<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maedah</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_95842388</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:06:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4841405/avatar/OwOEl8.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Maedah</title>
            <link>https://virgool.io/@m_95842388</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-pt3nhvffrflv</link>
                <description>پارت ۵رفتم تویه خیابون دیدم یه آگهی رودیوار زدن خدمتکار منم به شمارش زنگ زدم زنه گفت باش پس بیاتاببینم آقا چی میگه گفتم چشم به سمت آدرس رفتم وای خدایه من این خونه نیست قصره چه بزرگه زنگ زدم که همون زنه گفت بله گفتم من همونیم واسه کار زنگ زدم بیاتو درزد وقتی واردش شدم خونه می‌درخشید خیلی قشنگ خوشگل عکسی رودیوار دیدم مرد پیری باچشمایه سزد مشکی ترسیدم یه زن موسن اومدسمتم بفرماید به آقا گفتم بالامنتطرته درضمن اگه میخوای اینجاکارکنی بهتره به حرفایه آ</description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 01:08:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-fmkqqceikoaj</link>
                <description>پارت ۶به حرفایه آقاگوش بدی گفتم چشم رفتم سمت اتاق در زدم تق تق صدایه جذابی گفت بیاتو دربازکردم پشتش به من بودوای خدایه من چه قدی داره وای با پته پته گفتم آآآقامن واسه کاراومدم برگشت بهم نگاهی انداخت چراکارگفتم آقااومدم کارکنم دیگه بااعصبانیت گفت برووو بیروننن گفتم آقا ببخشید غلط کردم من خواهرم مریضه باید کارکنم پولش به دست بیارم دست خودم نبود که گریم گرفت که گفت بیاجلوگریه نکن رفتم جلو گفت توچشمام نگا کن سرم بردم بالا وای خدا من بزور تاسینش می‌رسیدم چشماش سبزآبی بودن چه قد خوشگل بودن صورت سفید سافی داشت ابرویه مردونه لبایی بزرگ بع رنگ قرمز مثل یه دختر ظریف بود که گفت امضاش کن </description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 19:22:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-kf37dzyhzbgd</link>
                <description>پارت ۹رفتم توخونه همون خانم دیدم که بهم گفتدمیتونی صدام کنی خاتون گفتم چشم رفتم بالااتاق آقاصداش میومد می‌گفت اه عزیزم آریان فدات بشه الهی آریان حتما اسم خودشه وای چه اسمی درزدم که گفت بفرما رفتم داخل به اونی داشت حرف میزد گفت بعدزنگ میزنم اعصبی بود بهم نگاکرد گفت کی بهت گفت بیای تو گفتم اقاخودتون گفتین گفت من غلط کردم اززبونم دررفت گفتم دیگه دیره دیدم اومد کنارم چسبوندم به دیوار گفت هی ببین درست حرف بزن فهمیدی گفتم آآآقا ببخشید گفت سرت بگیربالانگام کن </description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 19:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-ewyi0q22sv49</link>
                <description>پارتت ۱۰دستش گرفت زیرچونم دادبالا توچشماش نگاکردم قفل چشماش بودم یه چیزی ته قلبم لرزوند نمیدونم چرا قلبم لرزوند اون برق چشماش دیدم چشماش رولبمه ترسیدم بهم نزدیک شدمیخواستم بگم آقاکه داغی لبش رولبام حس کردم باتعجب نگاش میکردم اونم باولع میبوسید بعدش فاصله گرفت که گفت لبایه شیرینی داری جانان ازخجالت مطمئن بودم سرخ شدم که گفت </description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 19:15:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-nugajtj7d4nr</link>
                <description>پارت ۱۱ازاتاق رفتم بیرون دست گزاشتم روقلبم وای خداچرامن چیزی نگفتم بهش یعنی نه امکان نداره بعدش رفتم لباس فرم دیدم یه لباس بادامن کوتاه ولی شلوار زیرنداشت گفتم شلوارچی گفت اینجاعمارت آقاآریانه همینجوری بایدلباس بپوشین وقتی اینجای باخجالت رفتم لباس پوشیدم بهم میومد رفتم پاین که گفت کارات شروع کن گفتم چشم خاتون رفت تابیرون دیدم آریان اومد پاین گفت میرم تاشرکت گفتم باش آقا دیدم داره نگام میکنه خجالت کشیدم سرم انداختم پاین چون لباسم کوتاه بود نگاهم افتاد به کرواتش </description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 18:57:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-ayqtejykv9j8</link>
                <description>پارت ۱۲رفتم جلوش گفتم بلد نیستی ببندیدش گفت حال نداشتم گفتم من ببندمش گفت اوهوم روپنجه پام وایستادم نفسایه داغش به گردنم میخورد کراواتش بستم باهاش چشم توچشم شدم من عاشق این چشماشده بودم یه حسی بهم اینوگفت خواستم برم عقب که حولم داد یه عقب افتادم رومبل گفت جانان منوببخش ولی توباهمه دخترافرق داری بعد شروع کرد لبمو خوردن که دیدم ازجاش بلند شد منوتوبغلش گرفت گفتم آریان به خودم اومدم فهمیدم اسمش صداکردم گفت هیس چیزی نگو</description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 18:38:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-ukdstqbaolb4</link>
                <description>پارت 1جانان جانان بیدارشووامروز باید بری داشنگاه چه قدمیخوابی اهه مامان بزرگ باش بیدارشدم اگه گزاشتی بخوابم بیدارشدم رفتم دسشوی صورتم شستم مسواک زدم موهام به هم ریزدورم بودن شونشون کردم به خودم توآینه نگاکردم چشمایی عسلی خیلی زیباباموهایه خرمایی البته خودم رنگ چشمام دوس ندارم ولی همه میگن خیلی قشنگن وقتی گریه میکنم خواستنی ترمیشم صورتم سفیده ولی نه خیلی سفیدمیرسیم به چیزی که باعث میشه ازخودم بدم بیاد قدم ۱۸سالمه ولی قدم ۱۵۴دوستام بهم میگن توبغلی ولی نه نیستم باصدای مامان طلابه خودم اومدم جانانن دختردیرت شد لباس یکم پاین تراباس.نم پوشیدم شلوار نیم بگ یه شال شیری رفتم پاین صبحانه خوردم وقتی ۱۵سالم بود میریم مسافرت شمال ولی ای کاش نمیرفیتم اون مسافرت مامان بابام داداشم مردن من بامامان بزرگم یعنی مامان طلازندگی میکنم ولی یه خواهر پنج ساله دارم که ازش مراقبت میکنم اسمش سلین دختری باچشمایه آبی خوش رنگ که به پدرم رفته بودصورتی خیلی سفید نازآبجی جانان جونم سلینم کی برمیگردی دلم بلات تنگ میشه زودبرمیگردم سلین قشنگم باش آبجی مواظب خودت باشی لطفا چشم مامان طلامن میرم دیگه باش دخترم توراه مواظب باش چشم مامان بای بای </description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 13:53:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-mii54mx7n1ee</link>
                <description>پارت3به سمت خونه رفتم امروز باید برم شغل پیداکنم هرچی نباشه من ازمامان طلا سلین مراقبت میکنم وای گفتم سلین چه قد دلم براش تنگ شده مخصوصا اون چشماش که به مامانم رفته بودن بغضی ته گلوم گرفت ولی جلوشو گرفتم کلید انداختم درباز کردم سلین کجایی آبجی جونم وای آبجی اومدی دلم بلات تنگ شده بود منم همین‌طور صورت ماهشو بوس کردم رفتم کنار مامان طلا بوسش کردم که گفت دخترم دانشگاه خوب بود آره مامان خوب بود چه بویه قرمه سبزی میادمامان آره درست کردم چون میخواستی الانم لباسات عوض کن بیابخور چشم مامان طلا رفتم لباسام عوض کردم اومدم ناهارخوردم سلین حالش خوب نبود معلوم بود گفتم سلین خوشگلم چراحالت بده گفت نمیدونم آبجی سلم دلد میتنه </description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 13:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-hdeoj4vikax2</link>
                <description>پارت 4سفره جمع کردم ظرفاشستم دیدم سلین اومد گفت آبجی بعد خورد زمین اشکام ریختن سلین سلینم خوشگلم چی شد مامان طلاااسلین حالشش بددشددد رفتیم دکتراشکام میریختن حالم دست خودم نبود بادیدن پرستار سریع بلند شدم گفتم خانم حال سلینم خوبه گفت سلین مریضی قلبی داره باید قلبش عوض بشه وگرنه باید بگم خیلی دوم نمیاره هق هقم شدت گرفت پرستارگفت نباید گریه کنین سریع پول درمانش پیداکنید من ازهرکجاباشه قلب براشون پیدامیکنم سری تکون دادم رفتم پیش سلین گفت آبجی من حالم بده گفتم نه قشنگم خوب میشی ولی باید چندمودت اینجابمونی چشم آبجی بوسش کردم گفتم سلین من زودمیام گفت باش زودبیای آبجی گفتم باش خوشگلم رفتم دنبال کار اینقد گشتم</description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 13:52:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-jvmbrcjr62n2</link>
                <description>پارت ۷برگه دیدم شروع کردم به امضا کردن گفت این خونه بزرگه واسه همین ماهی ۱۰ ملیون بهت حقوق میدیم انتضار بیشترش نداشته باش گفتم چشم آقا گفت خیلی خب برو صبح ساعت هفت همین جاباش گفتم چشم برگشتم برم که گفت وایسا سرجام وایستادم گفت جوجه اسمت چیه باحرص گفتم جانان گفت خوبه برو اومدم بیرون برم دیدم همون خانومه اومد گفت سرساعت بیای گفتم چشم رفتم سمت خونه دیدم درخونه شلوغه دیدم مامان طلا افتاده وسط خونه دارن میزارنش توآنبلانس دادزدم گریه کردم مامان طلااا نههه کجامیبرینششش رفتیم تواتاق عمل بوددیدم پرستار اومد گفت متاسفم گفتم یعنی چی گفت غم اخرتون باشه </description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 13:52:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-whzrb5wqfjne</link>
                <description>پارت ۸گفتم نه هق هقم اوج گرفت داد زدم خداااا من چیکارکنم تنهااا فقد باسلین چیکار کنم خدااا رفتم پیش سلین گفتم سلین قشنگم مامان طلارفت بغلم شروع کرد به گریه کردن گفتم گریه نکن سلینم من توفقد هموداریم همون جاکنارسلین خوابم برد ساعت نگاکردم کای خدا اگه دیرم بشه چب</description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 13:51:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانان دوست داشتنی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_95842388/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-z5qbd8qgblpl</link>
                <description>پارت 2ازخونه راه افتادم رفتم سمت دانشگاه رشتم پزشکیه ولی خیلی به نقاشی علاقه دارم رسیدم به دانشگاه وای خدایه من چه قشنگه رفتم داخلش یک ماهی گذشته بود من بارها ستایش مبینا عسل دوستایه خیلی صمیمی شدیم رها چشماش خاسکترین قد بلندی داره صورت سفیدبدن خیلی خواستنی ستایش قدش معمولی چشمایه مشکی جذابی داره صورت برنزه باموهای تاشونه به رنگ قهوه ای مبیناهم قد بلندچشمایه سبزخوشگلی داشت عسلم مثل اسمش چشمایه عسلی قشنگی داشت ولی نه بچه هامیگن نه به قشنگی چشمایه تو خیلی باهم خوبیم </description>
                <category>Maedah</category>
                <author>Maedah</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 16:45:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>