<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m_97185147</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_97185147</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 18:16:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>m_97185147</title>
            <link>https://virgool.io/@m_97185147</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خنجر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_97185147/%D8%AE%D9%86%D8%AC%D8%B1-dp59okkpacy1</link>
                <description>کاش می‌توانستند همانطور  که جلوی دهانت را می‌گیرند که برای کلیشه هایی مثل آبرو یا .. سخنی خارج نشود می‌توانستند جلوی افکارت را بگیرند افکاری که منشاء آنها حسرت ، دلتنگی ، زخم های متعدد زندگانی استحالا این زخم ها را چه کسانی بر وجود پاره پاره ات زده اند؟همان کسانی که روزهای زیادی فکر می‌کردی عزیزان تو هستند و هیچ گاه به تو خنجر نمی‌زند و تو برای آنها همه کار کردینمیدانم فلسفه آن چیست هر که را بیشتر دوست داریم بدتر زخم می‌زند یعنی حتی یک نفر هم نیست که خنجر به دست نباشد؟</description>
                <category>m_97185147</category>
                <author>m_97185147</author>
                <pubDate>Sat, 27 Dec 2025 02:01:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>