<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های invisible.A</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_94436888</link>
        <description>آچا صدام میکنن...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:33:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1914542/avatar/gDqAGz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>invisible.A</title>
            <link>https://virgool.io/@m_94436888</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آری، عاشقم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D9%85-mro4jgn9qmde</link>
                <description>گویند روزی مادری از فرزندش می‌پرسد: می‌دانی مهم ترین عضو بدن کدام است؟ پسر کمی فکر می‌کند و می‌گوید: چشم! بدون چشم نمی‌توان دید و این غیرممکن به نظر می‌رسد. مادر جواب میدهد که این اشتباه است و کسانی بی دیدگان خود زنده‌اند.مادر پس از مدتی دوباره همان سوال را تکرار می‌کند. اینبار پسر می‌گوید: قلب! ما بدون قلب نمیتوانیم زنده بمانیم. مادر دوباره میگوید که اشتباه است و بازهم میگذرد.پدربزرگ مادذیِ پسر می‌میرد و مادر در مراسم،دوباره همان سوال را تکرار میکند؛: می‌دانی مهم ترین عضو بدن کدام است؟پسر تعجب میکند و جوابی ندارد. مادر میگوید: مهم ترین عضو بدن، شانه است! وقتی کسی ناراحت است و سرش را روی شانه ی دیگری گذارد، گویی غمش فروکش میکند. امیدوارم روزی شانه‌ات نوشدارو و مرهم غم عزیزانت باشد وشانه‌ای بیابی که آرامشت باشد... عاشقم، عاشق همانی هستم که وقتی شب ها گریه‌ام می‌گرفت مرا به اغوش گرمش دعوت می‌کرد؛ عاشق همانی هستم که همان روز ها و شب های سخت و عذاب آوری که پشت سر می‌ذاشتم را به خاطر دارد و تمامش را با گوش شنوا می‌شنید؛ عاشق همانی هستم که در شادی ها همراهم خوشی میکرد و در غم ها همدردی و همدلی می‌کرد و دلداری‌ام میداد؛ عاشق همانی هستم که در این جهانِ بد، کمکم می‌کرد که ازین دنیا دور شوم؛ عاشق همانی که عیب هایم را همانطور که بود و نه بیش و پیش، تنها به خودم بازگو میکرد؛ عاشق همانی که در نیک و بد، به فهمیدن احساساتم می‌پرداخت و در فهمشان کمکم می‌کرد؛عاشق همانی که در خستگی، شانه ی آرامشم بود و غمخوارم میشد؛ عاشق همانی که فقط مرا دوست داشت و از بین هفت میلیارد، چشمش فقط مرا میذید و مرا میستایید گویی من به او جان داده باشم!؛ عاشق کسی که فرصت هایم را بهم یاداوری میکرد تا هدر نروند؛ آری عاشقم. عاشق پَتویی که پناهم بود؛ عاشق بالشتی که شنونده‌ام بود؛ عاشق پلی لیستم که همیشه با حالم همراه بود؛ عاشق کتاب هایی که مرا به دنیاهای بهتر پرتاب می‌کردند؛ عاشق آیینه‌ای که خود واقعیم را می‌دید؛ عاشق نقاشی که همیشه همانطور بود که من می‌خواستم؛ عاشق میزی که در خستگی و انگار بیهوشی‌ام از خستگی مرا به خواب میبرد؛ عاشق عروسک هایی که مرا خدای خود میشناختند؛ عاشق ساعتی که از مرگ زمانم جلوگیری میکرد؛ آری، عاشقم. عشق من اینها هستند نه یک آدم. کسی که شب ها مرا در اغوش میگرفت، شنونده ی حرف هایم بود و همه ی آنها را به خاطر میسپارد،... همه ی آن اشخاص، اینها هستند. آری... عاشقم... </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 01:38:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذوق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%B0%D9%88%D9%82-ymvqxavla9ob</link>
                <description>ذوق چیه واقعا؟ چرا نمیشه بدون ذوق زندگی کرد؟ هرچیزی که براش ذوق داشتمو از دست دادم. دیگه علاقه ای ندارم نصف شب فیلم انتخاب کنم که ببینم، دیگه کتاب منو تو دنیای خودش نمیبره، دیگه بقل کردن اون حس ارامش خاصو نداره، دیگه برام مهم نیست چی بپوشم، دیگه ذوق پیتزا خوردنو ندارم، دیگه قهوه برام اون طعم بهشتیو نداره، دیگه حتی مزه هاروهم درست نمیفهمم، دیگه حسام از بین رفتن، دیگه از هشت میلیارد ادم روی چهارصد میلیاردشون کراش نمیزنم، دیگه حتی خواب هم بهم ارامش نمیده، دیگه حتی به مرگم علاقه مند نیستم،انیمه دیگه حالمو خوب نمیکنه، وقتی میبینم ایدولام کامبک میدن دیگه حس بهشتی همیشه رو نداره، وقتی چشمای هیونجینو میبینم اکلیلی نمیشم، و امروز... روزی که قرار بود برام فوق العاده باشه و انتظار داشتم خیلی خوش بگذره، احساسی که بایدو نداشتم.عادی بود حسم و این اذیتم میکرد. احساس میکنم مردم. دیگه زنده نیستم. حس میکنم غرق شدم توی اون اقیانوس اشفتگی، چم شده؟ بیخیال. به هرحال که قراره همینجوری بگذره...، </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 01:07:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر! یه پرنسس واقعی باش.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%B3-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-k2eyf4wstbgi</link>
                <description>وقتی به کلمه ی تنهایی فکر میکنم کلمه ی ترسناکی به نظر میرسه.یه جور کلمه ایه که انگار نمیخای تا آخر عمرت بهش گوش بدی ولی وقتی به عمقش بری، میفهمی اصلنم بد نیست. Loneliness will not destroys youتو بیا صد سال با یکی دوست باش، چی میشه تهش؟ از یکی دیگه بیشتر خوشش میاد و راحت ولت میکنه. برای اون راحته چون دیگه جاتو زودتر پر کرده ولی برای تو نه، تو کسیو نداری، تنها میشی و میری غرق میشی تو اقیانوس تیره ی ترسناکت. میدونی ترسناک ترش چیه؟ حتی توی اقیانوستم کسی نیست، حتی یه ماهی! The end is always lonelinessتنهای تنها. ازدواج؟ فاک بهش. میدونی، به قول ریک:(اره یومی، اره) گوش کن مورتی، متنفرم ازینکه اولین نفریم که اینو بهت میگه ولی چیزی که مردم بهش میگن عشق، فقط یه واکنش شیمیاییه که حیوونارو مجبور به بچه دار شدن میکنه. اولش به شدت تحت تاثیر قرارت میده و بعد کم کم ناپدید میشه و تورو توی یه ازدواج شکست خورده تنها میزاره. من اینکارو کردم، مامان بابات اینکارو کردن، ولی تو چرخه رو بشکن مورتی، رشد کن، روی علم تمرکز کن. اره...دقیقا همینه... تلخه ولی واقعی. من که با مردا مشکل دارم، بی دلیل. ولی ازدواج متفاوته. ادم خیلی وقتا از هرروز دیدن خونوادش هم خسته میشه چه برسه یه مرد غریبه که باید هرروز کنارش بخوابی و زرزراشو تحمل کنی. Marriage will only pick your wingsمنتظر پرنست نباش، سعی نکن یه پرنسس بوگندوعه صورتی پوشِ مو بلونده مو بُلنده بی استعداد باشی که تمام عمرت دنبال یه اسب سوار جذاب باشی. یه پرنسس واقعی سیندرلا نیست، سیندرلا باید بازنویسی بشه! Cinderella was stupid from the beginning&quot;دختر توی خونه اذیت میشد، اسمش الا بود ولی برای مسخره کردنش، خواهراش لقب سیندرلارو روش گذاشتند، الا خدمتکاری میکرد و اوناهم تحقیرش میکردند، الا با حیوونا دوست بود. یه روز، خواهرش قبیح و زشتش، گرزیلا روی اون یه پارچ بزرگ از خون خوکی که شام دیشب بود ریخت. اِلا ترسید اما بعد چند ثاتیه، خون توی چشماشو سرخ کرد و به طرز عجیبی بهش تحشاش قدرت دست داد. خون روی انگشتشو لیسید و به پیشبند سفید گلگون شده‌اش نگاه انداخت. به نظرش قشنگ میومد. چاقوی آشپز خونه ای که داشت باهاش یه ملون قاچ میکرد و برداشت و چشمش به گنجشک کوچیکی که همیشه نازش میکرد افتاد که الان روی دستش نشسته بود. با نگاه ملتمسانه ای میخواست جلوشو بگیره از هر کاری. زیادی مهربون بود. اِلا با لبخند کج و کوله ای گنجشک رو روی زمین گذاشت و چاقورو بالا اورد و توی بدنش فرو کرد. جون دادنش براش لذت بخش بود. سریع یه چاقوی دیگه از جا چاقوییِ چوبی کنارش برداشت و فرو کرد توی شکم گرزیلا کرد و به جیغ گوش نوازش گوش داد. گربه ی وفادار و مشکی رنگش اومد و پنجشنه توی چشم گرزیلا فرو کرد. الا گرزیلا رو به حال خودش در حال خون دادن تنها گذاشت و گربه ناز کنان، به سمت اناستازیا و نا مادری وحشت زدش رفت و اونارو هم به هوون روش کشت. و تک تک چشماشون غذای گربه میشد. اون دیگه ازاد بود... &quot;پرنسسای واقعی منتظر پسرا نیستن، اونا رایاعن! مریداعن. الساعن. نه مثل آنای هَوَل و پسرباز! اونا میتونن لباس مشکی بپوشن اگه میخوان. میتونن موهاشون کوتاه کنن و بلند بلند بخندن. اونا باید به خودشون تکیه و کنن و اگه یه پسر میتونه رزمی کار کنه، لباس کم بپوشه، روی زمین تف بندازه، نصف شب بیرون باشه، تنهایی موفق باشه، وکیل باشه، و یه مرد باشه، یه دختر هم میتونه. Men and women are equalیه پرنسس قوی و واقعی باش. نیازی نیست قورباغه هارو ببوسی تا تبدیل به یه پرنس جذاب و برنزه بشن! تو داری برای هدفت میجنگی و اگه توی این فایت، یه پرنس هندسام اومد پیشت و خواست و شمشیرشو جلوی مشکلاتت بگیره و اونارو نابود کنه، شمشیرو از دستش بقاپ و سر اون پسرو بزن چون اون فقط داره ضعیفت میکنه! مشکلات و سختی ها قوی میکنن تورو دختر. هرچی نکشتت قوی ترت میکنه. Everything that doesn&#x27;t kill you makes you strongerتمام امام ها، پیامبرا، اشخاص مهم و مقدس دین مَردند. ولی پس زنا کجان؟ اگه دین و پیامبرا راستن پس زنا باید پیامبرای شیطان باشن چون هردو، بلدن از همه چیز لذت ببرن. مردا نمیتونن لذت ببرن. یاد نگرفته ان ولی زنا میتونن زشت ترین چیزا رو زیبا کنن و زیبا تشون بدن. این بزرگترین ویژگی شیطانه! </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 23:57:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متفاوتیم</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%85-my3psk5vsrff</link>
                <description>تو داری فرار میکنی. تو از چیزی که هستی و وجودته فراری‌ای! تو هیچ وقت نمیخاستی خودتو بکشی.تو میخای چیزی که درونته رو بکشی! چرا؟ مگه تو به اندازه ی کافی خوب نیستی؟ چی باعث شده دیگه نخای خودت باشی؟ به حرفم اعتماد کن تو بی نظیری. شاید دلت بخواد مثل بقیه باشی شایدم میترسی ازین که متفاوت نباشی! ولی هرکدوم که هست بدون هیچ آدمی مثل بقیه نیست.همه، همه متفاوتن. اگه فقط آدما درک میکردن که همه متفاوتن و نیاز نیست طوری که اون میخواد باشن نصف مشکلات حل میشد. اگه میفهمیدن نباید همدیگرو به خاطر چیزی که بقیه دست خودشون نیست سرزنش کنن خیلی چیز ها خوب میشد.(بماند که امروز تو کلاس زبان یه دختر هشتمی فقط واسه ی اینکه فردا اون امتحان عربی داره و من نگارش که_از نظر اون_راحت تره موهامو کشیدم و_به نظر خودش که شوخی بود_منو پرت کرد زمین)ما متفاوتیم. اگه شما متفاوت رو متفاوت بنویسین به من ربطی نداره که دلم میخواد مطفاوط بنویسم. فقط درک کنین که ما با هم فرق داریم. طفاوط داریم. نباید به بقیه گیر بدیم و تو ک^و^ن زندگی هم باشیم. اگه تو دلت بخواد کل روز گیم بزنی نباید اهمیت بدی که من میخوام کل روزی کتاب بخونم و انیمه و کیدراما ببینم. آدم ها متفاوت آفریده شدند. گرایش ها، سلیقه ها، جنسیت ها، اعتقاد ها، نظر ها، نوع پوشش، دین،نژاد،رنگ پوست،...همه چیز متفاوته. باور کن تو به تنهایی عالی هستی و بدون وقتی تو اینو میخونی میگی من عالیم، وقتی کسی که به نظرت زشته اینو میخونه میگه من عالیم؛ مسفهمی چی میگم نه؟ هرکسی به نحو منحصربه فرد خودش عالیه. </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 10:15:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفید میشه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-eail0glu1kvn</link>
                <description> 1یادته اون روز بهم گفتی فرشته ی زخمی؟ الان درکش میکنم. _________2اما خودتون بال پرواز ازمون گرفتین پس چرا دیگه پرواز بقیه رو میزنین تو سرمون؟ _________3ولی دقت کردی تنها کسایی که داریم هم دیگه‌ایم؟ هیچکی بجز خودمون مارو دوست نداره. _________4 حوشچالی چجوری نوشته میشد؟ الان درست نوشتمش؟ ببخشید خیلی وقته اسمشم نیووردم_________5ولی همه رفتن. جدی جدی تنها شدم. ________6چه فرقی میکنه زنده باشم یانه؟ کسی که دیگه به یادم نیست. ________7ولی هیونجین از اولشم ادم نبود اون یه فرشته ی عروسکیه________8میگه میخوام حالتو خوب کنم، اخه بچ تو میتونی جلوی سربازی رفتن نامجونو بگیری؟ میتونی جین و هوبیو از سربازی برگردونی؟ میتونی حال کوکو خوب کنی؟ میتونی پسرامون از تنهایی دربیاری؟ پس ببند. ________9من اهنگ جدید میخوام.... ________10ولی من همیشه امیدداشتم یکی یهو کلی اهنگ برام بفرسته و بگه اینارو گوششون کن مثل خودت قشنگن. ________11چرا من باید امتحان داشته باشم؟ ________12هیچی درست نمیشه ببین کی گفتم. ________13چرا اگه من تو درسم موفق بشم قرار نیست به بزرگترین ارزوم برسم؟ یعنی شما حساب کن خواننده شدن=قبولی در سمپاد و کانامه ی عالی________14بابام دیروز با دوچرخه سوپرایزم کرد. اولین بار بود که خوشحالم میکنه________15من واقعا بدون نقاشی چجوری زنده میبودم؟ ________16باز شما خوشبحالتونه ادا در میارین زشت میشین من چی بگم همینطوریشم زشتم؟ ________17بخدا خسته شدم چرا نمیمیرم؟ ________18الان دقیقا چرا دارم بجای درس خوندن برای امتحان ریاضی فردا شِر مینویسم؟ ________19لاجی مولالا________20واقعا حوصلم سررفته عقلم پریده دارم زر میزنم________21هعی.... یونتانم نشدیم________22ولی یونتان خیلی بزرگ شده________23چرا آخه من باید انقد سختی بکشم؟ چرا آخه باید ایرانی باشم؟ ________24خسته، خخخخسسسستههههه، خخخ، سسسس، تتتت، ههههه، خس، ته، خست، ه، خ، سته، خ، خ، خ، س، س، س، خس، خس، خسته، خستههه، تتت، ت، ت، ت، ت، ه، ه، ه، خست، خست، خخخست، خستتته، خستتتتتتته، خسسسسسسته، خسته. ________25وقتی به کلمه زیاد فکر میکنی کم کم رنگشو از دست میده و سفید میشه________26سفید، سففففید، سف، سف، سف، سف، سفی سفی، سفید، ددد، سسس، سفی، ید، سف، سفی، سفید، سفی، سسسس، دددد، سفففف، سفییییییییی، سسسسسس، دددددد، فففففف________27فاک________28چرا فلیکس و هیونجین داشتن حذف میشدن؟ ________29مونبین نباید میرفت... ________30کاریبونارا</description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 12:52:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یازده سه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D9%87-jxhzzixbig7s</link>
                <description>دچیتا دچتایک: آیا برای شما مهم است که از فرد یا گروه خاصی کم نیاورید؟ چرا؟اره ولی شخص خاصی نیست کلا نمیخوام کم بیارمدو: چه کار یا کارهایی است که وقتی انجام می‌دهید متوجه گذر زمان نمی‌شوید؟سرگوشی بودن، کتاب خوندن، درس خوندن، اهنگ گوش دادن، خیال پردازیسه: آیا شده است که به دلیل محبّت بی‎‌اندازه به کسی، از سوی او مورد سوء استفاده قرار گرفته باشید؟یسچهار: بهترین تجربه‌های زندگی‌تان که دوست دارید تمام مردم خوب جهان بتوانند تجربه کنند، چیست؟هیچی واقعا. کل زندگیم میتونه درس عبرت باشه بیشترپنج: آیا در حال حاضر کار یا کارهایی را انجام می‌‎دهید که هدف از انجامشان فقط جلوگیری از حرف مردم باشد؟درس خوندن. شال سر کردن تو کلاس زبانشش: آیا کاری است که شما فکر ‎کنید خرافه است، ولی آشنایان شما، به انجام آن کار اصرار و باور داشته باشند؟بزنم به تخته، گوش شیطون کرهفت: بزرگترین اتّفاق زندگی شما که باعث شد بیشتر از همیشه نسبت به خودتان شناخت پیدا کنید چه بوده است؟کلاس نقاشی رفتن. اشنا شدن با ویرگولهشت: آخرین باری که جوری قضاوتتان کردند که دلتان سخت شکست را به خاطر دارید؟ می‌‎توانید درباره‎اش بنویسید؟خیلی این اتفاق افتاده یادم نیستنه: آیا در ذهن خود به یک تصمیم بزرگ فکر می‎‌کنید؟ این تصمیم قرار است چه تاثیرات شگفی در زندگی شما داشته باشد؟نمیتونم بگم. ده: آیا کاری بوده است که از انجامش خیلی اکراه داشته باشید ولی به اصرار دیگران و یا فرد خاصی به آن کار تن داده باشید و الان پشیمان باشید؟چتری زدنننن. خداروشکر الان دیگه بلند شده چتری ندارمیازده: اگر خدا شما را برای انجام یک ماموریت ویژه خلق کرده باشد، آن ماموریت چیست؟ آیا حواستان به درست انجام دادن این ماموریت هست؟راستش اینم نمیتونم بگم. بعضی وقتا حواسم هست</description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 12:13:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یازده دو</title>
                <link>https://virgool.io/11porsesh/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%88-o2v6d1hzvwgx</link>
                <description>1-کدام‌یک از دروس مدرسه را از سایر درس‌‎ها بیشتر دوست دارید؟هیچکدوم2-آیا تا الان به مستخدم مدرسه‌تان، در انجام کارهایش، کمک کرده‌اید؟مدرسه رو کثیف نمیکنم3-کدام‎یک از لوازمی که با خود به مدرسه می‎‌برید را نسبت به بقیه، بیشتر دوست دارید؟امممم، کاترم. کاتر ناموسمه همه میدونن. 4-آیا شما جزو دانش‌‎آموزانی هستید که احساس می‌‎کنند معلّم‎‌ها، بین دانش‌‎آموزان خود فرق می‎‌گذارند؟صدددددرصدددددد5-اگر می‌توانستید یک کتاب درسی را از برنامه‌ی درسی مدارس حذف کنید، حذف می‌‎کردید؟ کدام کتاب را؟عربی. همشوننن6-کدام‌یک از معلّم مدرسه‌تان را به دلیل داشتن چه ویژگی خاصی، از سایر معلّم‌هایتان، بیشتر دوست دارید؟...... 7-آیا بعد از اتمام هر درس، از معلّم آن درس تشکر می‌کنید؟ از برخی آری و نسبت به برخی بی‌تفاوت هستید؟معلومه که نه. واسه زجر دادنمون تشکر کنم؟ یا تحقیراشون سر کلاس؟ 8-اگر می‌توانستید برای زیبایی مدرسه‌تان، تغییر یا تغییراتی ایجاد کنید، چه تغییر یا تغییراتی ایجاد می‌کردید؟آتیشش میزدم. 9-اگر می‌توانستید یک کتاب را به برنامه‌ی درسی مدارس اضافه کنید، اضافه می‌‎کردید؟ کتابی با چه نام و چه موضوعی؟the big book of BTS اره دیگه خلاصه... 10-اگر می‌توانستید با یکی از معلّم‌هایتان، ورزشی جمعی انجام دهید، کدام معلّم و چه ورزشی را انتخاب می‌‎کردید؟!.... 11-یکی از همکلاسی‌هایتان را خیلی دوست دارید. این همکلاسی شما چه ویژگی یا ویژگی‌های خاصی دارد که این‌قدر مهرش به دلتان نشسته است؟اممم میدونین کیه دیگه... یومی. کیوته، با همه مهربونه، نقاشیش حرف نداره، خیلی چیزاش مثل خودمه</description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 14:59:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یازده یک</title>
                <link>https://virgool.io/11porsesh/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DB%8C%DA%A9-uk9fn1fwr9io</link>
                <description>یک:یک تا سه اتّفاق خوبی که انتظار دارید تا آخر امسال برای شما رقم بخورد؟انتظار دارم تا آخر امسال رقم بخوره فقط برم کلاس بوکس، کلی کتاب جدید بخرم، اخری شخصیهدو:نام کتابی که به دلیل تبلیغات زیاد، خواندید ولی از خواندن آن بسیار پشیمان شدید؟آماری و برادران شب، مغازه ی خودکشی(به غیر از کلمات رکیک هیچی نداشت) سه:آخرین نصیحت و یا عبارات زیبا و دلنشینی که از یکی از نزدیکان و یا بستگانتان شنیدید؟از نصیحت متنفرم. چهار:نام یک تا سه کتابی که از مدت‎‌ها قبل، اشتیاق خریدشان از نمایشگاه کتاب امسال را داشتید؟..... پنج:نام یک تا سه برنامه‌‎ی تلویزیونی در حال پخش که با اشتیاق زیاد و با کمال میل، تماشا می‎‌کنید؟..... شش:دوست دارید چه کتاب یا کتاب‌‎هایی و با صدای چه کسی یا کسانی، به کتاب صوتی تبدیل شوند؟ببخشید که ممکنه بعضیا ناراحت بشن. سفر به انتهای دنیا_یومی، بادام_بنیتا، دختری که ماه را نوشید_ثمینهفت:اگر بتوانید جلوی پیر شدن هفت نفر، به جز خودتان، را بگیرید. جلوی پیر شدن چه کسانی را می‌‎گیرید؟هفت نفر؟ طراح سوال قصدی نداشته احیانا؟ جوابش واضح نیست؟ هشت:نام کتابی که وقتی آن‎ را خواندید، از این که پیش از خواندنش، نامش را نشنیدیده بودید، تعجب کردید؟اول همه ی کتابامو کامل موضوع و همه چیزشو میخونم بعد میخرم. نه:اگر فردا از خواب برخیزید و به جز آن‎‌هایی که اصلاً دوستشان ندارید، کسی را در جهان نیابید چه می‎‌کنید؟مثل همیشه تو تخت میمونم و تا شب کتاب میخونم و سر گوشی میمونم و نقاشی میکشم. ده:سه نفری که دوست دارید هر وقت با آن‏‎‌ها تماس می‌‎گیرید، زنگ اول نخورده، به گوشی‎‌شان جواب بدهند؟یومی، زهرا، ثمینیازده:یک تا سه کلمه‌‎ای که در یکسال اخیر، این‌‎قدر وقت و بی‎‌وقت تکرار شدند، حالا حالاها نمی‌‎خواهید بشنوید؟هرگز نمیخوام بشنوم. چیپس میخوریییییی چی میخوریییییی؟ </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 14:51:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیا بخندیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-eipmgawom93e</link>
                <description>به درک که دنیا رو هواست. به درک که همه چیز مضخرفه. امتحانا به درک. نمره های مضخرف؛ معلمای تحقیر کننده؛ نرسیدن به رویاهامون؛ بغض؛ خوردن صدامون وقتی نیاز داریم جیغ بزنیم؛ همه به درک! به درک که خونه درختی تو جنگل ندارم. به درک که اینجام. به درک که باید عین سگ جون بکنم تا به هدفم برسم. همش به درک. فقط بیا بخندیم. بلند بلنداااا. بلـــند. طوری که انگار اولین بارمونه. بیا بلند وسط خیابون قهقهه بزنیم. اصلا مهم نیست مردم چی میگن. یادته که؟ به درک!  اره شاید اوضاعمون بده و تنهای تنهاییم؛ ولی بیا فقط بخندیم. با تمام وجود بخندیم. انقدر بخندیم که خون بالا بیاریم. کل خیابون پر خون بشه. خیابونا همینطوریشم خونی هست! بیا یکم دیگه قرمزش کنیم. به هرحال که زیر باد کتکیم. به هرحال که حالاحالاها چیزی درست نمیشه. فقط بخند. انقدری که بمیری. بخند لعنتی! </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 19:24:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه ی ناپایدار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-anevlxlhuovk</link>
                <description>شما بهتره اینو بدونین که هیچ‌چیز ابدی و موندگار نیست. همه چیز بهم ریخته و ناپایداره. ممکنه امروز حال مضخرف و خیلی بدی داشته باشید اما از کجا میدونید فرداهم قراره اینطوری بگذره؟ اگه شخصی خیلی شمارو اذیت میکنه، از کجا میدونید قرار نیست چهل و یک روز دیگه توی مراسم چهلمش شرکت کنید؟ همینطور که شادی ها زودگذره، بدی ها و ناراحتی هاهم نیتونن از تونل بی انتهای وجودتون بیرون برن. به هیچ چیز دل نبندید. شما توی آخرت حتی لباس هاتونم نمیتونید ببرید! جامعه ناپایداره. هرروز همه چیز در حال تغییره. خودتونو نبازید. </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Thu, 18 May 2023 23:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاتی پاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D9%82%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DB%8C-xcrjoozw5lvh</link>
                <description>یه چندتا متن گشنگ از ایتا دزدیدم میخوام بزارم براتون: یکی از عجیب‌ترین حس‌ها اونجاییه که پیشخودت فکر میکنی چقدر دلم واسه اینلحظه تنگ میشه در حالیکه هنوز تموم نشده_________خدایا ته‌نشین‌شد آرزوهایم،کمی هم بزن زندگی‌ام‌ را_________ولی اون حسی‌که دلت میخاد بری تو صورتشون داد بزنی&quot;ازت متنفرم کاش هیچوقت نبودی&quot;اما نمیتونی__________ولی اون حسی که دلت میخاد بری تو صورتشون داد بزنی &quot;من خیلی دوست دارم&quot; اما نمیتونی____________کسی که کتاب میخواند هزاران زندگی را قبل از مرگش زندگی میکند ؛ کسی که هرگز کتاب نمیخواند فقط یک بار زندگی میکند . !___________روزی آلبرت انیشتین در کلاس شروع به نوشتن بر روی تخته‌سیاه کرد :۱×۹=۱۰۲×۹=۱۸۳×۹=۲۷۴×۹=۳۶۵×۹=۴۵۶×۹=۵۴وقتی کارش تمام شد به دانش‌جویان نگاه کرد آنها دیگر نتوانستند جلوی خود را بگیرند و شروع به خندیدن کردند. انیشتین پاسخ داد :من می‌دانم که چرا می‌خندید اما باید بگویم که معادله اول را عمدا اشتباه نوشتم تا درسی بسیار مهم به شما بدهم ...همانطور که می‌بینید من ۵ معادله را درست نوشتم اما شما به آن‌ها هیچ اهمیتی ندادید!همه‌ شما فقط به خاطر آن یک اشتباه به من خندیدید و من را قضاوت کردیددنیا همیشه به خاطر موفقیت‌ها و کارهای خوب‌تان از شما قدردانی نمی‌کند اما در مقابل یک اشتباه سریع با شما برخورد خواهد کرد!____________۱۰ساله بودم معلم فارسی ما گفت: یک داستان کوتاه درباره بهترین دوست تان بنویسید. من به رفیقم نگاه کردم و لبخند زدم، همه چیزهایی که دربارهٔ او میدانستم نوشتم، معلم گفت: حالا کی داوطلب میشه با صدای بلند بخونه؟ بهترین رفیقم داستانش را خواند..  و من در داستانش نبودم_________تقریبا هرشب وضعیتش همینه ، ساعت ها خاطرات دردناکش رو بالا میاره تا بتونه راحت بخوابه.____________بابا از دور میگه اون وسیله رو برام پرت کن.وقتی پرت میکنم مامان‌میگه خجالت بکش‌آدم واسه باباش &quot;پررررت&quot; نمیکنه. بعد‌همون بابا میگه اشکال نداره اینام بچه دار میشن این چیزا سرشون میاد.=))___________‏همه میگن اینقد مشکلت رو بزرگ نکن. من مشکلم خانواده‌ست، چجوری می‌تونم یه مشکل رو بزرگ کنم وقتی خود اون مشکل منو بزرگ‌ کرده؟___________زنه هم بچش بغلشه، هم کیفش، هم کیف لباس‌های بچش ...اونوقت شوهرش مثه دسته جارو کنارش راه میره و میگه روسریتو درست کن__________‏حس بچه ای رو دارم که رفته تو کمد قایم شده پیداش کنن ولی شب شده و هنوز کسی یادش نکرده._________وقتی با یکی از تهِ تهِ دلت میخندی؛ هیچوقتدقت نمیکنی چی تنشه یا قدش چندهو قیافش چقدر شلخته‌س، میخندی و حالتخوبه، این یعنی همه جوره دوستش داری.... _________تو ایران وقتی تو خیابون راه میری اگه پولدار باشی اسمش میشه پیاده رویاگه بی پول باشی میشه ولگردی...  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌________متنفرم وقتی یکی میگه : فلان زخم منو قوی تر کرد .نه ! کاملا برعکسه .زخما به من مشکل اعتماد دادن .زخما به من اختلال استرسی دادن .زخما به من کابوس شبانه و فلش بک دادن .زخما به من افسردگی و اضطراب و مشکلات عصبی دادن !من بودم که خودمو قوی تر کردم با وجود زخمایی که داشتم !.._________هیولاها وجود دارنخودم دیدمشون چرا کسی باور نمیکنه حرفامو؟اونا لباس انسان پوشیدن مثل ما رفتار میکنن ، میخورن ، میخوابن ، شکنجه میدن ، میکشن انسان میخورن . اونا از خون قلب ما تغذیه میکنن لطفا مواظب هیولاهای انسان نما باشین ._________هیچ وقت تو محل با ما بازی نمی کرد... فقط یه گوشه به دیوار تکیه می داد و تماشا می کرد... فرقی نداشت وسطی و هفت سنگ و فوتبال،  اون فقط تماشاگر بود... یه بار وقتی ازش پرسیدم چرا هیچوقت خودت بازی نمی کنی بهم گفت&quot; یه بار با چند تا از دوستام بازی کردم و بازی رو باختم ... خیلی واسم کری خوندن و اون باخت خیلی ناراحتم کرد... واسه همین از باختن می ترسم و ترجیح میدم بازی نکنم... فقط یه تماشاگر باشم ، نه چیزی بیشتر... &quot;تو تمام این سال ها یه تماشاگر بود... چون از تکرار گذشته می ترسید... بعد از چند سال بی خبری دوباره دیدمش... تا بهش گفتم تماشاگر منو شناخت... وسط حرفامون فهمیدم تو دلش کسی هست که تو زندگیش نیست... دلیلش رو که پرسیدم از یه تجربه ی تلخ گفت... از یه خواستن که به داشتن ختم نشده... فهمیدم هنوز ترس از تکرار گذشته تو وجودش هست... درست مثل قدیما که بازی نمی کرد و فقط تماشاگر بود... حالا تماشاگر تنهاییش بود... می دونستم حرف زدن با یه تماشاگر بی فایدست ولی تو چشماش نگاه کردم و گفتم ببین رفیق ما قدیما بازی می کردیم تا تلاش کنیم اونی بشه که می خوایم... نمیگم همش می بردیم ولی باختن هم آخر دنیا نبود... تمام لذت بازی به این هستش که همش برد یا همش باخت نیست... بازنده باش ولی تماشاگر نباش... نذار ترس از باخت... ترس از نرسیدن... ترس از تکرار اتفاقات تلخ گذشته لذت زندگی رو ازت بگیره..______________________قصد اسکی یا هیچی نداشتم فقط از اینا خوشم لومد گفتم شماهم بخونین</description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 18:51:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای ن.پ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%BE-enokdo44uxy0</link>
                <description>مطمئنم روزی شخص مشهور و موفقی میشود که همه به زیبایی از وی یاد میکنند. بانو؛ باعث افتخار من است که در آن روز، با صدای بلند فریاد بکشم تو استاد من بودی! همانقدر مهربان و هنرمند که یک الهه میتواند باشد! بانویی که درباره‌اش صحبت میکنم کسی نیست بجز زنی که به من هنرِ نشان دادن احساسات خود را با نقاشی آموخت. معلمِ نقاشی من. معلم دوست داشتنی و مهربانم. امیدوارم به زودی و دوباره در کلاس های پر مهر و شیرینت حضور داشته باشم.نسرین پناهی. متن زندگی‌ات با هنر ترکیب شده.  ممنونم که زیبابی هنر را به من آموختی... </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 23:32:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قشنگی عزیزم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-qyn0nxnfqlce</link>
                <description>او همیشه به دنبال زیبایی بود. همیشه مغرور و بدجنس! فکر میکرد خداست. .... حرفمو خلاصه میکنم. روانی بود و من متنفر ازش. به همه ی بچه های مدرسه توهین میکرد. .... منم خسته شدم. کشتمش. وای نمیدونی وقتی جیغ میزد که بزارم بره چقد خنده دار شده بود! لعنتی تو همونی نبودی که منو کتک میزدی و میگفتی تو در برابر من هیچی نیستی؟ پس حالاعم خفه شو! .... وقتی خون از دستام میچکید روی لباسم و اصلا برام مهم نبود لبخند عجیبی داشتم. همین باعث میشد بیشتر جیغ بزنه. اوه عزیزم خداحافظ!  </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 23:28:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زر مفت نزن بیبی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%B2%D8%B1-%D9%85%D9%81%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%A8%DB%8C-luacspplia8v</link>
                <description>متنفرم از کسایی که بیس چار ساعته میگن من زشتم، من زشتم! لعنتی چرا نمیفهمی؟ من هویجم؟ میگم خوشگلی خب پدسگ! &quot;هیچکس زشت نیست&quot; مگه شعار خودت نبود؟ البته تازگیا همش میگی &quot;هیچکس زشت نیست جز من&quot;!!! لعنتی تو مگه کی‌ای؟ الهه ای چیزی هستی؟ چرا فکر میکنی بین 8میلیاااارد نفر فقطططط تو متفاوتی؟؟؟؟ همش باید حالیش کنی نه بخداااا. روی صحبتم با خیلیاس. انقد زرزر نکن و بگو که قشنگی! حداقل وقتی من میگم بهت باور کن دیگه پدسگ</description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 23:23:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیلی ممنونم.</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D9%86%D9%85-ujlytybgd3vd</link>
                <description>نوشته ای دیدم با این مضنون که: قدردانی کردن از کسیکه دوسش دارین قشنگ ترین کار دنیاست. یا یه همچین چیزی.نویسنده‌اش مایا بود.و به فکر رفتم... تشکر کردن از کسایی که ازشون متنفری قشنگ تر نیست؟ ممنونم ازت *پنهان شده* که باعث شدی بفهمم کسایی که از همه بهت نزدیک ترن و رابطه ی خونی باهم دارین بیشترین آسیبو بهم میزنن. ممنونم توکلی که باعث شدی بفهمم بعضی از معلما هستن که یا تو باید اونارو ادب کنی یا بکشیشون.راه دیگه برای فرار ازشون نیست. ممنونم *پنهان شده*که شخصیت اصلیتو برام رو کردی و باعث شدی بفهمم بعضی از دوستایی که فک میکنی تا اخر عمر عاشق همین،توی پنج دقیقه میتونن تا ابد از خودشون متنفرت کنن.و تو،اینو به یه نفر دیگه ام یاد دادی! ممنونم ادما که باعث شدین بفهمم هنوز چقدر موجود عوضی تو دنیا هست که وقتی مونبین مرد گفتین &quot;بلاخره یکی دیگه از این گیپاپا مرد!&quot; (در اصل کیپاپه ولی اون به منظور گفته بود گیپاپ) &quot;کاش سر بقیشونم همین بلا بیاد&quot; &quot;چه قیافه ی****ای داشت&quot; و... ممنونم مرادی که باعث شدی بفهمم من فقط یه موجود بی مصرفم و به هیچ دردی نمیخورم.و در اخر... ممنونم خودم،که باعث شدی بفهمم کسی که حتی از تمام اطرافیانت بهت نزدیک تره و همیشه پیشته و تنهات نمیزاره، میتونه بزرگترین اسیب هارو بهت بزنه.</description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Sun, 07 May 2023 16:10:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>It&#039;s my blue side.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/its-my-blue-side-ojm4jsedthk7</link>
                <description>طبق معمول دزدیده شده از هیهات. اوکی میدونی چیه؟ همه از منِ آبی متنفرن! چرا؟ چون اون طرف واقعی منه! یه بار یه آدمی که خیلی برام مهمه ازم پرسید: کدوم یکی چهره ی واقعیمه؟من واقعی کیه؟من اون لحظه گفتم وقتی نمیدونی، اونیو انتخاب کن که از همه بیشتر دوسش داری ولی... الان میفهمم که هر آدمی ساید واقعیش یه رنگه، و ساید واقعی من،احتمالا ساید آبیم باشه. سایدی که منِ غرغروی واقعی رو نشون میده. کسی که همیشه از زندگی میناله. تو یه کلمه: یه آدم مضخرف. ولی آیا این آدم آبیِ مضخرف همیشه بده؟ *overthinking...*یه چیزی باعثش شده. معمولا به بچگی ختم میشه. مهم نیست. کام‌آن، چیزی که مهمه الانه. بلوسایدِالانِ‌من. اورثینک: شاید همیشه ساکت باشمو وقتی حرف میزنم فقط غر بزنم ولی زیاد ساکت بودن و اورثینکِ من باعث به وجود اومدن ایده های خلاقانه میشه ولی بعضی وقتا... ✅به قدری توی فکر و خیال غرق میشم که از همه چیز و همه کس متنفرن میشم.حتی خودم❎حرف: شاید کم‌حرف باشم ولی وقتی حرف بزنم همچینم تمام مدت در حال غر زدن نیستم.خیلی وقتا به زیبایی های دنیاهم اشاره کردم ولی شما اونارو نمیبینین.✅و وقتی که غر میزنم باعث میشم همه به همه چیز شک کنن حتی به خودشون! ❎بچ بلوساید: بلو سایدِ من یه ریزسایدِ عوضیم داره که وقتی کسی(اشاره ی مستقیم نمیکنم: اریسا)مثل گراز روم میوفته و بدون رضایت من باهام کشتی میگیره با یه ضربه خفش میکنم.✅ولی خیلی وقتا این عوضی بودن باعث ناراحتی دیگزان و در نتیجه عذاب وجدان سگی میشه (از مجموعه مشکلات infp بودن) ❎و این آدمِ مضخرف،همیشه هم انقدر بد و لایق نفرت از سمت شماها نیست.حداقل یکم؟ </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Sun, 07 May 2023 15:13:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوبم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%85-jfc0qry3i7v8</link>
                <description>_خوبی؟ +&quot;اوه بچ.این چه سوالیه؟ معلومه که نه.بستیم خودکشی کرد،مونبین فوت شد،بی تی اس از هم جدا شدن وحالشون بده تازه دارن میرن سربازی،حتی پول ندارم برم کره و کنسرت،حالم بده و خودزنی میکنم،معلما بیس چار ساعته تحقیرم میکنن،کتابام دیگه حس خوب قبلنارو نمیدن بهم،حتی نمیتونم گریه کنم،صدام مضخرفه،ارزوهایم توی تاریکی خونی غرق شدن،از اینده میترسم،از روز قیامت میترسم،نصف نوجوونامونو کشتن،کیدراما های قشنگم ته کشیدن،مثل یه خوک همش میخورم و دیگه احساس انسان بودن ندارم،قیافمم مثل خوکه،حس میکنم همه ازم پنهانی متنفرن و بهم نمیگن،بغل میخوام ولی میترسم از پشت بهم خنجر بزنن،اعتمادمو به همه از دست دادم،مدرسه مضخرفه،امتحانای مضخرف ناخونامو از ته جویدن،عین سگ استرس دارم،نمیخوام برینم تو کارنامم،بی مصرف شدم،همه باهام بدن،از خودم و همه چیز متنفرم بچ!تو به این فاکی میگی خوب؟ &quot;+خوبم.</description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Fri, 05 May 2023 12:55:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس خوبِ امروز.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%AD%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%90-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-jsbebm8u6vgv</link>
                <description>صبح شنبه بود.همون روز مضخرف.با معلم مضخرف ترم.لباسامو میپوشم و میدوئم تو کوچه که ماشین سرویسمو ببینم.تا میبینم دم در ایستاده برای اینکه غر نزنه میدوئم و شیرجه میزنم تو ماشین! «سلام!» زمزمه ی سارینا گرازه تو ماشین میپیچه! «سلام...» ماشین حرکت میکنه و تا برسیم به مدرسه تا خرخره پر میشه. آخه بانو!ما هیچی که له میشیم اینجااا.فکر ماشینت نیستی یکم؟؟بزار اون تیبای بنده خدا یکم نفس بکشه! به دم مدرسه میرسیم و تا درو باز میکنیم همه پرت میشیم بیرون.کیفمو میندازم رو کولم و وقتی با مهتاب و سارینا میریم سمت مدرسه و چهارمیای اسکل سرویسو میبینیم کهعین اسکلا میدوئن غرغر میکنم. مثل همیشه! «گشنمهههه.»«پام درد میکنعهههه.»«من از هفته ی دیگه ترک تحصیل میکنممم»«یومی کووووو؟؟»«ایشششش بیاین نریم تووو» سارینا داد میزنه سرم. «خف شوووو دیگهههه» منو مهتاب به خف شو گفتنش میخندیم. خف شو گفتن بین ما خیلی عادیه.اسمشو گذاشتیم:«خفه شوی پاچه گیرانه!» چند دقیقه دم مدرسه معطل میکنیم و وقتی جفتممم، یومی چاااان میاد میریم داخل.سر صف مضخرف. یومی مثل همیشه نالان و ملتنسانه میگه: «هژتیییی» «جونم؟» «اهع اهععع» «گریه نکن سمیه همه چی درست میشه» «یه عکس دیدم از جف و اسی که....«هرچه با من سردتر رفتار میکنم بیشتر دوستش دارم.» «کولر؟» «یسسس» یاههه کولرو را انداختنن خیلی گادههه. بعد از زنگ اول، که طولانی ترین زنگمونه مثل دو سوم زندگیم غر میزنم! «چرا باید امروز توکلی ککه رو ببینممم؟؟؟»«ایشششش تازه شیشی‌ام هستتت»«اوه اوه با صمدی چه شوددددد»«گوه تو این زندگیییی» و یومی مثل همیشه در حال نقاشی کشیدن و کریپی فمیلیه و دستشو میزاره جلوی دهنم. «امروز با اون توکلی نداریممم!» اریسا میاد سر میزمون. «هستییی.میشه کشتی بگیریمم؟؟» با پررویی تمام داد میزنم سرش طوری که گوشش کر میشه. «گمشوووو!!»از جام پا میشم. «یومی من الان میام.تابلورو نگا!» سریع میفهمه میخوام چیکار کنم برای همین به تابلو نگاه نمیکنه. میرم سمت تابلو و گچو بر میدارم و شروع به نوشتن میکنم: fuck to school. fuck to teachers. fuck to children. fuck و زهرا سریع میادو همشو پاک میکنه.تشر میزنم. «هاجیمااا!» «ها؟؟» «نکننن» «خره خب خانم میبینههه» درکی میگم و میرم سمت میزنم. «ایگوووو یومی چان.ایم بک!» «من انگلیسی نمیفهمممم» «هیچی...» سرمو میزارم رو میز و به نقاشی کشیدن یومی نگاه میکنم.«چشمات خیلی قشنگه» ریز میخنده. بچه ها با دیتاشو اهنگ میزارن. جینی یه چیزی میزاره رو میزمون. «این چه کوفتیه؟» «بازش کن خوووو» کاغذو باز میکنم.«اینوری کن منم ببینمش» خانم آچا و یومی، شما به عروسی ما دعوت شده اید! بلابلابلابلابلابلا.... r.s«این sعه؟ ایگوووو یومی خواهرمون بدون اینکه به ما بگه میخواد با سارینا ازدواج کنه.» «داماد کیه؟» «بچه ها میگن جینی» زنگ بعد میشه و بچه ها دور میز معلم جمع میشن. جینی و سارینا روی میز میشینن و بچه ها رومیزی رو روی سرشون میگیرن. حانیه براشون خطبه(؟) عقد میخونه و...بله رو میدن اقا داماد!چرا داماد گفت بله؟اِنیوِی.گلیلیلیلیییی! عایش. مضخرفن بچه ها. یومی کنارم نشسته و به اونا نگاه میکنه. منم سرمو به شونه ی یومی نزدیک میکنم. «کلک!» سریع شونشو میکشه کنار و منو هل میده.پدسگ! اروم میگه: «خیلی بلند داد زدم؟» «اوموو.چرا مهمه برات؟؟» «ایگوووو چرا نمیفهمی من دوست ندارم سرتو بزاری رو شونمم؟؟؟» «خابم میاد خبببب. بزار دیگهههه.چی کم میشه ازتت؟؟؟» چند دقیقه بعد چنتا بچه میان دور میزمون.یکم حرف میزنیم و من به خاطر اینکه پاهام عین سگ درد میکنه میزارمشون رو میز.یهو میگم:«الان حس میکنم میتونم همتونو بکشم!» «شاید باید ازم دور شین!» و یومی میاد میچسبه بهم. «به هدفم رسیدممم» سرمو میزارم رو شونش و اونم دیگه چیزی نمیگه. اریسا میزنه به پهلوم. «لحظمو خراب نکنننن.» بهش لگد میزنم و پرتش میکنم اونور! از مدرسه متنفرم... </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Sat, 29 Apr 2023 22:12:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز خسته کننده است.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-g2xxe47cmnkz</link>
                <description>خسته ام از همه چیز. از دعواهای معلم زبان و تهمت زدنش. فریاد کشیدنش سرم. از معلم های...مدرسه که جلوی همه، تمام دانش اموزان را به دار تحقیر می اویزند. از دانش اموزی که ادعای دوستی دارد با من اما تمام بچه های کلاس را بر علیه من جمع میکند. از حجاب اجباری و سلطه گران مملکت. از ناتوانی در گریه کردن و نابود شدن درونی بدن به همین دلیل. از ترس برای خودکشی و سرکوب کردن ارزوهایم. از ناتوانی در دفاع از خود و سرزنش شدن توسط او که چرا نمیتوانم کسی که به من ظلم میکند را کتک بزنم. از سرخ نگه داشتن گونه هایم با سیلی. از رانده شدن از جمع های دوستانم. از بی هدف بودن. از همه چیز. و خیلی چیز های شخصی. ایا بلاخره پس از این همه ابر های گرفته ی زندگیمان، میتوانیم خورشید را از پس آنان ببینیم؟ ایا میتوانم به خواسته ها و ارزوهایم برسم؟ اوه دیوانه! کمی فکر کن. اخر تو چطور میتوانی در اودیشن های کیپاپ که شانس برنده شدنت یک در میلیون است برنده شوی؟ چگونه میتوانی پزشکی ماهر شوی اما با اینکه عاشق خون هستی دل یک سیلی کوچک زدن را نداری؟ چگونه میتوانی رقصنده ای معروف در همان گروه خیالی که انتظار داری با ان دبیو کنی اما هیچ استعدادی در رقص نداری؟ چگونه... ای کاش لک لک دوست بشه با اردک و ما هم تک تکمان به خواسته های غیرممکنمان برسیم. پروفم ریلمه. خوبه؟ </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Wed, 26 Apr 2023 20:24:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از هرکی که باعث شده از خودم متنفر باشم متنفرم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94436888/%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D9%85%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%85-fitehtyaibup</link>
                <description>یه روزی یه دختری بود که با همکلاسیش صمیمی میشه.خیلی خوشحال بودن باهم و حدود یه سال خوب دوست بودن. اما وقتی سال تحصیلی جدید شروع میشه دختره میبینه دوستش کم کم داره با بقیه صمیمی میشه و اونو ترک میکنه. دختره‌ا به خاطر غرورش دیگه به اون نمیچسبه و کلا میشن دوتا دوست خیلییی معمولی. بعد چند روز با دوست صمیمی قبلی همون دوستش، دوست میشه. اون دوست جدیدش اسمش یومی بود.... چند ماهی میگذره. دختره، که اسم خودش آچا بود خیلی خوشحال بود که یه دوست خوب پیدا کرده. گرچه اونا خیلی باهم اختلاف دارن ولی هیچییی نمیتونه دوستیشونو بهم بزنه. ولی هنوز ازین که ترک شده ناراحت بود. اما امروز.... بعد از چند روز تعطیلی اچا میره مدرسه ولی یومی به خاطر ریضی نمیاد. یه دختر از کلاس سوجین، همون دوست سابقش، میاد و از آچا میخواد که کتاب علومشو برای زنگ آخر بده بهش. اونم همینکارو میکنه. دختر میره ولی آچا برای اینکه به اون بگه زنگ اخر میاد و ازش کتابو میگیره مجبور میشه به سوجین بگه که این خبرو بهش برسونه. وقتی به اون میگه سوجین یکم اخلاقش متفاوت شده بود ولی مثل همیشه گرم و مهربون باهاش حرف میزد. آچا متوجه میشه که دوستای جدید سوجین خیلی بد بهش نگاه میکنن. آچا از یکی از دوستای سوجین خیلی خوشش میاد ولی میدونه که همه ی دوستای اون، ازش متنفرن پس با دوستای سوجین زیاد حرفی نمیزنه. زنگ تفریح بعدی آچا دوباره اون دخترو پیدا نمیکنه پس میره به سوجین میگه که یادش نره. اونم دوباره با گرمی قبول میکنه. اما بعد میفهمه که دوباره دوستای سوجین خیلی بد بهش نگاه میکنن. چی شده؟ سوجین چی گفته بهشون؟ وقتی داشت بر میگشت کلاسش دید همونایی که بهشون بد نگاه میکردند، که یکی همونی بود که آچا ازش خوشش میومد(اسمشو @ در نظر بگیرین)، دارن صداش میکنن. @ اصلا به آچا نگاهم نمیکنه. یادش رفته که وقتی حتی سوجین باهاش حرف نمیزد من برای اینکه احساس تنهایی نکنه همش به حرفاش گوش میدادم؟اون یکی دختر میگه: «آچا. خیلی دوروبر سوجین نپلک! حا...» قبل اینکه جملشو کامل کنه دور میشه. آچا فقط سرشو تکون میده اما بعد که یکم فکر میکنه میخواد بره ببینه چی شده. تموم زنگای تفریح سوجینو زیر نظر میگیره و متوجه میشه خیلی سرد رفتار میکنه و به گرمی و مهربونی قبل نیست با کسی. زنگ اخر میشه. ازش میپرسه که حالش خوبه یا نه و اونم طوری که انگار هر لحظه ممکنه بغضش بترکه میگه اره و سریع دور میشه. سریع میره پیش اون که بهش گفت نزدیک سوجین نشه و ازش میپرسه.  اچا:«اهای! سوجین حالش خوبه؟ چرا گفتی نزدیکش نشم؟» دختر خیلی سریع راه میره انگار میخواد ازش فرار کنه اما آچاهم تمام راه دنبالش میره. اچا:«صبر کن!» دختر:«سوجین خوبه» اچا:«چرا گفتی نزدیکش نشم» د:«همینطوری!» ا:«بگو چیشده!» د:«فقط دوروبرش نباش. همه چی اوکیه.» ا:«چرا انقد سرد رفتار میکنه؟» د:«دیگه که فابش نیستی بخواد گرم باشه باهات!»چی؟ این چه حرفیه دیگه؟ آچا جداا ناراحت شد! ا:«نه با من! با همه» باشه باشه میدونم از من متنفری ولی حداقل جوابمو بده! ا:«یه چیزی شده نمیخوای بهم بگی!» د:«چیزی نشده!» ا:«بگوووو!!» د:«دوستاشو دوس داشت.» آ:«چی؟ توضیح بده درست!» د:«دوستای قدیمشو میبینه ناراحت میشه!» ا:«ه.. ها؟» د:«چون باهم خوش گذروندین!» و نا پدید شد... اچا تمام مدت داشت فکر میکرد و بر میگرده جایی که سرویس میاد دنبالش. بغض مضخرفی داره اما متاسفانه اون دختریه که عزیزشم بمیره گریش نمیگیره! فاک به این اخلاق. حالم بده. یومی چان کجایی که یه چیزی بگی بهم؟حداقل دعوام کن! میدونم مضخرف نوشتمااا. ولی بیشتر به این خاطر از نوشتم متنفرم که کلمه به کلمه‌اش راست، و درباره ی خودمه. امروزم. حتی یومی دیگه نمیاد ویرگول تا یه مدتی شایدم تا همیشه.فاک به همه چی. از خودم متنفرم. از هرکی که باعث شدهاز خودم متنفر باشن متنفرم. ازشون متنفرم.  </description>
                <category>invisible.A</category>
                <author>invisible.A</author>
                <pubDate>Mon, 24 Apr 2023 19:24:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>