<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_94489975</link>
        <description>دنیای سرگرمی انیمه با ما آشنا شوید?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:00:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2453946/avatar/5tP6pw.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</title>
            <link>https://virgool.io/@m_94489975</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رمان: عشق خونی پارت ۷?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94489975/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B7-gjz1pwbawkax</link>
                <description>?عشق خونی?-هان؟یکدفعه ریوما پرید جلوم یه چیزی تو دستش بود.رو کرد به ایزومی و گفت:اگه می خوای دوستات آسیبی نبینن جلوشونو بگیر تو یکی که بهتر از هرکسی میدونی‌ این چیکار میکنه.یکدفعه دور ایزومی و سوبارو و آیاتو و لایتو آتیش گرفت.ایزومی:فعلا ولش کنین اون یه جنگیره.?-ها؟منظور ریوماست؟ایزومی:اِ ریوما اینم نمیدونست؟ریوما-ینی گند زدی شدید.-اینجا چه خبره؟؟سوبارو-ببین تو یه  دورگه ی انسان و فرشته ای منو آیاتو با لایتو خون آشام هستیم ریوما جنگیره و سوزی و جودی و آنجلا هم جادوگرن ایزومی هم شیطانه.-هان؟جان؟چی؟میشه دوباره بگی?سوبارو-همون که شنفتی.-چرا هیچ وقت نمی تونم غش کنم؟?ایزومی-چون تا حالا من هیچ فرشته ای رو ندیدم که غش کنه.?همون موقع جلو چشم سیاهی رفت و افتادم.?</description>
                <category>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</category>
                <author>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</author>
                <pubDate>Thu, 25 May 2023 12:13:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان عشق خونی پارت ۵ و ۶?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94489975/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B5-%D9%88-%DB%B6-uehvhjelwpap</link>
                <description>پارت پنجم و ششم رمان عشق خونی?عشق خونی?-ریومااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!ریوما-آزونا حالت خوبه کسی اذیتت نکرد خونتو نخورد روحتو چی بهت یه مهری نشون نداد هیپنوتیزت نکرد نزدت؟...سوبارو-عاغا یهو بگو نخوردنت.-حق با سوبارو خره‌س درسته سه تاشون خون آشامن یکیشون منگله دو تا شونم عجیبن ولی فقط تاجایی که یادمه من توپ فوتبال روکله ی این خر قرمزه پرت کردم.مو زرده-والبته داداش کوچیکه من بهش گفت هندوانهریوما-آیاتو؟مو کرمیه- نه بابا سوبارو رو میگه.به جان مادرت من کاری با آبجیت نداشتم.ریوما-سوباروووووووووحالا سوبارو‌ بدو ریوما بدو که یکدفعه ای دور ایزومی و سوبارو و ریوما آتیش گرفت.ایزومی-جای اینکه تام و جری بشین برو همه چیو به اون توضیح بده.-هووی عاغاعه اونو به آشغال میگن نه آدم.یکدفعه ایزومی٬ریوما٬سوبارو٬آیاتو٬لایتو همزمان گفتن:ولی تو که آدم نیستی فرشته ای.-نظر لطفتونه. سوبارو:بابا جوگیر تو یه فرشته ای ما ازت تعریف نکردیم.-فک کنم توپه رو مغزت اثر بدی گذاشته باید بری دامپزشکی.ایزومی(با خنده):آزونا جون این که حیوون نیس بره دامپزشکی  باید بره دامپزشکی خون آشاما.ریوما:ایزومیایزومی:جانریوما:آزونا چی؟؟؟؟ایزومی:کوریچیحالا ایزومی بدو ریوما بدو.موکرمیه:فک کنم تام و جریو خیلی دوس دارن.سوبارو:آیاتو کار خودتهیکدفعه آیاتو داد زد و گفت:ریوما آبجیت هنوز فک میکنه آدمه ها.با کیف پولی که کنارم بود محکم زدم تو سرشآیاتو:آخ چته؟-تو فک کردی من حیونم؟لایتو:نه فک می کنیم که نه مطمئنیم تو فرشته ای.-وایی چقد شما منو دوس دارین.همون موقع ایزومی با ریوما دست از تام و جری بازیشون برداشتن.بعد ریوما اومد جلو و گفت:آزونا میخوام باهات جدی صحبت کنم.-خب بگو.ریوما-امممم خب تو آدم نیستی.-ینی میخوای بگی من حیوونم؟ریوما:نه نه تو یه دورگه ای.-ها؟ریوما-اممم تو دورگه انسان و فرشته ای چون مامانت فرشته بود و بابات هم انسان.-راس میگی؟ریوما-آره.-پس ینی تو هم....ایزومی:مگه فک میکنی ریوما داداشته؟-پ‌ن فک میکنم خواهرمه.ریوما-آزونا من برادر تو نیستم من پسر داییتم.-ها؟ریوما:مادرو پدرت تو بچگیت کشته شدن.-خب پس ینی من تنها فرشته اینجام؟سوبارو-نه تنها دورگه اینجایی برا همین ما به خون تو برای درست کردن حکومت جدیدی نیاز داریم.</description>
                <category>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</category>
                <author>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</author>
                <pubDate>Sun, 07 May 2023 10:05:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان: عشق خونی پارت ۴?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94489975/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B4-glxnhslr3am0</link>
                <description>برای خوندن رمان به ادامه مطلب برید.?عشق خونی?وقتی رسیدیم همون‌ موقرمزه گفت:تاحالا فرشته به این پررویی ندیده بودم.-تو چته؟یه روز هندوانه‌م یه روز فرشته؟؟؟ایزومی گفت:وایسا الان همه چیو می فهمیهمون دقیقه یکی زنگ خونشونو میزنه.ایزومی-خودشه.-کی؟اون مو قرمزه هوفی کردو گفت:چقدر وراجه‌ فقط فک زدن بلده.-نه تو خوبی vampier.ایزومی-سوبارو لطفا جواب نده الان حرفای ریومارو بشنوه خفه خون میگیره.اون مو کرمیه درو باز کرد.یکدفعه ای برادرم ریوما کوریچی افتاد روم. خب تموم شد. نظر فراموش نشه.اینم سوباروعه(همون خون آشام مو قرمزه)</description>
                <category>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</category>
                <author>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 18:58:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان: عشق خونی پارت ۳?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94489975/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B3-abtnava4uu4j</link>
                <description>برای خوندن رمان به ادامه مطلب برید.    ?عشق خونی?دیدم وسط خیابون روبه روی مدرسه م.?رفتم تو مدرسه که دوستم ساکورا کوزوها رو دیدم.?اون موهای سبز و چشمای سبز داره.?تو مدرسه فقط درگیر اون آدمای عجیب غریب بودم. ?????از ساکورا پرسیدم:ساکورا اگه یکی یکدفعه چشاش قرمزشه و دندونای نیشش هم به طور غیر عادی بزرگ باشه نشونه چیه؟❔خعلی راحت گفت:اون شخص خون آشامه.?داشتم سکته میکردم تا اینکه بالاخره وقت اون رسید که به خونه برم.?سر راهم ایزومی‌ رو دیدم.?کمی عقب رفتم اونم اومد سمت من?بهش گفتم:چیه جناب خون آشام؟؟?لبخندی زد و گفت: آیاتو٬سوباروبالایتو خون آشامن ولی من نه.????-چی... یعنی اون سه تا ...?به ساعتش نگاه کرد و گفت:سوزییییییی بدو بیا.?از پشت یه ساختمون یه دختر شبیه همون که اونروز دیدم با این تفاوت که موهای مشکی داشت اومد سمت ما?از کیسه کنارش مقداری پودر سبز رنگ‌ بود? یه چیزی گفت? و اونو فوت کرد طرف ما همه جا پر دود سبز شد وقتی دود رفت داخل همون خونه ?که اون دفعه رفته بودم بودیم.اینم ایزومیه</description>
                <category>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</category>
                <author>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</author>
                <pubDate>Sat, 29 Apr 2023 18:54:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان: عشق خونی پارت ۲?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94489975/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B2-jnuivor28ryz</link>
                <description>برای خوندن داستان به ادامه مطلب برید.    ?عشق خونی?-نه بابا ایزومی.ایشون آزونا کوریچی هستن.?-خب کی شروع کنیم؟❓-ام...میشه پیغام رو بدید من برم؟?-دو دقیقه وایسا هندونه.?-جانم؟?اون پسره‌که بهش ایزومی میگفتن اومد جلو من .?-سلام اسم من ایزومی تاچیکه س.?-پیغام چیه؟?-تویکی حرس منو درآوردیا هی پیغام کو پیغام کو؟?-ادای منو در میاری؟?یه توپ فوتبال کنارم بود.⚽اونو پرت کردم وسط کله ی مو قرمزه‌.?-تو چه غلطی کردی؟?یکدفعه چشماش قرمز شد وسمت من حمله ور شد. بقیه جلوشو گرفتن ولی اون دندوناش رو به من نشون داد.?دندونای نیشش به طور غیر عادی بزرگ‌بود.?ایزومی‌ رفت توی یه اتاق و همراه دختری که موهای سفید و چشمای آبی داشت اومد بیرون دست دختره یه کتاب بود دختره کنارم نشست و یه چیزی زمزمه کرد که نفهمیدم چی بود.?باصدای بوق ماشین به خودم اومدم.?اینم عکس آزونا کوریچیه ? فقط فرض کنین بال نداره.</description>
                <category>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</category>
                <author>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</author>
                <pubDate>Fri, 28 Apr 2023 22:55:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان: عشق خونی پارت ۱?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94489975/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B1-fbxlnssomxod</link>
                <description>                  به ادامه راجعه کنید?عشق خونی?همیشه فک میکردم یه انسان عادیم . فک میکردم کسایی که اطرافم هستن همه آدمای عادی هستن.?اسم من آزونا کورییچیه.چن روز دیگه تولد هفده سالگیمه.?اون روز هم مث روزای دیگه بود به سمت مدرسه حرکت کردم.?که یکدفعه ای سه تا پسر جلوم ظاهر شدن.???یکی از اونا موهای قرمز داشت. یکی دیگشون هم موهای کرمی داشت.وآخری هم موهای زرد داشت‌.چشمای همشون هم سبز بود.?-آزونا کوریچی درسته؟?-شما کی هستید؟؟؟؟❓❕-یه پیامی از طرف برادرتان برایتان آوردیم.?برادرم ریوما کوریچی یکی از خواننده های مشهور پاپ کره س.?باهاشون رفتم.منو بردن داخل یه خونه که خیلی قدیمی بود.?وقتی داخل خونه شدیم متوجه یه پسر شدم که موهای سفیدی داشت ورنگ چشماش هم بنفش بود.?پسره تا منو دید پرسید:بازم طعمه آوردید؟?</description>
                <category>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</category>
                <author>دنیای سرگرمی انیمه...؟ ??</author>
                <pubDate>Fri, 28 Apr 2023 22:46:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>