<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تائوکو اشیکاگا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_96770380</link>
        <description>من یک :
ارمی ( بی تی اس)
اتاکو
و عضو در :
اپارات 
ویرگول
و تاو بیو
و من یک enfg
واقعی هستم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:58:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3402575/avatar/EJFUMg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تائوکو اشیکاگا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_96770380</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی عجیب  من ( قسمت 4 : بخش 1)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96770380/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-4-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-1-omseqndi6n3t</link>
                <description>بعد از اون روز جنگ ارام شد بعضی از قدرت دار ها خودکشی کردن و بعضی ها هم برای دولت به عنوان ادم کش استخدام شدن و بعضی ها هم خودشان را مخفی کردن .و من جزو دسته سوم .به سمت فروشگاه می رفتم .بعدش رفتم به سمت خونه که دیدم یکی منرو تعقیب میکنه با خودم گفتم احتمالا یه ادم کشه ولی تا همچین حرفی زدم اون مرد  چیزی به سمت من پرت کرد نمیدونم کیه چون یه ماسک رو صورتش بودو همراهش چند نفر دیگه هم ظاهر شدند .و سریع به من حمله کردن .............................. همان موقع در مرکز شهر .........................................و یکی گفت :(( پس دوباره سرو کله ی اون گرگ های کثیف پیدا شد .))</description>
                <category>تائوکو اشیکاگا</category>
                <author>تائوکو اشیکاگا</author>
                <pubDate>Mon, 21 Oct 2024 10:02:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی عجیب من ( قسمت سوم )</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96770380/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-eikki5rfre22</link>
                <description>سلام بچه هایک شنبه 12 جولای توکویامی ( تائوکو بیدار شو ) من ( ها ساعت چنده ؟ چی شده ؟)توکویامی ( ساعت و نمی دونم ؟ راستی واقعا ساعت چنده ؟)من ( حالا چرا منو بیدار کردی ؟)توکویامی (  ها الان یادم اومد ساعت چنده  ساعت 8 )منم یکی محکم زدم تو گوشش و بعد گفتم ( چرا منو بیدار کردی ؟)توکویامی ( ها بخاطر اینکه انسان ها مارو محاصره کردن و خیلی هم امادن )من ( منظورت از اینکه امادن چیه ) و بعد یک تانک یک گلوله شلیک کرن و دیوار اتاقم ترکید من ( مگه اونا وسایل انیمه اتک ان تایتان نیستن )توکویامی ( اره ) من ( بیا سریع بریم پیش بغیه بریم )  بعد باهم رفتیم من ( لیوای اینجا چه خبره ؟) لیوای ( منم نمیدونم ولی فکر کنم انسان ها به م حمله کردند) ما با اونا مبارزه کردیم کانکی چند تا سنگ پرت کرد ایاتو خون های اون هارو می خورد ولی تعداد اونها خیلی زیاد بود تا اینکه بعضی از ما به شدت مجروح شدند هیتوشی  داشت  شین  و اوشو رو درمان میکرد ولی موفق نشد  ایاتو وقتی داشت خون بعضی هارو می خورد یکی از اون ها در خونش زهر ریخت و افتاد توکویامی وقتی داشت از دور به دشمن حمله میکرد مورد حمله قرار گرفت و بی هوش شد جنگ تموم شد ما تازه فهمیدیم که چه خسارتی بهمون وارد شده ما نصف کمتر تیممونو از دست دادیملیوای بعد از جنگشین بعد از جنگهیتوشی بعد از جنگ  تئو بعد از جنگ ( موهاش فقط سیاه ) ای بی احساس خدا من بعد از جنگکانکی بعد از جنگ کاتاشی بعد از جنگ بعد از جنگ 4 نفر مردن و حتی  شین و کانکی گروه ترک کردند ولی من میدونستم که دنبال انتقام هستنCONTINUESادامه دارد </description>
                <category>تائوکو اشیکاگا</category>
                <author>تائوکو اشیکاگا</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2024 17:50:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی عجیب من ( قسمت دوم )</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96770380/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-zqvtecgks6gx</link>
                <description>سلام ممنون که این همه من رو لایک کردین بریم برای پست بعدی :دومین روز در مدرسه UA ایزاوا سنسی : بچه ها لباس هاتون رو بپوشید میخوایم بریم توی زمین تمرین .)من بعد رفتیم توی زمین تمرین و به گروه های 5 نفره تقسیم شدیم .و در گروه من خودم و هاکاگوره و هانتا و توکویامی ( دنیای دیگری ) و مینتا ست و تیم حریفمون : شین جین اوشو و ایزوکو و اوراراکا توی یک تیمما باید قبل از اینکه بمب منفجر بشه باید خنثی ش میکردیم من ( بچه ها  اول هاکاگوره تو برو موقعیت اونهارو نگاه کن و بگو کجان بعد مینتا جای منو با توپ های انگوری تله گزاری میکنه بعد من با لیزم هواسشونو پرت می کنم تا بیان سمتم بعد هانتا تو با چسب بچسبونشون و توکویامی و هاکوگوره میره تا بمب خنثی کنه  ) و همه موافقت کردیم .و من با لیزد  علامت نشون دادم ولی شین و جین و ایزوکو اومدن همون جا توکویامی  ( دنیای دیگه ) و هاکاگوره وارد شدن بعد اوشو و اوراراکا با توکویامی 1 ( دنیای دیگه ) حواسشونو پرت کرد و هاکاگوره وارد شد و بمب خنثی کرد و ما بردیم با کم ترین تلافات من ( اه )جین ( چیه ؟)توکویامی ( چه بد باختین ) جین ( من با تائوکو بودم ؟)من ( هیچی خستم من میرم بخوابم ؟)جین ( برای چی هنوز نخابیدم شام ..... اه داشتم حرف میزدم ؟ )ولی من رفتم و خوابیدم .خدا حافظ بچه ها لایگ و فالو یاد تون نره </description>
                <category>تائوکو اشیکاگا</category>
                <author>تائوکو اشیکاگا</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 10:07:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی عجیب من ( قسمت اول )</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96770380/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-vxbahgb7akky</link>
                <description>سلامزززییییننننگگگاز خواب بیدار شدم الارم گوشیمو قطع کردم این خونه ی من  (توی خانه)بیرون خانه از اتاق رفتم بیرون توکویامی دیدم ( من و تیم A توی یک خونه زندگی میکنیم )من ( سلام صبح بخیر ) توکویامی ( صبح چی ؟ سلام چی؟سریع باش بریم مدرسه)من ( مگه تو ی جنگ نبودیم ؟)کاتاشی از پشت سرم اومد و گفت ( الانم هست ! و  منظورش از مدرسه  UA هست .)کاتاشی ادامه داد  ( چون نمیشه اینجا درس خوند و ما امید واریم جنگ زودتر تموم بشه ,  ولی باید مواظب تحصیل اونها هم باشیم . بخاطر همین دو تا عضو جدید داریم که مارو میبره اونجا )بعدبه در نگاه کرد و گفت بیا تو و ادامه داد ( این شین داداش دوقلو جین )شین ( قدرت رفتن به جهان های دیگر)جین ( سلام من جین فوجیوارا )کاتاشی ( و برادر کوچک تر,  اوشو فوجیوارا )اوشو ( قدرت بال و کنترل پر ها و میتونه از پرها مثل دستگاه شنود استفاده کنه ( اگر پر هاش تموم بشه ظرف 2 روز دوباره پر در میاره ))اوشو ( سلام من اوشو فوجیوارا هستم )من ( سلام من تائاکو اشیکاگا هستم)بعد با بقیه سلام کردکمی بعد  من و توکویامی و شین و جین هیتوشی و اوشو و تئو به UA  رفتیم .همان روز در UA من به یکی خوردم میدوریامیدوریا ( اه ببخشید !)من ( اه اشکلالی نداره ) و دستشو گرفتم .میدوریا ( وای ببخشید من دانش اموز کلاس ای 1 میدوریا ایزوکو هستم شماها باید دانش اموزای دنیای دیگه باشید ؟)من ( بله درسته )وارد مدرسه شدیم مدرسه تموم شد درحال برگشت به خونه بودیم که یک دفه ایزاوا سنسی شوتا ایزاواایزاوا سنسی چند تا ازمون  از ماها گرفت و بالاخره رسیدیم خونه خداحافظ اگر خوشتون اومد مثل دفعه های قبل با لایک و فالو بهم انرژی بدین</description>
                <category>تائوکو اشیکاگا</category>
                <author>تائوکو اشیکاگا</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2024 21:38:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی عجیب من ( جنگ )</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96770380/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-c0rnez7rrtz1</link>
                <description>از دور کسی رو دیدم فکر کنم توکویامی بود وقتی ب ما رسید گفت ( بچه ها انسان ها به ما حمله کردن) توکویامی  ( قدرت گلوله ابدی ) گوله هاش تموم نمیشهشین ( چند نفر بودند؟)شین  ( قدرت اجسام نزدیک بهش و کنترل میکنه )توکویامی ( 20 نفر )شین ( چی کار کنیم لیوای ( لیوای ارشدمونه ))لیوای ( اول به گروه ایاتو و کانکی بگو بعد مقاومت می کنیم )شین گفت ( نظر تو چیه تائوکو ؟) من ( خوبه ) تئو( چرا کسی نظر منو نمی خواد )تئو ( قدرت برف و یخ )لیوای ( قدرت صلاح شو 100 برابر می کنه )توکویامی ( چون تو نخودی ) و بعد توکویامی و تئو دعوا کردن.لیوای ( بس کنید )و همه ساکت شدند.طبق دستور لیوای به ایاتو و کانکی خبر دادیم و کمی مبارزه کردیم تا مبارزه تموم شد  ایاتو ( خوناشام ) ما بردیم ولی تئو زخمی و نزدیکه که بمیره کانکی ( قدرت قوی)تئو رو سریع بردیم جای هیتوشی .هیتوشی ( قدرت درمان و نابود گری )چند روز بعد لیوای ( تائوکو ازاین مبارزه چی فهمیدی ؟)من گفتم ( نباید سر به سر شین و تئو و تو وتوکویامی گذاشت )لیوای ( دیگه )من (پست دیدبانی و تصمیمات خیلی ........)هنوز حرفم تموم نشد که شین اومد و گفت ( رییس اومد )همه رفتیم به جایی که رییس اومده بود به جز تئو .اسم رییس بخش کاتاشی بود کاتاشی( قدرت کنترل تیر های شلیک شده )کاتاشی هم به تیم ما پیوست الان کاتاشی لیوای و شین و هیتوشی و کانکی و ایاتو و توکویامی و من عضو تیم A هستیم لایک وفالو یادت نره خداحافظ</description>
                <category>تائوکو اشیکاگا</category>
                <author>تائوکو اشیکاگا</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 13:57:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی عجیب من (اشنایی )</title>
                <link>https://virgool.io/@m_96770380/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-mr0ik1cqtlzn</link>
                <description>سلام اسم من تائوکو اشیکاگا هست یک جوان 15 ساله هستم من درحال گیتار زدن هستممن در دنیای زندگی میکنم که بی رحمی زیاده در این دنیا 20 درصد مردم قدرت های فرا بشری دارند ولی همه ی این ها از کجا شروع شد 2 سال پیش موقعی که دنیا های موازی به هم برخود کردند ( دنیاهای انیمه سگ های ولگرد بانگو و  کلاس ترور و شبدر سیاه و مای هیرو اکادمی  و عاشقان شیطانی) این قدرت ها اغاز شد  ولی مردم اینو قدرت هارو نپذیرفتن و تا الان در حال جنگ هستند .من جزو 20 درصد قدرت  دار ها هستم برای همین با من بد رفتاری میشود و من اینو دوست ندارم قدرت من نور می تونم از دستام نور ساطع کنم ولی اگر اینکارو بکنم هر چیز جلوم باشه نابود میشه همینطور اگر ناراحت یا استرسی شوم نا خاسته نور ازم صاتع میشه برای همین هنر های موزیک رو یاد گرفتم  مثل گیتار ویالون ولی یک مشکلی یک جنگی بین ما و انسان های عادی هست لایک کن و فالو کن وبه من انژی بده منتظره پست بعدی باشید</description>
                <category>تائوکو اشیکاگا</category>
                <author>تائوکو اشیکاگا</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 09:33:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>