<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Canim</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_97142106</link>
        <description>خیال کن تا اتفاق بیوفته،خیال میکنم پشت در ایستاده ای.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:49:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1843262/avatar/JTtzEp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Canim</title>
            <link>https://virgool.io/@m_97142106</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کاش پسر به دنیا آمده بودم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-ub0im7gozvqc</link>
                <description>درون سینه ام دردیست که هر لحظه قلبم را مچاله میکند. نمیدانم تا کی توان تحمل این درد را داشته باشم. از اینکه گاهی اینقدر روزگار برایم سخت میگذرد و من میتوانم این سختی را تحمل کنم و ادامه دهم متحیرم، من دختر رنجور احساساتی که با کوچکترین کج خلقی و ناملایمتی بهم میریختم الان در اوج آشفتگی باید از خواب برخیزم صبحانه فرزندم را آماده کنم، خانه را مرتب کنم با انبوهی از اندوهی که در جانم رخنه کرده ظرف ها را بشویم، نهار را حاضر کنم با پریشانی که در روحم موج میزند فرزندم را به پارک برای بازی ببرم در راه بازگشت به منزل تمام نشدن های زندگیم را بشمارم و وقتی به خانه میرسم تک تک پله ها را با آه و ناله پشت سر بگذارم و وقتی درِ خانه در شهری که دوست ندارم باز میشود حس سنگینی تک تک آجر های آن خانه را روی قلبم احساس میکنم و با لبخندی مصنوعی برای پخت و سرو شام آماده میشوم. من شکسته ام اما همه شکستگیم را کتمان میکنند چون به ضررشان است من خورد و خمیرم اما کسی سر بلند نمیکند و روح پاره پاره ام را نمیبیند.در من دخترک بازیگوشی مرده است و جایش را به پیر زنی غرغرو داده من این روزها حوصله هیچ کس حتی خودم را هم ندارم اگر میتوانستم تمام روزهای عمرم را میخوابیدم تا تمام شوند وقتی چشم هایم باز شد در وجود یک پرنده آزاد دمیده شده باشم.نه این شهر پر از هیاهو جنجال را دوست دارم نه آدم های این شهر را اینان هیچکدام از جنس من از خاک من نیستند من دلم کوچه و محله کودکی ام را میخواهد دلم صدای خندهای های پدر و نوازش های مادرم را میخواهد من از این شهر از این خانه از خودم خسته ام دلم آغوش گرم خواهرم و دوستانم را میخواهد...کاش پسر به دنیا آماده بودم شاید مجبور به تحمل این حجم از دلتنگی و فراق نبودم در دنیایی که حرف حرف مردان است تصمیم تصمیم آقایان کاش من هم پسر به دنیا آمده بودم...پارک برای با با بازی ببرم</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Wed, 20 Aug 2025 00:43:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیچک سبز تنت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D9%BE%DB%8C%DA%86%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D8%AA-gihbz4u6obcs</link>
                <description>کاش می شدگُل کند، پیچک سبز تَنتدر تَن خشکیده و رنجور منکاش می شد آسمانِ ابری و تاریکِ منباز می شُد با نگاهِ گرمِ تووای بَر من باز دلتنگت شدم!تو نمیدانی چه زجری می کشدآنکه را نادیده می انگاریَشکاش می شد مهربان تر می شدیمثل صبح جمعه های قبل عیدفکر بی مِهریت بُرده طاقتمتو چه میدانی که شب در روز چیست؟آن زمان که حلقه ی دستانِ توعشق بازی می کند با موی اومن نمیدانم بهاران کو،کجاست؟در خزان رفتنت پاییز شد اردیبهشتمن دلم تنهاست آغوشت کجاستای درخت بید تنهای حیاتبا وجود خواب هایت زنده امتا که روزی دست در دستت دهم</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Sat, 09 Aug 2025 22:42:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بندری سوخته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-qhuhk67spsdm</link>
                <description>و کسی درون مرا ندیددر من خلیج فارس به خون نشسته نی انبانم برای شروه می نوازدبندری سوخته در من آوار استدلم هم حالِ ماهی کوچکی شدکه از وسعت دریا به تنگی حوض کوچکی مبحوس  استکاش میشد دستی از آسمانت میرسید و مرهمم میشد دریا پر از لاله های واژگون شدهتمام کُنار هایت شکسته اندبندر به خون نشسته صدای ناله می آیدبندر به خون نشسته صدای ناله می آید.......</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Sun, 27 Apr 2025 10:03:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک قمار باز آماتور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-v38veq7yt7wy</link>
                <description>این روزا حال یه قمارباز و دارم که رو دار و ندارم شرط بستم، یه قمار بازی که وسط بازی گیر کرده نه توان ادامه دادن داره نه میتونه بازی تموم کنه.تو سرم دعواست هیچ کس حال خراب یه وامونده رو نمیتونه بفهمه مثل اینکه تو یه صحرا گیر افتادم، سرابِ پشت سرم شبیه آبادیه و توهم روبه روم شبیه یه شهر پر از زرق و برق ولی من میون این دوتا آبادی توی همون صحرای بی آب و علف گیر افتادم.مثل یه ماهی که از برکه آب شیرینش خونه دنج و کوچیکش بیرون افتادم و دارم بال بال میزنم... چرا تموم نمیشه این حال خراب؟ چرا همیشه عقل و دل روبه روی هم هستن؟ چرا نمیتونن هم دیگه رو قانع کنن؟ چرا نمیتونن دو کلمه باهم حرف بزنن؟ تا میان حرف بزنن یه جنگ به پا میشه تو این جنگ هر دوبازنده هستند ولی چرا باهم صلح نمیکنن نمیزارن آروم زندگی کنم؟ من که میدونم ببازم بد باختم شاید دیگه حتی نتونم بلندشم ولی نمیدونم چه اصراری به ادامه دارم؟ چرا دوست دارم ببینم تهش چی میشه! این اسب سرکشی که توی پیست میتازه و من همه چیزم رو روش شرط بستم منو به بالا میبره یا با سر به زمین میزنه؟ من نمیدونم چرا یه گوشه ایستادم و به دئول ترسناک نگاه میکنم فقط اینو میدونم دوست دارم برنده این بازی باشم دوست دارم همه شنیده هام حقیقت باشه و همه فکرام غلط و اینو جز زمان چیز دیگری ثابت نخواهد کرد... </description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2025 18:04:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به تو می اندیشم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%85-pkwx6cigyppo</link>
                <description>به تو می اندیشم...من در این گوشه تاریک پر از تنهایی به تو می اندیشم دل من شعر نویی می خواهد از همان ها که سهراب می خواند یا که نه شعر سپید نیما من نمی دانم خوب، یا که چشمان تو را می خواهد ای قصیده ای غزل شیرین ترین ابیات حافظ من دلم پیش دلت گیر است لیلا استعاره استمجنون یک بهانه است ای شراب و شور حافظ  در رباعی های خیام من دلم تنگ استپر کشیده خواب از چشمان منمثل یک موج عظیم در دریای نیلیای شراب نرگس شیرازی ای تنبور و نی می شود با یک قدح  سر تا به پا مستم کنییا که در آغوش پر مهرت مرا افسون کنیمن دلم افسانه می خواهدمی شود امشب مرا دیوانه و مجنون کنی به تو می اندیشم...</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 00:59:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی به اسم من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%85%D9%86-dhc0l6vtdt7l</link>
                <description>امروز همه جا حرف از مادر و همسرِ شاید تو یه همچین روزی ما زن ها دیده بشیم ولی بازم هیچ کس عمق تنهایی ما را درک نخواهد هیچ کس نخواهد فهمید که پشت این نقاب مادر بودن چه آرزوهایی به باد رفت و چه شور هایی که غم شد و چه عشق هایی که ماتم شد ولی بازم دلمون خوش به همین یه شاخه گل به همین یه جمله مامان تو قشنگترین مامان دنیایی. با همین یه شاخه گل یه جمله انگار که سوخت جت بهمون رسیده و تا سال دیگه هر روز همون کارای تکراری را ولی با مهر و محبت مادرانه انجام میدیم چرا که زیبایی اسم ما به خاطر وجود بچه هامونه همون عروسک های قشنگی که از خردسالی خودمونو به نگهداری مراقبت و عشق ورزیدن بهشون عادت دادیم تا یه روزی زنده و واقعی شونو بغل بگیریم.ما یاد گرفتیم اول عروسکمون بعد خودمون ما همینجوری بزرگ شدیم ازدواج کردیم بچه دارشدیم با همه چیز ساختیم چون یاد گرفتیم اول عروسکمون بعد خودمون امان از زخم هایی که تو قلب ماست امان از دل پر درد ما زن ها و در حیرتم از این قدرت تحمل و استقامتی که خداوند در این جسم نحیف ما قرار داده ما واقعا موجودات پر از پارادوکس و پیچیده ای هستیم.پر از عشق و نفرت،پرازشجاعت و ترس،پراز آرزو در عین نا امیدی...واقعا میشه به این نتیجه رسید دنیا بدون زن شاید یک روز هم دوام نمی آورد چرا که این موجود پراز احساس و طناز است که این دنیای بی روح و خاکی را رنگ و لعاب بخشیده و قابل تحملش کرده. روزت مبارک ای پرستار خستگی ناپذپر،روزت مبارک ای آشپز همیشه در صحنه،روزت مبارک ای معلم بدون حقوق،روزت مبارک ای شاهکار خلقت.نقاشی و شعر قشنگ پسرم </description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2024 22:12:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی همه چیز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-vp3esnmu0haz</link>
                <description>چرا ما هنوز به هیچکدوم آرزوهامون نرسیده اینقدر اوراق شدیم به گُنده هاش که نرسیدیم گنده ها رو اینقدر کوچیک کردیم که خودمونو گول بزنیم آرزو به دل نَمیریم ولی به همون کوچیکاشم نرسیدیم  اینقدر این دل اندازه ی مُشتمون شکسته پاره پاره شده که دیگه جایی واسه بخیه و دوخت و دوز نداره.اینقدر پا رو غرورمون گذاشتیم که یه قدم جلو بریم، جلو که نرفتیم هیچ غروری که داشتیم ام دیگه نداریم یه جوون سی و اندی ساله بی همه چیزیم هیچ چیزی نداریم خالی،خالی! نه انگیزه ای نه هدفی نه سلامتی نه نای جنگ دوباره ای &quot;واقعا خوب خدا جون اگه هدفت شلوغی زمین بود یه چیز دیگه خلق میکردی ماری، مارمولکی چیزی به خدا ما بنده هات گناه داریم به خودت کم آوردیم اگه میخوای یه کاری کنی الان وقتشه نگاه خاورمیانه چه خبره مثل یه کلاف سر در گم همه چیز از دست ما دررفته بیا این یه بار بدون دعوا و عذاب الهی و زجرو این چیزا سروتهش و هم بیار یه بار بگو این آدما گناه دارن خودت یه دستی برسون جوونی رفت و عمر تلف شد امان از دل پر از بخیه ی ما...</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Sun, 08 Dec 2024 08:34:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پناهنده یا تسخیرکننده های پُررو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%8F%D8%B1%D8%B1%D9%88-fnwxy2wazu7g</link>
                <description>به خاطر شرایط زندگی از تابستون تا الان به چند تا شهرهای کشور عزیزم ایران سفر کردم و تا دلتون بخاد و چشم کار میکرد نمیدونم چی بگم بهشون مهاجر، پناهنده یا تسخیر کننده افغانستانی دیدم که دیگه از دیدنشون هم بدم میاد. اولین مقصد من جزیره زیبای کیش بود. در کشور ما به خاطر وجود مسئولین بی مسئول،بی لیاقت، پارتی باز و آقازاده پرور هر روز بر تعداد بیکاران اضافه میشه و متاسفانه جوانان برای جمع کردن اندکی سرمایه مجبور به مهاجرت میشن؛جزیره کیش یکی از مقاصد محسوب میشه که به نیروی کاری زیادی احتیاج داره اما متاسفانه تمام کار های ساختمانی، خدماتی دست کارگران افعانستانی هست و به جرات میشه گفت که خیلی از فرصت های شغلی به خاطر این افراد ازدست رفته و جوانان ما مجبورن با وجود این توروم کمر شکن بیکار باشن.شهر بعدی شیراز خدا شاهده من وقتی وارد ترمینال شیراز شدم فک کردم اشتباهی به یکی از ترمینال های کشور افغانستان رفتم وجود این تعداد از مسافر افغانی واقعا باعث تعجب و نگرانی و گریه به حال شهر زیبای شیراز بود شهر پر از عشق و شورو شعر حالا پر شده از بیگانه هایی که فرهنگ ما رو زیر سوال میبرن.داخل اتوبوسی که من سوار شدم از شیراز به اصفهان بیام از ۲۴ نفر مسافر ۱۰ نفر اونها افغانی بودن اخه واقعا جای تاسف داره وقتی به اصفهان رسیدم با تاکسی برای دیدن زاینده رود که دیگه هیچ نشانی از زندگی ازش نمونده بود عازم قلب شهر شدم و با صحنه ای بسیار متاثر کننده مواجه شدم حدود ۷۰ درصد افراد حاضر با لباس محلی افغانستانی بودن و متاسفانه پاکیزگی برای این افراد تعریف نشده.اصفهان‌ سی و سه پل خلاصه بعداز اصفهان به مشهد رفتم.مشهد پایتخت مذهبی ایران یا هرات پایتخت افغانستان؟ تا دلتون بخواد افغانی افرادی که با پوشیدن لباس زیبای قوم بلوچ خودشون رو ایرانی جا میزنن! مردان بلوچ ما برای یک لقمه نان تن به سخت ترین کارها میدن برای حفظ ناموسشون جون میدن ولی این قشر پناهنده زنان خودشونو وادار به فروش مواد مخدر در کوچه ها و خیابون های شهر میکنن و خودشون خیلی آزاد و راحت میچرخن. تربیت فرزند برای هیچکدوم این افراد اولویت محسوب نمیشه و فقط تولید نسل جزو اولویت های مهمه این قوم هست متاسفانه ۹۰ درصد تمام مراکز سونو گرافی مخصوص بارداری به این قشر مهاجر اختصاص پیدا کرده تمام مدارس دولتی پر شده از بچه های بی فرهنگ بی ادب و جنگ جوی این خانواده ها...لطفا برای من گارد انسان دوستی بر ندارید من انسانی با روحیه ای لطیف و حساس هستم ولی وقتی میبینم فرزندان کشورم برای تحصیل مشکل دارن ولی این افراد به راحتی در مدارس پذیرش میشن با این حجم از بی فرهنگی و روی بچه های ما تاثیر میزارن واقعا برام سخته وقتی میبینم زنانشون مثل خفاش شب تو محله ها پرسه میزنن و جوون های ما رو اسیر اعتیاد و مواد مخدر کردن روحم آزده میشه مادران بی مسولیتی که دنبال فروش مواد هستن و بچه هاشون ساعت ۱۲ شب تازه تو کوچه فوتبال بازی میکنن یا اینقدر سرو صدا میکنن که خواب رو از چشم مردم محل میدزدن...از جنایات و وحشی گری ها و تجاوزهای مردهاشونم خودتون زیاد میدونید و لازم به گفتن نیست که به خاطر ۵۰۰ هزارتومن یه خانواده رو قتل عام کردن این افراد اتباع یا پناهنده نیستن این ها دزد فرهنگ و امییت  وسلامت جامعه ما هستن اینا پرو هایی هستن که اگه بتونن نمیرارن آب خوش از گلوی ما و بچه هامون پایین بره کمی تفکر کنید فرزندان ما قراره تو این خاک زندگی کنن لطفا در ازای اجاره خونه خونه هاتون رو بهشون اجاره ندید در ازای مزد کم ازشون تو شرکت ها استفاده نکنید. خواهش میکنم آینده بچه هامونو به خاطر پول نفروشیم. حالا که کسی قرار نیست به فریاد ما برسه خودمون دست به دست هم بدیم شرایط زندگی رو براشون سخت کنیم که به کشور خودشون برگردن.منابع کشور ما داره صرف این افراد میشه فکر کنید همدل باشین تحریم کنید که برن فقط از کشور ما برن همه جای جهان آزاد فقط اینجا نیان کشور اشباع شده اگر ما الان تصمیم درست نگیریم روزی میاد که حسرت ای کاش ها را بخوریم...حاشیه اصفهان زندگی گروهی اتباع در خانه های کوچک استیجاری </description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2024 00:37:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و گاهی صدایی از درونم مرا صدا می زند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%86-ymkhpwebtfwz</link>
                <description>گاهی باید سفر کرد نه از مکانی به مکانی دیگر گاهی باید از خودمون به خودمون سفر کنیم به نظر من هر کدوم از ما آدمایی که روی این کره خاکی نفس میکشیم درون خودمون یک دنیای بی سرو ته داریم دنیایی که خودمون مالک و خالقش هستیم این ما هستیم که مشخص میکنیم کی و کجای این دنیا بایستیم.چندوقتیه که توی این دنیای بزرگ گم شدم گم شدم و نمیتونم خودمو پیدا کنم هر جایی که بگید سر زدم در هر خاطره ای رو زدم یاد هر دوست فراموش شده ای رو زنده کردم ولی هیچ به هیچ دلم برای خودِ سه سال پیشم تنگ شده برای وقتی که دلم به همین دلخوشی های کوچیک گرم بود هنوز چشمم روی دنیا و خیلی چیزا این دنیا باز نشده بود و مثل یه بچه ۷ ساله هر چی میشنیدم باور میکردم هنوز اینقدر به همه چیز مشکوک نشده بودم.دوست ندارم خودم رو به کسی تحمیل کنم.دلم همون دنیای ساده و بی شیله پیله مو میخواد ولی هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم.انگار گذر کردم از قاره ای به قاره ای دیگه.انگار از یه داستان طنز پرتم کردن توی یه تراژدی غمگین. تو سرم آشوب تو دلم غوغاست.کاش میتونستم دوباره خودمو پیدا کنم اینقدر که دویدم و نرسیدم اینقدر که تلاش کردم و نتونستم اینقدر که خواستم و نشد وقتی یه اتفاق قشنگ تو زندگی واسم پیش میاد حس میکنم شاید این اشتباه این غلطه،مال من نیست،اشتباهی پیش امده و به همین زودی تموم میشه برای همین از حس عمیق نسبت بهش فرار میکنم...از اینکه بخام به شیرینی هاش فکر کنم میترسم!انگار دیگه یادم رفته باید برای خودم زندگی کنم یادم رفته بی خیال دنیای اطراف و آدماشو حرفای صد من یه غازشون بشم،یادم رفته لذت ببرم،مگر نه اینکه ما آفریده شدیم که بجویم و از زندگی کردن،از این جست و جوی کنجکاوانه نهایت لذت رو ببریم؟ چرا با افکار و عقاید و قوانیین مزخرف از عصر حجر جا مونده ما رو در چهار چوب های بی سرو ته اسیر میکنن؟دوست دارم بشکنم این قفس رو دوست دارم صدام به همه این دنیا برسه.من یک زنم قبل از دختر کسی بودن همسر کسی بودن مادر کسی بودن من یک زنم دوست دارم از این زندگی از این زمان محدودی که در اختیارم گذاشتن از این توفیق اجباری لذت ببرم دوست دارم گاهی دختر بچه بشم، بدوم،شیطنت کنم،قهقه بزنم،شاد باشم هر چی بیشتر فکر میکنم میبینم من چقدر زندگی نکردم!من دلم برای خودم تنگ شده. گاهی برای فراموش کردن این درد بزرگ به آدم دیگه ای پناه میبریم با اون خنده ها و گریه هامونو شریک میشیم و گاهی اون آدم اینقدر جای خالی نداشته هامونو برامون پر میکنه که تو هر جمعی نبودنش رو احساس میکنی اینقدر وسعت قلبش رو حس میکنی که نبودنش آزارت میده، ولی حقیقت اینه که عظمت تنهایی دنیای مارو هیچ کس نمیتونه پر کنه و شاید بتونیم با هم دیگه تقسیمش کنیم. همه ما تو دنیای خودمون اسیریم و هیچ کس نمیتونه ما رو از این اسارت نجات بده ولی میتونه همراه خوبی باشه برای رسیدن به انتهای این اسارت و آغاز آزادی.</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2024 23:59:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیب ممنوعه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-leq8oks0dfi6</link>
                <description>کاش که در قیامتت فرصت دیدن بدهی آنچه گناه او بود من بکشم غرامتش کفر نباشد ای خدا کاش تو آدم بشوی تا که دلت تنگ شودبعد ببینم چه کنی این هوس و نیاز را کاش تو عاشق بشوی صورت همچو ماه راسیب هوس را بخوری یا که دل از آن بکنی؟ کاش تو فرصت بدهی من به تو گویم ای خدا سیب هوس را بخوری!  ای همه جان من زتو  کاش ببینمت تو را مست و خرامان بروی تا که به مقصود رسیبعد ببینم که حذر بر من بنده میدهی  کاش دلت تنگ شود کاش دلت تنگ شود تا ننویسی از بد، حادثه این گناه را...زهرا جان همیشه فاصله بدترین اتفاق بین من و عزیزانم بوده ولی هستند قلبهایی که با وجود فاصله باز هم به هم نزدیک هستند با کمی عزم میشه فاصله رو پشت سر گذاشت به دیدار دوست رفت اما تنها چیزی که نمیشه هیچ جور پشت سر بزاری و دورش بزنی مرگه درسته دورم از تو ولی این دل نوشته چیزی هست که میتونم بهت بگم با وجود این فاصله چقدر حال این روزهای تو را میفهمم امیدوارم مرحمی بر قلب زخمی تو باشه.</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2024 01:55:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش لاک پشت بودم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-ufatkrocdgks</link>
                <description>تمامی دینم به دنیای فانیشراره عشقی  که شد زندگانیبه یاد یاری خوشا قطره اشکیبه سوز عشقی خوشا زندگانیکاش ما آدما مثل لاک پشتا یا حلزونا یه لاک واسه خودمون داشتیم یه لاکی که سرمونو تا ابد توش نگه داریم و از همون آرامش نسبی که داریم لذت ببریم.حس میکنم بزرگترین اشتباه ما آدما اینه که سرمونو از لاکمون بیرون میاریم و این شاید برای ارضای نیاز اجتماعی بودنمونه که در ذات ما نهادینه شده ولی همین ارضای نیاز گاهی بزرگترین ضربه ها رو به ما میزنه،وقتی که از دل تنهاییمون میزنیم بیرون فک میکنیم که اون بیرون یه دنیای قشنگ و پر از گل و بلبل منتظرمونه ، وقتی که میزنیم بیرون و درگیر میشیم ،درگیر ادما اینقدر سرمون با بودنشون گرم میشه که یه لحظه فکر نمی کنیم بابا نبودنشون قراره چه بلایی سرمون بیاره...و امان از وقتی که میرن و دوباره می خوای برگردی به خودت و مثل لاکپشت سرتو تو لاک خودت کنی ولی،ولی دیگه نمیشه دیگه نمیتونی دیگه اون آرامشه نیست حتی نمیتونی یه گوشه از ذهنت یه جای آروم برای تسلی خودت پیدا کنی تا بتونی دوباره سر پا بشی و جز خودت هیچ کس نمیدونه پشت این ظاهر آروم چه جنگ و چه تنش و اضطرابی و رو داری تحمل میکنی تا خودتو دوباره بسازی از من به شما نصیحت اگه تونستید و ساختید تا آدم درست پیدا نکردید تا آدمی رو پیدا نکردید که پای همه چیز بمونه و از زیر بار مسئولیت شونه خالی نکنه، تا آدمی رو پیدا نکردید که حتی تو لحظه هایی که نیست فکر کنید مثل یه کوه پشتتونه نه اینکه بودنش با نبودنش فرقی نداشته باشه و شما توی تنهایی عمیق خودتون دست و پا بزنید و اونم تو هپروت خودش، از لاکتون بیرون نیاید چون تا ابد تنها موندن با همون آرامش نسبی هزار بار بهتر از با آدم اشتباه بودنه...</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2024 09:42:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-g4jvzracrgpr</link>
                <description> وای که چه شبی صبح شد موندم چرا بعضی شبا تموم نمیشن! ثانیه سال میگذره. دیشب جزو همون شبای بی ته بود من لحظه شماری میکردم صبح بشه ولی اداری ها،معلما،دانش آموزا...کلا آدمای عادی احتمالا دوس داشتن هنوز شب می موند که بتونن خوب بخوابن.چه دنیایی ها اگه یه سری نیان بگن کفر نگو ناشکری نکن خدا راشکر سالمی همین که نفس می کشی خوبه چته ببین مرده ها نفس نمیکشن دیگه چی میخای و هزار تا چیز دیگه؛ خدا قربونش برم حوصله اش سر رفته  بوده دقیقا بعد انقراض دایناسورا دیده یه تیکه وسط کره زمینش خالیه با خودش گفته از ته مونده گل دایناسورا چی بسازم که این تیکه زمین خالی حیف نشه،یهو یه ایرانی تصور میکنه!با خودش میگه بزار یه چند تا آپشن بهشون اضافه کنم که به همه چیز مقاوم بشن که یهو مثل این دایناسورا بچه ننه به خاطر خوردن یه شهاب سنگ به زمین یا یه دوره کوتاه انجماد نسلشون منقرض نشه. فداش بشم گفته چی رو زمین زیاده خوب معلومه آب، آبمو زیاد کرده تا دلت بخواد اشک تمساح...خاکمونو کم کرده برا همین همیشه شل و وارفته ایم نمونه بارزش صبح یه سری به ادارات بزنید ...یکم اعصابمونو  کم کرده دیده خوب به کارمونم نمیاد تا دست واسه کتک هست زبون واسه صحبت چرا ؟ هان چرا ؟جرات شروع کردن و تموم کردن یه مسله یا یه رابطه غلط یا یه زندگی درست یا غلط رو هم که اصلا نداده برای همینه میگیم قسمت بوده، بزار ببینیم چی پیش میاد شاید درست شدکه یهو تو همین انتظاره میشیم ۸۰ سال و میوفتیم میمیریم، عقل که خداراشکر تعطیلیم مردم به نداری اقتصاد و اختلاص و فقر فرهنگی و....اعتراض میکنن ما جک میسازیم هر هر میخندیم.قربونش برم حرارت کوره رم تا ته زیاد کرده که قشنگ مقاوم بشیم تا ته، ته، تهش بکشیم یه وقت جوون مرگ نشیم حیف شیم. خلاصه که سلام صبح بخیر چطوری ایرانی آماده شو بزن بیرون که امروز باید تپه های جدید رو فتح کنی.</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 07:02:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردنبندی شبیه من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%86-jeteplm7s9jj</link>
                <description>من با همه‌ی وجودمخودم را زدم به مردنتا روزگار دیگرکاری به من نداشته باشد.نمیدونم تا حالا متوجه شدید یا نه، اینکه گاهی بعضی از چیزهایی که داریم با گذشت زمان چقدر شبیه ما میشن. من عاشق این گردنبندم و از روزی که دارمش همیشه گردنم بوده دیروز که بازش کردم دیدم چندتا از نگین های خوشکل آبی و سفیدش ریخته با خودم گفتم بعد ازظهر میبرمش واسه تعمیر. بعداز ظهر که رفتم مغازه تعمیراتی، گردنبند به پسرک تعمیر کار دادم یه نگاهی بهش انداخت و گفت نگین آبی ندارم! فقط سفید دارم،چون چنگ نداره باید با نگین هاشو با چسب بچسبونم که بعد از چند وقت دوباره میریزن، یکم مکث کردم گردنبند گرفتم و اومدم بیرون. تو راه با خودم فکر میکردم چقدر قلبم شبیه قلب این گردنبند زخمیه روزی که خریدمش غم دنیا واسم معنایی نداشت یه دختر جووون پر از شوق و شور با یه قلب پر از گل های امیدِ سفید و آرزوهای آبی، یه دختر پر از احساسات زیبا و لطیف ولی الان بعد گذشت چند سال و تجربه خیلی چیزا میبینم بیشتر گلای قلب منم پژمرده شدن و و حتی خیلیاشون پر پرشدن آرزوهایی که یه روزی بودن و الان دیگه حتی بهشون نمیشه فکر کرد. گاهی توی اوج ناراحتی خودمو به بی خیالی میزنم با یه لبخند سعی میکنم همه چیز و فراموش کنم کاری که امروز میخواستم واسه گردنبدنم انجام بدم، ولی خوب به قول پسرک نگینم بزنی میریزه، هرچی خودم و به بی خیالی بزنم بازم ته، ته دلم فقط خودم میدونم که چه زخمایی به دلم دارم که شاید خیلیاشون هیچوقت درمان نشه و فقط به بودنشون عادت کنم و باهاشون کنار بیام. گردنبند همون جوری گردنم انداختم همون شکلی نیاز به تعمیر.گاهی بعضی چیزایی که داریم چقدر شبیه ما میشن زخمی و دلتنگ. </description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2023 08:02:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسلحه پُر</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%AD%D9%87-%D9%BE%D9%8F%D8%B1-pt0nj7nh3oyj</link>
                <description>سینه پر درد است، محزون و پریشانای اسلحه پُر، تو ماشه بِچکان این قلبِ پر از داغ، تو دست بِجُنبانای سَروِ خرامان ای ماه فروزان کم کن تو جفا را، ای رود خروشان یخ بسته نگاهم، ای خورشید تابانزهر است زبانم،من خار مغیلانتو فاصله کم کن، ای بُلبل بُستانای یوسف مصری ای غایب و پنهانپر شور و نوا کن این کلبه ی احزان</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 12:41:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی دلم بهانه ی تو را میگیرد</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-qu9v7lhthed8</link>
                <description>گاهی دلم بی هوا بهانه ی تو رو میگیره دلم میخواد تو را ببینم... شاید توی یه سفر هوایی صندلی کنار دستم نشسته باشی آنقدر از زمین و مردم زمین دور بشیم که هیچ قانون و مقراراتی وجود نداشته باشه هیچ نه، نمیشه و ممنوعه ای معنا نداشته باشه...یا شاید روی زمین توی یه خیابون شلوغ پر از ترافیک پشت چراغ قرمز،توی ماشین کناری نشسته باشی و نم نم بارون بشینه رو شیشه های ماشین...گاهی آرزو میکنم کاش همسایه دیوار به دیوارت بودم که هر بار که از در خونه بیرون میام چشمم تو چشمت خیره بشه...یا لااقل ساکن شهری بودم که تو در آن نفس میکشی یا زیر آسمان آبی اش نفس میکشی... گاهی دلم یک اتفاق میخواد اتفاقی که من رو به تو وصل کنه...گاهی دلم فقط بهانه تو رو میگیره گوشی بر میدارم شمارتو میگیرم و فقط نگاهش میکنم دلم میخواد باهات تماس بگیرم‌ و یک شبانه روز باهات حرف بزنم ولی میدونم نمیشه دیگه همه چیز تموم شده و رفته زندگی فقط با یادآوری خاطرات قابل تحمله... گاهی دلم میخواد همه چیزو پاک کنم بشم یه صفحه سفید و از اول شروع کنم کاش می شد و کاش میتونستم.</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Tue, 05 Sep 2023 12:02:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی بدون یواشکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B4%DA%A9%DB%8C-ropjwnvotur0</link>
                <description>مثل شادی،عشق و حس زندگیمن احساس می کنم هنوز یه دختر بچه در من زندگی می کنه وقتی خیابونو خالی می بینم با پسرم تو کوچه شروع به دویدن می کنم وقتی لب دریا میرم باهاش تا جایی که بتونه میرم میوفتم دنبال خرچنگا و صدف جمع می کنم، از درخت گردوی توی حیاط بالا میرم و براش گردو می کَنم وقتی پارک میبرمش میرم باهاش تاب بازی می کنم وقتی کتاب داستانش رو میاره بخونه بعد از خوندنش یه داستان میخونم موقع رنگ امیزی نقاشیاش کمکش می کنم وقتی میبرمش مدرسه حس می کنم خودم دوباره دارم میرم دبستان نصف راه کوله شو رو دوشم میندازم باهاش تو راه یواشکی لی لی بازی می کنم.باهم کارتون باب اسفنجی نگاه می کنم. وقتی تو حیاط میره گل بازی منم کنارش میشنم و شکلای جورواجور درست میکنم و هزار تا چیز دیگه ولی فقط وقتایی که کسی نیست و خلوته چون ادما راحت همدیگرو را قضاوت می کنن.به نظر من آدما قبل از این زن یا شوهر یا مادر یا پدر باشن آدم هستن. آدم یه شخص که یه سری چیزا را دوست داره یا به یه سری چیزا اعتقاد داره یا نداره. متاسفانه توی دنیا آدما مجبورن بنا به قوانین غلط نابرابری هایی که وجود داره و حتی حرف و حدیث مردم بعصی اشتباه رو ادامه بدن و از خودش و همه اون شخص خاص بودن خودش بگذرن تا توی اجتماع انگشت نما نباشن.که بتونه یه زن خوب باشه یه مادر خوب یا یه شوهر و مرد خوب البته اون آدم هیچوقت راضی نیست. چرا؟ چون داره با یه نقاب زندگی میکنه؛ نقابی که مجبوره صبح به صبح به صورت بزاره و شب به شب وقتی خودش با خودش خلوت میکنه از صورتش برداره من اینجور زندگی رو دوست ندارم ولی منم مجبورم نقاب خودمو داشته باشم نقاب یه خانم موقر متین بدون هیچ شیطنت و قایمکی یا یواشکی، ولی گاهی آدما یک نفرو پیدا میکنن که میتونن خیلی راحت پیشش اون نقاب رو بر دارن و خود خود خودشون باشن ولی بازم گاهی مواقع مجبور به یواشکی بودن و دزدکی بودن هستن اگر که قوانین جوری چیده میشد که قبل از همه چیز به مَنیَتِ یه آدم احترام بزارن قبولش کنن و بعد قضاوتش کنن زندگی خیلی قشنگ میشد و اون وقته که هر آدمی بدون ترس از هر برچسبی راحت میتونه زندگی کنه نه زندگی به معنای فقط نفس کشیدن بلکه واقعا زندگی به معنای واقعی کلمه. عکس قشنگی بود خوشم اومد خودت مرحم خودت باش آدما بیشتر نَمَکِش می زنند.</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 14:07:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان هیچ وقت مرهم نبوده و نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D9%87%D9%85-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-p81acwnjlb2c</link>
                <description>حسی در قلبم  فرو ریخته حسی که فکر کنم دیگه هیچ کس نتونه اونو باز سازی کنه یا اگه حتی ساخته بشه هیچ جوره مثل اولش نمیشه. وقتی از یه جایی زخم میخوری و تنهای تنها میشی دنبال یه امیدی، امیدی که قراره وجود فروریخته ات رو با اون بازسازی کنی و اون همه امیدتو میشه همه پشت و پناهت تو به هیچ چیزی فکر نمیکنی و فقط همه فکر و ذکرت میشه بودن با اون شخص. دلت مثل یه سفره میشه که جلوی هیچ کس بازش نمیکنی جز اون اما، اما امان از روزی که میفهمی اونم یکی بوده مثل همه و تو بر اساس احساسی که داشتی اونو از همه جدا میدونستی و قتی که میبینی اونم با به خطر افتادن اولویت های زندگیش بدون هیچ خبر و هیچ  اثری خودش رو از تو دور میکنه و وجود داغون تو رو با یک غم خیلی بزرگتر خیلی سنگین تر تنها میزاره تازه به خودت میای که وای چقدر تو ساده بودی جز تو اون و خدا هیچ کسی از اسرارو غم ها و دردهات خبرنداره پس نمیتونی نفر سوم رو مقصر بدونی وقتی خودش به صورت کاملا چراغ خاموش خودشو کنار کشیده. من نمیتونم خودمو آروم کنم احساس میکنم به من ظلم شده شاید به اشتباه این فکرو میکنم و واقعا شرایط، شرایط سختی بوده اما همیشه این درد روی دلم سنگینی می کنه و این سوال تا ابد تمام وجودمو میخوره چرا یه آدم به خودش این اجازه رو میده که بتونه توی بی خبری محو بشه آیا به حال خراب طرف مقابل فکر نمیکنه چرا آدمی که فکر میکردم خدا ازاون مهربون تر خلق نکرده تو یک روز میتونه اینقدر بی رحم بشه. یادم نمی کنی ز یادم نمی روی یادت بخیر یار فراموش کار من   دلم پاییز و بارون میخواد</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Sat, 26 Aug 2023 23:41:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاه بیت شعرهایم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-olayqhirrulh</link>
                <description>با این که تو رفته ای نگارممن تو را هر روز،در اوج غزل ها می سُرایمشاه بیت شعر هایم کم کن این جور و جفا رحم کن بر قلب بی تابم به دیدارم بیابا تنی رنجور و خسته زخم ها بر دل نشستهای جفا کار ستمگر،کم کن این ناز و کرشمه جمعهباز جمعه، من دلم تنگِ نگاه اوست در سرم فکر و خیال اوست کاش می شد آسمان رحمی کند یا کمی با قلب من یاری کند کاش می شد در خیابان گم شوم تا که در آغوش او پیدا شوم</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 00:02:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای به تو که هرگز نمی خوانی</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-ynymw1jbudeb</link>
                <description>تازگی ها به سختی گریه میکنم و این درد بزرگیستدلم گرفته دوست دارم بنویسم مثل یه جوجه گنجشکم که از تو لونه امنی که داشته پایین افتاده و جز به گذشت زمان که آیا قراره به لونش برگرده یا توسط گربه بدجنس خورده بشه هیچ امیدی ندارم. هرکار میکنم قلبم آروم نمیشه تا میام از فکرت بیرون بیام میکوبه به قفسه سینه ام که حواست کجاست فراموشش کردی یادت رفت. هر چی میگم بابا تمومه بفهم زبون سرش نمیشه خلاصه که خوابو از چشمام گرفته ولی اینقدر ذهنم درگیره اینقدر همه چیز توش قرقاطیه انگار توی ماشین لباسشویی ۷ کیلویی ۱۰ کیلو لباس سفید و رنگی رو قاطی ریختن میخان لباسا تمیز و مرتب شسته و آماده شه. تو این چند وقت طبق عادت هرمطلب یا عکسی که خوشم امده و یه جوری قلبم باهاش صدام کرده و من و یاد تو انداخته رو جمع کردم شاید قشنگ باشن شایدم نه ولی من دوسشون دارم چون توی اونا تو رو میبینم.جز خیال تو که هرگز نرود از یادم.</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Wed, 23 Aug 2023 09:15:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلم را برده ای ای عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97142106/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-jhl8i7ibgx8z</link>
                <description>دلم را برده‌ای ای عشق؛ جانم را چرا دیگر؟مرا سوزانده ای، باشد؛ جهانم را چرا دیگر؟ نه حق پر زدن دادی، نه اذن در قفس ماندندو بالم را گرفتی؛ آشیانم را چرا دیگر؟تمام هستی‌ام را آخرِ این قصه خواهم باختمرا بر باد دادی؛ دودمانم را چرا دیگر؟رهایم کن، رهایم کن، دلم فریاد می خواهد ببین، دست مرا بستی؛ دهانم را چرا دیگر....؟#سجاد_نوبختیاین شعر از آقای نوبختی هست و من اسمش رو نمیدونم خوندم خوشم امد گفتم به اشتراک بزارم دوستان هم بخونن و لذت ببرن.</description>
                <category>Canim</category>
                <author>Canim</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 23:06:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>