<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مصطفی باقری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_96248839</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 03:53:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مصطفی باقری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_96248839</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در ستایش پیاده روی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-fz1gw8reyiuh</link>
                <description> از مظاهر تمدن در هر عصری می توان بارزه ای را به عنوان  نماد و سمبلِ آن عصر شناخت و یا معرفی کرد. از قبل از قرون وسطا تا رنسانس و دوران معاصر، حوادث و رویدادهای شگرفی به واقع روی داده است که سنگ بنای پیشرفت و زایشِ اندیشه های نو در قرون بعدی شده است.از دوران رنسانس که حیات و مماتِ انسانیت رنگ و بوی تازه ای به خودش گرفت و در تمام ابعاد، چه هنر، چه مذهب، چه نحوۀ تفکر و اندیشه و حتی نوع نگاه انسان به خود، دچار بر هم کنش شد و شاید بتوان گفت جمعِ اضداد در آن دورانِ نو و زاینده شکل گرفت، تا قرنِ معاصر که تفکرِ نوعِ بشر در هیچ محدوده، رنگ، مذهب و گروه خاصی جای نمی گیرد، انسان و انسانیت در مسیرِ کمال، همواره با چالشهای گوناگونی رو به رو بوده است و این چالشهای برتر و متعالی، تا زمانِ حیاتِ انسان همچنان به قوت خود باقی خواهند بود و هر چه بیشتر قدم به سوی ناشناخته ها و آیندۀ مبهمِ این جهان می گذاریم چالشهای ما شکلِ جدیدتری ، متناسب با بسترِ فرهنگی ، اجتماعی، علمی و هنریِ عصر جاری به خود می گیرد که صد البته یکی از این چالشهای مدام و همیشگی، دغدغۀ داشتن جسمی سالم و نیرومند بوده و هست.در یک جامعۀ به بلوغ رسیده و رشد یافته( البته با فرضِ ماندن در دایرۀ احتمالات) انسان ها ناگزیر به کسب دستاوردهای شخصی در تمام ابعاد، بالاخص موضوع موردِ بحثِ ما یعنی ورزش و پیاده روی هستند و این مهم به واقعیت تبدیل نمی شود مگر در صورت داشتنِ جسمی سالم و سرشار از انرژیِ خالص و مثبت و این انرژیِ مثبت به دست نخواهد آمد مگر با فعالیت و تحرک.این تحرک و وجدِ درونی، لاجرم ما را به سمتِ آرامش و قوای ذهنی و جسمیِ برتر هدایت خواهد کرد، حتی با روزی 15 دقیقه پیاده روی.مصطفی باقری</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 19:29:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عیدتان مستدام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%85-lbpyskjote93</link>
                <description>عید، زبانِ دلِ طبیعت است، زبانِ رُستن و شکفتن. گشایشی روحانی بر گرفته از بصیرتِ درونیِ ما.معنایِ حقیقیِ زندگی و ماموریتِ انسانیِ ما، هستی و حیات را در هم می نوردد تا پیوندِ ناگسستنیِ ما و طبیعت را به دور از تفسیرهایِ شخصی و تعصب آلود، به دردِ مشترکی از سرشتِ انسانیمان طیَران دهد و نهالِ شدن را در لحظۀ جاودانۀ اکنون، مشحونِ از خویِ نو و پسندیده و صفاتِ عالیۀ انسانی کند.هر لحظه مان عیدسایه تان پابرجا</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 12:15:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به کجا چنین خرامان!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-hk6tufezta7o</link>
                <description>همچنان در پیچ و خم های سرنوشت سازِ گذشته ام، در جستجویِ جوانی ام هستم ،دورانی مفقوده که ناتوانی ام را بر سرم می کوفت و ملالت و بی حوصلگی را بر مدارِ نگاهم، طنین می انداخت.این یگانه پتک بی قراری، لطافت انسانیِ مرا به سخره گرفته بود و زبانِ دلم را از حلقومِ اندیشه هایم بیرون می کشید.شباشب از وحشتِ لغزشِ خیال،افتان و خیزان، گذشته ام را می ساویدم تا شاید پاک شود آنهمه آشفتگی ها و بی قراری ها.تا شاید از نو بسازم حالم را.</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Thu, 18 Mar 2021 03:17:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونگی ترک و ایجاد عادتی نو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%88-doxg0jcmklpy</link>
                <description>ما چگونه می توانیم از توانمندی هایِ بالقوۀ خود در ایجاد و خلقِ عادتی جدید، بهره ببریم؟ یا چگونه می توانیم با توجه به پتانسیل هایِ فردی و شخصیتیِ خود، بعضی از عاداتِ مذمومِ خود را برطرف کنیم؟بزرگترین سد و مانعی که در برابر افراد، برای ترک عادتی قرار میگیرد این است که عادت های نابهنجارِ خود را مشکلی لاینحل می پندارند و در برابر آن عادت ناپسندِ خود، احساس ضعف و زبونی می کنند یا به عبارتی ، آن عادتِ مذموم را بزرگتر از ارادۀ خود تصور می کنند و این تصور موهوم، آنها را در حل مسائل و چالشهای خود(به عنوان مثال، ترک سیگار) دچار گسستِ شخصیتی می کند و اراده و میلِ درونیِ آنها را بر ترک آن عادت و جایگزین کردنِ رفتاری متناسب با سلامتِ اجتماعیِ خود، سست  و شکننده می کند و به مرور و در پی شکست های متوالی در برابر عادت مذبور، سرِ تعظیم فرود می آورند و حداقل تا سالها (شایدم تا پایان زندگی) تن به خواری و ذلّتِ خود می دهند.بنده به هیچ عنوان قصد ندارم در این مقالک( ریز مقاله) ، توصیه یا پیشنهادی برای ترکِ عادتِ خاصی داشته باشم، بلکه فقط به عنوان فردی که در پاره های مختلفِ زندگی، عاداتِ ناپسندی را تجربه کرده و تا حدودی به عاداتِ مذمومِ خود، برتری یافته، به خود این جسارت را می دهم که پستی را دربارۀ این مهم، منتشر کنم.بزرگترین و برجسته ترین نقل قولی که در این پست می توانم داشته باشم این است که تا موفقیت، فقط به اندازۀ یک تصمیم فاصله وجود دارد و این تصمیم جز به واسطۀ انگیزه ای قدرتمند و از بیخ و بن دگرگون کردنِ افکارِ منحطِ گذشتۀ خود، و طی کردن فرآیندِ مستمر و تدریجی برای جایگزین کردن عادتی نیک، به سرانجام نخواهد رسید.ما با این تصمیمِ وجودی به عنوانِ انتخاب راهی تازه و نو و متفاوت، تدریجا دچار دگردیسیِ شخصیتی می شویم و چه بسا پایبندی به این اصولِ نو، میزانِ درک و فهمِ ما را از قدرتهایِ درونی مان، افزایش دهد تا در جریانِ زندگی، و در جهت تحقق بخشیدنِ اهدافمان، گام هایِ بلند تری برداریم.</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Tue, 16 Mar 2021 01:20:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوق رسیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%D8%B4%D9%88%D9%82-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-do0am3mlcpkr</link>
                <description>در حوالیِ این روزها، پیرامونِ سرگشتگی و بی خودیِ حاصل از انتظار، انتظاری مبهم، مرا به اضطرابی ژرف دعوت میکند، اضطرابی از جنسِ بودن، از جنسِ دانستن ...این تشویش هایِ مدام، زندگی را به کامم شیرین تر کرده و مرا در اکنونِ طولانی و جاودانه، دعوت کرده است به  قلمفرسایی...سرنوشتی آشکار ، مرا انتظار میکشد، سرنوشتی از جنسِ بالا انداختن هایِ بچگی به آسمان...با تمام توش و توانِ جوانی، خروش انگیز، انزوای هوشمندانۀ سالهایِ دور از خرد و اندیشه ام را، بر پیچ و خم های ناپختگی ام، می بخشایم...حرکتی بی امان در ژرفایِ سکوت، اشک هایِ دریغِ مادرم را بر دوشِ بی قراری هایم، می خشکاند...ای زخمِ در گلو مانده، مرگِ محبت را بر حلقۀ تقدیرم می چکانی؟ وای بر خاطرات زنگار گرفته ، وای بر روزهای به محاق رفته از شوقِ رسیدن.......سرنوشتی آشکار ، مرا انتظار میکشد</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Mar 2021 21:21:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا گوسفند باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%DA%AF%D9%88%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-zd1s9svkzphs</link>
                <description>گوسفند که باشیم همه کارها برایمان آسان میشودگوسفند که باشیم از متلک کسی ناراحت نمیشویمگوسفند که باشیم دیگران را قضاوت نمیکنیمگوسفند که باشیم بدون نگاه کردن به چپ و راست،از عرض جاده رد میشویم،عینهو گاوگوسفند که باشیم انتظارات از ما کم میشودگوسفند که باشیم ،نگرانِ فردا و آینده نیستیم و حسرت گذشته رو هم نمی خوریمگوسفند که باشیم سر و کار ما به حاج آقاها میافتدگوسفند که باشیم ،اسماعیلی برای قربانی کردن نمیخواهیمگوسفند که باشیم از شروع کردن  کاری هراسی نداریمگوسفند که باشیم چرخ اقتصاد و دیپلماسیِ خارجی ،روان تر می چرخدگوسفند که باشیم مال مردم نمیخوریم،ربا نمیخوریم، وام 24 درصد نمیگیریم،در صف روغن ساعتها الاف نمیشویم، علفمون رو  میخوریم و نگران وعده بعدی هم نیستیمحداقل اگر گوسفند باشیم بعد از مرگمان شکمِ کلی گرگ را سیر میکنیم ،کله پاچه مان را بار میزارند و دور هم زیرآب همدیگر را میزنند، با سرریزِ آبلیمو و متفورمینگوسفند که باشیم...پس لطفا گوسفند باشیم</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Mar 2021 01:01:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن، این موجود هزار تو و کمتر شناخته شده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D9%88-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-zfbktieyvlhw</link>
                <description>ذات ذهن، بر محورِ کارشکنی، بهانه جویی، اختلاف اندازی، یکسونگری و... می چرخد و این مهم، هر چه بیشتر،در نبود بینش و نگرشِ درست و مثبت رخ میدهد و هر شخصی برای بهبود و کنترلِ محتویاتِ ذهنِ خود، باید با واکاویِ درونی و تجسم ارزش های زیست محور خود و دوری کردن از خطاهای شناختی، که اصلی ترین دستاویز ذهن ماست، حس تشویش و اضطراب های مبهمِ درونیِ خودش را مدیریت کند تا از لطافتِ انسانی و وجدِ درونیِ خویش، که از سوی خداوندِ یگانه در ما به ودیعه گذاشته شده، بهره مند شویم و بدور از هرگونه بی مایگی و لمپنیزمِ ناشی از بردگیِ ذهنِ سرکش، به یک زندگیِ آرمانی و مطلوب در تمام ابعاد زندگی ،دست پیدا کنیم.هر شخصی بواسطۀ پتانسیل وجودیِ خویش و به مدد تحولات رفتاری و شخصیتی ،که بواسطۀ مطالعه، تامل و کسب بینش های انسان ساز، در زندگیِ زیستۀ خود تجربه میکند،می تواند از پسِ کارشکنی ها و بهانه جویی های ذهنِ خود، بر بیاید و سرنوشتِ غیر محتومِ خویش را ،خود، رقم بزند.ما به هیچ وجه نمی توانیم با سرکوب کردن و به حاشیه راندن افکار منفی خود، از شرِّ محتویاتِ ذهنِ خود بربیایم، بلکه باید با ارائۀ یک سبکِ زندگیِ مناسب و خلقِ عادت هایِ زیر بنایی و نظام مند، سعی در بهبود و گسترشِ مرامِ انسانی ِخود داشته باشیم، تا بواسطۀ رفتارِ مناسبِ فیزیولوژیکی و شخصیتی، ذهن خود را مجاب کنیم آنطور که ما می خواهیم با ما تعامل داشته باشد، به عبارتی با مدیریتِ بر خود،بتوانیم ذهنی پویا داشته باشیم ، بدور از هرگونه کجراهه ها و گزافه گویی هایِ همشگیِ ذهن.</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Thu, 11 Mar 2021 20:10:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی و کمال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-yibrfbrwzney</link>
                <description>از موسیقی به مثابه هنری تجریدی و انتزاعی نام برده اند و کسانی هم بوده اند که موسیقی را با ریاضیات بی ارتباط ندانسته اند، که البته این شباهت به نظر بنده بیشتر در حوزه قوانین و قواعد هارمونی صادق هست.به هیچ عنوان در این پست قرار بر شمردن شباهتهای موسیقی و ریاضی نداریم، بلکه می خواهیم تمرکزی، برنحوۀ اثر گذاریِ موسیقی بر انسان و نحوۀ تعامل ما با موسیقی و اینکه که موسیقی چگونه ما رو مسحور خودش میکند،صحبت کنیم.چرا قرن ها هم بر آموزش موسیقی توصیه شده هم بر مذمّتِ اشتغال به موسیقی به عنوان ابزار شیطانی؟در این قیاس می خوام از فواید و محسنات موسیقی بگم و بعد با یک استنتاج شهودی و گاها منطقی، به   چراییِ  توصیه و مذمّتِ موسیقی برسیم.در ابتدا این سوال اساسی مطرح میشود که ما درحین اشتغال به موسیقی (نوازندگی، آهنگسازی و ...) چه   قسمت هایی از اندام و حواس ما درگیر میشود؟موزیسین ها در حین فعالیت موسیقایی، به طور اساسی و چند جانبه درگیر باموسیقی هستند که در ادامه براتون بازگو میکنم:گوش، برای شنیدن اصوات تولید شدهچشم، برای دیدن پارتیتور و علائم موسیقایی برای اجرا یا نوشتن موسیقیدست ها، برای اجرای ساز یا نوشتن پارتیتورپاها، برای ضرب گرفتنمغز و ذهن، برای تحلیل و آنالیز و همچنین دشیفر کردن و ...قلب، برای ارتباط با فضا و بار احساسیِ بین فواصل، آکوردها،ریتم و ...دهان و حنجره، برای سلفژ و سرایش و آواز خواندندر کل اگر با هوشیاری و آگاهی و حضور در لحظه، چه موسیقی بشنویم، چه بنویسیم و چه اجرا کنیم، تمام بدنِ  خود را درگیر میکنیم.حتما با خودتون میگید که خدا قوت، چشم بسته غیب گفتی، این موارد رو یک بچه 10،12 ساله هم میدونه، من هم حرف شما رو تایید میکنم، ولی هدف من فقط، به عنوان یک یادآوری کوچک بود و اینکه اگر نوازنده یا آهنگساز هستید بعد از خواندن این پست، کمی بر هوشیاری شما افزوده شود تا از موسیقی و نوازندگی با آگاهیِ بالاتری، حظِّ بیشتری ببریم و بدانیم که موسیقی صرفا قرار نیست ما رو فقط به یک موزیسین  یا هنرمند تبدیل کند بلکه موسیقی و ساز، ابزاری هست برای توسعه و رشد شخصیتی و اینکه با موسیقی می توانیم به درجاتی از کمال برسیم و زندگیِ ایده آل تری رو برای خودمون خلق کنیم، همچنین به قدرتهای پیدا و نهان موسیقی بیشتر و عمیق تر واقف بشویم.بعد از سالها اشتغال به موسیقی به صورت نیمه حرفه ای، به این نتیجه رسیدم که چرا موسیقی از منظر علمی،  فلسفی، عرفانی، علوم ذهنی، علوم روانشناختی، زیبایی شناسی و ... پدیده ای مافوقِ تصورِ انسانی محسوب میشود و بسیار به آموزش موسیقی توصیه شده است و از جهتی دیگر چرا از نگاه مذهبیون (نه دین و شریعت) پدیده ای به غایت منکراتی و شیطانی محسوب شده و به موزیسن ها لقب مطرب داده اند.یکی از دلایل مهم، این هست که در زمان فعالیت موسیقایی ، تمام حواسِ اساسیِ انسان، درگیر میشود و انسان رو از یاد خدا غافل میکند، در صورتی که اگر به قدرتهای مستتر در موسیقی پی میبردند، به این حقیقت واقف میشدند که موسیقی، دستی است از دستان خدا،برای رسیدن به کمال مطلوب آدمیت.</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Wed, 10 Mar 2021 23:03:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاه خودت رو سفت بچسب برادر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%AA-%D8%A8%DA%86%D8%B3%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-wxuv5dpasdph</link>
                <description>عکس بهتری یافت نشدامروز روز خوبی بود. همه چی به خواست خودم و همون جوری که اراده میکردم رقم میخورد. برای اولین بار یا شایدم دومین بار در زندگیم، احساس قدرت کردم.خیلی خوبه که کنترل زندگیت، دست خودت باشه. اعتماد به نفست تصاعدی رشد میکنه. اصولا وقتی صبحت رو با حس خوب شروع کنی، نشانی از یک روز خوب رو بهت گوشزد میکنه.بنا بر باور پول، پول میاره، حس خوب هم،حس بهتر میاره.بعضی وقتا فکر میکنم چرا آدمیزاد همیشه بدنبال پول بیشتر،سلامتی بهتر ،روابط فوق العاده تر هستند،یعنی در نهایت به دنبال چیزی بیشتر از حس خوب و آرامش هستند؟به نظر من کسب نیازهای فیزیولوژیکی، بدون حس خوب،هیچ ارزشی ندارد.آیا میشود ثروتمند بود و در آتش حسرت، حسادت ،کینه، خشم و ...سوخت و حال خوبی داشت؟آیا میشود روابط اجتماعی و بین فردی خوبی داشت ولی چشم دیدن موفقیت های دیگران را نداشت و به آرامش رسید؟آیا میشود به معنویت نصف و نیمه ای رسید ولی از کنار کسی گذشت و آن شخص رو قضاوت نکرد و عذاب وجدان نداشت؟ احساس گناه نکرد؟آیا میشود از صبح تا شب، مثل بلا نسبت الاغ کار کرد و دلِ حتی یک نفر را شاد نکرد ولی شب در آرامشِ خاطر خوابید؟من می گم نمیشه، می گم ممکن نیست ، ولی شاید کسانی باشند که بتوانند آسوده بخوابند، احساس گناه نداشته باشند و در همۀ حالات و احوالات خودشون ،،،خودشون و فقط خودشون رو ببینند.الله و اعلمکلاه خودت رو  سفت بچسب مصطفی</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Tue, 09 Mar 2021 21:40:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%D9%87%DB%8C%DA%86-aof3rmn022jf</link>
                <description>نگاهم تنهایی را فریاد زدزبانم، کلامم را، پسدهانم تاخته به منمن را فریاد میزندمن، چشمانش را دزدیده بودشاید برگشتشاید یافت من رامن را ، بی منمن ، تنهایی را فریاد زدمن بود و دیگر هیچ نبودهیچ من بود،من هیچ</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Mon, 08 Mar 2021 14:02:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب عنوان با شما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-fgtkqpevint9</link>
                <description>قلم رو برداشتم تا بی هدف و بدون موضوع خاصی بنویسم.دلیل عمده بودن من در ویرگول، برای کنترل کمالگرایی ام هست و مقاومت در برابر عبارت همه چی باید پرفکت باشه.بی تفاوتی به نظر شما خواننده عزیز.اینکه نه از تحسین دیگران خرکیف بشم نه از انتقاد دیگران ،آزرده خاطر.شاید در این لحظه، سنگین ترین چیزی که در تمام عمر به فاک رفته ام برداشتم همین قلم نعلتی بوده.سنگین تر از بی قراری های مدام و همیشگی.جوری که رگ مغزم گرفت.نوشتن بی هدف ،از زندگی بی هدف،بارها و بارها سخت تره.به هر مشقتی که شده قلمم تا اینجا با من یار و همراه شده و من رو در برداشتن قدم اول، سخاوتمندانه همراهی کرده و این باور قدیمی رو در من متزلزل کرد که قرار نیست به تنهایی بار این زندگی رو حمل کنم.نکتۀ شگفت آوری که در این لحظه برام ایجاد شده اینه که تا قبل از اتحاد من و قلم،در سرم،مدام،نشخوارهای پوچ و مضمحلی در حال جولان دادن بودن که اگر قرار بود مکتوب بشن شاید باید برای یک عمر،جنگل های یک استان یک کشور خاص،تبدیل به کاغذ میشد.یعنی این معجزۀ قلمه یا اینکه من از تفکر کردن گریزانم و فقط اداش رو درمیارم؟یا اینکه چون دایرۀ واژگانم ،محدود به چند کلمۀ به یادگار مانده از دوران ابتدایی و راهنماییه،قدرت تبدیل ماده خام اندیشه هام رو به ماده ندارم؟آخه میگن میزان درک افراد نسبت به جهان هستی،به میزان دایرۀ واژگانش هست که من هم به شدت قبول دارم چون در ذهنم،کلی اندیشه های به ظاهر عمیق و روشنگرانه می چرخه،ولی چه در زمان نوشتن و چه در حین صحبت کردن،جوری خارج از محدوده فرکانسیه ذهنم پل پتک میزنن که با خودم میگم یعنی میشه بتونم همیشه اینقدر ذهن ساکت و آرامی داشته باشم؟تمام مکاتب روانشاختی،انسان شناسی،اخلاق شناسی،زیبایی شناسی،گیاه شناسی،جانور شناسی(مخصوصا کفتر شناس ها،من عاشق کفترم)کمال مطلوب یک انسان رشد یافته رو،در سکوت ذهن و کنترل افکار میدانند.همین طور در ادیان و مکاتب مذهبی و عرفانی هم،ذهن رو حجاب و مانع اتصال و برقراری با قدرت برتر میدانند.این است معجزۀ نوشتن و قسم خدا به قلمخزعبل نویسی هم برای خودش تمرینیه ها،از خود صبح در حال مقاومت کردن تکلیف نوشتاری امروزم بودم که بالاخره موفق شدم قدم دومم رو هم بردارم.صد البته خودم آگاهم که اگر این نوشته رو یک ماه بعد بخونم،از کرده خودم پشیمون میشم ولی اولویت، برداشتن قدم های پی در پی، تا حصول نتیجه در کنترل کمال گرایی هست.کمال گرایی خر است.</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Sun, 07 Mar 2021 22:44:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یعنی میشه؟میشه!!!مییشههههههه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96248839/%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87%D9%85%DB%8C%DB%8C%DB%8C%DB%8C%DB%8C%DB%8C%DB%8C%D8%B4%D9%87-diyjvzbqj3bg</link>
                <description>مدت هاست که بدنبال رسالت فردی خودم در زندگیم میگردم.خلاصه بعد از چند سالی یاد این ضرب المثل افتادم که گشتم نبود،نگرد نیست.بعد از یک وقفه چند ماهه،باز یاد جمله شوپنهاور افتادم ،زندگی ملالت بار،که من به عینه داشتم این زندگی رو می زیستم.از اونجایی که اگر حتی یک بار درد ندانستن،درد ناآگاهی،درد معمولی بودن و دردهای عمیق درونی دیگری به جونتون افتاده باشه،دیگه به هیچ وجه نمی تونی مثل گذشته زندگی کنی ،بلکه دردهای جدید و صد البته ارزشمندی رو تجربه میکنی مثل درد بیشتر دانستن،درد آگاه تر بودن،درد چگونه معمولی نبودن و بیشمار دردهای سازنده و هیجان انگیز دیگر.تا اینکه در پی بدنبال گشتن درد قدیمی ام،پیدا کردن رسالت زندگی و رسالت فردی،به کمک حضرت گوگل،به سایت استاد شاهین کلانتری هدایت شدم.من به هدایت عمیقا باور دارم حدود 3 ساله، که از کجا شروع شد،چه تضادی در من شکل گرفت و چه عباراتی رو در گوگل سرچ کردم تا به استاد رسیدم ،بماند،ولی احساس کردم در لحظۀاول،که اون چیزی که میخوام شاید بتونم اونجا پیدا کنم.(دوستان ،شاید به جرات بتونم بگم که من یکی از کمال گراترین افراد روی این کره آبی هستم و اگه بدونین که الان که دارم به حرف دل قلمم گوش میدم و بی محابا در حال نوشتن هستم،تحت چه فشار زیادی ام،غیر قابل تصوره،چون احتمالا می دونید برداشتن قدم اول برای یک کمال گرای حاد،یعنی چی،البته همیشه از برچسب زدن به خودم متنفر بودم ،ولی واقعیته و نمیشه ازش فرار کرد)(همین الان خواهرم داره تماس میگیره و من هم در حال مقاومت فراوان که جواب ندم و وقفه ای در نوشتنم ایجاد نشه)میبینید، باز هم زور کمال گرایی داره بر دل و عقل من می چربه،چون احساس میکنم دارم هرز مینویسم.خلاصه رسیدم به چالش استاد کلانتری در این مورد که هر روز خاطرات روزانۀ خودتون رو در اینجا یعنی ویرگول بنویسید.من هم به توصیه ایشون عمل کردم و الان هم درحال نوشتن هستم.البته بماند که از این بله چشم ها،شروع کردن ها،شور و شوق وصف ناپذیره شروع یک کار جدید(کمال گراها میفهمن چی میگم)در طول و عرض زندگیم فراوان داشتم،ولی امیدوارم این یکی از اوناش نباشه چون،چون،بدون تعارف و حاشیه و پرت و پلا گویی بگم این نوشتنه حس و حال زار همیشگیم رو بهتر کرد، خیلی خیلی بهتر.از زمان شروع نوشتن این متن،پومودورو زده بودم که هنوز 5 دقیقه اش مونده(در مورد پومودورو از حضرت گوگل مدد بخواهید تا به شما داده شود)و با خودم گفتم چند خط دیگه در مورد یک ساعت قبل از نوشتن براتون بنویسم که چه کلنجارهایی با خودم میرفتم و کلی ایده،خاطرات و تجربیات زیسته به غایت تلخ در ذهنم رژه میرفتن ،به یک تردید های کشنده و سهمگینی دچار شده بودم که قابل وصف نیست.اینکه بنویسم؟بعدش چی؟نوشتم هم شد کار؟نه برام پول میشه نه نون و آب.یعنی بعد از اینهمه آوارگی ، بلاتکلیفی ، سلسله رفتارهای بی هدف و یافتن رسالت زندگی،آخرش به اینجا ختم شده که بنویسم؟اصلا بر فرض اینکه قراره بنویسم،باید در مورد چی بنویسم؟در مورد زندگی قبل از بیماری یا بعدش؟در مورد خاطرات نمی گم تلخ،بلکه حقارت آمیزه این 20 سال بیماری بنویسم؟در مورد نارسایی کلیه بنویسم یا نارسایی قلب؟نارسایی ریه یا کبد؟یا در مورد تجربیات موسیقاییم بنویسم؟در مورد،در مورد،در مورد...(یک اتفاقی که چند سال منتظر جوابش هستم همین الان به وقوع پیوست،پس از حدود 3 سال انتظار.اینم از برکات الهی این نوشته)بدون هیچ توضیح اضافه ای ،پایان.مصطفی باقری</description>
                <category>مصطفی باقری</category>
                <author>مصطفی باقری</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 17:17:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>