<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zozo</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_94439669</link>
        <description>نوشتن پختن خوردن گاهی ام خواندن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:28:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/566368/avatar/sEjyA7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zozo</title>
            <link>https://virgool.io/@m_94439669</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برنامه ریزی به روشSMART</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4smart-vs48cjuujvy1</link>
                <description>اگر اهل برنامه ریزی هم نباشید ناخودآگاه چشمتون به پست‌های اینستاگرامی خورده و ممکن پیش خودتون بگین بدم نیست این کار را انجام بدهید و سیوش کردید . من از این کارها زیاد می‌کنم اما با به درد بخورترین روش برنامه ریزی یا بهتره بگم منطقی ترین روش برخورد کردم.حالا ار زبان من قراره شما با روش SMART آشنا شوید.معنای کلمه SMART چیست؟که پنج حرف که اول هر کدوم از این کلمات کنار هم اومده و این اسم را معنی می‌کند. در این بخش به توضیح این کلمات می‌پردازیم:اس (S)  از کلمه Specific گرفته شده است. به معنای مشخص و واضح بودن برنامه ما.میم (m) میم نشانه ای از کلمه ی Measurable هست به معنای قابل اندازه گیری و دقیق بودن برنامه، تا بتوانیم  در دسته‌ی کمی و اندازه گیری قرار بدهیم.آ (A) کلمه Achievable در این جا قرار گرفته تا مشخص شود مسئولیت این برنامه ریزی به عهده کیست. چه شرایطی دارد؟ منطقی پیش بردن ماجرا به عهده این کلمه است.ر (R) به این اشاره دارد که برنامه ما Realistic  باشد. به معنای واقعی بودن ما و زندگی و منابعی که در اختیار ما قرار دارد.و در آخر ت (T) Time-related منظور از زمان اینجا مطرح هست.باید مشخص کنیم در چه زمانی به هدف برسیم.برای این که متوجه بشوید مسئله را درک کردید یک نمونه برنامه ریزی با روش اسمارت را در اینجا برایتان می‌گذارم.هدف: پرداخت بدهی 1000 دلاری در طی 30 ماهبرای کنترل امور مالی کسب‌وکارتان باید اهداف مالی خود را مشخص کنید. یکی از اهداف SMART می‌تواند پرداخت بدهی شرکت باشد.• مشخص بودن هدف: پرداخت بدهی1000 دلاری• قابل اندازه گیری بودن هدف: با نظارت بر حساب‌های نقدی، میزان پیشرفت خود را ارزیابی می‌کنیم و میزان عملکرد خود را ماه به ماه پیگیری می‌کنیم.• دست یافتنی بودن هدف: با کم کردن هزینه‌های اضافی و دریافت پول نقد و کامل از خریداران می‌توانیم به این هدف دست یابیم.• مرتبط بودن هدف: با تمرکز بر موقعیت‌های مناسب کاری و پروژه‌های کم هزینه، میزان درآمد را بالا می‌بریم.• به هنگام بودن هدف: طی یک دوره سی ماهه به هدف خود می‌رسیم.</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2025 20:29:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرتی در پشت صحنه هاست....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lmt7gch1vqxw</link>
                <description>من یک اسپانسر نامرئی دارم. کجا؟ اونجا که از کتاب،فیلم و سریال های موردعلاقه ام جوری تبلیغ می‌کنم و از جون مایعی می‌گذارم که اطرافیان کمتر از یک دوره کوتاه با تعاریف ریز ودرشتشون به سمتم میان.حالا قراره برای تمرین اون کلاسی که بهتون نگفته بودم بنویسم.نمیدونم شما هم از طرفدارای سریال this is us هستین یا نه، مهمم نیست.اگر باشین که احتمالا قصه رو می‌دونین و اگر نباشین  که به کلاب خوش اومدین.یکی از علاقه مندی هایم به سریال پرداختن به جزئیات و احساساتی که شاید ما در قاب زندگی خودمون نمی‌بینیم یا حداقل رنگش تو ذهنمون خنثی است.این قسمت: یک قدرتی در پشت صحنه هاست.شخصیت بثنی که مربی باله شده بود، یکی از نمایش هایش را به صحنه برده بود.بث توی نوجوونی بر اساس اتفاقات یکهویی زندگی که برای همه مون پیش میاد و مسیرمون را تغییر میده، باله رو گذاشته بود کنار، مرگ پدر هم مزید بر علت بود.شب نمایش میرسه بثنی مضطربه و شوهرش رندال مثل همیشه کنارشه و سعی می‌کنه آرومش کنه.و دختری که قراره نمایش اجرا کنه یک بار حین تمرین گفت: چرا من؟ من که نه اسکینی ام نه پاهای لاغری دارم.هستن کسایی که از من رو فرم ترن .ولی بث چیزی میدونست که خود دختر نمیدونست.حالا صحنه بعدی،شب نمایش آغاز میشه.رقص، رقص، رقص، افتادنبث از پشت پرده، دختری  که زمین خورده را نگاه می‌کنه و می‌بینه استیسی نمیتونه بلند شه.به سمت اون میره و استیسی با بغض میگه: ببخشید که نا امیدت کردم.اما بث نگاهش می‌کنه با اون لهجه قشنگش میگه : من خودم هم مثل تو زمین زیاد خورده ام.می‌دونی بدترین چیز چیه؟احساس تنهایی اون لحظه بود.استیسی می‌خوام این و بدونی که من همینجا رو استیج کنارت می‌شینم تا همه تماشاچی‌ها حوصله شون سر بره و خسته بشن و یکی یکی برن یا اینکه می‌تونی بلند شی و از اول شروع کنی.من پشت صحنه منتظرتم. ولی دوتا چیز بدون نمی‌تونی من رو ناامید کنی و منم جایی نمیرم.استیسی تصمیم گرفت، قوت گرفت و  بلند شد ودرآینده یکی از بهترین نمایش های شهر رو اجرا می‎‌کنه.صحنه بعدی بث به خونه میره و با مربی خودش که در نوجوانی با هم تمرین می‌کردند، تماس گرفت.بهش گفت: من دختر محبوب تو بودم، هرروز هروز با هم تمرین می‌کردیم ولی بعد از پیدا شدن غم بزرگ زندگی ام مرگ پدرم، زمانی که انتظارات ات را بر آورده نکردم، پشت به من کردی و جواب هیچ کدام از زنگ هایم را ندادی.مربی عذر خواهی می‌کنه و با جدیت تمام می‌گه کار من نوازش کردن نبود، تبدیل به ستاره کردن بود.بثنی میگه: آره ولی برای من اون شکست مثل رها شدن در یک ترن هوایی بود. یک تغییر در من ایجاد شد و اون احساس کوچک شدن بود که همراه همیشگی من شد و  اون بخشی از من که از همسر و بچه‌هایم قایم کنم.اون بخشی که ازش متنفر شدم.فکر می‌کردم توی بهترین صحنه ها قرار بود اجرا کنم.اما فهمیدم یک قدرتی هست، در پشت صحنه منتظر موندن، حمایت از ستاره و حتی آن‌هایی که ستاره نبودند.من مدت ها بخشی از وجودم رو خفه کرده بودم ولی نه دیگر الان من اون دختری بودم قبل که این‌که راه بره می‌رقصید و تو این را از من گرفتی و الان پسش می‌گیرم.ودر نهایت بثنی یکی از بهترین موسسه ها و بیشترین خروجی بالرین رو داره.یک قدرتی در منتظر ماندن هست.اینکه به آدمها بگیم با شکست هاشون نا امیدمون نمی‌کنن.</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2025 18:32:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزای آبی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-kahtoypk6yoa</link>
                <description>نمیدونم سریال sex and the city دیدین یا نه ؟این روزا  دارم مییینمش بعد از مدت ها افتادم توی یک سریال سیتکام طور و لذّت می‌برم.دخترای نیویورکی آه خدای من یک ذره  هم شباهت هم به زندگی من ندارن.اما مسائل پیش اومده ی همه دخترا شبیه همه یا حداقل من اینجوری فکر می‌کنم.امروز صبح لیوان نسکافه حاضری و با اوتیمیل غیر حاضری برداشتم نشستم پای ویرگول.توی سریال یکی از دخترها یک سطر در روزنامه می‌نویسه. که اسم سریال، اسم سطرشه.نشستم و همیشه به کسایی که از نوشتن پول در میارن غبطه می‌خورم.هنر نوشتن، همیشه فکر می‌کنم بد می‌نویسم.یا حداقل واقعا بد می‌نویسم. مهم نیست برام مهم نوشتنهروزگاری من با نوشتن زنده موندمیادم نرفته:}اونم الهام از فیلم جولی و جولیا بود. پنجاه روز نوشتن که البته بیشتر طول کشید ولی بالاخره تموم شد.این روزا دارم کلاس میرم. هر موقع تموم شد مدرکش گرفتم صحبت می‌کنم در موردش، جینکس زده نشم.از کار اومدم بیرون سه ماهی میشه . دارم مهارت افزایش میدم  و فیلد کاری مو عوض کنم. دوستم ازم میپرسه وضعیت سبزه؟روزای خوبین سبز سبز نیستن ولی آبین آرومن و رو به آرامشن.الحمدالله .اومدم برای تمرینی که استاد بنویسم دیدم دلم نیومد اینجا چیزی منتشر نکنم.</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2025 13:10:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مارو نمیبینین خوشین؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%86-phl6saosxz1l</link>
                <description>سلام بعد از یک سال شایدم بیشتر شایدم کمتر.الان که اینو می نویسمتوی مدرسه کار می کنم نه معلم نیستمتوی بخش روابط عمومی کار میکنم اما تلاتش برای سمت دیگری هم به همرامهتجربه ها آدم های جدید تو زندگیم اومدندیشب مراسم نامزدی معین و پریسا بودخوش گذشت حقیقتا خوشحالم براشدوست آدم وقتی آدم درست خودش انتخاب می‌کنه، انگار جمع دوستات زیاد میشن.به خودم نگاه می کنم.به این آدمی که هستم.گاهی دلم مخیواد همه چیزهای تو سرم رو بنویسم.مثلا اینکه پسری که دیشب دم در وایساده بود و خیلی بامزه می‌رقصیدو دئست داشتم  باهاش می رقصیدم،گاهی دلم میگه این تویی؟یا تو شکل دیگری هست.مائده داره خیار خورد می کنه برا سالاد.فردا شنبس برم پیشش.جمعه- 15- تیر</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jul 2024 20:41:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز ازنو روزی از نو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88-spzsbxjbsi4o</link>
                <description>گرمه انگار گوله های گرافیکی آتشی زیر پامه، مثل پاشنه کفش روی اونا راه میرم.دلم میخواد به مائده بگم واقعا اسکلیمیگه قطع کن بتونم راه برم .نمیتونه هم حرف بزنه هم راه بره.بعد یاد خودم میفتم میگم نکنه راست میگه حرف های داداش به خودم واقعا اگر ....مهم نیست یک مسجد نسبتا تمام شده خالی ساختن تو تئاتر شهر گرمه توی مسجد هم به این بزرگی هم گرمه دلم میخواد بخوابم از بس خستم امروز سه تا امتحان داشتم هرسه رو خوب دادم گرمه منتظرم مائده برسه بریم کلانا گرمه </description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 12:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز پنجاهم/ این تمام شدن شروعی تازه است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wxtfvqspobvv</link>
                <description>این که سر تیتر بزنم پنجاهم، برام باید حس شگفت انگیزی داشته باشه اما توسرم حس رضایت نیست.حتی بلد نیستم راضی بشم به چیزی کیف و لذت از تلاش خودم ببرم.پنجاه روز نوشتن که البته بیشتر طول کشید.دیدن فیلم جولی اند جولیا و تصمیم برای نوشتن که به خودم ثابت بشه من میتونم یک کاری به پایان برسونم.اون بعد کمال گرا یا هر اسمی که داره ببینه من می‌تونماما این وسط اتفاق های جالبی افتاد که همش بر میگرده به دریافتی های آدم. که تو واقعا بازکنی دید تو تا ببینی.میخواستم روز پنجاهم روز تولدم بنویسم.ولی گفتم بذار تمومش کنم قبل تولدم.همین مرسی که همراه بودین.احتمالا که ننویسم صفره ولی ببینم در چه قالبی و چجوری میام.دوستون دارم زینب خاتون ?</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jun 2023 14:00:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهل و نهم/ من با خودم رو راستم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-clmiulasetgh</link>
                <description>ساعت یک ربع به چهار صبحههمه خوابیدنحلما دینا مائده عمه همههمه خونه که یک جمع کاملا زنونه است .بالانس نداریم خونه ما جمعیت حاکم مردانه اینجا جمعیت حاکم زنانه است .اهمیتی نداره ، توی اینستا ویدیویی دیدم ازهاجر ورضا نیم ساعت پیش فایل کاملش دیدم در یوتیوب.هاجر نویسنده است و من ده سالی میشه که اینستاگرام اش رو دارم .من با خودم رو راستم من می‌دونم چی می‌خوام حتی می‌دونم همسرم باید چه ویژگی نداشته باشه یا داشته باشه حتی می‌دونم حضور در رابطه با همه سختی هایش اگر آدم مناسب خودت باشه راه رو آسون نمی کنه ولی هموار می‌کنه.من می‌دونم چی می‌خوام از زندگی اما بعضی اوقات داستان زندگیم خط شو گم میکنه به جای خودم بودن سنت و پیش می‌گیرم.به جای خودم بودن نظر دیگری پیش میگرم.من باخودم رو راستم .</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jun 2023 03:48:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهل و هشتم / فرار از جهل یا واقعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%88-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-bphbliuqzrdt</link>
                <description>حرف های مفت واقعا حرف هاشون گفتههمش راجع شیوه زندگی کس دیگه خوب که چی؟خسته نشدین؟درمونده نشدین؟توی ذهنم اینارو میگم میام بالا میرم حموم و پادسکت میذارم.همیشه بعد شنیدن این جور چیزها پناه میبرم به دانش و آگاهی در هر قالبی انگار می‌خوام بگم ببین نه تو شبیه شون نمیشی.اما از همه این ها که بگذریم دارم فرار می‌کنم.من با این انسان زندگی کردم و چیزی بیشتر از ایناین انسان ها بهم عشق و محبت یاد دادند.دارم از چی فرار می‌کنم؟از خودم ؟یک مدت دارم به این فکر میکنم چه قدر سیاه سفید کردن همه چی و در جامعه و جهان امروزی.مثلا قبول کردن این که عزیزانت حرف مفت و ارزن بسیار میزنن اما دوستشون داری و هم نظر هم عقیده نیستی باهاشون چه اشکالی داره؟هیچ اشکالی والا هیچ اشکالیجمعه است‌ پریودم و حوصله ندارم این وسط تو رودرواسی دوستم نموندم گفتم نمیام ببینمش ولی نه به شیوه درست البته مهمون هم داشتیم.</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jun 2023 13:16:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهل هفتم/ بین شنیدن و دیدن و واقعیت فاصله است  ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rwr3sdbpw4i4</link>
                <description>باور کن تلاش های شبانه روزی ام مرا راضی از خود نکرده، حتی یک بار یادمه وسط شلوغ ترین روز ها بودم که نوشتم فکر کنم هیچ وقت از خودم راضی نباشم.اما اینو خوب می‌دونم کهفاصله است بین عکس و متن و تجربه فاصله هست.عکسی که من می‌گذارم و چیزی که بقیه می بینند فاصله است‌.حسی که من پشت کلمات دارم حسی که پشت عکس دارم فاصله است با چیزی که تو می‌بینی.مثلا سفر رفته ام عکس گرفته ام اما همان لحظه دارم فحش میدهم و گریه می‌کنم که چرا خواهر من برادر من دوست من این‌گونه اند یا چرا این رفتار در جمع با من کرده است؟فاصله است و ما نسلی هستیم که باید معنی فاصله رو بدانیم چون تمام می‌شویم در پنبه برانی این چاقو های سرگردنه مجازی و سوشال مدیا.بگذریم از دروغ ها که می‌بینیم باور می‌کنیم.#زینب_خاتون</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 16:57:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهل و ششم/ دلم میخواهد طغیان کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%88-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B7%D8%BA%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D9%85-g56kky8dbzvh</link>
                <description>گریه هایم وسط اون قسمت از آنه شرلی که برای روزنامه شون اعتراض کردند. دیدن اپن قسمت از سریال میس میزل که میریام قانون رو شکوند وقتی بهش توهین کردند کم نیوردو قانون گوردن فورد شکوند و به جای هویت جعلی ، هویت مستقل خودش رو نشون همه داد با شکوندن قانون و از دست دادن کارش همه و همه اش اون حس طغیان گری توی من بیدار کرد. خسته شدم از سازش و مدارا.دلم خیلی چیزها میخواد و در کنارش عادت نداشتن به این فضا، ترسیدن، حس کافی نبودن و...حالا باید دید حس طغیان کجا بر می‌خیزد.</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 16:34:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهل و پنجم/ غزلیات شمس و گرما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%BA%D8%B2%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%B3-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7-set7dzo7y5ip</link>
                <description>سر کلاسم خردادهخرداد عزیزه برام ماه تولدمههمیشه حالم تو بهار خوبه، تو تابستون هم همین طور حتی وسط پاییز کمی بهترم امان از زمستاناستاد نگاه ام می کنه باید نشون بدم مثلا دارم به حرف های مولانا گوش‌میدم دو هفته پیش همین من داشتم از حافظ و سعدی در ماشین یک اسنپی دفاع می‌کردم.گرمه خیلی گرمه بوی سگ گرفتم حالا یک ساعت پیش حمام بودم گرمهخیلی گرمه استاد داره یک بیت معنی می‌کنه میگه قیامت میشه والا قیومت الانه خشک نمیشه پیشونیمون از عرق می‌دونی حتی یادم نیست گفتم یا نه بهتون که چرا دارم این کار میکنم ولی میگم فقط ۵روز مونده.</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Sun, 28 May 2023 15:32:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهل و چهارم/ هلند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%87%D9%84%D9%86%D8%AF-swidarkfvpjq</link>
                <description>ظهر که گوشی ام رو نگاه می‌کردم، به یک لیستی برخوردم. لیستِ رتبه بندی کشورها بر اساس کیفیت زندگی. این که ایران کجای لیست بود رو بگذریم، فقط در این حد که آخرین نبود اما هلند اولین بود.پریروز ها که با مهسا صحبت می‌کردم، که ایتالیا وضع چطوره چون خواهرش اونجاست خودش هم داره کاراش می‌کنه بره.می‌دونستم وضعیت کارشون بده ولی مهسا از تبعیض نژادی و... گفت.بعد یک جمله رو هعی مثل فرفره تکرار می‌کرد.برای رشته تو نمی‌دونم خوب هست یا نه، حالا منی که اصلا هیچ ایده ندارم می‌خوام چی بخونم.خودش گفت کشور هلند خیلی خوبه من داشتم از آلمان که دوستش ندارم می‌گفتم.به هلند فکر می‌کنم.به رفتن به ساختنبه غربت به دوری حقیقتا نمی‌دونم باید چیکار کنم، برم زبان آلمانی بخونم یا همین انگلیسی رو با کیفیت بهتر ادامه بدم.خدارو چه دیدی شاید یک روز نه خیلی دور از اونجا ویرگول نوشتم .خدا را چه دیدی؟</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Sat, 27 May 2023 13:02:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهل سوم / نمی‌دونم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-hbhlddmcg3xo</link>
                <description>حقیقتا نمی‌دونم راجع چی بنویسم ؟خواب مسخره دیشب که احسان علیخانی توش بود یا دختر عمه ام.یک دخترعمه دارم همیشه در راستای هرچیزی میگه نمی‌دونم.یعنی حتی چیزی که می دونه مثلا می‌دونه الان دلش این خوراکی میخواد ازش می‌پرسی می‌خوری میگه: نمی‌دونم !الان بهتر شده. داره یاد میگیره و اعتماد به نفس پیدا نظرشو بگه.به فکر این جهانم . این دنیا. این زندگی.دیدی بعضی اوقات حتی با اینکه که می‌دونی چه راهی باید بری دلت میخواهد تردید کنی، چه کوفتیه نمی‌دونم.جمعه است.حسین رفته سرکار، بابام ولو شده تو پذیرایی داره یک چیزی میبینه و چرت می‌زنه.من من اینجا تو اتاق با چشمای نیمه باز می‌نویسم به امید چی ؟ این رو هم نمی ‌د</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 12:04:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهل و دو/ دوست دارم قبل بیست چهار سالگی این پروژه را تموم کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%88-%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%85-%DA%A9%D9%86%D9%85-vmwqihoury4d</link>
                <description>شاید بهترین کادو همین باشد برای من از برای خودم به خودم تمام کردن این پروژه ای که در زمستان سخت تصمیم گرفتم انجامش بدم از یک فیلم شروع شد.بیست سه سالگی کلی چیز جدید وارد زندگیم شد و نموند.جاش کلی متوجه خودم شدم.چی از این بهتر، علایق ، سلایق و....تموم هم نمیشه تا روزی که زندم شناختن خودم ادامه داره و لذت بخشه و بعضی جاها دردناک.اما خوشحالم از تجربه ها فکر کنم بیست چهار سالگی سالی باشه که چون شناخت ام از قبل بیشتر شده ثابت تر انتخاب کنم.امتحان ام دادم نشستم تو نمازخونه دانشگاه.کلاس بعدیم یازده شروع میشه میتونم بخوابم ? وآنه شرلی ببینم.اه عاشق آنه شرلی ام.مخصوصا رابطه اش با نور و طبیعت که مثل خودمه.اون روزی با دیدن یک رودخونه گل از گلم شکفت.دلتنگ سفرم برام مثل زهره سفر نرفتن.احتمالا تابستون بریم.خب فعلا.</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 08:21:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهل و یکم/ حالا همه چیز فرق دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%88-%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-llu0sywxxjmw</link>
                <description>حالا همه چی فرق دارد من با رویاها و اهدافم نشسته امراستش نه ننشسته در حرکتیمهمیشه در حرکتیم حتی مورچه ای مورچه ای خوب هست در تلاش برای اهداف رویاها آرزوها تست کردن چیزهای جدید قبل ۲۴ سالگیراضی از بیست و سه سالگی کاش بیست چهار سالگی در از سفر باشه ?</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 00:57:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهلم / تنفرِ مسری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%90-%D9%85%D8%B3%D8%B1%DB%8C-bqp7fpzobttz</link>
                <description>این روز ها یادت که می‌افتم فقط تنفر بالا می آید، حق هم دارم تازه متوجه رفتار و کارهاشدم.خوشحال ام هر لحظه که در زندگی ام نیستی خوشحالم همین.این نوشتم که خیالت راحت باشد:)ما واقعا بهم نمی‌خوردیم مرسی که اون روز اینو بهم گفتیواقعا مرسی آدم خوبی هستی خستم توی ذهنم درونم دنبال چیزی میگردمکه هیچ جوابی برایش نیست جز خودم خودمم که خستم اصلا کاش اینارو نمی نوشتم که اینجوری چرت و پرتی بالا بیاید.گرم است آفتاب بساط اش پهن کرده جمعه است .خستم </description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Fri, 19 May 2023 15:52:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و نهم/ نشسته بر هیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86-rtomzo3sed34</link>
                <description>نشسته توی سالنی که در ورودیش هر ده ثانیه باز میشه.خوابم میاد ولی چیزی که خیلی اذیتم می‌کنه ندیدن امههمه مشغول کاری اند ولی مدیر من نذاشت من همراه بچه ها برم گریه یک کیلو گریه دارم قورتش میدم بچه ها دارن وسایل جابه جا میکنن من بیکار نشستمالان فهمیدم ناخنم شکسته خوبیش اینه دوستم توی این نمایشگاه هست دیدنش غنیمته و دبیرم خیلی ماههفکر کنم یک روزی بگم برام چی کار کرد.اما به خاطر حس الان به خودم قول میدم و دادم یک جوری خفن در هرکاری که میرم بشم که ارزش این حس تقریبا پایین داشته باشه.من میتونستم برم مصاحبهولی خب می رسیم :))))))))))))باید رنج این ماجرا رو بکشم روز اول مدیرم گفت. </description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Tue, 09 May 2023 10:46:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی ‌‌‌‌هشتم / امیکرون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86-erkexupjot3c</link>
                <description>مریض شدم وسط این هیرو ویری مریض شدم، هفته پیش دبیرم بهم گفت اگر اون مقدار کاری که ازم می خواهند را انجام ندم، احتمالا بیرونم کنن.حالا از شنبه در تلاش ام و واقعا هم خوب پیش بردم، اما مریض شدم و دیشب بهشون گفتم گفت اکیه استراحت کن.امیکرون گرفتم ولی من به زمانبندی خدا اعتماد دارم امیدوارم بیرونم نکننولی خوبیش اینه فهمیدم می‌خوام چیکار کنم و خودم رو تو این مدت شناختم.یاسی میگه پیشنهاد کارآموزی بدون حقوق رو بده اینم گزینه ای است ولی نیاز دارم که لبتاپ بخرم.لبتاپ ام هم سنگینه هم کیبردش ترکیده هم ویندوز جدید گردن نمی گیره.حالا می خوام دورکاری کنم که متوجه باشن دلم باهاشونه.ولی واقعا دختر دارم من اینارو تجربه می کنم و واقعا پشماممممخورشید وسط خونه مهمون شده و هوا مطلوب منه.</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Mon, 17 Apr 2023 14:05:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی هفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-shtrtbgccl9q</link>
                <description>نشستم کف اتاق خوشحال از این که بهم زدیم بسیار خوشحالدلایل خودم را دارم ولی تو چرا پیام دادی که بخوای اون پیام رو از من بشنوی دیگه پیام ندهید آقای فلانی ...دلتنگ روزهای پِرت ام با پریسا بعد نماز بیدار می موندیم لوسیفر می دیدیمحجم کار و درس دانشگاه و کلاس زبان زیاده ولی هم ترم آخرم هم دوست دارم شلوغ باشم به دور از اورتینک نگران قرار داد کارم هستم بابام می ترسونتم ولی من امضا زدم دوباره پریود شدمامشب کلاس زبان خوب بوددوست جدید پیدا کردم یاسی دوسش دارم امروز نرفتم سرکار حوصله نداشتم ADHDداره بهم فشار میاره خدایا بغلم کن خستمشایدم خسته نیستم ولی شما بغل کنهمین فقط مرسی از شما که با این که اصول نگارشی رعایت نمی کنم و حتی خوب هم نمی نویسم می‌خونید.?</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Sat, 08 Apr 2023 23:19:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و ششم/اولین روز کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94439669/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-qdsca08gcxx1</link>
                <description>عاشق طعم نعنا وسط شکلاتم خنکی اش حالم رو خوب می‌کنه .نشسته وسط کتابخونه اندیشه ،حالا چرا ؟چون امروز به عنوان اولین روز کاری هشت صبح رسیدم به سرکارم اما به مدیران زنگ زدم گفت ده یازده بیا ?قیافه من همون لحظه :/یعنی می‌تونستم چهار ساعت بیشتر بخوابم ...آه خدای من هیچی دیگه همون شروع کردم به پیاده روی وزنگ زدم الهه اون توی کرج وسط دانشگاه شون بود من اینجا وسط خیابون خرمشهر...الآنم پیام دادم ببینم اگه رفتن منم برم ?حس کردم وسط امیلی در پاریس ام قسمت اولش بود زود رفته بود محل کارش.</description>
                <category>Zozo</category>
                <author>Zozo</author>
                <pubDate>Tue, 04 Apr 2023 10:32:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>