<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیلوفر مسیح</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_94590756</link>
        <description>نیلوفر مسیح ، نویسنده، شاعر، پژوهشگر ، دانش آموخته ی مکتب اصالت کلمه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 21:58:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/696088/avatar/VgIA3t.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نیلوفر مسیح</title>
            <link>https://virgool.io/@m_94590756</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی تمامی مکتب‌ها، سبک‌ها و جنبش‌های ادبی و هنری جهان تا آغاز قرن بیست و یکم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DB%8C%DA%A9%D9%85-mhl1nnewgfxc</link>
                <description>🔹معرفی تمامی مکتب‌ها، سبک‌ها و جنبش‌های ادبی و هنری جهان تا آغاز قرن بیست و یکم: ● اومانیسم ● کلاسی سیسم (کلاسیسم) ● مکتب رمانتی سیسم ● رآلیسم ● ناتورالیسم (طبعیت گرایی) ● هنر برای هنر ● پارناس ● مکتب سمبولیسم ● ناتوریسم ● وریسم ● فوتوریسم ● امپرسیونیسم ● اکسپرسیونیسم ● کوبیسم ● مکتب دادائیسم ● مکتب سوررآلیسم ● اونانیمیسم (وفاق گرایی) ● اگزیستانسیالیسم (هستی گرایی) ● ایماژیسم (تصویرگرایی) ● اوبژکتیویسم ● کاسموپلیتیسم (جهان وطنی) ● ادبیات معاصر ● مدرنیسم ● پست مدرنیسم (پسامدرنیسم) ● آوانگارد (حجم - پیشرو) ● هنر پیش از تاریخ ● هنر منطقه اژه ● هنر یونان ● هنر اتروسک ● هنر روم ● هنر مسیحیت و بیزانس ● هنر رومانسک ● هنر گوتیک ● هنر در عصر نوزایی ● هنر رنسانس ● منریسم یا شیوه گری ● هنر باروک ● هنر روکوکو ● نئوکلاسیسم (کلاسی سیسم) ● رمانتیسم (رمانتی سیسم) ● رآلیسم (واقع گرایی) ● فولک آرت (هنر عامیانه) ● هنر مدرن ● امپرسیونیسم ● پست امپرسیونیسم ● اکسپرسیونیسم ● آبستره اکسپرسیونیسم ● ناتورالیسم ● وریسم - حقیقت گرایی ● هنر برای هنر / پارناسین ● دکادنس / انحطاط ● سمبولیسم / نمادگرایی ● سینته تیزم: (ساده گرایی) - (تلفیق گرایی) ● نبیس - نبی ها ● ایکونوگرافی (شمایل نگاری یا شمایل سازی) ● هنر قرن بیستم ● فوویسم ● گروه پل ● آبستره آرت - هنر انتزاعی ● گروه هنرمندان نو (نویه گونتسلر فرینیگونگ) ● بلوا رایتر / سوارکاران آبی رنگ ● کوبیسم (ابتدایی - تحلیلی - ترکیبی) ● پیکره سازی به شیوه کوبیسم ● شیوه پوریسم / ناب گرایی ● حاضر آماده / بازاری ● اورفیسم ● گروه کمدن تاون ● فوتوریسم / آینده گرایی ● ایماژیسم - تصویرگرایی ● ورتی سیسم ● کوبو فوتوریسم ● رایونیسم / پرتوگرایی یا شعاع گرایی ● سوپرماتیسم / سوپرمتیسم ● کانستروکتیویسم / ساختارگرایی ● گروه د. استیل ● پیکر تراشی گروه د. استیل ● معماری گروه د. استیل ● بروتالیسم ● سبک بین المللی در معماری ● مدرسه هنرهای زیبا / بوزار ● دویچر ورکبوند / انجمن کار ● گروه نوامبر ● شورای هنر ● آرت دکو / نووو دکو یا نئو دکو ● مدرسه باوهاوس ● نئو ایژکتیو / نوعینیت یا واقع گرایی متمرکز کردن زیرکانه ● اگلی رآلیسم / واقع گرایی کریه ● اوالترائیسم / فراگرایی ● شعر هرمسی ● مکتب متافیزیکی ● دادائیسم ● آنتی آرت / ضد هنر ● سوررآلیسم - فرا واقع گرایی ● مجیک رآلیسم - واقع گرایی جادویی ● نئو رمانتی سیسم ● کنگره آرت / هنر مجسم ● مکتب پاریس ● نقاشی لبه سخت ● بیئورون (بی اورون) ● ساکره آرت - هنر مقدس ● لتریسم / حروف گرایی ● (نووو رمان) رمان نو ● گروه بارو / گروه باروبوتگا ● گروه یوستون رود ● نئورآلیسم ● نووو رآلیسم ● رآلیسم سوسیالیستی / واقع گرایی اشتراکی (شوروی سابق) ● هنر مدرن در ایالات متحده امریکا ● جنبش پرسی سیونیستی / دقت گرایان ● اوبژکتیوسیم - عینیت گرایی ● رآلیسم سوسیالیستی - واقع گرایی اشتراکی (امریکا) ● هنر آبستره ایالات متحده امریکا ● مکتب شیکاگو ● مکتب نیویورک ● فرمالیسم - صورت گرایی ● سبک بین المللی ● آبستره فرمالیسم ● کینتیک آرت - هنر حرکتی ● آپ آرت - هنر بصری ● مویر افکت - اثر موج نما ● هنر جفت و جور کاری ● رآلیستهای نو و هنر پاپ ● هنر مدرن در سایر کشورهای غربی ● هنر پاپ یا هنر غالب جوامع غربی ● بیتلها ● هنر واژگانی - تصویری ● شعر عینی ● هنر واژه نما ● شعر مجسم / نشانه شناختی / آوایی / نوخاسته / حرکتی ● سیلابیک پوئتری - شعر هجایی ● سکسآل آرت / هنر جنسی ● فانتاستیک آرت / هنر وهم زا ● تو تال آرت / هنر مطلق ● مینیمال آرت (هنر کوچک پردازی) ● هپی نینگز - رویدادها ● گروه ویئنر ● کانسپشوال آرت / هنر مفهومی ● پست مدرنیسم ● لیت مدرن ● هنر فمینیسم و پست فمینیسم ● دیکانستراکشن / ساختار زدایی ● استراکچرالیسم / پست استراکچرالیسم - ساختار گرایی / پسا ساختار گرایی● مکتب عریانیسم.@amirnormohamadi1976</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jun 2025 01:03:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی تمامی مکتب‌ها و سبک‌ها و جنبش‌های ادبی هنری جهان تا آغاز قرن بیست ‌ یکم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%DA%A9%D9%85-ucs1nit7alcq</link>
                <description>🔹معرفی تمامی مکتب‌ها، سبک‌ها و جنبش‌های ادبی و هنری جهان تا آغاز قرن بیست و یکم: ● اومانیسم ● کلاسی سیسم (کلاسیسم) ● مکتب رمانتی سیسم ● رآلیسم ● ناتورالیسم (طبعیت گرایی) ● هنر برای هنر ● پارناس ● مکتب سمبولیسم ● ناتوریسم ● وریسم ● فوتوریسم ● امپرسیونیسم ● اکسپرسیونیسم ● کوبیسم ● مکتب دادائیسم ● مکتب سوررآلیسم ● اونانیمیسم (وفاق گرایی) ● اگزیستانسیالیسم (هستی گرایی) ● ایماژیسم (تصویرگرایی) ● اوبژکتیویسم ● کاسموپلیتیسم (جهان وطنی) ● ادبیات معاصر ● مدرنیسم ● پست مدرنیسم (پسامدرنیسم) ● آوانگارد (حجم - پیشرو) ● هنر پیش از تاریخ ● هنر منطقه اژه ● هنر یونان ● هنر اتروسک ● هنر روم ● هنر مسیحیت و بیزانس ● هنر رومانسک ● هنر گوتیک ● هنر در عصر نوزایی ● هنر رنسانس ● منریسم یا شیوه گری ● هنر باروک ● هنر روکوکو ● نئوکلاسیسم (کلاسی سیسم) ● رمانتیسم (رمانتی سیسم) ● رآلیسم (واقع گرایی) ● فولک آرت (هنر عامیانه) ● هنر مدرن ● امپرسیونیسم ● پست امپرسیونیسم ● اکسپرسیونیسم ● آبستره اکسپرسیونیسم ● ناتورالیسم ● وریسم - حقیقت گرایی ● هنر برای هنر / پارناسین ● دکادنس / انحطاط ● سمبولیسم / نمادگرایی ● سینته تیزم: (ساده گرایی) - (تلفیق گرایی) ● نبیس - نبی ها ● ایکونوگرافی (شمایل نگاری یا شمایل سازی) ● هنر قرن بیستم ● فوویسم ● گروه پل ● آبستره آرت - هنر انتزاعی ● گروه هنرمندان نو (نویه گونتسلر فرینیگونگ) ● بلوا رایتر / سوارکاران آبی رنگ ● کوبیسم (ابتدایی - تحلیلی - ترکیبی) ● پیکره سازی به شیوه کوبیسم ● شیوه پوریسم / ناب گرایی ● حاضر آماده / بازاری ● اورفیسم ● گروه کمدن تاون ● فوتوریسم / آینده گرایی ● ایماژیسم - تصویرگرایی ● ورتی سیسم ● کوبو فوتوریسم ● رایونیسم / پرتوگرایی یا شعاع گرایی ● سوپرماتیسم / سوپرمتیسم ● کانستروکتیویسم / ساختارگرایی ● گروه د. استیل ● پیکر تراشی گروه د. استیل ● معماری گروه د. استیل ● بروتالیسم ● سبک بین المللی در معماری ● مدرسه هنرهای زیبا / بوزار ● دویچر ورکبوند / انجمن کار ● گروه نوامبر ● شورای هنر ● آرت دکو / نووو دکو یا نئو دکو ● مدرسه باوهاوس ● نئو ایژکتیو / نوعینیت یا واقع گرایی متمرکز کردن زیرکانه ● اگلی رآلیسم / واقع گرایی کریه ● اوالترائیسم / فراگرایی ● شعر هرمسی ● مکتب متافیزیکی ● دادائیسم ● آنتی آرت / ضد هنر ● سوررآلیسم - فرا واقع گرایی ● مجیک رآلیسم - واقع گرایی جادویی ● نئو رمانتی سیسم ● کنگره آرت / هنر مجسم ● مکتب پاریس ● نقاشی لبه سخت ● بیئورون (بی اورون) ● ساکره آرت - هنر مقدس ● لتریسم / حروف گرایی ● (نووو رمان) رمان نو ● گروه بارو / گروه باروبوتگا ● گروه یوستون رود ● نئورآلیسم ● نووو رآلیسم ● رآلیسم سوسیالیستی / واقع گرایی اشتراکی (شوروی سابق) ● هنر مدرن در ایالات متحده امریکا ● جنبش پرسی سیونیستی / دقت گرایان ● اوبژکتیوسیم - عینیت گرایی ● رآلیسم سوسیالیستی - واقع گرایی اشتراکی (امریکا) ● هنر آبستره ایالات متحده امریکا ● مکتب شیکاگو ● مکتب نیویورک ● فرمالیسم - صورت گرایی ● سبک بین المللی ● آبستره فرمالیسم ● کینتیک آرت - هنر حرکتی ● آپ آرت - هنر بصری ● مویر افکت - اثر موج نما ● هنر جفت و جور کاری ● رآلیستهای نو و هنر پاپ ● هنر مدرن در سایر کشورهای غربی ● هنر پاپ یا هنر غالب جوامع غربی ● بیتلها ● هنر واژگانی - تصویری ● شعر عینی ● هنر واژه نما ● شعر مجسم / نشانه شناختی / آوایی / نوخاسته / حرکتی ● سیلابیک پوئتری - شعر هجایی ● سکسآل آرت / هنر جنسی ● فانتاستیک آرت / هنر وهم زا ● تو تال آرت / هنر مطلق ● مینیمال آرت (هنر کوچک پردازی) ● هپی نینگز - رویدادها ● گروه ویئنر ● کانسپشوال آرت / هنر مفهومی ● پست مدرنیسم ● لیت مدرن ● هنر فمینیسم و پست فمینیسم ● دیکانستراکشن / ساختار زدایی ● استراکچرالیسم / پست استراکچرالیسم - ساختار گرایی / پسا ساختار گرایی● مکتب عریانیسم.@amirnormohamadi1976</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jun 2025 01:01:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزلواژه‌ از هنگامه اهورا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D8%BA%D8%B2%D9%84%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-zrfbvpxcqic9</link>
                <description>«لعنتی!»، مشت، لب‌گزان، فرمان، بوت شیک زنانه، شب، بورانباک خالی، لگد، «کمک!»، گریان، بوت شیک زنانه، شب، بورانزوزه‌ی گرگ، زن، «کمک!»، سرما، بوق ماشین، صدای دندان‌ها گوش کر، پنبه‌دانه‌ها رقصان، بوت شیک زنانه، شب، بورانخودرو تابوت، جاده گورستان، کاج‌ها رژه‌ی کفن‌پوشانیک شبح، لب کبود، زن، هذیان، بوت شیک زنانه، شب، بورانخواب یک کاسه سوپ، شومینه، رقص آتش، کتاب، موسیقیعطر دمنوش، بوسه، رژ، فنجان، ناگهان باز زوزه، شب، بورانخواب ماه‌عسل، شنا، ساحل، اسکله، لنج، موج، شن‌بازیمنقل سرخ، جوجه‌ها چرخان، ناگهان باز زوزه، شب، بورانمرد، ترسان، دوان‌دوان، ماشین، نبض، سیلی، نفس، بغل، پالتوناله، زن، خسته، دوش جنگلبان، بوت شیک زنانه، شب، بورانردپاها، قدم‌قدم سنگین، برف یکریز، کورسو، روزهمرد، سرفه، نفس‌زنان، لنگان، بوت شیک زنانه، شب، کلبهتخت، یک کاسه سوپ، شومینه، رقص آتش، شراب، زن، هشیارقفل در، مرد، خنده، زن، لرزان، بوت شیک زنانه، شب، کلبهجیغ، سیلی، «کمک!»، لگد، خنده، چشم وحشی، «کمک!»، لگد، حملهپنبه‌ی برف، گوش کر، شیطان، بوت شیک زنانه، شب، کلبهجیغ، بطری، زمین، شکستن، زن، شیشه، رگ، خودزنی، هراسان، مردملحفه، پاره، سرخ، زن بی‌جان، بوت شیک زنانه، شب، کلبهگرگ و میش، آسمان کدر، جنگللرزش کیسه، دوش جنگلبان. :#شاعر معاصر :#هنگامه_اهورا ( بانی سبک #غزلواژه در شعر امروز به عنوان شاخه کلاسیک ژانر #واژانه)❤■■■❤#غزل#شعر#حسین_پاینده #علی_تسلیمی#فتح_الله_بی_نیاز #بهمن_ساکی#صالح_حسینی#مریم_حسینی #محمدرضا_روزبه #شهلا_زرلکی #سایه_اقتصادی_نیا #حمیدرضا_شکارسری #حمیدرضا_شعیری #لیلا_صادقی #کامیار_عابدی #فرزاد_کریمی #فیض_شریفی #چیستایثربی #سیامک_گلشیری #سیدعلی_میرافضلی #مصطفی_مهرآیین #فرزان_سجودی #بهادر_باقری #آرش_آذرپیک #غزل_فرم#غزل_پست_مدرن</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Mon, 14 Apr 2025 14:40:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس گفتار کتاب شیخ اشراق عاشق می شود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D9%BE%D8%B3-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-tyumvee90qdy</link>
                <description>✅«پس‌گفتار» کتاب شیخ اشراق عاشق می شود ?تالیف استاد آرش آذرپیک   حکایت کلمه و کرونا آرش آذرپیک _فیلسوف و نظریه‌پرداز معاصر_ در ایام کرونا دو ژانر «ادبیات خواب‌نما» و «غزل ماکسی‌مال» را در قالب‌های مبتکرانه‌ی خود یعنی «غزل_ترجیع» و «غزل_ترکیب» ابداع کردند حتی غزل_ترجیعِ «وقت لیلی» را زمانی که به شدت دچار بیماری کرونا بودند نگاشتند و این رخداد فرخنده گواهی بر این مدعاست که کرونا توانست هر چه را به پستو ببرد، الا قلم را و کلمه را.  گزیده و چکیده‌ای از درس‌گفتارهای آنلاین آرش آذرپیک با حضور شاگردان اندیشکده‌ی کلمه‌گرایان ایران، اسفند 98 و فروردین 99: «نیم‌نگاهی به غزل ماکسی‌مال  در غزل ماکسی‌مال (غزل_منظومه) اصل و مبنای حرکت بر پایه و مایه‌ی ادبیت است نه صرفاً شعریت، به ویژه با عنایت به فضاها و تعاریف خودبسنده‌ی شعر امروز که از جهان هنریِ کلمه در قالب تئوری‌های کاهشی_افزایشی یک شیر بی‌یال و دم و اشکم ساخته‌اند. این ژانر در غزل، افق نگرشی_نگارشی خود را کاملاً به روی و سوی ادبیت (عالم هنری کلمه)، فارغ از هرگونه جنسیت و سیستم در ادبیات جهان گشوده است. غزل ماکسی‌مال در ساحت ادبیات جنس سوم‌گرا رخ خواهد داد، نه صرفاً شعرگرا؛ هرچند که اگر فضای متن بطلبد می‌تواند کاملاً در ساحت شعر نیز اتفاق بیفتد زیرا آن‌چنان که در کتاب «چشم‌های یلدا» آمده یک چاه عمیق بسیار زیباتر و والاتر است از اقیانوسی که عمقش تنها به اندازه‌ی بند انگشتی باشد. آرش آذرپیک در دکترین فراشعر که از ژانرهای مطرح مکتب اصالت کلمه است باور دارند که شعر نگرگاهی هستی‌شناسیک است، نه یک سیستم هنریِ صرف. شعر دیدگاهی‌ست که هستی خود را از مقام جامع وجودی کلمه _لوگوس_ می‌گیرد. فراشعر حرکتی بسیط برای فراروندگی قلم از سیستم‌محوری در جهان شعریت به سوی کلمه‌محوری در جهان ادبیات است. برای سادگی درکِ حرکت بسیط می‌توان آن را در دو محور عمودی و افقی تحلیل و تبیین کرد. حرکت عمودی، همان فرارَوی از سیستم‌محوری در شعر است به سوی فراخنای بی‌پایان و نامحدودِ کلمه‌محوری در کلیت ادبیات، فراتر از هر گون جنسیت و پارادایم شعری_داستانی_متنی. حرکت افقی نیز ادامه‌ی طبیعی روند کشف ساحت‌های درون_زبانی بنا بر نگرگاه هستی‌شناسیک شاعرانه است و تاکنون چند سیستم ادبی در این ژانر مطرح گشته، همانند پارادایم‌های مولتی‌فونیک و پلی‌فونیکِ کلمه‌گرا که در این دو نوع ادبی برای نخستین بار در ادبیات جهان تحلیل درونی و بیرونی، درون_برونی و برون_درونی بنا بر هستی‌شناسیِ پدیدارشناسانه وارد جهان شعر شد. و اما واژه‌ی «تحلیل» در این طرزهای نوین، ناظر به فرارَویِ فراساختارگرایانه و معطوف به وجود از هر گونه تقید ایدئولوژیک و تئولوژیک در ساحت متن و عدم کلیشه‌محوری در مواجهه، انتخاب و نمایانگی کاراکترها در اثر است؛ و بدین‌سان روایت دیالوگ_منولوگ‌محور وارد جهان شعری شد که فاصله‌ی فراوانی با اشعار روایی و منظومه‌های شاعرانه در گذشته‌ی ادبیات جهان داشته که کاملاً سوژه‌محور بوده‌اند. جای دارد خاطرنشان شود که پس از معرفی این سیستم‌های ادبی در کتاب «جنس سوم» و در آغاز دهه‌ی هشتاد یعنی از همان آغازِ سیستم‌های فراشعرنویسی، متأسفانه توسط برخی شعرا حتی با نام جریان‌های دیگر در قوالب مختلف بدون اشارت به منبع اصلی آن، مورد انتحال ادبی واقع شد.  در سیستم‌های مولتی‌فون و پلی‌فونِ کلمه‌گرا برای نخستین بار در جهان شعر و شعر جهان، چه در نگرش و چه در نگارش، واژه‌ی «درباره» حذف می‌شود و ما دیگر در متن درباره‌ی یک چیز (پدیدار) نمی‌نویسیم مثلاً شعری درباره‌ی عشق، درباره‌ی کارگر، درباره‌ی بهار و درخت، درباره‌ی زن، درباره‌ی پدر و مادر و...؛ بلکه با ارتباط بی‌واسطه با تمام پدیدارها از جمله عشق، عاشق، معشوق، کارگر، زن، کودک، بهار، درخت و... تمام این پدیدارها در عین و حین تحلیلِ کلیشه‌زدایانه با گذر از صافی تغزل و نگاه هستی‌شناسانه‌ی شعری، وجود خود را با عبور از مجرایی شاعرانه در متن نمودی هنری و اگزیستانسیال می‌بخشند. در حاشیه باید عرض شود که در اثبات غزل ماکسی‌مال به مصداق «آفتاب آمد دلیل آفتاب» ما شاهد غزلی مبتکرانه، منسجم و محکم با 180 بیت هستیم و جا دارد به عزیزانی که معتقدند «مشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید» بگوییم: «لطفاً غزلی با حجم یک‌چندمِ آن را مثال بیاورید!»    #استاد_آرش_آذرپیک از کتاب:#شیخ_اشراق_عاشق_میشود#عریانیسم_مبلغ_فلسفه_و_تفکر_انتقادی_در_جهان #عریانیسم_مبلغ_فلسفه_و_تفکر_انتقادی_در_جهان #آرش_آذرپیک_امپراطور_واژه_های_جهان #جنبش_ادبی_۱۴۰۰_عریانیسم#غزل_دهه_هفتاد</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jan 2022 19:07:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرم در غزل معاصر /نیلوفر مسیح</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-wbmxt3coyzje</link>
                <description>                                               فرم در غزل معاصر                                         ( با تکیه بر اشعار آرش آذرپیک)                                                                   نیلوفر مسیح  مهوش سلیمانپورچکیده: یکی از ارکان اساسی شعر فرم است، فرم فراتر از قالب  و شکل ظاهری شعر است به همین دلیل غزل های بسیاری از شاعران علی رغم داشتن شکل ظاهری یکسان، با یکدیگر متفاوت هستند. در واقع فرم به عنوان یکی از ارکان اساسی شعر، مجموعه ی پیوسته ای از قالب، زبان, تصویر و موسیقی شعر است. نوآوری در فرم، یکی از هنجارگریزی هایی است که شاعران برای بیان محتوا از آن بهره می گیرند. و صاحب سبک خاص شعری و خاصه در غزل می گردد، آرش آذرپیک از غزل سرایان معاصر است که برای ایجاد فضایی تازه در غزل با انواع نوآوری ها در فرم غزل، دست به هنجار شکنی در قالب سنتی غزل زده است. انواع نوآوری های آذرپیک در غزل، در این پژوهش مورد بررسی قرار خواهد گرفت. و مشخص خواهد شد که اشعار آذرپیک از لحاظ فرمی هوای تازه ای را وارد غزل معاصر کرده است. و می توان او را یک شاعر نوگرا به شمار آورد.کلید واژگان: هنجارگریزی، فرم، عناصر فرم، آذرپیک( 1_0) مقدمه: فرمالیسم:شعر در حیقت چیزی جز شکستن نرم زبان عادی نیست؛ یعنی جوهر آن بر شکستن هنجارهای منطقی زبان استوار است. ( شفیعی کدکنی, 1381: 241) فراهنجاری یا انحراف از زبان، اصظلاحی است که « جفری لیچ» زبان شناس انگلیسی آن را برای ترفندهایی به کار برده که موجب برجستگی کلام شاعر می شوند. و زبان شعر را از سطح زبان معیار فراتر می برند؛ همان چیزی که « موکاروفسکی» آن را برجسته سازی می نامد. به اعتقاد وی، زبان معیار ( زبان علم) از برجسته سازی اجتناب می کند؛ اما در شعر، زبان ارتباطی به پس زمینه رانده می شود تا زبان خود را به نمایش بگذارد، ولی به هر حال نمی توان تمام عناصر زبان را رجسته ساخت.( موکاروفسکی، 1371: 90)  صورت گرایی یا فرمالیسم، یکی از مکتب های نقد ادبی است که در خلال جنگ جهانی اول شکل گرفت. اینان ادبیات را صرفا موضوعی زبانی می دانستند و برای شکل و قالب بیش از محتوا ارزش قائل هستند.( سراج و برکتی, 1395: 57_73) صورتگرایان در نقد و تحلیل اثر ادبی, بر این باورند که باید فقط به خود « متن » پرداخت، نه به حوزه ی بیرون از قلمرو ادبیات و این خود اثر ادبی است که اهمیت دارد؛ بدین معنی که شاعر یا نویسنده، سخن را چگونه بیان کرده، نه اینکه از چه سخن گفته است. و چرا؟( همان)در فرهنگ اصطلاحات واژگان هنرهای تجسمی، برابر فرم آمده است: « 1- شکل 2- صورت، قالب( کرامتی، 1370 162) در فرهنگ کوچک آکسفورد فرم، طریقه ای که یک شیء بوجود و ظهور می آید، معنی شده است. ( the oxford minidictionary , p 196  ) در تعاریف فرم، فرم از ماده و محتوا تفکیک شده و بر نسبی بودن فرم تاکید شده است، به عبارت دیگر مرتبه ی فرم، جهت تعیین و تشخیص مشابهت ها و اختلاف های چیزهای مختلف _ خصوصا آثار هنری_ امری بدیهی و در عین حال قراردادی است. به طور مثال دو شعر مختلف از حافظ به لحاظ کلی ممکن است، هر دو به فرم غزل باشند. ولی از لحاظ وزن و یا تمثیلات به کار برده شده در آنها دارای فرم های متفاوتی باشند. « شکل یا صورت ( فرم) » شعر می تواند یک مفهوم عمیق تری هم داشته باشد، و آن مسئله ی شکل درونی یا فرم ذهنی آن است که به طور خلاصه عبارت است از مسئله ی پیوستگی عناصر مختلف یک شعر در ترکیب عمودی آن.( شفیعی کدکنی, 1359: 105)در این مقاله ضمن تعریف فرم و بررسی انواع فرم، نمونه های عینی از این هنجارگریزی در فرم غزل آرش آذرپیک مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. اشعار آذرپیک از دو مجموعه غزل« لیلا زانا دختر اسطوره های سرزمین من» و « دوشیزه به عشق باز می گردد» انتخاب شده است.( 2_0) پیشینه ی تحقیق:درباره ی فرم در غزل معاصر، طی سالیان اخیر، پژوهش های متعددی انجام شده است. از جمله می توان به مقاله ی « فرم در غزل نو, رقیه کاظم زاده»، « نگاهی به نوآوری های محمدعلی بهمنی در فرم غزل, فاطمه مدرسی»، « کارکرد عاطفه ی حسرت در محتوا و فرم غزل حسین منزوی»، « شگردهای نوآوری در فرم ظاهری غزل نو نصرالله امامی، قدرت قاسمی پور، و قدت الله ضروفی»  و ده ها مقاله ی دیگر اشاره کرد. اما تا به حال فرم در غزل آرش آذرپیک از غزل سرایان معاصر مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفته است. و این مقاله از لحاظ برسی فرم در غزل ارش آذرپیک منحصر به فرد است.( 3_0) روش پژوهش: روش پژوهش به صورت کتابخانه ای، بنیادی، توصیفی و تحلیلی می باشد.(4_0) مبانی نظری تحقیق :(4_1) معرفی شاعر:آرش آذرپیک در بحبوحه ی سالهای انقلاب اسلامی در سال 58 در شعهر کرمانشاه به دنیا آمد و سراسر کودکی اش را در ایام جنگ و آوارگی گذراند. آنچنان که در حین فرار از بمباران به شدت زخمی شد. دوران ابتدایی، دبیرستان را در شهر کرمانشاه گذراند، در دانشگاه رشته ی علوم تربیتی را ناتمام رها کرد و سپس لیسانس ادبیات و فوق لیسانس را از دانشگاه رازی کرمانشاه به پایان رساند. زندگی ادبی وی پس از آشنایی با « سید میر طاهر شمس» دچار تحولی شگرف شد، و فعالیت ادبی اش را رسما در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد به پیشنهاد و تشویق استادش آغاز کرد. نخست قصیده می سرود و اهل ذوق و ادب را سرمست از سروده های خویش می کرد، تا اینکه اندک اندک شب شعرهای گاه به گاه حلقه ی استاد سید میر طاهر شمس او را به انجمن های ادبی شهر کشاند و مشغول تحقیق و تدقیق در ادبیات کلاسیک شد و پس از چندی به این نتیجه رسید که:باید که رسم و راه خودم را عوض کنم                  یعنی که من نگاه خودم را عوض کنم.و پیشنهاد  یکی از دوستانش به نام « محمد سعید میرزایی» دریچه ای شد برای ورود او به دنیای ادبیات پیشرو و آشنایی با نوشته های سیمین بهبهانی و تلمذ در جلسلا شعر ایشان، باعث شد که جستجوهای آرش آذرپیک به همین جا ختم نشود و او بر چکاد ادبیات تئوریک ایران به سوی شناخت جهان ادبی سایر ملل نیز گام برداشت. و در این حین با مکتب مینی مالیسم آشنا شد تا جرقه ای شود برای هم افزایی شعر و داستان و گشایش دریچه ای نو به روی غزل ایران، یعنی آفرینش غزلمینیمال و غزل گفتار و تزریق آن به شریان ادبیات.( آذرپیک و همکاران، 1396: 261_262)همچنین ایشان را مبدع غزل گفتار نیز دانسته اند: « بسیاری از نوآوری هایی که در ادبیات اتفاق می افتد با انکار و بایکوت مافیای ادبی مواجه و یا بدیهی و پیش پا افتاده قلمداد می شوند. تا حدی که آن را به عنوان حرکتی جمعی و امری که مورد نیاز ادبیات و زبان بوده، معرفی می کنند. بدون آنکه آغازگری داشته باشد، از جمله غزل گفتار که توسط آرش آذرپیک در کتاب لیلا زانا (1383) _که اشعار او را از سال 77تا بهار 80 در بر می گرفت_ به ادبیات ایران معرفی شده است. همان گونه که سید علی صالحی در شعر آزاد ایران مبدع شعر گفتار بودند، آذرپیک نیز در شعر کلاسیک بنیانگذار غزل گفتار هستند.( مولانا؛ 1398: 87) این ژانر( غزل گفتار) از سال 1376 با چاپ آثاری در این شیوه در مطبوعات استانی و کشوری آغاز و پس از آن 5 سال در انتظار مجوز بودن سرانجام برای نخستین بار در « لیلا زانا» مطرح و معرفی شد. پیش از آن هیچ مجموعه ی شعری در ادبیات کلاسیک ایران_ در همه ی قوالب آن_ نبوده که به زبان گفتاری امروز و توامان با زبانی ساده و روان و عریان بدون هیچ کلمه ی مخفف و شکسته ای چاپ شده باشد.( همان:88)از کتاب های غزل آرش آذرپیک  دو مجموعه ی «لیلا زانا»و « دوشیزه به عشق باز می گردد» را می توان نام برد. که در این نوشتار نوآوری های فرم در این دو مجموعه بررسی می شود. (4_2) ویژگی های غزل آذرپیک:1_زبان:غزل آذرپیک با بهره گیری از زبان گفتاری که یکی از روش های تنوع بخشی به شعر است موجب پیدایش غزل گفتار در ادبیات شده است. « گفتارگرایی در جریان شعر معاصر ویژگی های خود را در سه سطح زبانی، شگردهای بلاغی، و فکری از زبان شکسته ی گفتگوهای روزمره، افکار و باورهای عامه پسند و مردمی بر می گزیند...به بیانی دیگر بستر این جریان در فرهنگ شناسی از جمله لالایی، مثل، حکایت، قصه های عامیانه، معما، لغز، ترانه ها و دو بیتی های مردمی، باورها و اعتقادات عامیانه گسترده شده است. که شاعران آن را با برجسته سازی های هنری به گونه ای دیگر باز آفرینی می کنند. و سهولت، صمیمیت، صوت، حرکت و بیش از همه باورکردن احساس را برای مخاطب به همراه دارد. ( بیگ زاده و کمرخانی، 1391: 496) علاوه بر تعریف فوق تعاریف دیگری از گفتارگرایی ارائه شده است. اما باید دید که آذرپیک از کدام نوع تعریف از گفتار در غزلش بهره برده است. یکی از مولفه های شعر نیما، نزدیک کردن زبان شعر به دکلماسیون طبیعی کلام است. آذرپیک کوشیده زبان شعرش را به دکلماسیون طبیعی کلام نزدیک کند. بدون آنکه دچار ساده گویی یا غلطیدن به ورطه ی محاوره نویسی و زبان کوچه وبازار شود، یعنی در حین حفظ فخامت زبان لحن گفتاری را نیز به کار گرفته است. در نتیجه زبان شعرش، امروزین ساده، روان، و درگریز از زبان لوده، آسان و مبتذل است.2_ محتوا:آذرپیک در ردیف شاعرانی قرار دارد که بشر دوستی، حمایت از ستمدیدگان، رنج زنان و غم مردان، تلاش برای رسیدن به کمال، و در کل در مجموعه لیلا زانا پرداختن به زندگی رئال و دردهای اجتماعی مضمون اصلی اغلب آثار است.آذرپیک در مجموعه دوشیزه به عشق باز می گردد، از دریچه ای دیگر به عشق و معشوق می نگرد، بر خلاف منزوی و بهمنی که مضمون اصلی آثاراشان پرداختن عاشقانه و رومانتیک، به معشوق بود؛ آذرپیک معشوق را موجودی فراتر از توصیف چشم و اندام و لب و دهان زنان می بیند.3_فرم و ساختار:غزل آذرپیک، از انواع شگردهای ایجاد نوآوری در فرم بهره برده است؛ از روایت و دیالوگ و مونولوگ، تا حضور فرم نیمایی، سپید، کوتاه کردن ابیات، هایکو، واژانه، ناتمام رها کردن بیت آخر تا کاربرد قطعه در غزل و سایر قالب ها و پلکانی نوشتن ابیاتی از غزل می توان نام برد.4_وزن و موسیقی:از لحاظ نوآوری در وزن و موسیقی، آذرپیک به علت اینکه در برهه ای از زمان شاگرد بانوی غزل ایران سیمین بهبهانی بوده است؛ اغلب از اوزان سیمینی بهره برده و گاه دست به نوآوری نیز می زند. وی اغلب از اوزان جویباری و آرام استفاده می کند. برخلاف سید مهدی موسوی و محمد سعید میرزایی که از اوزان جویباری و آرام کلاسیک بهره می برند؛ آذرپیک در هر دو مجموعه از اوزان نو و امروزی استفاده کرده است. لذا وزن غزل آذرپیک بیش از پیش به نحو سالم زبان با وجود تمام بستاره ها و گشایش های وزن عروضی فراروی کرده است.5_ صور خیال: غزل آذرپیک به منظور فراروی به سمت کلمه در متن از دیگر پتانسل های کلمه از جمله فضای داستان در غزل و بهره بردن از عناصر داستانی استفاده کرده؛ لذا آرایه ها و ایماژهای کلاسیک ادبیات را به حداقل ممکن رسانده است. در واقع بر خلاف غزل روایی که کلیت متن روایت پنهانی را ارائه می دهد، غزل آذرپیک فارغ از انواع ترکیب سازی های ادیبانه برای رسیدن به دکلماسیون طبیعی زبان عناصر صور خیال را که شامل: تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، و...است را به حداقل ممکن رسانده است. 6_ عاطفه:در غزل آذرپیک شاعر از « من خصوصی» به سوی « من اجتماعی» و « من انسانی» فراروی کرده است. و با ارتباط بی واسطه با جامعه و دنیای اطرافش، دیگر از احساسات رقیق عاشقانه و آمال و دردهای درونی و فردی، خبری نیست. و این، آمال و دردها اغلب درد فقر، ظلم، خفقان، فساد اجتماعی، عدم  رعایت عدالت اجتماعی، و... است. لذا عاطفه و احساس شاعردر خدمت بیان درد اجتماع و تحولات درونی و کمال گرایانه ی انسان قرار گرفته است. نه بیان آه و ناله ها، و سوز و گدازهای عاشقانه از هجر و فراق یار.در این نوشتار از میان ویژگی های غزل آذرپیک به بررسی فرم خواهیم پرداخت.(4_3) فرم: پیش از ورود به بحث اصلی، ضروریست که نگاهی گذرا به سه مفهوم بافت، ساخت، و شکل داشته باشیم:بافت: به مجموعه ای از عناصر و اجزای شعر گفته می شود که می توان آنها را از محتوا جدا کرد؛ مانند: وزن، قافیه، لحن، تصویر، موسیقی آوایی، بافت لفظی، عناصر صوتی، تناسب صامت ها و مصوت ها، نرمی و درشتی الفاظ...ساخت( ساختار): مجموعه ارتباط متقابل اجزاء و عناصر تشکیل دهنده ی یک کل است.( شفیعی کدکنی، 1373: 3) به بیان دیگر، ترتیب منطقی یا روند طبیعی که کل را به وجود می آورد.شکل ( فرم) : هیات کلی و نهایی یک مجموعه که ذهن می تواند در خود نگه دارد به بیان دیگر، تجسم نهایی یا کلیت محسوس یک پدیده ی ادبی. شکل در نقد ادبی به مفهوم نظم یا هیاتی است که برای بیان محتوای اثر هنری به کار می رود. به بیان دیگر روش ارائه اثر هنری است. در ادبیات اروپایی وقتی از شکل شعر سخن به میان می آید، منظور نظم مشخص و موزونی است که هر قطعه شعر دارد. به این مفهوم، اصطلاح شکل تقریبا معادل قالب در زبان فارسی است؛ اما مفهوم شکل در آثار فرمالیست ها کلی تر از مفهوم آن در نظریه های ادبی دیگر است. زمانی که شکلوفسکی می گفت: « شکل تازه، محتوای تازه می آفریند» ( احمدی، 1372: ج1، 52) معنای جدید و گسترده ای از شکل را مطرح می کرد. منظور او از شکل، نظام خاص و بافت ویژه ای است که یک اثر ادبی را ایجاد و ماندگار می کند. راز این ماندگاری و زیبایی آفرینی را باید در زبانشناسی جست نه در محتوای آن اثر ادبی.(4_4) هنجارگریزی: آن چه مشخصة زبان ادبی است و آن را از سایر گونه های سخن متمایز می‌کند، این است که زبان ادبی، زبان معمول در ادبیات را به روش‌های گوناگون تغییر شکل می‌دهد، زبان معمول در ادبیات با شگردهای خاص شاعر و نویسنده، تقویت، فشرده،  تحریف، موجز، گزیده یا حتی واژگونه می‌شود. لذا «هدف هنر، انتقال حس چیزهاست آن سان که ادراک می‌شوند، نه آن سان که دانسته می‌شوند، هنر با ایجاد اشکال غریب و با افزودن بر دشواری و زمان فرآیند ادراک، از اشیاء آشنایی زدایی می‌کند». (مکاریک، 1383: 13) چنانچه _به قول هاورانک Havranek صورتگرای چک_ «شیوة بیان جلب نظر کند، غیر متعارف باشد، و در مقابل فرایند خودکاری زبان، غیر خودکاری باشد» (صفوی، 1373: 36) دستاورد مهم نظریة آشنایی زدایی ( هنجار گریزی)، این است که هنر ناب و ادبیات بر سر راه مخاطب خود مانع می‌گذارد و بر خلاف برخی نظریات، مفاهیم را آسان و قابل دسترسی نمی‌کند. چون وقتی مانع بر سر راه باشد حرکت کندتر می‌گردد، و در هر مقطعی باید مکث کرد و در این هنگام است که خواننده به ادراکی دیگر و دید و تجربه ای تازه از زندگی دست می‌یابد. (نفیسی، 1368: 35). و از طریق همین آشنایی زدایی، مراتب تمایز و تشخص بخشیدن واژه‌ها را فراهم می‌کند. (شفیعی کدکنی، 1385: 6)خانم نووتنی می‌گوید: «تفاوت عمدة میان زبان در شعر و زبان بیرون از شعر، در این است که یکی ساختاری عالی‌تر از دیگری دارد، و سازمان پیچیده تری که در شعر برقرار می‌شود؛ این امکان را به شاعر می‌دهد که بر ویژگی‌های گوناگون زبان به طور اعم جامه ای نو بپوشاند و آن‌ها را به این صورت بکار بندد.» (هاوکس، 1377: 109-108). زبان‌شناسان این ساختارِ پیچیدة متمایز در زبان شعر را به «انحراف» شاعر از زبان «بهنجار» بر می‌گردانند. یان موکاروفسکی زبان شناس چک با تأکید بر این مطلب می‌گوید: «نقش زبان شعر عبارت است از نهایت برجسته سازی ... نه برای امر ارتباط، بلکه هدف از برجسته کردن عمل بیان، خود عمل گفتار است» (همان: 109). اهمیت انحراف یا «برجسته سازی» foregrounding تا جایی است که اساس شعر را بر آن قرار می‌دهند، ارسطو با تمایز قائل شدن بین زبان گفتار و زبان شعر می‌گوید: « زبان شعر چیزی غیر از زبان گفتار است» (ارسطو،1980: 61)  موکاروفسکی دو نوع برجسته سازی را از هم جدا می کند: 1_برجسته سازی در زبان معیار، مثلا در روزنامه نگاری یا مقاله نویسی؛ 2_برجسته سازی در زبان شعر ( موکاروفسکی، 1373 :95 ) وجه تمایز این دو گونه برجسته سازی در این است که برجسته سازی در زبان معیار، همواره تابعی از ارتباط است؛ یعنی هدف آن بیشتر جلب نظر خواننده یا شنونده به موضوع  مورد نظر است. امّا برجسته سازی ادبی برای بیان عینی و به خاطر خود زبان به کار می رود و زبان ارتباطی ر ا به پیش زمینه میراند. بنابراین، نخستین شرط هنجارگریزی در این است که برجسته سازی ادبی حاصل از آن، در پی ایفای نقش ارتباطی زبان نباشد. موکاروفسکی همچنین می افزاید که: « ابزارهای برجسته سازی در شعر، باید دارای دو شرط دیگر نیز باشند: سازگاری و  نظام مندی» ( همان: 95) مراد از سازگاری این است که در یک اثر هنری، جزئی که میخواهد برجسته شود و شکل تازه ای پیدا کند، دارای جهتی ثابت باشد؛ یعنی یکی از بخشهای زبان، از قبیل آوا، معنی، نحو، و... را هدف قرار دهد، و مقصود از نظام مند بودن این است که برجسته سازی، تابع سلسله پیوندهای موجود میان اجزای یک اثر هنری باشد. لیچ نیز هرگونه هنجارگریزی را در پیوند با خلاقیت، هنری نمیداند و معتقد است که هنجارگریزی نباید موجب اختلال در ایجاد ارتباط شود.» او برای هنجارگریزی هنری، سه شرط «نقشمندی»، «جهتمندی» و «هدفمندی» را مطرح میکند» (صفوی، 1373 :47 .) می‌توان آشنایی زدایی( هنجار گریزی) را به دو نوع اساسی تقسیم کرد، که همة انواع آشنایی زدایی در آن بگنجد. نوع اول به جوهر مادة زبانی مربوط است؛ که جان کوهن آن را «آشنایی زدایی استبدالی یا جایگزینی» نامیده است (کوهن، 1986: 5-2 و نیز ر، ک ویس، 1416 : 60). نوع دوم به ترکیب کلمه با کلمات دیگر در سیاق مربوط است، سیاقی که گاه طولانی و گاهی کوتاه است. و این نوع آشنایی زدایی «ترکیبی یا ساختاری» نام دارد (کوهن، 5:1986).با توجه به تعاریف فوق از فرم و انواع هنجارگریزی به سراغ غزل آرش آذرپیک می رویم و اشعار او را از لحاظ برجسته سازی فرمی مورد بررسی قرار می دهیم. (5_1) بررسی فرم در غزل آذرپیک:نوآوری های آرش آذرپیک، تنها به « عدم کاربرد کلمات مخفف و شکسته در بافت اثر، و به حداقل ممکن رسانیدن ترکیب سازی های ادیبانه برای رسیدن به دکلماسیون طبیعی زبان، به حداقل ممکن رسانیدن آرایه ها و ایماژه های کلاسیک برای نزدیکی فضا و بیان شعر به طبیعت خالص زبان گفتار» ( مولانا،1398: 89) محدود نمی شود. افزون بر زبان و بیان گفتاری و نحوه ی نگرش انسان مدرانه و جنس سومی به جنسیت زن و مرد، و ایجاد فضایی نو و متنوع در غزل، آذرپیک نیز مانند هر شاعری همراه و همگام با زمان و عصر خود در پی افکندن ساختار و بنایی نو در شعر فارسی است. به همین دلیل، وی ضمن حفظ قالب غزل، در فکر ارائه فرم نو و نوآوری در صورت غزل نیز هست. و شعرهای خوب و موفق وی دارای فرم و ساختی واحد و منسجم و محکم است، که در ذیل به چند مورد اشاره می شود:(5_1_1) نوشتن غزل به صورت شعر نیمایی: نیما یوشیج شکل نوشتاری شعر گذشته را به هم ریخت و با بر هم زدن تساوی مصراع ها، یکی از محدودیت های آشکار شعر گذشته را از میان برداشت. او این کار را کرد تا اندازه ی هر سطر شعر، متناسب با ظرفیت سخن در همان سطر باشد. نه به گونه ای ناگذیر، تابع قاعده ای از پیش تعیین شده و تخطی ناپذیر باشد. ( حسن لی، 1383: 222) همان طور که نیما فرم غزل را به هم ریخت تا متناسب با ظرفیت سخن سطرها کوتاه و بلند شوند؛ آذپیک نیز با بهره بردن از فرم شعر نیمایی در قالب غزل در فرم ایجاد نوآوری کرده است. طوفان سیاه، باز هم شبپا روی سر زمین نهاده ست_/ پس کی خورشید خواهد امد؟/  سرباز هنوز ایستاده ست            ( حسینی،1395: 70)_شاه بانو اجازه نیست!_چرا؟_شاه دستور داده است، به ما□/ عیش و نوش حرمسرا/_ آخر وسعت بودنم؟_ فقط همین جا!   ( همان)گاهی شاعر در نوشتن شعر، شیوه ای را به کار می برد که تغییری در تلفظ واژه به وجود نمی آورد؛ اما این شکل نوشتن مفهومی تازه به مفهوم واژه می افزاید.( انوشه، 1376:144)آذرپیک در نمونه های فوق از ریختمان و چینش افقی ابیات در غزل به سمت شعر نیمایی فراروی کرده است. و با ارتباط بی واسطه با شعر نیمایی، دریافته است که دیالوگ ها در غزل پذیرش طرز نوشتار سطر به سطر شعر نیمایی را دارد. و ضمن حفظ وزن و موسیقی کلام و حتی با حضور دیالوگ ها، با نزدیک شدن به دکلماسیون طبیعی زبان ( رد و بدل شدن دیالوگ با لحن طبیعی گفتار) ایجاد نوآوری در فرم نوشتار غزل متناسب با محتوا کرده است. طرز نوشتار در این نمونه ها به درست خواندن شعر، انتقال احساس و اندیشه و دیداری تر کردن شعر کمک کرده است. در واقع آذرپیک در تلاش است تا از حروف و کلمات و حتی علامت های نگارشی به گونه ای استفاده کند که اثر همانند صحنه ی نمایش و تابلوی زیبا در اختیار مخاطب قرار گیرد. و علاوه بر درک متن در آن حضور داشته باشد.(5_1_2) کانکریت یا دیداری کردن شعر: در شعر دیداری یا کانکریت، دیدن با شنیدن در می آمیزد. در این گونه شعرها، هیات فیزیکی و صور واژه ها تصویری دقیق از معنای ذهنی آنهاست، شاعر به جای اینکه معنا را بنویسد تصویری از آن را ترسیم می کند.( علی پور، 1378: 22)یکی از شگردهای آذرپیک کانکریت و دیداری کردن غزل و استفاده از ژانر واژانه در غزل می باشد، که معنای مورد نظر از تناسبی که بین واژه ها ایجاد شده است و طرز چیدمان آنها به تصویر کشیده می شود.کلبهیک شیر رامجنگل                            ماهیک زن نی لبک زن تنها   ( حسینی، 1395: 68)زوزه ی گرگ ها                        شب و سرماکنج مخروبه                             سایه ی تنها          ( آذرپیک،1383: 26)شاعر با ارتباط بی واسطه با پتانسیل های واژگان و درک ارتباط آنها با همدیگر در یک سطر تناسبی در چیدمان آنها ایجاد کرده است، که این تناسب نتیجه ی درک حسی_ هندسی شاعر از دنیای اطراف می باشد و موقعیت آنها را به تصویر کشیده است. ضمن آنکه از قواعد همنشینی فراروی کرده است و معنای مورد نظر را بدون استفاده از قاعده ی همنشینی و زنجیره ی گفتار ارائه کرده است.(5_1_3) روایت و بیان مکالمه در غزل: یکی از ابزارهای موفقی که سیمین بهبهانی در اختیار شاعران نوپرداز در آثار خود قرار داد، بهره گیری از روایت در آثار خود برای انسجام بیشتر شعر از لحاظ ساختار است. حضور روایت در شعر و شاخه ای که از آن به عنوان غزل روایی یاد می شود حاصل تجربیات شاعران شاخصی چون سیمین بهبهانی است.( وزن دنیا، 1398: 217) او خود می گوید: « توانستم مضمون غزل را به شکل های گوناگونی عرضه کنم مثلا، استفاده از شیوه ای دراماتیک یا گفتگوهای دو نفری یا چند نفری یا تک گویی های درونی یا نقل داستانها به شیوه ای مینی مال.( بهبهانی، 1381: 13) آرش آذرپیک از محدود شاعران معاصر است که هم در وزن و هم در استفاده از روایت در غزل  پیرو استادش سیمین بهبهانی است. اما از دیالوگ و مکالمه به منظور نزدیک شدن به دکلماسیون طبیعی زبان بهره می برد. هر چند در ادبیات کهن تا پیش از پیدایش غزل روایی بانو سیمین، آوردن داستان در میان شعر، بیشتر در قالب مثنوی دیده شده است و برخی منتقدان معتقدند که روایت در غزل شاعران کهن نیز وجود داشته است اما روایت عنصر غالب نبوده است.( آذرپیک، 1397: 19)از ویژگی های غزل روایی می توان به لحن صمیمی، و عامیانه ی گفتگو و مکالمه ی شخصیت ها در آن اشاره کرد.( همان) روایی شدن غزل سبب استحکام محور عمودی آن و یکی از اصول جریانات غزل نوین شده که اوج این مولفه در غزل مینی مال و کتاب «لیلا زانا» به قلم آرش آذرپیک نمود یافته است. با استناد به این کتاب تا پیش از این مجموعه غزلی وجود نداشته است که محور عمودی غزل های آن چنان مستحکم باشد. ( همان:20) به طوری که کلیت شعر بار معنایی غزل_ داستان را متقبل شود. و نمی توان جزیی از آن را جابه جا یا حذف کرد.کودک خیره_ « چیست این بابا؟»                              « هیچ یک نقه، نقشه ی دنیا»« نقشه یعنی چه؟ « رسم شکل زمین                           از کویرش گرفته تا....دریا»« این خطوط سیاه دیگر چیست؟»                              « هیچ مرز است، مرز آدمها»« مرز یعنی چه؟ مثل دیوار است»                                بین همسایه های ما با ما□□□کودک و خشم، پاک کن، نقشه.... ( آذرپیک، 1383:  22) هدف شعر از ابزار گفتگو و ساخت نمایشنامه ای، علاوه بر هنری تر کردن سخن و بیان، استحکام بخشیدن به محور عمودی غزل است، چیزی که تا پیش از آذرپیک در غزل با بسامد استفاده در دو مجموعه وجود نداشته است. علاوه بر این فراوری قالب غزل و شعر به سوی کلمه محوری و بهره بردن از سایر پتانسیل های کلمه از جمله داستان و نمایش نامه منجر به خلق متن کلمه گرا و جنس سومی از تقابل پتانسیل های متضاد در متن می شود. در غزل روایی گاه ارتباط بین ابیات سست می شود و می توان یکی از ابیات را حذف یا جانشین کرد. اما در غزل مینی مال به هیچ وجه نمی توان یکی از ابیات را حذف یا اضافه و جانشین کرد. خط سیر روایت، آغاز، نقطه ی اوج، و پایان باز یا بسته ای دارد که نمی توان به علت استحکام متن در آن دگرگونی ایجاد کرد.علاوه بر این در این گونه غزل ها زبان متن به دکلماسیون طبیعی زبان با حفظ فخامت زبان نزدیک شده و دیالوگ ها لحن عامیانه و کوچه بازاری به خود نپذیرفته است.. اما ساده و روان و به دور از ترکیب سازی ها و افتادن در دام هزل گویی است. غزل دارای روحی واحد  و ساختاری منسجم است. شاعر در این غزل، روایت کودکی را بیان می کند که در حال رسم نقشه ی دنیاست، گفتگوی کودک و پدر، که بار بیان و نقل روایت را به دوش می کشد، تحلیل پدیدار شناسانه ی کاراکترها در فراشعرکلمه گرا را به ذهن متبادر می سازد. پاک کردن مرز بین کشورها، و پرسش های کودک، پیش از آنکه روایتی را به تصویر بکشد، بیانگر فضای رئال و دراماتیک است که به عینه در برابر مخاطب، پدیدارها خود خود را می نمایانند.بچه ماهی به تور می نگریست                          راز این پرده ی مشبک چیست؟پدر و مادر مرا هم برد                                   راستی این فرشته ی ما نیست؟!تا به کی مثل لاک پشتی پیر                             روز و شب یکنواخت باید زیستمی روم از حصار این تکرار                            تا به آنجا که آسمان آبی ستمی روم اوج را ، ولی باید                                سخت بر حال لاک پشت پریست□□ساعتی بعد، آن سوی برکه                             رقص آتش، غروب یک ماهی ست                                                                      ( آۀذرپیک، 1383:11)شخصیت در این غزل ماهی است که با خود تک گویی درونی دارد، که به طرزی سمبلیک  بیان می شود. ماهی تمثیلی از انسان، تور وسوسه های شیطانی، و لاک پشت نماد انسانی است که آهسته و پیوسته در راه رسیدن به کمال طی طریق می کند. دریا نماد حقیقت و سرانجام ماهی، سرانجام انسانهایی است که مغلوب وسوسه ها می شوند.(5_1_4) آوردن قالب شعری دیگر در قالب غزل: غزل سرایان معاصر، در پی ایجاد نوآوری و ساختمان خاص و منحصر به فردی برای شعرشان، دست به نوآوری هایی زده اند از جمله: ترکیب دو یا چند قالب، مثلا آذرپیک در غزل از واژانه، شعر نیمایی، قطعه، ترجیع بند، هیکو و... در غزل بهره برده است. « که پس از چاپ «لیلا زانا» به شکل یک اپیدمی در غزل معاصر در آمد ....که پس از آن نیز نگاه فراقالبیک و شناور بودن قالب ها در هم که در کتاب « جنس سوم» مطرح شده بود بی سر و صدا مورد تقلید قرار گرفت.( آذرپیک و همکاران، 1396: 380) 1_«کاربرد واژانه»:زن           پرتگاه                         آخر این راه ( آذرپیک، 1397: 147) خواب بهار                          پاییز زردخلوت ساحل                      مردغروب                             اتاق سیاه پوش مرد آرام روی شانه ی زن سر نهاده است            ( آذرپیک،1383: 7)2_« کاربرد ترجیع بند»:« آی آقا! نان برایم می خری؟»                        می زنم بر سینه ی او دست رد□کفش نو انگشت پا را می زند                             پای من در کفش هی جان می کند□روزنامه: « باز مردی شیشه ای                            همسرش را کشته با مشت و لگد»□کفش نو انگشت پا را می زند                              پای من در کفش هی جان می کند.3_« کاربرد فضای قطعه در غزل»: از جمله غزل هایی که در آنها فضای قطعه در غزل آمده است می توان به غزل «بچه هاهی»، «نان و شمشیر»، «نقشه»، و...اشاره کرد.     کودک خیره_ « چیست این بابا؟»                  « هیچ یک نقه، نقشه ی دنیا»« نقشه یعنی چه؟ « رسم شکل زمین                   از کویرش گرفته تا....دریا» ( آذرپیک،1383: 22)4_«کاربرد هایکو در غزل»:کاج بلندصاعقه ای ایستاده استکه چشم های تو به زمین، هدیه داده است. ( همان: 38)در این بیت مصرع اول تشکیل یک هایکو داده است. کلبهیک شیر رامجنگل                    ماهیک زن نی لبک زن تنها ( حسینی، 1395: 68) این بیت از لحاظ فرم بیرونی یک واژانه است، اما از لحاظ فرم درونی و محتوایی یک هایکو می باشد. 5_« کاربرد متن در غزل»:بر دلش بار یک جهان فریاد                          بر لبش موج « هر چه بادا باد»مثل یک گردباد سرگردان                             باز بر متن خود به راه افتادچشم را بست و لحظه ای آورد                       قطره قطره گذشته ها را یادروزهایی همیشه سبز که رفت                         با زبان زخم شعله ها بر بادناگهان دید در مقابل خود                             خانه اش را که بوی شب می داد ( آذرپیک، 1383: 8)( 5_1_5) فصل بندی در غزل: از دیگر تفنن های شاعران معاصر، برای ایجاد فرم تازه شماره گذاری در غزل است. بدین گونه که شاعر، بخشی از غزل را می سراید و زمانی که مطلب مورد نظر را به پایان برد، برای ارائه مطلب جدید فصل دیگری را که ممکن است تنها یک بیت باشد، شروع می کند. ( کاظم زاده، 1389: 182 )                     1مرد شکسته بر پل شب ایستاده است                      در زیر پای او خط موهوم جاده است               2یک خانه ی اصیل، عروس دیار برفبر در زنی شبیه پری ایستاده است              3خواب بهار، خلوت ساحل، غروب، مردآرام روی شانه ی زن سر نهاده است ( آذرپیک، 1383: 7 )  یکی دیگر از شگردهای آذرپیک برای فصل بندی حضور مربع ها است که فضاها را از همدیگر تفکیک می کند. در واقع مربع ها سبب اپیزود بندی غزل شده است. تفکیک ابیات از لحاظ زمانی یک مربع، تفکیک فضاها از لحاظ مکانی دو مربع، و هنگامی که مکان و زمان کاملا متفاوت باشد سه مربع.تا نیمه سطل شیر را خالی کردرفت و یک نیمه سطل هم آب آورد□□یکباره سیل خانمان کن آمددکان را برد، ناگهان آن نامرد         (  آذرپیک، 1383: 29)باد بر خود پیچید گوش یک سایه شنیدآنکه دستش خالی ست بین تان انسان نیست؟!□□□یک زمستان سرد، فقر را پایان نیستخانه ای ویرانه هیچکس در آن نیست. ( همان: 6 )(5_1_6) آغاز ناگهان و پایان ناتمام: در شعر معاصر گاه با اشعاری مواجه می شویم که آغاز غافلگیر کننده دارند، بدون مقدمه آغاز می شوند و خواننده خود باید، گذشته ی شعر را حدس بزند. بعضی شاعران امروز برای آشنایی زدایی، شعر خود را به گونه ای بی مقدمه آغاز می کنند به گونه ای که خواننده بخش های آغازین و نانوشته ی آن را خود باز سازی می کند. ( پورنامداریان، 1374: 142) از شگردهای منحصر به فرد آذرپیک نیز برای نوآوری در غزل حضور تک مصراع ها در پایان غزل است. که در مجموعه لیلا زانا به کررات استفاده شده است. همچنین گاهی اوقات بی مقدمه غزلی را آغاز می کند، گویی مقدمه ی آن، پیش از بیان در ذهنش اتفاق افتاده، و غزل ادامه ی حادثه ای است که در ذهن شاعر بر او رفته است. در ابیات زیر مقدمه شعر در ذهن شاعر اتفاق افتاده است و  شاعر بی مقدمه شعر را آغاز می کند.بر دلش بار یک جهان فریاد               بر لبش موج « هرچه بادا باد»مثل یک گرد باد سرردان                باز بر متن خود به راه افتاد ( آذرپیک ، 1383 : 8)پیش خود_ نه بت از تو ساخته ام نه، تو را یک فرشته می دانمسایه هامان درست مثل همند هم تو انسان و هم من انسانم         ( همان: 37)و یا در غزل « سایه ی پشت پرده» غزل پایانی نا تمام دارد.مرد یکباره از غزل خط خورد                      قلم از دست زن زمین افتادسایه ی پشت پرده وارد شد...  ( آذرپیک، 1383 : 8) در واقع شاعر هر جا که سخنش به پایان رسیده است، غزل را تمام کرده، و برای او هیچ فرقی نمی کند که پایان غزل را با یک مصرع پایان دهد یا با یک بیت کامل. در غزل « نقشه » نیز شعر با یک تک مصرع پایان یافته است.« مرز یعنی چه؟ مثل دیوار استبین همسایه های ما با ما □□کودک و خشم، پاک کن، نقشه... ( همان: 22)ناگهان با نگاه یک هرزه                    دل برایش نماند، باز امایک نفر، سد راه او شده است....( همان: 26)(5_1_6)  غزل با ساختار نمایش نامه ای: یکی از خصوصیات غزل آذرپیک حضور گفتگوها و مقطع کردن و نوشتن قالب غزل با ساختار نمایش نامه ای است. و او از این نوآوری ها در جهت انسجام فرم استفاده کرده است. به گونه ای که ما در ساختار غزل آذرپیک، با انواع علائم نگارشی دیالوگ ( -) و « » برای تشخیص دیالوگ هر یک از کاراکترها و [] برای بیان تذکرات شاعر و حضور راوی مواجه هستیم. نمونه های از این نوآوری در فرم غزل آذرپیک عبارتند از:راوی نوشت: « یک شبه سر تا به پا شکستسردار که غریبه ترین بود با شکستدر پنجه های آهنی اش در شب نبرددشمن مچاله شد؛ دو قدم مانده تا شکست   ( آذرپیک، 1397: 158)در این ابیات حضور راوی در متن غزل شگرد نوآورانه ای بوده است که با عنوان فاصله گذاری برشتی در نمایش نامه مطرح است و آذرپیک به فراخور محتوا از آن بهره برده است._«خانم! آقا...»_ « برو رهایم کن                     یا بگو مرده یا بگو رفته»_ « خانم آقا هنوز پشت در است!»_ «حرف او را نزن »و بغض شکست ( آذرپیک، 1397: 144)در اینجا نیز گفتگو و کاراکترها سبب نمایشنامه ای شدن اثر شده است. و با علائم نگارشی این گفتگوها از همدیگر متمایزشده است.(5_1_7) تکرار ابیات: « برای نخستین بار یک بیت از تکرار دو مصرع هم شکل برای تاکید معنایی بیشتر تشکیل شده است.( آذرپیک و همکاران، 1396: 380) یکی دیگر از شگردهای آذرپیک برای ایجاد نوآوری در فرم تکرار ابیات همشکل و همسان برای تاکید بر یک معنا است، که این ابزار بر طبق ادعای آذرپیک تا کنون در غزل اتفاق نیافتاده است.هی آهن اتفاق افتاد                  هی آهن اتفاق افتادآهن تمام دنیا شد                     ...که دشمن اتفاق افتاددشمن تمام انسان شد                 ... و مردن اتفاق افتادیک سیب ماند و ما- و باز           مرد و زن اتفاق افتاد□□□من در تو اتفاق افتاد                   تو در من اتفاق افتاد ( آذرپیک، 1383: 30)در این غزل، تکرار همسان ابیات در اغاز و پایان مشاهده می شود که برای تاکید بر ماشینی شدن و آهن شدن انسان در قرن بیست ویکم بیان شده و تکرار این ابیات یعنی همه ی انسانها در حال تبدیل شدن به ماشین های آهنی هستند. سخت، سرد و بی احساس.(5_1_8) ارجحیت فرم درونی بر فرم بیرونی: در این باره آذرپیک می گوید:« در غزل مینی مال فرم درونی بر فرم بیرونی ارجح است، بنابراین آن گاه که فرم درونی از لحاظ محتوایی و زیبایی شناختی اقتضا کند می توان فرم بیرونی را شکست. در زمینه ی عروض نیز ما اصالت را به خود اصل موسیقیایی کلمات می دهیم و در مواردی چون مصراع اول غزل زیر که شکستن عروض از دیدگاه هنری، ایراد موسیقیایی در گوش و ذهن مخاطبش ایجاد نمی کند؛ شکستن عروض نیز بلا مانع می شود.» ( آذرپیک، 1397: 119)زن با صدای گیتار پرواز می کند / زن با صدای گیتار بی هوش می شودزن فکر می کند که یکی از ستاره هاست / روزی شبیه خانم گوگ...می شود ( همان:119)(5_1_9) کلید واژه بودن اسم غزل:  در برخی از غزل های آذرپیک عنوان اثر یک کلید واژه برای درک مفهوم غزل است و بدون کلید واژه  مفهوم غزل ناقص و ناتمام است از جمله این غزل ها می توان غزل مومیایی از کتاب دوشیزه به عشق باز می گردد را نام برد.« مومیایی» تا که از خواب باستان برخاست / برق از چشم مردمان برخاست« وای مرده دوباره زنده شده است!» / یک جوانک از ان میان برخاست:« ها! حرف تو چیست این که چنین / از تو و نسل تو نشان برخاست.پاسخ او سکوت بود فقط... ( آذرپیک، 1397: 103)(5_1_10) هم قافیه نبودن بیت اول غزل: در غزل « داستان محرمانه» حوادث به گونه ای اتفاق افتاده است که در که در آن یک بیت در بالا و سمت چپ صفحه قرار گرفته است و بعد عنوان اثر، و سپس ادامه ی متن غزل آمده است.                                                                  یک داستان محرمانه، پیش از این متن                                                                  بین من و تو اتفاق افتاد و بعد... « داستان محرمانه»از فرط وحشت، ناگهان آغاز کردندما را _ و در این یک پلان آغاز کردند. ( آذرپیک 1383: 41)(5_1_11) فرم تسلسل: متن یک نقطه ی مرکزی دارد که ردیف آن است و در پایان غزل، دوباره به آغاز متن باز می گردد.توفان سیاه، باز هم شب                                 پا روی سر زمین نهاده « پس کی خورشید خواهد آمد؟!»                     سرباز هنوز ایستاده است                                        .                                        .                                        .خورشید درون کوره ی خود                              می سوزاند تن زمین راپس کی شب سرد خواهد آمد                            سرباز هنوز ایستاده است    ( آذرپیک، 1397: 114_115) (5_1_12)  حضور چند روایت در غزل: یکی از ویژگی های نوآورانه ی آذرپیک در فرم غزل استفاده از یک روایت ثابت و چندین وچند روایت مکمل و موازی در غزل است که ایجاد فرم جدید کرده است. و منحصر به فرد می باشد. این فرم در غزل «19» از مجموعه ی دوشیزه به عشق باز می گردد آمده است. سیصد و چند شماره... انگار / تلفن مسخره کرده من راباز می گیرم و باید حتما / پشت خط گوش کنم یک زن را « نام تو؟!...وای!...نه! گل قحظی بود؟! / خط اگر خط نخوری ....» و چندی ستدل من تنگ ترین تا شاید / بشنود آن سوی خط سوسن را[ کاست سوسن] این شش ماه است / خط من قطع و دارم از صبحزیر باران تا شب می دوزم / به دبیر اعظم ، مسکن را« های! آخر چه شده؟ آدم باش / سعی کن گوشی دستت باشدبی خبر هستی، ما می بینیم / همه جا پشت سرت یک زن را»□□این روایت به سرانجامی خیر/ ولی انگار غزل می خواهددر همین متن تداوم یابد / شاید این بار بمیرد من را این دیالوگ از تو: « باران است/ باز هم باید عاشق بشوم»این مونولوگ از من:« آتش!...وای! / چه کنم لحظه ی باریدن را ؟!»این همه فاصله بین « من_ تو» / که نه تو مال من و نه..اماکارد بر شاهرگ خود زده است / آن که بی لاله شبی لادن را برج تنهایی من، عاج تو / چه قدر خوب گره خورده به هم برج های دوقلو! برخیزید/ آخرین حمله ی بن لادن را. ( آذرپیک، 1397: 130_131) (5_1_13) فاصله گذاری برشتی در غزل: شب شد و یک سایه آمد باز بر متنکوله اش را کرد کم کم باز بر متنشاعر این بار قصه ناگهان دیددختری آشفته با یک سازبر متن ( آذرپیک، 1397: 97) در این غزل فرم درونی به گونه ای است که بین ذهن و عین و خود متن پیوند برقرار شده است به طوری که شاعر « دختری آشفته با یک ساز » را بر متن غزلش می یابد. کوله اش را کرد کم کم باز بر متن، به گونه ای در هم آمیختن پیوند ذهن و عین است، ابژه یعنی باز کردن کوله در فضای انتزاعی و ذهن یعنی بر متن اتفاق می افتد که یک نوآوری در فرم درونی به شمار می رود و در کلیت یک فضای بیرونی منحصر به فرد ساخته است.از دیگر نوآوری های آذرپیک می توان به کار بردن علائم نگارشی، مانند _ ، ...، « » و ... اشاره کرد؛ که علاوه بر خوانش صحیح متن در متونی به کار می رود، که دیالوگ و دکلماسیون طبیعی اتفاق افتد. و در نهایت می توان به کاربرد کلمات انگیسی در متن و پایان بندی باز در غزل آذرپیک اشاره کرد.در باز می شود و تو لبخند می شوی            اما نگاه تو ... نه! شبیه گذشته نیستصبح مرا مچاله ی خود کن ولی بدان           بی من غروب منتظر توستfeminist !                                                              ( همان: 129) نتیجه گیری:ساخت و فرم یک اثر حاصل تعامل اجزای یک کل هنری ست که به آن وحدت می بخشد. و فرم شیوه ی سامان بخشیدن و ایجاد هارمونی بین اجزای هنری و نظمی برای بیان محتوای اثر است. البته نظمی که در وزن و قافیه ی غزل اتفاق می افتد. در فرم درونی مورد نظر نیست. اغلب نظم در عناصر ادبی و زیبایی شناسیک مورد نظر است. این عناصر عبارتند از: روایت، گفتگومندی، صور خیال، زبان و ... است، آذپیک از جمله شاعران نو گرای پسا سیمینی است  که علاوه بر نوآوری در محتوا (فراروی از من خصوصی به سوی من اجتماعی و من انسانی) در فرم غزل نیز دست به نوآوری زده است. سرایش غزلمینی مال که پیکر و ساختار اصلی آن بر داستان مینی مال شکل گرفته است، و گفتگو مندی دو نفره و نزدیک به دکلماسیون طبیعی گفتار با فضای نمایش نامه ای  و فاصله گذاری برشتی، اغاز و پایان ناگهانی، حضور قالب های دیگر در غزل، همه و همه حکایت از فرم متمایز در غزل ارش آذرپیک دارد. که از فرم متعاف غزل فراروی کرده است. سرایش غزل ، فراروی به سمت کلمه محوری با به کار گرفتن سایر پتانسیل ها مانند قالب های شعر نو وکلاسیک همانند نیمایی، سپید، هایکو، وازانه و قطعه از دیگر اشنایی زدایی های اذرپیک در فرم غزل است. وازانه یکی از زانرهای نو ظهور است که با فراروی از قاعده ی همنشینی_ جانشینی و با بهره گیری از عناصری مانند کانکریت کردن شعر از تجربه ی قالب های نو در غزل اذرپیک است. یکی از خصوصیات واژانه دیداری کردن شعر است. و مینیمالیسم در غزل مینی مال که از ابتکارات آذرپیک در حوزه ی غزل است، سبب بیان داستان مینی مال و کوتاه در چند بیت در غزل شده است که در گذشته به اطناب شهره بود.تمام این نوآوری ها دست به دست هم داده است  تا غزل آذرپیک فرمی تازه و نوآور باشد. منابع:آذرپیک، آرش، اهورا، هنگامه، مسیح، نیلوفر ( 1396) چشم های یلدا و کلمه کلید جهان هولوگرافیک، تهران، انتشارات روزگارآذرپیک، آرش( 1383) لیلا زانا (دختر اسطوره های سرزمین من)، قم، انتشارات سمالقلمآذرپیک، آرش، ( 1397) دوشیزه به عشق باز می گردد، کرمانشاه، دیباچهاحمدی، بابک( 1372) ساختار و تاویل متن، چاپ دوم، تهران، نشر مرکزانوشه، حسن( 1376 )فرهنگ نامه ادب فارسی (2)تران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامیارسطو (1980) صنعه الشعر، ترجمه ی شکری محمد عیاد، بیروت ،دار الثقافهبهبهانی، سیمین( 1381) مجوعه اشعار، تهران، نگاهبیگ زاده، خلیل، کمرخانی، ماندانا ( 1391) مشخصات غزل گفتارگرای معاصر،هفتمین همایش انجمن ترویج زبان و ادب فارسی. جلد دوم.پور نامداریان، تقی ( 1374) سفر در مه، تهران، زمستانسراج، سید علی، برکتی فاطمه( 1397) کاربست اشکال آشنایی زدایی و هنجارگریزی در شعر احمد رضا احمدی، پژوهشنامه نقد ادبی و بلاغت، سال7، شماره ی 2صفوی، کوروش( 1373) از زبان شناسی به ادبیات،جلد اول، تهران، چشمهسوری، پوریا (1398)، « گزارش اقلیت» ،ماهنامه ی وزن دنیا( رسانه ی شعر ایران)، شماره ی چهارشفیعی کدکنی، محمد رضا( 1381) موسیقی شعر، آگهشفیعی کدکنی، محمد رضا ( 1359) ادوار شعر فارسی، تهران، انتشارات توسشفیعی کدکنی،محمد رضا( 1373) موسیقی شعر، چاپ سوم، تهران ، آگاهشفیعی کدکنی، محمد رضا ( 1385) موسیقی شعر، ویرایش 3، چاپ نهم، تهران، آگهحسن لی، کاووس( 1383) گونه های نوآوری در شعر معاصر، تهران، ثالثحسینی، سید احمد( 1395) غزل روزگار ما (2)، تهران، نیماژکرامتی، محسن ( 1370) فرهنگ اصطلاحات واژگان هنرهای تجسمی، تهران، انتشارات چکامهکاظم زاده، رقیه ( 1389) فرم در غزل نو با تکیه بر اشعار غزلسرایان معاصر، نامه ی پارسی، شماره ی 52کوهن، جان ( 1986) بنیه اللغه الشعریه، ترجمه محمد الوالی، و محمد العمریريال الطبقه الالول، دار توبقال الشعرعلی پور، مصطفی ( 1378) ساختار زبان شعر امروز، تهران، فردوسمولانا، مارال ( 1398) عاشقانه های آخرین ملکه ی هخامنشی، تهران، طلیعه سبزمکاریک، ریما ( 1383) دانش نامه ی نظریه های ادبی معاصر، ترجمه ی مهران مهاجر و محمد نبوی، تهران، آگه   موکاروفسکی، یان ( 1371) زبان معیار و زبان شعر، ترجمه احمد اخوت، ج3، اصفهان، کتاب شهرنفیسی، آذر( 1368) آشنایی زدایی، مجله ی کیهان فرهنگی، شماره ی دوم، سال 6هاوکس، تنس ( 1377) استعاره، ترجمه فرزانه طاهری، تهران، نشر مرکز</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 21:02:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرم در غزل پست مدرن/نیلوفر مسیح</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-yircvo4ttgsx</link>
                <description>                          فرم در غزل پست‌مدرن                   مبتنی بر اشعار سید مهدی موسویبه قلم: نیلوفر مسیح در میان انواع متنوع غزل امروز فارسی، غزل پست‌مدرن به دلیل ویژگی‌های خاصی همچون ساختارشکنی‌های برآمده از رویکرد پساساختارگرایی، چندصدایی بودن، بازی‌های زبانی و تمایزگرایی، به همراه نگاه متفاوت و کشف دنیایی جدید که از پس آن خرده روایت‌ها عریان و بیان می‌شوند در میان دیگر دستاوردهای غزل جدید‌ترین دستاورد و فضای تازه در غزل است. فرم مجموعه‌ای پیوسته از تصویر، زبان، موسیقی، و محتواست. به بیانی دیگر، فرم تناسب و هماهنگی میان عناصر سازنده‌ی صورت یعنی خیال، زبان و موسیقی است. و در کل شعر، سازش و هم‌نوایی میان عناصر سازنده‌ی صورت و معنی است. (پورنامداریان، 1374:  411) «در تحلیل سبک‌شناسانه‌ی متن بنا نیست هر فرم یا ساختاری را مورد بررسی قرار دهیم؛ بلکه اساس کار ما را فرم‌ها یا ساختارهایی تشکیل می‌دهند که برجسته‌تر از دیگران‌اند. (وردانک، 1393: 25) در این جستار نوآوری‌های فرمیک سید مهدی موسوی در غزل مبتنی بر غزل‌های این شاعر در کتاب‌ «پرنده‌ی کوچولو نه پرنده بود و نه کوچولو» مورد بررسی قرار می‌گیرد.فرم در غزل موسوی:1_نوشتن غزل به صورت شعر نیمایی: نیما یوشیج شکل نوشتاری شعر گذشته را به هم ریخت و با بر هم زدن تساوی مصراع‌ها، یکی از محدودیت‌های آشکار شعر گذشته را از میان برداشت. او این کار را کرد تا اندازه‌ی هر سطر شعر، متناسب با ظرفیت سخن در همان سطر باشد. نه به گونه‌ای ناگذیر، تابع قاعده‌ای از پیش تعیین شده و تخطی‌ناپذیر باشد. (حسن لی، 1383: 222)«دکارت فکر کند هستم و می‌اندیشمبدون مغز...بدووون....بدووووون..._هی تو صداتبه درد خواندن آواز می‌خورد»:«راستی؟!»همیشه درد...همیشه...و در همه حالات (پرنده‌ی کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو: 10)غزل موسوی به تبع هنجارگریزی‌هایی که تا کنون داشته است از لحاظ به هم ریختن فرم غزل نیز یک هنجارشکن است. هر چند درغزل دهه‌ی هفتاد این هنجارگریزی‌ها از سوی غزل‌سرایان پساسیمین امری معمول به شمار می‌رفت. اما آن‌ها با حفظ قالب در غزل دست به هنجارگریزی می‌زدند. یعنی بعد ثابت حقیقت غزل را حفظ می‌کردند و در ساحت بعد متغییر دست به هنجارگریزی می‌زدند. اما موسوی بدون حفظ بعد ثابت یعنی غزل بودن اثر در غزل شعر نیمایی استفاده می‌کند. درواقع موسوی با تکیه بر اصل مجاز بودن غزل، و اینکه منظور از غزل تمام قالب‌های شعر کلاسیک است، از تمام قالب‌های کلاسیک بهره برده و شعر نیمایی یک نمونه از کاربردهای ایجاد فرم نوین در غزل موسوی است. وی با شکستن قواعد غزل در پاره‌ای اوقات طرز نوشتار سطر به سطر شعر نیمایی را حتی بدون رعایت وزن در غزل به کار می‌برد.یکی از ویژگی‌های پست‌مدرنیسم گذر از سنت است و غزل یک قالب کاملا سنتی است که موسوی برای مقابله با این سنت ( یعنی فرم ثابت غزل کلاسیک) طرز چیدمان غزل را دچار دگرگونی و چالش می‌کند و فرمی نوین را در غزل ارائه می‌دهد. درواقع محتوای غزل موسوی دگرگونی در غزل را می‌طلبد. زیرا طرز نوشتار در غزل موسوی بیانگر، انواع حالات حسی_عاطفی شاعر در مکان‌ها و زمان‌های متفاوت است و می‌توان گفت فرم غزل پست‌مدرن نماینده‌ی درهم گسیختگی انسان پسامدرن است که سعی دارد فردیت‌اش را به رخ کلیت متن بکشد. لذا موسوی در تلاش است تا از علامت‌های نگارشی، حروف، کلمات، نوع چیدمان جملات و ابیات در غزل، دیالوگ‌ها و روایی بودن غزل بهره می‌گیرد؛ تا غزلش بیانگر فرم نسبیت‌گرای پست‌مدرنیستی باشد.2_کانکریت یا دیداری کردن شعر: در شعر دیداری یا کانکریت، دیدن با شنیدن در می‌آمیزد. در این گونه شعرها، هیأت فیزیکی و صور واژه‌ها تصویری دقیق از معنای ذهنی آن‌هاست، شاعر به جای اینکه معنا را بنویسد تصویری از آن را ترسیم می‌کند. (علی پور، 1378: 22)_«باید چه کار کرد تو را هیچ چی پرست؟!»من از...کمک!...همیشه...کمک...خسته تر... کمک! (همان:12)«میم»                    «ه»،«د»                          «ی»....حروف فرو می‌ریخت (همان: 206)در نمونه‌های فوق موسوی با بهره بردن از پتانسیل دیداری کردن متن (کانکریت)، غزل را از ساحت سماعی محض بودن خارج نموده و علاوه بر لذت شنوایی، لذت بصری را نیز به خوانش غزل افزوده است. کانکریت کردن پاره ای از ابیات، جدا نوشتن کلمات، شکسته نوشتن سطرها، بهره بردن از فونت بزرگتر، نوشتن غزل به صورت دایره و پررنگ‌تر نشان دادن برخی کلمات در اثر و... از شگردهای موسوی در دیداری نمودن غزل است. درواقع موسوی با ارتباط بی‌واسطه با انواع شگردهای دیداری کردن متن، این عناصر دیداری را در غزل درونی کرده است. موسوی عدم قطعیت پست‌مدرنیسم را با جدا نوشتن تعّمدی حروف و ناتمام رها کردن کلمات، جملات و ابیات، پراکنده نوشتن حروف اسماء، شک و دودلی و عدم قطعیت را به مخاطب منتقل می‌کند، سطر را رها می‌کند تا مخاطب آن را در ذهنش ادامه دهد یعنی همانند دنیای سنت در پی تعلیم و بیان تصاویر کامل نیست، برخی کلمات را پررنگ‌تر و بزرگتر می‌نویسد تا تأثیر مضاعفی بر مخاطب بگذارد؛ زیرا سماعی بودن غزل یک ویژگی شنیداری و نشان از برتری گفتار بر نوشتار در عالم سنت است که موسوی با ورود علائم بصری که نتیجه‌ی درک حسی_عاطفی شاعرانه است، مخاطب را از لذت سماعی به لذت بصری بردن از غزل دعوت می‌کند.3_روایت و بیان مکالمه در غزل: یکی از ابزارهای موفقی که سیمین بهبهانی در اختیار شاعران نوپرداز در آثار خود قرار داد، بهره‌گیری از روایت در آثار خود برای انسجام بیشتر شعر از لحاظ ساختار است. حضور روایت در شعر و شاخه‌ای که از آن به عنوان غزل روایی یاد می‌شود حاصل تجربیات شاعران شاخصی چون سیمین بهبهانی است. (وزن دنیا، 1398: 217)_طلاق می‌خواهم![سایه‌ی سیاه پدر]                    _طلاق می‌خواهم[جیغ! گریه‌ی مادر]نه می‌توانم باشم! نه می‌شود بروم                           [و حرکت چمدانی مچاله سمت در]:برو و یادت باشد خودت...خودت رفتی                      برو...و یادت باشد که روزی آه اگر...[صدای خون! فوران پرنده توی اتاق]                        :خفه شو![سیلی اندوه! چشم‌هایی تر]_قرار بود که با هم به اوج پر بکشیم              چه مانده است از ان روز جز گلی پرپر(همان:262_263)یکی از نوآوری‌های سیمین بهبهانی در غزل، بیان روایت و مکالمه بود. کاربرد این عناصر در غزل از سوی بانو سیمین این جرأت را به غزل‌سرایان دهه‌ی هفتاد (غزل فرم، مینیمال، پیشرو، اعتدال و...) داد تا از انواع شگردهای بیان روایت و مکالمه در غزل که غالبا گونه‌ای تغزلی و غنایی بود، بهره ببرند. موسوی نیز بنا بر ماهیت پست‌مدرنیسم که ابتدا در رمان و داستان ظهور کرد، در غزل از نوآوری‌های روایت پست‌مدرنیستی بهره برده و اغلب غزل محملی برای بیان صدای خرده روایت‌ها شده است. یکی از عناصر بیان صدای خرده روایت‌ها در غزل و روایی بودن اثر دیالوگ است. که موسوی از این عنصر به کرّات بهره برده و جزء جدایی ناپذیری از غزلش شده است. یکی از ویژگی‌های غزل پست‌مدرن ورود شاعر به فضای خصوصی زندگی است و این فضا لحنی صمیمی، عامیانه، و مکالمه‌ای را در بر دارد. هر چند روایی شدن غزل امری امروزین نیست و در غزل سنتی هم نمونه‌هایی وجود داشته است و در غزل معاصر راهبر معنوی حضور روایت در غزل بانو سیمین بهبهانی است. اما در غزل موسوی نیز با تبعیت از نوع و چگونگی بیان روایت، در فراداستان پست‌مدرن، این ویژگی‌ها را در غزل به کار برده است.  4_آوردن قالب شعری دیگر در قالب غزل: غزل‌سرایان معاصر، در پی ایجاد نوآوری و ساختمان خاص و منحصر به فردی برای شعرشان، دست به نوآوری‌هایی زده‌اند ازجمله:مثنوی در غزل:دلم گرفته به یاد تو و غروبی که                    شروع شد همه‌ی روزهای خوبی که...تفکری‌ست که در من فرود می‌آید                 که سوخته است کسی، بوی دود می‌آید... (همان:138)شعر سپید در غزل:این متن را با هر بازی زبانی که تأویل کنیاین ساختارها را هر جور که بشکن (همان:139)ترانه در غزل:«توی یه دیوار سنگی                          دو تا پنجره اسیرندو تا خسته دو تا تنها                           یکیشون تو یکیشون...»(همان :234)همان طور که گفته شده موسوی از غزل، تمام قالب‌های کلاسیک را مورد نظر دارد. و حضور این قالب‌ها را در غزل با نسبیت‌گرایی پست‌مدرنیستی توجیه می‌کند. لذا در غزل موسوی می‌توان شاهد حضور چهارپاره، مثنوی، هایکو، شعر سپید، نیمایی، متن، و... بود. درواقع غزل پست‌مدرن یک متن پلی‌قالبیک است که با اصالت دادن به نسبیت حضور تمام قالب‌های کلاسیک و شعر نو در غزل این خصیصه را رعایت کرده است.5_فصل‌بندی در غزل: از دیگر تفنن‌های شاعران معاصر، برای ایجاد فرم تازه شماره‌گذاری در غزل است. بدین گونه که شاعر، بخشی از غزل را می‌سراید و زمانی که مطلب مورد نظر را به پایان برد، برای ارائه مطلب جدید فصل دیگری را که ممکن است تنها یک بیت باشد، شروع می‌کند. (کاظم زاده، 1389: 182)-1- دلتنگی‌ات بزرگتر از گریه کردن است               باران به شیشه‌های کسی زد که «من» نبودباران / گرفته بود سرت را میان دست                ...- 2 - یک لوله‌ی سیاه به دنبال واشدن                       یک دست واضحأ متعلّق به «مش حسن»!!آچار پیر چرخ زنان زوزه می‌کشد.... (همان:78_79)اصولأ قالب‌بندی در غزل بر مبنای موضوع، مکان و زمان روایت، یا جدا کردن  فضاها صورت می‌گیرد. در غزل فوق هر بخش به فضای به خصوصی اشاره دارد و موضوع خاصی را روایت می‌کند. و چون غزل پست‌مدرن تابع روایت خطی نیست، می‌توان بخش‌ها را جابه جا کرد، نکته‌ی قابل توجه این‌که، در غزل پست‌مدرن به تبعیت از فراداستان پست‌مدرن بیان روایت‌ها از چند زاویه سبب شده است که هر بخش از غزل از یک زاویه روایت شود. و قالب‌بندی غزل سبب سهولت این امر شده است.   6_آغاز ناگهان و پایان ناتمام: در شعر معاصر گاه با اشعاری مواجه می‌شویم که آغاز غافلگیرکننده دارند، بدون مقدمه آغاز می‌شوند و خواننده خود باید، گذشته‌ی شعر را حدس بزند. بعضی شاعران امروز برای آشنایی‌زدایی، شعر خود را به گونه‌ای بی‌مقدمه آغاز می‌کنند به گونه‌ای که خواننده بخش‌های آغازین و نانوشته‌ی آن را خود بازسازی می‌کند. (پورنامداریان، 1374: 142)آغاز ناگهانی:دختر بگو نه! اگر چه می‌خواهم بدی‌ست!          او عاشق است، عاشق تو! این غم بدی‌ست...(همان: 154)پایان ناتمام:کتاب پاره‌ی کودک، جهان پاره شده              هنوز از رگ تو روی عکس خون می...ری...خ... (همان:160)یکی از عناصری که در غزل دهه‌ی هفتاد (مینیمال، فرم، پیشرو و..) از سوی غزل‌سرایان به کررات استفاده شد آغاز ناگهانی و پایان ناتمام بود. که با ورود پست‌مدرنیسم به ساحت غزل، این امر در غزل پست‌مدرن (موسوی) گسترش بیشتری یافت. چنانکه در کتاب پرنده‌ی کوچولو نه پرنده بود و نه کوچولو، اغلب غزل‌ها یا با آغاز ناگهانی شروع شده‌اند یا با پایان ناتمام خاتمه یافته‌اند. و در اغلب غزل‌ها شاعر بدون مقدمه چینی و تعلیق آغازین وارد متن می‌شود. یکی از شگرد‌های موسوی برای نوآوری در فرم غزل، ناتمام رها کردن بیت آخر، شروع غزل از وسط یک مکالمه، و گاهی آغاز غزل از وسط یک مونولوگ و گاهی شروع غزل از پایان یک روایت و... است. گویی شاعر نیمی از غزل را در ذهنش جا گذاشته است و نیم باقی مانده را بیان می‌کند تا مخاطب آن نیمه‌ی دیگر را بیافریند. درواقع می‌توان گفت رویداد و حادثه و موتیف اصلی غزل در ذهن شاعر اتفاق می‌افتد و او برحسب جهان پست‌مدرن تنها گوشه‌ای از آن‌ها را بیان می‌کند. شاعر پست‌مدرن در بند آغاز و پایان و نقطه‌ی اوج و روایت خطی نیست. و غزل از هر کجا می‌تواند آغاز شود و پایان یابد.  7_غزل با ساختار نمایش نامه‌ای:آن مرد می‌رود... / :خوب دیگر چه؟! / _می‌رود.../ سبقت گرفته از خود و از هر چه می‌رود / :اول چه کار کرد؟ / _از این شهر پوچ رفت(همان :179)از دیگر نوآوری‌های غزل دهه‌ی هفتاد که در غزل موسوی بسامد پیدا کرده است، حضور دیالوگ‌ها و نوشتن غزل به طرز نمایشنامه‌ای است. هر چند این دیالوگ‌ها گاه پراکنده است و ربطی به جریان روایت ندارد (مثل صدای باد که دیالوگی را با خود می‌آورد و در متن بیان می‌کند. یا صدای رادیو یا صدای کوچه و...) که در جهت انسجام فرم عمودی متن نقش برجسته ای‌ایفا نمی‌کند. تنها سبب تنوع در فرم غزل می‌شود. در این راستا ساختار غزل پست‌مدرن مملو از علامت‌های نگارشی، دیالوگ (_)، « »، و سایر علامت ها از قبیل [] ، ...، ↓، _ _ ، و... در نمونه‌های فوق نیز گفتگوها با علائم نگارشی از همدیگر متمایز شده است.  8_تکرار ابیات:تکلیف شک دقیقا وقت عبور چه؟                     [یک قرص ضد حاملگی، چند مورچه]تک ِ لیف غرق گشتن در حوض نور چه؟             [یک قرص ضد حاملگی، چند مورچ ( همان: 21)بطری توی آب، جزیره، سکوت مرد                  بطری توی آب، جزیره، سکوت مرد....بطری توی آب... جزیره.... سکوت مرد (همان:65)در غزل اول به طور مرتب مصرع دوم هر بیت تکرار شده است. تکرار به دو منظور در شعر رخ می‌دهد؛ یک نشانه‌ی تأکید و دو نشانه تکرار یک عمل است. در نمونه‌ی دوم تمام ابیات یک غزل بدون کم و کاست شبیه هم‌اند. و نشانه روزهای تکراری و ملال‌آور مردی در یک جزیره است که برای نجات بطری را به آب می‌اندازد. 9_متن محوری یا دال محور بودن غزل:-1-  برس، سکوت، دو دست سپید، سشوار                 نشسته منتظر بیت‌های من انگار-2- نه صبر کن گره داستان در اینجا نیست             بمیر تا که زن از فرط غصه و تکرار↓ (همان:167) از دیدگاه یوسف الخال، به طور کلی، هنر هیچ کارکرد و رسالتی جز خود ندارد و شعر، اثری هنری است که از ساختار انداموار و وجود عینی برخوردار است و جز ذات خود به چیزی دیگر ارجاع نمی‌دهد. (الخال، 1963: 5) لذا ارجاع به برون متن در شعر متن‌محور آسیب به ادبیت و بوطیقای شعر است. و ارجاع ندادن متن ادبی به ایدئولوژی، جامعه، سیاست به طور کلی، برون متن، به گرایش‌های درون متنی می‌انجامد و استقلال متن ادبی را پدید می‌آورد؛ بنابراین در غزل موسوی نیز به تبعیت از این ویژگی فرمالیستی شاعر از هنجارهای فکری و معنایی موجود که رئالیسم را پدید می‌آورد، فاصله گرفته و با گرایش به عالم درون، کنش‌های خاص خود را آفریده است. این کنش‌ها در فرم متن یعنی نشانه‌ها، واژگان ساخت‌های نحوی، و ساختار متن انعکاس یافته و به آفرینش زبان و متنی هنجارگریز انجامیده است. (-1- برس، سکوت، دو دست سپید، سشوار) در این غزل عناصری هستند که شاعر آن‌ها را خلق کرده است و منتظر بیت بعدی هستند تا ببیند شاعر چه رویدادها و حوادثی را برای آنها در نظر گرفته است. بنابراین این واژگان و سایر دال‌ها هستند که اتفاقات متن را رقم می‌زنند که مثلا در ادامه‌ی غزل (نه صبر کن گره داستان در اینجا نیست) و یا (و یک فضای رومانتیک توی این اشعار) نمونه‌هایی هستند که غزل به خارج از متن ارجاع نمی‌یابد. و کاراکترها مخلوق نویسنده و فضای متن است. 10_شکست روایت دردی کشیدد د... شد از مغز، خاله را                       که پر نمود قدمت بغض پیاله را!می‌خواستم...؟! خودش به خودش فکر شد کسی           بایست از زمین خدا این تفاله رارفت و جلوی آینه با خشم شانه کرد                         موهای رنگ کرده‌ی بی‌چند ساله را!...یعنی فرشته‌ای هوس سیب کرد و بعد                   از دور سر به سمت تو انداخت هاله را! (همان:172)یکی از عناصری که در غزل پست‌مدرن به چشم می‌خورد «شکست روایت» است. یعنی دیگر ساختار خطی و روایی بر غزل حکم‌فرما نیست. این نوع نوع نگاه برگرفته از نگاه خاص پست‌مدرن‌ها به مساله‌ی زمان می‌باشد. یعنی ما دیگر زما را به صورت یک حرکت خطی و دارای تقدم و تأخر نبینیم. بلکه آن را از بالا و به صورت یک کلیت پیوسته  دارای جزءهای نامشخص و دارای ارزش یکسان ببنیم، دیگر حوادث سیر منطقی خود را طی نمی‌کنند و ما می‌توانیم آینده را پیش از گذشته لمس کنیم. در این مثال از غزل موسوی از همان بیت اول ما با تکه‌هایی از روایت‌های به ظاهر بی‌ربط به هم مواجه هستیم که ناشی از بیان روایت در زمان‌های متفاوت است که از یک روایت کامل انتخاب شده‌اند. و در نهایت در کلیت متن می‌توان ارتباط آنها را به همدیگر باز یافت. و در برخی موارد ابیاتی هم وجود دارد که ربطی به روایت ندارد و حاصل پریشان گویی و ذهن مغشوش شاعر می‌باشد. 11_چند صدایی:-1- یک مرد و زن...و قوطی کنسرو روی میز                         آقای محترم، گلدان، خانم عزیز!-2- آقای غیرمحترم و دختر شلوغ                                   _«یک استکان دیگراز آن چشم‌ها بریز»-3- از این دو عکس جن‌زده در آلبوم پیر              چیزی نمانده جز«بودن» غیر «هیچ چیز» (همان:178)از دیگر ویژگی‌های غزل پست‌مدرن چند صدایی در متن است. در غزل و متون کلاسیک راوی اول شخص و مباحث کلی نقش برجسته‌تری در ایفا می‌کردند. اما در غزل پست‌مدرن هر شخص با توجه به خصوصیات فردی و زمانی و مکانی و اندیشگانی‌اش و حتی شخصیت‌پردازی و نوع گویش دارای صدای مخصوصی است. و غزل پست‌مدرن چون یک متن دال‌محور است مملو از صداهایی است که هر یک فردیت‌اتشان را در متن فریاد می‌زنند. چند صدایی یکی از ویژگی‌های داستان پست‌مدرن است که به شعر و خاصه غزل نیز راه پیدا کرده است. در چند صدایی متن راوی و حتی نویسنده نیز دارای صدای خاص خود می‌باشند و فردیت‌اتشان را در متن حفظ می‌کنند. لذا در چند صدایی مؤلف برخلاف داستان کلاسیک دست به نتیجه‌گیری نمی‌زند و قضاوت را به عهده‌ی خواننده می‌گذارد. تنها متن صحنه ارائه و بیان صدای کلان روایت‌ها و خرده روایت‌ها است که تا به حال اجازه‌ی بروز و نمود نداشته‌اند. در این نمونه از غزل موسوی نیز در هر بخش که با یک عدد مشخص شده است. روایت از زاویه‌ای خاص و از زبان یک راوی خاص بیان شده است.12_حضور چند روایت در غزل:محبوبه، گربه، بسته ی کبریت، من اِسی            بازی شروع...از هیجان مقدسی!!...من، گربه، بچه‌ها، هیجان، سوت، دست، من           تمرین بچگانه‌ی اصل دموکراسیتریاک کهنه، منقل خاموش، موش، موش               این ماه هم نیامده بابا به مرخصی...باران، صدای خنده و سلول سوخته                    تسلیم یک مجاری قبلاً تنفسیباید تمام کرد خودم را که نیستم                       وقتی که مطمئنم، این شعر را کسی (همان: 199)یکی از ویژگی‌های داستان پست‌مدرن که به غزل نیز راه پیدا کرد حضور چند روایت موازی بود. در غزل‌های موسوی نیز به کررات با غزل‌هایی مواجه هستیم که چند روایت را هم‌زمان بیان می‌کند. به نمونه فوق توجه کنید.محبوبه، گربه، بسته‌ی کبریت، من اِسی (روایت اول)من، گربه، بچه‌ها، هیجان، سوت، دست، من (روایت دوم)زهره میان چند مگس با دهان بازدر خواب‌هاش توی لباس پرنسسی! (روایت سوم)در این غزل با بیش از چهار روایت موازی روبه‌رو هستیم. که در غزل‌های دیگر نیز تکرار شده است. هر روایت یک صداست، و هر صدا نشان فردیت یکی از شخصیت‌های متن که در غزل پست‌مدرن یک خرده روایت است که می‌بایست بیان شود. درواقع غزل پست‌مدرن محملی‌ست برای بیان خرده‌روایت‌ها که تا به حال تحت تسلط فراروایت‌ها و کلان‌روایت‌ها بوده‌اند. و در برخی نمونه‌ها نیز یک روایت از چند زاویه بیان شده است که اتفاقات از زبان کاراکتری متفاوت بیان می‌شود. و سبب نوآوری در غزل پست‌مدرن شده است. در غزل‌های، 36، 43، 46، 55، 60، 61، 63، 82، 84، 89، 112، 162، 163 نیز چند روایت به طور همزمان در غزل بیان شده است. 13_فاصله‌گذاری برشتی در غزل:فاصله‌گذاری که اثر بیگانگی نیز خوانده می‌شود، ایده‌ی محوری نظریه‌ی دراماتیک برتولت برشت، نمایشنامه‌نویس است. فاصله گذاری شامل استفاده از تکنیک‌های مختلف به منظور ایجاد فاصله‌ی احساسی میان تماشاگر و اثر هنری است. برخی از روش‌های به کار رفت در فاصله‌گذاری شامل موارد زیر هستند:بازنگاری، تقلید ادبی هجوآمیز، زبان، تأکید بر محتوای متن، استفاده از تکرار، ساختمان اتفاقی، حذف عامل انتظار، تاریخی‌سازی، خردگرایی، و...به متّمم بگو که فاعل را قبل فعلی که شد رها بکند/ به مکّبر بگو اذانش را قبل مرگ خودش ادا بکند (همان: 81)راوی نماد قطعی پروردگار بود                     حالا تو آن مخاطب گیجی که بی‌گمان (همان:89)[اینجا مخاطب تو به فکر فرار بود]...از بیت بعد حادثه‌ای خوب رخ دهد                 [راوی نماد مسخره‌ی اقتدار بود!..] (همان)در غزل موسوی از عوامل ایجاد فاصله‌گذاری به کررات استفاده شده است و نویسنده با استفاده از این شگرد سعی دارد از هم‌ذات‌پنداری بین مخاطبان و متن ادبی جلوگیری کند. حضور نویسنده و راوی در جریان غزل، صحبت نویسنده در مورد شگردها و صنایع ادبی، بهره بردن از شگردهای زبانی که سبب توقف و تأخیر انتقال معنا می‌شود.حالا تو آن مخاطب گیجی که فکر کردراوی نماد قطعی پروردگار بود ( صحبت نویسنده با راوی)[اینجا مخاطب تو به فکر فرار بود]... از بیت بعد حادثه‌ای خوب رخ دهد (حضور راوی و نویسنده در متن)14_جدانویسی حروف واژه ها و استفاده از علائم نگارشی:«دكارت» فكر كند هستم و می‌اندیشمبدون مغز... بدووون... بدووووون... -«هی تو صدات ↓ (همان:11)از اهداف غزل‌پردازان نو از جمله غزل پست‌مدرن، تغییر در شکل نوشتاری غزل ، القای مکث و توقّف در هنگام خوانش شعر است. درواقع با این کار، شاعر به نوعی لحن خوانش خود و سکوت‌ها و شتاب‌های مورد نظرش را به مخاطب منتقل می‌کند. گاهی تغییر در لحن، ریختمان خاص خود را می‌طلبد. مثلا در لحن‌های گفتگوواره و مکالمات صمیمی یا قطع شدن مکالمات و نحوه‌ی ادای کلمات  در ریخت نوشتاری غزل نمود می‌یابد. و فضای غزل صمیمی می‌شود. لحن گفتگویی در غزل پست‌مدرن علامت های نگارشی خاص خود را می‌طلبد؛ به همین دلیل غزل پست‌مدرن از علامت‌های نگارشی  به فراوانی بهره می‌برد.15_بازی‌های زبانی:پرنده‌ی بدبختی به شیشه می‌خورد از تو (همان: 77)«تا» به معنای فاصله بین...این منم_آه! در...به...تا...بکند (همان: 81)«ولی عصر» ولی عصرها چه غمگین است             مگر که تاکسی مرد تا «ونک» برسد (همان: 103) از جمله انواع بازی‌های زبانی در غزل موسوی عبارتند از واج آرایی، تکرار حروف و واج‌ها، جدا کردن حروف واژه، واژه‌سازی، استفاده از انواع جناس، ایجاد تناسب بین واژگان، ایجاد تقابل میان واژه‌ها، استفاده از واژه‌های تخصصی و نیمه تخصصی، واژگان غیراخلاقی و ممنوعه، استفاده از حروف در نقش قافیه و ردیف، و مصراع‌های بی‌پایان، بازی‌های نحوی، پریشانی و گسست کلمات، درهم ریختن ارکان جمله و جابه‌جایی کلمات، بی‌توجهی به قواعد دستورزبان و نحو جمله، ناتمام گذاشتن انتهای جمله، زبان گسیختگی، کاربردهای متفاوت افعال، آوردن فعل‌های ناتمام، و... در نمونه‌های فوق «می‌خورد از تو» جابه‌جایی ارکان جمله اتفاق افتاده است، «« تا» به معنای فاصله بین... این منم_آه! در...به...تا...بکند»، سپیدنویسی و جدا نوشتن کلمات مشهود است، «« ولی عصر» ولی عصرها چه غمگین است» استفاده از جناس تام ، «و زن گرسنه شد و از لبش شروع گریست»، بی‌توجهی به قواعد دستورزبان و ده‌ها نمونه دیگر می‌توان در غزل موسوی یافت که در آنها بازی‌زبانی اتفاق افتاده است. </description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 20:43:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر دال/نیلوفر مسیح</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-w8670ylp0msr</link>
                <description>از کوچه مان نسیم بی تو گذشت شبی که ماه به خون آغشته شد شبی که درد ابتدای فاجعه بود در سطری که آفتاب خسته از این همه جاده ی بی خیال به پنجره پناه آورده بود پنجره ای که بسته بود رو به کوچه رو به قاب عکسی غمگین رو به ماه روبه آه رو به این متن خسته از نگاه #نیلوفر_مسیح #شعر دال</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 20:37:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنس سوم ( عاشقانه های یک فرازن) منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-k3xbutlpuoah</link>
                <description>گزیده‌ی فراشعرهای نیلوفر مسیح در &quot; جنس سوم&quot; (عاشقانه‌های یک فرازن ) منتشر شد. کتاب &quot;جنس سوم&quot;  شامل فراشعر‌های نیلوفر مسیح  با پیشگفتار ژانرشناسی در  جنبش ادبی_فلسفی ۱۴۰۰ عریانیسم به قلم امپراطور واژه‌های جهان:آرش آذرپیک  توسط نشر دیباچه منتشر شد.این کتاب در بخش نخست خود به بررسی و معرفی انواع ژانرهای نوپدید در ادبیات معاصر می‌پردازد و ناگفته‌های علمی این جریانات مانند فراشعر مولتی فونیک، فراشعر هم‌افزا، فراداستان، فرارمان، فراقصه، فرافرم، فرامتن، واژانه،  فتوواژانه، شعر طبیعی، شعر، پدیدار، شعر انیمه، شعر زبانه، ادبیات خواب‌نما، ادبیات نوقلندرانه، غزل مینی‌مال، غزل گفتار، غزل ماکسی‌مال می‌پردازد.در این مقدمه به گونه ای روش‌مند انواع ژانر های کوتاه‌نویسی و انواع ژانرهای مکتب اصالت کلمه به تفصیل معرفی شده است.در بخش دوم تحلیل محتوایی فراشعرها به قلم هنگامه اهورا آمده است که با نگاهی توصیفی_تحلیلی به بررسی و تحلیل مولفه‌های فراشعر در آثار نیلوفر مسیح پرداخته است. این کتاب در بخش سوم خود نیز گزیده ای از فراشعر های نیلوفر مسیح را نیز منعکس کرده است. این کتاب در ۳۶۲ صفحه  و قیمت ۹۰ هزار تومان منتشر شده است. در پشت جلد کتاب نیوگرایان، پساگرایان و فراگرایان معرفی شده است و تفاوت های این سه پیشوند تحول آفرین در ادبیات و فلسفه‌ی جهان به اختصار  شرح داده شده است.</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 20:31:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زی نگاری استاد آرش آذرپیک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D8%B2%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-tym17qltb38f</link>
                <description>&quot;زی نگاری&quot;* استاد آرش آذرپیکآرش آذرپیک، در دهم فروردین ماه سال ١۳۵۸ در شهرستان کرمانشاه متولد شد، دوران  تحصیل را در زادگاه خود سپری کرده است.  آذرپیک در سال ۷۶ با سرودن مثنوی &quot;حماسه خورشید&quot; پا به دنیای شعر و ادبیات  گذاشت. این مثنوی که تقدیم به آستان قدوسی حضرت علی علیه السلام شده است در  دو کتاب هفت مروارید در یک صدف (اثر زنده یاد صحبت اهلل مرادی) و آینه های ماندگار  (اثر همت علی اکرادی)به چاپ رسیده است.  در سال ۷۷ ،آذرپیک به پیشنهاد &quot;سعید میرزایی&quot;، به صورت مستقیم شاگرد بانوی غزل  ایران، سیمین بهبهانی شد. آذرپیک تاب تقلید از فضای ادبیات حاکم که پیرو نگاهی  سورئال و انتزاعی بود را نداشت، پس با نگاهی رئالیستی و مینیمالیستی که به غزل و شعر  آن دوران داشت، موفق به کشف رویکردی نو به نام غزل مینیمال و پس از آن کشف ژانر  واژانه شد.  همچنین وی به معرفی دیدگاه عریانیسم (مکتب اصالت کلمه) در روزنامه بیستون  پرداخت.  حرکت های آغازین مکتب اصالت کلمه توسط آرش آذرپیک از واپسین سالهای دهه ۷٠ شکل گرفته است.  اما در پنجم مرداد ماه سال ١۳۸۲ ،مکتب اصالت کلمه یا به عبارتی دیگر &quot;فلسفه و ادبیات  کلمه گرا&quot; رسما در شهر کرمانشاه موجودیت خود را اعلام کرد و در شهریور ماه سال  ١۳۸٤ با انتشار کتاب جنس سوم بیانیه دیدگاه جهان شمول جریان در ادبیات که نخستینبیانیه این مکتب بود در عرصه ادبیات معرفی شد. در سال ۸٤ ،آذرپیک از سوی مقامات  استانی محکوم به ممنوع القلمی شد و این محکومیت ١٠ سال طول کشید.  وی که در سال ۸۵ متوجه اقدام خودسرانه نهادهای قدرت استان در موضوع ممنوع القلمی  خود شده بود، در دوران دانشجویی در دانشگاه پیام نور اسلام آباد غرب به صورت  غیرعلنی در انجمن قلم ادامه داد.  و از طرف دیگر در سال ۸۸ ،با وجود فشارهای داخل استان وی از طرف رادیو فرهنگ با  اجرای امیر مرزبان، دعوت به معرفی و ارائه ی مکتب اصالت کلمه شد و پس از آن مکتب  اصالت کلمه فعالیت های مطبوعاتی و تبلیغاتی خود را آغاز کرد.  همانطور که در کتاب ماه نوشته های یک فرا زمینی به قلم مهوش سلیمان پور آمده است،  آذرپیک در سال های ممنوع القلمی خود با اسامی مستعار هرمان پوپ و پروفسور شرابنیز  در قالب مکتب ترالیبیسم و جریان شعر استرس، فعالیت فلسفی و ادبی خود را ادامه داده است.*زی نگاری: بیوگرافی کلمه پیشنهادی استاد آرش آذرپیک به جای بیوگرافی</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 23 Apr 2021 11:42:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عریانک/ استاد آرش آذرپیک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-qwzrbnkqccwg</link>
                <description>?کلمه باش مبادا عشق نهایت احساس زنانه ی تو شود آنگاه که خشم موشکافانه ی رود به زانو درآورد کوهستانها را#آرش_آذرپیک #عریانک#عریانیسم#عریانیسم_و_اعلام_عرفان_بس_در_تمدن_اسلامی #عریانیسم_و_اعلام_مرگ_تفکر_منحط_مرادومریدی #عریانیسم_مبلغ_فلسفه_و_تفکر_انتقادی_درجهان #آرش_آذرپیک_امپراطور_واژهای_جهان #مکتب‌_اصالت_کلمه</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 15:52:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه ی مکتب اصالت کلمه ( جنبش فلسفی _ادبی ۱۴۰۰ ایران ) عریانیسم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DA%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AF-oydyckuocd09</link>
                <description>⭕علی رشیدی شاعر، پژوهشگر و مدیر انتشارات مهر و دل در کتاب آنتولوژی فراشعرنویسان درباره &quot;زی نگاری&quot; امپراطور واژه های جهان می نویسند: ✏آغاز رسمی این جنبش بزرگ به عنوان یک مکتب جهانی، فرازبانی، فراملیتی در ۵ امرداد  ١۳۸۲ در سازمان هنرهای رزمی گوجوریو اوکیناوایی کرمانشاه در خیابان خیام بود که  کمیته ی فرهنگی آن توسط آرش آذرپیک اداره می شد. دانشگاه پیام نور اسلام آباد غرب را در سال ١۳۸۵ می‌توان آغاز جنبش ادبی ١٤٠٠ ایران  دانست، چرا که نخستین انجمن علمی_فلسفی در راستای فلسفه ی عریانیسم با ریختمانی  کاملا ً آکادمیک در این دانشگاه اعلام موجودیت کرد که بعدها برازندگان آن (رابعه شمس، نیلوفر مسیح، زرتشت محمدی، آریو همتی و شهریار میرزاپور) اعضای اصلی اندیشکده ی کلمه گرایان ایرانرا تشکیل دادند. نقطه ی مرکزی اندیشه ی این تشکل، وارون کارگاههای ادبی نیلوفر و امید  در شهر کرمانشاه، حرکت فرارونده بر محور فلسفیدن یعنی اندیشیدن اندیشه ها و تصرف  در اندیشه های بزرگان غرب و شرق و بنا بر شیوه ی فرااندیشانه ی عریانیستی، جرئت در  جایگاه سوژه نشستن برای درک بیواسطه ی دگرسوژههای همبسته در اجتماع و  زیست بوم جهانی بود که بی گمان اگر همای حمایت های بی دریغ و دانشورانه ی دکتر طاهره  کوچکیان (عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور اسلام آباد غرب) در آن روزگاران نبود  چنین حلقه ای که بسیار کسان آن را با حلقه های پراگ و فرانکفورت و وین مقایسه  می کردند، تاسیس نمی‌شد. اندکاندک آثار فلسفی و به تبع ادبی این انجمن علمی_فلسفی و آکادمیک در فضای  کشور منتشر و مطرح شد، این فعالیتها پس از اتمام تحصیل آرش آذرپیک و شاگردان  برازنده و جستجوگرش، درمؤسسه ی پالوم و بعد از آن در کتابخانه ی ولایت اسلام آباد  غرب و پس از آن با مجوز رسمی در مؤسسه ی فرهنگی_هنری قلم سبز مرصاد ادامه یافت،  تا آن که با سعایت بدخواهان بی مایه و نابخردانی که پرواز اعتقاد آنها به سان مرغ مسیحا  بود، مؤسسه ی قلم سبز مرصاد پس از ٤ سال فعالیت منحل شد. در دهه ی ۹٠ که نفوذ تربیت یافتگان دانشگاه پیام نور اسلام آباد غرب به تمام کشور و  خارج از آن نیز کشیده شد، به تدریج بین هواداران مکتب اصالت کلمه در کرمانشاه (نسل  دهه ی هشتاد کارگاه های ادبی نیلوفر و امید که تا آن زمان کتب، نشریات و مقاله های  فراوانی نیز به چاپ رسانده بودند) و هواداران عریانیسم در اندیشکده ی کلمه گرایان ایران  شکافی بنیادین شکل گرفت، تا آنجا که در مورخه ی ۲١ /٤ /١۳۹۸ آذرپیک در سایت  رسمی مکتب اصالت کلمه (که در نشریات مختلف نیز انتشار یافت) حمایت بی تردید خود  را از تفکر انتقادی، به جای تفکر اعتقادی اعلام کرد و پس از آن بود که جنبش ادبی ١٤٠٠ در دهه ی نود با انتشار نشریه هایی همانند &quot;کلمه&quot;، &quot;دنیای کلمه&quot;، &quot;فرازنان&quot; و... رسماً اعلام موجودیت کرد.همانگونه که در کتب مختلف هم آمده مانیفست های عریانیسم از الف تا ی تماماً برآیند  نبوغ اندیشگانی و فردی آرش آذرپیک است، اما ثبت اجتماعی_تاریخی و گسترش نفوذ  یک اندیشه در بسیاری از بزنگاه های تاریخی چون امروز حتی گاه از کشف و خلق آنها  نیز به مراتب دشوارتر است و این مجاهدت فرهنگی و رشادت قلمی و شجاعت بیانی و  رسالت شعوری توسط یاران اندیشکده ی کلمه گرایان با تمام سختی‌ها، تهمت ها، افتراها،  کارشکنی ها، سدهای مکرر و سنگهای بی وقفه همواره در شدنی پیوسته و شگفت در  حال انجام است...#علی_رشیدی مدیر اجرایی انتشارات مهر و دل </description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 15:19:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراشعر &quot; جهان یک زن &quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-kznbdx4qqap6</link>
                <description> &quot;جهان یک زن &quot;مرزی نیستآه ، خسته از دهان می گریزد و کلمه از معنا به سان شیء از جوهره ی خویشهستی در مفهوم گنگ خویش وامانده من از معنا تهی از من حروف همیشه بهانه ی اتصال اند وقتی آدم ها بی حضور هم خسته از خویش اند مثل زنی که از زنانگی خسته مثل مردی که امتناع می کند جهانش را مثل من که پس می زنم بودن را صیرورت و هستن را جهان من شبی ست که خورشیدش را غروبیدهو یا درختی که در تکرار خویش برگهایش را  می پاییزد و می زمستاند در خود شب، شبی طولانی ست امتداد زن ولی چه کوتاه است در خیال خواب یک آغوش که سرگردان کمی بودن و یک لحظه لبخند استدر ساعت آتش#نیلوفر_مسیح #مکتب_اصالت_کلمە #عریانیسم_مبلغ_فلسفه_و_تفکر_انتقادی_درجهان #عریانیسم_و_اعلام_عرفان_بس_در_تمدن_اسلامی #عریانیسم_و_اعلام_مرگ_تفکر_منحط_مرادومریدی #آرش_آذرپیک_امپراطور_واژهای_جهان</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Thu, 08 Apr 2021 15:09:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرقت ادبی / دکترین مهد کودکانه ی &quot; این آن نیست&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D8%B3%D8%A7%D9%82%D8%B7-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%AF-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-mkcmsl4jdq1s</link>
                <description>«چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا»دکترین مهدکودکانه‌ی «این آن نیست!»به قلم زرتشت محمدی _دبیر انجمن حضور کلمه و عضو اندیشکده‌ی جهانی کلمه‌گرایان ایران_دکتر حسین پاینده در مقاله‌ای با نام «شحنه باید که دزد در راهست» می‌نویسد: «همایی با تلفیق آراء خود و سه مؤلف مذکور، انواع سرقت ادبی را تحت یازده عنوان طبقه‌بندی می‌کند که عبارتند از: 1-نسخ یا انتحال 2-مسخ یا اغاره 3- سلخ یا المام 4- نقل 5- شیادی و دغل‌بازی یا دزدی بی‌برگه و بی‌نام و نشان 6-حل 7-عقد 8- ترجمه 19- اقتباس 10- توارد 11- تتبع و تقلید» (همایی، 1354، ص 357).نسخ یا انتحال اولین و بارزترین و انکارناپذیرترین نوع سرقت ادبی است که طی آن کسی «گفته یا نوشته‌ی دیگری را عیناً» حرف به حرف و بی‌کم و زیاد و بدون تصرف و تغییر یا با اندک تصرفی به خود نسبت می‌دهد (همایی، 1354، ص 358).اگر کسی گفته‌های نویسنده‌ای دیگر را از نوشته‌ای بگیرد و با عوض کردن بیان، همان گفته را راجع به موضوعی دیگر در نوشتاری به امضای خود منتشرکند، به زعم همایی مرتکب سرقت ادبی از نوع چهارم (نقل) شده حال آن که اگر موضوع را عوض نکند مرتکب سرقت ادبی از نوع سوم (سلخ) یا (المام) گردیده و اگر بعضی از عبارات به‌کاررفته در نوشته‌ی اصلی را هم استفاده کند، به سرقت ادبی از نوع دوم (مسخ) یا (اغاره) دست زده است. توضیح این که «نقل» برحسب معنای لغوی این اصطلاح یعنی از جایی به جای دیگر بردن و در این‌جا منظور این است که کسی گفته‌های نویسنده‌ای یا مضامین نوشته‌ی او را از اثر اصلی به نوشته‌ی جعلی ببرد. «سلخ» یا «المام» (به ترتیب به معنای پوست کندن و تقرب به چیزی) زمانی رخ می‌دهد که کسی اندیشه‌ی مطرح‌شده در اثری را بدون نام بردن از مؤلف اصلی و با سبکی متفاوت بازنویسی کند. «اغاره» (به تاراج بردن) یا «مسخ» آن نوع از سرقت ادبی است که سارق برای رد گم کردن، به ترتیب کلمات و جملات را عوض می‌کند و هم‌چنین با توسل به مترادف‌های واژه‌ها یا با شرح و بسط ترکیب‌های زبانی به کار رفته در متن اصلی، متنی دیگر جعل می‌کند که اندیشه‌های مطرح‌شده در آن در واقع مأخوذ از منبعی ذکرناشده هستند.با ظهور مکتب ادبی_فلسفی اصالت کلمه به خصوص کتاب «جنس سوم» _نخستین کارنامه‌ی فرزندان عریان که حاصل تلاش چند ساله‌ی آنان بود و پس از سال‌ها تلاش به همراه بیانیه‌ی جهان‌شمول مکتب عریان در ادبیات هزاره‌ی سوم به قلم بنیان‌گذار مکتب اصالت کلمه (عریانیسم) جناب استاد آرش آذرپیک توسط انتشارات کرمانشاه در سال 1384 چاپ شد_ تحولی شگرف در ادبیات و اندیشه‌ی ایران‌زمین در حال شکل‌گیری است که تأثیر عمیقی بر مخاطبان عام و خاص داشته. زاویه‌ی دید مکتب اصالت کلمه برخلاف مکاتب مغرب‌زمین نه تنها بومی بوده (ایرانی_اسلامی) بلکه به ‌راحتی می‌تواند با مخاطبان ارتباط برقرار کرده و حرف نویسنده را به مخاطب خود انتقال دهد. در حوزه‌ی ادبیات این مهم مدیون انواع ادبی مختلفی از جمله واژانه، فراشعر، فرامتن، غزل عریان، غزل مینی‌مال، فراداستان کلمه‌گرا و... است که به همت استاد ارجمند جناب آرش آذرپیک کشف و خلق شده و توسط اساتیدی که ایشان پرورش داده‌اند آموزش داده می‌شوند.اما بسیاری بر آن شدند که اندیشه‌های این مکتب را به نام خود بزنند که می‌شود گفت در کل همگی دارای دکترین مهدکودکانه‌ی «این آن نیست!» هستند که نه این را سیستماتیک و عمیق فهمیده‌اند نه آن دیگری را!!! اما در کلمه‌ی «نیست» با آن‌ها موافقم کاش این نیست که می‌گویند صبغه‌ای سیستماتیک و اندیشگانی از نیچه‌ها و آلبرکاموها داشت که آن را هم ندارد!روش سرقت اکثر این افراد روشی است که متأسفانه در کشور ما بسیار متداول شده به این صورت که سبک نوشتار شما را می‌برند و با سر هم کردن مطالبی از فلاسفه با سفسطه‌بازی شما را به بازی می‌گیرند مثلاً با نقل قول از دریدا، لاکان، ویتگنشتاین، سوسور، هوسرل، دلوز و... و با قسمتی از مطالب خود شما می‌گویند که «این آنی نیست که شما می‌گویید» ما متفاوت گفته‌ایم!!! در حالی که اساساً این مطالب نظری بدون متدولوژی، صد من یک غاز هم نمی‌ارزد و به طور کلی، هدف آن‌ها دزدیدن همان سبک نوشتار یا نوع ادبی و ژانر شماست. کشف و خلق شما را می‌دزدند و بعد شروع می‌کنند به سفسطه‌بازی چون در این کار استادند و حرفه‌ی آن‌ها چیزی جز این نیست.یکی از همین افراد شخصی به نام دکتر مهدی خبازی کناری است که ظاهراً دارای مدرک دکترای فلسفه‌ی غرب بوده و اساساً سفسطه‌بازی جزو تحصیلات ایشان است چرا که آن را تدریس می‌کند.در گزارشی به نقل از خبرگزاری مهر با کد خبری 243804 آمده که در سال 1384 نشر قصیده‌سرا کتابی را با عنوان «این کتاب اسم ندارد» به قلم مهدی خبازی کناری چاپ کرده که در مجموع شامل بیش از 150 قطعه شعر بلند در سبک‌های نیمایی، سپید و موج نو است. حال آن که مهدی خبازی کناری چندی پیش، در تاریخ سه‌شنبه بیست‌ویکم امرداد 1399، در صفحه‌ی ادبی ماهنامه‌ی «آوای پراو»، شماره‌ی 74 تحت عنوان مصاحبه‌ای که بین صفا سبطی و مهدی خبازی کناری منتشر شده، ادعایی عجیب کرده که در دهه‌ی هفتاد کتابی با عنوان «این کتاب اسم ندارد» در قالب ادبی متن سیاه چاپ کرده و در آن‌جا مانیفست یک قالب جدید را نوشته و دیگران از آن دزدیده‌اند!!! و عجیب‌تر این که کتاب معرفی‌شده اولاً سال 84 چاپ شده، ثانیاً مانیفستی در آن نیست، ثالثاً در قالب‌های نیمایی، سپید و موج ناب آن هم در درجه‌ای بسیار ضعیف و تقلیدی بوده که خبرگزاری مهر نیز همان موقع آن را انتشار داده است. با هم به شیوه‌ی انتحال مهدی خبازی کناری از کتاب «جنس سوم» به اهتمام آرش آذرپیک و مهری مهدویان چاپ 1384، انتشارات کرمانشاه نگاهی می‌اندازیم:•	مواردی از سرقت‌های آقای مهدی خبازی کناری از تئوری‌های مکتب اصالت کلمه و سرقت سبک ادبی عریان:خبازی کناری می‌نویسد: «متن سیاه یک نوع شعر یا سبک تازه‌ای در شعر نیست. یک نوع پس زدن مسئولیت تولید اثر و شانه خالی کردن برای ارائه‌ی یک نوع ادبیت تازه نیست، بلکه ارتقای ادبیات در عبور از دوگانه‌ی شعر و نثر است که این دوگانه‌انگاری به طور تاریخی گریبان‌گیر تاریخ تفکر بوده است. متن سیاه فراروی از دوگانه‌ی شعر و نثر است که خود مولد بحران‌های زیادی در تاریخ ادبیات بوده است.» این را مقایسه کنید با گفته‌ای از استاد آرش آذرپیک بنیان‌گذار مکتب اصالت کلمه (عریانیسم) که در سال 1383 در کتاب جنس سوم به چاپ رسیده است: «هدف متنِ عریان دست یافتن به یک ژانر قائم به ذات در ساحت بی‌پایان واژگان است و تکوین نهایی این پروسه برمی‌گردد به فراروی ذات واژگان از شاکله‌های هزار چم شعریت و روایت به منظور نمود بخشیدن به ماهیت‌های نهفته‌ی درونی و بیرونی.» خبازی کناری، دست به انتحاله زده و اصل و مفهوم متن استاد آرش آذرپیک و در واقع اصل تئوری «فراروی» را با جانشین کردن واژه‌ی «متن» به جای «روایت» به تاراج برده است.استاد آرش آذرپیک می‌گوید: «هدف مکتب اصالت کلمه بازگشت آوانگارد به اصالت‌های فرارو است...» و خبازی کناری همین مفهوم را با اندک تغییری در واژگان انتحاله داده و به یغما می‌برد، به این شکل که می‌نویسد: «متن سیاه... با یک تلقی آوانگارد... به بازشناسی و بازاندیشی سنت ما... می‌پردازد.»استاد آرش آذرپیک در کتاب جنس سوم بیان کرده‌اند: «فراروی از مرزهای شعریت و داستان‌وارگی حرکتی را در متنیت متن آغاز می‌کند که در اصالت وجودیِ خود تمام تمایزهای صوری و جوهری شعر و داستان را کاملاً بی‌اهمیت می‌انگارد.»و خبازی با عوض کردن واژه‌ی داستان به نثر و فراروی به گسترش، می‌نویسد: «متن سیاه خودش را در نقاط مرزی بین نثر و شعر گسترش می‌دهد.» دقت کنید که خبازی کناری چگونه اصل مفهوم تئوری فراروی را به تاراج برده و عیناً دست به سرقت از نوع «انتحاله» می‌زند.موضوع اصلی ما فلسفه‌ی عریانیسم یا ژاک دریدا نیست، بلکه «یک نوع سبک نگارش به نام متن عریان» است که دست‌کم در ادبیات ایران  برای نخستین بار توسط استاد آرش آذرپیک در کتاب جنس سوم به صورت مانیفست با بسامد تعمدی و نمونه آثار شاگردانش چاپ شده و پس از آن کتاب‌های متعددی در پیروی از آن با بسامد و نمونه آثاری چشمگیر تحت عنوان و زیر لوای مکتب اصالت کلمه منتشر شده است.نباید مغالطه کرده و با عناوین فلاسفه و بازی‌های سفسطی و آوردن گزاره‌های متفاوت مخاطب را سرگرم و البته بی‌سوادان و کم‌سوادان و بدسوادانِ وادی ادبیات را مسخ و مسحور ساخت، اصلاً گیرم که فلان فیلسوف در فلان زمان گفته باشد که مرز بین شعر و داستان گسترش یابد مهم این است که خود سبک نگارشی‌ای که بر این اساس پیشنهاد شده ابتدا توسط مکتب اصالت کلمه (عریانیسم) و در کتاب جنس سوم سال 1383-84  با نام متن عریان تئوریزه شده و نگارش یافته است.بازگشت به سنت در جنبش پسامدرنیسم وجود دارد و این حرف تازه‌ای نیست اما بازگشت آوانگارد بنا بر زاویه‌ی دید خاص پست‌مدرنیستی -که روح آن معناستیزی و معناگریزی، نسبی‌گرایی، عدم قطعیت، عدم تعین، مرکززدایی و... بوده و ذات آن در نقد آوانگاردیسم است که خصیصه‌ی اصلی ذاتی مدرنیسم به شمار می‌آید و با پیشروی و گسترش منافات و با واژه‌ی «بازگشت» در پست‌مدرنیسم صددرصد تضاد دارد.بازگشت زیرکانه و سلیقه‌ای در سنت از خصایص پسامدرنیسم است که روح پست‌مدرنیسم با خودِ واژه‌ی آوانگارد سر سازگاری ندارد؛ بنابراین بازگشت آوانگارد نه می‌تواند یک تئوری مدرنیستی باشد، نه پست‌مدرنیستی بلکه خصیصه‌ای است که تنها بنا بر اصل فراروی و حقیقت عمیق در عریانیسم معنا می‌گیرد و لاغیر؛ که برای فهم شرح اصل حقیقت‌مداری به کتب فراوانی که در مکتب اصالت کلمه چاپ شده است می‌توان مراجعه کرد.فراروی نه در جهان مدرن معنا دارد نه در جهان پست‌مدرن و هیچ کدام از نظریه‌پردازان این دو عصر در مقوله‌ای با نام فراروی تمرکز تئوریک نداشته‌اند. در عصر مدرنیسم آرمان تمام نظریه‌پردازان ادبی، هنری و فلسفی بنا بر شاخصه‌ی ذاتیِ آوانگارد بودن، نفی سنت پشت سر و پیشروی به سوی افق پیش رو بوده است. شما به بیانیه‌های جنبش‌های آوانگارد از قبیل فوتوریسم، دادائیسم، اولترائیسم، سوررئالیسم، کوبیسم و... مراجعه کنید کاملاً متوجه این بحث خواهید شد اما در عصر پسامدرنیسم به جای آوانگارد بودن و «نئو» اندیشیدن واژه‌های دیگر، دانش‌واژه‌ها فهم سیستم‌های آن عصر شد. این دانش‌واژه «پسا» خوانده می‌شود زیرا پسامدرنیسم در اوج بحران‌های پس از مدرنیسم زاده شده و به نقد آن بنا بر نگرش نسبی‌گرا، معناگریز، کلان‌روایت‌ستیز، مرکزگریز و در اوج برای عدم انهدام تمام دستامدهای بشری اتحاد نامتمرکز را جایگزین «وحدت مرکزمند» کرده؛ بنابراین در سیستمی که خود بر اصل معناگریزی، معناستیزی و فقدان معنا و عدم قطعیت استوار است چگونه می‌توان کودکانه پنداشت که فراروی از یک معنای کمینه یا متکثر به سوی معنا یا معنای بیشینه یا جامع دست به فراروندگی بزند و اراده‌ی معطوف به فرایی را پیش بگیرد. فراروی همان‌گونه که در کتاب جنس سوم آمده به عنوان مشخصه‌ی عصری نامیده شده با نام «عریانیسم» که با افول پست‌مدرنیسم آغازیدن و وزیدن گرفته است؛ اما در حاشیه باید عرض کرد واژه‌ی «فرا» که لقلقه‌ی بسیاری از مترجمان آثار غربی شده هیچ ربطی به کلمه‌ی «فراروندگی» ندارد و برگردانی ابتر از دانش‌واژه‌ی &quot;post&quot; در کلماتی مانند پسااستعماری، پسافمینیسم، پساداستان، پسانقد، پسازبان و... است؛ و توهم فانتزی و ابلهانه‌ی یکی دانستن دانش‌واژه‌های «پسا» و «فرا» متأسفانه بهانه‌ای در دست زنگیان مستی که پیاله‌شکن در مستی سترون، توهم امپراتوری روم را دارند و در مزرعه‌ی بی‌خاک خود بذری کاغذین می‌کارند غافل از این که به قول قدما یا باید زنگی زنگ بود یا رومی روم.قلی‌خان‌ها فلسفه‌ی پشت متن را عوض کرده اما برآیند را که همان سبک عریان است دزدیده‌اند، درست همان طور که می‌توان سبک نیمایی را که تقلیدی از آرتور رمبو بود به هر فلسفه‌ی دیگری و با هزار زاویه‌ی دید دیگر آسمان ریسمانه دزدید. مانیفست مکتب اصالت کلمه (عریانیسم) خزانه‌ی بیت‌المال اختلاسگران ادبی شده است و این امر برای ما آن‌گونه عادی و روزمره گشته که دیگر با توجه به اوضاع کنونی چیز عجیبی نیست!!! و در این میانه باید به آنان گفت لطفاً تعارف نکنید. ما تئوری‌های فراوان دیگری هم داریم. خزانه‌ی بیت‌المال عریانیسم متعلق به همه‌ی اختلاسگران امروز ادبی است.شگفتا که برخی به سبک‌های مکتب اصالت کلمه رحم نکرده و آن‌ها را از آنِ خود می‌دانند، گروهی دیگر نیز به تئوری‌های مکتب اصالت کلمه رحم نمی‌کنند و آن‌ها را بدون هیچ شرافتی در قلم به نام خود می‌زنند، اما شگفت‌تر از همه آن که افرادی هم یافت می‌شوند که حتی به علائم نگارشی همانند پرانتز، کروشه، اسلش و... که در مکتب اصالت کلمه برای خوانش و فهم دقیق متون عریانیستی گاه کاربردی متفاوت از کارکرد معمولشان را نیز بر دوش می‌گیرند و در کتاب «جنس سوم» برای نخستین بار مطرح شده‌اند رحم نکرده‌اند و فی‌المثل «شریعت ادبی» را به «مذهب ادبی»!!! ترجمه کرده و به نام خود زده‌اند. (شرح این هجران و این خون جگر/ این زمان بگذار تا وقت دگر)برخی دیگر نیز با تعمیم واژه‌ی فراروی به پست‌مدرنیسم و مدرنیسم، دخل و تصرف در کلیدواژگان مکتب اصالت کلمه (عریانیسم) و ارائه‌ی ابتر آن‌ها به توهم نوآوری رسیده‌اند و دست آخر گروهی که با تلفیق ناهمگون مؤلفه‌های پسامدرنیستی و عریانیستی به اسکیزوفرنیای پایه‌گذاری سبک و مکتب و... مبتلا شده‌اند. به قول شاعر و عریانیست معاصر آریو همتی درباره‌ی یکی از اینان در غرب کشور: «تئوری این سارقان متوهم و بدسواد را می‌توان تئوری شامپانزه‌ای نامید. شامپانزه با دستان پرتوانش که به داد مغز ناتوانش رسیده با یک دست شاخه‌ی درختی و با دست دیگر شاخه‌ی درختی دیگر را چنگ زده و از آن آویزان شده اما توهم ایستادن بر فراز درختی دیگر را دارد بی‌آن که بخواهد بداند نه درخت پسامدرنیسم و نه درخت عریانیسم، هیچ کدام تکیه‌گاه او نیستند و نخستین باد بر توهم درخت سوم او نقطه‌ی پایان را خواهد گذاشت و خدا را شکر که خودش اذعان کرده این درخت سوم هیچ ربطی به جنس سوم ندارد یعنی همان تئوری‌نمای مهدکودکانه‌ی «این آن نیست!» و رسیدن مطلق به نیست.•	تاریخ‌سازی:در این‌جا با توجه به این که بنده در دایره‌ی بازپرسی دادگستری شاغل هستم اندکی از تجارب خود در امر قضایی بهره گرفته و مدارک موجود را که نشان‌دهنده‌ی جعل و تاریخ‌سازی کذب از سوی مهدی خبازی کناری است ضمیمه‌ی این گفتار کرده‌ام تا مخاطبان خود ایشان را به قضاوت بنشینند!در زیر علاوه بر سند از کتابخانه ملی ایران تصاویری از سایت‌های معروف خبرگزاری آورده شده است که به صراحت اعلام کرده‌اند که کتاب «این کتاب اسم ندارد» تألیف مهدی خبازی کناری اولاً در سال 1384 چاپ شده و ثانیاً موضوع آن شعر نیمایی و سپید و موج نو بوده است. ثالثاً مهدی خبازی کناری یک شاعر مقلد جریان شعر پست‌مدرن بوده است.      </description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Wed, 10 Mar 2021 01:24:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و آنگاه شیخ اشراق عاشق می شود منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94590756/%D9%88-%D8%A2%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-bdxcqlgb6jbb</link>
                <description>⚜???منتشر شد ???#و_آنگاه_شیخ_اشراق_عاشق_میشود خبر چاپ دفتر غزل فراشعرانه های کلاسیک (و آن گاه شیخ اشراق عاشق می‌شود) به قلم استاد آرش آذرپیک با تورق کلی کتاب از طرح جلد زیبای آن که بگذریم، از خوانش متن پشت جلد کتاب که فرامتنیست اسطوره محور و بسیار نمادین نمی توان گذشت. &quot;پیامبری بر بلندای کوهستانO یک قدم مانده به آشیانه ی سیمرغO در خواب صدای قدم زدن خداوند را می شنودO...&quot; پس از سیر و مراقبه ای دلنواز در این فرامتن باشکوه کتاب را که بگشائیم، مجموعه پیشکش شده است به: &quot;این دفتر پیشکش میشود به عقاب بلند پرواز سپهر انسانیت، خلبان سرافراز شهید آیدن مصطفی خطیب زاده (آیدن مصطفی حمید) که به جرم سرپیچی از دستور بمباران شیمیایی حلبچه به طرز فجیعی توسطصدام به شهادت رسیدند. ایشان در آخرین لحظات عمرشان گفته بودند: &quot;آیا ملت ایران و کردها در آینده مرا به خاطر آورده و از من به نیکی یاد خواهند کرد؟&quot; سپس با دیباچه ای روبه رو خواهیم بود که به طور اجمالی متن کتاب را که تجربه های فراشعر کلاسیک  فیلسوف و شاعر معاصر آرش آذرپیک می باشد، معرفی می کند. و محتوای آن را برگرفته از قالب های ابداعی او یعنی غزل_ترجیع و غزل_ترکیب می داند که میتوان آن را غزل ماکسیمال نیز نامید. که بعد از تجربه ی  غزل مینیمال از طرف شاعر به ادبیات ایران معرفی شده است.  کتاب با پیشگفتاری از بانو &quot;ستی سارا سوشیان&quot; با عنوان راهنمای نشانههای متن آغاز شده است که به بررسی انواع عالمتهای نگارشی در فراشعر میپردازد. سپس دفتر غزلها آغاز میشود که شامل غزلهای ماکسیمال با عنوان&quot;وقت لیلی، مرشد و دخترک، سودابه و سرحانی، ابراهیم خان کلانتر، سگ ناز، کیکعروسی، کفش نو، گل بت نامک&quot; استاز دفتر غزلها که بگذریم، پس گفتاری از بانو هنگامه اهورا در چند بخش آمده است که شامل &quot;کلمه و کرونا&quot; که بیان میدارد قالب های ابداعی استاد آذرپیک در دوران کرونا و در ایامی که ایشان با بیماری کرونا دست و پنجه نرم میکردند، خلق شده است پس کرونا میتواند &quot;هر چه را به پستو ببرد اال قلم و کلمه را...&quot; در ادامه نیم نگاهی به مانیفست غزل ماکسیمال داشته است تحت عنوان &quot;نیم نگاهی به غزل ماکسیمال&quot; و در ادامه ادبیات خواب نما و متون ادبی تعبیر گرا را معرفی کرده اند که از جمله دیگر خلاقیتهای ادبی ایشان در عرصه ادبیات مدرن میباشد. &quot; فلسفه ی خیال خالق در ادبیات تعبیرگرا&quot; بخش دیگری از پس گفتار میباشد که با نمونهای از ادبیات تعبیرگرا متنی تحت عنوان &quot;کنج خورشید&quot; را ارائه داده است. سپس بانو اهورا نیم نگاهی مینی مال به غزل مینی مال داشته اندکه در ضمن معرفی مینیمال، داستان مینی مال، شعر مینی مال، و تکنیک ها و ویژگیهای غزل مینی مال را به طور خلاصه معرفی کرده‌اند. پس گفتار ضمن بیانتفاوت‌های غزل مینی مال با غزل سنتی، مدرن، پست مدرن و شعر مینمالیستی چند نمونه از ابتکارات مینی مالیستی آرش آذرپیک را معرفی میکند. در پایان نیز به ترتیب چهار نمونه از غزلهای مینیمال کتاب &quot;لیلا زانا، دختر اسطورههای سرزمین من&quot; و &quot;دوشیزه به عشق باز میگردد &quot; و چهار غزل که هنوز سروده نشده‌اند، آمده است که در نوع خود ابتکار تازهای از بنیانگذار مکتب اصالت کلمه می‌باشد.#امپراطور_واژه‌های_جهان #به_اعتقاد_عریانیسم_خرد_فلسفی_ما_تا_مرز_سکته_فرهنگی_پایین_آمده_است #به_اعتقاد_عریانیسم_عرفان_خون_ما_ایرانی_ها_تا_مرز_توهم_زدگی_بالا_رفته_است #استاد_آرش_آذرپیک#تئورسین_و_نظریه_پرداز_مکتب_عریانیسم #در_باور_مکتب_عریانیسم_تنها_راه_نجات_تمدن_ما_۱خردفلسفی_۲خردفلسفی_۳خردفلسفی_است‌ #در_باور_مکتب_عریانیسم_تا_تفکرانتقادی_جایگزین_باور_جاهلانه_مرادومریدی_نشود_تمدن_ما_احیا_نخواهد_شد#و_آنگاه_شیخ_اشراق_عاشق_میشود</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 08:49:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراشعری از نیلوفر مسیح</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-iv36qfpqcjxb</link>
                <description>&quot; فصل فرازن&quot;ای ناگهان ترین هنوز، بر بال انتظارسرخ است سطر من یک زن، یک زن غریب وا مانده از حتی از این هنوزترین بی چشم تو منم یک زن یک زن غریب، شکسته در خودش شکسته از هنوز ای ناگهان ترین خیز و بر آشوبانجهان یک زن را جهان فرازن را مغموم بایدم ای بایدترین من، شمعی برای تو شمعی برای می نوشم شمعی به حکم ناگهانپیاله می رقصد، بی رقص یک زن از هنوزاز ناگهان چشمم سرخ یک خط است می بارد ابری در آن آن را بغل می کند هنوز در یک فصل، فصل عریان از شک فصل فرازن ها سایه از زن گریزان است گریزان از زن گریزانترشاید که شک دارد یک شک در لابه لای این افعالای ناگهان ترین یک فصل سپید، انتظار می کشد زن را خاموشا بر لب سکوت آویزان است بر لب های ساعت هم، انجماد فصل سرعت نیست فصل نمی بایدهاستزن ناگهان از شک، برآشفته است در خوداین مکررِ خیال  فصل سبز شکفتن هاست فصل عریان یک فرازن از، شک غلتیدن یک باید در، یقین مطلق ها#نیلوفر_مسیح #فراشعر#مکتب_اصالت_کلمه #عریانیسم_و_اعلام_مرگ_تفکر_منحط_مرادومریدی #عریانیسم_و_اعلام_عرفان_بس_در_تمدن_اسلامی #عریانیسم_مبلغ_فلسفه_و_تفکر_انتقادی_درجهان #امپراطور_واژه_های_جهان #استاد_آرش_آذرپیک#عریانیست#اندیشکده_کلمه_گرایان_ایران</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 08:43:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>