<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سپیدار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_94891629</link>
        <description>. . .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 04:17:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4737430/avatar/T7xsyg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سپیدار</title>
            <link>https://virgool.io/@m_94891629</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یه روزی، سر وقتش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%88%D9%82%D8%AA%D8%B4-sl8fnrohhtgv</link>
                <description>یه روزی، سر وقتش، منم شهید میشم:)..پایانی زیبا و عاشقانه.من میگم خدایا ببخشید که بابا و مامان و داداش رو اذیت کردم.خدایا ببخشید واسه گناهانی که انجام دادم و تو از بقیه پنهان کردی.مثل دعای عرفه که امام حسین(ع) زیبایی و ظرافت اجزا بدن رو توصیف می‌کرد..من میگم یادته برای عید غدیر با خانواده ام رفتیم بیرون غذا خوردیم از آخرشم رفتیم تجمع شبانه؛)؟ خیلی خوش گذشت:))یا یادته؟..و تو میگی بیا پیشم دلم برات تنگ شده:)تو اجازه میدی تا من شیشه عطری بشم که بوی تو رو میده:)..مهربونی، ایمان و نماز خوندن و مبارزه با نفس:)..و آها درس خوندن...</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 23:58:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولی خب چه فایده!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%A8-%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-o9rqxxvulqkz-o9rqxxvulqkz</link>
                <description>نمیدونم چی بنویسم:) خب من .. برای اینکه رها و دقیقا حرفای تو دلتو بنویسی اولش باید یکم چیزای مسخره بنویسی تا ذهنت آروم شه:) و حرفاش یادش بیاد.. راستش مشاوره طومارم رو سین نکرد ولی من کلی فکر کرده بودم که وقتی سین کنه چه واکنشی داره و آیا چیزی تغییر میکنه و خب میفهمم که خودم باید خودم رو تغییر بدم و تمام تلاش ام رو بکنم. داستان دوم اینکه با شماره ای توی فرهنگیان ثبتنام کردم که الان گمش کردم اونم تو اتاقم هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم و خب همه اطلاعات به اون شماره میاد فکر کنم؟ خب.. باید بریم یه سیمکارت جدید با اون شماره بگیریم.. تازه اون سیمکارت مامانم هم نیست سیمکارت خاله امه. مسخره است نه؟ تازه باید زود هم بریم اون سیمکارت رو بگیریم چون مهلت ثبتنام اش تا شنبه اس:))..جدا از اون من خیلی اورتینک میکنم اره جدیدا.. شایدم بهتر شد که اونو نخوند و نمیخواد بخونه:) شاید خونده و نمیخواد سین بزنه البته نوتیف یه طومار کل طومار رو نشون نمیده. چرا اینقدر راجب ری اکشن اش اورتینک کردم هعی.خب از این چیزا توی زندگی همه رخ میده نباید اینقدرم حالت افسردگی بگیرم، درسته.. ولی چرا من هر کاری میکنم اورتینکم میکنم. خب چرا. نباید اینقدر به زندگی اهمیت بدم، باید زندگی رو جدی بگیرم و تلاش بکنم ولی هرچی شد مهم نباشه واسم مثل فیلم دکتر اسلامپ، دو تا اتفاق افتاد برای دو تا شخصیت اصلی که واقعا بد بود.. یکی اینکه دختره در رقابت با پسره کلیی کلیی درس میخوند و نفر اول مدرسه بود و از پسره بهتر بود اما روز کنکور مریض بود و کنکور رو اونقدر خوب نداد و یه دانشگاه پایین تر پزشکی قبول شد و سر همین بعدش کلی زجر کشید اما پسره تونست بهترین دانشگاه، پزشکی قبول شه.. دومین اتفاق اینکه پسره جراح زیبایی خیلی پولدار و محبوبی شد ولی یه مریضی اومد پیشش که از قبل براش توطئه ریخته بودن که بکشنش و این پسره جراحی اینو انجام داد و شد متهم به قتل مریضش، نفهمیده بوده و یکی از دستیاراش یه چیزیو خیلی زیاد میزنه به مریض طوری که خیلی خونریزی میکنه و بعدش دستیارش هم میره خودشو ناپدید میکنه:) اما با وجود این اتفاقا دو تا شخصیت خیلی آروم بودن و اصلا دچار شک نشده بودن، حداقل فیلم اصلا اینو نشون نداد.. و خب من میدونم در واقعیت هم آدمای اینجوری زیاد که خیلی ریلکسن.. خوش به حالشون:)یه اتفاقی افتاد که فهمیدم مامانم واقعا خیلی خیلی مهربون بوده باهام و خیلی هوامو داره و من خیلی نمیبینم. ممنونم:) هیچوقت نمیتونم جبران کنم اما امیدوارم ادم بهتری بشم.خواهرم واقعا فرشته ایه که اشتباهی اومده رو زمین:) خیلی دوستش دارم بی انتها دوستش دارم..زندگی:) راستش نوشتن توی اینجا باعث میشه کل روز راجب این فکر کنم که بعدش بیام چی بنویسم و اینا در حالی که آدما اونقدرم منتظر من نیستن و حتی اگه باشن بنظرم ارزشش رو نداره که کلی ذهنم بعدش مشغول شه پس:)راستش از خدا ممنونم و خب بازم پشیمونم.خیلی سریع گذشت ولی من امروز شاید در کل نیم ساعت به نت وصل شدم و بقیه اشو در تلاش برای درس خوندن بودم.. ولی خب خیلی خیلی اورتینک کردم. امیدوارم فردا راحتتر و بدون اورتینک کمتری درس بخونم و برام اونقدرم مهم نباشه که چقدر بخونم فقط یه چای بگذارم کنارم چیل کنم و بخونم. هوم. زیاد مهم نیست هیچی..کاش به همون اندازه که منم بعضیارو جدی میگیرم مثل دوستم، بعضیا هم منو جدی بگیرن.. از آدمایی که بی دلیل باهات خوب رفتار میکنن و باعث میشن که یه درونگرا کلی فکر کنه.. مثلا بی دلیل میان سوالایی میپرسن یا حرفایی میزنن که تو دوست داری دربارشون یه عالمه حرف بزنی و خب بعدش تو خلوتت میای کلی راجب اینکه چطوری با اون فرد حرف بزنی فکر میکنی اما میری مدرسه نمیتونی با اون فرد حرفتو بزنی. دوست من تو فقط باعث میشی ذهنم بشه یه دفترچه سیاه شده از چیزهایی که هیچوقت نگفتمش و هی با وقت گذروندن با تو فقط پر تر و پر تر میکنمش..امیدوارم آدمای برونگرا تصمیم بگیرن قبل از حرف زدنای واقعیشون، حرفایی که کمی بوی واقعیت میده.. قبل از زدن اونا فکر کنن که میتونن مسئولیت گوش دادن به جوابهای حرفشونو بگیرن یا نه... اگه میتونن بگیرن خب حرفشم بزنن مشکلی نیست که:)شهادت امام جواد(ع) هست و دوستم نوشته بود که از یه جایی خونده کریم به کسی میگن که که وقتی ازش بخوای بهت بخشش کنه اما جواد به کسی میگن که بدون اینکه ازش بخوای بهت بخشش کنه:))امام جواد عزیزم(ع) شما باعث میشید من کمتر حرف بزنم و کمتر اورتینک کنم و بیشتر امید داشته باشم یعنی چون دیگه نمیخواهید که من چیزایی که ازتون میخوام رو بهتون بگم.. خب دیگه نیاز نیست بگم شون و بعدش بشینم اورتینک شون کنم فقط کافیه به رحمت خدا و مهربانی شما باور داشته باشم:)امام زمان(ع) عزیزم.. سوالهای زیادی ذهنم رو مشغول کردن و کسی نیست که بهشون جواب بده.. گاهی خیلی باورم رو از دست میدم.. گاهی فراموش میکنم.. گاهی با دونستن حقیقت انکار میکنم.. و خب ببخشید:)اورتینک خیلی چیز آزار دهنده ایه،در حالی که میدونم که تنها چیزی که تو این جهان وجود داره خداست و همه ما به خدا برمیگردیم و مثل قطره هایی که به دریا میپیوندن یکی میشیم..اما خب واقعا فراموش کرده بودم که دین اسلام و چیزایی که تو بینهایت یاد گرفتم خیلی شگفت انگیز و باحاله و آروم کننده..یعنی به خاطر شگفت انگیز بودن و باحال و آروم کننده بودنشه که دوستش دارم گاهی و دنبالش میکنم یا تو فطرتمه؟یعنی این دین و این خدا واقعیه و واقعا زندگی اینقدر معنای قشنگی داره( به خدا رسیدن) یا باید گوش کنم به حرفای دنیا که همش میگه نه، نه اینطور نیست.خب اگه ما به دنیا اومدیم که به خدا برسیم چرا هیچکس.. اطراف من هیچکس.. خب خیلیا اون آدمایی که من ازشون خوشم میاد اینو نمیدونن.. نمیفهمن.. همونا که خیلی باحالن... خیلی محبوبن چرا اونا اینو نمیفهمن خب:)) اونا که به ظاهر بهتر از من زندگی میکنن چرا نمیفهمن که زندگی ما معنایی بیشتر از چیزی که فکر میکنن داره.. یا شاید میفهمن ولی خودشونو میزنن به اون راه؟یعنی تو فیلم پرفکت دِیز، وقتی پیرمرد تمیز کننده توالت های شهر، هر روز توالت هارو به بهترین نحو ممکن تمیز میکرد در حالی که روز بعدش دوباره پر استفراغ آدمای مست میشد.. یعنی اون پیرمرد میدونست که خدا وجود داره و داره میبینتش یا همینجوری شانسی کار رو به بهترین نحو ممکن انجام دادن بهش حس خوبی میداد؟ نمیدونم..خب چرا معنای زندگی به این قشنگی که واقعا حال آدم رو خوب میکنه باید توی کشوری مثل ایران اونم توسط بعضی از آدما که بهشون میگن آخوند و شیخ به من گفته بشه.. چرا رپر ها و رقصنده ها و بازیگرهای هالیوود و مخصوصا اون بازیگر فرندز چندلر بینگ که خودکشی کرد چرا این آدمها نباید این معنی رو بفهمن یعنی بفهمن که رسیدن به خدا معنی اصلی زندگیه.. مگه اونها هم آدم نیستن؟ مگه خداالبته من خودم یه رپر فرانسوی قدیمی میشناسم که تو زمان خودش حسابی محبوب بوده و انگاری که یهویی تصمیم گرفته مسلمون بشه چرا؟ چون وقتی سجده کرده معنای بیشتری پیدا کرده تا وقتی که یه عالمه یه عالمه طرفدار عاشقش بودن و بهش عشق میورزیدن.. و تازه وقتی که یه عالمه طرفدار عاشقش بودن اون مریض شده..ولی خب یه استثنا در بین میلیون ها آدم سلبریتی پیدا کردن که چیز خاصی نیست:) باید میدونی.. باید آدمای بیشتری این معنی رو بپذیرن چون واقعا:) مهمه.. کل زندگیتو میتونی تغییر بدی کم کم اگه این معنیو بپذیری.. و بیوفتی دنبال آدمایی که این معنیو زندگی کردن.. یهو خودتو در حالی میبینی که اشکات داره برای رقیه(س) امام حسین(ع) میریزه و یهو خودتو میبینی که کلی به مامانو بابات احترام میگذاری و کارایی میکنی که واقعا خجالت آوره.. یهو خودتو میبینی در حالی که روی رهبر غیرتی شدی، در حالی که هیچ چیزی از رهبر نمیدونی جز اینکه اون تقریبا باعث شد تو الان این معنیو بدونی...ولی خب چه فایده که من سریع گول میخورم و سریع میرم تو تیم حریف.حالا چندنفر تو مسائل جزئی اشتباه فکر کنن؟ چی میشه؟ نیاز نیست واقعا نگران باشم.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 08:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون پنج دقیقه!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-ouset1lwpb47</link>
                <description>قانون پنج دقیقه:تایمر رو روی 5 دقیقه تنظیم میکنم و توی این پنج دقیقه باید تمام تمرکزم روی درس باشه جوری بخونم که انگار تفنگ روی سرمه.و وقتی زنگ خورد دوباره استارت میزنم و به هیچ چیز فاکینگی فکر نمیکنم- جز اینکه اگه خوب نفهمم میمیرم.دستمم رو شبیه تفنگ میکنم یعنی دو تا انگشت اشاره و وسط رو باز میکنم و بقیه رو میبندم و میگذارم روی سرم.شوخی نمیکنم. واقعا جواب داد دیروز حدود 5 ساعت خوندم کمه ولی خب از روز قبلیش که هیچی-بهتر بود.اولش وقتی این شبیه سازو اجرا کردم داشتم گریه میکردم جدا. خیلی استرس آور بود.ولی خب بعدش عادت شد.ولی خب وقتی درس نمیخونم جدا میمیرم.اخلاقم بد میشه، فقط غر میزنم، دوست دارم خودکشی کنم.یه تایم افتضاحی هست که از هر شکنجه ای وحشتناک تره، عذاب وجداااننن داری مثل چی ولی درس نمیخونی هر کاری میکنی جز درس خوندن اون تایما این تکنیک جواب میده ولی کلا من باید همیشه اینجوری درس بخونم. این که هی پنج دقیقه زنگ بخوره اگه حواست وسط درس پرت بشه قشنگ به روت میاره.کاش منم یه آدمی بودم که میتونست مثل آدم بشینه و بخونه. کاش هزاران بار میلیارد ها بار بینهایت ها بار کاش کاش کاش. مثلا کاش میتونستم یکبار فقط یکبار در عمرم 16 ساعت بخونم:)..الان یکم درس خوندم حالم بهتر شد.من واقعا برام مهم نیست که نفر آخر کنکور بشم یا نه. برام مهمه که درس بخونم فقط درس بخونم برام مهمه که اگه قراره زندگی کنم آدم باشم و بخونم. همین. حتی اگه نفهمم . حتی اگه اونقدر خنگ باشم که با کلی خوندن نتیجه اش خوب نمیشه. اشکالی نداره.. من فقط تنها انتظاری که از خودم دارم اینه که بخونم و وقتی کنکور تموم شد بدونم که حداقل الان اگه دو ماه تا کنکور مونده من این دو ماه رو عین چی خوندم و دیگه مهم نیست کجا قبول شم و کجا برم.واقعا واقعا واقعا مهم نیست.من فقط میخوام یکبار شبیه آدم هایی که واقعا خرخون و پرتلاشند زندگی کنم.. دوست دارم صبح بیدار شم بشینم روی صندلی و فقط بخونم فقط بخونم مثل اینکه دارم انیمه میبینم... دلم میخواد خیلییی بخونم حتی غذا هم نخورم اینقدر دلم میخواد بخونم. ولی وسوسه میشم میرم وقتمو هدر میدم بعدش عذابببب وجداااننن داغونم میکنه.یه مشاوری گرفتم که عیننن چیییی بیخیاله. یعنی چی خب.باید برم پیش مشاور مدرسه.یادش بخیر تابستون به دوستم گفته بود که اگه هفته بعدی بیای و نخونده باشی میکشمت:)و من به دوستم گفتم یا خدا چقدر خشن ولی خب.. بنظرم اینجوری شاید بهتره.. هرچند اونجا منم پیش همون مشاور رفتم و دوست نداشتم اینجوری باهام رفتار شه و دنبال مشاور اسون گیر بودم ولی الان که رفتم دنبال مشاور اسون گیر و گیرم اومده مشاور سختگیر میخوام.مطمئنم همه اینا بهانه اس.خودم باید درسمو درست کنم تو این دنیا هیچکس هیچکسسس به من فکر نمیکنه.دوست داشتم یکم فحش میدادم نوشته یکم داغ میشد اما خب.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 21:10:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روباه^^</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87-ygwyood8xk43</link>
                <description>روباه پرسید: این انتظار کی تموم میشه.خرگوش جواب داد: بستگی به تو داره، بستگی به این داره که تو بخوای کی این انتظار تموم بشه..روباه داد زد: خب معلومه من چی میخوام من میخوام که این انتظار زود تموم بشه، اما میبینی که، اون بیرون هنوز دارن میجنگن.خرگوش گازی به هویجش زد و گفت: مطمئنی که درست میبینی؟.. چون من همچین چیزی نمیبینم.روباه گفت: درسته تو فقط هویج رو به رو تو میبینی که شیرین، آب دار و ترده اما من.قبل از اینکه روباه بخواد حرفشو تموم کنه خرگوش پرید روی روباه و به چشم های آبی روباه که حالا داشت میدرخشید نگاه کرد و با حالت خاصی گفت تو هم حالا فقط منو میبینی!روباه لبخندی زد و گفت درسته، منم حالا فقط یه خرگوش میبینم برای خوردن!خرگوش دوید تا قبل از اینکه خورده بشه فرار کنه روباه ام دنبالش افتاد.هر از گاهی توی مسیر خونه شون، همون جایی که داشتن باهم بازی میکردن، اسباب بازی له میکردن یا پهپاد له میکردن و یا صدای انفجار میشنیدن اما چه میشد کرد؟ جز دویدن، وقتی که واقعا گشنته!خیلی غمگینم!</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 17:21:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>که از امتحان بعدی درست میشه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-m9rcmaee6z9l</link>
                <description>خب راستش یکم شک دارم که هر روز پست بگذارم یا نه بنظرم زیادیه و شرطی که میتونم برای خودم بگذارم اینه که حداقل پستای بقیه رو نخونم و فقط و فقط خودم بنویسم ولی بازم میام میخونم TTمیخوام درباره امتحان صحبت کنم.من یه تایپی هستم که وقتی برای امتحان وقت میدن فرقی نداره 2 روز وقت بدن، 3 روز وقت بدن یا 7 روز وقت بدن در هر صورت نمره من یکی میشه و معمولا همیشه شب ها و صبح های امتحان از خوابم زدم. همیشههههه هههه.بعد صبح های امتحان معمولا اینجوریم که نمیدونم شاید از شدت خستگی باشه کلییی کلیییی فکر تو سرم میاد یعنی اگه نوشتن این پست رو قبل از امتحان امروزم شروع میکردم اونجا اونقدر فکر داشتم که میتونستم بیشتر از هزارر کلمه بنویسم و من تقریبا به هرچیزی فکر میکنم غیر از امتحانی که چند ساعت دیگه باید بدم و خیلییی هم ریلکس و خوشحالم همیشهههه و نمیفهمم واقعاااا خودمو.ولی خب اینو فهمیدم ک چون مدرسه همش امتحان میگرفت من تونستم امتحان نهاییمووو (یازدهم) میشههه گفتتتت تت بددد ددد ندم. (دو تا از شش تا شو بیست شدمTT) و خب برای امسالم باید همش حضوری و جدی امتحان بدم قبل نهایی های اصلی. یازدهم اسون بود امسال سخته کتاب منم که همش سفیده. اوه جدا قراره چیکار کنمTT.اوه پارسال یادمه خیلیییی از نهایی فارسی میترسیدم و همه میگفتن قراره خیلی سخت باشه ولی من از اخرم خوب نخوندم.. و یادمه که خیلی از لغاتا و خیلی از درسا خیلیییی مونده بود خیلیییی. جالبه راجب شعر حفظی چیزی یادم نمیاد.. قطعا حفظ کردمش. چون خیلیی دیوونه بازی میشه اگه حفظ نکرده باشمش سر جلسه امتحان از اولش میدونی که دو نمره یا یه نمره رو نداری و از 19 به پایین میشی (هاه) خب گفتم که خیلییی چیزا نخونده بودم ولی رفتم سر جلسه امتحان و دیدم سوالا بیشتر شبیه سوالای هوشه تا فارسی. اخه نکات حفظیش تکراری بود یسری سوالای خلاقیتی داشت بنظرم و خیلی اسون و خوب بود واقعا تنها امتحانی بود که وقتی داشتم میدادمش خوشحال بودم ولی از اخر نمره ام خوب نشد...بیشترین چیزی که سر جلسه نهایی میتونه استرس اور باشه اینه که همون صفحه اول یه سوال تپل بیاد که یه عالمههه بارم (مثلا دو و نیم نمره) داشته باشه و تو اون لحظه هیچیییی ازش یاد نیاد ... خیلی وحشتناکههTT...ولی فقط کافیه رد بشی و بری بقیه رو جواب بدی و از اخر برگردی و از اخر به احتمال زیاد یادت میاد:)و کلا یه چیز دیگه اینکه من کشف کردم بیشتر وقتا برگه اول رو خیلیییی خیلییی اشتباه دارم نسبت به برگه های دیگه حالا نمیدونم واقعا از استرسه یا همیشه اون مدل سوالای صحیح غلطو یه کلمه ای و اینا جواب دادنش برای من سختتره یا اینکه چون هنوز ذهنم خوب نرفته تو حل کردن سوالا اشتباه حل میکنم و به نوعی گرم نشدم شاید بهتره برگه اول رو تو خود سوالا جواب بدم بعد برگه دوم به بعد رو تو پاسخنامه جواب بدم بعد از اخر بیام برگه اول رو بدون نگاه کردن جوابای قبلیم تو پاسخنامه جواب بدم و ببینم که جوابام فرق میکنه یا نه .( جوابام بعد از گرم شدن ذهنم فرق میکنه یا نه) البته فکر نمیکنم وقتی یه سوال رو حل کردم اول ساعت، بعد از گذشت زمان، طرز فکرم فراموشم بشه کلا اونجوری که حافظم خیلی باید مشکل داشته باشه. ولش کن شایدم یه نفرین برگه ی اول بودنه.چیزی که تو امتحان نهایی خوبه اینه که وقت خیلیییییییییییییی زیاده. (البته بازم من چند بار داشتم اخراش مینوشتم و وقت کم میاوردم.) ولی خب میتونی خوراکی ببری و حالتو یکم خوب کنی و حتی وسطش یکم استراحت کنی و اینا.من روزهای امتحان از استرس نمیتونم صبحانه بخورم. TT بنابرین باید سعی کنم که همیشه سه تا خرما بخورم و تایم صبح رو با خرما عادت کنم تا روز ازمون هم فقط همینکارو کنم.ولی درباره خوندن خود بودجه امتحاننمیدونم فکر نمیکنم تو عمرمم یه بارم تونسته باشم برای امتحان همه چیز رو خونده باشم. یعنییی هیچوقتتتت نشدهههه. نمیدونم چجوری بعضی ها میتونن خیلی خوب بخونن همه چیو و همیشه هم سر همه امتحان ها همینطوری باشن.هعی خدا.حالا شاید ایندفعه که تلاش 1001 امی من هست $$سه شنبه فیزیک دارم$$بتونم. شاید.همیشه تایم امتحانا اینجوریم که از امتحان بعدی درست میشه ولی هیچوقت نمیشه. :)</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2026 13:00:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزای خوب^^ اما غیر واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%DA%86%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-nqmkekhbg4ea</link>
                <description>درباره چیزای خوب^^ اما غیر واقعی چون من الان کمی خوشحال نیستم:)وقتی میومدم مدرسه و یه سلام شل و ول میدادم و دستمو محکم میگرفتی و بغلم میکردی:)،،،،،،وقتی شب قدر رفتم گلزار شهدا با خانواده ولی نمیدونم چی شد که گریه کردم و نمیدونم چرا اما حس فوق العاده ای داشتم.،،وقتی آزاد و رها مینویسم هم واقعا همش در حال خندیدنم.،،وقتی با اکیپ چهار نفره کلاس پنجممون برنامه جشنواره غذا میچیدیم و کلی خوراکی برای خودمون چهار نفر میوردیم و میدویدیم تا تک میز حیاط پشتی که کنار میزای پینگ پنگ .،،وقتی توی فوتبال رسیده بودم جلوی دروازه و داشتم شوت میکردم حس سوباسا بودن داشتم.،،</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 12:30:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واقعا از خود بی خود میشم و عاشق:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%85-%D9%88-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-q7di7ptywsrv</link>
                <description>راستش وقتی درباره غمم مینویسم واقعا ازش گذر میکنم و خب بنظرم برای همین باید نوشت.و خب وقتی کامل غمم رو موشکافی میکنم چون هنوز هیجده سالم نشده میبینم که دنیا داره به اندازه اش به من سخت میگیره ولی خب بنظرم اگه کسی همش دنبالم کنه و این متنامو بخونه تصور میکنه که من تنها کاری که تو زندگیم انجام میدم غر زدنه، در حالی که میشه گفت من فقط غر میزنم تا آروم بشم و ادامه بدم. .هر ادمی یه قلقی داره مثلا از یکی تعریف کنی کلی حس خوب میگیره...یکیو بترسونی انرژی میگیره که تلاشش رو زیاد کنه یکیو دست و بالش رو ببندی و محکوم کنی این کارا رو بکنه عصبی میشه و یکی برعکس ...اگر می بینی راندمانت اومده پایین یعنی یه چیزی از قلق خودتو گم کردی ...دوباره باید پیداش کنی ...یکی رفیق بازه ...دوست های درسخونش رو شاید گم کرده ...دوباره پیداشون کن ...یکی حسوده ...دوست های رقابتیش رو شاید از دست داده ...به بلند پروازی رو دوست داره یکی اگه بلند پروازی کنه فقط خودشو سرخورده کرده ...خوش به حال ادم هایی که قلق خودشونو بلدن ...و خوش به حال تر ادم هایی :که قلق اطرافیانشون خوب می فهمن خدا این حال رو بهشون داده بتونن حال بقیه رو خوب کنناین متن بالا متن یه مشاوره، ولی من واقعاا از ته دلم اینو میفهمم. و آره راستش من قلق داداشم و مامانو بابام رو نمیدونم اما میدونم چی واقعا عصبانیشون میکنه و خودمو به اینکه نمیفهمم میزنم گاهی اوقات.. ولی قلق من اینه که تعریف بشنوم:) واقعا از خود بی خود میشم و عاشق:)  و فکر میکنم قلق بیشتر آدمای جهان اینه که تعریف بشنون حالا به شیوه های گوناگون. و تجربه اش هم اینه که من یه دوستی داشتم که واقعا خیلیی خوب یاد داشت هوای آدمارو داشته باشه و ازشون تعریف کنه و همیشه آدما دورش جمع میشدن.. و منم واقعا خیلی عاشقش شده بودم.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 17:10:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منم دست از جاه طلبی هام ورداشتم:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%85%D9%86%D9%85-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-z6dmyw0axw4l</link>
                <description>درو میبندم و پنجره اتاقمو باز میکنم:)منمن امممم من، من میخوام. من جدا عاشق اونوقتایی هستم که مشاور و بقیه و معلما اینجورین که تو خیلی درس ات بده و من اینجوریم که نه اصلا! و سرمو با اعتماد بنفس این ور و اون ور تکون میدم و میگم خیلیم خوبه!!:)) چووووآآآآآ. این عکسه واقعاااااااااااااااااااااا:))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))) خیلی دوستش دارمممم.ام راستش حالا که مدرسه کاری به من نداره:) منم دست از جاه طلبی هام ورداشتم:) و راحتم.و دیگه چی میشه گفت. من واقعا خوشحالم:).. واقعاتوی خونه درس خوندن خیلی بهتر از سالنه:)))))))))))سالنوای سالن.افتضاحه:)افتضااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااحولی خب وقتایی که از استرس نمیتونم کاری کنم خوبه. خوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووبه.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 16:30:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>On my way</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/on-my-way-yjx21aqsocd9</link>
                <description>الان که دارم مینویسم، میدونم هیچکس توی جهان براش مهم نیست که چی بشه تهش.به عنوان شخصیت اصلی داستان که منم. تصمیم گرفتم کلاس های پیشرفته زبان خصوصی رو با خودم برگزار کنم (FUN)اما خب فعلا همون زبان مدرسه کافیه و به منم خوش میگذره.و اینکه آها (پچ پچ)خب برای برگشت به منظره سبز و باد بهاری پنجره اتاقم نگاه میکنم و لبخند میزنم..بالاخره شروع میکنم به جدی درس خوندن.(فایتینگ)خب اولین کاری که باید بکنم. اینه که برم کنکور حسابان بزنم:))))دومیش اینه که برم بردار ها اخرشو بخونم.و بقیه اشم که از روی برنامه:)on my way.راستی فردا قراره یه چیز حضوری باشه.بهش چی میگن، دورهمی مدرسه:)هر چند از گاهی دیدن آدمای حوصله سر بر هم بد نیس:) دلم براشون تنگ شده.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 12:40:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنکوری های 405 چیکار میکنن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-405-%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86-evqjokiruhwf</link>
                <description>مدل یک: دارن خیلییی میخونن، همیشه تو فاز رقابتن و همیشه از یسری آدمای فرضی تو ذهنشون انگار عقبن.مدل دو: دارن خیلییی میخونن، درس خوندن براشون تفریح و روتینه، دنیا به هیچ ورشون نیس و همیشه خرخون بودن چه قبل جنگ چه موقع جنگ و چه بعد جنگ اینا همون آدمایی ان که در حال درس خوندن میمیرن.مدل سه: دارن خیلییی میخونن، قبلش عقب بودن واقعا داغون بودن اما دارن میخونن و بخاطر اینکه جنگ یکم بهشون فرصت داده خوشحالن.مدل چهار: دارن خیلییی میخونن، به این فکر میکنن که پزشک بشن و موقعیت اجتماعیشونو بکشن بالا هر طور شده و توی ایران بتونن با درس یه چیزی بشن.مدل پنج: دارن خیلییی میخونن، ولی چرت میگن که فلان شده و نمیدونم کنکور به هیچ ورم نیستشو اینا. اینا همونایی هستن که همیشه سرشون تو گوشیه و تو فکر میکنی دارن بازی میکنن غافل از اینکه بنده خدا ها دارن تست میزنن.( COOL)مدل شش: دارن خیلییی میخونن، اما همششش غر میزنن و میگن که نهایی ها برداشته بشع خوبه O_Oمدل هفت: دارن خیلییی میخونن، ولی یه عالمه هم همه چیزا رو استن میکننو تفریح میکنن. ولی لطفا فکر نکن که اینا کم میخونن.مدل هشت: دارن خیلییی میخونن ولی دیگه به ذهنم نمیرسه دارن چیکار میکنن.TT -TTCRY.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2026 19:20:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قول!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%82%D9%88%D9%84-rkzfoe7tl7nu</link>
                <description>یسری قول هایی بین من و تو بود:)که من شکستم.خب زیاد نمیگم یه هفته دیگه هم غنیمته.من؟خب اونقدراهم چیزی نمیخوام.فقط میخوام هر روزشو بخونم.مستمر.نیوفتم:)همین بعدشم. حرفا زیادن من زیاد حرف نمیزنم. اما میدونی یجورایی اینکه امروز و فردا بتونم دیروز رو میشوره که هیچی و:) کارای بیشتری هم میکنه. چون ما هرچی نزدیک تر به کنکور میشیم مهمتره خوندن دیگه:)</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2026 07:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غمی شیرین 2</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%BA%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-2-tam9phg2ldde</link>
                <description>میخوام بگم از نوشتن بیزارم، از سکوتم بیزارم. از فرار کردن هم بیزارم.اما:)نماز:) خوندن برام سخت شده.درس خوندنزنگ زدن به مشاورهمه شون سخت شده.و حتی بیانشم سخته.میخوام بگم که دوست دارم.عشق واقعی رو توی زندگیم پیدا کنم.چیزی که تعداد کمی از افراد چشیدنش.&quot;غمی شیرین&quot;وقتی دعای کمیل رو خوندم یه بار انگار قشنگ داشت منو بغل میکرد.و من.و وقتی به دوستم گفتم که اینقدر این دعا رو دوست دارم. تعجب کرد.آدما نمیدونن میدونی:) راز فرشته ای که روی زمین میدرخشه رو.و اینکه یه صحنه هایی از زندگیم شبیه فیلمای هندیه:)یا فیلمایی که از بس غیر منطقین که دوست داری سرتو بکو-من یکم از وقتی که اینقدر عاشق دین بودم که تو خودم فرو میریختم حمایت از دینو که یه وقت مسخره نشم.من یکم از اون وقت دور شدم و اون زمان هامو مسخره میکنم.آخه خودم میدونم که چقدر زود دلباخته شده بودم و باور کرده بودم.حالا هم میخوام باور کنم اما میترسم.:)کبوتر حرم امام رضا..همه چیز اینقدر سریع میگذره که منم رد میشم از اینکه دنیا به ساز من نمیرقصه.تا تقی به توقی میخوره گاهی اشکم.احساساتم آبی اند.درسته! نه؟کی این متنو میخونه و به من فکر میکنه:)؟از بابام پرسیدم من چه خصوصیتی دارم گفت پشتکار. من دوست دارم مهربون باشم:)برای خدا.آیا ستاره ای هم برای من میدرخشه؟چراغی که منو هدایت کنه؟خدای من دعا میکنم امشب که شب میلاد امام رضا هست.همه:)همه.خوشحال باشن، روح شون خوشحال باشه. نه دوپامین نه.روح شون از شدت خستگی برای هدف درست خوشحال باشه.منم.و اینکه مامانو بابام همیشه سالم باشن ..و اینکه داداشم.و آدمایی که گم شدن، برگردن.به خدا.هر چقدرم که دور باشن.....وقتشه امشب  قولای درست درمون بدم.قول بدم که بجنگم:)قول بدم که نماز بخونم.قول بدم که درس بخونم.قول بدم که مهار خشم داشتم باشم.قول بدم که :) یادم نره.:)امام زمانم... چه خبر:)) از شما:)) خوبید.. خیلی نا معلومه همه چی:) ولی خب:) باشه:).. میخوام بچه باشم. بچه شما باشم..</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 00:00:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلااااممم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D9%85%D9%85%D9%85-uxvq90ik2dcn</link>
                <description>سلااااامممممممممممممممممممممم رتروو من پستت رو دیشب ساعت یازده دیدم و بسی ذوق زده و اکلیلی شدمTTالان در تلاشم تا حساب بله بزنمXD...(آپدیت تونستم.(واو) اولش با حساب مامانم اومدم بعد با شماره خودم این نام کاربری من kjvdnni)کلا بر خلاف نوشته ام من تمام راه های ارتباطیم قبل از جنگ رو از بین بردم متاسفانه++مثلا گوشیمو یه رمز سخت گذاشتم و یادم رف و بعد از ریست فکتوری هرگز نتونستم وارد اکانت گوگلم بشم تا بتونم از گویشم استفاده کنم..(چون تقریبا قطعه)و بگذار همه چیزو توی این پست بنویسممیخوام بپرسم انیمه میبینی؟ اخه منم یه مدت خیلی انیمه دیدم..مناممممم. ذهنم خالی شددیشب واقعا میخواستم کلی چیز بگم.نمیدونم الان چیزی به ذهنم نمیرسه که بنویسم.هعی.ام راستیییی تاتسوو سلاااااممممم مرسیییی الان فکر کنم بتونم عضو گروه بشم این آیدیمه. kjvdnni@</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2026 10:05:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش یه دوست صمیمی داشتم،</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-ioizsxcj1mr1</link>
                <description>که به غرغر هام درباره خانواده ام گوش میداد، که بعضی وقتا باهم میرفتیم بیرون، که همش باهم درس میخوندیم و باهم حرف میزدیم و خیلیی وقت برای هم داشتیم. کاش یه دوست صمیمی داشتم که هیچوقت باهام قهر طولانی نمیکرد و همیشه کنارم بود. کاش یه دوست صمیمی داشتم که میتونستم بهش تمام ابعادم رو نشون بدم، من الان با یکی از دوستام فقط تو فاز عرفانی ام، با یکی تو فاز ولگردی ام، با یکی تو فاز درسیم با یکی هم که معلوم نیست. کاش یه دوست صمیمی داشتم که مثل خودم هم یکم اعتقادات مذهبی داشت هم پایه بیرون رفتن و حتی مثلا کلاس ورزش رفتن بود و هم مثل خودم درونگرا بود و هم برونگرا و هم مثل خودم ..آه کاشبالاخره من دارم به این سمت میرم که یه دوست صمیمی اینجوری پیدا کنم:)خودمم باید کمی بیشتر با بقیه معاشرت کنم شاید بتونم با یه ادمی که اولش ازش خوشم نمیاد خیلی صمیمی بشم.و راستی سلام!مایا چه پروفایل قشنگی !رترو سلام!و کلا خیلی کاش ها.گریه کردم.و تموم.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2026 12:15:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طوری که گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-fv8qi4enygwr</link>
                <description>هعب، واقعا از دست خودم خیلی عصبانیم:)... نقمقمقمقنفبکبنقحقحقحقن امروزو همش هدر دادم. در نهایت دارم به خودم میگم پاشو و بجنگ:).. قسمت فان درس خوندن من روز قبل امتحان اینطوریه که حتی اگه هیچ چیزی حواس پرتی هم وجود نداشته باشه من نمیرم سمت درس نمیدونم ولی خب من صد درصدددد خیلی امیدوارم اشکالی نداره چه اهمیتی داره فردا چند بشم[کاملا همه چیزو انکار میکنم*_*] چیزی که مهمه اینه که... نمیدونم، ولشش الان ساعت ۱۰ عه برای سحری هم ک بیدار میشم و نمی‌خوابم پس جمع میشه غصه امتحانای دیگ رو هم نمی‌خورم روز قبل امتحان باید سالن باشم:) اینم به معنای شکست نیس. بعضی وقتا تو خونه خوب میخونم اما روزای قبل امتحان بهتره سالن باشم. نمیدونم نمیدونم نمیدونم هوف. چیزی که مهمه اینه که آخرش یه راه حل پیدا میکنم که چجوری روزای قبل امتحان آروم باشم:) اگه پیدا نکردمم اهمیتی نداره وقتی میرم سالن و امتحان هم دارم همیشه خیلی خوب میخونم:).پی نوشت: راستش خوشحالم که مدرسه خوبی میرم:) ... قبلا نبودم.. ولی فکر میکنم همه چیز در نهایت باعث رشد میشه اگه آدم واقعا بخواد و پا شه و جلوی سختیای خودش بایسته و حد و مرزی که داشت رو رد کنه..عکس امروز ناسا:)خوشحالم که زنده ام و زندگی میکنم. عمیقا خوشحالم.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 22:25:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%87%D9%88%D9%85-kzd7rcruqbe3</link>
                <description>سلام .........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 17:36:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگردیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-o3hlfkgumnal</link>
                <description>وقتی یه چیزیو با تمام وجودت بخوای میتونی انجامش بدی.چون تو هر بار به اون فکر میکنی، اونو به خودت میگی، اونو تصور میکنی و حتی خواب اونو میبینی. من با تمام وجودم میخوام برگردم. و میخوام این ویژگی ها در روح من قرار بگیره.من میخوام برگردم. دیگه هیچوقت هیچ آهنگی و هیچ فیلمی گوش نمی‌دم و نگاه نمی‌کنم و من هر روز ورزش میکنم، با تمام توانم درس میخونم تمام تلاشم رو میکنم که یاد بگیرم، من میخوام برگردم. من میخوام تمام کاستی های مدت طولانی که سرحال نبودم رو جبران کنم. من در مقابل تمام وسوسه ها و عادت هام می ایستم. من هر روز و هر لحظه به اینکه پر انرژی و مسئولیت پذیر باشم فکر میکنم و در نهایت میشم..،،،،ای سر قولم خواهم موند.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 09:19:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غمگینم و بی حوصله.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86%D9%85-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-bb0wlxjs5aci</link>
                <description>غمگینم. و فکر میکنم واقعا حق اینکه غمگین باشم ندارم:))یه بعد از ظهر دیگه، حتی نمیخوام دیگه آرزو کنممقنثحثخثخآههق۷یخقتث ۶ ساعت هندسه از دست دادمنینقخقخثهوففففففتبتبحفکیکخیمیسجیوبحقحقخقختیکبتققخقحهیچی نمیخوامگبنف۸فتفوفواقعا حوصله ندارملگبفمفتقحقتثتقکبگدیگه نمیتونمیخق۳تک۳فکا۹هطحهطجهیاوکی.. نه هنوزم نمیتونم آروم باشم.ا۴خ۴حفخس۵۸بعخیهحبهحبهجزهچزهجی۶۸آهکاش میشد حداقل گریه کرد.و کاشیه دوست صمیمی واقعی داشتم.فکر میکنم اونجوری واقعا واقعا واقعا خیلی خوب میشد.کاش هیچوقت نیاز نبود درس بخونمممبمبنحب کاش می شد بدون عذاب وجدان زندگی کنم:)..کاشاقنق۷قخفتفکفنمیدونمممبململکاش میشد واقعا از معلم‌ها متنفر میبودمکففححففحقننفحقتیکی نمیدونم کاش میشد از مدرسه متنفر بودنثنقحقتفوفخاینکه یه کسیو دوست داشته باشی سخته، چون یه دورانی میرسه که بابت گذشته ات از خودت خجالت میکشی و هروقت گذشته یادت میاد دوست داری محو شی:)..نمیدونم ولی موود من الان دقیقا اینه که خیلیییی درون‌گرا باشم و خیلییی محتاط.بیخیال .یکمممم آدم باید جرئت داشته باشهI think.بمبنبنبوفمشکل دقیقا اینه که از یسری چیز غول می‌سازم در حالی که قبلش داشتم باهاشون کنار میومدم... خب-_- الان اونا عوض نشدن طرز فکر منه که عوض شده.حیف&amp;_&amp;تصمیم بگیرگبنببحفحفتنبب خیلی تکراریه ولی من برای هندسه خوب میخونم.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 16:52:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نی نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-unqjpx4y6rwp</link>
                <description>شنبه هفته بعد امتحان هندسه(از سهمی و کل فصل 3 دوازدهم) دارم و امروز سه شنبه است، یعنی چهار روز وقت دارم، کتاب و جزوه هندسه ام تو سالنه و باید برم بیارمش.به یه نفر قول دادم و از یه نفر تشکر کردم. و یکم احساس معذب بودن داشتم. و آره به یه نفر قول دادم:)TTنمیدونم ولی جدا خیلیی ریلکسم، البته استرس داشتن فایده چندانی نداره بنابرین باید آروم باشم. 19 اسفند هم هوف 19 اسفند هم شبه نهایی فیزیکو فارسی داریم. خدایا ممنونم بابت تمام چیزهایی که به من دادی ازت میخوام اجازه ندی هیچ پدری شرمنده دخترش بشه. ازت میخوام حال کسایی که گرسنگی کشیدن رو خوب کنی. ازت میخوام کاری کنی تا من در راستا کمک به اونها زندگی کنم 222. خدایا ازت میخوام که حال مامانو بابام رو همیشه خوب نگه داری و منو نسبت بهشون متواضع. چون واقعا پشیمونم و واقعا پشیمونم. خدای من، از سبزک من مراقبت  کن.. از بچه نون من مراقبت کن. خدای من کاری کن که سبزک وقتی بزرگ شد هم با من خوب باشه.. خدایا ازت میخوام که همیشه همراهم باشی..(خدایا ازت فرج امامم رو میخوام)childhood:))</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 23:09:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروسه درس خوندن[۲]</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%B2-tqpgdznqjrip</link>
                <description>سلامخب امروز از ۱۲ ظهر شروع کردم😅 چهارساعت حسابان خوندم و یکمی هم شیمی تا الان. ساعت ۷ شب. زیاد به گذشته فکر نکردم. فقط یه متنی که تویه لپتاپ نوشتم این بود که فکر میکنم الان حالم خوبه چون مدرسه نمیرم که با گرفتن آزمون یا حتی معمولی سرکلاس نشستن گاهی حس کنم که از بقیه بدترم و آره. نوشته بودم جوابی که به خودم میدم اینه که من فقط برای این تلاش می‌کنم که بعدا گریه نکنم و اهمیتی به این نمی دم که چقدر از بقیه بدترم یا هرچی.حوصله ام وسطش خیلی سر رفت. یه جاهاییش گشنمه بودم ولی سر میز نشستم و یکم غرق درس خوندن شدم و خوشحالم.ویرایش این داستانو دوست داشتم:)https://virgool.io/@sahra.maranjani/%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D9%86%D9%85-xzsdmrjpfohvو اینم اضافه میکنم که نمازم رو زود خوندم که وقتم برکت کنه:)</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Mon, 23 Feb 2026 19:10:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>