<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سپیدار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_94891629</link>
        <description>دفترچه خاطرات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:48:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4737430/avatar/9dcRiK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سپیدار</title>
            <link>https://virgool.io/@m_94891629</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طوری که گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-fv8qi4enygwr</link>
                <description>هعب، واقعا از دست خودم خیلی عصبانیم:)... نقمقمقمقنفبکبنقحقحقحقن امروزو همش هدر دادم. در نهایت دارم به خودم میگم پاشو و بجنگ:).. قسمت فان درس خوندن من روز قبل امتحان اینطوریه که حتی اگه هیچ چیزی حواس پرتی هم وجود نداشته باشه من نمیرم سمت درس نمیدونم ولی خب من صد درصدددد خیلی امیدوارم اشکالی نداره چه اهمیتی داره فردا چند بشم[کاملا همه چیزو انکار میکنم*_*] چیزی که مهمه اینه که... نمیدونم، ولشش الان ساعت ۱۰ عه برای سحری هم ک بیدار میشم و نمی‌خوابم پس جمع میشه غصه امتحانای دیگ رو هم نمی‌خورم روز قبل امتحان باید سالن باشم:) اینم به معنای شکست نیس. بعضی وقتا تو خونه خوب میخونم اما روزای قبل امتحان بهتره سالن باشم. نمیدونم نمیدونم نمیدونم هوف. چیزی که مهمه اینه که آخرش یه راه حل پیدا میکنم که چجوری روزای قبل امتحان آروم باشم:) اگه پیدا نکردمم اهمیتی نداره وقتی میرم سالن و امتحان هم دارم همیشه خیلی خوب میخونم:).پی نوشت: راستش خوشحالم که مدرسه خوبی میرم:) ... قبلا نبودم.. ولی فکر میکنم همه چیز در نهایت باعث رشد میشه اگه آدم واقعا بخواد و پا شه و جلوی سختیای خودش بایسته و حد و مرزی که داشت رو رد کنه..عکس امروز ناسا:)خوشحالم که زنده ام و زندگی میکنم. عمیقا خوشحالم.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 22:25:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%87%D9%88%D9%85-kzd7rcruqbe3</link>
                <description>سلام .........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 17:36:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگردیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-o3hlfkgumnal</link>
                <description>وقتی یه چیزیو با تمام وجودت بخوای میتونی انجامش بدی.چون تو هر بار به اون فکر میکنی، اونو به خودت میگی، اونو تصور میکنی و حتی خواب اونو میبینی. من با تمام وجودم میخوام برگردم. و میخوام این ویژگی ها در روح من قرار بگیره.من میخوام برگردم. دیگه هیچوقت هیچ آهنگی و هیچ فیلمی گوش نمی‌دم و نگاه نمی‌کنم و من هر روز ورزش میکنم، با تمام توانم درس میخونم تمام تلاشم رو میکنم که یاد بگیرم، من میخوام برگردم. من میخوام تمام کاستی های مدت طولانی که سرحال نبودم رو جبران کنم. من در مقابل تمام وسوسه ها و عادت هام می ایستم. من هر روز و هر لحظه به اینکه پر انرژی و مسئولیت پذیر باشم فکر میکنم و در نهایت میشم..،،،،ای سر قولم خواهم موند.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 09:19:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غمگینم و بی حوصله.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86%D9%85-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-bb0wlxjs5aci</link>
                <description>غمگینم. و فکر میکنم واقعا حق اینکه غمگین باشم ندارم:))یه بعد از ظهر دیگه، حتی نمیخوام دیگه آرزو کنممقنثحثخثخآههق۷یخقتث ۶ ساعت هندسه از دست دادمنینقخقخثهوففففففتبتبحفکیکخیمیسجیوبحقحقخقختیکبتققخقحهیچی نمیخوامگبنف۸فتفوفواقعا حوصله ندارملگبفمفتقحقتثتقکبگدیگه نمیتونمیخق۳تک۳فکا۹هطحهطجهیاوکی.. نه هنوزم نمیتونم آروم باشم.ا۴خ۴حفخس۵۸بعخیهحبهحبهجزهچزهجی۶۸آهکاش میشد حداقل گریه کرد.و کاشیه دوست صمیمی واقعی داشتم.فکر میکنم اونجوری واقعا واقعا واقعا خیلی خوب میشد.کاش هیچوقت نیاز نبود درس بخونمممبمبنحب کاش می شد بدون عذاب وجدان زندگی کنم:)..کاشاقنق۷قخفتفکفنمیدونمممبململکاش میشد واقعا از معلم‌ها متنفر میبودمکففححففحقننفحقتیکی نمیدونم کاش میشد از مدرسه متنفر بودنثنقحقتفوفخاینکه یه کسیو دوست داشته باشی سخته، چون یه دورانی میرسه که بابت گذشته ات از خودت خجالت میکشی و هروقت گذشته یادت میاد دوست داری محو شی:)..نمیدونم ولی موود من الان دقیقا اینه که خیلیییی درون‌گرا باشم و خیلییی محتاط.بیخیال .یکمممم آدم باید جرئت داشته باشهI think.بمبنبنبوفمشکل دقیقا اینه که از یسری چیز غول می‌سازم در حالی که قبلش داشتم باهاشون کنار میومدم... خب-_- الان اونا عوض نشدن طرز فکر منه که عوض شده.حیف&amp;_&amp;تصمیم بگیرگبنببحفحفتنبب خیلی تکراریه ولی من برای هندسه خوب میخونم.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 16:52:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نی نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-unqjpx4y6rwp</link>
                <description>شنبه هفته بعد امتحان هندسه(از سهمی و کل فصل 3 دوازدهم) دارم و امروز سه شنبه است، یعنی چهار روز وقت دارم، کتاب و جزوه هندسه ام تو سالنه و باید برم بیارمش.به یه نفر قول دادم و از یه نفر تشکر کردم. و یکم احساس معذب بودن داشتم. و آره به یه نفر قول دادم:)TTنمیدونم ولی جدا خیلیی ریلکسم، البته استرس داشتن فایده چندانی نداره بنابرین باید آروم باشم. 19 اسفند هم هوف 19 اسفند هم شبه نهایی فیزیکو فارسی داریم. خدایا ممنونم بابت تمام چیزهایی که به من دادی ازت میخوام اجازه ندی هیچ پدری شرمنده دخترش بشه. ازت میخوام حال کسایی که گرسنگی کشیدن رو خوب کنی. ازت میخوام کاری کنی تا من در راستا کمک به اونها زندگی کنم 222. خدایا ازت میخوام که حال مامانو بابام رو همیشه خوب نگه داری و منو نسبت بهشون متواضع. چون واقعا پشیمونم و واقعا پشیمونم. خدای من، از سبزک من مراقبت  کن.. از بچه نون من مراقبت کن. خدای من کاری کن که سبزک وقتی بزرگ شد هم با من خوب باشه.. خدایا ازت میخوام که همیشه همراهم باشی..(خدایا ازت فرج امامم رو میخوام)childhood:))</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 23:09:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروسه درس خوندن[۲]</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%B2-tqpgdznqjrip</link>
                <description>سلامخب امروز از ۱۲ ظهر شروع کردم😅 چهارساعت حسابان خوندم و یکمی هم شیمی تا الان. ساعت ۷ شب. زیاد به گذشته فکر نکردم. فقط یه متنی که تویه لپتاپ نوشتم این بود که فکر میکنم الان حالم خوبه چون مدرسه نمیرم که با گرفتن آزمون یا حتی معمولی سرکلاس نشستن گاهی حس کنم که از بقیه بدترم و آره. نوشته بودم جوابی که به خودم میدم اینه که من فقط برای این تلاش می‌کنم که بعدا گریه نکنم و اهمیتی به این نمی دم که چقدر از بقیه بدترم یا هرچی.حوصله ام وسطش خیلی سر رفت. یه جاهاییش گشنمه بودم ولی سر میز نشستم و یکم غرق درس خوندن شدم و خوشحالم.ویرایش این داستانو دوست داشتم:)https://virgool.io/@sahra.maranjani/%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D9%86%D9%85-xzsdmrjpfohvو اینم اضافه میکنم که نمازم رو زود خوندم که وقتم برکت کنه:)</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Mon, 23 Feb 2026 19:10:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروسه درس خوندن [1]</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86-1-mrlconzmfwrz</link>
                <description>پشت میز اتاقم صاف مینشینم، دو گوش هنذفریم رو به آرومی داخل گوشم می‌گذارم. یک خودکار بر می دارم و ویدئو درسی را پلی می کنم. همین طور که همراه با معلم داخل لپتاپ یاد میگیرم کمی می ترسم، بعضی چیز ها برایم تنها آشنا است و از این خجالت میکشم، سرم را نوازش میکنم و خودم را صاف میکنم چشمانم را به لپتاپ میدوزم و ادامه می‌دهم. گاهی اشتباه های ریز کوچولو تو حل تست ها دارم میخندم:) و ادامه می‌دهم. با حل بعضی از تستها یاد اشتباهات گذشته ام می افتام یاد چند ماه پیش که امتحانم را بد شدم، سرم را بالا میبرم این بار به پرچم اتاقم چشم می دوزم و لبخند میزنم. به خودم یاد آوری میکنم که آدم ها بی نقص نیستند و می‌توانند اشتباه کنند. معلم داره درباره نهایی سال پیش چرت و پرت میگه، یک لحظه حواسم پرت می شود و میخواهم که با گوشی ام بروم بگردم که یادم می افتد نه، چندبار میزنم جلو تا به حل سوال برسد و روی سوال فکر میکنم و حلش میکنم و ادامه می‌دهم. فکر می‌کنم زودتر یک ساعت بشود که بروم درس بعدی و خوشحال شوم از اینکه یک ساعت کار کردم اما لبخند میزنم و ادامه میدم. خب برای اولین بار کنی حواسم پرت می‌شود میایم و توی ویرگول ول میچرخم چیزی نظرم را جلب نمی‌کند از روی صندلی بد میشوم و کمی حرکات کششی میروم و دوباره مینشینم. ویدئو را به ۴۲ دقیقه رساندم و ۱۷ دقیقه هم فیزیک .. کمی حواسم پرت رویا و آینده می شود. سعی کردم ننویسم اما بگذار داشته باشمش.دوست دارم بعد از اینکه فرهنگیان قبول شدم، تلاش کنم تا برنامه نویس شم،،،،، ووووو آره، چون میدونم که فرهنگیان درساش ۴ سال آسونه و حتی کسایی رو دیدم که این مدت برای پزشکی خوندن و قبول شدن منم دوست دارم که در این مدت برنامه نویسی رو از تو دوره های مختلف سایتا یاد بگیرم و درنهایت برم آزمون و مصاحبه بدم و یه جا کار پیدا کنممممممم من یکم با برنامه نویسی اشنا هستم ولی به جایی نرسوندمش و یکم فهمیدم استعداد و اینا ندارم(🥲🥲🥲😭😭) ولی خب از اونجایی که دوست دارم زندگی خفن توی فیلمارو تجربه کنم.. این رویامه.. و اینکه وقتی تلاش می‌کردم برنامه نویسی یاد بگیرم حقیقتا سرممم گیج رفت از اینهمه آدمی که تو این حوزه اند ولی اینو هم فهمیدم که برنامه نویس شدن نیاز به دانشگاه نداره، چون تو برای هرجایی که میخوای کار کنی ازت آزمون میگیرن و در واقع باید کار رو یاد داشته باشی و کار رو هم میتونی از اینترنت یاد بگیری با مشورت گرفتن و اینا. پس بعله. فکر می‌کنم که اگه بتونم این ایده ام رو عملی کنم خیلی خوب میشه ولی خب راند یک باید قبول شم و امیدوارم توی راند یک شکست نخورم. میرم سراغ نماز عصر. واو الان دوست دارم زمان بگذره و برسم به موقعی که تونستم به این چیزا برسممهم نیس، یکم حوصله سربر میگذره امیدوارم فقط بگذره.اینو یادم اومد که بگم: زندگی کنیدددد، زندگی کنییددددد و زندگیییییی کنیدددددکدرنلننبحففحفح. اوکی! یکم بپر بپر میکنم و میرم ادامه درسممم.[زندگی کردن یعنی خندیدن و ذوق داشتن]افطاری تو نجف:))TTنمیدونم.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 18:48:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیارت دلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D9%84%DB%8C-ixfpqze9ydpn</link>
                <description>بعد از اذون صبح روز جمعه من به رسم بیشتر هفته هام به خاطر شیفت خادمی مامانم، همراه مامانم رفتیم حرم امام رضاا(ع)سلااااام امام رضا:)))))) گنبد طلایی خوشگل از تو ورودی مسجد گوهرشادد &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;رفتم سمت آب خوری ها و با پدیده نادر نبودن هیچ لیوانی ، بهت زده به این فکر کردم که چرا ؟؟؟ و حتی دستم رو جلوی شیر آب گرفتم تا با دستم آب بخورم و آب نیومد. ^^ 😀روزه بودم عزیزان،،،،، بماند که بعد از این اتفاق دوباره یادم رفت روزه ام و تو مسیر برگشت از صحن قدس آب خوردم 😂😂😂🫠اینجا به ترسم غلبه کردم و از بغ بغویی ها عکس گرفتممممصحن گوهرشاد هیچکیییی نشسته بود با اینکه نسیم صبحگاهی سرد و سایه بود نشستم و کمی از گنبد و پنجره فولاد لذت بردم یاد آرمان علی وردی هم افتادم که عاشق اینجا بود.آزادی زیر پای امام رضا است و عرفا میگن که بهتره از اینجا زیارت مونو شروع کنیم.اینجا ورودی زیارت ضریح آزادیه. خیلیییییییییییی دلم تنگ شدTTاین عکس خوشگل اولین عکسی بود که وارد حرم شدم و گرفتمممم اونجا هنوز هوا تاریک بوددد و واقعا الان که مینویسمممش دلم برای اونجا تنگ شد..دوستان عکس بالا و عکسای پایین صحن پیامبر اعظمه از توش میتونید برید رواق امام خمینی، صحن قدس و ..بازممم زیبایییییییدل منتظر من، چشمای اشکی من..امام رضا جونم سنگ های شکسته رو که خوب میخری.. دل شکسته رو چی:)))))جزخوانیِ بین الطلوعین اولین جمعه ماه رمضون حرم امام رضا،اینجا همون کنج دلنشین منه:) بعد از قرآن هوا روشن شده بودباید بگم شما حتی ساعت ۶ صبحم که برید حرم زوجی که دست همو گرفتن و عروس داماد و اینا میبینید. (عروس دامادم دیدم ولی عکس نگرفتم)بعد از خوندن آل یاسین رفتم بهشت ثامن الائمه جای بابابزرگم ولی عکس نگرفتمممTT میشه براشون یه صلوات بفرستین؟خیلی اونجا بودم، یه چندتا نوجوون پسر هم اومده بودن دورهم داشتن قرآن میخوندن ..بابا بزرگم لاغر و پیر بودن اونجا که شهید شدند و یه کلاه سفیدی که یه کوچوولووو شبیه عمامه بود به سرشون بود تو سایت که زدم گفته شده بود با بمب و اینا کلا متلاشی شده بدنشون:)...و دیگه واقعا چیز دیگه ای نمیدونممم و کاش که بتونم بپرسم از بابابزرگ واقعیم. کاش کاش کاش.رفتم جای همون دیواریی که میگن به قبر امام رضا که خیلی زیر زمینه نزدیکه.. یه عالمه نوشته بود و بازمممم مداد نبردم.. هرچند وقتی خوندم فهمیدم بیشتر بچه ها اونجا مینويسن مثلا یکی نوشته بود امام رضا:) لطفا مامانم رو شفا بده[الهیی عزیزممم]، معلمم رو با من مهربون و خوب کن[الهییی] و منو در آینده ماشین ساز کن[😁😁😁].دیگه وقتی اومدم بالا از بهشت ثامن دیدم ساعت ۸ و نیمه، دودل بودم که برم صحن انقلاب جای پنجره فولاد (اصلی که قبلا ها یه عالمه مریض و معلول اونجا شفا گرفتن) که نرفتم. و خب الان حسرت میخورمم:)... ضریح هم نرفتم و اینو دیگه واقعا حسرت میخورم چون جمعه ها معمولا گلای قبلی بالای ضریح رو وامیدارند و گلای جدید میگذارن..دیگه از امام رضا خداحافظی نکردم چون میتونستم که امام رضا همیشه همراه منه و مراقب من و از حرم خارج شدم و با اتوبوس خط ۶۲ برگشتم خونه مون:)..میروم دلتنگ اما دلخوشم آقای من، هر زمان و هر کجا باشم تو همراه منی.. (نوشته در خروجی صحن آزادی)بچه ها هر وقت زیارت رفتین :) یه عالمه دعا کنید:) یه عالمه دل تو این جهان شکسته و تنهاست برای اونها دعا کنید، برای کسایی که تازه میخوان زندگی متاهلی شونو شروع کنن دعا کنید، برای کسایی که کنکوری و پشت کنکوری هستن و یه عالمه آرزو و رویا برای شغل آینده شون دادن دعا کنید، .. برای اون بچه هایی که تو بیمارستانن:)) برای آدمایی که با کلی سختی دارن زندگی میکنن:)) برای آدمایی که دارن از هم جدا میشن.. خلاصه که خیلیی دل شکسته هست... دعا کنید.. دعا کنید برای دلی که بیشتر از همه این شبا و روز ها شکسته.. دعا کنید برای کسی که هر روز برای کربلا اشک میریزه.. دعا کنید برای امام تنهامون...https://www.aparat.com/v/wnrsvl9#video-moreکاور چون ماه رمضونه:)TTورود به ماه رمضونو تبریک میگمممماز تو سقاخونه صحن انقلاب قبلا گرفته بودمممچایخونه ۲۲ بهمن</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 12:51:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چجوری برای کنکور جمع بندی کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-ubrgo5eohi5d</link>
                <description>خب من هدفم کنکور فرهنگیان و حدود ۲ ماه و ۱۸ روز اینا مونده، من سطحم تقریبا ضعیفه با این پیش‌فرض پیش بریم.برای فیزیک فصل ۳ و ۴ و ۵ و ۶ دوازدهم رو میخونم(۳و ۴ رو خوندم) و تست های کنکور اش رو میزنم و فیزیک کل دهم رو میخونم و از یازدهم مغناطیس و القا رو میخونم. شیمی همایش اورانیوم هادیان فرد رو میبینم و بعدش ۳ و ۴ دوازدهم و دهم تست های کنکور رو جدا میزنم. ریاضیات همایش جمع بندی از معین کرمی می‌بینم و بعد تابع.. در همین حین باید از همین الان ک تقریبا خوب نیس وضعم ۵ روز یه بار یه آزمون کنکور بدم تا بتونم همه کنکورای سال پیشو بدم [*_*] نمیدونم ولی خب ^^ خیلی چیزارو یاد ندارم حتی مباحثی که خوندم مثل حرکت شناسی و دینامیک اونارو هم تا یه حدی فراموش کردم. بیشتر مجبورم ک با پاسخ نامه کنکور حل کنم.^^ مثلا دو تا حل کنم بعد برم پاسخ نامه رو ببینم. TTولی خب برای هدفی که من دارم میدونم که کنکور روی روال پیش میره و مثل سوالای سال های قبله و اگه اونارو یاد داشته باشم یعنی کار کنم میتونم بزنم درصدی که میخوام رو.و..</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Thu, 19 Feb 2026 17:20:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط یکم حرف</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D8%AD%D8%B1%D9%81-uqfzbnx2m4hp</link>
                <description>هعب دارم دوباره هم مینویسم. احساس میکنم یکم زیادیه اما بیخیال.من خودمم ناراحتم، تا یه دعوای کوچولو میشه میرم رو موود خیلیییی خیلیییی بدی و خودمم نمی‌فهمم چرا اینجوری شدم مطمئنمممم که قبلا آدم آروم و بهتری بودم. رابطه ام با مامانم اینجوریه که فقط تند و سریع قبلیا رو چیزارو فراموش کن و کنارم باش چون من خیلیییییی به مامانم احتیاج دارم و همزمان گاهی تلاش می‌کنم که بگم اون بدترین آدم دنیا است. چرا؟نمیخوام اونقدرم انگشت اشاره رو به سمت خودم ببرم اما واقعا خودمم خودمو درک نمی کنم &#039;_&#039; هعی خدا..پلیززززززز هلپ مییییییالبته میفهمم چرا اینجوری شدم..ولی واقعا نمیخوام توضیح بدم چرا اینجوری شدم..میگن اگه ی چیزیو هی تکرار کنی دیگ دست خودت نیست..وای فکر کردن بهش رو مخم میره..نمیدونم، اینو نمیخوام برای ترویج و عادی سازی کار بد بگم اما خب دوریو دوستی. الان سالن مطالعه ام ولییی هنذفرییی ندارم نمیتونم ویدئو درسییی ببینمممم.نمیدونم ولی به باطن خودم میگم آهااای ضمیر ناخودآگاه من احترام به پدر و مادر مهمه بیشتر از چیزی که تو فکر میکنی..چون..کاور</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Thu, 19 Feb 2026 10:33:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاخرهههه موو آن..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87%D9%87%D9%87%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%88-%D8%A2%D9%86-w194tgtpfiba</link>
                <description>یه پست کوچولو برای اینکه بگمهمهههههههه چیز ارزش خودشو داره. من اینو همین الان فهمیدم، امتحاناتی که خوندم و بد شدم ارزششونو داشتن چون یه روز قراره با گفتن خاطره اش به یکی خوشحالش کنم و درکش کنم و اونم درکم کنه.و المپیادی که فقط سرش استرس کشیدم و کلاس های طولانی ای رو گذروندم و هیچی نفهمیدم هم ارزشش رو داشت چون ازش گذشتم فقط به همین دلیل که ازش گذشتم و زنده گذشتم ارزشش رو داشت.سال یازدهم که گیج بودم و پر ازززز استرس و فکر میکردم همه خیلیییی بهتر از منن و من حتی اگه تلاش کنم هم به گرد پاشون نمیرسم بازهم ارزش اش رو داشت چون فهمیدم در هر صورت باید تلاشمو بکنم و وقتی تلاشم رو بکنم خوش میگذره حتی اگه پایین تر از بقیه باشم..میشه گفت همه این چیزا ارزششونو داشتن چون که ارزش داشتن فقط به نتیجه و نمره نیس، ارزششونو داشتن چون که منو آدم خاصی کردن، الان مطمئنم هیچ کس مدل سختیای منو نکشیده، مثل من تنهاییِ مدل تنهایی منو لمس نکرده و من..هیچکس قرار نیس مثل من بابت یسری چیزا مثل فکر کردن به معلم شدن ذوق زده شه و احساس خاصی داشته باشه و یسری رویا پشت چشمای خسته اش باشه که مثل راز پنهان شون کرده..هیچکس قرار نیس مثل من بی پروا و شجاع باشه طوری که سر زنگ کلاس فیزیکش بره گردش تو حیاط مدرسه و معلم فیزیکش لج کنه باهاش^^میتونین بگین چرا شاید باشه...ولیی باور کنیییینننن نیسسسس..من زنده ام هوم خب من نفس میکشم و اصلا به این فکر نمی‌کنم که خوب بنویسم یا اینکه کنترل کنم که چه حسی باید داشته باشم.. یااا..اینکه با آدمایی که باهامون خوب رفتار نمیکنن یا اهمیتی بهمون نمیدن هم آشنا میشم بازهم باز هم ارزشش رو داره چرا؟ باز هم به همین دلیل که زنده ام..اینکه امروز تلاش کردم که خوب تو خونه بخونم و برای بار n ام شکست خوردم و فردا میرم سالن هم ارزشش رو داشتتتتتتتت چرا چون زنده ام...خودمم نمی‌فهمم چرا اینکه زنده ام باعث میشه همه اینا ارزششونو داشته باشن؟ اما خب میشه گفت دارم تجربه میکنم پس ارزش داره نه برای اینکه بعدا حس بد رو تکرار نکنم نه شاید بعدا هم تکرار کنم ولی بازم بازم ارزش داره.. اگه قرار بود ارزش نداشته باشه خلق نمی‌شدم..و میخوام بگممممممممن افسرده بیا بیرووووننننقرار نیسسسسسسس کنکور به تنهایی تموم اتفاقای این سالا ارزش بده اینا خودشون هر چقدر بد بازم ارزش دارن...مهمترین چیزی که واقعاااا ارزشمنده اینه که من زنده ام.و خب خداروشکر که من زنده ام.من معجزه ام..من امیدم..من لبخند کوچیک روی لب تو هستم(خواننده عزیزم)من دلگرمی مامانو بابا و دلیل زحمت کشیدن اونا هستم..من دلیل بدخلقی های داداشم هستم..من دلیل امتحانای سخت مدرسه ام..من دلیل بعضی حرفای معلما خطاب خودم هستم..من دلیل خدا هستم برای خلقت تمام موجودات دیگه جهان..(جهان را برای تو و تورا برای خودم آفریدم حدیث قدسی)من دلیل دعوای مامان و من دلیل ذوق مامان..من دلیل خنده تمسخر همکلاسی هایم..من دلیل مهربونی دوستانم..من دلیل خوشحالی بچه های حرم که بهشون بسته دادم..من دلیل خوشحالی بابا که بغلش کردم..من دلیل وجود کتاب‌ها و جزوه های معلم ها و من دلیل وجود کنکور و معلم های موسسه ها (که توسط من دیده و خونده شن)من دلیل ترس دشمن و من دلیل اتکا دوستم..من دلیل ایرانم برای رشد ومن دلیل تمام دعوا های مسخره خانوادهمن دلیلِ خواندن این متن توسط تو ام و دلیل پیدا کردن دلیلی برای زندگی کردن تو ..حتی با اینکه این دید مثبتو دارم ممکنه تو یه ثانیه متلاشی شم و ناراحت و عصبانی ولی خب سعی میکنم به خدا نزدیک شم در کل و ازش بخوام که از من آدم متعادل رو به رشدِ امید بخشِ استواری بسازه مثل سپیدار.و اینکه از خدا میخوام منو یه دبیر فیزیک کنه. جرئت کردم و اینجا نوشتمش. این چیزیه که تمام کوپن های دعای مستجاب بعد نمازم از خدا میخوامش و آره.کاور؛ یادم نمیاد از پست کی برداشتم ^^</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 23:32:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غمی شیرین✨️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%BA%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86%E2%9C%A8%EF%B8%8F-nbq1zahidd6f</link>
                <description>غم هم گاهی شیرین است، مثل غمی که به تو می‌گویم اش. گاهی که زندگی خیلی روی روال پیش می‌رود من کمی نا امید میشوم و دلم می‌خواهد که دوباره ناراحت بیایم و با تو حرف بزنم نمی‌دانم چطور میتوانم توصیف کنم فقط احساس میکنم قطره های اشکم بین اینهمه شلوغی و شلختگی دنیا راه را باز می‌کند انگار که یکی آمده تا من را ببیند، به حرفهایم گوش کند و در حالی که خودم مخالف خودم هستم او سرم را نوازش کند.دلم زندگی آرومی میخواهد، هر چند که در میانه میدان باید کمی شجاع زیست. در حالی که باد روی کوه موهایم را به موج در می آورد من بریدم شان و بال شکسته ام را دیدم، زخم بسته ام را نشان دادم. بماند که خون ریزی قلبم نفس کشیدنم را سخت کرده بود من نادیده گرفتم اش و تو به من گفتی که آرام باش. من از همان اول هم عجیب بودم و تنها، از تو خواستم که رهایم کنی از تمام زخم های تلخ. همان ها که هی به سراغشان رفتم و رفتم. همان خنجر ها که حسابی دوستشان داشتم پس دویدم جلو را نمیدیدم باد میزد و من برخلاف امواج بودم فقط بالا را می‌دیدم شاید هم چشم هایم بسته بود و فقط خودم را حس میکردم من بودم و دویدن تا جایی که جان در بدن داشتم خواستم که تا جایی که جان در بدن دارم بدوم.....پ ن: خودمم زیاد نمی‌فهمم پاراگراف دومی که نوشتم رو^^.فقط بگم که نوشتنش اذیتم نکرد.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 19:26:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اَمان بِدِه 🖤</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%A7%D9%8E%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%90%D8%AF%D9%90%D9%87-%F0%9F%96%A4-c0tekrpylzzl</link>
                <description>بگذار دوباره درباره تو بنویسم، وقتی به مشکلاتم فکر میکنم؛ نه همیشه، هر از گاهی، وقتی سعی میکنم مشکلاتم را حل کنم.. از آخرش به گریه میوفتم، بغض توی گلویم امان فکر کردن نمی‌دهد شاید هم فکر کردن امان به بغض گلویم نمی‌دهد. نمی‌دانم.. نمی دانم تا وقتی که تو به دادم میرسی، تو، تو بیشتر از هر واژه ای من را به خودت مجذوب میکنی. طوری که اصلا نمی‌فهمم چه شد، پاک یادم می رود مشکلم اصلا چه بود.. حواسم می رود روی این که الان، تو من را می‌بینی و به من گوش می‌دهی و شاید من فقط میخواهم که تو من را ببینی و به من گوش دهی..پس آرام میشوم شاید هم چیزی فراتر از آرام میشوم من بی کران میشوم، آخر می شود دریا نبود و بیکران شد اما نمی شود که عاشق نبود و عاشقانه زندگی کرد..جد مادری من شهیده، تنها شهید خانواده مونه. بهش میگم بابا بزرگ، رفتم پیشش از تو صحن آزادی حرم، بابا بزرگم نزدیک قبر امام رضا است.. یه دیواریه تو بهشت ثامن الائمه (زیرزمین حرم) که میگن خیلی نزدیک به قبر امام رضا است و پر دلنوشته حاوی بسیاری غم و آرزو و توسل بابا بزرگم ام نزدیک اون دیواره هس.. رفتم پیشش و گفتم.. خب.. خیلی چیزا گفتم..راستش همش به این فکر میکنم دوباره بغضمو ببرم پیشش و خب خالی هم نمیرم دعا هم میخونم.. دفعه پیش دعا توسل خوندم ایندفعه هم احتمالا دعا توسل میخونم. من توسل میکنم چون واقعا مستاصل شدم یعنی ناچار، بدون چاره..ایندفعه دلم میخواد مداد ببرم و روی اون دیواره هم بنویسم و از امام رضا بخوام که منو ببینه......پ ن نوشتم مثل دو روی یک سکه است، اولی بیرونم دومی درونم.</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Sat, 14 Feb 2026 20:16:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در چشمانت✨️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_94891629/%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%E2%9C%A8%EF%B8%8F-tqpolokk6k7n</link>
                <description>خب، کارنامه نوبت اول آخرین سال مدرسه ام را گرفتم، نتیجه از زمین تا آسمان با سال های دیگرم فرق دارد حالا از عرش به فرش رسیدن یا از فرش به عرش رسیدنش را بعدا می‌گویم. گفتم سال آخر مدرسه، در تمام این ۱۲ سال من سوار قطار بودم، اما این سه سال آخر انگار سوار یک قطار وحشت بودم که هر بار سوپرایز جدیدی برایم داشت. در روزهای بارانی در حالی که همکلاسی های نخبه ام، زیر باران شاد بودن من تمام مدت به گریه ابر و به دلیل تفاوتم با آنها می اندیشیدم. گاهی وقتها هم احساس می‌کردم انگار یک هودی زرد پوشیده ام و کلاه اش را روی سرم انداخته ام و آدم های خاکستری اطرافم تند تند از کنارم رد می‌شوند و به من می‌خندند.اما همه اینها گذشتند و من نیز باید بگذرم، چیزی که پیش روی من است آینده است که با تمام شتاب به سمت من می‌تازد. پس اسبم را زین کرده ام برای مسابقه....و درست در میانه متن تصمیم میگیرم لحن نوشته را عوض کنم، درست مثل وقتی که گریه کرده ای و یک قاشق بستنی در دهانت میگذری. طعم سرد و کاکائویی بستنی، یک باره انگار همه چیز را حس میکنی و دنیای جدیدی رو به رویت باز میشود.. خدایا ممنونم.. به خاطر اینکه به من یک بلیت بخشیدی، تو در روح و جان و من نقش بستی و من را به حرکت در آوردی، تو به من زیبایی را بخشیدی و تو من را آفریدی . کمی خودستایی نیست اگر بگویم محبوبم در چشمانت، خودم را می‌بینم شبیه یک هنر که به زیبایی تمام میدرخشد.. چیزی که به اعداد روی کارنامه ام معنا می‌بخشد کلمات است، کلماتی که کنار نمره ها درس ها را تعیین می‌کنند، کلماتی که توی ذهنم می روند و روحیه ام را تشکیل میدهند، کلماتی که با آن مقایسه میشوم و کلماتی که ..محبوبم من تو را فراتر از کلمات میدانم، فراتر از خیلی خوب، خوب، قابل قبول و نیاز به تلاش بیشتر میدانم. محبوبم من خوب میدانم که تو چطور میتوانی با گردبادی تمام کلمات را به نفع من تغییر بدهی زیرا که تو کلمات را آفریدی..آروم باش و سوار موج ها نشو، من در طوفانی ترین حالت زندگیم به تو اعتماد کرده ام..</description>
                <category>سپیدار</category>
                <author>سپیدار</author>
                <pubDate>Fri, 13 Feb 2026 13:27:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>