<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه علی نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_94055975</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 17:51:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فاطمه علی نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_94055975</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقش سازمان مجاهدین خلق در جنگ تحمیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94055975/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-eqfnerp6x8va</link>
                <description>تأسيس سازمان و تدوين ايدئولوژیدر سال ۱۳۴۴، دوازده سال پس از كودتاي ۲۸ مرداد و ۲ سال پس از سركوب خونين قيام پانزده خرداد، سه تن از اعضاي سابق جبهه ملي دوم و نهضت آزادي، تصميم گرفتند در مبارزه عليه رژيم شاه، سازماني با مشي مسلحانه به وجود آورند. محمد حنيف‎نژاد (۲۶ ساله) مهندس كشاورزي، سعيد محسن (۲۶ ساله) مهندس راه و ساختمان و عبدالرضا نيك‎بين رودسري (۲۳ ساله) دانشجوي رياضي كه تحصيلات دانشگاهي خود را نيمه تمام گذارده بود هسته اوليه گروه را تشكيل داد و يك سال بعد علي‎اصغر بديع‎زادگان (۲۵ ساله) مهندس شيمي به اين جمع پيوست. اين افراد با آنكه شخصا مذهبي بودند و نسبت به عقايد و رفتار مذهبي خويش توجه و حساسيت داشتند اما از نظر سياسي و ايدئولوژيك يك پرورش‎يافته جبهه‌ملي و نهضت آزادي بودند.مهندس بازرگان، خود نيز بعدها تأكيد كرد كه مجاهدين خلق «فرزندان نهضت آزادي» هستند و مباني فكري و تعليمات اوليه آن مأخوذ از بحث‎ها و كتابهاي وي و نهضت آزادي بوده است.  اولين محصول برنامه مطالعاتي گروه تدوين كتاب «شناخت» بود. متد ديالكتيك ماركسيستي با تغيير نام به اصول شناسايي ديناميك به عنوان اصول علمي پذيرفته شده بود. ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخي، مفاد اصلي اين كتاب را تشكيل مي‎داد. اين كتاب توسط حسين روحاني نوشته شده بود.مهم‎ترين جزوه آموزشي سياسي با عنوان «مبارزه چيست» به قلم عبدالرضا نيك‎بين بود كه در آن تعاليم ماركسيستی بر مفاهيم مذهبي انطباق داده شده بود. كتاب «تكامل» به قلم علي ميهن‎دوست و كتاب «راه انبيا» به قلم حنيف‎نژاد نيز به همين سبك، مضامين ماركسيستي با تركيب برخي مفاهيم مذهبي را دربر داشتند.- تغییر ایدوئولوژیساعت يك و سي دقيقه بامداد روز ۱۵ ارديبهشت ۱۳۵۲ حادثه‌اي سرنوشت‎ساز در تاريخ سازمان مجاهدين خلق به وقوع پيوست. تقي شهرام، يكي از اعضاي زنداني سازمان به اتفاق حسين عزتي كمره‌اي، زنداني عضو گروه ماركسيستي ستاره سرخ همراه با ستوان‎يكم شهرباني اميرحسين احمديان چاشمي، كه در زندان ساري خدمت‌ مي‌كرد و جذب تقي شهرام شده بود، از زندان جديدالتأسيس و مدرن‎ ساري فرار كردند. تقي شهرام در جريان ضربه شهريور ۵۰ دستگير و به ده سال زندان محكوم شده بود.شهرام از خانواده‌اي نسبتا مرفه و غيرمذهبي برخاسته بود. در دانشگاه با عليرضا زمرديان و محمد حياتي آشنا شده بود و تحت تأثير همانان به مذهب و مبارزه گرايش پيدا كرده بود. وي پيش از ورود به سازمان با يكي از اعضاي چريك‌هاي فدايي خلق ارتباط داشت.شهرام در زندان قصر با افشاني از محكومان چريك‌هاي فدايي خلق و عليرضا شكوهي رهبر گروه ستاره سرخ و حسين عزتي عضو آن گروه آشنا شد و معلومات ماركسيستي خود را نزد آنان تكميل كرد. بعضي از اعضاي قديمي سازمان‌ مي‌گفتند شايد از سوي ساواك تعمدي در كار بوده كه عزتي را با شهرام همراه كنند. شهرام در زندان تمام مسائل را زير نظر گرفت و اشخاص را شناسايي كرد و به بالاترين رتبه سازماني رسيد. در زمان فرار تقي شهرام، سازمان زير ضربات گسترده ساواك قرار گرفته بود و رهبري سازمان عمدتا بر دوش رضا رضايي بود.مدتي بعد از اين ماجرا، در نيمه شب ۲۵ خرداد ۱۳۵۲، رضا رضايي در خانه يكي از سمپات‌ها‌ي سازمان، بنام مهدي تقوايي مشغول خوردن شام بود كه ماموران ساواك زنگ خانه را به صدا درآوردند. آنان براي دستگيري تقوايي آمده بودند و از حضور رضا در آن خانه بي‌خبر بودند. اما رضا رضايي به سرعت خود را به پشت بام رساند و از آنجا به كوچه پريد و زير يك اتومبيل مخفي شد و سرانجام به تصوّر اين‎كه مأموران او را يافته‌اند با شليك گلوله به سر خود، به زندگي خويش پايان داد.پس از رضا رضايي سازمان داراي سه شاخه سياسي، نظامي و كارگري بود كه هر يك به ترتيب توسط تقي شهرام، بهرام آرام و مجيد شريف واقفي اداره‌ مي‌شد. تقي شهرام با كمك بهرام آرام و برخي ديگر از كادرهاي سازمان كوشيد تا سيطره كامل بر تشكيلات بيابد و براي نجات سازمان از دوگانگي ايدئولوژيك اقدام كند. در اين راه پس از تصفيه فيزيكي شريف واقفي و صمديه لباف، مركزيت سازمان كه رسما ماركسيست شده بودند در جهت تغيير ايدئولوژي ساير اعضا و اعلام رسمي آن، برنامه‌هاي خود را پي‎گرفتند.- مواضع سازمان بعد انقلاب جمهوری اسلامیسازمان در ماه‌هاي اول پس از پيروزي انقلاب از امام خميني با تعابيري چون «امام مجاهد اعظم»، «قائد پرافتخار»، «مجاهد آگاه» و.... ياد‌ مي‌نمود. اما در عمل مواضعي مخالف مواضع ايشان داشت. امام خميني (ره) با توجه به اينكه بدنه اصلي ارتش، از فرزندان مسلمان ملت تشكيل شده بود و به استثناي عده‌اي از فرماندهان، ارتش در كنار ملت قرار گرفته بود، همواره از ارتش حمايت مي‎كرد. اما گروه‌هاي چپ، شعار «انحلال ارتش» را سر داده بودند و سازمان عليرغم اينكه به ظاهر خود را مطيع امام قلمداد‌ مي‌كرد، همراه با ديگر گروه‌هاي چپ، خواهان انحلال ارتش بود.اين روش منافقانه البته ديري نپائيد. بويژه پس از آنكه رهبري روحانيت و موقعيت آن در انقلاب تثبيت شد، سازمان با شعار مبارزه با «ارتجاع» تمامي نيروهاي كارآمد و مجرّب روحانيت بويژه آيت‎الله دكتر بهشتي، آيت‎الله خامنه‌اي، آيت‎الله رفسنجاني و... را زير فشار تهمت و ناسزا و حمله‌هاي ناجوانمردانه تبليغاتي گرفت. از همين‎جا بخش عظيم مردم ايران از سازمان فاصله گرفتند، كار به جايي رسيد كه سازمان رسما اعلام كرد كه تضاد اصلي‎اش با امپرياليسم آمريكا نيست، بلكه با ارتجاع حاكم است.جدي‎ترين تاكتيك سازمان، براي آماده‎سازي زمينه براندازي جمهوري اسلامي و در دست گرفتن قدرت، «خط نفوذ» بود. به گفته آقاي هاشمي رفسنجاني «مجاهدين خلق، سال‌ها به عنوان نيروي خودي در ميان مبارزان مسلمان بودند و از وضع و موقعيت افراد و راه وصول به نهادهاي مهم اطلاعات كامل و دقيق داشتند.»در چنان شرايطي و در غياب يك نهاد امنيتي متشكل برخاسته از انقلاب، برخي از اعضاي سازمان توانستند با بهره‌گيري از ارتباطات قديمي خود با برخي مقامات دولت موقت، نهضت آزادي و تني چند از روحانيان متنفذ آن سال‌ها، در درون بعضي از مراكز حساس سياسي و قضايي مانند وزارت كشور، نخست وزيري، دادستاني، دادگاه انقلاب، نيروهاي نظامي و انتظامي و حتي حزب جمهوري‌ اسلامي رخنه نمايند.همزمان سازمان به توسعه تشكيلاتي خود در سطح گسترده‌اي دست زد و درصدد برآمد يك نيروي شبه نظامي يا ارتش خصوصي از هواداران و اعضاي خود تشكيل و سازمان دهد.در نخستين روزهاي پس از پيروزي، نفوذ سازمان در دادگاه‎هاي انقلاب چندان وضوحي نداشت. عجيب اين بود كه با وجود تأكيدات مكرر امام خميني( رحمت الله عليه ) بر عدم شتاب در مجازات بازداشت‌شدگان و تأكيد بر عفو و ارفاق به متهمان، بعضا حوادث غيرقابل توجيهي اتفاق مي‌افتاد. علي رضواني، عضو سابقه‎دار سازمان كه بعدها از آن كناره گرفت در اين باره مي‌گويد: «برخي از آن اعدام‌ها‌ي اوليه به ظاهر به اسم جمهوري اسلامي تمام شد در حالي كه در باطن كساني از همه سازمانها ازجمله سازمان مجاهدين خلق جزء آن دادگاه‎ها بودند كه عناصر رژيم گذشته را گاهي حتي مخفيانه اعدام مي‌كردند». اين نمونه‌اي از عملكرد خشونت‎بار و منافقانه سازمان، پس از پيروزي انقلاب بود.كم‎كم سازمان به اتكاي اعضا و هواداراني كه پيدا كرده بود و به اتكاي سلاحها و مهماتي كه در شرايط خاص پس از پيروزي انقلاب جمع‎آوري نموده بودند، مخالفت خود را با نظام جمهوري اسلامي به بهانه‌ها‌ي مختلف روز به روز علني‎تر و آشكارتر ساخت به‎ويژه پس از كشف ماجراي جاسوسي محمدرضا سعادتي عضو مركزيت سازمان و دستگيري وي در حين ارائه اطلاعات طبقه‎بندي شده به مأمور امنيتي شوروي.با انتخاب بني‎صدر به رياست جمهوري، سازمان براي تشديد تضاد دروني حاكميت و مقابله با امام با استفاده از بني‎صدر به همكاري نزديك با او پرداخت. بني‎صدر نيز كه براي حذف ياران امام به نيروي منسجم و تشكيلاتي احتياج داشت به آنان روي خوش نشان داد. در فاصله پيروزي انقلاب تا انتخاب اولين رئيس جمهور، يعني در فاصله كمتر از يك‎سال در دو انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي و مجلس شورا، كانديداهاي سازمان حتي نفر اول سازمان، يعني مسعود رجوي نتوانستند موفق شوند. در انتخابات مجلس كانديداي سازمان نتوانست به مجلس راه يابد با اين‎كه همه گروه‌هاي چپ و راست از حزب توده و چريك‎هاي فدايي خلق تا نهضت آزادي از او حمايت كرده بودند. اين براي سازماني كه رسيدن به «قدرت» هدف اول آن بود فاجعه‎بار بود. اما سازمان كه براي رسيدن به قدرت عجله داشت نمي‎توانست صبر كند تا در چرخه حوادث و تحولات آزاد و دمكراتيك و با راي مردم نصيبي از قدرت ببرد. سازمان مجاهدين خلق براي به قدرت رسيدن تنها يك راه و يك وسيله مي‎شناخت و آن «خشونت» و «اسلحه» بود.بنابراين پس از يك دوره تقريبا دوساله از اوايل سال ۶۰، در زماني كه كشور در التهاب جنگ و بي‎ثباتي مي‌سوخت، قدرت و اسلحه خود را به ميان آوردند. در طول دو سال پس از پيروزي انقلاب، هر روز و در هر كجاي ايران، همراه با ديگر گروه‌هاي ضد انقلاب تشنج‎آفريني كردند؛ در روزنامه‌ها‌ و نشرياتشان به افراد، مسئولان و نهادهاي انقلاب فحاشي كردند و تهمت زدند و رهبران و مسئولان مردم با صبر و حوصله آنان را تحمل كردند تا بلكه كار به خشونت نكشد. در اين دو سال سازمان با برنامه‌ريزي و نقشه اقدام به ايجاد خانه‌هاي تيمي متعدد كرده بود و خود را براي براندازي آماده كرده بود. با اينكه مسئولان كم كم از برنامه‌ها‌ي سازمان مطلع شده بودند، با اين حال براي حفظ حقوق مدني و قانوني آنها، دادستاني انقلاب در تاريخ ۱۹/۱/۶۰ در اطلاعيه‌اي ده ماده‌اي خطاب به همه احزاب و گروه‌ها از آنان خواست رهبران خود را رسما معرفي نمايند، نشاني دفاتر خود را بدهند و اگر اسلحه و مهمات در اختيار دارند، تحويل دهند.سازمان با مظلوم‎نمايي همراه با تهديد، از پذيرفتن درخواستهاي دادستاني سرباز زد.روزنامه مجاهد، ارگان سازمان مجاهدين خلق، در تحليلي بر اطلاعيه دادستاني از قول مسعود رجوي نوشت : «... وقتي به جنگ داخلي تن مي‌دهيم كه...براي «انقلابيون» كمترين ريسك را داشته باشد...». در زماني كه كشور با حمله همه جانبه دشمن خارجي (صدام) روبرو و بخش عظيمي از خاك ميهن در اشغال بود، مسعود رجوي از جنگ داخلي دم مي‌زد. در روز دهم ارديبهشت ۱۳۶۰، امام خميني (ره) بر اساس سنت حكيمانه و هميشگي خود، گروه‌ها‌ي مسلح از جمله مجاهدين را نصيحت كرد كه به آغوش ملت بازگردند و اسلحه خود را تحويل دهند. در پاسخ به نصايح پدرانه امام؛ سازمان در نامه‌اي مشحون از مظلوم‎نمايي و دروغ‎پردازي با لحني تهديدآميز از ايشان درخواست ملاقات كرد. اما پاسخ امام چنين بود كه اگر سازمان به قوانين كشور احترام بگذارد و اسلحه خود را تحويل دهد، خود ايشان به ملاقات اعضاي سازمان خواهد رفت.- ترورهای منتسبسازمان مجاهدین، با ورود به فاز مسلحانه و برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، به اقدامات تروریستی روی آورد. این سازمان علاوه بر ترورهای کور و بی‌هدف مردم بی‌گناه کوچه و بازار، شخصیت‌های سیاسی و مسئولان نظام را  نیز ترور می‌کرد. در 6 تیر 1360 آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران، هدف سوءقصد عوامل سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت و مجروح شد. روز بعد در 7 تیر 1360، سازمان، در عملیاتی تروریستی، با گذاردن بمب در ساختمان حزب جمهوری اسلامی در تهران، آیت‌الله بهشتی و 72 تن از یاران امام خمینی را به شهادت رساند. در 14 مرداد 1360 دکتر حسن آیت نماینده مجلس خبرگان و نماینده مجلس شورای ملی و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، به دست افراد سازمان مجاهدین ترور شد. این سازمان در 8 شهریور همین سال، در فاجعه تروریستی دیگری، با انفجار بمب در ساختمان نخست‌وزیری، محمدعلی رجائی رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر نخست‌وزیر را ترور کرده و به شهادت رساند. در 7 مهر 1360 سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد دبیر حزب جمهوری اسلامی استان خراسان، به دست یکی از اعضای سازمان، ترور شد. همچنین در 30 آذر 1360 آیت‌الله عبدالحسین دستغیب امام جمعهٔ شیراز، بر اثر انفجار بمب، به شهادت رسید که سازمان مجاهدین مسئولیت این حادثه و ترور را بر عهده گرفت.- نقش سازمان در جنگ تحمیلیپس از فرار بنی‌صدر و رجوی به پاریس، شورایی موسوم به &quot;شورای ملی مقاومت&quot; با شرکت شماری از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی همانند حزب دمکرات کُردستان، جبههٔ دمکراتیک ملی ایران، شورای متعهد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاه‌های ایران، سازمان اتحاد برای آزادی کار، کانون توحیدی اصناف، سازمان اقامه (و بعدها حزب کار ایران، جنبش زحمتکشان گیلان و مازندران، اتحادیهٔ کمونیست‌های ایران و سازمان چریک‌های فدایی خلق) تشکیل شد.طبق میثاقی که به امضای اعضای شورا رسید، بنی‌صدر رئیس‌جمهور و رجوی نخست‌وزیر نظام جمهوری دمکراتیک اسلامی معرفی شدند؛ البته شماری از گروه‌های چپ عضو شورا به لفظ اسلامی در عنوان این نظام اعتراض کردند، ولی سازمان این وعده را داد که طی دو سه ماه، جمهوری اسلامی به‌سرعت سرنگون خواهد شد و گروه‌های معترض می‌توانند اعتراضات خود را در مجلس مؤسسان قانون اساسی مطرح کنند.دیدار مسعود رجوی با طارق‌عزیز معاون نخست‌وزیر عراق، در پاریس بود. در این دیدار که به گزارش رادیو بغداد، در روز یکشنبه 9 ژانویه 1983 (19 دی 1361) انجام شده است، دو طرف بر لزوم حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور تأکید کردند و در مورد به اصطلاح صلح به توافق رسیدند. رجوی در این دیدار، ایران را مسئول تداوم جنگ معرفی کرد. همچنین، طارق‌عزیز از جانب صدام حسین از رجوی برای دیدار از عراق دعوت کرد.بی‌تردید دیدار مسعود رجوی با یکی از مقامات عالی‌رتبهٔ حکومت متجاوز بعثی عراق، در داخل شورای ملی مقاومت که گروه‌های عضو آن لااقل داعیهٔ میهن‌پرستی داشتند، واکنش‌هایی را در پی داشت؛ به همین دلیل به‌تدریج سیر جدایی گروه‌های مختلف از شورای ملی مقاومت آغاز شد که مهم‌ترین مورد آن جدایی بنی‌صدر در فروردین 1363 بود؛ بسیاری از گروه‌های جداشده از شورا، اقتدار مطلق سازمان و رجوی را مهم‌ترین عامل خروج (یا به بیانی دیگر اخراج) خود از این شورا اعلام کردند و بنابراین، در واقع شورای به اصطلاح ملی مقاومت در عمل به بن‌بست رسید و به فرجام نامیمونی مبتلا شد و کار آن در نهایت، به تشتت و انشعاب گروه‌های مختلف از آن انجامید.مسعود رجوی در 17 خرداد 1365 با این بهانه که دولت فرانسه وی را تحت فشار قرار داده است (دولت ژاک شیراک، رجوی را به دلیل توجه نکردن به قوانین داخلی و امنیتی فرانسه، از این کشور اخراج کرد) و به دنبال امضای معاهده‌ای در پاریس با طارق عزیز، به بغداد رفت.پس از ورود وی، نیروهای سازمان در قرارگاه‌های تشکیلاتی در عراق، سازمان‌دهی شده و با حمایت ارتش این کشور سلسله عملیات‌هایی را در طول جبهه‌های شمالی جنگ اجرا کردند.سران سازمان از همکاری با حکومت بعث عراق این اهداف را دنبال می‌کردند: از آن‌جا که عراق مرزهای زمینی طولانی‌ای با ایران دارد، پس بهترین و آسان‌ترین راه برای نفوذ عناصر سازمان به ایران به شمار می‌آمد؛ علاوه بر این، سازمان می‌توانست با استفاده از کمک‌های مالی و تسلیحاتی فراوان عراق، توان مبارزاتی خود در برابر جمهوری اسلامی را تا حد زیادی افزایش دهد. ناگفته پیداست که دولت عراق نیز به خوبی می‌دانست که می‌تواند با استفاده از عناصر و هواداران سازمان در ایران، اقدام به اجرای عملیات‌های خرابکارانه، کسب اطلاع از اوضاع داخلی ایران و ترور شخصیت‌های تأثیرگذار کرده و در نهایت اراده، پشتیبانی و مشارکت عمومی در جنگ را در بین ایرانیان تضعیف کند. این امر به خودی خود می‌تواند دلیلی بسیار مناسب برای حمایت همه‌جانبهٔ صدام حسین از حضور مجاهدین در عراق و عملیات‌های ضد ایرانی آنان باشد.در واقع استقرار مرکزیت سازمان در عراق و تلاش صدام برای بهره‌برداری مستقیم از قابلیت‌های نیروهای سازمان، مصادف با دورانی بود که توازن جنگ به نفع ایران تغییر کرده بود. بنابراین، حمایت‌های بی‌دریغ صدام از اقدامات سازمان به خوبی در این چارچوب معنا پیدا می‌کند؛ چند ماه قبل از ورود رجوی به عراق، نیروهای ایرانی توانسته بودند در عملیات والفجر 8 (شروع 20 بهمن 1364)، و پس از 75 روز نبرد شدید، شبه‌جزیرهٔ فاو در 90 کیلومتری جنوب شرقی بصره را به تصرف خود درآورند. با اجرای این عملیات که علاوه بر نمایاندن ناتوانی دفاعی عراق، نشان‌دهندهٔ توانمندی‌های نیروهای ایرانی در امر تهاجم و پدافند بود، برتری نظامی عراق، از میان رفت و توازن نظامی به سود ایران تغییر یافت. البته این پیروزی، موجبات افزایش فشارهای بین‌المللی بر ایران و افزایش حمایت‌های منطقه‌ای از صدام را نیز فراهم ساخت.در این میان سازمان مجاهدین خلق می‌توانست در قالب نیرویی کمکی، تا حدودی برطرف‌کنندهٔ ضعف‌های نظامی عراق در آن مقطع باشد و از این دیدگاه نیز می‌توان دلایل استقبال سردمداران بعثی از ورود و استقرار رجوی در عراق و حمایت‌های مادی و نظامی صدام از تحرکات ضد ایرانی سازمان را مورد بررسی قرار داد. البته پرواضح است که دستگاه‌های اطلاعاتی عراق، به خوبی از پیشینهٔ تاریخی و مبارزات سازمان با حکومت پهلوی، توان تشکیلاتی، تجربهٔ رزمی و همچنین فراوانی تعداد اعضای فعال سازمان (در مقایسه با دیگر گروه‌های مخالف ایرانی) آگاهی داشتند و بر همین اساس، صدام سازمان را مهره‌ای قابل اعتماد و کارآمد برای دست‌یابی به اهداف ماشین جنگی خود می‌پنداشت؛ افزون بر این دور از ذهن نیست که حکومت صدام بهره‌برداری تبلیغاتی از نام سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی را نیز مدنظر خود قرار داده باشد. با وجود این شاید مهم‌ترین عاملی که موجب شد سازمان سرنوشت خود را با حکومت عراق پیوند دهد این بود که سران سازمان تصور می‌کردند سرنوشت نظام جمهوری اسلامی با جنگ گره خورده است و با توجه به تمایل نداشتن ابرقدرت‌ها به پیروزی ایران، در نهایت حکومت صدام در این جنگ بازنده نخواهد بود، بنابراین، سازمان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی که آن را هدف اصلی می‌دانست، به طور رسمی و علنی در کنار صدام قرار گفت. رجوی تأکید داشت که از طریق مرزهای عراق به دنبال آزادسازی کشور خود (یعنی ایران) است؛ در واقع سازمان در این مقطع، با اتخاذ استراتژی جنگ جبهه‌یی یا آزادی‌بخش درصدد بود تا ضمن کسب حمایت خارجی و استفاده از فرصت جنگ ایران و عراق، زمینه‌های دست‌یابی سریع خود به قدرت را فراهم کند. (همان) در این مقطع نیز سازمان، در تحلیل خود دچار اشتباه شد و تمایل نداشتن ابرقدرت‌ها به بازنده شدن عراق را به حتمی بودن شکست جمهوری اسلامی و در نهایت سرنگونی آن تعبیر کرد.پس از ورود رجوی به عراق، نیروهای نظامی سازمان سلسله عملیات‌هایی را در طول نوار مرزی ایران با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق علیه نیروهای ایران در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات کرمانشاه اجرا کردند. در این عملیات‌ها تلفات جانی و تسلیحاتی فراوانی به برخی یگان‌ها و پایگاه‌های پراکندهٔ نیروهای نظامی ایران وارد شد. بر اساس آمار، این عملیات‌ها برای سازمان یک موفقیت محسوب می‌شد و با طراحی و خواست ارتش عراق و در قالب برنامه‌های جنگی حکومت صدام سیر صعودی داشت (محمد درودیان، آغاز تا پایان، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ پانزدهم، 1389، ص 276).سازمان به ویژه پس از استقرار مرکزیت آن در عراق، به شیوه‌های گوناگون دولت بعثی عراق را برای دست‌یابی به اهدافش یاری می‌کرد، که از جمله فعالیت‌ها و خدمات سازمان به عراق می‌توان به این موارد اشاره کرد: اجرای عملیات‌های خراب‌کاری و ترور در داخل ایران به ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی ایران؛ جاسوسی از فعالیت‌های نظامی ایران؛ به راه انداختن تبلیغات و شایعات ضد ایرانی از طریق رادیوی این سازمان در عراق به منظور تضعیف اراده و کاهش حمایت عمومی از جبهه‌های نبرد؛ شنود مکالمات بی‌سیمی و تلفنی نیروهای ایرانی؛ ارائهٔ اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ تأسیسات نظامی و اقتصادی ایران به سازمان‌های اطلاعاتی عراق و در مواردی درگیری مستقیم و حمله به نیروهای ایرانی در جبهه‌های جنفاطمه علی نژاداستاد علی اکبر حسنوند</description>
                <category>فاطمه علی نژاد</category>
                <author>فاطمه علی نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 01:02:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش آلمان در حمایت از رژیم صدام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94055975/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85-gtavd92xvldm</link>
                <description>دولت‌های غربی که به طور همه جانبه از رژیم بعث حمایت می‌کردند، در تجهیز شیمایی عراق نقش فعالی داشتند. از جمله کشورهایی که در کنار دیگر کشورها مثل امریکا، فرانسه و انگلیس به تجهیز رژیم بعث پرداخت آلمان بود که حتی رسانه‌ها و برخی مقامات آلمان هم به آن اعتراف کردند.مجله «اشپیگل» چاپ آلمان ذیل یکی از گزارش‌های خود درباره جزئیات تجهیز رژیم بعث به سلاح‌های شیمیایی توسط آلمان نوشت: یک عراقی به نام علی قاضی گرفتار زندان صدام می‌شود که با وساطت رئیس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آلمان از مرگ نجات پیدا می‌کند. پس از بازگشتش به آلمان با همکاری یک افسر عضو سازمان ضدجاسوسی آلمان غربی، ترتیب صدور یک کارخانه تهیه سلاح‌های شیمیائی به عراق داده می‌شود.به گزارش اشپیگل علی قاضی پس از بازگشت به آلمان بلافاصله با کمک یک عضو ارتش سازمان ضدجاسوسی آلمان در شهر هامبورگ شرکت صادرات و واردات تأسیس می‌کند و از طریق این‌ شرکت از «کنسرن معروف فورستای آلمان» وسائل یک کارخانه بزرگ تولید اسلحه شیمیایی را خریداری می‌کند. این کارخانه قادر بود سالیانه یک میلیون و هفتصد و شصت هزار تن مواد شیمیایی را به گازهای کشنده خردل و تابون مبدل سازد. بنابر این گزارش، صدور و حمل چنین کارخانه عظیمی به یک‌باره صورت نگرفته بلکه در قطعات و دفعات متعدد به واسطه ترکیه به عراق صادر می‌شد.مجله اشپیگل در گزارش دیگری نوشت: اینک در عراق در «سلمان پاک» در ساحل رودخانه دجله آزمایشگاه‌های تحقیقاتی تهیه گاز شیمیایی قرار دارد. در شهر «فلوجا» مواد خام اولیه تهیه می‌شود و بالاخره در شهر «سامره» گازهای خردل و گاز عصبی تابون به‌طور انبوه تولید می‌شود. بنابر این گزارش در هر سه شهر، شرکت‌های مختلف آلمان غربی حضور داشته و در ساختمان و تکمیل این کارخانه از آزمایشگاه تا تولید انبوه سهیم بوده‌اند.بنابر گزارش همین مجله، اطلاعات تحقیقات محرمانه حاکی از آن است که تأسیسات شیمیایی ساخته شده توسط شرکت‌های آلمانی در سامره عراق اخیرا موفق به تولید مواد شیمیایی بسیار مرگ‌بار تابون و لاست هم شده‌اند. کارشناسان آلمانی همچنین متوجه شده‌اند که سه کارخانه فروخته شده آلمانی به عراق قادر به تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده است.ادو اولفکات، خبرنگار آلمانی روزنامه مشهور «فرانکفورتر آلگماینه» که در دوران جنگ تحمیلی خبرنگار اعزامی این روزنامه به مناطق جنگی عراق بود می‌گوید: مقامات آلمانی بسیار خرسند بودند که این گازها را برای استفاده علیه ایران به صدام داده‌اند.فاطمه علی نژاداستاد علی اکبر حسنوند</description>
                <category>فاطمه علی نژاد</category>
                <author>فاطمه علی نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 20:38:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه امیر مسعود بختیاری با صداوسیما درارتباط با سال اول جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94055975/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-jzm9vqfbxbrc</link>
                <description>سوال:آیاهمین گرفتاری و این ضعف ارتش بود که باعث ان ناکامی ها و عدم موفقیت درسال اول جنگ شد؟من یک جواب خدمت شما بگم،ماظرف ۲تا۶ماه اول جلوی ارتش مجهز عراق رو گرفتیم ،این اسمش موفقیت نیست؟این موفقیت نیست که توانستیم ارتش عراق را قبل از اینکه به اهداف خودش برسد در مقابلش مقاومت شد،اگر این موفقیت نیست پس چیه؟یکی از تعاریفی که امروز در ادبیات نظامی از پیروزی میکنند این است که شما مانع از این میشوید که دشمن به اهداف استراتژیک خودش برسد و ارتش ایران مانع از این شد،و این که من میگم لغت ارتش ایران براش تاکید میکنم برای این است که نیروهای بسیج مردمی فاقد آموزش،فاقد سلاح،و فاقد مهارت هستند!سپاه پاسدارن هم در آغاز این راه است،خودشونم قبول دارن.هنوز حتی درواقع درآغاز جنگ ۳،۲ ماه است که سپاه سازمان فرماندهی اش را کامل کرده تا قبل از این سپاه به صورت شورایی میگشته،درماه شهریور یا مرداد است که آقای محسن رضایی به عنوان فرمانده کل سپاه انتخاب میشود(درسال ۶۰) ودر شورای فرماندهی سپاه اصلا یک تعدادی از آن ۶،۵ اولی که شوراداشتند مخالف این بودند که سپاه وارد جنگ خارجی شود و میگفتند سپاه طبق قانون اساسی مسئول امینیت داخلی است و لذا این کسی که جلوی عراق را گرفته ارتش است.و نکته ای: ایثار،فداکاری،روحیه،انگیزه جای خود اما آیا درمقابل تسلیحات مدرن،تنها سینه ی باز و سینه ی پراز احساس و دست خالی جوابگو است؟وقتی ۱۹۲ فروند هواپیما از پایگاه بلند میشوند و بمباران میکنند،توپخانه ی عراق اتش باران میکند ایا تنها با انگیزه ی خالی میتوان کارکرد؟نه!نیروی مشابه خود را میخواهد و لذا چه کسی این را داشته؟ارتش!واگر داشته مهارت و تخصصی هم درکاربردش داشته.و این مقاومت باعث میشود صدام حسین در روز ششم جنگ تقاضای اتش بس کند.ما در سال اول جنگ موفقییت هایی داشتیم:۱_عراق را نهگداشتیم۲_نیروی هوایی عراق را تقریبا از فعالیت انداختیم۳_نیروی دریایی در ۶۷ روز اول جنگ نیروی دریایی عراق را ازصحنه جنگ خارج کرده۴_صدور نفت عراق را قطع کرد،درکنار این فتح تپه های الله اکبر و فتح ارتفاعات میمک و فتح پل های غرب کرخه...شما اگر در تحیلیل جنگ ایران و عراق فضای انقلابی حاکم برکشور،اگر ان شور انقلابی و فضای هیجان زده را دخالت ندهید؛تمام تفسیر ها و تحلیل هایتان یک پایش لنگ است.فاطمه علی نژاداستاد علی اکبر حسنوند</description>
                <category>فاطمه علی نژاد</category>
                <author>فاطمه علی نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 23 Dec 2022 01:06:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردان دِژ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94055975/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%90%DA%98-do9tpgofnigk</link>
                <description>گردان ۱۵۱ دژ، گردان پیاده ی زیرمجموعه لشکر ۹۲ زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود، که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت. گردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد. در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان‌های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی عراق قرار داشت و در نبرد خرمشهر، به مدت ۳۰ روز در برابر حملات لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نمود.ثبت ملی پادگان دژ خرمشهر؛ دریچه ای به جاودانه سازی یاد شهداتاریخچه:گردان ۱۵۱ دژ خرمشهر در سال ۱۳۴۹ تأسیس شد. این گردان شامل ۵ گروهان؛ ۴ گروهان تفنگدار و یک گروهان ارکان بود، که بخشی از پوشش نیروی زمینی ارتش از خط مرزی شلمچه تا طلائیه را برعهده داشت و برای انجام این مأموریت به ۳۲ پاسگاه تقسیم شده بود. مأموریت این گردان در زمان درگیری، انجام عملیات تأخیری و حفظ خطوط مرزی به مدت ۴۸ ساعت بود. برای کنترل مأموریت این گردان، دو پاسگاه یا دو دژ مرکزی در نظر گرفته شده بود، که یکی از آنها در شلمچه و دیگری در کوشک مستقر بود. فاصله دژهای ۳۲ گانه از یکدیگر، سه کیلومتر و استعداد هر دژ ۱۴ نفر نیروی انسانی شامل دو نفر افسر یا درجه‌دار و ۱۲ نفر سرباز، که همگی خدمه تفنگ ۱۰۶ میلی‌متری و سلاح‌های موجود بودند. سلاح سازمانی هر دو دژ یک قبضه تفنگ ۱۰۶ و یک دستگاه تانک، همچنین سلاح سازمانی دژهای مرکزی علاوه بر حداقل دو قبضه تفنگ ۱۰۶، یک دستگاه تانک، یک قبضه خمپاره ۸۱ میلی‌متری و یک قبضه خمپاره ۱۲۰ میلی‌متری بود و برای هر دژ نیز یک قبضه تیربار کالیبر ۵۰ میلی‌متری اختصاص داده شده بود.جنگ ایران و عراق:گردان ۱۵۱ دژ که بخشی از لشکر ۹۲ زرهی اهواز بود، در هنگام شروع جنگ ایران و عراق، وظیفه حفاظت از مرزهای ایران در استان خوزستان، حد فاصل شلمچه تا کوشک را برعهده داشت. در واقع راه زمینی اصلی که یگان‌های نیروی زمینی عراق قصد داشتند از طریق آن از نقطه مرزی شلمچه به سوی خرمشهر پیشروی و آن شهر را تصرف کنند، در محدوده استحفاظی و مأموریت این گردان قرار داشت.مرز ایران و عراق از زمان حکومت محمدرضا شاه و بعد از عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر بین دو کشور، دارای یک دژ (نوعی خاکریز و استحکامات مرزی) بود، که در حد فاصل نیروهای ایران و عراق کشیده شده بود. این دژ به یک دژ مرکزی و دژهای فرعی تقسیم شده بود و مسئولیت دفاع از این دژها، برعهده گردان ۱۵۱ بود، که نیروهای آن در پادگانی به نام پادگان دژ مستقر شده بودند.ارتش عراق که در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ حمله خود را برای اشغال خرمشهر آغاز کرد، با دفاع شدید نیروهای گردان ۱۵۱ روبه‌رو شد. این دفاع یک ماه تمام و تا ۳۰ مهرماه ۱۳۵۸ ادامه یافت. گردان دژ که با حمله لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق روبه‌رو شده بود و همزمان با توپخانه و نیروی هوایی عراق، گلوله‌باران و بمباران می‌شد، ۳۰ شبانه روز در برابر نیروهای عراقی جنگید و از محدوده گسترده نوار مرزی و از جمله جاده ۱۷ کیلومتری شلمچه به خرمشهر دفاع کرد، تا مانع ورود نیروهای عراقی به خرمشهر شود.شدت درگیری گردان دژ با نیروهای عراقی در این ۳۰ روز چنان بود، که فقط در هفته اول جنگ، پنج بار فرماندهی این گردان به دلیل کشته یا مجروح شدن فرماندهان، تغییر کرد. نام آن پنج فرمانده که یکی پس از دیگری کشته یا مجروح شدند؛ سرهنگ جاموسی، سرگرد چهارمحالی، سرگرد شاهان، سروان کبریایی و ستوان گیوتاج بود، که این آخرین فرمانده در واقع پزشک گردان و افسر وظیفه بود، که در نبود فرماندهان بالاترش مجبور شد فرماندهی گردان را برعهده بگیرد. در این دفاع ۳۰ روزه از ۱۹ افسر گردان ۱۵۱ دژ، فقط یک افسر زنده ماند.نقش گردان دژ در دفاع از خرمشهر برگرفته از خاطرات سرهنگ علی قمرینیروهای دشمن در منطقه عرایض رخنه ایجاد کرده و به سمت غرب شهر پیشروی کردند که با هجوم بدون برنامه افراد و مدیریت و هدایت عملیات تدافعی همراه بود، زیرا همه نیروهای موجود در منطقه بهصورت خودجوش و یا باید گفت خودسر بهسوی منطقه نفوذ حرکت کردند لذا در همین لحظه عراقیها از این غفلت نیروهای مدافع خرمشهر استفاده کرده و تا مناطق صابونسازی و عشایر پیشروی کردند که در مقابل آنها نیرویی وجود نداشت.اگرچه نیروها برحسب تعصب و شرف خود به مصاف با دشمن می‌شتابند بنابراین ازاین‌جهت ایرادی بر آنها وارد نیست، بلکه ایراد متوجه مسئولین است که کلیه تلاش نیروها را هماهنگ نساخته‌اند. این حرکت‌های خودجوش رزمندگان شرف و غیرت ایرانی‌ها را اثبات می‌نماید. اما در این شرایط  شجاعت و غیرت نیروهای گردان دژ با تمام وجود به اثبات رسیده و همچنان ایستاده‌اند و الحق و الانصاف همه نیروهای پادگان دژ مردانه و شجاعانه می‌جنگند.امروز ۵۹/۷/۱۱ عراقی‌ها توانستند از دو جبهه (شمال و جنوب) به داخل شهر رخنه نمایند البته این توانایی عراقی‌ها را باید مدیون ضدانقلاب و خودفروخته‌های مزدور خودی دانست که در کسوت رزمنده در خرمشهر راه‌ها را به آنها نشان می‌دادند و حتی اصابت گلوله‌های توپ آنها را تصحیح می‌کردند و محل تجمع نیروهای خودی را هم گزارش می‌دادند. علیرغم همه این امکانات و گلوله‌باران بی‌وقفه شهر، تکاوران دریایی و ژاندارمری، نیروهای شهربانی، دانشجویان دانشکده افسری، تیزپروازان هوانیروز و نیروهای مردمی به همراه نیروهای گردان دژ به عراقی‌ها یورش بردند و آنها را به عقب راندند اما کار با این حمله‌ها تمام نمی‌شود.روز ۵۹/۷/۱۲ یک نفر روحانی بنام حاج‌آقا شریف خود را به نیروهای دژ معرفی کرد و خواستار همکاری با گروه‌ها گردید و فرمانده یگان او را به گروه ضربت ستوان نصیری مأمور کرد. عراقی‌ها بازهم به کمک ضدانقلاب تا نزدیک استادیوم ورزشی پیشروی کردند که به ما اطلاع رسید و چند گروه ضربت ازجمله گروه ستوان نصیری را جهت سد پیشروی آنها اعزام کردیم، اما ضدانقلاب از پشت‌بام ساختمان‌های بلند محل تجمع گروه‌ها را به توپخانه عراق اطلاع می‌دادند و تلفات و ضایعاتی به نیروهای خودی وارد آمد. گروه‌های رزمنده دژ از طرف منطقه حشمت نو وارد عمل شدند و پیشروی دشمن را سد کردند.  روز ۵۹/۷/۱۳ خبر رسید که عراق با تعداد زیادی تانک و نفربر از طرف کمربندی به‌سوی شهر درحرکت است، این خبر به سرگرد شریف النسب که در مسجد جامع خرمشهر بود اطلاع داده شد، ایشان چند گروه را برای مقابله با دشمن فرستادند و پس‌ازاینکه گروه‌های ضربت گردان دژ هم از مأموریت سایر محل‌ها مراجعت کردند به دستور گردان، یک گروه به فرماندهی سروان ایازی و یک گروه به فرماندهی سروان مقید و گروهی دیگر توسط ستوان زارعیان و گروهی به فرماندهی ستوان جواد رختدار و آخرین گروه به فرماندهی ستوان افضلی به محل درگیری که به‌صورت جنگ تن‌به‌تن بود اعزام گردیدند و به نیروهای اعزامی توسط سرگرد شریف النسب به‌منظور بیرون راندن دشمن کمک کردند.در همین زمان دو گروه دیگر به فرماندهی سروان قمری و ستوان مرتضوی به منطقه گمرک جهت کمک به نیروهای تکاور دریایی اعزام شدند و درگیری روز ۵۹/۷/۱۳ به‌صورت مداوم ۲۴ ساعت طول کشید و برای اولین بار بود که نیروی کمکی از مسجد برای منطقه گمرک آمد و تیم‌ها را تعویض کردند و گروه‌های ستوان صالحی، استوار کریمی، ستوان گلبو، ستوان ایازی و گروهبان دشتی حمله گسترده‌ای را علیه عراقی‌ها انجام دادند و به گونه‌ای که خیابان‌های خرمشهر پر از جنازه افراد عراقی گردید.ضمناً گروه ستوان زارعیان با تیم  شکار تانک خود در قسمت حزب جمهوری اسلامی بازهم حماسه آفرید و یک گروه ۴۰ نفری از افراد هوانیروز هم مانند دژی پولادین در برابر بعثی‌ها مقاومت کردند. منطقه گمرک در اختیار تکاوران بسیار ورزیده و جنگ دیده دریایی بود و نزدیک‌ترین افراد به عراقی‌ها در شهر بودند لذا در رشادت و شهامت از خود حماسه آفریدند و به‌حق این افراد شایسته کلمه تکاور می‌باشند و به‌حق این کلمه از این افراد عزت و شجاعت کسب کرده است. تعدادی از افراد گردان دژ داخل گمرک به محاصره نیروهای عراقی درآمدند و همین‌که خبر رسید، چند تیم پنج نفره به فرماندهی ستوان زارعیان، گروهبان حسینی، گروهبان دشتی، گروهبان پورنصیر و گروهبان قاسمی با پنج نفره از نیروهای جهان‌آرا و به همین تعداد نیروی داوطلب به مصاف عراقی‌ها در گمرک شتافتند و تا ساعت ۲۳ بعد از نیمه‌شب با دادن یک نفر شهید و چهار مجروح تیم‌ها را از اسارت آزاد ساختند.روز ۵۹/۷/۱۶ آقای خلخالی ۶۰ نفر را در اختیار ما گذاشت که فردای آن روز چند نفرشان بیشتر نبودند و بقیه فرار را برقرار ترجیح دادند و ما از آن‌ها اطلاعی نداشتیم تا اینکه نتیجه را به آقای خلخالی گفتیم، ایشان دو روز بعد از ۵۹/۷/۱۸ مجدداً ۷۰ نفر را به ما مأمور کردند که به هنگام ناهار چند گلوله توپ به نزدیک ما اصابت کرد و سر سربازی را از تنش جدا نمود.آقایان با دیدن این صحنه منطقه خرمشهر را حتی بدون خداحافظی ترک کردند. افراد گردان دژ به علت کمبود جنگ‌افزار و تجهیزات سنگین به‌صورت گروه‌های ۱۲ نفری پیاده در جنگ شهری شرکت داشتند. فرماندهان این گروه‌ها عبارت از، سروان مقد، ستوان ایازی، ستوان علیلو، ستوان زارعیان، ستوان مرتضویان، ستوان افضلی، ستوان مرتضوی، ستوان انصاریان، ستوان اسماعیلی، ستوان خیلابی، ستوان کرمی، ستوان شریعتی، ستوان رختدار، ستوان کوه بر و تعدادی از درجه داران ورزیده قدیمی در رأس این گروه‌ها قرار گرفتند. نیروهای زیرمجموعه این فرماندهان، افراد گردان دژ، نیروهای داوطلب، افراد هوانیروز و دانشجویان دانشکده افسری بودند که به عملیات‌های مختلف در داخل شهر اعزام می‌شدند.یک تیم از نیروهای دژ در اطراف ده مؤمنی با نیروهای عراقی درگیر شدند در این زمان گزارش رسید که نیروهای ایرانی در منطقه دوربند نیاز به نیروی کمکی دارند. نیروهای گردان دژ در دوربند خوب عمل کردند و چند نفر را اسیر نمودند که یکی از آنان فرمانده تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق سرهنگ عدنان بود. هنگامی که سرهنگ عدنان به مقر نیروهای عمل‌کننده دژ آورده شد بسیار تعجب کرد و گفت شما چگونه تابه‌حال در مقابل این تانکر مقاومت کرده‌اید؟نیروهای دژ برای یک عملیات پیچیده به پاسگاه خین عراق وارد شدند، این تیم ورزیده عبارت بود از سروان قمری، ستوان زارعیان، استوار کریمی و سرگرد کاشانی، سرباز عبدی و شش نفر از نیروهای ژاندارمری، همین‌که به محل مأموریت رسیدیم. همگی اسیر دشمن شدیم. مارا از طریق را زمینی به سمت عراق بردند و شبانه با علائم چریکی که در دوره‌های آموزشی تکاوری به ما آموخته بودند، همدیگر را مطلع و در یک‌لحظه متواری شدیم و آنها نتوانستند ما را پیدا کنند و فردا صبح به یگان خود رسیدیم، آری این آزادسازی نیروها در حد یک معجزه بود. پادگان دژ به علت اینکه یک هدف شناخته‌شده برای نیروهای عراقی بود، همواره مورد بمباران هواپیماها و توپخانه و تیر مستقیم تانک‌ها قرار داشت و لذا افراد ستاد گردان و فرمانده گرو هان‌ها و با کمک سایر افسران یگان‌ها به‌صورت تیمی عملیات انجام می‌دادند و در مناطق مختلف شهر عمل می‌کردند و هیچ‌گاه به‌صورت یک گردان منسجم به عملیات نپرداختند زیرا جنگ در نقاط مختلف شهر بود و به‌صورت چریکی و جنگ شهری اداره می‌شد. اولین فرمانده گردان دژ به هنگام شروع جنگ سرهنگ جاموسی بود که در چند روز اول جنگ مجروح و تخلیه شد. سپس سرگرد چهارمحالی فرمانده شد که خیلی زود مجروح گردید. بعد از آن سرگرد شایان بهبهانی فرمانده شد که همان روز مجروح و تخلیه گردید و سپس سرگرد کبریایی فرمانده گردان شد و پس از سه روز در روز حمله عراقی‌ها به داخل پادگان با شجاعت کم‌نظیری جنگید و سپس شهید شد.از آن به بعد گردان تا مدتی فرمانده نداشت و سرپرست پادگان افرادی مانند ستوان گیوتاج و حتی استوار اصفهانی هم بودند. نیروهای دژها در پشت خاک‌ریز سیل‌بر گردان شمال خرمشهر به‌حق حماسه آفریدند و جلو پیشروی ۲۰۰ تانک دشمن را گرفتند، در حالی که به‌شدت با تانک‌های عراق درگیر بودند، خبر رسید که عراقی‌ها از طریق پلیس‌راه به نزدیک شهر رسیدند و در مقابل آنها تکاوران دریایی و نیروهای مردمی و چند گروه از نیروهای دژ به‌شدت درگیر هستند و بازهم استوار کابلی و استوار قاسمی به‌وسیله تفنگ ۱۰۶ در شکار تانک‌های دشمن حماسه آفریدند. انبارهای پادگان دژ روزانه چند نوبت بمباران می‌شدند زیرا عراقی‌ها به برکت وجود افراد ضدانقلاب می‌دانستند که سلاح‌های متعددی در انبارها وجود دارد و لذا همه آنها را بمباران کردند.امروز در منطقه پل نو نیروی هوایی افتخار آفرید و اجتماع تانک‌های عراقی را به‌شدت بمباران کرد که خسارات زیادی به آنها وارد آمد در اثر این بمباران و به هم خوردن آرایش دشمن و هجوم نیروهای خودی عراقی‌ها عقب‌نشینی کردند و نیروهای دژ و تکاورها آن‌ها را تعقیب و تا چند کیلومتر به عقب بردند.  در این حمله، ۱۷ دستگاه تانک عراقی منهدم گردید و روحیه عراقی‌ها به‌کلی درهم شکست، لذا ارتش عراق به‌سرعت گردان‌های شکست‌خورده را تعویض و گردان حسن و حسین لشکر ۵ مکانیزه را جایگزین آن‌ها نمود و لذا مجدداً گروه ۲۰نفری ستوان زارعیان به تانک‌های گردان الحسین با آرپی‌جی و تفنگ ۱۰۶ حمله و ضربات مهلکی به این گردان وارد آوردند که درنتیجه آن چهار نفر از نیروهای خودی شهید و هفت نفر هم مفقود گردیدند. گروه ستوان علیلو به‌شدت در دیزل آباد و کشتارگاه با عراقی‌ها جنگید و تا آخرین فشنگ مقاومت کردند و پس از اتمام مهمات به داخل شهر عقب‌نشینی کرده و به مسجد جامع رفتند و این برای دومین باری بود که نیروهای دژ به‌طرف مسجد جامع می‌رفتند.پس‌ازاین درگیری دانشجویان دانشکده افسری و تکاوران دریایی و ژاندارمری و شهربانی به کمک نیروهای دژ آمدند اما همه تلاش‌ها در برابر هجوم بی‌وقفه دشمن بی‌اثر ماند و اجباراً نیروها به‌طرف مسجد جامع برگشتند و به‌صورت ناخواسته به جمع نیروهای موجود در مسجد پیوستند. افراد عراقی بالباس نیروهای ایرانی به نیروها مراجعه و می‌گفتند که دستور داده‌اند مقاومت بی‌فایده است عقب‌نشینی کنید حتی بعضی از اوقات نام فرماندهان را ذکر می‌کردند، رزمندگان دژ چون غیرت و شجاعت افسران خود را می‌شناختند به آن‌ها شک کرده سپس دستور داده‌ شد که در هرکجا چنین حرفی کسی به شما گفت او را دستگیر و به یگان بیاورید و در همان روز چندین نفر دستگیر شدند که لباس نظامی ایرانی به تن داشتند اما نظامی عراقی بودند.برای اولین باری که در مسجد جامع به ما صبحانه دادند سربازی را بغل‌دست خود دیدم که در شلمچه شهید شده بود اما حالا اتیکت او بر سینه سرباز دیگری بود با دقت حرکات و رفتارش را زیر نظر گرفتم و سپس با یک حرکت او را دستگیر کردم گفت سرباز عراقی است و ما از اتیکت شهدا و لباس آن‌ها به این طریق استفاده می‌کنیم و همه‌جا هستند و اطلاعات حضور شمارا به نیروهای عراقی می‌دهند. سروان خلیلیان تکاور نیروی دریایی و فرمانده دژبان خرمشهر نیز گفت: آن‌قدر جاسوس گرفته‌ایم که آمارشان از دستمان خارج‌شده است.روز ۵۹/۷/۲۴ خونین‌ترین روز خرمشهر بود و نیروها در برابر حفظ پادگان گردان حماسه‌ها آفریدند در حدی که تعداد تانک‌های دشمن از تعداد نفرات ما بیشتر بود و به هر حال تلفات افراد دژ در این روز بسیار زیاد در حد یک‌صد شهید بود.بدین ترتیب آخرین سنگر مقاومت گردان دژ در پادگان سقوط کرد. افسر اطلاعات گردان ستوان بهنام محمدی که تمام مدت شبانه‌روز تلاش می‌کرد با عواملش اطلاعات دشمن را در اختیار ما قرار دهد به شهادت رسید. با سقوط پادگان دژ در تاریخ ۵۹/۷/۲۴ افراد باقیمانده گردان دچار تفرقه و نابسامانی شدند و در روحیه آن‌ها تأثیر منفی گذاشت. نیروهای باقیمانده گردان دژ تا تاریخ ۵۹/۷/۲۹ در اطراف ساختمان فرمانداری خرمشهر مستقر بودند. آن روز، آخرین نفرات در گردان دژ که ۱۹ نفر به فرماندهی ستوان امیری بودند، هم‌قسم شدند که پادگان را رها نکنند و همه درراه آرمان کشور و خرمشهر و خانه خود( پادگان دژ)، این دژ همیشه استوار پابرجا شهید شدند و نام خود را در کنار گردان دژ و پادگان دژ برای عبرت دیگران به ثبت رسانیدند. در پایان روز ۲ و ۵۹/۸/۳ به‌تدریج نفرات باقیمانده گردان از پل و رودخانه کارون گذشتند و به خرمشهر شرقی وارد شدند. و بدین ترتیب حماسه دژ و خرمشهر موقتاً پایان یافت و باقیمانده نیروهای گردان دژ آخرین کسانی بودند که در کوت شیخ مستقر شدند تا در برابر دستور بعدی عمل نمایند.اگرچه گردان دژ تقریباً جدیدالتأسیس بود اما حماسه به یاد مانده از دلاور مردی‌های این گردان برگ زرینی بر تاریخ نظامی کشور افزود و مقاومت و پایداری همه رزمندگان در خرمشهر درسی فراموش‌نشدنی به عراق و دنیا داد و به همه جهان فهماند که می‌شود در برابر زورگویان و جهان خواران زمان ایستادگی کرد و اجازه نداد که به اهداف خود برسند، جنگ در خرمشهر جنگ دو نیرو نبود بلکه جنگ دو عقیده دو آرمان و جنگ بودن و نبود بود. خرمشهر دروازه خلیج‌فارس برای عراق بود و این دروازه را دژی ها با کمک سایر رزمندگان بسته نگاه داشتند و ۳۴ روز دشمن را پشت غیرت و تهور خود زمین‌گیر نمودند تا سایر یگان‌ها از راه برسند بر دشمن یورش بردند. خرمشهر گورستان نیروها و اراده مقامات عراقی شد و برابر اعلام ارتش عراق فقط ۸۰۰۰ نفر در خرمشهر کشته شدند و ۲۵۰۰۰ نفر مجروح بر جای گذاشت و صدها تانک و نفربر عراقی منهدم گردید و تصمیم و خواسته مقامات عراقی مضمحل شد و درسی جدید در رابطه با چگونگی مبارزه خلق‌ها با نیروهای استکباری ایجاد گردید. شاید کسانی که در اواخر سال ۱۳۴۷ به ‌فکر تشکیل این گردان برآمدند، هیچ‌گاه فکر نمی‌کردند اینچنین اقتدار و نقشی از خود نشان دهد و تا این حد مثمر ثمر و کارآمد باشد.</description>
                <category>فاطمه علی نژاد</category>
                <author>فاطمه علی نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 17 Oct 2022 19:56:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>