<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های الهه بیابانی آرانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_96065701</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:45:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1719068/avatar/zG9pRX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>الهه بیابانی آرانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_96065701</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96065701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-egpvaqoxhxmk</link>
                <description>سلام :)چالش کتابخوانی تیرماهِ داغ، با موضوع کتابی که برنده شدن را بلد است، انتخاب من «پیرمرد و دریا» برنده ی جایزه ی پولیتزر، اثر ارنست همینگوی بود.انتشارات پَر با ترجمه ی بهزاد جنت سرای نمین، این کتاب را چاپ کرده که به نظرم ترجمه ی روان و خوبی داشت و قابل درک بود پس این ترجمه رو پیشنهاد میکنم :)کتاب در مورد پیرمرد  ماهیگیری بود که هدف اصلی زندگی اش را ماهی گیری و صید در دریا میدانست، شخصیت پیرمرد با تمام زوایای آن ملموس و قابل درک بود همانطور که نویسنده ی کتاب در مورد اثر خود می گوید : من کوشش کردم در داستانم یک پیرمرد واقعی، یک پسر بچه ی واقعی ، یک دریای واقعی، یک ماهی واقعی و یک کوسه ماهی واقعی خلق نمایم و هر کدام از اینها به قدری  خوب و حقیقی از کار درآمدند که هر کدام میتوانند به معنای  چیز های مختلفی باشند.» پیر مرد داستان، سانتیاگو، نماد صبر، امید، قدرت، تلاش و تسلیم نشدن بود، چند جای داستان توقع داشتم به خودش بگوید دیگر کافیست ، عطایش را به لقایش بخشیدم، اما او با تسلیم شدن بیگانه بود. پیر مرد در جایی از داستان در تاریکی دریا به خود میگوید: امید نداشتن احمقانه است، علاوه بر این فکر میکنم گناهه، به گناه فکر نکن. اما همین شخصیت هم  دلبسته می شود، او به صید و دریا دلبسته بود ، به پسرکی که از بچگی کنار او صید میکرده دل بسته بود  و مدام در تنهایی هایش او را به یاد می آورد و از او میگفت، برای من پسرک نماد دلگرمی بود. به نظرم هر انسانی دلبسته است، هر کس به چیزی یا به کسی و همین دلبستگی منجر به امید می شود. پیرمرد از جایی فقط مشغول تحسین و پرستشِ نجابت و ویژگی های منحصر به فرد ماهی شد در واقع انگار شیفته و دلبسته ی او نیز شده بود، احساس کردم ماهی را شبیه به خود میدانست با همان سماجت ها و پافشاری هایش.او به خودش قول داده بود که قبل ار مرگش بزرگترین ماهی زندگی اش را صید کند ولی در آخر داستان پشیمان شد، برای خودش و ماهی متاسف شد و شاید بتوان این پشیمانی را برای چنان شخصیتی یک شکست قلمداد کرد، من این داستان را دوست داشتم ، داستانی در مورد شکست، امید و تلاش بی وقفه ، شاید گاهی باید تسلیم شد، پیر مرد به این نتیجه رسید که اگر زود تر طناب را رها کرده بود و بیخیال آن ماهی زیبا شده بود الان هر دوی آنها وضعیت بهتری داشتند اما با این حال او بزرگترین ماهی زندگی اش را صید کرد گرچه تمام آن خوراک کوسه ها شد، هر مسیری در دنیا همینطور با پیروزی و شکست در آمیخته است برای هر پیروزی بهایی هست گاهی سبک گاهی سنگین.علاوه بر شخصیت پردازی عالی ، توصیفات خیلی عالی داشت در حدی که در حین خواندن کتاب در جایی که دست پیرمرد مجروح شده بود و طناب در دستانش بود ، من دستانم را مشت، و چهره ام را جمع میکردم.این کتاب را به کسانیکه جای قهرمانی صبور، پر تلاش و امیدوار در کتابخانه ی ذهنشان خالیست و با داستان کوتاه رابطه ی خوبی دارند پیشنهاد میکنم. همچنین به کسانی که فلسفی اندیشیدن را دوست دارند. https://virgool.io/p/egpvaqoxhxmk/%C2%AB%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AFhttps://taaghche.com/book/32728 </description>
                <category>الهه بیابانی آرانی</category>
                <author>الهه بیابانی آرانی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jul 2023 13:49:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96065701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-s7tezdmlkkct</link>
                <description>برای چالش کتابخوانی شهریور ماه طاقچه :)کتاب بابالنگ دراز، نوشته ی جین وبستر، با ترجمه ی میمنت دانا این کتاب ۱۴۴ صفحه بود و نسبتا کوتاه اما خیلی زیاد جذاب و دوست داشتنی و الهام بخش، اینکه کل داستان به طور خلاقانه ای در قالب نامه های جودی به بابا لنگ دراز بود و در عین حال در شرح جزئیات و توصیفات کم کاری نشد و به سیر داستان خللی وارد نشد، قابل ستایش و تحسین بود. شاید باید نامه ها به فردی که سرپرستی جودی رو قبول کرده رسمی تر و مختصر تر باشه، اما از اونجایی که بابا لنگ دراز تنها کسِ جودی بود، لحن صمیمانه و صادقانه ی جودی و پرحرفی های با مزه اش خیلی به دلم نشست و اونو به نامه های رسمی، بسی ترجیح میدادم. جودی، افکار ، عقاید، احساسات و اعتراضاتش را خیلی بی تکلف و صادقانه بیان میکرد. گاهی سعی در شناختن خودش داشت اینکه جزء کدامیک از گروه های مذهبی یا سیاسی است، با کدام مولفه های آنها موافق است. خلاصه اینکه شخصیت پردازی جودی عالی بود. موضوع این ماه طاقچه کتابی بود که هم نوجوون ها و هم بزرگتر ها دوسش داشته باشند و انصافا بابالنگ دراز پیشنهاد نابی بود، مچکرم طاقچه :)داستانِ جودی من رو واقعا جذب کرد، طنز شیرینی هم داشت، از اون کتابهایی شد که هر چند وقت یه بار بهش سر میزنم. از اونجایی که از قبل انیمه اشو دیده بودم همش فضای داستان رو اونطوری تصور میکردم و نمیتونستم توی ذهنم کاراکتر های غیر انیمه ای تصور کنم? و اینکه درسته که انیمه ی بابا لنگ دراز تا حد زیادی به کتابش شبیهه، اما اصلا توصیه نمیکنم که به همون بسنده بشه و به شدت خوندن داستان جودی رو به طرفداراش پیشنهاد میکنم.امتیاز من به این کتاب⭐⭐⭐⭐⭐جودی عزیزم،از اینکه خیلی پرانرژی و مثبت اندیش بودی ممنونم،در مورد کتابهایی که میخوندی، خیلی قشنگ اظهار نظر میکردی ، به نظرم اومد، جای یادداشت هات توی چالش های  طاقچه واقعا خالیه :&#x60;)وقتی گفتی :« می خواهم به خودم تلقین کنم که زندگی یک صحنه ی بازی است، و من باید آنرا با مهارت بازی کنم، و اگر ببرم یا ببازم، در هر حال شانه ها را بالا بیندازم و بخندم.» خیلی دلم خواست به درجه ی شانه بالا انداختن و خندیدن برسم. خوب، باید اعتراف کنم اینجا برای تمرین، شانه بالا انداختم و لبخند زدم :)وقتی برای بابالنگ دراز نوشتی :«خیلی مشکل است که آدم تمام وقت، مواظب خود باشد تا آنچه را احساس می کند، نگوید،من طبعا دوست دارم درد دل خود را بگویم،اگر شما را نداشتم تا همه چیز را برایش بگویم دق میکردم.» اینجا اوج همزاد پنداری من با تو بود جودی عزیزم :&#x60;&#x60;)چقدر خوب شد که با این جمله هایی مثل « من میخواهم هر لحظه از زندگی را خوش باشم و می خواهم وقتی خوش هستم بدانم که خوش هستم» و «بعضی ها زندگی نمیکنند، مسابقه ی دو گذاشته اند، می خواهند به هدفی که در دور دست است برسند در حالیکه نفسشان به شماره افتاده می دوند و زیبایی های اطراف خود را نمی بینند. آن وقت روزی میرسد که پیر و فرسوده هستند و رسیدن یا نرسیدن به هدف برایشان تفاوتی ندارد.» بهم یادآور شدی که بیشتر از قبل به خوشی های کوچیک و بزرگ اطرافم توجه کنم و امیدوارانه و با انرژی به سمت جلو حرکت کنم.و چه خوب شد که جروی همون بابا لنگ درازت بود :) «بابالنگدراز»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/97405 </description>
                <category>الهه بیابانی آرانی</category>
                <author>الهه بیابانی آرانی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Sep 2022 03:11:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-nzmzoiqnwi3k</link>
                <description>سلام⁦  این یادداشت برای چالش مرداد ماه طاقچه اس :)موضوع این ماه، کتابی بود که دلمون برای شخصیت هاش تنگ بشه، و انصافا خیلی موضوع قشنگی بود و خوشحالم کهکتاب «جین ایر» اثر شارلوت برونته رو برای این ماه انتخاب کردم، برای من از اون دسته کتابها بود که احساس میکردم همه خوندن به جز من :))من با جین کاملا تونستم همزادپنداری کنم و تو شرایط مختلفی که داشت درکش کردم، با تصمیمات و انتخاب هایی که داشت موافق بودم، خلاصه اینکه شخصیت اصلی داستان کاملا باب میل من بود.از اونجایی که تو مقدمه اشاره شده بود که این داستان مخصوصا بخش کودکی تا نوجوانیِ جین که در موسسه ی خیریه ی لووود سپری شد، خیلی به واقعیتِ زندگیِ نویسنده نزدیکه، از تصور چنین شرایطی واقعا غمگین میشدم و احساس میکردم که نویسنده داره از خاطرات خودش برام میگه...  در موسسه ی خیریه ی لووود شیفته ی دو شخصیتِ هلن برنز دوست خاصِ جین و خانوم تمپل مدیر خیریه شدم. آخ که چه قوت قلبی در اون فضای خاکستری ِ مایل به سیاه بودند.رفتار مهربانانه ی خانوم تمپل واقعا دلگرم کننده بود و چقدر از مناظره ها و مباحثه های جین و هلن لذت بردم و برام ارزشمند بود و خیلی از مفاهیم و اصول انسانی رو برام یادآور میشد. وقتی سرانجامِ هلن به مرگ زود هنگامش ختم شد خیلی افسوس خوردم و از همونجا بود که دلم براش تنگ شد.به نظرم جین با اینکه خودش شرایط سختی داشت اما در سرتاسرِ داستان به بهترین شکلِ ممکن شرایط اطرافیانش، حتی اونهایی که باعث رنجش اون شدند رو درک میکرد. این روحیه و تفکرات عمیقِ جین برام واقعا قابل ستایش و آموزنده بود.قلم توانمند و زیبای نویسنده منو واقعا تحت تاثیر قرار میداد، این کتاب پر از آرایه های قشنگ بود، پر از توصیف های زیبا و دقیق و لطیف...مثلا در جایی جین زیباییِ دختر روبه رویش رو چنین توصیف میکند که: طبیعت در خلقت او مسلما عدالت را رعایت نکرده و از یاد برده بود که چون نامادریِ تنگ نظر است، بایست به او سهم معمولی اش از مواهب را بخشیده باشد، بر عکس مثل مادربزرگ بهترین هدایای خود را به این نور چشمی اش داده بود...چقدر من با اشتیاق، مشغول تجسم و تصور میشدم وقتی نویسنده میگفت: «خواننده ی عزیز باید این صحنه را به این صورت در نظرت تجسم کنی که...» و بعد شروع میکرد به توصیف :&#x60;)از قشنگی های ابراز احساساتِ آقای راچستر به جین به یکی از اون جملات موقع اعتراف عاشقانه ی اون بسنده  میکنم، اونجایی که ادواردِ عزیزِ جین گفت:« گاهی درباره ی تو احساس عجیبی به من دست می دهد، مثل این است که رشته ای از یک نقطه زیر دنده های چپم با رشته ی مشابهی در همان نقطه از بدن تو به طور نا گشودنی و محکمی به هم گره خورده...»شارلوت برونته فضای واقع بینانه ای رو در داستان جین ایر به تصویر کشید، و به خواننده القا میکرد که چه چیزهایی ارزش هستند و از چه جزئیاتی بهتر هست چشم پوشی بشه.مِن باب مثال همین که شخصیت های اصلیِ داستان برخوردار از زیباییِ افسانه ای نبودند و بیشتر شخصیت وجودیِ اونها بود که باعث میشد دوستشون داشته باشیم :)و در آخرجینِ عزیز و هلن، دوستِ بی نظیرِ جین، من دلم براتون واقعا تنگ میشه :&#x60;) «جینایر»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/3562 </description>
                <category>الهه بیابانی آرانی</category>
                <author>الهه بیابانی آرانی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 18:58:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-qfhahhl3rxyv</link>
                <description>با عرض سلام و ادبمن برای اولین بار هست که در چالش کتابخوانی طاقچه شرکت میکنم و کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» اثر رولف دوبلی را برای این چالش انتخاب کردم.این کتاب به بیان موارد خطاهای شناختی در زندگی روزمره و راهکارهای مقابله با آن می پردازد. در این کتاب محور تصمیم گیری ها و تفکرات صحیح، منطق بدون دخالت احساس است، و هرآنچه مانع تفکر منطقی است خطا معرفی می شود. بسیاری از تصمیماتی که در زندگی روزمره میگیریم تحت تاثیر احساسات و یا عدم تمرکز بر اصل موضوع و توجه به فرعیاتی است که شاید در نگاه اول توجهمان را به خود جلب کند و به نظر مهم باشد، اما در واقع مانع تفکر دقیق و صحیح بر روی موضوع شود. این کتاب یک نوع  تلنگر در هنگام تفکر،ارتباط با دیگران و هشدار و تذکر پیش از تصمیم گیری است. خواندن این کتاب کمک می کند  دقت و تمرکزمان  به حقیقت هر امر معطوف شود و به اصطلاح حواسمان را بیشتر جمع کنیم و در نهایت به آرامش فکری مطلوبی برسیم. یکی از راهکارهایی که نویسنده برای خوشحال بودن و آرامش داشتن بیان می کند این است که در حقیقت ما به خوبی نمی دانیم که چه چیزی ما را خوشحال می کند، اما میدانیم که چه چیز هایی باعث ناراحتی مان می شوند. شفاف اندیشی به شما یاد می دهد به جای تمرکز روی اینکه چه چیزی شما را خوشحال می کند، روی هر آنچه موجب خوشحالیتان نمی شود تمرکز کنید و آنها را از بین ببرید. تمام خطاها را کنار بزنید آن موقع است که شفاف اندیشی ظاهر می شود.در این نوشتار، نویسنده با استفاده از فن پرسش و پاسخ در اغلب تیتر ها به جذابیت نوشته ی خود افزوده و مخاطب را با خود همراه می کند.و اما چند نقدی که به این نوشتار وارد بود شامل موارد ذیل است:عنوان کتاب مرتبط با مطالب و متن اصلی کتاب هست امابیان ۹۹ مورد خطای شناختی و توضیح مختصر برای هر مورد ، مطالب را برای مخاطب  چندان کاربردی نمی کند.برخی موارد هم پوشانی زیادی باهم داشتند و تقریبا به یک نتیجه ی مشابه  و تکراری ختم می شدند.درست است که برای هر مورد، تعریف، مثال و نتیجه گیری بیان شده، اما اکثر مثال ها در مورد سرمایه گذاری، بورس و وقایعی است که در بازار کار اتفاق می افتد. بنابراین برای عموم ملموس نیست و بهتر بود در توضیحات کتاب به این مورد که برای قشر خاصی مناسب تر هست، اشاره می شد. بنابراین مطالعه ی این کتاب برای افرادی که در بازار بورس و سرمایه داری فعالیت دارند جذاب تر خواهد بود و بنده  برای عموم در مواجهه با تصمیم های روزمره ی زندگی، پیشنهاد نمی کنم. ترجمه ای که من استفاده کردم از گروه سبکتو بود که در قالب یک میکرو کتاب نوشته شده بود، گاهی در متن احساس میکردم که نتیجه گیری انتهای پاراگراف نامرتبط با متن اصلی و مثالهای آن پاراگراف هست، به نظرم رسید که شاید چون میکرو بوده، با حذف توضیحات بیشتر این مشکل در برخی پاراگرافها به چشم می خورد. بنابراین اگر علاقه مندی بخواهد به طور جدی این کتاب را مطالعه کند، بهتر هست که از ترجمه ی کامل کتاب استفاده کند. https://taaghche.com/book/74569/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86 </description>
                <category>الهه بیابانی آرانی</category>
                <author>الهه بیابانی آرانی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 10:21:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>