشان نگاه می‌کردند. یکی برایش پرستیژ مهمه بود و دیگری خارج نشدن از حریم امن حتا با وجود آزار و دیگری کم هزینه بودن با وجود حقوق نجومی معلمی. الان که با خودم فکر می‌کنم، می‌بینم مهم این است که خود شخص تو چه هدفی در نظر داری. </description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2026 12:11:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره‌ی خوش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4-penplkt4aai1</link>
                <description>امروز؛ روز آخر مدرسه برای بچه‌ها بود. آخرین امتحان را دادند و آخرین خداحافظی‌ها را کردند.بعضی‌ها یواشکی گوشی هم آورده بودند تا عکس‌های دسته جمعی بگیرند و به‌هرحال یادگاری ثبت کنند.جیغ‌و داد جوانی، خنده‌های از ته‌دل، آب‌بازی روزهای گرم و ...( از این‌کارها که نوجوانی انجام ندهد باید تعجب کرد)وسط این شلوغی‌ها و گواهی‌اشتغال به تحصیل ثبت کردن‌ها؛ تلفن مدرسه زنگ خورد.و مرد همسایه شروع کرد به داد و فریاد از پشت تلفن.دلیلش؟ البته که ساعت ده صبح؛ وقت خواب برای ایشان نبود.بلکه صدای خنده‌ی بچه‌ها باعث گناه در ماه محرم می‌شود، دلیل این موضوع بود.به قول خودش: محرم حرمت دارد باید حرمت نگاه دارید. در آن مدرسه که شما معلم هستید را باید تخته کرد.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2026 12:28:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر شما جای من بودید، چه می‌کردید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-kq9iqa3mived</link>
                <description>امروز از آن روز‌هاست که من سوال دارم و اگر شما جای من بودید چه می‌کردید؟موضوع از این قرار است که برای پروژه‌ی جشنواره خوارزمی ( یکی از جشنواره‌های متوسطه اول هست که در محور های مختلف هنر، ریاضی، علوم و...برگزار می‌شود و سه مرحله شهرستان، استان و کشوری دارد که توسط دبیران هر درس به عنوان معلم راهنما پیش می‌روند) اتاقم به مدت یک ماه در اختیار دبیران و دانش‌ آموزان بود و دیروز برای انجام کاری رفتم آنجا که متوجه شدم کمترین اتفاقی که می‌توان تعریف کرد وقوع زلزله است.همه‌چیز بهم ریخته، میزها جابه جا شده، سه راهی سیستم نبود،کتابخانه بهم ریخته و...و درپاسخ به اعتراضم، مدیر گفت: الان که بیکاری پس خودت تمیز کن.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 08:55:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخصیت مادر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-vyrzrzsapj7z</link>
                <description>امروز از بچه‌های کلاس خواسته بودم تا برای تکلیف داخل کلاس؛ تیپکال مادر‌های ایرانی را توصیف کنند و شخصیتی برای مامان خود بسازند.یکی از بچه‌ها، مادر خود را  شخصیت بد داستان تبدیل کرد چون به نظرش، کسی که خشونت کلامی و لحن انتقاد گونه دارد، به درد شخصیت خوب داستان نمی‌خورد.و دیگری، مادرش را شخصیت مثبت و اصلی داستان که شاهزاده شهر پریان بود، تبدیل کرد وبه نظرش رفیق‌ترین آدم دنیا، مادر اوست.شاید بهتر است برای کودکانمان که فقط قد کشیدند، کمی بیشتر مهربانی و همدلی کنیم، آنها هنوز فرق بین دوستی خاله خرسه و دوستی حقیقی را نمی‌بینند.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 12:53:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر ادامه دادن در روزهای سخت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-wzm66rtrkwba</link>
                <description>احتمالا برایتان پیش آمده که دچار مشکل‌خانوادگی،سوگ  و بدهی یا هرچیز دیگر شده باشید و تمرکز کافی برای انجام پروژه یا وظایف خود ندارید.انگار که یک کوه غم سنگین روی سینه‌تان چسبیده و هرگز جدا نمی‌شود.در این مواقع چند راه‌پیشنهادی که البته تجربه‌‌ی خودم است پیشنهاد می‌کنم، امیدوارم که در مواقع دشوار به کارتان بیاید.۱.افکارتان را روی کاغذ پاره بنویسید: هرچیزی که هستند و آزارتان می‌دهد را بنویسید. منظور انشا نیست حتا خط خطی، فهرستی از فحش‌های آبدار، هرچیزی که بشود این حس خفه را دفن کرد.۲. اگر در محیط کارتان حیاط، فضای سبز یا حتا چند تا گلدان دارد؛ برای لحظه‌ای به آن‌ها پناه ببرید و از رنگ سبزشان کمی آرامش به خود تزریق کنید.۳. پنجره اتاق خود را باز کنید و چند نفس عمیق بکشید.۴. با یک نفر که مورد اعتماد شماست در محیط کاری صحبت کنید.۶.لیوان آب دم دستتان باشو واز مصرف نوشیدنی‌های کافئین‌دار پرهیز کنید.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 13:22:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب لباس فرم مناسب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D9%85-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-mh1hts4hf1io</link>
                <description>لباس فرم از آن چیز‌هایی است که حداقل ۸ساعتی از وقتتان را در آن می‌گذرانید مانند کفنی که قابلیت شست‌و شو و تعویض دارد.حالا چه عواملی باعث می‌شود که در این کفن کارمندی حس راحتی داشته باشید و عمر طولانی تری داشته باشد؟۱. انتخاب پارچه و جنس مناسب: باور کنید قیمتِ کارمندی فرم اداری مستلزم جنس، ایستایی و دوخت خوب آن نبوده است و ممکن است ناگهانی پاره شود و در گرمای تیرماه، بوی ناخوشایند از شما تراوش شود.۲.استفاده از مدل‌هایی که هیچ وقت قدیمی نشوند: گاهی اوقات طراحان فرم‌های اداری به منظور ایجاد تنوع، تصمیم به ابداع و خلق مدل‌هایی می‌کنند که فقط به درد آژانس‌های مسافرتی و یا شرکت‌های تازه تاسیس می‌خورد که البته بعد از مدتی هم کارایی خود را از دست می‌دهد و هم حس راحتی با آن ندارید.۳.رنگ پارچه: استفاده از رنگ‌های خنثی مانند خاکستری، مشکی، سرمه‌ای و مدل‌های راه راه دیپلمات از آن مدل هایی است که برای هیچ وقت کارایی و زیبایی خودشان را از دست نمی‌دهند.استثنا: یک مورد استثنا هم داریم، آن هم وقتی است که شمامعلم ابتدایی و یا مهدکودک هستید که بهتر است استفاده از رنگ‌های تیره را کناری بگذارید و از رنگ‌های شادی چون سبز، ارغوانی،خردلی، صورتی، آبی و ... را با توجه به رنگ پوست خود انتخاب کنید.۴. کوتاه و بلند بودن فرم: اگر در محیط کاری مردانه کار می‌کنید، قدتان بلند است و یا علاقه‌ای به پوشیدن لباس‌های کوتاه ندارید پس اندازه‌ی فرم را حتما در نظر بگیرید.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2026 09:06:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وزارت ناساختارمند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-xroofk2dntsp</link>
                <description>اگر فکر می‌کنید که آموزش و پرورش یکی از ساختارمند ترین ارگان‌های دولتی است بهتر است بگویم کاملا در اشتباه هستید.ساختاری که از بیرون به نظر سازمان‌یافته می‌آید اما از داخل دچار موریانه‌ی دخالت‌، بی‌سوادی‌ و هزارپا بخشنامه‌‌ها شده که قادر به بهره‌وری بیشتر نیست.از یک طرف حقوق کارکنان که چندسالی از تورم عقب‌‌ است و از طرفی کیفیت آموزش که هنوز در مرحله‌ی دیتا و سیستم چند سال پیش‌ مانده است که در مقایسه با سیستم‌های آموزشی کشور‌های پیشرفته، درجا زدن است. برای دست‌یافتن به نتیجه‌ای که ناشی از عملکرد مثبت باشد دست‌ آویز بخشنامه‌های زود گذر، فاقد عمق و چند‌‌پاره شده اند مانند دوپامین موقتی است که فقط برای چند مدت خوب است و کیفیتِ تدریس و پرورش را دچار نوسانات بیش از پیش کرده است.کلاس درسی که از سال‌های کرونا تا به الان نه محتوایش عوض شده و نه تکنولوژیش.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 11:16:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ جدید الورود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D9%85%D9%86%D9%90-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-wvmdvfgdiwcr</link>
                <description>اگر برای اولین بار وارد فضای آموزشی و مدرسه جدید شدی، این چند نکته را دریاب.۱.برای شناخت روحیه‌ی مدیر و کادر آموزشی حتما با دبیران که در آن مدرسه کار می‌کنند، اولیای دانش‌آموزان و کادر سابق که آنجا مشغول به کار بودند، صحبتی داشته باشید.۲. تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز‌ها: همیشه به شایعاتی که در مورد مدرسه می‌گویند، گوش کنید چون معمولا درست است.۳.خود دانش‌آموزان برگ برنده‌ای برای آشنایی بیشتر با محیط هستند زیرا تمامی سوراخ و سنبه‌ها مدرسه را مانند کف دستشان می‌شناسند.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 12:24:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودتجربه ‌گری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-qgo0gaqzphoy</link>
                <description>همیشه به عنوان معلم قرار نیست آن چیزی که شما دوست دارید، او هم دوست بدارد.آن مسئله‌ ریاضی که برای شما سخت است، برای او هم سخت باشد.گاهی به عنوان یک انسان کمی تحصیل‌کرده‌تر و یا بزرگ‌تر حس می‌کنیم که ما صلاحش را بهتر می‌دانیم و در خشت خام می‌بینیم که چه اتفاقی می‌افتد ولی در واقع باید بگذاریم که دانش‌آموز به خصوص نوجوان آن‌را بچشد و لمس کند تا درس لازم را از بر شود.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 13:15:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر کارزاییدن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D9%87%D9%86%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF%D9%86-mkvomvf4pfvq</link>
                <description>کنترل کردن کلاس در ماه های بعد از عید نوروز جزو سخت‌ترین کارهاست و حتا می‌توان با کار در معدن هم مقایسه‌اش کرد.چرا؟ چون دانش‌آموزان نه آن اخلاق خوب قبل از عید را دارند و نه دیگر رودروایسی.و از طرفی درس‌ها هم غالبا تمام شده است. و هرچه سن دانش‌آموزان کمتر باشد این موضوع بیشتر خودش را نشان می‌دهد اما با چندتا کار می‌توان این موضوع را ختم به خیر کرد.۱. ساعت‌های اول که هوا هم مطبوع‌تر است، آن‌ها را داخل حیاط ببرید و کلاس را برگزار کنید.۲.هنگام مرور درس‌ها، فضای رقابتی و گروهی ایجاد کنید که باتوجه به رده سنی با هم فرق می‌کند.۳.صبحامه سلامت داخل حیاط برگزار کنید، شاید یک زیرانداز باشد و دوتا چیپس و پفک ولی برای آتها بسیار ارزشمند است.۵.کاردستی.های جدید یاد بدهيد. و هزاران کار دیگرکه با کمی حوصله و زیرکی می‌توان انجام داد.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 13:48:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تربیت تک‌بعدی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%DA%A9-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-dtobe8c4uikx</link>
                <description>تا به حال شده که فرزندتان با خوشحالی به خانه‌ بیاید و بگوید: &quot;سلام مامان، امروز من برای گروه سرود مدرسه انتخاب شدم.&quot;واکنش شما چیست؟ آیا بعد از آفرین گفتن ظاهری در دل، یاد‌آوری از درس عقب‌افتادن، کارهای اضافی، نمره پایین به دلیل عدم حضور در کلاس و هزاران چیز دیگر یادتان نمی‌آید؟ و البته منتظر فرصتی برای گلایه‌اش از گروه سرود و اعضا می‌مانید و با گفتن: &quot;دخترم مهم درس خوندن هست، اصلن انصراف بده.&quot; ضربه‌ی نهایی را وارد می‌کنید.ولی این وسط‌های کار یادمان باشد که هدف از تربیت فرزند، تبدیل او به یک موجود تک‌بعدی نیست بلکه کم‌ترین چیزی که در آن گروه سرود درب‌و داغان مدرسه یاد می‌گیرد؛ مشارکت در کار گروهی، مسئولیت پذیری، افزایش دامنه ارتباط، دفاع کردن از حق و مهم‌تر از همه کسب تجربه است.اختیار دست خودتان است اما برای تربیت یک انسان همه‌فن حریف فقط درس جوابگو نیست.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 12:52:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه ساز مدیر را کوک کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%88%DA%A9-%DA%A9%D9%86%D9%85-aoqzu7we430s</link>
                <description>اگر ارتباط موثری با مدیر ندارید و نمی‌توانید حرفتان را به کرسی بی‌منطقی مدیر بنشانید این تجربه مخصوص شماست.( چه قدر شبیه ریلز اینستگرام شد.)در ابتدا به مدیر و بالادست خود حق بدهید که به حرف‌های شما گوش ندهد. حکایت شما و مدیر همان داستان باتجربه و بی‌تجربه است تا وقتی که شما تجربه کافی کسب نکرده و خودتان را ثابت نکرده باشید، ضمانت کافی برای اثبات خود ندارید.و نکته‌ی بعدی این است که در ماه‌های اول مشاهده‌گر باشید. مشاهده گر محیط، ارتباط‌های انسانی، اخلاقیات اطرافیان و البته کارمندی که بیشترین تاثیر را بر روی مدیر مجموعه می‌گذارد.لازم نیست که رفتار آن کارمند نمونه را تقلید کنید بلکه با رایزنی با همان کارمند‌ محبوب در به کرسی نشاندن حرف‌هایتان گام مثبت بردارید.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 10:00:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه‌ی به اسم صدا کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-lacum2ius1tl</link>
                <description>شاید برای شما هم در جمع‌های خانوادگی و محیط کاری پیش آمده است که با نام کوچک صدایتان کنند.نحوه‌ی بازخورد شما در مقایسه با زمانی که با فامیلی خود خوانده می‌شوید، چه فرقی می‌کند؟احساس اینکه مانند خانواده با شما برخورد می‌شود و  صمیمت ایجاد شده و مورد قبول آن فرد یا گروه قرار گرفته‌اید.پس همین مورد را تعمیم بدهیم به نوجوانان.وقت‌هایی که به نوجوان، شخصیت بدهیم و او را با اسم کوچک صدا بزنیم، تاثیرات به مراتب شگفت آوری نسبت به زمانی که فامیلیش را صدا می‌زنیم، ایجاد می‌کند.لازم به باز کردن پرانتز هم هست که اسم کوچک صدا زدن باعث بی حرمتی یا به قولی&quot; رو باز شدن&quot; نمی‌شود که بالعکس گاهی باعث افزایش اقتدار و البته محبوبیت در میان نوجوانان می‌شود.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 11:10:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه عملی در قالب آچار فرانسه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%A2%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87-j30jvhc4c9h0</link>
                <description>تذکر : من را بدون سیبیل تصور کنیداگر معلم هستی یا علاقه ای به معلمی داری و با وجود حقوق کم هنوز هم برای تربیت، قلبت می تپد. این نوشته واین کانال برای توست. جایی که بعضی تجربه های ریز اما موثر بیان می شود و کار را باب دل در می آورد، آن طور که همیشه تصورش می کردی.بیاییم از یک معرفی با خود شروع کنم. من حنانه هستم 27 ساله که پنج سالی هست با سمت معاون پرورشی در مدرسه های مختلف از جمله نمونه دولتی، روستایی، پسرانه، دخترانه و... شهرم کار می کنم و در این چندسال متوجه شدم بعضی مسائل و موضوعات برای همکاران تازه ورود یا حتا والدین آسیب زا شده وقادر به حل آن نیستند. به عنوان مثال دلیل لجبازی دانش اموز کلاس هفتمی سرکلاس و حرف گوش نکردنش.البته که هزاران  کتاب منتشر و میلیون ها مقاله در سیویلیکا و نورمگز نوشته شده  وخواهد شد ( من هم در این لحظه می نویسم)اما شنیدن کی بود مانند دیدن؟چرا که اگر تجربه بود حرفی از مسئله نبود واین شد زیربنای این موضوع نوشتنم.هرچند که شاید با خود بگویید:پرورشی؟ دبیر ریاضی یا یک مدیر بهتر نمی تواند تجربیات خود را منتقل کند؟ درست است اما  راستش را بخواهید، مدیر من وقتش را ندارد و معلم ریاضی مان هم درگیر تصحیح کردن اوراق امتحانی است. می شود به من آچار فرانسه مدرسه به عنوان یک تربیون تجربه نگری اعتماد کنید ؟ شاید خوشتان آمد و یا توانستید یک موضوع کوچک را حل کنید.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2026 10:20:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسش هایی در باب حماقت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%82%D8%AA-b2wvi5c8yw01</link>
                <description>حماقت؛ شاید نام فرشته ای باشد.حماقت چیست ؟از کجا می آید؟وقتی حماقت می کنیم چه شکلی می شویم؟ریشه حماقت چیست؟یک موقعیت را نام ببرید که بتوان حماقتش خواند؟می توانید برایم بگویید؟ دقیقن اولین چیزی که به ذهنتان رسید.چند وقت از آن می گذرد؟چه حالی دارید؟برای خودم گوش کردن به حرف های انسان هایی بود که زندگی را از نگاه دیگری می دیدند که ضربه ی سختی  از ان خوردم.بقیه مطلب در روز های بعدی</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 11:43:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گلدان نامرئی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_93571708/%DA%AF%D9%84%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A6%DB%8C-svmcg5ccgf7j</link>
                <description>هرکس نظری داد. یکی گفت :گلدان خوشگلی است. و دیگری گفت: بهتر از این نمی شود.آن یکی گفت:باید برای خانه هم یکی بگیرم.  نوبت به تو می رسد تا دهانت را باز می کنی که حرفی بزنی، می پرند وسط حرفت مانند یک موشک هسته ای. ته چاه گلویت خشک می شود. خودت را به نفهمی می زنی. تنها کاری که توانستی تا به الان یاد بگیری.خب که چی نباید یاد بگیری از حقت دفاع کنی. تازگی ها شجاعت به خرج می دهی، سر به اعتراض میزنی: ای بابا پس من چی؟در جوابت می گویند: (باز شروع کرد) چیز مهمی نیست دیگه! این قدر سخت نگیر.با خودت ور می روی که متقاعد شوی با روانشناس حرف بزنی.من: خب؛مثلن برم پیش روانپزشک بهش چی بگم، منو نادید می گیرن! نمی خنده به ریشم که اینم شد مشکل! هزار نفر میان ومیرن توی این مطب بعد تو میگی چرا منو نادیده میگیرن. تازه کدوم یک از روانشناس ها دوروبر، آدم حسابین؟باور کن یک پولی هم می گیرن وپشت سر به ریش من وتو هم می خندن.اما بالاخره فشار می آید و می بینی نشسته ای روبه روی روانشناس.با این پا وآن پا کردن، نگاهش میکنی و سفره ی دل را به ازای پول برایش پهن میکنی.می گوید: ریشه در بسیاری چیزها دارد از گروه نادرستی که در کنارشان قرار گرفتی تا کمبود اعتماد به نفس در خودت.من: برای من کدام یکی است؟: شاید هر دو.من: اما همه از من فرار می کنند، همانطور که از کرونا.: می ترسی!: از چی؟:از خودت.</description>
                <category>پاراگراف|حنانه سندگل</category>
                <author>پاراگراف|حنانه سندگل</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 18:11:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>