<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمود فروزبخش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_94065766</link>
        <description>نویسنده و اصفهان اندیش</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:23:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2284784/avatar/yVlSA3.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمود فروزبخش</title>
            <link>https://virgool.io/@m_94065766</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گر بهر ریا شکست ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-gae9lhqcqmu4</link>
                <description>آقانجفی اصفهانیداستان هایی که برای انسان های مشهور دهان به دهان می چرخد یا واقعی هستند یا ساخته ذهن. داستان های ساخته ذهن نشان دهنده اهمیت آن شخص در میان عموم مردم را دارد. داستان حسین دودی و آقانجفی یکی از این داستان هاست که نشان می دهد چقدر آقانجفی در ذهن مردم اصفهان پررنگ است که این گونه با چنین داستان هایی مرور می شود. https://www.aparat.com/v/zgjcw7s?refererRef=channel_page</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jan 2026 10:54:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شش شباهت مناره ها با آدم ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%B4%D8%B4-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-ajyfaqml2z6e</link>
                <description>شهر اصفهان، شهر مناره های تاریخی است. اکثر این مناره ها متعلق به دوران سلجوقیان هستند هر چند که مناره هایی از دوره ایلخانیان و تیموریان هم در شهر دیده می شود.مناره ساربان مناره های مکان هایی هستند که در بالای آن ها آتش روشن می کردند تا مسیر راه تا دوردست ها مشخص شود اما به عقیده این قلم مناره ها بیشتر نماد قدرت یک حکومت در زمانه های قدیم هستند.مناره های مسجد علی، ساربان، چهل دختران در داخل شهر اصفهان هستند و مناره های زیار، جار و سین در اطراف شهر اصفهان هستند. در این میان منارجنبان معروف ترین مناره در اصفهان است.https://www.aparat.com/v/btw9nj3?refererRef=channel_page  </description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jan 2026 11:40:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاج‌آقا نورالله اصفهانی، فقیه اتحاد و عمل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%B9%D9%85%D9%84-uowflylybzdr</link>
                <description>حاج‌آقا نورالله نجفی اصفهانی برادر آقا محمدتقی نجفی، از فقها و علمای مجاهد شیعه در قرن ۱۴ قمری و از شاگردان میرزای شیرازی و از حامیان نهضت مشروطه در ایران و مخالف سیاست‌های رضاخان بود. او رهبر مشروطه‌خواهان اصفهان بوده که دایره فعالیت‌ها و مبارزاتش در جریان بیداری اسلامی به حدود 30 سال می‌رسید. حاج‌آقا نورالله اصفهانی علاوه بر فعالیت‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، فعالیت‌های فرهنگی متعددی نیز انجام می‌داد.آیتاالله حاج آقانورالله نجفی اصفهانی او در سال ۱۳۲۰ قمری، به منظور خنثی کردن تبلیغات ضداسلامی یکی از کشیش‌های اروپایی، با همکاری برادر بزرگترش فقیه فرزانه آقا نجفی، جلسات بحث آزادی را در اصفهان دایر کرد که این جلسات به «انجمن صفاخانه» معروف شد. این انجمن هر ماه نشریه‌‎ای به نام «الاسلام» منتشر می ‎ساخت و مجموعه‌ مناظره ‌های مسلمانان و مسیحیان را در اختیار علاقه‌مندان قرار می ‌داد.حاج‌آقا نورالله اصفهانی سرانجام در شب ۴ دی ماه ۱۳۰۶ به طور ناگهانی درگذشت. برخی معتقدند با توجه به کسالت ایشان، رضاشاه اعلم‌الدوله پزشک مخصوص خود را برای به قتل رساندن حاج آقا به قم فرستاد. پیکر مطهر او در نجف اشرف‌، ‌در مقبره کاشف‌الغطاء به خاک سپرده شد.این سال‌هایی که او برای بیداری اسلامی فعالیت می‌کرد آبستن حوادث بسیاری بود که در این فرصت به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنیم. ماجرا از این قرار است که ضرغام‌السلطنه از بزرگان ایل بختیاری میل چندانی میلی برای کمک به مشروطه‌خواهان نداشت. علت این عدم تمایل، کدورتی بود که میان او و برخی دیگر از بزرگان ایل بختیاری بوجود آمده بود که همین امر موجب سردی ضرغام‌السلطنه شده بود. اما حاج‌آقا نورالله برای رفع این مشکل چه کرد؟ضرغام‌السلطنه گرایشات صوفیانه و درویشی داشت و مرید سید احمد نوربخش بود. سید احمد بزرگ فرقه دراویش نوربخشیه بود و پر واضح است که میان روحانیت سنتی حوزه اصفهان و دراویش فاصله و اختلاف بسیاری وجود داشت. اما حاج‌آقا نورالله بی‌توجه به این شکاف و اختلاف به سراغ سید احمد نوربخش رفت و از او درخواست کرد که با ضرغام‌السلطنه صحبت و او را مجاب کند که به صف مشروطه‌خواهان بپیوندد و حاج آقا نورالله را یاری کند. سید احمد نوربخش هم در پی این مذاکره، تقاضای حاج‌آقا نورالله را برآورده کرد.مجسمه ضرغام السلطنه بختیاری در خانه مشروطه اصفهاناتفاقا روشی که این فقیه در پی گرفت نتیجه داد که این نتیجه خود را در ماجرای فتح اصفهان توسط مشرو‌طه‌خواهان نشان می‌دهد؛ زمانی که حدودا یک سال از استبداد صغیر و به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلی‌شاه می‌گذشت. در آن دوران میان حاکم مستبد قاجاری اصفهان به نام اقبال‌الدوله کاشی و نیروهای مشروطه‌خواه به رهبری آقانجفی و حاج‌آقا نورالله نجفی درگیری سنگینی در گرفته بود. حاکم اصفهان به دلیل داشتن امکانات بیشتر فاتح این جنگ و جدال بود. او حتی از توپ هم استفاده کرد و به همین دلیل بود که سردر مسجد جامع عباسی آسیب فراوانی دید.حاج‌آقا نورلله و آقانجفی در چنین وضعیتی خواهان کمک از جانب بختیاری‌ها شدند. آن‌ها نامه‌ای به ضرغام‌السلطنه نوشتند و از او خواستند که به میدان نبرد بیاید. ضرغام‌السلطنه نیز همراه با سوارکاران تفنگ‌به‌دوش از پل جویی عبور کرد و وارد شهر شد و با پاک‌سازی میدان نقش جهان و اطراف آن عملا صحنه جنگ را به نفع مشروطه‌خواهان تغییر داد. مشروطه در اصفهان پیروز شد و حاکم قاجار و قوای اصلی استبداد به قنسولگری‌های خارجی پناه بردند. بعدها دامنه این فتح با آمدن سردار اسعد از اروپا به اصفهان، گسترده و به تهران کشیده شد. در واقع باید گفت فتح اصفهان، مقدمه‌ای بود برای فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان.بازخوانی این واقعه بخشی از سیمای سیاست‌ورزی حاج‌آقا نورالله را به خوبی عیان می‌کند؛ کسی که به دنبال ایجاد اتحاد و ساختن فضایی بود که در آن طیف‌های مختلفی از نیروها برای رسیدن به اهداف عالی، فعال شوند و نقش‌آفرینی کنند. این سبکی از سیاست‌ورزی، سیاست‌ورزی عملگرایانه است که نگاه نتیجه‌محور را در سایه رسیدن به افق‌های دور دنبال می‌کند.در مقابل این نگاه، دیدگاهی وجود دارد که سبقه‌ای کلامی دارد، صفر و یکی به افراد می‌نگرد و به دنبال نیروهای خالص و همسو است.این دیدگاه برای ادامه راه و رسم سیاسی خود حتی نزدیکانی را که در گذشته با آن‌ها همراه بوده، به خاطر داشتن اختلافات و معایب کنار می‌گذارد. طبیعی است که چنین رویکردی در وزن‌کشی‌های سیاسی تنها می‌ماند و البته در آن زمان از آرمان‌گرایی دم می‌زند و افتخار می‌کند که نگذاشته است انحرافات وارد مسیر آن شود.اگر بخواهیم رویکرد حاج‌آقا نورالله را نسبت به نیروهای پیرامونی‌اش در سیاست آن زمان ارزیابی کنیم باید بگوییم که حاج‌آقا نورالله دارای نگاهی خلاق و نوآور بود که به رکود نمی‌انجامید و از همه ظرفیت‌های سنت استفاده می‌کرد. این نگاهی است که اساس پایه او در حوزه اصفهان و بهره‌گیری از میراث صفوی اصفهان بود. از طرف دیگری او از بیرون تعامل حداکثری را دنبال می‌کرد؛ به این شرط که در برابر آن نیروی خارجی خود را نبازد. برای همین است که موریس پرنو، مستشرق معروف در گزارش دیدار خود با حاج‌آقا نورالله می نویسند: «او غرب را می شناخت، بدون این که به دید ستایش به آن بنگرد.»حاج‌آقا نورالله متون غربی را به شکلی مفصل مطالعه نکرده بود، اما از غرب درکی به صورت اجمالی داشت. او می‌دانست که در نهایت رویکرد مادیگرایانه و مکانیکی مدرن غربی نمی‌تواند روح تشنه ایرانی را سیراب کند. برای همین غرب را نهایت آرزوی خود نمی‌دید و از همین رهگذر، زاویه‌ای انتقادی نسبت به مناسبات غربی داشت.اما در مقابل او هیچ‌گاه جهت‌گیری بسته نداشت و از مناسبات تمدنی جدید در غرب استفاده می‌کرد؛ مثلا به تاسیس روزنامه، مدرسه، بیمارستان و شرکت مبادرت ورزید. بی‌شک کسی که چنین ساختاری فکری داشته باشد، از درون پویا و خلاق است و با اعتماد به داشته‌ها و ظرفیت‌های بومی و ارتباط‌گیری باز و متعامل با بیرون بدون خودباختگی، می‌تواند در مناسبات سیاسی، سفره‌ای وسیع پهن کند و گرایشات مختلف را بر سر آن بنشاند؛ بدون آنکه با محافظه‌کاری و ملاحظه‌کاری افراطی رو به سوی نگاه‌های خالص‌گرایانه بیاورد. حاصل چنین دیدگاهی تاثیرگذاری بر شهری مانند اصفهان است که در آن دوران دچار تعارضات و تزاحمات زیادی بود.اما در نهایت این حاج‌آقا نورالله و تفکر اوست که در موقع مناسب، موثر وارد می‌شود و سررشته امور را در دست می‌گیرد.</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jan 2026 11:30:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این که بار اولشان نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-zmzxjtd92rpv</link>
                <description>حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به خاک کشورمان، سبب شد تا داستان هایی جدید خلق شود. داستان هایی که روایتی هنرمندانه ای را می طلبد. حکایت شهادت نجمه کریمی و همسرش، شهید مسلم طاعتی، کارمند شهرداری اصفهان، به همراه فرزندی که هرگز زاده نشد، را از زبان محمود فروزبخش، پژوهشگر اصفهانی بشنوید.https://www.imna.ir/news/921289/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jan 2026 11:20:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما «بی‌جا» نیستیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-oa0vcxuh8fjz</link>
                <description>بررسی و نقد کتاب «بال‌های زخمی طاووس» در گفت‌وگو با یک جامعه‌شناس و یک نویسندهبه گزارش اصفهان زیبا؛ «بال‌های زخمی طاووس»، جدیدترین اثر محمود فروزبخش است که نامش با «اصفهان» عجین شده است.در این اثر داستانی عناصر تاریخی شهر اصفهان، همچون ساعت مسجد سید و اژدهای سردر قیصریه و شیرسنگی پل خواجو و امثالهم داستان‌هایی برای قهرمان داستان مطرح می‌کنند که هدفشان بیان مسائل و چالش‌های شهر بوده و درون‌مایه اصلی‌شان مسئله فرونشست و دغدغه زاینده‌رود است.داستان در حین این ماجراها، قسمت‌هایی از تاریخ شهر و مشاهیر آن را معرفی کرده و حکایت‌هایی کمترگفته‌شده را بیان می‌کندبه مناسبت رسیدن این کتاب به چاپ دوم، با دوتن از پژوهشگران و دغدغه‌مندان اصفهان، دکتر احمد مهرشاد و محمدرضا رهبری گفت‌وگو کردیم. رهبری نویسنده آثار ادبی، هنری و نمایشی و مهرشاد، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه اصفهان است.جناب آقای رهبری، مهم‌ترین ویژگی کتاب داستانی «بال‌های زخمی طاووس» را در چه می‌دانید؟رهبری: این کتاب تلاشی برای گفت‌وگو با نسل جوان‌تر بوده که درخور ستایش است. ابراهیم، شخصیت داستان، در پی دو کشف است؛ کشف اصفهان و کشف خود. مادرش سرطان دارد و در شهر اصفهان هم سرطان بیداد می‌کند. گفتن از شهر در روزگار ما که هر روز شهرنشینی پیچیده‌تر می‌شود، از ضروریات است. شهر برای مسن‌ترها خاطره و برای کوچک‌ترها معماست. برای نوجوان زندگی در شهر با سختی و گاهی با تنفر همراه می‌شود و برای همین، سخن گفتن از شهر برای نوجوان مهم است. باید برای او بگوییم شهر چه ویژگی‌هایی دارد و چگونه می‌توان در آن زندگی کرد تا در همین راستا قصه‌های شهر کشف شود.کتاب چگونه به این بحث کمک می‌کند؟رهبری: «بال‌های زخمی طاووس» به نوجوانان کمک می‌کند تا شهر را حس و قصه‌هایش را درک کنند. این کتاب حس تعلق به شهر را افزایش می‌دهد. الگوی کتاب، سفر قهرمان داستان است که شهر را از طریق قصه‌ها کشف می‌کند و صرفا به سراغ مکان‌های شناخته‌شده نمی‌رود؛ بلکه سراغ رازهای شهر هم می‌رود. این رازها منجر به شناخت و حس تعلق می‌شود. این داستان‌ها از پیش از اسلام شروع می‌شود و تا 25 آبان سال 61 ادامه می‌یابد. این بالاتر از آن است که صرفا چند مکان تاریخی را معرفی کنیم. فقط مکان‌ها نیستند که مهم‌اند؛ بلکه آدم‌ها و قصه‌هایشان خیلی مهم‌اند و خاطره است که انسان را در یک مکان نگاه می‌دارد.داستان به‌دلیل تلاش برای گفت‌وگو با نسل جوان مهم است و با استفاده از خاطره و بیان رازهای مکان‌ها، می‌تواند بچه‌ها را به شهر علاقه‌مند کند. اصفهانی بودن مسئولیت دارد. شما در شهری هستید که پایتخت چند سلسله بوده و انبوهی از آثار تاریخی را دارد. به‌مرور زمان در اصفهان از لحاظ معرفتی انباشتی از دانش و تفکر به وجود آمده که می‌توان راه آینده را از دل آن استخراج کرد. مثالی ساده می‌زنم. چه اتفاقی افتاد که اصفهان در دوره صفویه و به‌طور خاص، دوره شاه عباس، این همه اثر خاص در آن به وجود آمد؟ حتما الگویی داشته است. آیا امروز از این الگو نمی‌شود استفاده کرد؟نویسنده کتاب مسئولیت اصفهانی بودنش را دارد انجام می‌دهد. در این داستان، ابراهیم باید به مسئولیت اصفهانی بودنش واقف شود. رابطه او با شهر برقرار می‌شود و یاد می‌گیرد چه عقبه‌ای دارد. این روایتی آموزنده است.جناب آقای مهرشاد، شما به عنوان یک استاد علوم اجتماعی، نگارش چنین کتابی را چگونه برای امروز اصفهان مفید و مؤثر می‌دانید؟مهرشاد: ما می‌توانیم به هر متنی آسیب‌شناسانه نگاه کنیم؛ ولی من فعلا نمی‌خواهم از آن منظر کتاب را بررسی کنم. ما آن‌قدر درگیر گفتمان رایج و معمول هستیم که فکر می‌کنیم باید در رویارویی با چنین آثاری، آن را تقویت و به آن کمک کنیم تا بیشتر دیده شود. سؤال این است که چه نگاهی در کتاب آقای فروزبخش برای ما مهم است؟ نگاهی است که برایش روایت مهم است.روایت راهگشاست. در ادبیات علوم اجتماعی رویکردی روایتمند به شهر داریم که معتقد است شهر را باید بخوانیم. ما نمی‌توانیم شهر را هر جور که می‌خواهیم، بنویسیم. شهر از خودش هویت و معنایی دارد که باید آن را خوانش کرد. اصفهان ظرفیت‌های خیلی ویژه‌ای دارد. نمی‌توان اصفهان را انبوهی از آجرها و ساختمان‌ها دید. شهر قصه دارد و برای خودش حرف‌هایی دارد.مداخله‌های ما در شهر هم باید براساس این روایت‌ها باشد و این هم نسخه‌ای نوستالژیک نیست. از این روایت‌ها برای امروز ما کار برمی‌آید.این کتاب می‌خواهد بگوید اگر قرار است مسائل اصفهان را حل کنید، ربطی میان این راه‌حل‌ها و روایتگری شهر وجود دارد.گفت‌وگویی که میان ابراهیم و طاووس شکل می‌گیرد، استعاره و نمادی از گفت‌وگوی شهر با ساکنانش است.اگر بین این ساکنان و شهر چنین گفت‌وگویی شکل بگیرد، آن وقت از این بستر می‌توانیم راهی برای حل مسائلمان پیدا کنیم.ما امروز با گفتمانی در شهر روبه‌روییم که حل مسائل را مثلا در اختصاص منابع بیشتر می‌داند. مثلا می‌گویند اگر چهار سازه بیشتر بسازیم و چهار فرصت از دولت مرکزی بگیریم، مشکلات حل می‌شود؛ درصورتی‌که طبق تجربه، این عوامل مشکلات بیشتر هم درست کرده‌اند و دو تا زخم هم بیشتر به این شهر زده‌ایم. آنچه در این گفتمان تحقیر می‌شود، نظام معنایی و فرهنگی است؛ زیرا قدرت و پول و امکانات را حل‌کننده می‌داند؛ درصورتی‌که نگاه درست، توجه به معنای شهر و نسبت صحیح برقرار کردن با آن است. نحوه نگرش صحیح با شهر است که به شما جهت می‌دهد که چه باید کرد.و شما روایت‌مداری را مقدمه این نگرش صحیح می‌دانید.مهرشاد: نگاه روایت‌مدار و معنامحور مظلوم است و رقیبش صرفا یک جریان سیاسی یا اقتصادی نیست؛ بلکه فهمی گفتمانی است. آن رقیب اصرار دارد که همچنان فرصت‌های بیشتری می‌خواهد؛ درحالی‌که وضعیت موجود حاصل این گفتمان بوده است. این وضعیت در اصفهان جدی‌تر است؛ زیرا اصفهان ساکت نیست و داد می‌زند. اگر هر جای جهان، برج جهان‌نما و میدان امام علی و بدنه‌ چهارباغ را داشتیم، همگان ایمان می‌آوردند. در این سه نقطه، با تمام قدرت وارد شدند و شهر در برابرش تودهنی زده است. شهر به تو می‌گوید من موجودی مرده نیستم که تو هر جور خواستی مداخله کنی؛ من خودم حرف دارم. سعی می‌شود از پس قصه‌ها، معنایی به بحران‌ها بدهد. پس، از این کتاب باید حمایت کرد؛ زیرا دارد از جریانی صحبت می‌کند که در تمامی سال‌ها داشته تذکر می‌داده و کمک می‌کند که حرفی شنیده شود.در این دست روایت، گره‌گذاری و گره‌گشایی ساده و تک‌خطی نداریم؛ همان‌طور که شهر هم چنین نیست. هر شهری قصه‌ای دارد و کلان‌روایت اصفهان ققنوس است؛ یعنی شهری که دوره‌ای از افول را تجربه کرده و دوباره حیاتی یافته است. فراز و فرود اصفهان در طول تاریخش یک امیدواری فانتزی نمی‌دهد. یک تعلقِ همواره با امید به شما می‌دهد که می‌گوید تو در زمینی هستی که همواره در معرض نابودی بوده و از خاکستر خودش برخاستهاست.کتاب با ماجرای زاینده‌رود و مسئولیت ما در برابر آن گره خورده است. به نظر شما این اثر تا چه میزان در راستای تشکیل رویای جمعی زاینده‌رود می‌تواند راهگشا باشد؟رهبری: کتاب تلاش می‌کند نوجوان شهر را حس کند. حس کردن شهر راه و روش خاص خودش را دارد. ما با فرزندانمان حس کردن شهر را تمرین نمی‌کنیم و این را باید تمرین کرد. باید با فرزندانمان در شهر پرسه بزنیم. ما آخرین نسل‌هایی بودیم که محله را تجربه کردیم. در محله پیاده یا با دوچرخه می‌گشتیم و نیازهایمان را برآورده می‌کردیم. برای تفریح هم به «دنبال‌رودخانه» می‌رفتیم.تعمدا از اصطلاح مرسوم «دنبال‌رودخانه» استفاده می‌کنم. وقتی یک شهر فلسفه به وجود آمدنش یک رودخانه است، وقتی گسترشش طی تاریخ براساس آن رودخانه است، وقتی توسعه‌اش مبتنی بر انشعابات آن رودخانه است، پس این رودخانه خیلی مهم است. این رودخانه در باور همه مردم بوده و هست و باید به زبان‌های مختلف از این رودخانه گفت. این نوشتن‌ها جبران آن پرسه‌زنی‌هاست که الان کمبودش را داریم. روایت‌هایی از این دست خیلی کمک می‌کند به اینکه ما رودخانه را از حالت نوستالژی خارج کنیم. باید از روایتی که رودخانه را صرفا از وظایف حاکمیت می‌داند، خارج شویم.مسئله زاینده‌رود اصفهان از یک مسئله بومی، محلی و شهری و حتی استانی باید خارج شود. این یک مسئله جدی تمدنی است و باید به آن نگاهی ملی داشت. این فقط رؤیای اصفهان نیست. رؤیای همه ایرانیان است؛ چون وقتی ما در مرکز ایران دچار بحران می‌شویم، جایی که امن‌ترین جای این مملکت است، به بقیه جاها هم سرایت می‌کند. همچنین، یکی از بهترین ابزارها برای آنکه بتوانیم پدیده‌ای مثل رودخانه را به دغدغه‌ای ملی و عمومی تبدیل کنیم، همین گفتن‌های هنرمندانه است. از این بابت این کتاب خوب است.مرحله بعد، دیدن است. باید بیاموزیم چگونه شهر را ببینیم. خوبی کتاب آن است که از طاووس شروع می‌شود؛ از برخورد با یک عنصر جزئی. در مقابلِ آن مسجد با آن عظمت، طاووس ابعاد خیلی کوچکی دارد. در جاهای دیگر هم نقش طاووس در اصفهان وجود دارد؛ مثل ‌هارون ولایت. طاووس در گذشته دور این سرزمین وجود داشته و انگار مراقب ما بوده است.در مغازه‌های دوره پهلوی اولِ خیابان طالقانی هم که معماری مذهبی ندارد، طاووس را می‌بینید. همیشه طاووس معنای نمادین داشته است؛ نماد بهشت، جهان دیگر یا معانی دیگر. این عناصری که با ابراهیم صحبت می‌کنند، از طاووس شروع می‌شود تا نقش سردر قیصریه، تا شیرسنگی پل خواجو، تا ساعت مسجدسید و تا… .به نظر می‌آید شما نگاهی فراتر از یک کتاب داستان هم به این اثر دارید.رهبری: این حس کردن شهر همان اتفاق خوب کتاب است. البته می‌شود به کتاب طوری دیگر هم نگاه کرد؛ مثل یک درسنامه. فصل‌هایی که داستان دارد، خودش مثل یک درس مجزاست. خود داستان است که نجات‌بخش است.این قبیل کتاب‌ها می‌تواند غیرمستقیم به مخاطبش الگو بدهد. آقای مهرشاد به‌درستی اشاره کردند که در دوره‌های مختلف تاریخ، شهر دچار بحران شده و دوباره از خاکستر خودش بلند شده است. یعنی برآمدن شهر بعد از طوفان. من در یک نمایش تلاش کردم این را نشان دهم. نمایشنامه‌ای دارم که تمام دوره تاریخی اصفهان را، از برآمدن شهر تا رفتن قاجار و برآمدن اولین نشانه‌های مدرن شدن دارد. برای خودم جذاب بود که ما حتی یک نیم قرن بدون حادثه در اصفهان نداریم.مثلا دوازده سال اصفهان بی‌حادثه است و ابن‌سینا در این شهر تألیفاتی دارد و بلافاصله بعد از آن حمله می‌شود. در اصفهان حاکمیتی مثل سلجوقیان آرامش و اقتدار ایجاد می‌کند و بعد به حوادثی می‌رسد تا حمله مغول. ولی بعدش ما دوباره این شهر را ساخته‌ایم. یکی از خصوصیات این شهر پذیرا بودن آن است؛ اینکه پذیرفته دیگران هم بیایند و در ساختن آن کمک کنند. همین موجب رشد شده است.این سال‌ها در راستای احیای زاینده‌رود مطالبه‌گری‌های فراوانی شده است. مطالبه‌گری‌ها عمدتا با داد و فریاد و در فضای رسانه بوده است. آیا این کتاب را می‌توان در راستای مطالبه‌گری برای احیای زاینده‌رود دانست؟ چگونه؟مهرشاد: من به موضوعی اشاره می‌کنم و آن «امر فرهنگی» است. ما یک امر سیاسی، امر اجتماعی و امر فرهنگی داریم. این‌ها هرکدامشان قواعد و نظام زبانی دارند.در امر سیاسی وقتی می‌خواهم رقیب را کنار بزنم، باید او را حذف یا رسوایش کنم یا افشاگری بکنم. این‌ها ممکن است در جهان سیاست، تقابل صحیح معنا بشود؛ اما اگر خواستید در جهان فرهنگی این رفتار را انجام بدهید، اتفاقا منجر به شکوفایی آن آدم یا جریان می‌شود! از این دست نمونه‌ها این سال‌ها زیاد داشته‌ایم. در امر فرهنگ شما از جهانی وارد جهانی دیگر شده‌اید. جهان فرهنگی الگوها و معناهای خودش را دارد.نکته دیگر این است که این امر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با هم ارتباط لایه‌ای دارند. این امر سیاسی که شما از آن تعبیر به مطالبه‌گری کردید، نیاز به چیز دیگری در لایه فرهنگی دارد؛ وگرنه به ضد خودش تبدیل می‌شود و امروز هم دقیقا مثال آن را داریم.مطالبه‌مان از زاینده‌رود خیلی وقت‌ها در بستری از فرهنگ قرار گرفته که مثلا یک اصفهانی را انسانی زرنگ و برخوردار نشان داده است. این تصور برای برخی‌ها شکل گرفته که اصفهانی، انسانی فرصت‌طلب است. پس ما اول باید مفهومی را در لایه‌ای متولد کنیم که بعد اگر خواستیم مطالبه‌گری هم بکنیم، آن امر سیاسی بر یک امر فرهنگی سوار باشد.امروز در حالتی هستیم که می‌توانم آن را «بی‌جایی» بنامم. در مطالبات فرونشست داریم سرمایه‌ها را از اصفهان فراری می‌دهیم. اصفهانی‌ها معتقدند اصفهان دارد از دست می‌رود. هرچه در این مطالبه‌گری‌ها تندتر صحبت کنید، جامعه بیشتر به این نتیجه می‌رسد که همه‌چیز دارد از دست می‌رود و به دنبالش، خانه و زمینش را در شمال می‌خرد. این‌گونه مطالبه‌گری‌ها بی‌جاست و سنگی است رها که هر لحظه ممکن است یکی از دارایی‌هایمان را بشکند. اگر در امر فرهنگی خلق روایت نکنی، مطالبه‌ات در امر سیاسی و اجتماعی به ضد خودش تبدیل می‌شود.ما متأسفانه در طول این سال‌ها، بیشتر مسیر سیاسی را رفتیم و فکر می‌کردیم جواب می‌دهد؛ اما باید بازگردیم به امر فرهنگ. امر فرهنگی هم قواعدی دارد که باید آن را شناخت.از این جهت اگر کتاب‌هایی مانند «بال‌های زخمی طاووس» را تلاش‌هایی بدانیم برای پایه‌ریزی و ارجاع دادن به جهان فرهنگ، کاری قابل توجه است. البته اگر با خوانش سیاسی ببینید، خواهید گفت که این کتاب چیز خاصی نگفته است و باید تندتر باشد تا کسی را تکان دهد. دچار این هستیم که با قواعد امر سیاسی، امر فرهنگی را قضاوت می‌کنیم.با توجه به اینکه شخصیت اصلی داستان یک نوجوان است، در زمینه نگاه قهرمان‌محور و مسئولیت‌پذیری در‌‌این‌باره چگونه می‌توان به این اثر نگاه کرد؟رهبری: قهرمان داستان به‌عنوان نماینده جوان اصفهانی یک نیازی دارد. این نیاز دارد تجلی پیدا می‌کند در امور ظاهری. یک نیاز بنیادین وجود دارد و آن نیاز حقیقی را آن بچه نمی‌تواند به زبان بیاورد. مکن است شخصیت ما هم به نیاز واقعی‌مان واقف نباشد. این نیاز وقتی فهمیده می‌شود که بستر این امر باشد. شهر این بستر است؛ جایی که انسان می‌تواند به رویاهایش فکر کند.شهر محل رویاها و محل رسیدن به رسالت است و این نوجوان به شهر نیاز دارد و ما ممکن است نتوانیم این نیاز را برایش تأمین کنیم.پاسخ ندادن به چنین نیازی، خطرناک است. در حقیقت، این نوجوان یا جوان دارد می‌گوید من جایی می‌خواهم در شهر که یک روز بروم آنجا عبادت کنم و روز دیگر، جای دیگر تفریح کنم و وقت دیگر، در جمع و خانواده باشم. در داستان سه برادر، برادر سوم مطلوب شمرده می‌شود؛ زیرا مثل شیخ بهایی به شهر برمی‌گردد. شهر است که چنین بستری می‌تواند به انسان بدهد. ابراهیم برای تعالی خود نیازمند این بستر است. خواسته او و ما در ظاهر رودخانه است؛ اما نیازمان محلی برای تعالی است. اگر شهر را از ما بگیرید، جایی برای تعالی نداریم.با توجه به مطالبی که گفته شد، «بال‌های زخمی طاووس» از چه حیثی برای شما اهمیت دارد؟مهرشاد: نوجوان به عنوان مخاطب این کتاب تعیین شده است و من منتظرم ببینم با چنین کتابی آیا می‌توان هم‌کلام با مخاطب نسل امروز بشویم یا نه. من در حوزه مطالعاتم میان فرهنگ و رسانه و پدیده‌های جدید بسیار درگیرم. نوجوان آنجایی است که این دو نیرو برهم‌کنش دارند. هوای تنفس آن چیزی است که معتقد است فرهنگ هیچ است و صراحتا می‌گوید در معرض تحولات جهانی هستیم و همه را شکل هم می‌کند.در این نوع نگاه، این که شهر روایتی بکند یا نکند، مهم نیست. اصلا نگاه این است که فرهنگ ما شانسی برای پیروزی ندارد و همه‌چیز براساس مناسبات جهانی رقم می‌خورد.به تصوری که امروز داریم از نسل زد می‌سازیم بنگرید. انگار یک سری مریخی هستند که هیچ شباهتی با هم نداریم. البته بنده این نوع نگاه‌ها را قبول ندارم.مطالعات من چنین چیزی را نشان نمی‌دهد و فرهنگ را این‌قدر منفعل نمی‌دانم. حتی اگر بخواهیم مطالعات علوم اجتماعی در غرب را هم مبنا بگذاریم، امروز دوره فرهنگ است. متفکران غربی در دوره توبه از آن زمانی هستند که فرهنگ را کم‌قدر می‌دیدند. متأسفانه ما همیشه نسبت به آن‌ها تأخیر داریم. اکنون «بال‌های زخمی طاووس» میدانی است عملی تا ببینیم این نحوه از روایت با نوجوان‌ها چه ارتباطی می‌گیرد و آن‌ها چقدر می‌توانند خودشان را جای قهرمان داستان بگذارند.اما در درجه نخست، باید ایده‌ای داشت که نسخه‌ای از کتاب به دانش‌آموزان برسد؛ وگرنه اگر قرار باشد همه‌چیز را به بازار معمول کتاب واگذار کنیم، اصلاً اثر به دست نوجوان نمی‌رسد و اتفاقی هم نمی‌افتد.</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 13:16:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصفهان؛ طاووسی زخمی اما نامیرا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D8%AE%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7-gyguudqt7xmt</link>
                <description>گفت‌وگوی «اصفهان زیبا» با محمود فروزبخش، نویسنده کتاب «بال‌های زخمی طاووس»به گزارش اصفهان زیبا؛ سه‌شنبه در سالن کنفرانس کتابخانه مرکزی اصفهان با حضور فعالان تربیتی و رسانه‌ای و مدیریت شهری و تعدادی از دانش‌آموزان کتابی رونمایی شد که لباس دغدغه شهرمان را به تن دارد؛ کتابی 130صفحه‌ای که زخم‌های پیکر شهر زیبایمان را در قالب داستانی نمادین به تصویر می‌کشد.«بال‌های زخمی طاووس»، انتشاریافته در نشر آرما،‌ جدیدترین اثر محمود فروزبخش بوده که نامش با «اصفهان» چفت شده است؛ اصفهان‌اندیش و نویسنده‌ای که قلبش برای این شهر می‌تپد و برای بیان مسائل و معرفی تاریخ درخشان اصفهان آرام و قرار ندارد.فروزبخش که آثار پژوهشی و تحلیلی متعددی درباره اصفهان نگاشته و علاوه‌بر آن سال‌هاست برای نوجوانان معلمی می‌کند، اکنون و برای اولین بار، قلمش را داستانی کرده و نوجوانان شهرمان را خطاب قرار داده است. «بال‌های زخمی طاووس» اثری داستانی است که در آن از زبان عناصر در دسترس شهر اصفهان، همچون ساعت مسجد سید و اژدهای سردر قیصریه و شیرسنگی پل خواجو، داستان‌هایی برای شخصیت اصلی مطرح می‌شود که هدفشان بیان مسائل و چالش‌های شهر بوده و درون‌مایه اصلی‌شان مسئله فرونشست و دغدغه زاینده‌رود است. داستان در حین این ماجراها تاریخ شهر و مشاهیر اصفهان را مرور و معرفی کرده و داستان‌هایی کمترگفته‌شده را بیان می‌کند.به مناسبت انتشار این اثر جدید و رونمایی آن، با محمود فروزبخش گفت‌وگویی کرده‌ایم تا بدانیم ذهنش چگونه به نوشتن این اثر سوق پیدا کرد و دغدغه اصلی‌اش از نگارش این کتاب چه بوده است.در کتاب چندین عنصر دارید که با شخصیت اصلی گفت‌وگو می‌کنند. این عناصر را بر چه اساس انتخاب کرده‌اید؟ آیا نشان‌دهنده مفاهیمی هستند و می‌شود آن‌ها را نماد در نظر گرفت؟خیلی از این‌ها به دلیل جنبه نمادینشان انتخاب نشده‌اند؛ اما برای مثال، ابراهیم به‌سبب برگزیده‌شدنش توسط همان عناصر شهری این نام را گرفته و قرار است کار بزرگی را انجام دهد. اما دیگر عناصر تاریخی شهر اصفهان که ابراهیم با آن‌ها به‌صورت تخیلی گفت‌وگو می‌کند، وجهه مادی شهر اصفهان‌اند که در دسترس شهروندان هستند و وجهه نمادینی مدنظرم نبوده؛ اما ممکن است برخی دریافت نمادین از این عناصر داشته باشند که ارزش‌افزوده‌ای برای داستان است. مثلا ساعت مسجد سید برای این انتخاب شد که فرونشست در این مسجد بسیار آشکار است. شیرسنگی پل خواجو نیز به دلیل نزدیکی به رودخانه خشک انتخاب شد. انتخاب توت نیز به‌دلیل مشخص‌کردن فصلی است که داستان در آن می‌گذرد. دوچرخه ابراهیم نیز عنصر دیگری است که اشاره به دوچرخه‌سواری مردان شهر می‌کند.آخر داستان متوجه می‌شویم که مادر ابراهیم را نماد شهر اصفهان فرض کرده‌اید. آیا ابراهیم نیز نمادی از یک شهروند اصفهانی است؟ابراهیم نماد شهروند است؛ اما نزد بنده انسان‌های سن‌وسال‌دار مخاطب آن مسئولیت بزرگ مطرح‌شده در داستان نیستند. معمای زاینده‌رود آنقدر پیچیده شده که در سال‌های پیش‌ رو حل نخواهد شد. به همین دلیل، این مسئولیت به شهروندان دهه‌هشتادی و دهه‌نودی می‌رسد و آن‌ها نیز وقتی به صورت‌مسئله‌های محیط‌زیستی، مثل فرونشست و آلودگی و خشکی زاینده‌رود می‌رسند، این صورت‌مسئله مهم‌ترین بخش هستی‌شان می‌شود؛ ازاین‌رو، به سراغ یک شهروند نوجوان در داستان رفته‌ایم.ابراهیم در داستان به مدرسه نمی‌رود و برداشت بنده طعنه‌ای از سوی شما به نظام آموزشی است. قصد شما از قرار دادن این خرده‌داستان در کل ماجرا چه بوده؟این خرده‌داستان بیشتر به‌دلیل بیماری مادر ابراهیم و فشار روحی بر اوست که به مدرسه نمی‌رود. قصد من بیان ناامیدی از نظام آموزشی نبوده. در واقع، دو مسئله‌ای که برای ابراهیم به صورت موازی پیش می‌رود، جایی برای مدرسه باقی نمی‌گذارد. اما آنچه مهم است، این است که او با یک دوچرخه و رکاب زدن در محیط اصفهان دارد خودش را کشف می‌کند و شهر اصفهان برای او همچون کلاس درس است.در داستان به‌روشنی حل مسائل شهر به یک نوجوان سپرده شده. در برنامه رونمایی نیز یکی از منتقدان معتقد بود شما در این کتاب بزرگسالان را تحقیر کرده‌اید. آیا آگاهانه چنین کردید، یا این مسئله در داستان شکل گرفت؟درون من چیزی جز این نیست و باید گردش نسلی صورت بگیرد. من راه‌حل مشخصی برای دوران انحطاط پیش روی اصفهان ندارم و حتی در تخیلم هم نمی‌توانم افقی چندساله برای برون‌رفت تصور کنم؛ ولو به توهم و خیال‌پردازی.پس این تحقیر عامدانه بوده !بله. الان در دوران شنیدن صدای عقل و پذیرش حکمت نیستیم. از سوی دیگر، به‌شدت امید دارم و معتقدم اصفهان همچون ققنوسی است که می‌سوزد و از خاکسترش شهر دیگری متولد می‌شود و بارها در طول تاریخ چنین شده و مطمئنم اصفهان نامیراست؛ به همین دلیل، به اصفهان و ذات شهروندانش امید دارم؛ اما دریچه گشایش را از نسل قبل از انقلاب نمی‌دانم.دو عنصر اتحاد و ایثار نیز در داستان بسیار پررنگ است. دراین‌باره بگویید.من راه‌حلی برای مسائل شهر ندارم. کار نویسنده یک اثر هنری، برنامه‌ریزی شهری نیست. طبیعتا ابراهیم هم راه‌حل مشخص و عینی برای رهایی از فرونشست و بی‌آبی ندارد؛ اما عناصر تاریخی شهر اصفهان در داستان‌هایی که بیان می‌کنند، کدهایی ارائه می‌دهند که دو کد از همه مهم‌تر است. یکی بحث اتحاد مردم است که این، در داستان‌هایی مثل قیام تحریم تنباکو یا ماجرای محافظت از مصلای اصفهان برجسته می‌شود.دومین کد نیز که در جایگاه یک راهکار کلی بیان می‌شود، ایثار است. ابراهیم در نهایت باید یک ایثار بزرگ کند و از بین دو گزینه یکی را برگزیند. این ایثار در داستان به ماجرای 25 آبان 61 وصل می‌شود که به‌درستی روز ایثار و حماسه اصفهان نام گرفته است. در پرانتز بگویم وقتی با این نسل درباره شهدا صحبت می‌کنیم،‌ باید درباره پدربزرگ‌هایشان صحبت کنیم. پدربزرگ ابراهیم هیچ‌وقت فرزندش،‌ یعنی مادر ابراهیم را ندید؛ چون در جریان اعزام‌های 25 آبان به جبهه پیوست. این ایثاری که در پدربزرگ و مردم اصفهان وجود دارد، رمزی است برای حل مشکلات.فرض کنید امروز اگر از مردم بخواهیم از خیر چاه‌های باغ‌هایشان بگذرند، خیلی از مردم نمی‌پذیرند؛ چون روحیه ایثار هنوز در مردم ما به‌شکل جمعی و اتحادآمیز در راستای حل مسئله زاینده‌رود ایجاد نشده. اگر مردم بدانند دارد چه بلایی بر سر آب‌های زیرسطحی می‌آید، از خیر چاه می‌گذرند؛ اما گذشتن از چاه و باغ، ایثار می‌طلبد. من می‌خواستم با عنصر ایثار با مخاطب صحبت کنم. ایثار لزوما‌ یک عمل عقلانی نیست و انتخابی بزرگ است که ما را از انتخاب‌های دیگر بازمی‌دارد و این قانون انتخاب است. اینجا روی بحث انتخاب و ایثار در انتهای داستان تمرکز ویژه‌ای کرده‌ام و بیان تمام داستان‌ها برای رسیدن به این انتخاب آخر بود.آیا می‌شود این کتاب را حاصل سال‌ها اصفهان‌پژوهی شما و دغدغه‌تان در این حوزه دانست؟بهتر است از لفظ اصفهان‌اندیش استفاده کنید. بسیاری از افراد، نگرانی برای اصفهان را صرفا با وجه نوستالژی و بیان خوبی‌های قدیم مرور می‌کنند؛ درحالی‌که یک طرفِ اصفهان‌اندیشی، فهم توسعه است؛ چون ما از توسعه شهر، چه توسعه خوب و چه توسعه بد، ناگزیریم. ما درون تاریخ توسعه این شهر قرار داریم و این توسعه هر روز بدون اینکه کسی جلودارش باشد، در حرکت است و البته عوارضش نیز به مردم می‌رسد و در ده سال اخیر شلاقش بر تن مردم شهر شدت گرفته است. آنچه برای من مهم بوده، در درجه اول اصفهان‌اندیشی است؛ به این معنا که نگاهم به گذشته و حال و آینده شهر باشد. بنده اصفهان‌شناس نیستم؛ چون اصفهان‌شناس باید خیلی درباره تاریخ شهر بداند؛ بااین‌حال، آنچه همه اقدامات چندساله بنده رویش سوار می‌شود، تعلق به سنت و دوست داشتن سنت ایرانی‌اسلامی است که بزرگ‌ترین منظومه‌اش در اصفهان شکل می‌گیرد و قلب من به این سنت متصل است و برایش می‌تپد.به‌طور کلی، رؤیای جمعی زاینده‌رود چیست؟نسخه‌هایی که برای زاینده‌رود می‌پیچیم، از روی ساده‌انگاری است؛ درحالی‌که این مشکل که نزدیک سه دهه است گریبان‌گیر شهر شده، نشان می‌دهد ماجرا پیچیده‌تر از چیزی است که مطالبه‌گران تصور می‌کنند و این پیچیدگی در آینده نیز اگر بیشتر نشود،‌ کمتر هم نخوهد شد. به همین دلیل، وقتی یک مسئله را بسیار دشوار می‌بینید، کم‌کم حلش تبدیل به یک رویا می‌شود؛ اما تا وقتی این رویا تبدیل به یک رؤیای جمعی نشود، مسئله حل نخواهد شد.ما باید زاینده‌رود را مطالبه کنیم و فریاد بزنیم؛ حتی اگر آب درون زاینده‌رود جاری نشود که به نظرم در سال‌های آینده نیز چنین خبر خوشی نخواهد رسید و این را طبق مشورت با متخصصان این عرصه عرض می‌کنم. پس شکل‌گیری این رؤیا باید دسته‌جمعی باشد. این رویا هنوز به مرحله کمال نرسیده و نشانه‌اش همان مثالی است که درباره چاه و باغ بیان کردم.وقتی رؤیای جمعی زاینده‌رود شکل بگیرد که بنده امید بسیار بالایی در شکل‌گیری آن در نسل جوان و نوجوان دارم، خودشان به‌مرور زمان به راه‌حل‌هایی خواهند رسید. تمرکز بر مسئله و ناامیدی از راه‌حل‌های سطحی پیشین، ما را با توکل و صبر به سمت راه‌حل هدایت خواهد کرد. این میان،‌ رؤیای جمعی برای قوام یافتن صرفا نیاز به صحبت‌های رسانه‌ای ندارد؛ چون حرف‌های رسانه‌ای با تندبادی محو می‌شود. برای اینکه این رویا بهتر روی قلب ما حک شود، نیاز به هنر داریم. تلاشم این بوده که در این راستا به زبان هنر نزدیک شوم.آیا فقط زاینده‌رود می‌تواند ما را به رؤیای جمعی مدنظر شما برساند؟ دیگر میراث‌های اصفهان چنین ظرفیتی ندارند؟ما در دهه شصت بر سر مقابله با صدام یک رؤیای دسته‌جمعی داشتیم و به بهترین شکل از آن بهره بردیم و ما را به خیر و برکات حتی اقتصادی نیز رساند؛ اما بعد از آن، در دهه‌های هفتاد و هشتاد توسعه حرف اول مملکت شد. توسعه موضوعی بود که ما اصفهانی‌ها خواهانش بودیم؛ ولی عاشقش نبودیم. ما ژاپنی نیستیم که تمام تمرکزمان را روی توسعه بگذاریم، به همین دلیل هم توسعه نتوانست رؤیای ما شود؛ هرچند حرف اول‌مان قطار سریع‌السیر شده و اصفهان خیلی بیشتر از زمان‌های قبل مدرن شد.برای تبدیل چیزی به رؤیای جمعی، جامعه باید زخم‌های بسیاری بخورد و مردمان درد بکشند تا به سمت آن رؤیای جمعی سوق پیدا کنند و این به خودآگاهی نیاز دارد. بعید می‌دانم بتوانیم رؤیای جمعی دیگری خلق کنیم. اگر قدر رؤیای جمعی زاینده‌رود را بدانیم و بر مطالبه‌اش تأکید کنیم، از قِبل این رؤیا می‌توانیم به توسعه هم فکر کنیم. در واقع، نوعی از اتحاد و همدلی را برای ما به ارمغان می‌آورد که به سامان دیگر مسائل نیز کمک می‌کند.کتاب بال های زخمی طاووس توسط استاد محمد اژه ایدر مراسم رونمایی اشاره کردید این کتاب سفارش خودم به خودم بود. این سفارش چگونه شکل گرفت؟انگیزه اولیه کتاب «بال‌های زخمی طاووس» شخصی است. ایده گفت‌گوی عناصر شهری اصفهان با یک فرد، از دوران دانشجویی و پانزده سال پیش به ذهن من رسید؛ اما آن زمان ابزار لازم را برای تبدیلش به داستان نداشتم. نوشتن جایی شروع می‌شود که انسان سرریز بشود. زمانی که از داستان‌ها و حکایات شهرمان مملو شدم، ناخودآگاه دست‌به‌قلم شدم. پس از نوشتن کتاب، حس کردم با نظریه «شهر زندگی» نزدیک است. کار را به این گروه نشان دادم و آن را تأیید کردند.در پایان نکته‌ای باقی مانده؟من با جنس انسان‌های شریف مطالبه‌گر نسبت و رابطه‌ای ندارم؛‌ ولی حس می‌کنم با نوشتن این کتاب مطالبه‌گری کرده‌ام. مطالبه‌گران معمولا فریاد می‌زنند و این خاصیت رسانه است که فریاد معترضانه داشته باشند. در ذهن من این است که چطور می‌توان حرف مطالبه‌گران را بیان کرد، اما نه به آن شکل؛ بلکه به سراغ اشتراکاتی برویم که ریشه در اصفهان دارد و انسان غیراصفهانی نیز بتواند از آن بهره‌مند شود.</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 13:15:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رونمایی از کتاب «بال های زخمی طاووس»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D8%AE%D9%85%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3-yb40ugzx2uah</link>
                <description>در روز ششم آبان ماه هزار و چهارصد و چهار خورشیدی، کتاب بال های زخمی طاووس در سالن کنفرانسی کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان رونمایی شد. در این مراسم آقایان هادی نصیری، علی اجل لوئیان و مصطفی حیدری به سخنرانی پرداختند. این اثر محمود فروزبخش داستان بلندی است که حکایت پسر نوجوان اصفهانی است که عناصر تاریخی شهر اصفهان برای او قصه تعریف می کنند.</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 13:14:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طاووس زخمیِ مسجد جامع، نماد شهری که هنوز زنده است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%B7%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3-%D8%B2%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%90-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-kuwvnhj20ze5</link>
                <description>مصطفی حیدری در آئین رونمایی از کتاب بال‌های زخمی طاووس در کتابخانه مرکزی اصفهان اظهار کرد: کتاب بال‌های زخمی طاووس درباره نوجوانی ۱۴ ساله است که فصل آغازین و پایانی آن به‌خوبی پیش می‌رود؛ به‌ویژه فصل اول که مستقیماً به سراغ اصل ماجرا می‌رود. شخصیت اصلی داستان روبه‌روی سردر مسجد جامع عباسی می‌ایستد و با طاووسِ سردر گفت‌وگویی را آغاز می‌کند که تا پایان کتاب ادامه می‌یابد.وی با بیان اینکه در این کتاب تلاش شده میان فضا و راوی‌ها ارتباطی مؤثر برقرار شود و قصه‌ها به مسائل گوناگون بپردازند، افزود: در اثر حاضر چند راوی حضور دارند که هرکدام غیرمعقول و شگفت‌انگیزند؛ از ساعت، طاووس و کبوترهای مسجد جامع گرفته تا اژدهای سرخ در ورودی بازار قیصریه و ترک‌های کف رودخانه و….مدیر نشر اقنوم تصریح کرد: داستان از ابراهیمی آغاز می‌شود که مادرش بیمار است و به‌دلیل شرایطی ناگزیر می‌شود با مادربزرگی زندگی کند که رابطه چندان خوبی با او ندارد. در پایان داستان نیز متوجه می‌شویم که ظاهراً همه راوی‌ها در واقع یک نفر هستند!وی ادامه داد: در این کتاب به رخدادهای تاریخی، از جمله به توپ بسته شدن مسجد و بازسازی دوباره آن، ماجرای سلمان فارسی، داستان آتش زدن حضرت ابراهیم، آلودگی هوا، حمله مغول‌ها و… اشاره شده است. به‌نظر می‌رسد نویسنده دل پُری دارد و می‌خواهد همه‌چیز را بازگو کند. در نهایت نیز کتاب یادآور می‌شود که هر یک از ما مسئولیتی داریم و باید به‌اندازه توان خود نقش‌مان را ایفا کنیم.حیدری گفت: این اثر دارای کلیدواژه‌ها و مفاهیم گوناگونی است؛ از جمله در فصل ششم آمده است: «گاهی هیچ کاری نکردن، خود کاری بزرگ است!» یا در بخشی دیگر می‌خوانیم: «گویا شهرم هم مثل مادرم سرطان دارد.» فصل سیزدهم گویی می‌خواهد پاسخی دهد به این پرسش‌ها که: اصفهان و شهر ما چه بوده‌اند؟ چه پیشینه‌ای داشته‌اند؟ و به کجا در حال رفتن هستند…؟ در فصل چهاردهم نیز موضوع زاینده‌رود و بحران کم‌آبی مطرح می‌شود.وی در ادامه اظهار کرد: در بخشی از کتاب آمده است: «انتخاب من زندگی است، شهری که برای زندگی باشد.» با خواندن این جمله به ذهنم رسید که شاید به‌دلیل شعار شهرداری نوشته شده باشد!مدیر نشر اقنوم با اشاره به اینکه به‌نظر می‌رسد فصل پایانی کتاب به‌صورت نمادین به پایان می‌رسد، افزود: احساس من این است که محمود فروزبخش در زبان چندان موفق عمل نکرده است؛ زیرا زبان او از جنس دغدغه است، نه داستانی.</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 11:11:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرونشست اصفهان پیش تر از زمین، دل‌ها را لرزانده است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%84%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-obr2tnl7ct0l</link>
                <description> علی اجل‌لوئیان، مدیر راهبردی مدرسه رواق، در آئین رونمایی از کتاب بال‌های زخمی طاووس در کتابخانه مرکزی اصفهان اظهار کرد: اصفهان گویی شهری است که در آن دو چیز به هم رسیده‌اند؛ زیبایی معماری و زیبایی ذکر و خوبی.وی افزود: فرونشست اصفهان مسئله‌ای عاطفی است، چراکه اصفهان این‌گونه نبوده است. گویا در باطن این شهر حرف‌هایی نهفته است که محمود فروزبخش، نویسنده کتاب، به‌خوبی در اثر خود آن را توصیف کرده است. حیف است از چنین شهری مهاجرت کرد!مدیر راهبردی مدرسه رواق تصریح کرد: نماد طاووس برای اصفهان، با توجه به دوره صفوی، بسیار متناسب است و اصفهان واقعاً «شهر قصه‌ها» است.وی با بیان اینکه اصفهان نباید به این حال و روز بیفتد و احساس می‌کنیم این کتاب می‌تواند برای نوجوانان اثری مفید باشد، ادامه داد: کتاب از بخش‌های گوناگونی همچون رویدادها، حکمت، داستان و قصه، تخت فولاد و نیز انتساب اصفهان به المان‌های الهی تشکیل شده است؛ اما به‌نظر من، این کتاب در اصل یک ناداستا» است که می‌خواهد حرفی برای گفتن داشته باشد.اجل‌لوئیان در ادامه گفت: در صفحه ۶۳ کتاب آمده است: «فقط برخی از مردم می‌توانند صدای معماری و هنر اصفهان شوند.» و چقدر جای چنین نگاهی در مدارس خالی است! معماری با کسی می‌تواند سخن بگوید که خودش را فراموش نکرده باشد.وی با اشاره به اینکه اگر اصفهان را صرفاً کالبد و ساختمان ببینیم، خطرناک است، اظهار کرد: استفاده از عنصر خیال در این کتاب جنبه‌ای رشد دهنده دارد و زبان‌باز کردن نقوش، جذابیتی ویژه ایجاد کرده است. همچنین اشاره کتاب به تهاجم دشمنان خارجی، حمله مغول، زمین‌خواری آمریکایی‌ها و مسئله فرونشست، مثلثی زیبا و تأمل‌برانگیز پدید آورده است.</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 11:06:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویا از زاینده‌رود می‌گذرد؛ جایی که نوجوانان صدای امیدند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF-harc5jidxcvh</link>
                <description>به گزارش خبرگزاری ایمنا، هادی نصیری  در آئین رونمایی از کتاب بال‌های زخمی طاووس اظهار کرد: تجربه من از خواندن این کتاب همراه با پرسش و هیجان‌زدگی بود و خوشحالم که چنین اثری نوشته شده است.وی با بیان اینکه این کتاب از نگاه تحقیرآمیز بزرگسالان فاصله گرفته و شأنی والا برای نوجوان قائل شده است، افزود: محمود فروزبخش یکی از سرمایه‌های ارزشمند شهر ما و اندیشمندی است که بدون گرفتار شدن در ملاحظات سیاسی، اجتماعی یا روان‌شناسی، حرف‌هایش را بی‌پرده بیان می‌کند. نوشتن این کتاب توسط او اگر هم سفارشی باشد، سفارشی از طرف خودش به خودش بوده است.مدیر دبیرستان صالحین تصریح کرد: از آنجا که آثار چنین فردی وارد عرصه ادبیات شده، تمرکزم بر محتوا نبود؛ بلکه نوع روایت داستان، شخصیت‌پردازی و ساختار اثر برایم قابل‌توجه بود.وی ادامه داد: انتخاب گروه سنی نوجوان برای مخاطب اثر، انتخابی هوشمندانه است؛ چراکه اراده و آرمان‌گرایی نوجوان سبب می‌شود بتوانیم با او گفت‌وگویی مؤثر داشته باشیم.نصیری گفت: کتاب از نظر ایده بسیار جذاب است و شروعی درخشان دارد، هرچند در ادامه‌ای کاش‌هایی مطرح می‌شود. نثر روان و قابل‌فهم کتاب، جان‌دار شدن عناصر شهری و ایجاد ارتباط میان مخاطب و شهر از ویژگی‌های شاخص آن است و در عین حال، شأنی درخور برای نوجوان قائل شده است.وی اظهار کرد: ما گاهی نوجوانان را زمانی مخاطب قرار می‌دهیم که یا مفهومی خاص در ذهن داریم و می‌خواهیم با او بازی کنیم، یا ایده‌ای در دست نداریم و می‌خواهیم او نقشی در پیشبرد کار ایفا کند.مدیر دبیرستان صالحین افزود: به نظر می‌رسد در برخی بخش‌ها شخصیت‌پردازی‌ها اندکی ضعیف است، اما ساختارشکنی‌های شجاعانه در بعضی روابط سبب شده رابطه‌هایی متفاوت و جذاب شکل بگیرد.وی با بیان اینکه قدم گذاشتن در جهان داستان یعنی ورود به عرصه هنر، گفت: مهم‌ترین دغدغه در خلق اثر باید هنرمندانه بودن آن باشد. گاه یک کتاب نه همه‌چیز، بلکه قطعه‌ای از پازل فرهنگی است؛ از همین رو، این اثر می‌تواند در کنار تسهیل‌گران، بهانه‌ای برای خواندن فصل‌به‌فصل کتاب باشد.نصیری اظهار کرد: امروزه هنگام سخن گفتن از نوجوانان، معمولاً از اصطلاح «نسل Z» استفاده می‌شود که به نظر من چندان جذاب نیست؛ زیرا از رهگذر نوجوان است که می‌توانیم از آینده سخن بگوییم.وی با بیان اینکه تعبیر شهر به‌عنوان «مادر» برای اصفهان زیبا و تأمل‌برانگیز است، گفت: می‌توان این تعبیر را نه‌تنها برای اصفهان، بلکه برای کل کشور تعمیم داد. اگر می‌خواهیم فضایی امیدوارانه بسازیم، راه آن از دلِ ناامیدی می‌گذرد؛ چراکه تا نوجوان نسبت به برخی مسائل ناامید نشود، انگیزه‌ای برای ساختن امید نخواهد داشت.ما چاره‌ای نداریم جز اینکه رؤیای جمعی زاینده‌رود را خلق کنیمدر ادامه، محمود فروزبخش با بیان اینکه امیدش برای تحقق قصه جمعی زاینده‌رود، نوجوانان هستند، اظهار کرد: ما چاره‌ای نداریم جز اینکه رؤیای جمعی زاینده‌رود را خلق کنیم، چراکه مطالبه‌گری به‌تنهایی کافی نیست و اگر می‌خواهیم به رؤیا برسیم باید آن را در قالب خلق هنری محقق کنیم.وی با اشاره به اینکه شهر زندگی از قصه آغاز شده است، ادامه داد: قبول دارم که در داستان‌نویسی تازه‌کارم، اما نمی‌پذیرم که این اثر سفارشی از برنامه «شهر زندگی» یا نهادهای دیگر بوده است؛ زیرا ابتدا داستان را نوشتم، سپس آن را به مسئولان مربوطه نشان دادم، آنها حمایت کردند و پس از آن لوگوها اضافه شدند.</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 11:04:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویای جمعی زاینده‌رود در «بال‌های زخمی طاووس»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D8%AE%D9%85%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B3-muhrsi02hzjp</link>
                <description>نویسنده کتاب «بال‌های زخمی طاووس» در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در خصوص محتوای کتاب بیان کرد: داستان در خصوص یک پسر چهارده‌ساله اصفهانی به نام ابراهیم است که با دوچرخه‌اش مسیر خانه تا مدرسه را طی می‌کند. یک روز در مقام تخیل، طاووس مسجد جامع عباسی با او صحبت کرده و بعدازآن، سایر عناصر تاریخی شهر اصفهان در مکان‌های گوناگون، با او صحبت کرده و هرکدام داستان‌هایی از تاریخ اصفهان و مشاهیر آن را برای ابراهیم روایت می‌کنند؛ داستان‌هایی که هرکدام، دربردارنده یک محتوا و پیام است. روایت این داستان‌ها ازاین‌جهت است که ابراهیم برای مسئولیت بزرگی در روز خاصی آماده شود.محمود فروزبخش گفت: مادر ابراهیم با بیماری سرطان درگیر است و حال مساعدی ندارد و ابراهیم طی این مسیری که هم با آثار تاریخی گفت‌وگو می‌کند که همچون رازی برای اوست و هم دغدغه بیماری مادرش را دارد، درمی‌یابد که این اصفهان است که دچار بیماری سرطان شده و وضعیت خوبی ندارد. درنهایت ابراهیم در پایان داستان با انتخاب بزرگی روبه‌رو می‌شود که به سبب هدایتی که از عناصر تاریخی اصفهان دریافت کرده، آن انتخاب بزرگ را انجام می‌دهد و نجات‌دهنده زاینده‌رود می‌شود.این نویسنده با بیان اینکه ایده این داستان شامل مکالمه با آثار تاریخی اصفهان، مکان‌های ویژه و اشیای خاص آن با پسری نوجوان از سال‌ها پیش در ذهن او بوده است، افزود: همه حالات این داستان به‌جز صحبت اشیا، در یک بستر واقعی اتفاق می‌افتد؛ گرچه این اشیا نیز داستان‌های واقعی از تاریخ اصفهان را برای ابراهیم بیان می‌کنند. این ایده سال‌ها در ذهن من بود؛ اما همت اینکه به آن‌یک ساختار داستانی بدهم را نداشتم، ولی در نهایت تا اندازه‌ای آن را در ذهن خود پرورش دادم تا تبدیل به یک داستان شد.این اصفهان‌پژوه با بیان اینکه دو دغدغه سبب شد تصمیم به نوشتن این داستان بگیرد، ادامه داد: یکی از دغدغه‌های من این بود که این کتاب برای مخاطب نوجوان نوشته شود و نوجوانان با داستان‌ها و حوادث آموزنده واقعی که در شهر اصفهان رخ داده است، آشنا شوند. دغدغه دیگرم ادای دین به مسئله زاینده‌رود بود. خشکی زاینده‌رود منشأ مشکلاتی همچون آلودگی هوا، فرونشست و مشکلاتی دیگر برای مردم اصفهان شده است که با توجه به وضعیت فعلی زاینده‌رود و اینکه حال اصفهان خوب نیست، این دغدغه در ذهن من شکل گرفت.فروزبخش با اشاره به اینکه این اثر برای نوجوانان دبیرستانی دوره اول و دوم با تمرکز بر دوره اول نوشته شده است، خاطرنشان کرد: با توجه به اینکه سال‌ها در دبیرستان‌های شهر اصفهان برای دانش‌آموزان نوجوان تدریس کرده‌ام، احساس کردم می‌توانم به زبان آن‌ها نزدیک شوم. این کتاب، چهاردهمین اثر بنده است که مجوز ارشاد دارد و من پیش‌ازاین، کتاب‌هایی منتشر کرده‌ام که به شکل داستان‌های مینیمال و حکایت کمینه بوده، ولی «بال‌های زخمی طاووس» اولین داستان بلند من است.او اضافه کرد: کتاب «بال‌های زخمی طاووس» اثری نمادین است. طاووس نماینده‌ای از کل تاریخ شهر اصفهان و بیان‌کننده این است که همه عناصر هویتی شهر اصفهان از یک ریشه و یکسان هستند. علت پررنگ بودن اصفهان در این داستان به شخصیت نویسنده مربوط می‌شود؛ من اصفهان‌اندیش هستم و موضوع همیشگی تفکر من در خصوص اصفهان است و اگر به مجموعه ویرگول بنده مراجعه شود، در آنجا ۳۰۰ پست به‌صورت تخصصی در خصوص اصفهان نوشته و تمرکز من در این سال‌ها گذشته، حال و آینده اصفهان بوده است.فروزبخش توضیح داد: من برای جذابیت اثر و همچنین جذب مخاطب نوجوان، از تعدد و تکثر داستان‌هایی که هرکدام همچون قصه‌های هزارویک‌شب بوده و شنیدن آن لذت‌بخش است، استفاده کرده‌ام. من احساس کردم ما نیاز داریم برای زاینده‌رود به یک رویای جمعی دست پیدا کنیم. امروزه آن‌طور که باید، تمرکز بر زاینده‌رود وجود ندارد و علی‌رغم بسیاری از صحبت‌ها، آن خواسته عمیقی که سبب ایثار و گذشت از مسائل دیگر است، برای زاینده‌رود وجود ندارد. اگر مردم به رویای جمعی زاینده‌رود برسند، می‌توانند به‌تدریج مسئله خود را به جواب برسانند.فروزبخش با بیان اینکه برای رسیدن به این رویای جمعی، باید از زبان هنر استفاده کنیم، اظهار کرد: آن چیزی که ما فقدان آن را احساس می‌کردیم، هنر بوده است و نیاز داشتیم که با زبان داستان و اندکی شاعرانگی که در آن وجود دارد، دست به خلق یک تابلوی بلند هنری بزنیم تا کمک کند گامی در راستای ترسیم رویای زاینده‌رود برداشته شود.نویسنده کتاب «بال‌های زخمی طاووس» بیان کرد: اگر مشکل اصفهان فرونشست و بی‌آبی ذکر می‌شود، باید بدانیم که ریشه این مشکلات انسان بوده است؛ به دلیل اینکه انسان جدید است که با تمرکز بر دنیای تکنولوژیک خود، چنین سرنوشتی را برای خود رقم زده و لازم است با این انسان با زبان هنر و انسانی و عام فهم صحبت کرد. بهتر است که به سراغ نسل‌های بعدی برویم که در آینده سرنوشت اقلیمی این منطقه را رقم می‌زنند.</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 10:58:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مناسبت پست شماره 300</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-300-rbprhyb28v5u</link>
                <description>این سیصدمین پستی است که در ویرگول می نویسم. پست های قبلی همه درباره اصفهان بوده است و این یکی نیز همین طور.محمود فروزبخشبه عقیده من، نسل ما وقتی می نویسیم دو سد بزرگ و مانع عظیم در برابر کلام و اندیشه خود داریم. یکی تهران است که تمام نگاه ها و ظرفیت ها و منابع  امکانات را به سمت خود کشانده است و اساسا چیز قابل عرض دیگری برای ما نگذاشته است و تا وقتی چنین است صدایی که از اصفهان برمی خیزد، به جایی نمی رسد.دوم مانع نسل بالای سر ما یعنی متولدین دهه سی و چهل هستند به عبارتی نسلی که حوادث انقلاب و جنگ را رقم زدند. این نسل هم کلیه امکانات و ظرفیت های تاریخ پیش روی ما را مکیده اند و تمامی مناسبت ها را در ید قدرت خود داشته تمام مفاهیم را تعریف کرده اند. به نحوی که متولدین دهه پنجاه و شصت در حاشیه تاریخی ایشان هستند.این دو مانع جدی که ذکر شد، جبری است و کسی که انتخاب می کند در اصفهان بماند، در این دو جبر خود را قرار داده است و مرحله بعد پذیرش واقعیت هاست. کسی که اصفهان را انتخاب می کند و به تهران نمی رود، دیگر باید بپذیرد که اصفهان را انتخاب کرده با تمام محدودیت هایش. چنین کسی اگر نخواهد واقعیت را نپذیرد خودش را پیر کرده است. حقیقت این است که ما از این دو جبر فعلا خلاصی نداریم و باید زمان بگذرد تا ببینیم سیر حوادث ما را به کدام نقطه نامعلومی می برد. در چنین حالتی ابدا منظور ما دست روی دست گذاشتن نیست بلکه منظور ما از بیان این محدودیت ها آن بود که بهتری کار ممکن را بتوانیم در این فرصت از عمر انجام دهیم. آن کار در دایره همین محدودیت ها تعریف می شود و درک شرایط ما را در انتخاب کار درست راهنمایی می کند.مسجد جامع اصفهاناکنون که در این مقطع خاص تاریخی در اصفهان هستیم باید این واقعیت تلخ را بپذیریم که کسی در این شهر «قله» نمی شود و اساسا این شهر به سبب خلت های مردمانش و شرایطی فعلی و به خصوص جایگاه تهران و قم نی تواند در زمینه ای قله پرورش دهد. کسی اگر از معدل مردمان این شهر قامتی بسیار فراتر داشت یا محکوم به کوتاه شدن است یا مهاجرت. پس چه باید کرد؟ آیا نباید به پیشرفت فکر کرد و خودمان با دست خودمان پر پروازمان را بچینیم؟ اتفاقا باید به فکر چاره ای باشیم و چاره در یک کلام است: «همه با هم»در اصفهان اگر میخواهیم حرکت رو به جلویی داشته باشیم باید این حرکت، دسته جمعی باشد. یعنی یک نفر که می خواهد رشد کد باید دست عده ای دیگر را بگیرد یا زمینه ای فراهم سازد که دسته ای از افراد با هم رشد کنند. البته اینجا هم قله ای ساخته نمی شود و رشد آن قدرها بلند و سریع نیست اما به قدر یک گام است. با حرکت جمعی هر چند کند، افراد به سمت تعالی حرکت می کنند و شخص می داند که این حرکت با تعداد لازم است برای رشد خودش. چون با این رشد است که در آن جهت، خود آن شخص هم رشد می کند و لو اندک. این تنها راهی است که در این وانفسا به ذهن می رسد.پس آن چه ذکر شد از باب مستجبات نیست بلکه از جنس واجبات است و اگر شخص تنها خود را ارتفاع بخشید، چه بسا از پس گذر زمان، راه به جایی نبرد اما آن کس که توان و انرژی خود را بابت رشد جمعی گذاشت، بعد از زمانی البته طولانی ثمرات آن را خواهد دید.   </description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Wed, 17 Sep 2025 10:28:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعلام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-rgvf9cfi13tb</link>
                <description>اکنون تعداد فرسته های (پست) نوشته شده در ویرگول به عدد 300 رسید. فرسته هایی که همگی درباره اصفهان بودند. در اینجا مناسب دیدیم که اسامی افرادی که در این نوشتارها آمده را فهرست کنیم. بدین صورت مراجعان می توانند نام شخص موردنظرشان را در کنار کلمه «ویرگول» و «فروزبخش» جستجو کنند تا به مطلب موردنظر خود برسند.آآباده اي، محمد جعفرآخوند خراساني، محمدكاظمآذربایجانی، مسعودآشتیانی، جلال الدینآشتياني، حسنآقابابايي، اكبرآقا نجفی اصفهانی، محمدتقیآقا نجفی قوچانی، سید محمدحسنآغاباشیآملی، محمدتقیآوینی، سید مرتضی الفابراهیمی دینانی، غلامحسینابن رشدابن سيناابن عربي، محي الدينابن مسكويهابومسعود رازیابونعیم، حافظاحمد شاهاحمدی نژاد، محموداخوان، سید مهدیاديب، عباسعلياراكي، محمدعليارباب، رحیم (حاج آقا)اردستاني، صادق (ملا)اژه ای، جواداژه ای، علی اکبراژه ای، مولا علی اکبراژه ای، علی محمداژه ای، مهدیاستادي، رضااشرف افغاناشرف الكتاب، زين العابديناشرفي، اميراشرفي اصفهاني، عطااللهاصفهاني، سيد ابوالحسنافراخته، وحیدافشار، جلالالجايتوالفت، محمدباقرالماسی، محمدتقیامامي، ميرزا آقاامامي جمعه، سيد مهديامیرخانی، رضااميركبير، محمد تقيامینی، امیرقلیامینی، جمیلهانتخابی، حشمت اللهانصاري، مرتضيانصاری کاشانی، میرزا تقی خانایزدخواستی، محمد علیايزدگشسب، اسداللهایزدی، عباسايمان، محمدتقي ببابا رستمباباركن الدين شيرازيبابا قاسمبابايي، عباسبازرگان، مهدیباقربیگی، مهدیباقري سياني، مهديبانكي، عليبانو امین، نصرت الساداتباهنر، محمدجوادبدر جبل عاملی، سراج الدینبرغانی، محمدتقیبرغانی، محمدصالحبروجردی، سید حسینبرومند، حیدرعلیبقایی، علی اکبربنی صدر، ابوالحسنبهاالدینی، سید محمدرضابهاری، محمدبهبهانی، سید علیبهبهاني، وحيدبهجت، علیبهجت، محمدتقيبهشتیان، عباسبهلول، محمدتقیبي بي مريم بختياري (سردار)بيدابادي، آقا محمدبيدابادي، احمد مجتهد پپاشازاده، مهديپور احمد، کیومرثپهلوانی تهرانی، علیپهلوي، رضاپهلوي، محمدرضا تتاج اصفهانی، جلالتاج زاده، سيد مصطفيتاش، تيمورتبریزی، رجبعلیتقي زاده، سيد حسنتورجي زاده، محمدرضاتوسلی، فرشادتهراني، آغا بزرگتیزدالتیموری، مرتضی ججابری انصاری، حسنجرقويه اي، محمدرضاجزايري، نعمت اللهجزي زاده، هوشنگجعفری، عزیزجعفري، علي اكبرجعفري، محمدتقي (علامه)جعفريان، رسولجمالي نژاد، مهديجلالی، مجیدجلواني، جوادجناب، میر سید علیجنگلي، كوجك خان (ميرزا)جوادي، مرتضيجوادی آملی، عبداللهجوادی گورتانی، اسداللهجهانگیرخان قشقاییجي، اردشير چچلونگر، محمدعلیچهارسوقي، محمدهاشمچهل ستوني، عبدالله ححائری شیرازی، محی الدینحائري مازندراني، محمدصالححائري يزدي، عبدالكريمحاتمی کیا، ابراهیمحافظ شیرازیحبوبی، محمد سعیدحجازي، سيد محمدحجازی، فخرالدینحجت كوه كمره اي، سيد محمدحداد، سید هاشمحدادعادل، غلامعليحدادی، حسنحريرچيان، سيد مهرانحسن زاده آملی، حسن (علامه)حسنی، سیدمحمد علی (داعی الاسلام)حسین آبادی، محمد جوادحسینی، سید مرتضیحسینی اشکوری، سید صادقحسینی بهشتی، سید محمدحکمی، مرتضیحکمی یزدی، علی اکبرحکیم خراسانی، محمدحلبي، محمودحميدي، حسين خخاتمی، سید محمدخاتون آبادی، میر محمد اسماعیلخاتون آبادي، ميرمحمد صادقخادمي، سيد حسينخامنه ای، سید علیخبوشاني، اكبرخرازي، حسينخراسانی، سید محمدرضاخراسانی، میرزا علی آقاخسروپناه، عبدالحسینخمینی، سید روح الله (امام)خمینی، سید مصطفیخليليان، حميدخواجویی، اسماعیل (ملا)خوانساری، آقاجمالخوانساری، آقا حسینخوانساری، سید احمدخوشوقت، عزیزاللهخویی، سید ابوالقاسم د درچه ای، سید تقیدرچه ای، سید محمدباقردزفولی، سید محمدرضادلواري، رئيسعليدولابي، اسماعيلدولت آبادي، يحييدهباشي، مهديدهقان، لقماندهقان نژاد، مرتضیدیاریان، مسعوددياني، مسعود ذ ذوفقاری، شهاب الدینذوفن، محمدتقي رراغب اصفهانيرازي، محمدتقيرباني، حميدرجالی، اعظمرجایی، عبدالمهدیرجایی، محمدعلیرجوی، مسعودرحماني، جباررداني پور، مصطفيرشید، غلامعلیرضایی، محسنرکن الدولهرکن الملک، سلیمان (میرزا)رناني، محسنروحانی، عباسعلیروضاتي، سيد محمدعليرهبر، علیرهبر، محمدتقیرهدار، احمدرياحي، محمدحسينریزی، مرتضی ززاهدي، عليزاهدي، محمدزاهد نجفی، محمدزماني، احمدزماني ن‍ژاد، كريمزمردیان، لیلیزنجاني، سيد ابوالقاسمزندکرمانی، محمدباقر ژژیانپور، مهدی س ساروتقيسالک، احمدسبحانی، محمدتقیسبزواری، هادی (ملا)ستارخانسردار اسعد، علي قلي خانسعادت مصطفوی، سید حسنسعدی شیرازیسقاييان نژاد، سيد مرتضيسلطانی، جهانبخشسلمان فارسيسلیمانی، قاسمسهروردي، شهاب الدينسیدالعراقین، سید عبدالحسین ششاملی، نصراللهشاه ابادی، محمد علیشاهرودي، سيد محمودشاه سلطان حسینشاهمرادی، مجتبیشاه عباسشاه عباس ثانيشایگان، داریوششبيري زنجاني، سيد موسيشجريان، محمدرضاشرکت، حسنشریعتی، علیشریف واقفی، سید مجیدشفتی، سید محمدباقرشفقی، سیروسشفیعی، حسینشمخانی، علیشمس آبادي، سيد ابوالحسنشوشتری، سید علیشوشتري، عبدالقائمشهرام، تقیشهشهانی، سید محمدشيخ بهاييشیخ صدوقشیخ مفیدشیدا، عباس خانشيرازي، سيد عبدالهاديشیرازی، میرزا علی آقا صصائب تبریزیصاحب ابن عباد، اسماعیلصاحب روضات، سيد محمد باقرصادقی، سید محمد علیصافي اصفهاني، حسنصالحی، علیصالحي نجف آبادي، نعمت اللهصدر، محمدحسن خانصدر، موسي (امام)صدرايي خويي، عليصدوقی سها، منوچهرصديقين، محمدباقرصغیر اصفهانی، محمدحسینصفار هرندي، سجادصفایی پور، حامدصفوی، سید یحییصلواتی، فضل اللهصمصام، سید محمدصنيع زاده، شكراللهصیرفیان، کریم ضضرغام السلطنه، ابراهيم ططالقانی، سید محمودطاهرزاده، اصغرطاهري، سيد جلال الدينطاهري، جمالطباطبايي، سيد محمدحسين (علامه)طباطبايي، سيد مهديطباطبايي نژاد، سيد یوسفطباطبايي، فاطمهطبیب اصفهانیطیب، سید عبدالحسینطرب شيرازيطراني، سيد محمدحسين (علامه)طیب نیا، صالح ظظل السطان، مسعود ععابدزاده، احمدرضاعالم نجف آبادی، محمد حسنعباس ميرزاعباسی، رضاعبوديت، عليعراقي، ضياء (آقا)عراقی، مهدیعسکری فر، سیده بتولعصار، سید محمدکاظمعقيلي، سيد احمدعلاالدین شهشهانیعلامه فاني، سيد عليعلويه همايوني، زينت الساداتعلیمی، حمیدعمادالدولهعمادزاده، حسين غغازان خانغروی، سید محمدجوادغفاری، حسین ففارابيفاطمي نيا، سيد عبداللهفاضل تونی، محمدحسینفاضل سراب، محمدفاضل هندي، بهاالدين محمدفخار، باقرفدایی مهربانی، مهدیفرشچيان، محمودفردوسی، ابوالقاسمفرديد، سيد احمدفرزین، مهدیفروغي، محمدعليفشاركي، محمدباقرفشاركي، محمدحسينفعال، احمدفقیه امامی، سید احمدفقیه امامی، سید حسنفقیه امامی، سید عطااللهفقيه احمدآبادي، سيد محمدتقيفقیه ایمانی، سید کمالفقيه ايماني، محمدباقرفولادگر، حميدرضافولادگر، محمدفولادگر، محمدعليفياض، ابراهيمفیاض، احمدفيروزيان، غلامرضا ققائم مقام فراهانيقاسم زاده، عليقاسمي، رحيمقاضي، سيد عليقربانی، مرتضیقطبی، محمدقمی، ابوالقاسم (میرزا)قوچاني، عباس ککازرونی، محمد جعفرکازرونی، محمد حسینكاشف الغطا، جعفركاشف الغطا، محمدحسينكاشف دزفولي، سيد صدرالدينکاشانی، سید ابوالقاسمکاشی، محمد (آخوند)کاظمی، احمدکتابی، سید محمدباقرکجباف، علی اکبركرباسچي، غلامحسينکرباسی زاده، علیکربلایی، سید احمدکریم خان زندكسروي، احمدكشيكچي، ميرزا حسينكلاهدوزان، مجتبيكلباسي، عبدالرحيمكلباسي، محمد ابراهيم (حاجي)كلباسي، محمدرضاکلینی، ابوجعفر محمدکمال اسماعیلكوپايي، سيد صدرالدينكوفي، محمد گگزي، عبدالكريم (آخوند)گلزار، رجبعلیگلپایگانی، سید جمالگلپایگانی، سید محمدرضا للاجوردی، اسداللهلاریجانی، اسماعیللاريجاني، علي ممبارکه ای، سید محمدعلیمجاهد، سيد محمدمجلسي، آمنهمجلسي، محمدباقرمجلسي، محمدتقيمحقق داماد، سید محمدمحقق سبزواري، محمدباقرمحلاتي، سيد بهاالدينمحمد علي شاهمحمود افغانمدرس، سید حسنمدرسی، علیمرادی کرمانی، هوشنگمراغه اي، ساعدمرتضوي، مصطفيمرسلي، مسعودمرعشي نجفي، سيد شهاب الدينمستجابي، سيد مرتضيمسجدي، حسينمصدق، محمدمصورالملكي، محمدحسين (حاجي)مطهري، مرتضيمظاهری، جمشیدمظاهري، حسينمظاهري، رحيممظاهري، محسنمظاهري، مهديمظفر، محمدرضامظفرالدين شاهمعزالدولهمعلمي، حسنمفيد، محمودمکارم شیرازی، ناصرمکاریان پور، علیرضامکرم اصفهانی، محمدعلیملتجي، وحيدملك التجار، ابراهيمملك زاده، مهديملكم خان (ميرزا)ملك مدني، محمدحسنمنتظرالقائم، اصغرمنتظري، حسينعليمنصوری، مهدیمنعم، شکراللهموحد ابطحی، سید مرتضیموحددوست، عليموسوی، میرحسینموسوی اردبیلی، عبدالکریممولوی بلخی (مولانا)مویدی، بهجت ساداتمهاجر، سید حسنمهدوی، سید ابوالحسنمهدوی، سید مصلح الدینمهدوي هرستاني، سيد مصطفيمهرشاد، احمدمهریار، محمدميثمي، عبداللهمیرداماد، میر محمدباقرمیرزاخانلو، حمیدرضامیرزا رفیعا نایینیمیرزای شیرازی، سید محمدحسنمیرعمادمیرفندرسکی، سید ابوالقاسم ننادرشاه افشارناجي، حامدناصرالدین شاهناصري، جعفرناصري، محمدرضاناصري، محمد عليناييني، محمد حسين (ميرزا)نباتی نژاد، مصطفینجاتبخش، فریدنجاتبخش، نویدنجف آبادي، سيد علينجف آبادي، سيد محمدنجفی، جمالنجفی، محمدباقرنجفی، محمدتقی (آقانجفی)نجفی، محمدرضانجفی، محمدکاظمنجفی، مصطفینجفي، موسينجفی، نورالله (حاج آقا)نخودکی، حسنعلینراقي، احمدنراقي، مهدينصر، عباسنصرالهي، غلامرضانصیرالدین توسی، محمد (خواجه)نصیری، حامدنظام الملك توسي، حسن (خواجه)نکویی، سید علینواب صفوي، سيد مجتبينوری، حسن (ملا)نوری، عبداللهنوري، علي (ملا)نوري، فضل اللهنوري، فيض اللهنیریزی، قطب الدیننیک پی، اعزازنيلفروشان، عباسنيلفروشان، محمدرضانيلي پور، مهدي وواحدالعین، اسماعیلواحدي، سيد عبدالحسينواله، محمد كاظم ههادي زاده، مجيدهاشمي، سيد مهديهاشمی رفسنجانی، علی اکبرهمايي، جلال الدينهمدانی، حسینقلی (ملا)همدانیان، حسینهمدانیان، علیهنرفر، لطف اللههولستر، ارنست ییزدانیان، پروین دختيزدي، سيد محمدكاظمیزدی، محمد</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Wed, 17 Sep 2025 10:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>30 نما از خصلت هاي اصفهاني</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/30-%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B5%D9%84%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%8A-pwoxu3qbti6a</link>
                <description>در اين فرصت قصد داريم بر خصلت هاي جمعي اصفهاني ها مروري گذرا داشته باشيم. در اين مرور از نظرات و يافته هاي پژوهش  دكتر محمدتقي ايمان، دكتر جبار رحماني و نوشته هاي محمود فروزبخش استفاده شده است. 1-      اصفهاني ها سخت گير هستند. اين سخت گيري هم جنبه دنيوي دارد و هم اخروي2-      حسابگر بودن و مقتصد بودن اصفهاني ها ناشي از آن سخت گيري دروني است3-      اگر بخواهيم اين سخت گيري را از جنبه روانشناسي مورد دقت قرار دهيم به نوعي «ترس» بنيادين در نهاد اصفهاني ها مي رسيم4-      اصفهاني ها از ميان سه زمان گذشته، حال و آينده بيشتر به گذشته و آينده فكر مي كنند و كمتر به حال5-      اصفهاني ها در روابطشان با يكديگر پرچالش نشان مي دهد و اصطكاك در روابط وجود دارد6-      برون افكنش احساسات و عواطف كمتر وجود دارد7-      نوعي عقلانيت وجود دارد كه به عقلانيت ابزاري نزديك تر است8-      رهايي در اصفهان كمتر ديده مي شود و براي همين خوشي و دل خوش كمتر از ميانگين وجود دارد9-      دوقطبي سازي «من و ديگري» در ميان اصفهاني ها زياد رخ مي دهد10-  اصفهاني ها از گروه هاي نخستين يعني حلقه هاي اطراف خود حمايت ويژه مي كنند مثل خانواده و حلقه آشنايان11-  نظام ارتباط گيري اصفهاني با ملاحظه و احتياط است و به راحتي وسعت نمي گيرد12-  نظام ارتباطي اصفهاني با ديگران به خصوص با گروه هاي جديد، لايه به لايه است و پيچيدگي دارد13-  در اصفهاني ها نوعي خودشيفتگي وجود دارد14-  در اصفهان نسبت به ميانگين كشوري، وسواس بيشتري وجود دارد15-  آداب مندي در اصفهان فوق العاده زياد است16-  اصفهاني ها به دفاع و رويكردهاي دفاعي علاقه مند هستند17-  تغييرات در اصفهان يك مرتبه نيست بلكه با ملاحظه و احتياط  وبعضا كند و پله به پله است18-  توسعه در اصفهان قوي، منظم و باحساب كتاب است19-  ميانگين بيماري  و مقداري از اضطراب بيشتر از كشوري است20-  با توجه به تجميع امكانات در تهران، وضعيت نخبگان اصفهاني در اين شهر مثل پرنده هاي پرتعداد داخل قفس است21-  زنان نسبت به مردان طالب تحول بيشتر هستند22-  زندگي در اصفهان به شما ياد مي دهد كه براي تحركات، جوانب مختلف را رعايت كنيد23-  نظام تشويق علني و ابراز محبت، كمتر ديده مي شود24-  زبان در اصفهان، خاصيت ماندن در ابهام و ابراز مفاهيم و مقاصد چندگانه از يك بيان را دارد25-  شوخ طبعي و طراوت هاي زباني در اصفهاني ها جزء پيوسته با زندگي است و نشاط خاصي به زيستن مي دهد26-  در نظام مصرف به طور كلي اصفهان نسبت به كشور اصفهاني ها مقدار كمي، كم مصرف نيستند و اين تصور كه آن ها مصرف پايين تري دارند، اشتباه است و مصرف گرايي رو به رشد است27-  روحيه كار و تلاش و حساب عقلاني براي پيشرفت در اصفهان وجود دارد كه اين شهر را بعد از تهران، صاحب بيشترين توليد كرده است28-  با توجه به وضعيت بي ثبات اقتصادي در سال هاي اخير، ويژگي فرصت طلبي در پيشامدها و بسامدهاي اقتصادي در اصفهاني ها بيشتر شده است29-  در اصفهان فضاي نظر و عمل، به يكديگر نزديك مي شود30-  اصفهان شهر خلق شعر خالص نيست بلكه شهر اتصال معرفت اوليه به ساختارهاست و به نوعي شهر دوم در فرآيند جاري شدن معرفت است پنج نكته تكميلي:1-      ويژگي ها و خصلت هاي اساسي وجود دارند و افسانه نيستند. در اصفهان به طور مشخص اين ويژگي ها مشهود است.2-      اين مطالب به اين معنا نيستند كه همه اصفهاني ها همين هستند و هر انساني اختيار دارد كه شيوه خاص خودش را داشته باشد.3-      درست است كه در اين سال ها اصفهان بسيار مهاجر داشته و اين خصلت ها تا حدي به هم خورده است اما اصفهان ويژگي خاصي دارد كه مهاجرين را در فرهنگ و خصلت هاي خود مي بلعد.4-      شهر اصفهان در بلاتكليفي ميان دوران سنتي، صنعتي و اطلاعاتي مانده است و در اين بلاتكليفي بسياري از دارايي و داشته هاي بنيادين خود را از دست داده است5-       واز همه مهمتر                  مشكل اصفهان، خصلت ها و صفات آن ها نيست. مشكل اصفهان نداشتن افق مشخص است.   </description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Mon, 15 Sep 2025 11:06:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان انهدام پالایشگاه کرکوک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DA%A9%D9%88%DA%A9-df3td2si7bl3</link>
                <description>شهید اکبر آقابابایی طراح و مغر متفکر عملیات انهدام پالایشگاه کرکوک عراق در جریان جنگ هشت ساله است. آقابابایی اولین معاون عملیات نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز بوده است. در سال 1375 جراحات شیمیایی به جا مانده از دوران جنگ تحمیلی آقابابایی را برای همیشه از ما گرفت. کلیپ زیر مروری بر کارنامه نظامی اوست.https://www.aparat.com/v/laphf4w</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 20:02:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو به هر حالتی که هستی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-zrsagj9spqxf</link>
                <description>سه نقطه از اصفهان است که نشان از مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی دارد.اگر می خواهی بدانی که این سه نقطه کجا قرار دارد این کلیپ را ببین.البته در نقطه سوم بسیار تامل کن. مقاومت در برابر رژیم جنایتکار اسرائیل حالا دیگر تنها متعلق به مردمان فلسطین و لبنان نیست و داستان ایستادن در برابر جنایتکاران عالم، یک داستان تاریخی نیست.  https://www.aparat.com/v/yyi1cnv</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 11:53:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کریم صیرفیان؛ پدر حمل و نقل ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B5%DB%8C%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%85%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-flbi0pspjuj3</link>
                <description>کریم صیرفیانکریم صیرفیان چهره ای ماندگار در اصفهان است هم به دلیل اثراتش در صنعت حمل و نقل و راه اندازی خط واحد در این شهر و هم به دلیل حضورش در صنعت نساجی. کریم صیرفیان نمونه ای از انسان هایی است که ثروت را همراه با خیری جمعی می بیند و نامی نیک از خود به جای می گذارد.https://www.aparat.com/v/mpj9df8</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 11:36:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برج های کبوتر اصفهان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%A8%D8%B1%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-qphtzv8h10ic</link>
                <description>برج کبوتر اجگردبرج های کبوتر حکایت از همزیستی چند صد ساله انسان و حیوانات دارد. در این میان برج هایی هستند که حقیقتا معماری خارق العاده ای دارند.در این کلیپ با یکی از آن ها در منطقه اجگرد آشنا می شویم.https://www.aparat.com/v/oqm5e39 </description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 11:23:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حیات دوباره حوزه اصفهان در قرن دوازدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-mikhhbqom33t</link>
                <description>شكوه دوران صفويه سرانجام با محاصره شهر و قحطي گسترده در اصفهان پايان پذيرفت. شاه سلطان حسين در كمال بي لياقتي تاج و تخت خود را به محمود افغان تقديم كرد و بدين وسيله راه براي قتل و غارت لشكريان او در اصفهان گشوده شد.افغان ها هفت سال در اصفهان حكومت كردند و حاصل حضور ايشان ويراني از پي ويراني بود. آن ها بسياري از تكايا، كاروانسراها و مدارس را ويران كردند و نظام اوقاف را از بين بردند. بسياري از بزرگان و علما را به قتل رساندند و همين باعث شد كه جمع قابل توجهي از علماي شيعه به خاطر حفظ جان از اصفهان فرار كنند.اما در اين ميان يك عالم برجسته در اصفهان ماند و پناه مردم و مذهب شد. او ملا اسماعيل خواجويي بود كه در دوران سياه هفت ساله تاخت و تاز افغان ها، يگانه حامي مردم بود و حضورش باعث دين مردم شد.ملا اسماعيل خواجويي به دو دليل عمده توانست به بقا و تداوم مذهب تشيع كمك نمايد. يكي اصل حضورش در اصفهان در روزگار قحط انسانيت و معنا بود. دوم نگارش نزديك 300 رساله. كتاب هايي كوچك كه هر كدام در مورد بخشي از دانش شيعه بود كه بدين سبب خواجويي توانست ميراث صفوي شيعه را حفظ نمايد.حيات پر بركت ملا اسماعيل خواجويي در دوران نادر شاه افشار نيز ادامه يافت و او مورد ارج و قرب حكمرانان آن زمان بود. آن چيز كه نبايد از ياد برد آن است كه نادرشاه نگاه تمدني نداشت و پادشاهي مدام در رفت و آمد جنگ های مداوم بود. پس بايد اعتراف كنيم كه اصفهان در بازه زماني قابل توجهي دچار يك افت تمدني شده است. اين زمان از اواخر صفويه شروع مي شود و با حمله محمود افغان اوج مي گيرد در دوران اشرف افغان آتش آن همچنان شعله ور است و تا دوره افشاريه نيز كم و بيش ادامه دارد.ظهور آقامحمد بیدابادیاز پس اين دوران شخصيتي ظهور مي كند كه سابقه شاگردي ملااسماعيل خواجويي را در سابقه دارد. او آقا محمدبيادابادي است. كسي كه مي توان به جرات گفت نقطه عطفي در تاريخ تشيع است به اين معنا كه مي توان تاريخ علماي شيعه را به قبل و بعد از او تقسيم كرد. تا پيش از او نابودي و نااميدي حيات شيعه در اصفهان را در بر گرفته است و بعد از او جريان هاي علمي و اخلاقي جا دوباره مي گيرند.آقامحمد بيدابادي اگر چه تاليفاتي هم دارد اما او را بايد با شاگردانش شناخت. شاگرداني كه هر كدام در مقطعي و در سرزميني زمينه ساز حركت هاي مهمي شدند. حاجي ابراهيم كلباسي، ميرزا احمد نراقي، ملا محراب گيلاني، سيد صدرالدين كاشف دزفولي، ملا علی اکبر اژه ای و ملا علي نوري از جمله برجسته ترين شاگردان او هستند. ميرزا ابوالقاسم قمي نيز به صورت مكاتبه اي تحت تعاليم آقامحمدبيدابادي بوده است.سرسلسله بودن بیدابادی در حکمت صدراییآن چيز كه حيات علمي و معنوي بيدابادي را برجسته مي كند سرسلسله بودن اوست. مي دانيم كه آراي فلسفي ملاصدرا در اصفهان چندان مورد توجه قرار نگرفت. آقا محمد بيدابادي درست صد سال بعد از ملاصدرا شروع به تدريس متون عرفاني صدرا نمود و رونقي به تعاليم صدرايي داد. بسياري از جمله شهيد مطهري معتقدند اين ملاصدرا نبود كه توانست حكمت متعاليه را رواج دهد بلكه اين بيدابادي بود كه با دروس خود، به حكمت متعاليه حيات بخشيد و سرسلسله اي بر حكماي صدرايي شد.اوج گرفتن اين حركت در مجلس درس ملا علي نوري شاگرد فلسفي بيدابادي بود. جايي كه 400 نفر از بحث فلسفه ملاي نوري بهره بردند و از آنجا تعليم فلسفه صدرايي در حوزه ها تحكيم شد تا به امروز كه حكمت صدرايي حرف اول را در حوزه هاي شيعه مي زند و شخصيت هايي در دوران معاصر مانند علامه طباطبايي و امام خميني پيرو  اين مرام و مسلك بودند. اما آن چه نبايد فراموش شود سرسلسله بودن آقامحمد بيدابادي در راس تمامي حكماي صدرايي بعد از خود چه در تهران چه در اصفهان و چه در قم است.در راس عرفای متشرعاما صدرنشيني آقامحمد بيدابادي تنها منحصر در ماجراي فلسفه نيست. او شاگردی در طریقت عرفانی به نام سید صدرالدین کاشف دزفولی است که در مقطعی می توان گفت نقش استادی سید علی شوشتری را برعهده داشته است. شوشتری سر حلقه عرفای مکتب نجف است. او استاد شخصیتی مانند ملا حسینقلی همدانی است و همدانی استاد بسیاری از شخصیت های وارسته عرفانی شیعه است. از مهم ترین افراد این سلسله سید علی قاضی است. تقریبا تمامی عرفای شیعه به نوعی به این سلسله می رسند. از سید احمد کربلایی و شیخ محمد بهاری گرفته تا میرزا جواد تبریزی و سید جمال الدین گلپایگانی. این مرام و مسلک تا همین امروز ادامه دارد و شخصیت هایی چون علامه حسن حسن زده آملی و آیت الله محمد علی ناصری نیز در آن جای می گیرند و از میان آنان که در قید حیات هستند می توان به آیات عظام حسین مظاهری و عبدالله جوادی آملی اشاره داشت.پس ملاحظه نمودیم که بیدابادی از دو جهت سرسلسله است از طرفی سر حلقه حکمای صدرایی تاریخ معاصر است و از طرفی می توان او را در راس عرفایی دانست که مهم ترین ویژگی عرفان ایشان پیرو از شریعت است یعنی جایی که عرفان و فقه در کنار یکدیگر قرار می گیرند و سبک خاص عرفان شیعی جدای از مکاتب پیشین صوفیه شکل می گیرد.پیوند طریقت و شریعت و حکمتبیدابادی دقیقا آن نقطه ای است که در آن طریقت و شریعت و حکمت بار دیگر در اوج در کنار هم قرار می گیرند. در گذشته این مهم در شخصیت جامع شیخ بهایی دیده شده است. اما بعد از شیخ بهایی گرایش فلسفی در شاگردی مانند ملاصدرا به اوج رسید و گرایش عرفانی شیخ به شاگردش مجلسی اول رسید. اکنون از پس سالیان دراز، این آقامحمد بیدابادی است که این مقامات را در کنار یکدیگر آشتی داده است و این حالت تا دوران معاصر ادامه می یابد و در شخصیت امام خمینی در نهایت تجلی قرار می گیرد.بیدابادی نشانه ای از امید است که چگونه از خاکستر اصفهان سوخته شده و در آتش دارایی های خود را از دست داه بار دیگر ققنوسی جدید متولد می شود و این اصفهان جدید صاحب حوزه علمیه ای می شود که در ایران بی نظیر است. این حوزه علمیه حاصل تلاش نسل بعد از بیدابادی است که در اوایل دوران قاجار از پس دوره های پیشین ویرانی خود را نشان می دهد.شخصیت هایی چون حاجی کرباسی و سید شفتی در راس آن قرار دارند و به دنبال آن باید از شخصیت هایی چون علی اکبر اژه ای و محمدتقی رازی نام برد. دو شخصیتی که در تخت فولاد آرمیده اند. این جا نقطه ای است که حوزه های علمیه اصفهان حیات جدیدی را تجربه می کنند. شاگردان وحید بهبهانی این بار با تاکید بر علم اصولی، جریان اصولی حوزه را رقم می زنند. جریانی که بعدها کل ماجرای حوزه های علمیه را در بر می گیرد. در این رستاخیر دوباره جایگاه کتاب هدایت المسترشدین از محمدتقی رازی در علم اصول و مبحث الفاظ ویژه است.تخت فولاد در این مقطع زمانی هم شخصیت هایی دارد که نقش کلیدی ایفا کرده اند. مقطعی که حوزه های علمیه اصفهان پس از سال ها رکود بار دیگر گویی دوباره متولد می شوند و جریانی رو به صعود را با آقامحمدبیدابادی در دوران زندیه شروع می کنند و آن را با شاگردان بیدابادی در اوایل دوره قاجار ادامه می دهند.       </description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Thu, 11 Sep 2025 13:15:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در نیمه راه یک رویا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94065766/%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-ndrmoddl1ziy</link>
                <description>به گزارش اصفهان زیبا؛ طی سال‌ها و حتی دهه‌های گذشته، شهرها از عوارض و آسیب‌های توسعه ناپایدار در امان نبوده‌اند و شهروندان شهرهای در حال توسعه مخصوصاً کلانشهرها آثار ویرانگر این نوع توسعه را در حوزه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی زندگی تجربه کرده و با مشکلات زیادی در زمینه تأمین رفاه و حتی بهداشت و سلامت خانواده دست و پنجه نرم کرده‌اند. با این حال، باید به فکر راهی برای جبران این شرایط بود. آیا باید مسیر توسعه اصفهان را تغییر داد ؟ اصلاً این امکان‌پذیر است؟ چگونه می‌توان شرایط بهتری ایجاد کرد؟ آیا این شرایط قابل کنترل است یا نه؟ در پاسخ به این سؤالات، با محمود فروزبخش، اصفهان‌اندیش و پژوهشگر حوزه اجتماعی به گفت‌وگو نشسته‌ایم تا پاسخ بخشی از سؤالات خود را بیابیم.محمود فروزبخشچرا شرایط توسعه در اصفهان و حتی ایران روزبه‌روز بدتر می‌شود؟در یکی از روزنامه‌هایی که در دهه 50 در اصفهان منتشر می‌شد نوشته شده بود که با تکمیل ساخت شاهین‌شهر دیگر اصفهان مشکل مسکن نخواهد داشت. اما می‌بینیم که شاهین‌شهر و بعد از آن نیز فولادشهر، بهارستان، مجلسی و سپاهان‌شهر ساخته شد و الان هم شهرک شهید کشوری را در حال تکمیل شدن است و انواع و اقسام انبوه‌سازی‌های اقماری در اصفهان انجام شد و همچنان نرخ رشد تورم مسکن در اصفهان، همچنان تقاضا برای مسکن و کمبود آن زیاد است.این یعنی ما در این زمینه به بن‌بست رسیدیم. یعنی بیش از 50 سال است که داریم یک فرمول را تکرار می‌کنیم و هیچ ایده دیگری برای برون‌رفت از این وضعیت نداریم. ایده دیگری که هنوز نتوانستیم آن را محقق کنیم، رشد اقتصادی 8 درصدی است. این میزان از رشد، مستلزم این است که بخش زیادی از جامعه زنان نیز باید وارد فرایند تولید شوند.حضور زنان در عرصه توسعه الزام دارد؟ یعنی با جامعه مردان نمی‌توانیم این رشد را رقم بزنیم؟دنیا نتوانسته این کار را فقط با تکیه بر مردان انجام دهد. ممکن است مدلی از توسعه وجود داشته باشد که بتوان آن را فقط با اتکا به نیرو مردان پیش برد. اما وقتی دنیا تصمیم دارد سرعت توسعه را تند کند، زنان را نیز به عنوان یک نیروی کار وارد میدان توسعه می‌کند. پیامد این وضعیت این است که وقتی خانم‌ها شاغل می‌شوند، مسئله جوانی جمعیت تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد.با این اوصاف اصفهان در چه وضعیتی قرار دارد؟اصفهان در جایی قرار دارد که مسئله خیلی دشوار است و جوابی برای آن روی میز نیست. این جا دقیقاً جایی است که اصفهان با همان صورت مسئله «خفه» گیر افتاده است؛ یعنی خشکسالی، فرونشست و آلودگی هوا.مشکل ما از خود توسعه است یا از سیاست‌گذاری‌هایی توسعه؟تا حد زیادی از این مشکلات که به ذات توسعه باز می‌گردد. ولی مقدار زیادی از آن نیز به بد اجرا کردن توسعه مربوط می‌شود. یعنی هر دو مؤلفه دخیل در این وضعیت هستند. به عنوان مثال، ما نمی‌توانیم بگوییم آپارتمان‌نشینی ناشی از بد اجرا کردن توسعه است. چون وقتی در توسعه نیاز به نیروی صنعتی و کارگری وجود دارد، لاجرم شهرها هم گسترش پیدا می‌کنند و شهرنشینی افزایش می‎یابد و ما مجبور به انبوه‌سازی می‌شویم و نمی‌توانیم به همه ساکنان شهر خانه ویلایی بدهیم.یعنی ناگزیر از این وضعیت بودیم؟باید ببینیم بزنگاه‌های تاریخ کجا بوده است. مثلاً یکی از بزنگاه‌هایی که حتماً باید بررسی شود، رشد دانشگاه آزاد است که آیا این رشد به نفع شهر بوده یا به ضرر آن. طبیعتاً رشد دانشگاه آزاد چیزی نبوده که بگوییم ناگزیر از آن بودیم.یکی دیگر از این بزنگاه‌ها بحث پول گرفتن شهرداری‌ها از مردم و تبدیل شدن ساخت‌وساز به یک کالا بوده که به تراکم در شهرها دامن زده است.حتی می‌خواهم بگویم می‌توانستیم ورود بانوان به دانشگاه‌‌ها را هم سهمیه‌بندی کنیم. من به خاطر دارم وقتی که در سال 81 وارد دانشگاه در رشته مهندسی شدم، یک ایران‌شناس ژاپنی به اسم آسوکا به ایران آمده بود و وقتی دید که در رشته مهندسی پزشکی 15 نفر خانم در حال تحصیل هستند، تعجب کرده بود.خود این نشان از این دارد که ما هنوز توسعه را نفهمیده‌ایم. اگر قبول کنیم خود ذات توسعه مشکل دارد، با همین ذات بد هم ما آن را به شکلی فاجعه‌بار اجرا کردیم.این درست است. در سه مسئله بوده که ما در آن‌ها فاجعه ایجاد کردیم. یکی از این‌ها حجم دولت در ایران بوده که مسئله آن به ابتدای دوره معاصر و نحوه تشکیل و نمو دولت مدرن در ایران برمی‌گردد. مسئله دوم بحث نوع نگاه ما و سیاست‌گذاران ما به نفت است. مسئله سوم هم بحث نحوه ورود زنان به عرصه اجتماعی است. به نظر من این سه مسئله در بازه زمانی 100 ساله اخیر بیشترین تأثیر را روی ایران و توسعه آن گذاشتند و ما می‌توانستیم این‌ها را کنترل کنیم.مسئله زنان چطور برای وضعیت امروز ما فاجعه آفرید؟الان به خانواده‌ها که نگاه کنید خیلی‌ها از زندگی خودشان راضی نیستند. موتور محرکه رضایت در زندگی زن است. زن‌ها از زندگی خودشان راضی نیستتند. چون احساس هویت ندارند. چرا احساس بی‌هویتی می‌کنند؟ چون در مسیری قرار گرفته‌اند که امتداد ندارد و اخته می‌شود. چون به قول خودشان مجبور می‌شود از یک جایی به بعد، به جای پیشرفت در کارشان، کارهایی مثل مادر شدن یا همسرداری را انجام دهند.می‌شد این مسئله را کنترل کرد؟ یعنی قادر بودیم طوری ماجرا را کنترل کنیم که زن‌ها با حفظ نظام خانواده، وارد مسائل اجتماعی شوند یا این دو با هم در تعارض است؟می‌شد یک شیب تاریخی ملایم‌تری را طی کنیم تا دچار تعارضات کمتر و رقیق‌تری می‎شدیم. شیبی که در فرایند اجتماعی زنان طی کردیم خیلی شیب تندی بود. این تعارض مثل این است که ما می‌خواهیم خیابان‌کشی کنیم، ولی انتظار هم داشته باشیم شهر گسترش پیدا نکند. بنابراین می‌خواهم بگویم شاید نمی‌توانستیم از این تعارضات گریزی داشته باشیم، ولی می‌توانستیم حرکت ملایم‌تری به سمت آن‌ها داشته باشیم.دولتی بودن و نفتی بودن چطور؟ این‌ها چطور فاجعه‌آفرین بودند؟دولتی شدن و نفتی بودن، رابطه تنگاتنگی با هم دارند. این وضعیت در قبل از انقلاب شدت گرفت و تا امروز هم ادامه دارد. این دو خصلت ما را از تمركز و توجه به سرمایه‌ها و ظرفیت‌های مردمی بازداشته است. ثمره چنین نوع رویكردی، پدید آمدن نگاه رانتی است. یعنی همه تلاش می‌كنند به امكانات دولتی نزدیك باشند تا بتوانند از این موهبت‌های نفتی بیشتر بهره برند. از طرفی نوع حكمرانی مبتنی بر دولت هم حكمرانی سنگین و پرهزینه‌ای است كه امروز خودش به زور می‌تواند هزینه‌های جاری خودش را حمل كند.در حال حاضر مشکلاتی که در اصفهان به آن دچار هستیم، ناشی از سرریز سیاست‌گذاری‌های ملی است یا سیاست‌های محلی؟اول که مربوط به سیاست‌گذاری ملی است. اصفهان که از نظر مالیاتی در رتبه‌های اول کشوری و از نظر بازگشت سرمایه در رتبه‌های آخر قرار دارد، مثل قفسی است که نخبگانش در آن گرفتار شده‌اند. هرچه جلوتر می‌روید، میزان بازگشت سرمایه به اصفهان کمتر می‌شود، یعنی این قفس تنگ‌تر می‌شود.خلقیات مردم اصفهان چقدر در شکل توسعه‌مندی آن‌ها اثرگذار بوده است؟مشکل اصلی اصفهان، خلقیات مردم نیست. مشکل اصلی این است که در اصفهان افق وجود ندارد.مردم افق ندارند یا سیاست‌گذاران؟مشخصاً و در درجه اول مردم افق ندارند. وقتی به برخی از مردم می‌گوییم که این چاهی که دارید برای باغ خودتان می‌زنید، برای این منطقه سم است، هنوز باور نمی‌کنند. پس ما هنوز به یک رویای جمعی نرسیده‌ایم. ما وقتی به یک رویای جمعی می‌رسیم که بفهمیم از مدرسه است که آینده ما اصفهانی‌ها ساخته می‌شود، نه از کارخانه و کارگاه.این که می‌گویید فقط مختص اصفهان نیست. این شرایط در کل کشور حاکم است.بله! ولی اصفهان نیمی از راه را رفته و توانسته یک رویای جمعی برای خود ایجاد کند. آن رویای جمعی هم زاینده‌رود است. چرا ما روی زاینده‌رود پافشاری می‌کنیم؟ چون فقط زاینده‌رود است که می‌تواند برای ما رویای جمعی ایجاد کند. در دهه 60، دفاع مقدس بود که رویای جمعی برای ما ایجاد کرده بود. اما بعد از دهه 60، یعنی در دهه 70 و 80، کشور به سمت توسعه و سازندگی رفت.ولی توسعه به رویای جمعی ما تبدیل نشد.اما الان زاینده‌رود نیمی از راه رؤیا شدن را رفته و نیمی از راه را نرفته است. به نظر می‌آید برای آن نیمه‌راه‌نرفته احتیاج داریم تا یک نسل عوض شود. چون ما هنوز هم در تپش نسل دهه 30 و 40 هستیم. طبیعتاً تا یک دهه دیگر این نسل تقریبا دیگر در سیاست‌گذاری کشور حضور نخواهند داشت.در این صورت ما خواهیم توانست جایگزین و بدیلی برای توسعه روی میز بگذاریم؟فعلاً نه! چون توسعه تقدیر زمانه است. وقتی محوریت زمانه ما علم و دانش است، می‌توانیم به گونه‌ای دیگر نقش آن را بازتعریف کنیم؟ ولی می‌توانیم به سمت ایجاد رویای جمعی حرکت کنیم و رویای جمعی اصفهان، زاینده‌رود است. یکی از راهکارهای بسیار اساسی در این زمینه، استفاده از هنر است.تقریباً نزدیک به دو دهه است که ما در اصفهان کف زاینده‌رود را خشک می‌بینیم، ولی چندسالی است که حساسیت در این باره بین مردم افزایش پیدا کرده است. چون علاوه بر انباشت انرژی‌های منفی، رسانه هم روی آن‌ها سوار شد. در این بین اگر ابزار هنر هم وارد میدان شود، در این صورت می‌توانید پیوندهای مربوط به رویای جمعی را بهتر و قوی‌تر کنید.</description>
                <category>محمود فروزبخش</category>
                <author>محمود فروزبخش</author>
                <pubDate>Thu, 11 Sep 2025 12:36:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>